خبرگر
رضا خندان از زندان اوین: همبندانم را در صف اعدام میبینم
🔹قریب به چهار دهه پس از کشتار ۶۷ و هزاران اعدام دیگر، ماشین کشتار جمهوری اسلامی همچنان روشن است؛ اما این بار نه در تاریکخانههای دهه شصت بلکه در برابر چشم یک جامعه و جهانی که هر روز خبر اعدامهای تازه را میخوانند. «رضا خندان»، فعال حقوق بشر و همسر «نسرین ستوده»، وکیل برجستهی حقوق بشر، در نامهای تکاندهنده از زندان اوین هشدار داده است که «ماشین اعدام قوهقضاییه با شتاب و حدت در حال اجرای احکام اعدام زندانیان است.» او با روایت روزمره از همبندان در صف اعدام، تصویری زنده و رعبانگیز از مرگ تدریجی زندانیان ارائه میدهد و تاکید میکند که ایران امروز رکورددار جهانی اعدام است؛ اعدامهایی که بدون شفافیت، بدون دادرسی عادلانه و تنها برای ایجاد رعب و تثبیت استبداد انجام میشوند:
✍️متن کامل نامه رضا خندان از زندان اوین:
🔸دوستان و هموطنان عزیز بهدنبال جنگ ویرانگر اخیر و ضعف سازمانهای امنیتی در پیشبینی و شناسایی عاملان اصلی و جاسوسان کلیدی فاجعه، ماشین اعدام قوهقضاییه با شتاب و حدت هرچه تمام تر در حال اجرای احکام اعدام زندانیانی است که با عناوین مختلف از سالها پیش در زندان بودهاند. هفتهای نیست که خبر اعدام این زندانیان منتشر نشود. همبندیانی که حکم اعدام گرفتهاند میگویند که قوهقضاییه دهها نفر را در صف طویل اعدام قرار داده است. احکامی که همه ما برچگونگی شکلگیری این پروندهها و انگیزه صدور این احکام واقفیم. اگر سکوت کنیم و اجازه دهیم این همه انسان با هر عنوانی اعدام شوند، تاریخ و نسلهای آینده و فرزندانمان، ما را سخت قضاوت خواهند کرد.
🔸این روزها صبح تا شب در سالن کوچک بندمان در زندان تهران بزرگ بارها و بارها از کنار همبندیانی که حکم اعدام گرفتهاند عبور میکنم. آن ها را در حال قدم زدن، غذا خوردن، سیگار کشیدن، لباس شستن و حمام رفتن می بینم. در هر حال، صحنههای اعدامشان را ناخواسته در ذهنم تجسم میکنم که این روزها بیشتر از همیشه و در هر لحظه منتظر احضار و اجرای حکم شان هستند. باور کردنی نیست اینکه چگونه میتوانند انسانهایی را دار بزنند. سه سال پس از انقلاب در ایران، کشور فرانسه با سخنرانی تاریخی و تاثیرگذار "رابرت بادینتر" وزیر دادگستری وقت آن کشور در کنگره ملی، رای به لغو مجازات اعدام داد. همزمان، حکومت جدید ایران با شعارهای پر طمطراق، با سرعتی خیرهکننده حجم اعدامها را شدت بخشید، به گونهای که طی نیم قرن گذشته و پیوستن اکثریت کشورها به لغو مجازات اعدام، ایران رکوردار بالاترین آمار اعدام با فاصله بسیار زیاد در جهان شده است. هماکنون، ایران بهتنهایی مسوول یکسوم اعدامها در جهان است. این اعدامها اغلب بدون شفافیت و توام با ابهامهای مهم و تعیینکننده صادر شدهاند.
🔸همزمان با نوشتن سطرهای پایانی این یادداشت، اعلام کردند که ما باید به زندان ویرانشده اوین برگردیم. چند تن از همبندیهایمان را هنگام خروج از بند جدا کردند تا آنها را برای اجرای حکم اعدامشان به زندان قزلحصار منتقل کنند. یکی از آنها جوانی بود به نام "بابک شهبازی"؛ تصویر او با دست خالی همراه دو مامور لباسشخصی در محوطه فضای سبز زندان که منتظر انتقال بود، برای همیشه در ذهنم ثبت شده است. نگاه او به دوردستها و اتوبوسهای حامل زندانیان به اوین، از تلخترین صحنههایی بود که در عمرم دیده بودم.
رضا خندان
۲۰مرداد۱۴۰۴
زندان اوین
✍️متن کامل نامه رضا خندان از زندان اوین:
🔸دوستان و هموطنان عزیز بهدنبال جنگ ویرانگر اخیر و ضعف سازمانهای امنیتی در پیشبینی و شناسایی عاملان اصلی و جاسوسان کلیدی فاجعه، ماشین اعدام قوهقضاییه با شتاب و حدت هرچه تمام تر در حال اجرای احکام اعدام زندانیانی است که با عناوین مختلف از سالها پیش در زندان بودهاند. هفتهای نیست که خبر اعدام این زندانیان منتشر نشود. همبندیانی که حکم اعدام گرفتهاند میگویند که قوهقضاییه دهها نفر را در صف طویل اعدام قرار داده است. احکامی که همه ما برچگونگی شکلگیری این پروندهها و انگیزه صدور این احکام واقفیم. اگر سکوت کنیم و اجازه دهیم این همه انسان با هر عنوانی اعدام شوند، تاریخ و نسلهای آینده و فرزندانمان، ما را سخت قضاوت خواهند کرد.
🔸این روزها صبح تا شب در سالن کوچک بندمان در زندان تهران بزرگ بارها و بارها از کنار همبندیانی که حکم اعدام گرفتهاند عبور میکنم. آن ها را در حال قدم زدن، غذا خوردن، سیگار کشیدن، لباس شستن و حمام رفتن می بینم. در هر حال، صحنههای اعدامشان را ناخواسته در ذهنم تجسم میکنم که این روزها بیشتر از همیشه و در هر لحظه منتظر احضار و اجرای حکم شان هستند. باور کردنی نیست اینکه چگونه میتوانند انسانهایی را دار بزنند. سه سال پس از انقلاب در ایران، کشور فرانسه با سخنرانی تاریخی و تاثیرگذار "رابرت بادینتر" وزیر دادگستری وقت آن کشور در کنگره ملی، رای به لغو مجازات اعدام داد. همزمان، حکومت جدید ایران با شعارهای پر طمطراق، با سرعتی خیرهکننده حجم اعدامها را شدت بخشید، به گونهای که طی نیم قرن گذشته و پیوستن اکثریت کشورها به لغو مجازات اعدام، ایران رکوردار بالاترین آمار اعدام با فاصله بسیار زیاد در جهان شده است. هماکنون، ایران بهتنهایی مسوول یکسوم اعدامها در جهان است. این اعدامها اغلب بدون شفافیت و توام با ابهامهای مهم و تعیینکننده صادر شدهاند.
🔸همزمان با نوشتن سطرهای پایانی این یادداشت، اعلام کردند که ما باید به زندان ویرانشده اوین برگردیم. چند تن از همبندیهایمان را هنگام خروج از بند جدا کردند تا آنها را برای اجرای حکم اعدامشان به زندان قزلحصار منتقل کنند. یکی از آنها جوانی بود به نام "بابک شهبازی"؛ تصویر او با دست خالی همراه دو مامور لباسشخصی در محوطه فضای سبز زندان که منتظر انتقال بود، برای همیشه در ذهنم ثبت شده است. نگاه او به دوردستها و اتوبوسهای حامل زندانیان به اوین، از تلخترین صحنههایی بود که در عمرم دیده بودم.
رضا خندان
۲۰مرداد۱۴۰۴
زندان اوین
👍1
پروندهسازی جدید علیه #زهره_سرو در زندان قرچک
زهره سرو، زندانی سیاسی، در زندان قرچک با اتهاماتی تازه از جمله «توهین به رهبر جمهوری اسلامی» و «شعار دادن علیه حکومت هنگام قطع برق» مواجه شده است.
او بیش از سه سال و نیم در زندان است، در این مدت مادر بیمارش را از دست داده و با ابتلا به سرطان از حق درمان محروم مانده است.
سرو پیشتر در پی درگیری با مأموران بر سر موضوع حجاب به انفرادی منتقل شد و به همراه چند زندانی زن طی نامهای نسبت به شرایط اسفناک زندان قرچک اعتراض کرده بود.
زهره سرو، زندانی سیاسی، در زندان قرچک با اتهاماتی تازه از جمله «توهین به رهبر جمهوری اسلامی» و «شعار دادن علیه حکومت هنگام قطع برق» مواجه شده است.
او بیش از سه سال و نیم در زندان است، در این مدت مادر بیمارش را از دست داده و با ابتلا به سرطان از حق درمان محروم مانده است.
سرو پیشتر در پی درگیری با مأموران بر سر موضوع حجاب به انفرادی منتقل شد و به همراه چند زندانی زن طی نامهای نسبت به شرایط اسفناک زندان قرچک اعتراض کرده بود.
