چهار مسیر پیش روی سازمانها در عصر هوش مصنوعی
هوش مصنوعی دیگر یک واژه تخصصی در دنیای فناوری نیست؛ بلکه یک نیروی دگرگونکننده است که در حال بازتعریف نحوه کار، رقابت و رشد سازمانهاست. اما همه شرکتها به یک شکل از این فناوری استقبال نمیکنند.
سوال کلیدی این نیست که «آیا» از هوش مصنوعی استفاده کنیم، بلکه این است که «چگونه» آن را در سازمان خود بکار بگیریم.
ماتریس نشان داده شده در تصویر پیوست، که بر اساس تحلیلهای گروه مشاوران بوستون (BCG) شکل گرفته، چهار رویکرد یا «کهنالگو» متمایز را نشان میدهد که سازمانها در استفاده از هوش مصنوعی در پیش میگیرند.
این چارچوب بر اساس دو محور کلیدی تعریف میشود:
تمرکز استراتژیک (محور عمودی): آیا سازمان میخواهد از هوش مصنوعی برای بهتر و سریعتر انجام دادن کارهای فعلی استفاده کند یا میخواهد با آن کارهای کاملاً جدیدی انجام دهد؟
فلسفه استعداد (محور افقی): آیا سازمان میخواهد ساختار و نقشهای فعلی کارمندان را حفظ کند یا آماده است که تیمها و شغلها را برای هماهنگی با هوش مصنوعی از نو تعریف کند؟
پاسخ به این دو سؤال، سازمان را در یکی از چهار مسیر زیر قرار میدهد:
مسیر اول: مقیاسپذیر (The Scaler)
در این مسیر، هوش مصنوعی مانند یک «ابزار کمکی پرقدرت» به کارمندان داده میشود. هدف این نیست که ساختار سازمان تغییر کند، بلکه این است که تیم فعلی بتواند کارها را سریعتر و با کیفیت بیشتری انجام دهد.
در این مسیر، به هوش مصنوعی به چشم یک آزمایشگاه نوآوری نگاه میشود. بدون اینکه کل سازمان درگیر تغییرات بزرگ شود، از آن برای تست ایدههای جدید، ساخت محصولات نوآورانه و ورود به بازارهای تازه استفاده میشود.
مسیر سوم: سادهساز (The Streamliner)
در این مسیر، از هوش مصنوعی برای سادهسازی و چابکسازی سازمان استفاده میشود. کارهایی که قبلاً توسط چند نفر انجام میشد، حالا با کمک هوش مصنوعی توسط یک نفر انجام میشود. این کار باعث حذف بروکراسی، کاهش هزینهها و افزایش سرعت میشود
.
مسیر چهارم: بازآفرین (The Reinventor)
این جسورانهترین مسیر است. در اینجا، سازمان قدیمی بهبود نمییابد، بلکه کاملاً بازآفرینی شده و یک سازمان کاملاً جدید بر پایه همکاری انسان و هوش مصنوعی ساخته میشود. هوش مصنوعی دیگر یک ابزار نیست، بلکه بخشی از ت
@karnil
هوش مصنوعی دیگر یک واژه تخصصی در دنیای فناوری نیست؛ بلکه یک نیروی دگرگونکننده است که در حال بازتعریف نحوه کار، رقابت و رشد سازمانهاست. اما همه شرکتها به یک شکل از این فناوری استقبال نمیکنند.
سوال کلیدی این نیست که «آیا» از هوش مصنوعی استفاده کنیم، بلکه این است که «چگونه» آن را در سازمان خود بکار بگیریم.
ماتریس نشان داده شده در تصویر پیوست، که بر اساس تحلیلهای گروه مشاوران بوستون (BCG) شکل گرفته، چهار رویکرد یا «کهنالگو» متمایز را نشان میدهد که سازمانها در استفاده از هوش مصنوعی در پیش میگیرند.
