جناب گاو
14.7K subscribers
641 photos
374 videos
17 files
1.04K links
محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایشان دکتر پروفسور حمیدرضا مقصودی است که مدیر اقتصاد کلان سازمان برنامه و بودجه دولت رئیسی بود. اینجا ایشان در حال مبارزه سخت و نفس‌گیر با دلار آمریکایی می‌باشد!

دارای دکترای تخصصی علوم اقتصادی از دانشگاه امام صادق(ع).
استادیار و عضو هیأت علمی گروه اقتصاد اسلامی دانشگاه قم.

از دیگر سوابق اجرایی ایشان:
--مشاور علمی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی
--مشاور معاون رئیس جمهور
--رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور
--مشاور رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی
--عضویت در بنیاد ملی نخبگان

زیاده عرضی نیست!
👍134👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنگ جنگ تا غلبه بر تمام آسیاب‌های بادی!

تور لیدر این «پرفورمنس ابتذال/ هذیان جمعی» که دن کیشوت وار برای جنگ با آسیاب بادی نیزه و گرزِ لعن و نفرین حمایل کرده است کسی نیست جز حمیدرضا مقصودی رئیس سابق اقتصاد کلان سازمان برنامه و بودجه، دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه امام صادق و استاديار گروه اقتصاد اسلامی دانشگاه قم! وی در کانال خود در ایتا در مطلبی تحت عنوان «دلارسوزی آتش زدن یک بت» ثمره و عصاره دانش اقتصادی خود را خلاصه کرده است که : همه دلار می‌خرند چون دلار گران می‌شود و دلار گران می‌شود چون همه می‌خواهند بخرند! و اینکه جنگ اقتصادی جنگ ذهن ها هم هست و نباید به دلار سجده کرد و دلارسوزی (تعبیر صحیحش کپی رنگی و بنر دلار سوزی است البته) یعنی به چالش کشیدن همین دور باطل!

«دن کیشوت وقتی آسیاب‌های بادی را می‌بیند آنها را دیو می‌انگارد و به آنها حمله می‌کند. البته آسیاب بادی دیو نیست ولی نیزه‌اش در پره‌های آسیاب گیر می‌کند و از اسب به هوا بلند می‌شود و به زمین کوبیده می‌شود. و البته که او فکر می‌کند که این دیوها بوده‌اند که او را به زمین کوبیده‌اند نه یک آسیاب بادی!»
سروانتس عزیز روحت شاد!

@osolefeghh
👍115👎2
جناب گاو
ایشان دکتر پروفسور حمیدرضا مقصودی است که مدیر اقتصاد کلان سازمان برنامه و بودجه دولت رئیسی بود. اینجا ایشان در حال مبارزه سخت و نفس‌گیر با دلار آمریکایی می‌باشد! دارای دکترای تخصصی علوم اقتصادی از دانشگاه امام صادق(ع). استادیار و عضو هیأت علمی گروه اقتصاد…
کسانی که تا این حد از واقعیت فاصله می گیرند بدون خونریزی صندلی را رها نخواهند کرد. رها کنند چه بشود؟ به دامان واقعیت اجتماع بیفتند؟ با چه هنری؟ با چه توشه ای؟ مانند یک معتاد هرویین همه چیز را برای توهم و تخیل خود فدا خواهند کرد، چون زندگی شرافتمندانه و عاقلانه بار سنگینی است، به خصوص که برهنه و بی‌چیز باشی.
👍210👎1
💥سالگرد شب‌های شعر انستیتو گوته
✍️
علی مرادی مراغه ای

✅کارتر و دمکراتها که در آمریکا روی کار آمدند قبل از آغاز فشار برای فضای باز سیاسی، شاه پیشدستی کرده فضا را باز کرده و شب های گوته در ۱۸ الی ۲۷ مهر ۱۳۵۶ بوجود آمد و دیگر تکرار نشد.
با آغاز انقلاب، رهبری انقلاب از روشنفکران به سوی هزاران مسجدی سیر کرد که در زمان شاه و با کمک او بوجود آمده بودند.
برای چگونگی کمک شاه به رشد اسلامگرایی ببینید
این لایو مرا و دانلود این کتاب از اینجا.

انقلاب که پیروز شد حملات گروههایی چون هادی غفاری به برخی کتاب‌فروشی‌ها و نشریات از مهر ۱۳۵۸ش، آغاز شد. در این زمان کانون نویسندگان تصمیم به اجرای دوباره شبهای شعر«آزادی و فرهنگ» گرفت، شبیه همان در قبل از انقلاب.
اما این بار حزب توده با تمام قوت در مقابل آن ایستاد و ضربات مهلکی بر کانون زد باعث شکاف در کانون و مانع تکرار شبهای شعر گوته شد!
نویسندگان و شاعران وابسته به حزب توده مانند ابتهاج، به آذین، کسرایی، تنکابنی و برومند، در مقابل کانون ایستادند و مخالفت شان را به بیرون از کانون کشاندند.
بهانه می آوردند که فعلاً برگزاری چنین شبهای شعر، مناسب نیست چون به نفع امپریالیزم سرمایه داری است!