🔥1
احسان فریدی، دانشجوی ۲۲ ساله مهندسی ساخت و تولید دانشگاه تبریز و زندانی سیاسی، چند ماه پیش به اتهام «افساد فیالارض» از سوی شعبه سوم دادگاه انقلاب این شهر به اعدام محکوم شد.
او در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۴۰۳ هنگام مراجعه به شعبه ۱۵ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تبریز بازداشت و سپس به زندان منتقل شد.
حکم اعدام او در بهمنماه ۱۴۰۳ صادر شد و گفته شده که استناد دادگاه به گزارشهای امنیتی و کیفرخواست دادسرا بوده است، در حالی که دفاعیات فریدی و وکیل او مورد توجه قرار نگرفته است.
به گفته نزدیکانش، خانواده احسان فریدی در طول این روند تحت فشارهای شدید اداره اطلاعات تبریز قرار داشتهاند تا مانع انتشار خبرهای مربوط به پرونده شوند.
این در حالی است که اطلاعرسانی دقیق و مستمر توسط خانوادههای بازداشتشدگان نقش حیاتی در دفاع از حقوق آنان ایفا میکند. تجربههای پیشین نشان داده است که سکوت یا خودداری از انتشار اطلاعات، عملاً امکان پیگیری و جلب حمایت نهادهای بینالمللی را کاهش داده و زمینه را برای اجرای احکام سنگین در خفا فراهم میکند.
او در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۴۰۳ هنگام مراجعه به شعبه ۱۵ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تبریز بازداشت و سپس به زندان منتقل شد.
حکم اعدام او در بهمنماه ۱۴۰۳ صادر شد و گفته شده که استناد دادگاه به گزارشهای امنیتی و کیفرخواست دادسرا بوده است، در حالی که دفاعیات فریدی و وکیل او مورد توجه قرار نگرفته است.
به گفته نزدیکانش، خانواده احسان فریدی در طول این روند تحت فشارهای شدید اداره اطلاعات تبریز قرار داشتهاند تا مانع انتشار خبرهای مربوط به پرونده شوند.
این در حالی است که اطلاعرسانی دقیق و مستمر توسط خانوادههای بازداشتشدگان نقش حیاتی در دفاع از حقوق آنان ایفا میکند. تجربههای پیشین نشان داده است که سکوت یا خودداری از انتشار اطلاعات، عملاً امکان پیگیری و جلب حمایت نهادهای بینالمللی را کاهش داده و زمینه را برای اجرای احکام سنگین در خفا فراهم میکند.
❤2
Forwarded from سایت خبری-تحلیلی کلمه
🔴 روایت یک صحنه آرائی برای سرکوب وحشیانه
▫️در روزهای اخیر، قوه قضائیه با انتشار چند ثانیه تصویر گزینشی از ابتدای حرکت و لحظه رسیدن به زندان اوین، مدعی شده که انتقال زندانیان سیاسی از زندان تهران بزرگ بدون کوچکترین درگیری، ضربوشتم یا هتک حرمت انجام شده است. این در حالی است که صدها زندانی سیاسی و عادی، و نیز بیش از هزار نیروی امنیتی و انتظامی از سپاه، وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی و یگانهای ویژه، شاهد مستقیم صحنههایی از خشونت، ضرب و جرح و بیحرمتی آشکار بودهاند.
▫️حدود ساعت ۲۳ شب پنجشنبه ۱۶ مرداد چراغهای سالن و بندها روشن شد. به ما اطلاع دادند که ساعت چهار صبح روز جمعه با تعدادی اتوبوس از زندان تهران بزرگ به زندان اوین منتقل خواهیم شد. به هر نفر یک عدد گونی پنجاه کیلویی دادند و گفتند همه وسایلتان را داخل آن بریزید.
▫️در جلوی تیپ دو که قصد سوار شدن بر اتوبوسها را داشتیم، دهها عکاس و صدها نیروی امنیتی از گروههای مختلف، از سپاه و وزارت اطلاعات تا سازمان اطلاعات نیروی انتظامی و یگان انتظامی سازمان زندانها، با دهها ماشین منتظر خروج ما از تیپ ۲ بودند. در مقابل درب، دستبند و پابند در اختیار سربازان بود تا به دست و پای زندانیان بزنند.
▫️ده نفر آخر سالن ۹ شامل ابوالفضل قدیانی، مصطفی تاجزاده، مهدی محمودیان، امیرحسین موسوی، حسین شنبهزاده، خشایار سفیدی، محمدباقر بختیار، سعید احمدی، سیامک ابراهیمی و مطلب احمدیان حاضر به زدن دستبند نشدند.
▫️ابتدا از ورودشان به اتوبوس ممانعت شد، اما با هماهنگی تلفنی مسئولین امنیتی اجازه خروج بدون زدن دستبند به این عده داده شد.
▫️همه چیز آماده یک پروژه به نظر میرسید. بعد از توقف اتوبوس در بین راه تیپ دو تا درب خروج، حدود ۳۰ نفر سرباز با باتوم و حدود ۵۰ نیروی نوپو با لباسهای به اصطلاح دیجیتالی در پشت و مقابل سربازها یک تونل ایجاد کردند.
▫️ما از اتوبوس خارج شدیم. در حال حرف زدن بودیم که یک سرهنگ و یک لباس شخصی با هیکلی خیلی درشت و چاق به سربازها و نیروهای با لباس دیجیتالی دستور حمله دادند.
▫️تقریباً هر کدام از ما ده نفر چندین نیروی انتظامی و امنیتی روی سر و گردنمان سوار شدند. ابتدا زیر پای حسین شنبهزاده و خشایار سفیدی زدند و هر کدام چندین سرباز روی کمر و گردنشان نشستند، سپس محمودیان به خاطر درگیری لفظی که دوبار یکی در زمان عکس گرفتن مامور سازمان زندانها داخل اتوبوس و یکی درگیری لفظی با سرهنگی که داخل اتوبوس تهدید کرده بود، ابتدا با اصابت باتوم یک سرباز به سرش به زمین خورد و بعد توسط چند نیروی یگان و لباس شخصی روی زمین به سمت بیرون تونل کشیده شد.
▫️آقای قدیانی با ۸۲ سال سن توسط چند سرباز ۱۸ ساله به زمین زده شد؛ آقای بختیار و سعید احمدی هم به زمین زده شدند. آقای بختیار چندین بار از زمین بلند شد و دوباره به زمین زده شد. امیرحسین موسوی با ضربهای محکم به سینه اش و توسط دو سرباز به زمین کوبیده شد و سپس روی کمرش نشستند و با فشار به دستانش دستبند زدند.
▫️مطلب احمدیان در حالی که به زمین خورده بود، حداقل توسط ۵ نفر با ضربات لگد به شکم و پهلو مورد حمله قرار گرفت. سیامک ابراهیمی که به سمت مطلب احمدیان رفته بود تا مانع وحشیگری علیه او شود، به زمین زده شد و دستش به دست مطلب دستبند شد. آقای تاجزاده را مجبور کردند روی زمین بنشیند. سپس روی آسفالت خواباندند و به دستانش دستبند زدند.
▫️ما به عنوان آخرین اتوبوس قرار بود از درب تهران بزرگ خارج شویم و با اسکورت ماشینهای انتظامی به سمت اوین حرکت کنیم. نحوه انتقال به این صورت بود که اتوبوسها پشت سر هم قرار میگرفتند و چند ماشین در جلو، چند ماشین از عقب و چند ماشین در کنار، اسکورت را تشکیل میدادند. اما انگار قرار نبود این روز نکبتبار تمام شود.
▫️ آنها یقه محمودیان را کشیدند و در حالی که دستانش از پشت دستبند خورده بود، با زور از اتوبوس بیرونش بردند. به دستور سرهنگ مزبور محمودیان با دستانی که از پشت بسته شده بود، مورد حمله قرار گرفت.
▫️زندانیها اعتراض کردند و هر کدام که امکان داشت، از اتوبوس خارج شدند، و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. محمودیان را پس از چند بار به زمین زدن، به سمت صندوق یک ماشین بردند و به پشت صندوق انداختند.
▫️این اتفاقات جلوی درب خروج افتاد، به همین دلیل اکثر اتوبوسها شاهد این رفتارهای وحشیانه بودند. تقریباً در تمام لحظات درگیری، صدای فریاد زندانیان علیه دیکتاتور و شخص رهبر فضای خروجی زندان را پر کرده بود. زندانیها با گرایشهای مختلف مشت به شیشه میکوبیدند و اعتراضشان را فریاد میزدند.