این چارچوب بر اساس دو محور کلیدی تعریف میشود:
تمرکز استراتژیک (محور عمودی): آیا سازمان میخواهد از هوش مصنوعی برای بهتر و سریعتر انجام دادن کارهای فعلی استفاده کند یا میخواهد با آن کارهای کاملاً جدیدی انجام دهد؟
فلسفه استعداد (محور افقی): آیا سازمان میخواهد ساختار و نقشهای فعلی کارمندان را حفظ کند یا آماده است که تیمها و شغلها را برای هماهنگی با هوش مصنوعی از نو تعریف کند؟
پاسخ به این دو سؤال، سازمان را در یکی از چهار مسیر زیر قرار میدهد:
مسیر اول: مقیاسپذیر (The Scaler)
در این مسیر، هوش مصنوعی مانند یک «ابزار کمکی پرقدرت» به کارمندان داده میشود. هدف این نیست که ساختار سازمان تغییر کند، بلکه این است که تیم فعلی بتواند کارها را سریعتر و با کیفیت بیشتری انجام دهد.
مثال: یک تیم بازاریابی را در نظر بگیرید که به جای صرف چند روز برای تحلیل دادههای مشتریان، با کمک هوش مصنوعی این کار را در چند دقیقه انجام میدهد. نقش تحلیلگر سر جایش است، اما ابزارش بسیار قویتر شده.مسیر دوم: آیندهساز (The Horizon Builder)
در این مسیر، به هوش مصنوعی به چشم یک آزمایشگاه نوآوری نگاه میشود. بدون اینکه کل سازمان درگیر تغییرات بزرگ شود، از آن برای تست ایدههای جدید، ساخت محصولات نوآورانه و ورود به بازارهای تازه استفاده میشود.
مثال: یک شرکت تولیدی را تصور کنید که خط تولید اصلی خود را دستنخورده نگه میدارد، اما یک تیم کوچک و جداگانه را مأمور میکند تا با استفاده از هوش مصنوعی، یک محصول هوشمند کاملاً جدید طراحی کند.
مسیر سوم: سادهساز (The Streamliner)
در این مسیر، از هوش مصنوعی برای سادهسازی و چابکسازی سازمان استفاده میشود. کارهایی که قبلاً توسط چند نفر انجام میشد، حالا با کمک هوش مصنوعی توسط یک نفر انجام میشود. این کار باعث حذف بروکراسی، کاهش هزینهها و افزایش سرعت میشود
.د
مثال: به جای داشتن نقشهای جداگانه برای «نویسنده محتوا»، «طراح گرافیک» و «کارشناس شبکههای اجتماعی»، یک «متخصص بازاریابی دیجیتال» استخدام میشود که با کمک ابزارهای هوش مصنوعی، تمام این کارها را به تنهایی انجام میده
.
مسیر چهارم: بازآفرین (The Reinventor)
این جسورانهترین مسیر است. در اینجا، سازمان قدیمی بهبود نمییابد، بلکه کاملاً بازآفرینی شده و یک سازمان کاملاً جدید بر پایه همکاری انسان و هوش مصنوعی ساخته میشود. هوش مصنوعی دیگر یک ابزار نیست، بلکه بخشی از ت
یم
ا
ست.
مثال: به جای یک شرکت تبلیغاتی سنتی، یک آژانس خلاقیت ساخته میشود که در آن استراتژیستها، هنرمندان و هوش مصنوعی در کنار هم برای خلق کمپینهای تبلیغاتی کار میکنند. شغلهای جدیدی مثل «متخصص بهینهسازی دستورات هوش مصنوعی (Prompt Engineer)» در این سازمان تعریف م
@karnil
❤1
Chelleh Neshin
Mohammad Motamedi
🗣 Mohammad Motamedi
🎵 Chelleh Neshin
#MohammadMotamedi
برگشته ام از شبای بی تو
دیدن ندارد دنیای بی تو
چرا پایان ندارد این تشنگی ها
بگو باران ببارد صحرا به صحرا
صحرا به صحرا
به عشق تو اشک بی اختیارم
سرا پا جنون سر به صحرا گذارم
که یه چله در هوایت ببارم
به عشق تو اشک بی اختیارم
سرا پا جنون سر به صحرا گذارم
که یه چله در هوایت ببارم
همه عشقی عقل سرخی تو
همه شوقم موج آبم من
توهم آغازی و هم پایان
همیشه در نیمه راهم من
به عشق تو اشک بی اختیارم