گروه پنج‌نفری وابسته به حزب توده، با انتشار مقالاتی در روزنامه های حزب توده مانند نامه مردم، اتحاد مردم و غیره، به جنگ قلمی با کانون پرداختند!
آنان که برگزاری شب‌های گوته در قبل از انقلاب را «یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای جهت دهنده جنبش انقلابی ایران بر ضد رژیم وابسته به امپریالیسم» میدانستند اما اکنون پس ‌از انقلاب، تشکیل شبهای شعر را به نفع امپریالیسم دانسته میگفتند «ضدانقلاب در کمین نشسته و میخواهد از هر اجتماع و هر تلاش مردمی سو استفاده کند...»!

جالبه که دولت بازرگان اجازه برگزاری و تأمین امنیت آنرا نیز داده بود اما حزب توده کوتاه نمی آمد و میگفت به ضرر انقلاب است!
با اشغال سفارت آمریکا که حزب توده دیگر در پوست خود نمیگنجید مخالفتها با کانون چنان شدت یافت که باعث تشکیل مجمع عمومی فوق العاده کانون نویسندگان در ۱۱دی ۱۳۵۸ش شده و مجمع با اکثریت آرا به اخراج آن پنج نفر توده ای رأی داد.
بدین ترتیب، آن پنج نفر رفتند اما بخشی را نیز از کانون جدا کرده با خود بردند و «شورای نویسندگان و هنرمندان ایران» را تشکیل دادند. آن زمان بود که شاملو حزب توده را «اژدهای بزرگی با کلاه خزی بر سرش و ستاره‌سرخی بر کلاهش!» نامید.

بعدها بزرگ علوی نوشت که امثال ابتهاج و به آذین و...قربانیانی بیش نبودند «به نظر من، طبری آن را به هم زد، یکی از بزرگ‌ترین خطاها. طبری آن پشت قایم شده میگفت ما باید خودمان یک کانون نویسندگان درست کنیم...».
اما «شورای نویسندگان و هنرمندان ایران» وابسته به حزب توده نیز عاقبت بخیر نشد پس از ضربه 1362ش به حزب توده «شورای نویسندگان
...» از هم فروپاشیده، اعضای آن راهی زندان یا مهاجرت اجباری شده سرنوشت تلخی پیدا کردند!

فریدون تنکابنی یکی از آن پنج نفر نویسنده توده ای، قبل از دستگیری در ۱۳۶۲ از ایران گریخته به آلمان غربی(البته نه شرقی!) پناهنده شد سالهای آخر زندگیش را در شهر کلن در خانه سالمندان سپری کرد زمانی که دیگر تب انقلابی و آرمان‌گرایی افراطی این نسل فرونشسته بود تنکابنی در طنزی بنام«کودک استثنایی» نوشت:
«همین‌که نوزاد به دنیا آمد، پزشک ضربه‌ای به پشتش زد که نفس بکشد و به گریه بیفتد، نوزاد نفس کشید، اما برخلاف نوزادان دیگر به گریه نیفتاد، بلکه گفت:
«منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می‌رود...
پزشک با شگفتی ضربۀ دیگری به پشت نوزاد زد، این بار گفت:
«از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند»
پزشک با خود گفت: «این کودک استثنایی و مغز نابغه‌ها را دارد، مسلماً در این جامعۀ هشل هف عقب مانده دچار دردسر خواهد شد، بهتر است نیمی از مغزش را درآورم»
نیمی از مغزش را بیرون آورد، ضربه‌ای به پشتش زد، نوزاد این بار گفت:
«در زندگی زخم‌هایی هست که روح را در انزوا مثل خوره می‌خورد و می‌تراشد»!
پزشک ضربه دیگری به پشت نوزاد زد، این بار با حیرت و ناباوری شنید:
«من مسلمانم،
قبله‌ام یک گل سرخ،
جانمازم چشمه، مُهرم نور...»!
پزشک با خود گفت:
«نه خیر، درست‌شدنی نیست! بهتر است بقیه مغزش را هم بیرون بیاورم، اصلاً مغز به چه دردش می‌خورد. بی‌مغز راحت‌تر زندگی خواهد کرد»
پزشک بقیۀ مغز نوزاد را هم بیرون آورد و باز ضربه‌ای به پشت او زد. نوزاد این بار فریاد برآورد:
«مرگ بر بی‌حجاب! مرگ بر لیبرال! مرگ بر سکولار! مرگ بر روشنفکر!...»


❇️اما نباید از یاد برد که پس از انقلاب، فریدون تنکابنی و رفقای توده ای او بارزترین مصداق این «کودک استثنایی» بودند که آن پزشک یا آن ایدئولوژی مغزشان را برداشته بود!
نتایج افراط گرایی همیشه چنین است و چنین خواهد بود...


❇️لینک یوتیوب و تلگرام ما
👍51👎2
فوروارذ مطالب به معنای تایید کامل محتوا یا سوگیری ناشران نیست.
👍50👎6
Forwarded from گزین‌گویه‌ها (بهروز صفرزاده)
اهلِ دانش‌گاه‌ام
رشته‌ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی‌ست
پدری دارم من، حسرتش یک شب خواب
دوستانی دارم همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهلِ دانش‌گاه‌ام
قبله‌ام استاد است، جانمازم نمره
خوب می‌فهمم سهمِ آیندۀ من بی‌کاری‌ست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند
مردِ تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
و چرا در وسطِ سفرۀ ما مدرک نیست
چشم‌ها را باید شُست، جورِ دیگر باید دید
باید از مردمِ نادان ترسید
باید از قیمتِ دانش نالید
و به آن‌ها فهماند
که من این‌جا فهم را فهمیدم
من به گورِ پدرِ علم و هنر خندیدم

@open_your_mind
👍131👎17
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در شیعه دوازده امامی تا همین پنجاه سال پیش، واژه «امام» (وقتی به صورت مطلق به کار می‌رفت، و نه در موارد خاص چون «امام جماعت») فقط مختص ۱۲ امام شمرده می‌شد.

