.چون #ایران بعد از #انقلاب_زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_ابادی یه ایران دیگه است ....تمومش میکنیم ....
خاطرهای از شب تولدم در بند نسوان زندان اوین: سال گذشته در چنین روزی، شب تولدم را در کنار زنانی سرشار از عشق، عاطفه و مهربانی در بند نسوان گذراندم. صبح، در هواخوری، اولین هدیه تولدم را از آتنا فرقدانی عزیز دریافت کردم؛ دختری که همیشه از او بهعنوان فرشتهای یاد میکردم. در سرمای بهمنماه، در کنار هم، کیک کوچکی را که با ماکارونی بهجای شمع تزئین شده بود، تقسیم کردیم. آتنا یک دستبند چرمی زیبا با نقش زنجیر به من هدیه داد، تمثیلی از زنجیرهای دستانمان...
برای ناهار، مهمان صدیقه مرادی و دیگر زندانیان سازمان مجاهدین بودیم. صدیقه، زنی که سالها در بند نسوان زندانی بود، همچون مادری مهربان برای همبندیهایش. چگونه میتوان چنین لحظات ناب انسانی را فراموش کرد؟ لحظاتی که از هرگونه منفعت و ریا به دور و سرشار از محبت واقعی بود.
عصر همان روز، مریم اکبری منفرد، که بهرغم گذشت هفت سال از محکومیت پانزدهسالهاش، همچنان با امید و ایمان ایستاده، با امکانات محدود زندان کیکی برایم پخت. طعم آن کیک، طعمی آمیخته با عشق و باور بود. مریم، با لبخندی همیشگی، تنها هفتهای یکبار دختران نوجوانش را میبیند؛ دخترانی که تصورشان از مادر، تنها یک ملاقات کابینی بیستدقیقهای است.
بهاره هدایت و نسیم باقری، هدایای خود را در تخت من گذاشته بودند. بهاره، فعال جنبش سبز، که سالها در زندان گذرانده، همواره مشغول مطالعه و ترجمه است و در چهرهاش غمی پنهان موج میزند. فریبا کمالآبادی، یکی دیگر از چهرههای شاخص بهاییت، کیفی قلاببافیشده به من هدیه داد. او که به جرم باورهای دینیاش به بیست سال حبس محکوم شده، در زندان کلاسهای فلسفه و تاریخ برگزار میکرد و دانستههایش را با دیگران به اشتراک میگذاشت.
ریحانه حاجابراهیم، که حکم اعدامش به پانزده سال زندان کاهش یافت، با عشق، عروسکی بافته و به من هدیه داد. ریحانه و همسرش، که او نیز در زندان است، تنها آرزویشان داشتن یک زندگی مشترک در خارج از دیوارهای زندان است.
آتنا دائمی شال سبزی که بافته بود و صدیقه، دستکش و هدبندی از کار دست خود را به من هدیه دادند. مرجان داوری، که تازه به بند نسوان منتقل شده بود و بعدتر به قرچک تبعید شد، کلاهی صورتی بافت و به من داد. بعدها شنیدم که قاضی مقیسه، که بهدست آبدارچی قهرمان کشته شد، حکم اعدام او را صادر کرده بود.
زهرا زهتابچی، یکی دیگر از همبندیهایم، قاب عکسی زیبا با نقش کبوتر به من هدیه داد. او از اعضای سازمان مجاهدین بود و محکوم به دوازده سال حبس.
در این بند، هر زنی به دلیل عقیده و آرمانهایش به اقدام علیه امنیت ملی محکوم شده است. بااینحال، آنچه در بند نسوان میتوان یافت، نه ناامیدی و شکست، بلکه عشق، مقاومت و ایستادگی است. در میان همه این زنان، نرگس محمدی را نباید فراموش کرد؛ زنی که درد دوری از فرزندانش را در پس لبخندی شیرین پنهان کرده است.
اینها تنها گوشهای از واقعیت زندانهای جمهوری اسلامی است؛ جایی که این آزادی خواه ، علیرغم تمام سختیها، همچنان با امید و عشق به یکدیگر، و همچنان بر باور شان ایستادهاند و درمقابل ضحاک لحظه ای سرخم نکرده اند ..