سرا پا جنون سر به صحرا گذارم
که یه چله در هوایت ببارم
به عشق تو اشک بی اختیارم
سرا پا جنون سر به صحرا گذارم
که یه چله در هوایت ببارم
@karnil
🎵 Chelleh Neshin
#MohammadMotamedi
برگشته ام از شبای بی تو
دیدن ندارد دنیای بی تو
چرا پایان ندارد این تشنگی ها
بگو باران ببارد صحرا به صحرا
صحرا به صحرا
به عشق تو اشک بی اختیارم
سرا پا جنون سر به صحرا گذارم
که یه چله در هوایت ببارم
به عشق تو اشک بی اختیارم
سرا پا جنون سر به صحرا گذارم
که یه چله در هوایت ببارم
همه عشقی عقل سرخی تو
همه شوقم موج آبم من
توهم آغازی و هم پایان
همیشه در نیمه راهم من
به عشق تو اشک بی اختیارم
سرا پا جنون سر به صحرا گذارم
که یه چله در هوایت ببارم
به عشق تو اشک بی اختیارم
سرا پا جنون سر به صحرا گذارم
که یه چله در هوایت ببارم
@karnil
❤5🤔2😍2
مقالهای که در مجلهٔ Journal of Experimental Psychology: Learning, Memory, and Cognition منتشر شده، بررسی کرده که یک رفتار بسیار ساده—راه رفتن—چطور بر انواع مختلف تفکر اثر میگذارد. پژوهشگران در چهار آزمایش کنترلشده، خلاقیت و حل مسئله را در شرایط مختلف سنجیدند: نشستن، راه رفتن در فضای بسته، راه رفتن در فضای باز، و حرکت بدون راه رفتن.
نکتهٔ مهم این پژوهش این است که تمرکز آن نه بر ورزش، آمادگی جسمانی یا تمرین بلندمدت، بلکه بر این بود که حرکت ملایم و روزمره چگونه حالت شناختی لحظهای مغز را تغییر میدهد.
یافتهٔ کلیدی مطالعه، انتخابگر بودن اثر راه رفتن است. راه رفتن باعث «باهوشتر شدن کلی» مغز نشد. حتی در برخی تکالیف حل مسئلهٔ محدود و ساختارمند، عملکرد کمی افت کرد.
اما در مقابل، تفکر واگرا—توانایی مغز برای تولید ایدههای جدید، منعطف و خلاق—بهطور قابلاعتماد افزایش یافت.
این یعنی حرکت بدن، مغز را از حالت کنترل سختگیرانه و خطی خارج میکند و آن را به سمت پردازش تداعیمحور میبرد؛ حالتی که ارتباط نزدیکی با خلاقیت و بینش دارد. پژوهشگران معتقدند این تغییر احتمالاً ناشی از تنظیم متفاوت دسترسی به حافظه و کاهش مهار شناختی است، نه انگیزه، نه منظرهٔ اطراف، و نه میزان تلاش.
اهمیت این یافته فراتر از خلاقیت است. زندگی مدرن بر نشستن طولانیمدت بنا شده، اما این پژوهش نشان میدهد انعطافپذیری ذهنی ممکن است به شکستن سکون فیزیکی وابسته باشد.
خلاقیت، ایدهپردازی و لحظات «آها» فقط در مغز اتفاق نمیافتند؛ آنها حاصل همکاری سیستم مغز–بدن هستند.
طراحی کار، یادگیری و زندگی روزمره بدون در نظر گرفتن حرکت، ممکن است بیسر و صدا کیفیت تفکر ما را محدود کند.
منبع:
Give Your Ideas Some Legs: The Positive Effect of Walking on Creative Thinking
Journal of Experimental Psychology: Learning, Memory, and Cognition
DOI: 10.1037/a0036577
@karnil
نکتهٔ مهم این پژوهش این است که تمرکز آن نه بر ورزش، آمادگی جسمانی یا تمرین بلندمدت، بلکه بر این بود که حرکت ملایم و روزمره چگونه حالت شناختی لحظهای مغز را تغییر میدهد.
یافتهٔ کلیدی مطالعه، انتخابگر بودن اثر راه رفتن است. راه رفتن باعث «باهوشتر شدن کلی» مغز نشد. حتی در برخی تکالیف حل مسئلهٔ محدود و ساختارمند، عملکرد کمی افت کرد.
اما در مقابل، تفکر واگرا—توانایی مغز برای تولید ایدههای جدید، منعطف و خلاق—بهطور قابلاعتماد افزایش یافت.