در میان زیدیه و اهل تسنن (هر کدام به نحوی متفاوت) این عنوان برای بسیاری افراد (رهبران سیاسی یا دینی) به کار می‌رفت. ولی در میان آنها، «امامت» امری آسمانی و قدسی نبود. آنان در مورد امامان خود، ادعای معصومیت یا غیب‌دانی یا چیزی شبیه «ولایت مطلقه» نمی‌کنند.‌

مذهب فعلی در ج.ا. بعد از امامان معصوم سه امام دیگر را اضافه کرده، در عمل (و‌ حتی گاهی در نظر!) همان شأن ائمه دوازده‌گانه را به آنان نسبت می‌دهد: معصومیت از خطا و دانستن همه چیز، و حتی «ولایت مطلقه» را که در واقع حتی به امامان یا انبیا هم نمی‌توان اطلاق کرد (ولایت مطلقه فقط مختص خداست).

اگر حتی در گفتار، نسبت دادن اینها به سه امام جدید را انکار کنند تفاوتی ایجاد نمی‌کند. در میان علمای شیعه در قرن‌های سوم و چهارم اختلاف نظر در مورد دامنه معصومیت و علم غیب امامان وجود داشت! اختلاف اینها در مورد حدود مقام و‌ مرتبت امامان جدید از آن اختلافات کمتر است!

شیعه ج.ا. امروز شیعه خمسه‌عشری (پانزده‌امامی) است.
👍162👎9
Forwarded from مهرپویا علا
مالیات بر ارث و مسئلهٔ عدالت

یکی از طرح‌های حزب «فرانسهٔ تسلیم‌ناپذیر» ژان‌لوک ملانشون، سیاستمدار سوسیالیست فرانسوی و یکی از نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۷، این است که هیچ‌کس نباید در طول زندگی ارثی بالاتر از ۱۲‌ میلیون یورو دریافت کند؛ بالاتر از این مبلغ هرچه بود باید به دولت تعلق بگیرد.

حالا کاری ندارم روی چه حسابی یک نفر این حق را به خود می‌دهد که وعده بدهد اگر به قدرت رسید، دارایی فلان مقدار بالاتر را می‌گیرد و به دولت می‌دهد تا لابد صرف حقوق امثال خودش در سازمان‌های دولتی شود. من نشستم در خانه و معتقدم از این مبلغ بالاتر عادلانه نیست، پس زورم برسد بالاترش را می‌گیرم! این آدم حتی تحمل این را که عضو یک حزب جاافتاده با گرایش چپ رادیکال باشد، نداشت و سال ۲۰۱۷ ترجیح داد حزب اختصاصی خود را تأسیس کند که در آن همه‌کاره باشد.

اما نکته‌ای که هست، خیلی از آدم‌ها که لزوماً خود را مانند ملانشون سوسیالیست نمی‌دانند، باز آمادگی این را دارند که ناعادلانه بودن ارث‌های بزرگ را بپذیرند. می‌گویند: گیرم که پذیرفتیم هر کسی به نسبت تلاش و استعداد خود درآمد داشته باشد، چه دلیلی دارد که یک نفر به صرف زاده شدن در خانواده‌ای ثروتمند، دارایی کلانی را به ارث ببرد؟

اشتباه این استدلال از همان جملهٔ اول و پیش‌فرض درون آن آغاز می‌شود. خیر، در بازار هیچ تضمینی نیست که شما به اندازهٔ تلاش و استعدادتان به ثروت برسید و هیچ اقتصاددان جدی‌ای چنین ادعایی را به این شکل بیان نمی‌کند. اینکه من و شما چیزی را عادلانه یا ناعادلانه تشخیص دهیم، تأثیری بر واقعیتی که در جریان است ندارد. حتی منی که از اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد دفاع می‌کنم، شاید از اینکه کسی دارایی کلانی را به ارث ببرد، ناراحت شوم. ناراحت شدن یا نشدن من به خودم مربوط است، مادامی‌که نخواهم از ناراحت شدنم نظریهٔ عدالت درست کنم و رفع ناراحتی‌ام را بر گردن دولت بگذارم. ادعا حداکثر این است که نظام بازار امکان بیشتری برای بروز خلاقیت‌های فردی و میوه دادن آن‌ها فراهم می‌کند. هرچه بازار را محدودتر کنید، شیادها و انگل‌ها بیشتر بالا می‌آیند؛ ولی هیچ‌کس ادعا نکرده است که در نظام بازار آزاد هیچ شیاد و انگلی به هیچ جا نمی‌رسد.