#زن_زندگی_آزادی
شعر من تقدیم به این شیرزنان:به تو می اندیشم به تو ای بانوی مهر و عاطفه ...گفته بودی دستهایت را در باغچه خواهی کاشت سبز خواهد شد ...دریغا که دستهایمان را ....قلبهایمان را در باغچه کاشتیم و سبز نشد ...دریغا که سالیان دراز به امید رویش جوانه ها چشم انتظار بهار نشستیم .. بهار رویش وعطر اقاقیا ...به آوای اندوهگین کلاغان سیاه در پس دیوار می نشینم و در انتظار صبحی دیگر ...انتظار ،انتظارو انتظار یک شنبه ای دیگر.....چه امید عبثی!!!مگر میشودعشق را به زنجیر کشید ؟؟!!به تو می اندیشم ...به درد نگاه پر اشتیاق تو ،برای دیدن کودکت ....به تویی که مادریت را ،این حس ناب پر شکوه را در 20 دقیقه روز ملاقات خلاصه میکنی ....
مادران آفتاب ،مادران گل و سبزه و زایش ...خزان نگاهتان دلم را میلرزاند ...
بانوان سرفراز سرزمین من اینجا ....با قامتی فرشته وار ،نم نم باران را به ترنم و ترانه رهایی تبدیل می کنند ،با صدایی فرو خفته از بغض های سالیان ....سکوتم رامکن باور ، در این دیار اهورایی شعرها و شورها ...می گویند آرام سخن بگوی ،ما به آرام سخن گفتن در زندان خو گرفته ایم ،به پنهان کردن دست نوشته هامان...
خاطرهای از شب تولدم در بند نسوان زندان اوین: سال گذشته در چنین روزی، شب تولدم را در کنار زنانی سرشار از عشق، عاطفه و مهربانی در بند نسوان گذراندم. صبح، در هواخوری، اولین هدیه تولدم را از آتنا فرقدانی عزیز دریافت کردم؛ دختری که همیشه از او بهعنوان فرشتهای یاد میکردم. در سرمای بهمنماه، در کنار هم، کیک کوچکی را که با ماکارونی بهجای شمع تزئین شده بود، تقسیم کردیم. آتنا یک دستبند چرمی زیبا با نقش زنجیر به من هدیه داد، تمثیلی از زنجیرهای دستانمان...
برای ناهار، مهمان صدیقه مرادی و دیگر زندانیان سازمان مجاهدین بودیم. صدیقه، زنی که سالها در بند نسوان زندانی بود، همچون مادری مهربان برای همبندیهایش. چگونه میتوان چنین لحظات ناب انسانی را فراموش کرد؟ لحظاتی که از هرگونه منفعت و ریا به دور و سرشار از محبت واقعی بود.
عصر همان روز، مریم اکبری منفرد، که بهرغم گذشت هفت سال از محکومیت پانزدهسالهاش، همچنان با امید و ایمان ایستاده، با امکانات محدود زندان کیکی برایم پخت. طعم آن کیک، طعمی آمیخته با عشق و باور بود. مریم، با لبخندی همیشگی، تنها هفتهای یکبار دختران نوجوانش را میبیند؛ دخترانی که تصورشان از مادر، تنها یک ملاقات کابینی بیستدقیقهای است.
بهاره هدایت و نسیم باقری، هدایای خود را در تخت من گذاشته بودند. بهاره، فعال جنبش سبز، که سالها در زندان گذرانده، همواره مشغول مطالعه و ترجمه است و در چهرهاش غمی پنهان موج میزند. فریبا کمالآبادی، یکی دیگر از چهرههای شاخص بهاییت، کیفی قلاببافیشده به من هدیه داد. او که به جرم باورهای دینیاش به بیست سال حبس محکوم شده، در زندان کلاسهای فلسفه و تاریخ برگزار میکرد و دانستههایش را با دیگران به اشتراک میگذاشت.
ریحانه حاجابراهیم، که حکم اعدامش به پانزده سال زندان کاهش یافت، با عشق، عروسکی بافته و به من هدیه داد. ریحانه و همسرش، که او نیز در زندان است، تنها آرزویشان داشتن یک زندگی مشترک در خارج از دیوارهای زندان است.
آتنا دائمی شال سبزی که بافته بود و صدیقه، دستکش و هدبندی از کار دست خود را به من هدیه دادند. مرجان داوری، که تازه به بند نسوان منتقل شده بود و بعدتر به قرچک تبعید شد، کلاهی صورتی بافت و به من داد. بعدها شنیدم که قاضی مقیسه، که بهدست آبدارچی قهرمان کشته شد، حکم اعدام او را صادر کرده بود.