این یعنی حرکت بدن، مغز را از حالت کنترل سختگیرانه و خطی خارج میکند و آن را به سمت پردازش تداعیمحور میبرد؛ حالتی که ارتباط نزدیکی با خلاقیت و بینش دارد. پژوهشگران معتقدند این تغییر احتمالاً ناشی از تنظیم متفاوت دسترسی به حافظه و کاهش مهار شناختی است، نه انگیزه، نه منظرهٔ اطراف، و نه میزان تلاش.
اهمیت این یافته فراتر از خلاقیت است. زندگی مدرن بر نشستن طولانیمدت بنا شده، اما این پژوهش نشان میدهد انعطافپذیری ذهنی ممکن است به شکستن سکون فیزیکی وابسته باشد.
خلاقیت، ایدهپردازی و لحظات «آها» فقط در مغز اتفاق نمیافتند؛ آنها حاصل همکاری سیستم مغز–بدن هستند.
طراحی کار، یادگیری و زندگی روزمره بدون در نظر گرفتن حرکت، ممکن است بیسر و صدا کیفیت تفکر ما را محدود کند.
منبع:
Give Your Ideas Some Legs: The Positive Effect of Walking on Creative Thinking
Journal of Experimental Psychology: Learning, Memory, and Cognition
DOI: 10.1037/a0036577
@karnil
❤6
یک مطالعهٔ طولی، گروهی از زنان سالم را بهمدت ده سال دنبال کرد تا بررسی کند آمادگی جسمانی—بهویژه قدرت عضلات پا—چه ارتباطی با پیری شناختی و ساختار مغز دارد. پژوهشگران با اندازهگیری توان پا در میانسالی و ارزیابی دوبارهٔ عملکرد شناختی و آناتومی مغز سالها بعد، توانستند بررسی کنند آیا عملکرد عضلانی میتواند روند پیری مغز را در طول زمان پیشبینی کند یا نه؛ آن هم در حالی که عوامل سبک زندگی، وضعیت سلامت و حتی ژنتیک بهدقت کنترل شده بودند.
نکتهٔ چشمگیر این مطالعه، چیزهایی بود که نتوانستند این رابطه را توضیح دهند. ارتباط بین قدرت پا و سلامت مغز حتی پس از در نظر گرفتن سلامت قلبی–عروقی، ناتوانی جسمی، طول تلومرها، سطح تحصیلات و حتی ژنتیک مشترک همچنان پابرجا ماند. تصویربرداری مغزی در سالهای بعد نشان داد زنانی که قدرت پای بالاتری داشتند، حجم مادهٔ خاکستری بیشتری و بطنهای مغزی کوچکتری داشتند—شاخصهایی که معمولاً با آتروفی کندتر مغز همراهاند.
این یافتهها نشان میدهد که قدرت اندام تحتانی فقط نشانهٔ «تناسب اندام عمومی» نیست، بلکه میتواند یک شاخص بلندمدت از تابآوری مغز باشد. پیام گستردهتر مطالعه روشن است: مغز در خلأ پیر نمیشود. سیستمهایی که با حرکت، سرعت و تولید نیرو درگیرند، بهطور زیستی با حفظ ساختار مغز در طول زمان گره خوردهاند. حفظ سلامت مغز ممکن است کمتر به عادتهای صرفاً شناختی وابسته باشد و بیشتر به نگهداشت توانهای فیزیکیای مربوط شود که با افزایش سن، بیسروصدا تحلیل میروند.
منبع:
Kicking Back Cognitive Ageing: Leg Power Predicts Cognitive Ageing after Ten Years in Older Female Twins
Gerontology — DOI: 10.1159/000441029
@ karnil
نکتهٔ چشمگیر این مطالعه، چیزهایی بود که نتوانستند این رابطه را توضیح دهند. ارتباط بین قدرت پا و سلامت مغز حتی پس از در نظر گرفتن سلامت قلبی–عروقی، ناتوانی جسمی، طول تلومرها، سطح تحصیلات و حتی ژنتیک مشترک همچنان پابرجا ماند. تصویربرداری مغزی در سالهای بعد نشان داد زنانی که قدرت پای بالاتری داشتند، حجم مادهٔ خاکستری بیشتری و بطنهای مغزی کوچکتری داشتند—شاخصهایی که معمولاً با آتروفی کندتر مغز همراهاند.