📎 متن کامل
@kaleme
✍️ ابوالفضل قدیانی، مصطفی تاجزاده،
مهدی محمودیان
▫️در روزهای اخیر، قوه قضائیه با انتشار چند ثانیه تصویر گزینشی از ابتدای حرکت و لحظه رسیدن به زندان اوین، مدعی شده که انتقال زندانیان سیاسی از زندان تهران بزرگ بدون کوچکترین درگیری، ضربوشتم یا هتک حرمت انجام شده است. این در حالی است که صدها زندانی سیاسی و عادی، و نیز بیش از هزار نیروی امنیتی و انتظامی از سپاه، وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی و یگانهای ویژه، شاهد مستقیم صحنههایی از خشونت، ضرب و جرح و بیحرمتی آشکار بودهاند.
▫️حدود ساعت ۲۳ شب پنجشنبه ۱۶ مرداد چراغهای سالن و بندها روشن شد. به ما اطلاع دادند که ساعت چهار صبح روز جمعه با تعدادی اتوبوس از زندان تهران بزرگ به زندان اوین منتقل خواهیم شد. به هر نفر یک عدد گونی پنجاه کیلویی دادند و گفتند همه وسایلتان را داخل آن بریزید.
▫️در جلوی تیپ دو که قصد سوار شدن بر اتوبوسها را داشتیم، دهها عکاس و صدها نیروی امنیتی از گروههای مختلف، از سپاه و وزارت اطلاعات تا سازمان اطلاعات نیروی انتظامی و یگان انتظامی سازمان زندانها، با دهها ماشین منتظر خروج ما از تیپ ۲ بودند. در مقابل درب، دستبند و پابند در اختیار سربازان بود تا به دست و پای زندانیان بزنند.
▫️ده نفر آخر سالن ۹ شامل ابوالفضل قدیانی، مصطفی تاجزاده، مهدی محمودیان، امیرحسین موسوی، حسین شنبهزاده، خشایار سفیدی، محمدباقر بختیار، سعید احمدی، سیامک ابراهیمی و مطلب احمدیان حاضر به زدن دستبند نشدند.
▫️ابتدا از ورودشان به اتوبوس ممانعت شد، اما با هماهنگی تلفنی مسئولین امنیتی اجازه خروج بدون زدن دستبند به این عده داده شد.
▫️همه چیز آماده یک پروژه به نظر میرسید. بعد از توقف اتوبوس در بین راه تیپ دو تا درب خروج، حدود ۳۰ نفر سرباز با باتوم و حدود ۵۰ نیروی نوپو با لباسهای به اصطلاح دیجیتالی در پشت و مقابل سربازها یک تونل ایجاد کردند.
▫️ما از اتوبوس خارج شدیم. در حال حرف زدن بودیم که یک سرهنگ و یک لباس شخصی با هیکلی خیلی درشت و چاق به سربازها و نیروهای با لباس دیجیتالی دستور حمله دادند.
▫️تقریباً هر کدام از ما ده نفر چندین نیروی انتظامی و امنیتی روی سر و گردنمان سوار شدند. ابتدا زیر پای حسین شنبهزاده و خشایار سفیدی زدند و هر کدام چندین سرباز روی کمر و گردنشان نشستند، سپس محمودیان به خاطر درگیری لفظی که دوبار یکی در زمان عکس گرفتن مامور سازمان زندانها داخل اتوبوس و یکی درگیری لفظی با سرهنگی که داخل اتوبوس تهدید کرده بود، ابتدا با اصابت باتوم یک سرباز به سرش به زمین خورد و بعد توسط چند نیروی یگان و لباس شخصی روی زمین به سمت بیرون تونل کشیده شد.
▫️آقای قدیانی با ۸۲ سال سن توسط چند سرباز ۱۸ ساله به زمین زده شد؛ آقای بختیار و سعید احمدی هم به زمین زده شدند. آقای بختیار چندین بار از زمین بلند شد و دوباره به زمین زده شد. امیرحسین موسوی با ضربهای محکم به سینه اش و توسط دو سرباز به زمین کوبیده شد و سپس روی کمرش نشستند و با فشار به دستانش دستبند زدند.
▫️مطلب احمدیان در حالی که به زمین خورده بود، حداقل توسط ۵ نفر با ضربات لگد به شکم و پهلو مورد حمله قرار گرفت. سیامک ابراهیمی که به سمت مطلب احمدیان رفته بود تا مانع وحشیگری علیه او شود، به زمین زده شد و دستش به دست مطلب دستبند شد. آقای تاجزاده را مجبور کردند روی زمین بنشیند. سپس روی آسفالت خواباندند و به دستانش دستبند زدند.
▫️ما به عنوان آخرین اتوبوس قرار بود از درب تهران بزرگ خارج شویم و با اسکورت ماشینهای انتظامی به سمت اوین حرکت کنیم. نحوه انتقال به این صورت بود که اتوبوسها پشت سر هم قرار میگرفتند و چند ماشین در جلو، چند ماشین از عقب و چند ماشین در کنار، اسکورت را تشکیل میدادند. اما انگار قرار نبود این روز نکبتبار تمام شود.
▫️ آنها یقه محمودیان را کشیدند و در حالی که دستانش از پشت دستبند خورده بود، با زور از اتوبوس بیرونش بردند. به دستور سرهنگ مزبور محمودیان با دستانی که از پشت بسته شده بود، مورد حمله قرار گرفت.
▫️زندانیها اعتراض کردند و هر کدام که امکان داشت، از اتوبوس خارج شدند، و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. محمودیان را پس از چند بار به زمین زدن، به سمت صندوق یک ماشین بردند و به پشت صندوق انداختند.
▫️این اتفاقات جلوی درب خروج افتاد، به همین دلیل اکثر اتوبوسها شاهد این رفتارهای وحشیانه بودند. تقریباً در تمام لحظات درگیری، صدای فریاد زندانیان علیه دیکتاتور و شخص رهبر فضای خروجی زندان را پر کرده بود. زندانیها با گرایشهای مختلف مشت به شیشه میکوبیدند و اعتراضشان را فریاد میزدند.
📎 متن کامل
@kaleme
🔥1
Forwarded from سایت خبری-تحلیلی کلمه
🔴 چگونه یک گروه کوچک، سرنوشت یک ملت را در مشت دارد؟
✍️ حمید آصفی
▫️در قلب قدرت ایران، جایی هست که نه در معرض رأی مردم است و نه در تیررس پرسش و پاسخ. همانجایی که پردهها همیشه کشیدهاند و نور هرگز به آن نمیرسد. این مرکز، نه دولت است، نه مجلس، نه جناح — بلکه کارگردان اصلی همه آنهاست. بازی جناحها در این کشور، چیزی جز یک تئاتر قدیمی نیست. امروز یک گروه را روی صحنه میآورد تا با مشت و لگد به دیگری بکوبد. فردا همان را کنار میگذارد تا نقش قربانی بازی کند. اما فیلمنامه همیشه یکی است و نویسندهاش همیشه همان.
▫️این هسته سخت، دغدغه نان مردم یا قیمت دلار را ندارد. آنها درگیر عدد و رقم نیستند؛ مأموریت اصلیشان «سیاستسازی» است، آن هم در ابعادی که مستقیم به بقای خودشان گره خورده. در سیاست خارجی، گاه کشور را تا آستانه درگیری نظامی با جهان پیش میبرند، فقط برای اینکه پشت درهای بسته امتیاز بگیرند. در سیاست داخلی، آتش اختلافات را آنقدر شعلهور نگه میدارند که فضای امنیتی همیشه توجیهپذیر باشد. بحران برای آنها یک حادثه نیست، بلکه یک منبع سوخت است.
▫️هر بحران تازه، فرصتی است برای بستن فضا، خاموش کردن صداها، و کشیدن دیوارهای بلندتر دور خودشان. دشمن خارجی، بهانه است؛ دشمن داخلی، ابزار. قواعد بازی را طوری چیدهاند که هیچ انتخاباتی، هیچ دولتی و هیچ چرخش سیاسی واقعی نتواند مسیر کشور را عوض کند. دولتها میآیند و میروند، اما ریل سیاست ثابت است. و دستهایی که این ریل را گذاشتهاند، همان دستهاییاند که نور را دوست ندارند. حتی در اقتصاد، هرچند خودشان در مقام اجرا نیستند، اما خطوط قرمز و مسیر کلی را آنها تعیین میکنند. هر سرمایهگذاری خارجی، هر اصلاح ساختاری، هر تصمیم کلان مالی، باید از فیلترشان عبور کند. نتیجه این است که اقتصاد ایران، نه یک اقتصاد ملی، که یک اقتصاد گروگانگرفتهشده است.
▫️در امنیت و سیاست داخلی هم این هسته، داور و بازیکن و مالک زمین است. اجازه نمیدهد نهادهای دولتی و بوروکراسی به معنای واقعی ملی باشند. این نهادها را به ابزار بقا تبدیل کرده و در خدمت سرکوب گذاشته است تا هر حرکت اجتماعی را، قبل از آنکه به تغییر واقعی بدل شود، خفه کند. تجربه جهان نشان میدهد که چنین هستههای متمرکزی، دیر یا زود یا با فشار داخلی مستهلک میشوند، یا با بحرانهای خودساخته کشور را به نقطه فروپاشی میبرند. در شیلیِ پینوشه، در کرهجنوبی دوران نظامیان، یا در اسپانیا پس از فرانکو، مسیر دموکراسی تنها زمانی باز شد که ساختار متمرکز قدرت منحل شد و نهادهای مدنی و سیاسی توانستند قدرت را توزیع کنند.
