#داستان_کوتاه:
🌺روزی دو پسر جوان نزد استادی آمدند و از او پرسید:” فاصله ی بین هر مشکل تا راه حل آن به چه میزان است؟” استاد اندکی تامل کرد و گفت:” فاصله ی مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه ی فاصله ی زانوی او تا زمین است!” دو پسر جوان، گیج و آشفته از نزد استاد بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند.
🌺 اولی گفت:” من مطمئنم منظور استاد این بوده است که باید به جای نشستن بر روی زمین از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود.” دومی کمی فکر کرد و گفت:” اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بار معنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو گفتی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. به یقین استاد منظور دیگری داشت.” آن دو تصمیم گرفتند که نزد استاد باز گردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت: برای تفسیر سخن من و بهتر دانستن آن باز گشته اید؟ آنان لبخندی به تایید بر لب هویدا کردند و در انتظار جواب استاد ایستادند. استاد گفت:” وقتی یک انسان دچار مشکل می شود باید ابتدا خود را به نقطه ی صفر برساند. نقطه ی صفر وقتی است که انسان در مقابل خالق هستی و خداوند زانو می زند و از او مدد می جوید. بعد از نقطه ی صفر است که فرد می تواند برخیزد و با اعتمادی واثق به همراهی کائنات دست به عمل بزند. بدون این اعتماد و توکل، برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد.”
🌺نکته: فاصله ی بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره ی او و راه حل مشکل، تنها فاصله ی بین زانوی او زمینی است که بر آن ایستاده است! از شاخسار غرور که به زیر آیی، آن زمان، کلید حل مشکل را در دستان خود خواهی یافت.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌺ذهن زیبا
🌺@zebazehn
🌺روزی دو پسر جوان نزد استادی آمدند و از او پرسید:” فاصله ی بین هر مشکل تا راه حل آن به چه میزان است؟” استاد اندکی تامل کرد و گفت:” فاصله ی مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه ی فاصله ی زانوی او تا زمین است!” دو پسر جوان، گیج و آشفته از نزد استاد بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند.
🌺 اولی گفت:” من مطمئنم منظور استاد این بوده است که باید به جای نشستن بر روی زمین از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود.” دومی کمی فکر کرد و گفت:” اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بار معنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو گفتی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. به یقین استاد منظور دیگری داشت.” آن دو تصمیم گرفتند که نزد استاد باز گردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت: برای تفسیر سخن من و بهتر دانستن آن باز گشته اید؟ آنان لبخندی به تایید بر لب هویدا کردند و در انتظار جواب استاد ایستادند. استاد گفت:” وقتی یک انسان دچار مشکل می شود باید ابتدا خود را به نقطه ی صفر برساند. نقطه ی صفر وقتی است که انسان در مقابل خالق هستی و خداوند زانو می زند و از او مدد می جوید. بعد از نقطه ی صفر است که فرد می تواند برخیزد و با اعتمادی واثق به همراهی کائنات دست به عمل بزند. بدون این اعتماد و توکل، برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد.”
🌺نکته: فاصله ی بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره ی او و راه حل مشکل، تنها فاصله ی بین زانوی او زمینی است که بر آن ایستاده است! از شاخسار غرور که به زیر آیی، آن زمان، کلید حل مشکل را در دستان خود خواهی یافت.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌺ذهن زیبا
🌺@zebazehn
#داستان_کوتاه
🔘 کاکتوس
یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم،اوایل بهش میرسیدم،قشنگ بود و جون دار،کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره،خیلی قوی بود،صبور بود،اگه چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد،
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه،
هر گلی که خراب میشد میگفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمیشه اما بازم بهش رسیدگی نمیکردم...
تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده،ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهراشو حفظ کرده بود،قوی ترین گل ام و از دست دادم چون فکر کردم قویه و مقاوم...
مواظب قوی ترین های زندگی امون باشیم ما از بین رفتنشونو نمیفهمیم چون همیشه یه ظاهر خوب دارند،همیشه حامی اند،پشتت بهشون گرمه...
اما بهشون رسیدگی نمیکنیم،تا اینکه یه روز میفهمی قوی ها هم از بین میرن...
@karnil
🔘 کاکتوس
یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم،اوایل بهش میرسیدم،قشنگ بود و جون دار،کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره،خیلی قوی بود،صبور بود،اگه چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد،
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه،
هر گلی که خراب میشد میگفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمیشه اما بازم بهش رسیدگی نمیکردم...
تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده،ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهراشو حفظ کرده بود،قوی ترین گل ام و از دست دادم چون فکر کردم قویه و مقاوم...
مواظب قوی ترین های زندگی امون باشیم ما از بین رفتنشونو نمیفهمیم چون همیشه یه ظاهر خوب دارند،همیشه حامی اند،پشتت بهشون گرمه...
اما بهشون رسیدگی نمیکنیم،تا اینکه یه روز میفهمی قوی ها هم از بین میرن...
@karnil