این یافتهها نشان میدهد که قدرت اندام تحتانی فقط نشانهٔ «تناسب اندام عمومی» نیست، بلکه میتواند یک شاخص بلندمدت از تابآوری مغز باشد. پیام گستردهتر مطالعه روشن است: مغز در خلأ پیر نمیشود. سیستمهایی که با حرکت، سرعت و تولید نیرو درگیرند، بهطور زیستی با حفظ ساختار مغز در طول زمان گره خوردهاند. حفظ سلامت مغز ممکن است کمتر به عادتهای صرفاً شناختی وابسته باشد و بیشتر به نگهداشت توانهای فیزیکیای مربوط شود که با افزایش سن، بیسروصدا تحلیل میروند.
منبع:
Kicking Back Cognitive Ageing: Leg Power Predicts Cognitive Ageing after Ten Years in Older Female Twins
Gerontology — DOI: 10.1159/000441029
@ karnil
❤8👍1
در سال ۲۰۱۴، گروهی از روانشناسان در دانشگاه واترلو به نکتهای تأملبرانگیز رسیدند:
همان افرادی که برای دیگران توصیههایی سنجیده، آرام و دقیق ارائه میدهند، وقتی پای زندگی خودشان به میان میآید، دچار آشفتگی و واکنشهای هیجانی میشوند.
این افراد تازهکار نبودند؛
مشاور، درمانگر، مدیر ارشد و بنیانگذار بودند—کسانی که دیگران برای شفافیت فکرشان در شرایط فشار به آنها اعتماد میکنند.
برای مثال، یکی از مدیران حاضر در پژوهش توانسته بود بخشهای بزرگی از یک سازمان را بازسازی کند؛
اما وقتی از او خواسته شد درباره تصمیم شغلی خودش فکر کند، ذهنش درگیر عجله، تردید و خودقضاوتگری شد.
پژوهشگران این پدیده را «پارادوکس سلیمان» نامگذاری کردند؛
ایدهای که نشان میدهد انسانها در حل مسائل دیگران خردمندتر از حل مسائل شخصی خود عمل میکنند.
مسئله، کمبود هوش یا توانایی نیست؛
مسئله «فاصله روانی» است.
وقتی موضوع به خود ما مربوط میشود: دستگاه عصبی حالت هشدار میگیرد،
احساس تهدید فعال میشود،
هویت درگیر میشود،
و ذهن، دید خود را محدود میکند.
اما وقتی به مشکل دیگری نگاه میکنیم: این فاصله باعث میشود قضاوت ما آرامتر، گستردهتر و منطقیتر باشد.
نکته مهم اینجاست:
ذهن همان است، فقط زاویه نگاه تغییر میکند.
بخش جالب پژوهش این بود که راهحل پیچیدهای لازم نبود.
وقتی افراد درباره خودشان به صورت سومشخص فکر کردند—انگار که به یک دوست مشاوره میدهند—کیفیت تصمیمگیریشان بلافاصله بهتر شد.
@karnil
همان افرادی که برای دیگران توصیههایی سنجیده، آرام و دقیق ارائه میدهند، وقتی پای زندگی خودشان به میان میآید، دچار آشفتگی و واکنشهای هیجانی میشوند.
این افراد تازهکار نبودند؛
مشاور، درمانگر، مدیر ارشد و بنیانگذار بودند—کسانی که دیگران برای شفافیت فکرشان در شرایط فشار به آنها اعتماد میکنند.
برای مثال، یکی از مدیران حاضر در پژوهش توانسته بود بخشهای بزرگی از یک سازمان را بازسازی کند؛
اما وقتی از او خواسته شد درباره تصمیم شغلی خودش فکر کند، ذهنش درگیر عجله، تردید و خودقضاوتگری شد.
پژوهشگران این پدیده را «پارادوکس سلیمان» نامگذاری کردند؛
ایدهای که نشان میدهد انسانها در حل مسائل دیگران خردمندتر از حل مسائل شخصی خود عمل میکنند.
مسئله، کمبود هوش یا توانایی نیست؛
مسئله «فاصله روانی» است.
وقتی موضوع به خود ما مربوط میشود: دستگاه عصبی حالت هشدار میگیرد،
احساس تهدید فعال میشود،
هویت درگیر میشود،
و ذهن، دید خود را محدود میکند.
اما وقتی به مشکل دیگری نگاه میکنیم: این فاصله باعث میشود قضاوت ما آرامتر، گستردهتر و منطقیتر باشد.
نکته مهم اینجاست:
ذهن همان است، فقط زاویه نگاه تغییر میکند.