▫️هر جا که این هستهها بدون تغییر باقی ماندند — مثل لیبی قذافی یا عراق صدام — کشور در نهایت به قیمتی بسیار سنگین فروپاشید. اگر روزی این هسته را بههم بریزند، تازه میشود دید که چهقدر از بحرانها ناخواسته نبوده، بلکه دقیقاً طراحیشده بوده است. اما تا وقتی این مرکز پشتپرده در امنیت کامل نشسته، مردم فقط روی صحنه، عوض شدن بازیگران را خواهند دید؛ نه عوض شدن نمایش.
▫️آینده دموکراتیک ایران تنها زمانی آغاز میشود که هیچ هسته سخت قدرتی شکل نگیرد. قدرت سیاسی، اقتصادی و امنیتی باید ملی، شفاف، پاسخگو و ادواری شود. این یعنی جایگزینی مرکز فرماندهی بحران با جامعه مدنی قدرتمند، احزاب مستقل و نهادهای نظارتی که چرخه قدرت را به گردش سالم بیندازند. دموکراسی نه با حذف افراد، که با حذف ساختارهای بسته زنده میشود. و تا این هسته مستهلک نشود، ایران در همان گرداب بحرانهای ساختگی خواهد چرخید — با بازیگرانی تازه اما با همان نمایش تکراری.
*کانال نویسنده
@kaleme
✍️ حمید آصفی
▫️در قلب قدرت ایران، جایی هست که نه در معرض رأی مردم است و نه در تیررس پرسش و پاسخ. همانجایی که پردهها همیشه کشیدهاند و نور هرگز به آن نمیرسد. این مرکز، نه دولت است، نه مجلس، نه جناح — بلکه کارگردان اصلی همه آنهاست. بازی جناحها در این کشور، چیزی جز یک تئاتر قدیمی نیست. امروز یک گروه را روی صحنه میآورد تا با مشت و لگد به دیگری بکوبد. فردا همان را کنار میگذارد تا نقش قربانی بازی کند. اما فیلمنامه همیشه یکی است و نویسندهاش همیشه همان.
▫️این هسته سخت، دغدغه نان مردم یا قیمت دلار را ندارد. آنها درگیر عدد و رقم نیستند؛ مأموریت اصلیشان «سیاستسازی» است، آن هم در ابعادی که مستقیم به بقای خودشان گره خورده. در سیاست خارجی، گاه کشور را تا آستانه درگیری نظامی با جهان پیش میبرند، فقط برای اینکه پشت درهای بسته امتیاز بگیرند. در سیاست داخلی، آتش اختلافات را آنقدر شعلهور نگه میدارند که فضای امنیتی همیشه توجیهپذیر باشد. بحران برای آنها یک حادثه نیست، بلکه یک منبع سوخت است.
▫️هر بحران تازه، فرصتی است برای بستن فضا، خاموش کردن صداها، و کشیدن دیوارهای بلندتر دور خودشان. دشمن خارجی، بهانه است؛ دشمن داخلی، ابزار. قواعد بازی را طوری چیدهاند که هیچ انتخاباتی، هیچ دولتی و هیچ چرخش سیاسی واقعی نتواند مسیر کشور را عوض کند. دولتها میآیند و میروند، اما ریل سیاست ثابت است. و دستهایی که این ریل را گذاشتهاند، همان دستهاییاند که نور را دوست ندارند. حتی در اقتصاد، هرچند خودشان در مقام اجرا نیستند، اما خطوط قرمز و مسیر کلی را آنها تعیین میکنند. هر سرمایهگذاری خارجی، هر اصلاح ساختاری، هر تصمیم کلان مالی، باید از فیلترشان عبور کند. نتیجه این است که اقتصاد ایران، نه یک اقتصاد ملی، که یک اقتصاد گروگانگرفتهشده است.
▫️در امنیت و سیاست داخلی هم این هسته، داور و بازیکن و مالک زمین است. اجازه نمیدهد نهادهای دولتی و بوروکراسی به معنای واقعی ملی باشند. این نهادها را به ابزار بقا تبدیل کرده و در خدمت سرکوب گذاشته است تا هر حرکت اجتماعی را، قبل از آنکه به تغییر واقعی بدل شود، خفه کند. تجربه جهان نشان میدهد که چنین هستههای متمرکزی، دیر یا زود یا با فشار داخلی مستهلک میشوند، یا با بحرانهای خودساخته کشور را به نقطه فروپاشی میبرند. در شیلیِ پینوشه، در کرهجنوبی دوران نظامیان، یا در اسپانیا پس از فرانکو، مسیر دموکراسی تنها زمانی باز شد که ساختار متمرکز قدرت منحل شد و نهادهای مدنی و سیاسی توانستند قدرت را توزیع کنند.
▫️هر جا که این هستهها بدون تغییر باقی ماندند — مثل لیبی قذافی یا عراق صدام — کشور در نهایت به قیمتی بسیار سنگین فروپاشید. اگر روزی این هسته را بههم بریزند، تازه میشود دید که چهقدر از بحرانها ناخواسته نبوده، بلکه دقیقاً طراحیشده بوده است. اما تا وقتی این مرکز پشتپرده در امنیت کامل نشسته، مردم فقط روی صحنه، عوض شدن بازیگران را خواهند دید؛ نه عوض شدن نمایش.
▫️آینده دموکراتیک ایران تنها زمانی آغاز میشود که هیچ هسته سخت قدرتی شکل نگیرد. قدرت سیاسی، اقتصادی و امنیتی باید ملی، شفاف، پاسخگو و ادواری شود. این یعنی جایگزینی مرکز فرماندهی بحران با جامعه مدنی قدرتمند، احزاب مستقل و نهادهای نظارتی که چرخه قدرت را به گردش سالم بیندازند. دموکراسی نه با حذف افراد، که با حذف ساختارهای بسته زنده میشود. و تا این هسته مستهلک نشود، ایران در همان گرداب بحرانهای ساختگی خواهد چرخید — با بازیگرانی تازه اما با همان نمایش تکراری.
*کانال نویسنده
@kaleme
🔥1
سعید طوسی، قاری نزدیک به علی خامنهای و متهم به تجاوز جنسی به کودکان، در منطقه وکیلآباد مشهد، هدف حمله مسلحانه قرار گرفت.
رسانههای داخلی حال او را وخیم اعلام کردهاند. #سعید_طوسی
رسانههای داخلی حال او را وخیم اعلام کردهاند. #سعید_طوسی
👍1😁1
Forwarded from کف خیابونی ها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴دعواها رسیده به لو دادن همدیگه..
تو دقیقه 7:20 بابک زنجانی فاش میکنه: از فرزین رئیس بانک مرکزی مستقیما پرسیدم چطور قیمت ارز رو کنترل میکنی؟ گفت: با بودجه ۱۰۰ میلیاردی بین کانال های تلگرامی پولپاشی میکنم تا قیمت ارز رو کنترل کنم!😳
🆔@kafekhiabooniha
تو دقیقه 7:20 بابک زنجانی فاش میکنه: از فرزین رئیس بانک مرکزی مستقیما پرسیدم چطور قیمت ارز رو کنترل میکنی؟ گفت: با بودجه ۱۰۰ میلیاردی بین کانال های تلگرامی پولپاشی میکنم تا قیمت ارز رو کنترل کنم!😳
🆔@kafekhiabooniha
👍2
🔴⚪🟢
مدرسه و فروپاشی ایران؛ تجربه شش سال معلمی
✍*نوید کلهرودی*
من پس از تجربه شش سال معلمی میتوانم به صراحت بگویم در هیچ جایی از کشور به اندازه مدرسه نمیتوانیم فروپاشی ایران را مشاهده کنیم. من از مدارس غیرانتفاعی با وضعیت مالی خوب خانوادهها و از مناطق غیر محروم حرف میزنم. بچههایی که هرگز در زندگی غم نان نداشته اند. تجربه ای از نیاوران گرفته تا پاکدشت تا ورامین. در این تجربه چند ساله بیش از هر چیز متوجه نکات زیر شده ام:
۱. بی علاقگی کامل به مدرسه و تمامی دروس آن
۲. ضدیت یا داشتن مساله جدی با مفاهیم مذهبی و کتب دینی و تحقیر کردن معلمان پرورشی و دینی و به طور کلی معلمانی که مدافع سیستم هستند
۳. سردرگمی نوجوانان در مورد مسائل مختلف و آلوده شدن ذهنشان به انواع اطلاعات غلط در باب مسائل مختلف مذهبی، تاریخی و جنسی که در کمترین حالتش باعث استرس و اضطراب آنها میشود.