اما اگر بخواهیم با استدلال علمی طرح حزب ملانشون یا طرح‌های مشابه را بررسی کنیم، نتیجه این می‌شود که چنین طرحی سرانجام پس از دو سه نسل، به دولتی شدن تمام کسب‌وکارها منجر می‌شود. درواقع طرح ملانشون یک شیوهٔ تحقق سوسیالیسم است. فرض کنید هر کسی که فوت کرد، بخش اعظم دارایی او به دولت تعلق بگیرد. پس از یک یا دو نسل چه دارایی‌ای‌ باقی می‌ماند؟

نمی‌دانم ملانشون آن عدد ۱۲ میلیون یورو را بر چه اساسی مطرح می‌کند. لابد پیش خود تصور کرده که خیلی در حق ثروتمندان مدارا کرده است و باز لابد در میان نسل جوان آن جامعه کسانی هستند که او را به دلیل همین دست‌ودلبازی در قبال طبقهٔ ثروتمند، به اندازهٔ کافی سوسیالیست و مترقی نمی‌دانند! ولی این عدد را اصلاً دست‌کم نگیرید. تصور کنید چه تعداد شرکت در همان فرانسه با قیمت سهام میلیاردها دلار وجود دارند. یک فرد ثروتمند مثلاً با دو ورثه، کافیست خانه‌اش به اضافهٔ وسایلش ۲۴ میلیون یورو قیمت داشته باشد، عددی که در میان ثروتمندان غیررایج نیست، تا پس از مرگ تمام کسب‌وکارش متعلق به دولت شود. تازه در اینجا از طرح دیگر ملانشون که مالیات سنگین بر ارث است، حرفی نزدم.

اگر یک کسب‌وکارِ متوسط مثلاً ۵۰ میلیون یورو قیمت داشته باشد و صاحب آن بمیرد، این احتمال بسیار بالاست که دولت در آن کسب‌وکار سهامدار اکثریت شود؛ یعنی آن کسب‌وکار با همین قانون زیرمجموعهٔ یک وزارت‌خانه قرار بگیرد و «ملی» شود. اگر کسب‌وکارها چندین سهامدار داشته باشند، این فرایند قدری طولانی‌تر می‌شود؛ بااین‌حال، پس از یکی دو نسل، هیچ کسب‌وکارِ حتی متوسط روبه پایینِ غیردولتی باقی نخواهد ماند.

ژان‌لوک ملانشون با همین طرز فکرش در انتخابات پیشین فرانسه نزدیک ۲۰ درصد رأی آورد و اکنون عضو پارلمان اتحادیه اروپاست. در انتخابات سال آیندهٔ فرانسه احتمالاً رأی بالاتری خواهد آورد؛ هرچند احتمال اینکه رئیس‌جمهور شود بسیار اندک است، ولی مگر بقیهٔ رقبایش خیلی بهتر از او می‌اندیشند؟ من اگر بخواهم یک جا نالهٔ «این عادلانه نیست» سر دهم، همین‌جاست که آن جامعه با این طرز فکر اقتصادی ده برابر ایران دارد، صرفاً چون نهادهایی بهتر از ما را به میراث برده‌اند؛ میراثی که نمی‌توان بر آن مالیات بست!
👍51👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمام حرم امام رضا را تبدیل به یک سیرک سیاسی برای دعوای جناحی کرده اند. عموم شیعه هم که بی غیرت! نه جرات دارند حرفی بزنند و نه حتی از سفر به این سیرک برای «زیارت» چشم پوشی می کنند.

فرزندان واقعی نظام همین هایند. این نظام مذهبی اختراع کرده که در آن می توان تمام مقدسات (از جمله جان انسان ها) را فدای محراب «قدرت» کرد. «حفظ نظام حتی از جان امام زمان واجب تر است»! هر نوع حرامی (چون دروغ، تهمت، دزدی، فاحشه گری،....) هم در امر «قدرت» حلال می‌شود.

و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون
👍159
Forwarded from Finance & Economics
📄 آب در خوابگه مورچگان

👤 موسی غنی‌نژاد

انتشار عمومی گفتگویی که در آن علی شریعتی را #شیاد خوانده بودم هجمه گسترده‌ای را از سوی طرفداران وی به سوی من روانه کرد که هنوز ادامه دارد، گویی به طور ناخواسته آب در خوابگه مورچگان ریخته باشم‌.

در آن گفتگو، همانند دیگر گفته‌ها و نوشته‌هایم در باره #شریعتی هدفم نشان دادن غلط بودن افکار درهم و التقاطی یک مصدقی چپگرای متوهم با دانش سطحی است که با خطابه‌های پر شور اما گمراه‌کننده خود کثیری از جوانان یک نسل را در ایران دهه چهل و پنجاه خورشیدی گرفتار فلج فکری کرد. شیاد نامیدن شریعتی فرع بر اصل نقدِ افکار غلط و مسموم اوست. در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» صفحات ۳۵۹ تا ۳۶۳ اندیشه‌های اقتصادی و سیاسی شریعتی را با استناد دقیق به نوشته‌هایش بیش از ده سال قبل نقد کرده بودم اما آن زمان هیچ صدایی از طرفداران وی در دفاع از او شنیده نشد. اگر ارزیابی من از اندیشه‌های اقتصادی و سیاسی شریعتی غلط است چرا طرفداران وی این ارزیابی را نقد نکردند و هنوز هم نمی‌کنند؟ چرا اصل را رها کرده و به فرع چسبید‌ه‌اند؟ اصل مسئله اندیشه‌های غلط شریعتی است که اسلام را سوسیالیسم جلوه می‌دهد و دین خدا را به ایدئولوژی آلوده می‌کند. البته او در این ندانم‌کاری مهلک تنها نیست و دیگرانی از #ابوالحسن_بنی‌صدر گرفته تا #بهشتی، #مطهری، #طالقانی و… هم در رقم زدن ایدئولوژی حاکم بر نظام سیاسی پس از انقلاب اسلامی شریک‌اند.