بخش جالب پژوهش این بود که راهحل پیچیدهای لازم نبود.
وقتی افراد درباره خودشان به صورت سومشخص فکر کردند—انگار که به یک دوست مشاوره میدهند—کیفیت تصمیمگیریشان بلافاصله بهتر شد.
@karnil
❤15🤔1
کارنیل
در سال ۲۰۱۴، گروهی از روانشناسان در دانشگاه واترلو به نکتهای تأملبرانگیز رسیدند: همان افرادی که برای دیگران توصیههایی سنجیده، آرام و دقیق ارائه میدهند، وقتی پای زندگی خودشان به میان میآید، دچار آشفتگی و واکنشهای هیجانی میشوند. این افراد تازهکار نبودند؛…
این پژوهش یعنی
همه ما به فیدبک نیاز داریم. حتی اگر فکر میکنیم خیلی می فهمیم!!
انتقاد سازنده برای ما طلا هست باید هیچ گاردی نداشته باشیم، چون داشتن گارد باعث میشه ذهن قفل باشه و هیچ چیز دریافت نکنه
@karnil
همه ما به فیدبک نیاز داریم. حتی اگر فکر میکنیم خیلی می فهمیم!!
انتقاد سازنده برای ما طلا هست باید هیچ گاردی نداشته باشیم، چون داشتن گارد باعث میشه ذهن قفل باشه و هیچ چیز دریافت نکنه
@karnil
❤14👍4
🗣ایده محققان ایرانی در کانادا: مهندسی باکتریهای خاصی که تومورها را از درون میخورند
🔸محققان دانشگاه واترلو ازجمله دو پژوهشگر ایرانی باکتریهایی را مهندسی کردهاند که میتوانند به تومورها نفوذ کرده و آنها را از درون نابود کنند. این باکتریها در محیطهای بدون اکسیژن مانند هسته تومورهای جامد رشد میکنند و با مصرف مواد مغذی تکثیر میشوند. این روش میتواند راهی جدید برای درمان سرطان فراهم کند.
🔸در این پژوهش از باکتری «کلوستریدیوم اسپوروژنز» استفاده شده که فقط در محیطهای فاقد اکسیژن زنده میماند. «بهرام زرگر»، دانشجوی ایرانی، این پروژه را آغاز کرد و با «سارا صدر»، دیگر پژوهشگر ایرانی، همکاری داشت. این تیم درحال همکاری با آزمایشگاههای CREM Co Labs در شهر تورنتو برای تبدیل این دستاورد به یک درمان واقعی است.
🔸محققان برای افزایش اثربخشی، ساختار ژنتیکی باکتری را تغییر دادند تا مقاومت آن در برابر اکسیژن افزایش یابد. آنها همچنین یک سیستم کنترلی مبتنیبر مدارهای DNA طراحی کردند که بقای باکتری را فقط در هسته تومور فعال میکند. گام بعدی، ترکیب این سیستم و آزمایش آن در مراحل پیشبالینی است.
@karnil
🔸محققان دانشگاه واترلو ازجمله دو پژوهشگر ایرانی باکتریهایی را مهندسی کردهاند که میتوانند به تومورها نفوذ کرده و آنها را از درون نابود کنند. این باکتریها در محیطهای بدون اکسیژن مانند هسته تومورهای جامد رشد میکنند و با مصرف مواد مغذی تکثیر میشوند. این روش میتواند راهی جدید برای درمان سرطان فراهم کند.
🔸در این پژوهش از باکتری «کلوستریدیوم اسپوروژنز» استفاده شده که فقط در محیطهای فاقد اکسیژن زنده میماند. «بهرام زرگر»، دانشجوی ایرانی، این پروژه را آغاز کرد و با «سارا صدر»، دیگر پژوهشگر ایرانی، همکاری داشت. این تیم درحال همکاری با آزمایشگاههای CREM Co Labs در شهر تورنتو برای تبدیل این دستاورد به یک درمان واقعی است.
🔸محققان برای افزایش اثربخشی، ساختار ژنتیکی باکتری را تغییر دادند تا مقاومت آن در برابر اکسیژن افزایش یابد. آنها همچنین یک سیستم کنترلی مبتنیبر مدارهای DNA طراحی کردند که بقای باکتری را فقط در هسته تومور فعال میکند. گام بعدی، ترکیب این سیستم و آزمایش آن در مراحل پیشبالینی است.
@karnil
👍5