۴. بی میلی به کنکور و ادامه تحصیل در دانشگاه و استرس بی پولی.
۵. پذیرش اجباری رفتن به دانشگاه نه به دلیل کسب علم و مهارت بلکه به دلایل دیگر مثل داشتن مدرک به وقت ازدواج، سفارش شدن برای استخدام، ترس از پدر و مادر و یا سربازی یا پیدا کردن دوستان دختر و پسر.
۶. عملکرد مفتضحانه در خواندن روان فارسی و داشتن بی نهایت غلط املایی و ناتوانی در نوشتن یک متن ساده.
۷. بی میلی به حفظیات محوری و تاکید سیستم بر آن که باعث فقدان هیچ گونه توان برای فکر کردن، اظهار نظر و داشتن فکر خلاق و نقاد در بچهها شده.
۸. جذب شدن ضعیفترین نیروها به آموزش و پرورش به عنوان معلم و در نتیجه ضعف این معلمان در کلاسداری، نداشتن حداقلی از سواد برای تدریس و در نتیجه بیسوادی مفرط معلم و دانش آموز با هم.
۹. مرگ کامل مدرسه در ایران و تبدیل شدن آن به یک چاردیواری که بچه را چند ساعتی در خودش نگه دارد و معلم و بچه فقط زنگی را به پایان برسانند.
۱۰. چالش وجود معلمان با سابقه با ذهن قدیمی و کهنه که نه مهارت کار با تکنولوژی دارند نه جهان نسل جدید را درک میکنند و تنش میان آنها و بچهها.
۱۱. بی ادبی، طلبکاری، نداشتن کوچکترین اخلاقیات مثل سلام کردن به معلم، فحاشی یا بلد نبودن کوچکترین آداب معاشرت که تا مستقیم تجربه نکنید متوجه عمق آن نخواهید شد.
۱۲. اعتیاد به سیگار و گل و مشروب.
۱۳. داشتن روابط جنسی از سنین بسیار پایین بدون هیچ نوع محافظت.
۱۴. فقدان هر نوع دانش و سواد در مورد علم، ادبیات یا هنر و اطلاعات عمومی.
۱۵. اعتیاد مطلق به تلفن همراه.
۱۶. نداشتن روحیه مباحثه و نپذیرفتن هر سخنی البته به شکل احساسی و بدون استدلال.
📌در آینده فاجعه اجتماعی در راه است!
سازمان معلمان ایران
مدرسه و فروپاشی ایران؛ تجربه شش سال معلمی
✍*نوید کلهرودی*
من پس از تجربه شش سال معلمی میتوانم به صراحت بگویم در هیچ جایی از کشور به اندازه مدرسه نمیتوانیم فروپاشی ایران را مشاهده کنیم. من از مدارس غیرانتفاعی با وضعیت مالی خوب خانوادهها و از مناطق غیر محروم حرف میزنم. بچههایی که هرگز در زندگی غم نان نداشته اند. تجربه ای از نیاوران گرفته تا پاکدشت تا ورامین. در این تجربه چند ساله بیش از هر چیز متوجه نکات زیر شده ام:
۱. بی علاقگی کامل به مدرسه و تمامی دروس آن
۲. ضدیت یا داشتن مساله جدی با مفاهیم مذهبی و کتب دینی و تحقیر کردن معلمان پرورشی و دینی و به طور کلی معلمانی که مدافع سیستم هستند
۳. سردرگمی نوجوانان در مورد مسائل مختلف و آلوده شدن ذهنشان به انواع اطلاعات غلط در باب مسائل مختلف مذهبی، تاریخی و جنسی که در کمترین حالتش باعث استرس و اضطراب آنها میشود.
۴. بی میلی به کنکور و ادامه تحصیل در دانشگاه و استرس بی پولی.
۵. پذیرش اجباری رفتن به دانشگاه نه به دلیل کسب علم و مهارت بلکه به دلایل دیگر مثل داشتن مدرک به وقت ازدواج، سفارش شدن برای استخدام، ترس از پدر و مادر و یا سربازی یا پیدا کردن دوستان دختر و پسر.
۶. عملکرد مفتضحانه در خواندن روان فارسی و داشتن بی نهایت غلط املایی و ناتوانی در نوشتن یک متن ساده.
۷. بی میلی به حفظیات محوری و تاکید سیستم بر آن که باعث فقدان هیچ گونه توان برای فکر کردن، اظهار نظر و داشتن فکر خلاق و نقاد در بچهها شده.
۸. جذب شدن ضعیفترین نیروها به آموزش و پرورش به عنوان معلم و در نتیجه ضعف این معلمان در کلاسداری، نداشتن حداقلی از سواد برای تدریس و در نتیجه بیسوادی مفرط معلم و دانش آموز با هم.
۹. مرگ کامل مدرسه در ایران و تبدیل شدن آن به یک چاردیواری که بچه را چند ساعتی در خودش نگه دارد و معلم و بچه فقط زنگی را به پایان برسانند.
۱۰. چالش وجود معلمان با سابقه با ذهن قدیمی و کهنه که نه مهارت کار با تکنولوژی دارند نه جهان نسل جدید را درک میکنند و تنش میان آنها و بچهها.
۱۱. بی ادبی، طلبکاری، نداشتن کوچکترین اخلاقیات مثل سلام کردن به معلم، فحاشی یا بلد نبودن کوچکترین آداب معاشرت که تا مستقیم تجربه نکنید متوجه عمق آن نخواهید شد.
۱۲. اعتیاد به سیگار و گل و مشروب.
۱۳. داشتن روابط جنسی از سنین بسیار پایین بدون هیچ نوع محافظت.
۱۴. فقدان هر نوع دانش و سواد در مورد علم، ادبیات یا هنر و اطلاعات عمومی.
۱۵. اعتیاد مطلق به تلفن همراه.
۱۶. نداشتن روحیه مباحثه و نپذیرفتن هر سخنی البته به شکل احساسی و بدون استدلال.
📌در آینده فاجعه اجتماعی در راه است!
سازمان معلمان ایران
👍3
مریم، دختر جاویدنام مهدی حسنی، زندانی سیاسیای که حدود یک ماه پیش اعدام شد، وصیتنامه پدرش را منتشر کرد و نوشت:
به هیچ آخوندی اجازه ندهید بر مزار من بیاید ....
«برای خیلیها وصیتنامه یعنی تقسیم ارث و اموال.
اما برای من، یعنی پدری که حتی بعد از رفتنش هم درس زندگی گذاشت.
یک ماه طول کشید تا جرات کنم بخونمش و این فقط قسمتی ازشه.
و حالا میدونم: تو برای ما چیزهایی نوشتی که هیچ ثروتی نمیتونه بخره.
افتخار میکنم که دخترتم بابا مهدی 🖤🫂🕊»
بخشی از وصیتنامه:
«مریم بابا، اگر به دیدار معبود خود رفتم، به خانواده گوشزد کن، هرگز نگذارند رژیم اشک و ناراحتی آنها را ببیند.
احتمال این که در تحویل جسدم کارشکنی کنند، خانواده را تحت فشار قرار دهند، است، هرگز تسلیم خواستههای آنها برای تحویل نشوند.
اگر همه چیز به صورت عادی انجام شد، در هیچ مراسمی نگذارند آخوندی سر خاک من حرف و سخنی بگوید.
حتما سفارش کن از هرکس که حقی به گردن من دارد، حلالیت بگیرد.
و اما خودت، هرگز مسیرت را فراموش نکن،
هر روز به مسیر و هدفت فکر کن و به روز باش.
از همه دوستان تشکر ویژه کن بابت زحماتشان،
از هیچ کس طلبکار نباشید...»
به هیچ آخوندی اجازه ندهید بر مزار من بیاید ....
«برای خیلیها وصیتنامه یعنی تقسیم ارث و اموال.
اما برای من، یعنی پدری که حتی بعد از رفتنش هم درس زندگی گذاشت.
یک ماه طول کشید تا جرات کنم بخونمش و این فقط قسمتی ازشه.
و حالا میدونم: تو برای ما چیزهایی نوشتی که هیچ ثروتی نمیتونه بخره.
افتخار میکنم که دخترتم بابا مهدی 🖤🫂🕊»
بخشی از وصیتنامه:
«مریم بابا، اگر به دیدار معبود خود رفتم، به خانواده گوشزد کن، هرگز نگذارند رژیم اشک و ناراحتی آنها را ببیند.
احتمال این که در تحویل جسدم کارشکنی کنند، خانواده را تحت فشار قرار دهند، است، هرگز تسلیم خواستههای آنها برای تحویل نشوند.
اگر همه چیز به صورت عادی انجام شد، در هیچ مراسمی نگذارند آخوندی سر خاک من حرف و سخنی بگوید.
حتما سفارش کن از هرکس که حقی به گردن من دارد، حلالیت بگیرد.