جالب است که‌ بقیه‌السیف جماعت به اصطلاح «#اصلاح‌طلب»، سبک‌سرانه خود را موظف می‌دانند به هر نحوی شده از شریعتی و استاد #دباغ با چنگ و دندان دفاع کنند. آن‌ها البته سعی دارند برای ایز گم کردنْ وسط بازی کنند و خود را بی‌طرف و حتی منتقد شریعتی و سردسته فعلی #روشنفکران_دینی (پروفسور دباغ) نشان دهند. این‌ روزها مجله‌ای منتشر کرده‌اند با تیتر درشت «روشنفکری قبیله‌ای» تا این‌گونه القا کنند که جدال فکری میان امثال من و سید جواد طباطبایی، از یکسو، با مخالفان لیبرالیسم و ایرانشهری، ازسوی‌دیگر، از نوع روشنفکری قبیله‌ای است. این کج‌اندیشی ناشی از قیاس به نفس است یعنی چون خود حضرات بیرون از رابطه مرید و مرادی روشنفکری را نمی‌توانند تصور کنند، لیبرال‌ها را هم در این مقوله قرار می‌ دهند. اگر ناشر و تحریریه این مجله درک درستی از مفهوم حقیقی لیبرالیسم داشتند مرتکب این خطای نظری تاسف‌بار نمی‌شدند. نفی قبیله‌گرایی از اصول اولیه #لیبرالیسم است.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

◽️@utfinance◽️

#موسی_غنی‌نژاد
#علی_شریعتی
#سروش
#حسین_حاج‌فرج_دباغ
👍125👎18
دقت کرده‌اید ج.ا. دیگر حتی اسرائیل را تهدید هم نمی‌کند؟ در واکنش به قریب‌الوقوع بودن جنگ تهدید می‌کند که زیرساخت‌های تمام کشورهای مسلمان همسایه را می‌زند و لت و پار می‌کند، ولی تهدید نمی‌کند که زیرساخت‌های اسرائیل را می‌زند!

حاصل پنج دهه خودگوزپنداری، زر اضافی، و‌ گه‌خوری بیشتر از خودش! از تهدید نظامی قدرت‌های بزرگ عالم و اسرائیل و آن منم منم کردن‌ها و آن ماییم قهرمان عالم و زمینه‌ساز ظهور و دیگر گنده‌گوزی‌ها، حالا رسیده‌اند به تهدید تاسیسات غیرنظامی کشورهای کوچک همسایه.
👍416👎35
‍ 🔸آغازه‌های ورود اندیشه‌ی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع/ فرسته‌ی ۱ از ۲

🔸تَفَکُّرِ اسلامِ حَرَکی و اخوانی چگونه وارد اندیشه‌ی شیعه شد؟

🔹اندیشه‌ی سیاسی معاصر شیعه تا پیش از دهه‌ی ۵۰ میلادی، بیش از هر چیز در چارچوب سنّتی مرجعیت و نظام افتاء و متعلقات آن تعریف می‌شد و در این فضا، نه‌تنها مفاهیمی چون تَحَزُّب و اسلام‌گراییِ حزبی، فعالیت‌های تشکیلاتیِ سیاسی-مبارزاتی و پی‌گیریِ اندیشه‌هایِ حَرَکی جای‌گاهی نداشت، بلکه با برخوردِ شدیدِ عالمانِ دین مواجه می‌شد.

🔹پس از وقایع نوامبر ۱۹۵۶ میلادی در جهان عرب (بحران کانال سوئز، بر‌آمدنِ ناسیونالیسم عربی و رشد و گسترش تدریجی کمونیسم در عراق)، برخی از جوانانِ شیعه‌یِ مشغول به تحصیل در حوزه‌‌‌های علمیه‌ی عراق، پس از مواجهه با رشد ناسیونالیسم عربی از یک سو و گسترش کمونیسم از سوی دیگر، و از آن‌جا که احساس کردند با چارچوبِ فکریِ حاکم بر حوزه‌های علمیه‌ی شیعه در آن زمان امکان رو‌یا‌رویی با احزاب و گفتمان‌های موجود را ندارند، تصمیم به اجرای ایده‌ی فعالیت حِزبی-سیاسی گرفتند.

🔹در کتابِ محمد باقر الصدر؛ السيرة والمسيرة في حقائق ووثائق می‌خوانیم:

آغازه‌های شکل‌گیری حزب‌الدعوة‌الإسلامية:

در فضایی شبیه به آن‌چه رویدادهای نوامبر ۱۹۵۶ میلادی ایجاد کرده بود، ایده‌ی تشکیل یک حزب اسلامی در عراق که بتواند بار مسؤلیت‌های آن مقطع را بر دوش کشد، پدیدار شد. اما این جوانان هیچ طرح و دیدگاه روشنی درباره‌ی حکومت اسلامی در عصر غیبت، و چگونگی و شکل آن نداشتند.

در این هنگام،
سیّد‌مهدی حکیم از شیخ حسین حلّی درباره‌ی حکومت اسلامی پرسید، و او برپایی آن را در عصر غیبت حرام می‌دانست؛ زیرا آن را منازعه و تعرض به جایگاه امام مهدی(عج) تلقی می‌کرد.