و اما خودت، هرگز مسیرت را فراموش نکن،
هر روز به مسیر و هدفت فکر کن و به روز باش.
از همه دوستان تشکر ویژه کن بابت زحماتشان،
از هیچ کس طلبکار نباشید...»
❤4😭1
گرما زدگی و مسمومیت غذایی در پروژه ها!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، گرمازدگی و مسمومیت غذایی ۲ عامل اصلی بیماری کارگران پروژه ای در عسلویه و مناطق گرم در تابستان می باشد. که یکی از عادی ترین اتفاقات در طول تابستان برای شرکت های پیمانکاری است.
از سال ۹۷ تاکنون دهها نامه در مورد وضعیت غذایی نامناسب در تابستان از سوی نماینده کارگران پروژه ای آقای مازیار گیلانی نژاد و صدها گزارش از سوی سندیکای کارگری به وزارت کار و بازرسی نفت داده شده است.
در طی روزهای اخیر بسیاری از کارگران گرما زده شده اند. هر چند ما آماری از تعداد مراجعه کنندگان به درمانگاههای کنگان و عسلویه نداریم اما روزانه دهها کارگر به دلیل گرمازدگی به این درمانگاه ها اعزام می شوند. بیهوشی به دلیل گرمازدگی در حین کار در تابستان هر روزه در هر پروژه ای رخ می دهد. رطوبت و گرمای گاه ۶۰ درجه و بیشتر همه کارگران پروژه ای، رسمی، ارکان ثالث و دیگر کارکنان را در معرض انواع بیماری ها قرار داده است.
در این هنگامه مرگ و تلاش که سودش به جیب پیمانکاران و مافیای نفت می رود فقط جان کارگران است که ارزش ندارد. و از سوی شرکت نفت و بازرسی وزارت کار نادیده گرفته می شود.
در روزهایی که کارگران عسلویه و خوزستان به کار در دمای بالا معترض هستند بسیاری از پیمانکاران بی اعتنا به شرایط وحشتناک آب و هوایی، کارگران را بدون سایبان و یا گذاشتن تهویه مناسب و یا حتا شربت های مناسب، آنان را وادار به کار در این شرایط سخت کرده و به آن افتخار می کنند.
چه افتخاری است در دمایی که کار کردن در آن غیرانسانی است؟؟
دوستان کارگر،
مصرف مایعات در شرایطی که عامل زیانآور گرما وجود دارد، نباید صرفاً به صورت مصرف و نوشیدن آب یخ باشد. مصرف آب و شربتهای خاصی که در آنها نمک هم وجود دارد، ضروری است؛ زیرا کارگری که به طور مرتب عرق میکند، علاوه بر مقادیر زیاد آب، مقادیر قابل توجهی نیز نمک و املاح ضروری در فرآیند تعریق خود از دست میدهد که باید تامین شود.
هیچ کارگری طبق قانون کار نباید در دمای بیش از ۵۰ درجه کار کند این را قانون می گوید. در این شرایط کار کردن و جیب کارفرما را پر کردن هیچ افتخاری ندارد. آن هم کارفرمایی که به قانون تمکین نمی کند.
بازرسی وزارت کار و طب کار پیمانکار به کارگران نمی گوید در اینگونه دماها کار کردن چه عوارضی دارد. چه بر سر پوست، مو، کلیه، چشم، شش ها می آید. آیا کارگر می داند بعد از ۱۵ سال کار به کم بینی، پیر چشمی مبتلا خواهد شد؟؟ سرطان پوست می گیرد؟؟؟ کلیه های خود را به دلیل عرق زیاد به انواع بیماری ها مبتلا می کند؟؟ اکثرن با مشکلات ریوی دست به گریبان خواهند بود؟؟ آیا در روزگار پیری پیمانکار قدردان کارش خواهد بود؟؟
توصیه سندیکا به کارگران این است:
در صورت گرمای بیش از ۵۰ درجه کار را تعطیل کنید تا پیمانکار شرایط کار را مناسب کند این را قانون کار می گوید.
دوستان طب کار و ایمنی در پروژه ها:
طبق قانون کار، به اداره کار اطلاع دهید شرایط برای کار مناسب نیست و برای کارگر خطر جانی دارد تا اداره کار و بازرسی نفت اقدام به تعطیلی کارگاه کنند.
هیات تحریریه مجله کارگری پیام سندیکا
ارتباط با ادمین
@S_felezkar
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
Telegram (https://telegram.me/sfelezkar)
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🔨🌹🔧🍃🍀🌻🌺⚙️🌸
https://t.me/khabargar
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، گرمازدگی و مسمومیت غذایی ۲ عامل اصلی بیماری کارگران پروژه ای در عسلویه و مناطق گرم در تابستان می باشد. که یکی از عادی ترین اتفاقات در طول تابستان برای شرکت های پیمانکاری است.
از سال ۹۷ تاکنون دهها نامه در مورد وضعیت غذایی نامناسب در تابستان از سوی نماینده کارگران پروژه ای آقای مازیار گیلانی نژاد و صدها گزارش از سوی سندیکای کارگری به وزارت کار و بازرسی نفت داده شده است.
در طی روزهای اخیر بسیاری از کارگران گرما زده شده اند. هر چند ما آماری از تعداد مراجعه کنندگان به درمانگاههای کنگان و عسلویه نداریم اما روزانه دهها کارگر به دلیل گرمازدگی به این درمانگاه ها اعزام می شوند. بیهوشی به دلیل گرمازدگی در حین کار در تابستان هر روزه در هر پروژه ای رخ می دهد. رطوبت و گرمای گاه ۶۰ درجه و بیشتر همه کارگران پروژه ای، رسمی، ارکان ثالث و دیگر کارکنان را در معرض انواع بیماری ها قرار داده است.
در این هنگامه مرگ و تلاش که سودش به جیب پیمانکاران و مافیای نفت می رود فقط جان کارگران است که ارزش ندارد. و از سوی شرکت نفت و بازرسی وزارت کار نادیده گرفته می شود.
در روزهایی که کارگران عسلویه و خوزستان به کار در دمای بالا معترض هستند بسیاری از پیمانکاران بی اعتنا به شرایط وحشتناک آب و هوایی، کارگران را بدون سایبان و یا گذاشتن تهویه مناسب و یا حتا شربت های مناسب، آنان را وادار به کار در این شرایط سخت کرده و به آن افتخار می کنند.
چه افتخاری است در دمایی که کار کردن در آن غیرانسانی است؟؟
دوستان کارگر،
مصرف مایعات در شرایطی که عامل زیانآور گرما وجود دارد، نباید صرفاً به صورت مصرف و نوشیدن آب یخ باشد. مصرف آب و شربتهای خاصی که در آنها نمک هم وجود دارد، ضروری است؛ زیرا کارگری که به طور مرتب عرق میکند، علاوه بر مقادیر زیاد آب، مقادیر قابل توجهی نیز نمک و املاح ضروری در فرآیند تعریق خود از دست میدهد که باید تامین شود.
هیچ کارگری طبق قانون کار نباید در دمای بیش از ۵۰ درجه کار کند این را قانون می گوید. در این شرایط کار کردن و جیب کارفرما را پر کردن هیچ افتخاری ندارد. آن هم کارفرمایی که به قانون تمکین نمی کند.
بازرسی وزارت کار و طب کار پیمانکار به کارگران نمی گوید در اینگونه دماها کار کردن چه عوارضی دارد. چه بر سر پوست، مو، کلیه، چشم، شش ها می آید. آیا کارگر می داند بعد از ۱۵ سال کار به کم بینی، پیر چشمی مبتلا خواهد شد؟؟ سرطان پوست می گیرد؟؟؟ کلیه های خود را به دلیل عرق زیاد به انواع بیماری ها مبتلا می کند؟؟ اکثرن با مشکلات ریوی دست به گریبان خواهند بود؟؟ آیا در روزگار پیری پیمانکار قدردان کارش خواهد بود؟؟
توصیه سندیکا به کارگران این است:
در صورت گرمای بیش از ۵۰ درجه کار را تعطیل کنید تا پیمانکار شرایط کار را مناسب کند این را قانون کار می گوید.
دوستان طب کار و ایمنی در پروژه ها:
طبق قانون کار، به اداره کار اطلاع دهید شرایط برای کار مناسب نیست و برای کارگر خطر جانی دارد تا اداره کار و بازرسی نفت اقدام به تعطیلی کارگاه کنند.