در تشییع‌جنازه‌ی یکی از علما در اواخر سال ۱۹۵۶ میلادی، سیّد‌مهدی حکیم موضوع را با پسرخاله‌اش، سیّد‌محمّدحسین فضل‌الله در میان گذاشت و او نیز از این ایده حمایت و آن را تشویق کرد. سیّد‌مهدی حکیم همچنین مطلب را با حاج ‌عبدالصاحب دخیل و شیخ‌ سلیمان یحفوفی مطرح ساخت و سپس با سیّد‌طالب الرفاعی تماس برقرار شد.

سیّد‌مهدی حکیم می‌گوید: «آن زمان با سیّد‌‌طالب الرفاعی، عبدالصاحب دخیل و محمّدصادق قاموسی صحبت کردم تا حزبی تشکیل دهیم، و چندین نشست و جلسه پیرامون این موضوع برگزار کردیم. سیّد‌طالب الرفاعی به جهت ارتباطش با حزب‌التحریر و اخوان‌المسلمین، از نظر سیاسی از همه‌ی ما برتر بود و از طریق او با شیخ عارف بصری آشنا شدیم.»

📚احمد عبدالله ابوزید العاملی، محمد باقر الصدر: السيرة والمسيرة في حقائق ووثائق، ج ۱ (بیروت: مؤسسة العارف للمطبوعات، ۲۰۰۶)، ص ۲۳۹-۲۴۰.

پس از آن، سیّد‌‌طالب الرفاعی به سیّد‌مهدی حکیم پیشنهاد کرد که موضوع را با سیّد‌‌محمدباقر صدر در میان بگذارند؛ اما سیّد‌مهدی حکیم از این کار ابراز نگرانی و ترس کرد، چراکه سیّد صدر مجتهد بود و او بیم داشت که مورد دشنام، لعن و تکفیر قرار گیرند. با این حال، سیّد‌طالب الرفاعی به او اطمینان‌خاطر داد و گفت: سیّد صدر از آن سنخ نیست.

📚احمد عبدالله ابوزید العاملی، محمد باقر الصدر: السيرة والمسيرة في حقائق ووثائق، ج ۱ (بیروت: مؤسسة العارف للمطبوعات، ۲۰۰۶)، ص ۲۴۱.


🔹با توجه به این گزارش، نکات مهمی به نظر می‌رسد که توجه به آن ضروری است:

1️⃣خلأ تئوریک و نقش اساسی آن در افتادن به ورطه‌ی التقاط

چنان‌چه در این گزارش آمده، این جوانان، هیچ طرح و الگوی مشخصی در باب حکومت اسلامی در عصر غیبت نداشتند و اتفاقا همین بی‌برنامگی و فقدانِ یک پشتوانه‌ی علمی و معرفتیِ عمیق و سابقه‌دار باعث شد تا هر آن‌چه می‌خواهند و نیاز دارند را از اندیشه‌ی حَرَکی و اخوانی به عاریه بگیرند. ورود تفکر حَرَکی و اخوانی به اندیشه‌ی شیعی و آن هم از سوی کسانی که بخش قابل توجهیشان شخصیت‌هایی حوزوی و مذهبی به حساب می‌آمدند و بعضا نام‌های بزرگی داشتند، منجر به ظهور و بروز نوعی التقاط فکری در جامعه‌ی شیعی شد.

2️⃣مخالفت شدیدِ اکثریتِ عالمانِ امامیّه و اصرار بر استمرار راه و روش سنّتی حوزه‌ی شیعه

دستِ‌کم دو فقره از این گزارش، ما را به این نکته رهنمون می‌سازد که اکثریتِ عالمانِ شیعه و بدنه‌ی جامعه‌ی مؤمنان و متدینان در آن زمان -با انگیزه‌های کاملا اعتقادی- با چنین فعالیت‌هایی مخالف بوده‌اند. یک مورد، مواجهه‌ی مرحوم سید‌محمد‌مهدی حکیم و مرحوم آیت‌الله شیخ حسین حلّی و دیگری نگرانی شدیدِ مرحوم سید‌محمد‌مهدی حکیم از سب و لعن و تکفیرِ ناشی از فعالیت‌هایش است. آن‌چه حائز اهمیت است، نوع نگرش عمده‌ی عالمان و مؤمنان است که چنین فعالیت‌ها و کنش‌گری‌هایی را به نوعی منازعه و تقابل با جای‌گاه امام مهدی(عج) می‌دانسته‌اند.

▫️ادامه در فرسته‌ی بعدی
(این‌جا)

🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی
👍19👎2
🔸آغازه‌های ورود اندیشه‌ی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع/ فرسته‌ی ۲ از ۲

🔸تَفَکُّرِ اسلامِ حَرَکی و اخوانی چگونه وارد اندیشه‌ی شیعه شد؟

3️⃣موردِ مهمِ «سید طالب الرفاعی»

معمولا اخوان‌پژوهان و عمده‌ی افرادی که ردّ و آثارِ اندیشه‌یِ حَرَکی و اخوانی را در جامعه‌‎ی شیعی دنبال می‌کنند، «سید طالب الرفاعی» برایشان نامی آشنا، کلیدی و البته پُر‌حاشیه است؛ شخصیتی ذوب در فکرِ اخوانی-حَرَکی و یکی از اصلی‌ترین چهره‌هایِ تاثیر‌گذار بر اندیشه‌ی بسیاری از شخصیت‌های مذهبی شیعه در عراق که اندیشه‌های اخوانی و حَرَکی را از سر اعتقاد و با خوش‌بینیِ تمام و کمال به جامعه‌ی شیعی منتقل ساخت. از این رو می‎‌‌توان او را پُلِ انتقال زیستِ حَرَکی-اخوانی به جامعه‌ی مؤمنانِ شیعه دانست.

نکته‌ی مهم گزارش فوق آن است که مرحوم سید‌محمد‌مهدی حکیم، «سید طالب الرفاعی» را به واسطه‌ی ارتباطش با اسلام‌گرایانِ حَرَکیِ «حزب التحریر» و «اخوان المسلمین»، برترینِ ایشان از نظرِ سیاسی دانسته است.

می‌کوشم تا در آینده، بیشتر به این شخصیت مهم و جنجالی -که وی را تجسّم و تجسّد اندیشه‌یِ حَرَکی-اخوانیِ شیعی می‌دانم- بپردازم.

کوتاه‌سخن آن‌که اسلام حَرَکیِ شیعی در گام‌های نخستین، زاییده‌ی یک اجتهاد بومیِ درون‌حوزوی و ریشه‌دار در مباحثات علمی نبود، بلکه پدیده‌ای التقاطی و واکنشی بود که به سبب دست‌های خالیِ مؤسسانش و از مجرای چهره‌های حَرَکی-اخوانی‌ای چون سید طالب الرفاعی، با تمسک به آثار و اندیشه‌هایِ اسلام‌گرایانِ اهلِ‌سنّت وارد منظومه‌ی شیعی شد.

▫️فرسته‌ی اوّل:
(این‌جا)

🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی
👍19
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قشنگ در کار امام‌سازی اند! حالا امام جدید به خاطر حفظ جان غایب است، ولی طی‌الارض می‌کند و با پیروان و عاشقان خود ارتباط معنوی دارد و .....


به شیعه خمسه‌عشری (تا اینجا ۱۵تا) خوش آمدید!
👍132👎5
آدمی که از دولت می‌خواهد ایده‌هایش را اجرا کند،همیشه همان آدمی است که عقایدش احمقانه است.

اچ ال منکن
👍90👎4
کانال روزِ خوش
آدمی که از دولت می‌خواهد ایده‌هایش را اجرا کند،همیشه همان آدمی است که عقایدش احمقانه است. اچ ال منکن
منکن Mencken احتمالا باهوش ترین روزنامه نگار دو قرن اخیر بود. مشاهدات تیزبین زیاد دارد. این نکته هم خوب گفته: معمولا اگر کسی از طریق دولت مدرن دنبال اهدافی است (مثلا عدالت اجتماعی، فخر ملی، اجرای احکام اسلامی، تساوی و یا رونق) آن اهداف و ایده ها احمقانه اند. معمولا تا وقتی ایده ای احمقانه و مصنوعی نباشد برای اجرای اجباری پیشنهاد نمی شود.
👍98👎3
تاریخ مقاومت ۱
مقاومت در اورشلیم، قیام یهودیان علیه روم؛ از رؤیای رهایی تا ویرانی اورشلیم (۶۶ تا ۷۰ میلادی)


در سال ۶۶ میلادی، یهودیه، سرزمینی تحت سلطهٔ امپراتوری روم، در آستانهٔ انفجار بود. فساد و خشونت برخی مقامات رومی، تحقیر باورهای مذهبی یهودیان و فشارهای سیاسی و اقتصادی، خشم عمومی را برانگیخته بود. هنگامی که گسیوس فلوروس، فرماندار رومی، دست به اقداماتی توهین‌آمیز علیه معبد اورشلیم زد، شورش آغاز شد. اما آنچه ابتدا مبارزه‌ای علیه سلطهٔ بیگانه بود، به‌تدریج به نبردی پیچیده‌تر تبدیل شد؛ نبردی که در آن سیاست، تعصب مذهبی، رقابت بر سر قدرت و انتظار برای مداخلهٔ الهی درهم آمیخته بودند.

برای بسیاری از شورشیان، مسئله صرفاً بیرون راندن رومی‌ها نبود؛ آنان انتظار داشتند تاریخ به نقطهٔ پایانی و سرنوشت‌ساز خود نزدیک شده باشد. در فضای مذهبی آن روزگار، امید به ظهور مسیح، نجات الهی و پایان یافتن سلطهٔ قدرت‌های بیگانه حضوری جدی داشت. برخی رهبران و مبلغان مذهبی مردم را به این باور سوق می‌دادند که خدا به‌زودی وارد میدان خواهد شد و پیروزی نهایی را برای قوم خود رقم خواهد زد. پیشگویی‌ای دربارهٔ ظهور فرمانروایی از سرزمین یهودیه وجود داشت که شورشیان یهودی به عنوان پیشگویی پیروزی خود تعبیر می‌کردند.

برخی رهبران قیام از وفاداری شدید پیروانشان برخوردار بودند و مقاومت مسلحانه را نه صرفاً یک انتخاب سیاسی، بلکه وظیفه‌ای مقدس جلوه می‌دادند. در چنین فضایی، مرز میان ایمان مذهبی، اطاعت از رهبر و تعصب گروهی گاه بسیار باریک می‌شد.