هیات تحریریه مجله کارگری پیام سندیکا
ارتباط با ادمین
@S_felezkar
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
Telegram (https://telegram.me/sfelezkar)
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🔨🌹🔧🍃🍀🌻🌺⚙️🌸
https://t.me/khabargar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمامی اشکها را ریختیم، اما خونشان هنوز در خیابانها میجوشد. تا بر نیاندازیم و تا قاتلشان در دادگاه پاسخگو نباشند، آنچه باید میکردیم، نکردیم. #شرف #مرگ_بر_جمهوری_اسلامی #مرگ_بر_خامنه_ای #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #نیکا_شاکرمی #حمیدرضا_روحی #مجیدرضا_رهنورد #محمدمهدی_کرمی #سیدمحمدحسینی #کومار_درافتاده #هستی_ناروئی #کیان_پیرفلک
❤3
۹ شهریور دومین سالگرد قتل حکومتی جاویدنام جواد روحی
قهرمانی از کلیکان #آمل ؛ جواد روحی
🕯 در آخرین نامهاش از زندان #نوشهر نوشت:
«بمیرد آنکه زندان را بنا کرد
ظلم بر ما نکرد، بر مادران کرد
فدای اشکهای مادرم..»
جواد، ۳۵ساله و فارغالتحصیل حقوق، در آذر ۱۴۰۱ به اتهام "محاربه" بازداشت و در زندان سپاه بهشدت شکنجه شد، تا جایی که توان حرفزدن را از دست داد.
به سه بار اعدام محکوم شد؛ اما در پی اعتراضات بین المللی، حکم اجرا نشد. با این حال، بهطور مشکوک در ز.ند.ان نوشهر جان باخت.
برادرش نوشت: «هیچوقت فرصت نکرد بگه چه بلاهایی سرش آوردن.»
هرکه دراین بزم مقربتراست جام بلابیشترش می دهند ...
نه می بخشیم ونه فراموش می کنیم
قسم به خون یاران ایستاده ایم تا پایان
#جواد_روحی
#دادخواهی
قهرمانی از کلیکان #آمل ؛ جواد روحی
🕯 در آخرین نامهاش از زندان #نوشهر نوشت:
«بمیرد آنکه زندان را بنا کرد
ظلم بر ما نکرد، بر مادران کرد
فدای اشکهای مادرم..»
جواد، ۳۵ساله و فارغالتحصیل حقوق، در آذر ۱۴۰۱ به اتهام "محاربه" بازداشت و در زندان سپاه بهشدت شکنجه شد، تا جایی که توان حرفزدن را از دست داد.
به سه بار اعدام محکوم شد؛ اما در پی اعتراضات بین المللی، حکم اجرا نشد. با این حال، بهطور مشکوک در ز.ند.ان نوشهر جان باخت.
برادرش نوشت: «هیچوقت فرصت نکرد بگه چه بلاهایی سرش آوردن.»
هرکه دراین بزم مقربتراست جام بلابیشترش می دهند ...
نه می بخشیم ونه فراموش می کنیم
قسم به خون یاران ایستاده ایم تا پایان
#جواد_روحی
#دادخواهی
❤4😭2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما به شدت به حکم اعدام شریفه محمدی توسط جمهوری اسلامی ایران اعتراض داریم و به رژیم هشدار میدهیم که از اجرای این حکم خودداری کنند. این یک اخطار و هشدار است …
#شریفه_محمدی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#نه_به_اعدام
#زن_زندگی_آزادی
#sharifehmohammadi
#stopexecutionsiniran
#notoislamicrepublic
#womanlifefreedom
@free_sharifeh_mohammadi
#شریفه_محمدی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#نه_به_اعدام
#زن_زندگی_آزادی
#sharifehmohammadi
#stopexecutionsiniran
#notoislamicrepublic
#womanlifefreedom
@free_sharifeh_mohammadi
❤3💩2🔥1
♨️ راننده حاج آقا !
از پدیدههای جمهوری اسلامی
این شش نفر است که همگی یک نقطه مشترک داشتند،
ورودشون به هزار فامیل جمهوری اسلامی و سفره انقلاب از طریق «رانندگی» بوده.
۱ - وحید حقانیان
سابقه: راننده جاسبی
دستاورد: پیشکار بیت
خیلی تلاش کرد که خودش را به عنوان عضو حزب جمهوری اسلامی و از مبارزان «صدر انقلاب» معرفی کنه، اما موفق نشد؛ یعنی سنش قد نمیداد.
در نهایت یک کمیته ایی بود که کارش را با رانندگی عبدالله جاسبی شروع کرد.
۲ - اکبر طبری
سابقه: اسکورت ناطق نوری
دستاورد: دهها واحد مسکونی، دهها قطعه زمین و ...
اکبر طبری راننده پلیس راه نور -محمودآباد بود.
در دهه شصت،
وقتی علیاکبر ناطق نوری به شمال میرفت،
خودروی او را اسکورت میکرد. بعدا به توصیه ناطق بخشدار بلده شد و ترقی را ادامه داد.
۳ - بابک زنجانی
سابقه: راننده رییس بانک مرکزی
بابک زنجانی راننده شخصی محسن نوربخش بود، خودش گفته:
«به خاطر اینکه قیمت دلار بالا نرود آقای نوربخش به من گفت شما هم بیا در این مجموعههایی که دارند کار میکنند ، دلار به بازار تزریق میکنند ، کار کن»
۴ - عبدالناصر همتی
سابقه: راننده هاشمی رفسنجانی
دستاورد: وزیر اقتصاد
با لابی خانواده هاشمی از رانندگی اکبر هاشمی با توصیه محمد هاشمی ، اخوی هاشمی ،
خبرنگار صدا و سیما بعد رییس بیمه و .. وزیر اقتصاد شده است.
۵_سلطان تمام این رانندهها و استاد بزرگ و رئيس شون ، محسن رفیقدوست است
و رانندگی بلیزر آقای خمینی
از مهرآباد به بهشت زهرا تا مدرسه رفاه ...
۶_ محمود خسروی وفا (شغل موتور سوار پرخطر قبل انقلاب) کارش را به عنوان راننده _محافظ آقای خامنه ای آغاز کرد و به مرور فرمانده گارد حفاظت وی و مسوولان جمهوری اسلامی شد. همزمان به وی ریاست فدراسیون جانبازان و معلولین و کمیته ملی پارا المپیک اعطا شد. وی اکنون رئیس کمیته ملی المپیک است!!
از پدیدههای جمهوری اسلامی
این شش نفر است که همگی یک نقطه مشترک داشتند،
ورودشون به هزار فامیل جمهوری اسلامی و سفره انقلاب از طریق «رانندگی» بوده.
۱ - وحید حقانیان
سابقه: راننده جاسبی
دستاورد: پیشکار بیت
خیلی تلاش کرد که خودش را به عنوان عضو حزب جمهوری اسلامی و از مبارزان «صدر انقلاب» معرفی کنه، اما موفق نشد؛ یعنی سنش قد نمیداد.
در نهایت یک کمیته ایی بود که کارش را با رانندگی عبدالله جاسبی شروع کرد.
۲ - اکبر طبری
سابقه: اسکورت ناطق نوری
دستاورد: دهها واحد مسکونی، دهها قطعه زمین و ...
اکبر طبری راننده پلیس راه نور -محمودآباد بود.
در دهه شصت،
وقتی علیاکبر ناطق نوری به شمال میرفت،
خودروی او را اسکورت میکرد. بعدا به توصیه ناطق بخشدار بلده شد و ترقی را ادامه داد.
۳ - بابک زنجانی
سابقه: راننده رییس بانک مرکزی
بابک زنجانی راننده شخصی محسن نوربخش بود، خودش گفته:
«به خاطر اینکه قیمت دلار بالا نرود آقای نوربخش به من گفت شما هم بیا در این مجموعههایی که دارند کار میکنند ، دلار به بازار تزریق میکنند ، کار کن»
۴ - عبدالناصر همتی
سابقه: راننده هاشمی رفسنجانی
دستاورد: وزیر اقتصاد
با لابی خانواده هاشمی از رانندگی اکبر هاشمی با توصیه محمد هاشمی ، اخوی هاشمی ،
خبرنگار صدا و سیما بعد رییس بیمه و .. وزیر اقتصاد شده است.
۵_سلطان تمام این رانندهها و استاد بزرگ و رئيس شون ، محسن رفیقدوست است
و رانندگی بلیزر آقای خمینی
از مهرآباد به بهشت زهرا تا مدرسه رفاه ...
۶_ محمود خسروی وفا (شغل موتور سوار پرخطر قبل انقلاب) کارش را به عنوان راننده _محافظ آقای خامنه ای آغاز کرد و به مرور فرمانده گارد حفاظت وی و مسوولان جمهوری اسلامی شد. همزمان به وی ریاست فدراسیون جانبازان و معلولین و کمیته ملی پارا المپیک اعطا شد. وی اکنون رئیس کمیته ملی المپیک است!!
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هشدار حاوی صحنههای دلخراش 😢😢😢
کثافتی به نام آخوند و اسلام که به انسان و حیوان رحم نمیکنند....
سگ کشی در پردیس توسط شهرداری شریک جرم قاتلان جمهوری اسلامی
خدا نابودتون کنه مگه ای فرشته چند سال عمر می کنن که جایشما را تنگ کرده باشن همان خدایی که تو را آفریده این موجود مهربان هم آفریده 😭😭😭😭😭😭😭
#سگ_بهترین_دوست_بشریت
#سگ_های_بی_پناه
#سگ_ها_را_نکشید_دنیا_خالی_از_وفا_میشود
#سگ_نجس_نیست_آخوند_نجس_است
کثافتی به نام آخوند و اسلام که به انسان و حیوان رحم نمیکنند....
سگ کشی در پردیس توسط شهرداری شریک جرم قاتلان جمهوری اسلامی
خدا نابودتون کنه مگه ای فرشته چند سال عمر می کنن که جایشما را تنگ کرده باشن همان خدایی که تو را آفریده این موجود مهربان هم آفریده 😭😭😭😭😭😭😭
#سگ_بهترین_دوست_بشریت
#سگ_های_بی_پناه
#سگ_ها_را_نکشید_دنیا_خالی_از_وفا_میشود
#سگ_نجس_نیست_آخوند_نجس_است
🔥2🤬1
لیلا صارمی؛ بازداشت یک مادر، فشار بر یک خانواده دادخواه
🔹بیش از چهل روز است که لیلا صارمی، مادر زندانی سیاسی فرزاد معظمی گودرزی، در سلول انفرادی و بلاتکلیفی محبوس است. او نه به خاطر جرمی مشخص، بلکه صرفاً بهعنوان ابزاری برای فشار بر خانوادهای دادخواه بازداشت شده.
🔹یورش شبانه مأموران امنیتی به خانه خانواده معظمی گودرزی ، با ۱۷ مأمور، ضربوشتم، تحقیر و مصادره وسایل شخصی، یادآور شیوههای رعبافکنانهای است که حکومت برای خاموش کردن صدای معترضان و خانوادههایشان به کار میگیرد. این رفتار نه اقدامی قضایی، بلکه عملیات سیاسی و امنیتی علیه خانوادهای است که تنها «جرم»شان دادخواهی و ایستادگی است.
🔹پرونده لیلا صارمی نشان میدهد که سرکوب در ایران تنها متوجه زندانیان سیاسی نیست. هر بازداشت خودسرانه، هر سلول انفرادی و هر پروندهسازی تازه، بخشی از همان سیاست سیستماتیکی است که هدفش شکستن اراده جامعه و ایجاد ترس عمومی است. اما همانطور که تاریخ نشان داده، فشار بر خانوادههای دادخواه نهتنها صدای آنان را خاموش نمیکند، بلکه به پژواکی رساتر علیه نظام جهل و استبداد بدل میشود.
🔹بیش از چهل روز است که لیلا صارمی، مادر زندانی سیاسی فرزاد معظمی گودرزی، در سلول انفرادی و بلاتکلیفی محبوس است. او نه به خاطر جرمی مشخص، بلکه صرفاً بهعنوان ابزاری برای فشار بر خانوادهای دادخواه بازداشت شده.
🔹یورش شبانه مأموران امنیتی به خانه خانواده معظمی گودرزی ، با ۱۷ مأمور، ضربوشتم، تحقیر و مصادره وسایل شخصی، یادآور شیوههای رعبافکنانهای است که حکومت برای خاموش کردن صدای معترضان و خانوادههایشان به کار میگیرد. این رفتار نه اقدامی قضایی، بلکه عملیات سیاسی و امنیتی علیه خانوادهای است که تنها «جرم»شان دادخواهی و ایستادگی است.
🔹پرونده لیلا صارمی نشان میدهد که سرکوب در ایران تنها متوجه زندانیان سیاسی نیست. هر بازداشت خودسرانه، هر سلول انفرادی و هر پروندهسازی تازه، بخشی از همان سیاست سیستماتیکی است که هدفش شکستن اراده جامعه و ایجاد ترس عمومی است. اما همانطور که تاریخ نشان داده، فشار بر خانوادههای دادخواه نهتنها صدای آنان را خاموش نمیکند، بلکه به پژواکی رساتر علیه نظام جهل و استبداد بدل میشود.
🔥2
مرکز بینالمللی حقوق بشر در کانادا اعلام کرد که جایزه سالانه حقوق بشر خود را به محمد نجفی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر زندانی در ایران و همچنین ملیسا لنتسمن، نماینده پارلمان کانادا، اهدا کرده است.
مارک آرنولد، وکیل کانادایی، به نمایندگی از محمد نجفی جایزه سال ۲۰۲۵ مرکز بینالمللی حقوق بشر در تورنتو را دریافت کرد. این جایزه حقوق بشر که به ابتکار مرکز بینالمللی حقوق بشر کانادا اهدا میشود، هر سال به افرادی تعلق میگیرد که در راه دفاع از آزادی، عدالت و کرامت انسانی هزینههای سنگین پرداختهاند.
محمد نجفی، وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر در ایران که در چندین پرونده جداگانه با ۱۴ اتهام به بیش از ۲۱ سال حبس محکوم شده، از در شعبه اول دادگاه عالی انتظامی قضات هم به محرومیت دائم از حرفه وکالت محکوم شده است.
مارک آرنولد، وکیل کانادایی، به نمایندگی از محمد نجفی جایزه سال ۲۰۲۵ مرکز بینالمللی حقوق بشر در تورنتو را دریافت کرد. این جایزه حقوق بشر که به ابتکار مرکز بینالمللی حقوق بشر کانادا اهدا میشود، هر سال به افرادی تعلق میگیرد که در راه دفاع از آزادی، عدالت و کرامت انسانی هزینههای سنگین پرداختهاند.
محمد نجفی، وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر در ایران که در چندین پرونده جداگانه با ۱۴ اتهام به بیش از ۲۱ سال حبس محکوم شده، از در شعبه اول دادگاه عالی انتظامی قضات هم به محرومیت دائم از حرفه وکالت محکوم شده است.
👍2❤1
خبرگر
مرکز بینالمللی حقوق بشر در کانادا اعلام کرد که جایزه سالانه حقوق بشر خود را به محمد نجفی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر زندانی در ایران و همچنین ملیسا لنتسمن، نماینده پارلمان کانادا، اهدا کرده است. مارک آرنولد، وکیل کانادایی، به نمایندگی از محمد نجفی جایزه…
پیام قدردانی محمد نجفی از زندان اوین؛ جایزهای به نام رنج و ایستادگی ملت ایران
با سپاس فراوان از بانیان جایزه مرکز بینالمللی حقوق بشر در تورنتو کانادا (ICHR)،
این جایزه تلخ اما پرافتخار را تقدیم میکنم به ملت ایران در هر کجای جهان. زیرا یادآور تضییع حقوق انسانی و اساسی مردم توسط حاکمیت است.
این جایزه تقدیم میشود به همه کسانی که برای دستیابی به #آزادی و #عدالت جان باختند یا امروز در سایهی طناب دار تهدید میشوند.
این جایزه تقدیم میشود به همهی زندانیان_سیاسی و زندانیان_عقیدتی که در زندانهای ایران رنج حبس و شکنجه را تحمل کرده و میکنند.
این جایزه تقدیم میشود به خانوادههای داغدار و صبور، بهویژه همسر شجاع و مقاومم #محبوبه_رنجبر و فرزند عزیز و هنرمندم #امیرحسین که شانزده سال رنج مبارزهام برای آزادی و عدالت را با جان و دل تاب آوردهاند.
این جایزه برای من نه پایان راه، بلکه عهدی تازه است برای تلاشی بیشتر در مسیر اعتلای حقوق بشر.
#محمد_نجفی – وکیل دادگستری
یازدهم خرداد ۱۴۰۴ – بند ۷ زندان اوین
با سپاس فراوان از بانیان جایزه مرکز بینالمللی حقوق بشر در تورنتو کانادا (ICHR)،
این جایزه تلخ اما پرافتخار را تقدیم میکنم به ملت ایران در هر کجای جهان. زیرا یادآور تضییع حقوق انسانی و اساسی مردم توسط حاکمیت است.
این جایزه تقدیم میشود به همه کسانی که برای دستیابی به #آزادی و #عدالت جان باختند یا امروز در سایهی طناب دار تهدید میشوند.
این جایزه تقدیم میشود به همهی زندانیان_سیاسی و زندانیان_عقیدتی که در زندانهای ایران رنج حبس و شکنجه را تحمل کرده و میکنند.
این جایزه تقدیم میشود به خانوادههای داغدار و صبور، بهویژه همسر شجاع و مقاومم #محبوبه_رنجبر و فرزند عزیز و هنرمندم #امیرحسین که شانزده سال رنج مبارزهام برای آزادی و عدالت را با جان و دل تاب آوردهاند.
این جایزه برای من نه پایان راه، بلکه عهدی تازه است برای تلاشی بیشتر در مسیر اعتلای حقوق بشر.
#محمد_نجفی – وکیل دادگستری
یازدهم خرداد ۱۴۰۴ – بند ۷ زندان اوین
❤2👍2