شورشی‌ها چندین شهر مهم یهودیه، از جمله اورشلیم را تحت کنترل خود گرفتند. اما با محاصره اورشلیم توسط سپاه روم در سال ۷۰ میلادی، فاجعه‌ای انسانی آغاز شد. محاصره، راه ورود مواد غذایی را بست و جمعیت فراوان شهر به‌سرعت با کمبود غذا و قحطی روبه‌رو شد. گرسنگی شدید مردم، مرگ بر اثر فقدان غذا و صحنه‌های هولناک دیگر در جریان محاصره رخ داد. کار به جایی رسید که خیلی‌ها به مردارخواری افتادند. با این حال، رهبران گروه‌های مسلح درگیر رقابت‌های خود بودند و نیروهایشان منابع شهر را تصرف می‌کردند. نیروهای شورشی (یهودی) خانه به خانه مردم یهودی شهر می‌رفتند و با گشتن تمام خانه هر ماده غذایی را به نفع خود ضبط می‌کردند. در خانه‌ای، فقط وقتی زنی نصف باقیمانده از جسد نوزادش را (که نصفش را خودش از زور گرسنگی خورده بود) عرضه کرد، سربازان شورشی خجالت کشیدند و از خانه بیرون رفتند. به خصوص، یوحنا اهل گیشالا که یکی از رهبران قیام بود، از ذخایر روغن و شراب معبد برای منافع شخصی خود استفاده می‌کرد. مردم برای یافتن لقمه‌ای نان جان می‌دادند، درحالی‌که رهبران مسلح همچنان برای قدرت می‌جنگیدند، بر خوان یغمای غذاهای غارت‌شده از مردم سیر می‌خوردند و از منابع شهر بهره می‌بردند.

در همین حال، وعده‌های رهایی نیز یکی پس از دیگری با واقعیت برخورد می‌کردند. پیروزی‌های اولیه بر رومیان، امید به حمایت الهی را تقویت کرده بود؛ اما با شکست‌های بعدی، به‌جای کنار گذاشتن انتظار معجزه، برخی از مردم همچنان منتظر نشانه‌ای تازه می‌ماندند. در جریان محاصره، مردم به انتظار نشانه‌های نجات در معبد فراخوانده شدند. این انتظار، با وجود وخامت اوضاع، ادامه یافت. امیدهای آخرالزمانی و انتظار مداوم برای مداخلهٔ خداوند تا لحظه آخر در بین شورشیان و رهبران آنها ادامه یافت.

اما بسیاری از مردم عادی فهمیده بودند که این وعده‌ها به جایی نمی‌رسد. خیلی‌ها سعی کردند که شبانه از دیوار شهر پایین روند و فرار کنند. ولی آن طرف دیوار هم سربازان رومی در انتظارشان بودند! فرمانده رومیان به سربازانش دستور داده بود که کاری به مردم فراری نداشته باشند. اما چون بعضی از فراریان برای آنکه سکه‌های خودشان را با خودشان ببرند آنها را قورت داده بودند، سربازان رومی هر فراری که می‌دیدند شکمش را به هوای یافتن سکه‌های طلا می‌شکافتند!

سرانجام، رومیان به اورشلیم نفوذ کردند و معبد بزرگ بهودیان در آتش سوخت. شهر ویران شد و شمار زیادی کشته یا به اسارت گرفته شدند. شورش به پایان رسید، اما پیامدهای آن بسیار فراتر از شکست نظامی بود: مرکز مذهبی و سیاسی یهودیان نابود شد و زندگی دینی آنان وارد مرحله‌ای تازه گردید.

تراژدی این قیام در تناقضی تلخ نهفته بود: مردمی که بخشی از آنان انتظار داشتند به‌زودی نیرویی آسمانی سرنوشت تاریخ را تغییر دهد، در شهری محاصره‌شده گرسنگی کشیدند و قربانی جنگ شدند، و علیرغم تمام نشانه‌ها که بر قدرت رومیان و پیروزی حتمی آنها اشاره داشت، و علیرغم قحطی و گرسنگی و بیچارگی مردم، رهبران آن شورش تصمیم گرفتند به بهای کشته شدن نیمی از شهر و برده شدن نیمی دیگر، و به بهای ویرانی بزرگ‌ترین مرکز مذهبی و فرهنگی قوم یهود، از توهمات خود دست نکشند و تسلیم واقعیت‌ها نشوند. آنها خود را قوم برگزیده خدا می‌دانستند!
👍88👎4
Forwarded from /تاریخ و تاریخ‌نگاری/ (A.Aryan Rad)
تشویق عراق به مقاومت از سوی چین برای تشدید مشکلات آمریکا

مهندس [میرحسین] موسوی، [مشاور سیاسی رییس جمهور] آمد و گزارش سفر چین را داد. نخست وزیر چین توصیه کرده بود که وضع جاری منطقه به نفع ایران و چین است. او خواسته بود که برای طولانی شدن وضع موجود که برای آمریکا مشکلات زیادی بار آورده و می‌آورد به نوعی عراق را تشویق به مقاومت کنیم. گزارش وضعیت مناطق آزاد چین را داد؛ تحت تاثیر برنامه آنها بود.

اکبر هاشمی رفسنجانی، ۱۲ آبان ۱۳۶۹

@Aminaryanrad
👍32
ما هرگز دموکراسی واقعی نداشته‌ایم و دموکراسی واقعی را در هیچ جای جهان نمی‌بینیم اسرائیل ممکن است خود را دموکراتیک بداند اما در این منطقه آن‌چه واقعاً بهترین عملکرد را داشته سلطنت های خیر خواه بوده است.

تام باراک
۷/۱۲/۲۰۲۵

#جمهوریت

I🆔️I @TheRafezi
👍82👎33