زهرا زهتابچی، یکی دیگر از همبندیهایم، قاب عکسی زیبا با نقش کبوتر به من هدیه داد. او از اعضای سازمان مجاهدین بود و محکوم به دوازده سال حبس.
در این بند، هر زنی به دلیل عقیده و آرمانهایش به اقدام علیه امنیت ملی محکوم شده است. بااینحال، آنچه در بند نسوان میتوان یافت، نه ناامیدی و شکست، بلکه عشق، مقاومت و ایستادگی است. در میان همه این زنان، نرگس محمدی را نباید فراموش کرد؛ زنی که درد دوری از فرزندانش را در پس لبخندی شیرین پنهان کرده است.
اینها تنها گوشهای از واقعیت زندانهای جمهوری اسلامی است؛ جایی که این آزادی خواه ، علیرغم تمام سختیها، همچنان با امید و عشق به یکدیگر، و همچنان بر باور شان ایستادهاند و درمقابل ضحاک لحظه ای سرخم نکرده اند ..
#زن_زندگی_آزادی
شعر من تقدیم به این شیرزنان:به تو می اندیشم به تو ای بانوی مهر و عاطفه ...گفته بودی دستهایت را در باغچه خواهی کاشت سبز خواهد شد ...دریغا که دستهایمان را ....قلبهایمان را در باغچه کاشتیم و سبز نشد ...دریغا که سالیان دراز به امید رویش جوانه ها چشم انتظار بهار نشستیم .. بهار رویش وعطر اقاقیا ...به آوای اندوهگین کلاغان سیاه در پس دیوار می نشینم و در انتظار صبحی دیگر ...انتظار ،انتظارو انتظار یک شنبه ای دیگر.....چه امید عبثی!!!مگر میشودعشق را به زنجیر کشید ؟؟!!به تو می اندیشم ...به درد نگاه پر اشتیاق تو ،برای دیدن کودکت ....به تویی که مادریت را ،این حس ناب پر شکوه را در 20 دقیقه روز ملاقات خلاصه میکنی ....
مادران آفتاب ،مادران گل و سبزه و زایش ...خزان نگاهتان دلم را میلرزاند ...
بانوان سرفراز سرزمین من اینجا ....با قامتی فرشته وار ،نم نم باران را به ترنم و ترانه رهایی تبدیل می کنند ،با صدایی فرو خفته از بغض های سالیان ....سکوتم رامکن باور ، در این دیار اهورایی شعرها و شورها ...می گویند آرام سخن بگوی ،ما به آرام سخن گفتن در زندان خو گرفته ایم ،به پنهان کردن دست نوشته هامان...
👍2
دلنوشته شکوفه آذر ماسوله، زندانی سیاسی سابق، با یادآوری خاطرهای از بند زنان زندان و تقدیم شعری به همبندیهای سابق که این روزها بهشدت تحت هجمههای نیروهای سایبری حکومتی قرار گرفتهاند.
خطاب به مزدوران: «در هر گوشهای از آن خاک، عزیزانی خفتهاند؛ کیان، خدانور، ژینا (مهسا امینی)، محمد حسینی، ندا، پویا... پیکر زیباترین فرزندان این سرزمین، خاک را به حرمت آغشتهاند، پیکر قشنگ ترین بچه هامون .....این پیکر ها انقدر اون خاک رو مقدس کرده به گونهای که دیگر جایی برای ستمگران و مزدوران و تفکرات بیمارشان باقی نمانده است. باید برین ...
.چون #ایران بعد از #انقلاب_زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_ابادی یه ایران دیگه است ....تمومش میکنیم ....
خاطرهای از شب تولدم در بند نسوان زندان اوین: سال گذشته در چنین روزی، شب تولدم را در کنار زنانی سرشار از عشق، عاطفه و مهربانی در بند نسوان گذراندم. صبح، در هواخوری، اولین هدیه تولدم را از آتنا فرقدانی عزیز دریافت کردم؛ دختری که همیشه از او بهعنوان فرشتهای یاد میکردم. در سرمای بهمنماه، در کنار هم، کیک کوچکی را که با ماکارونی بهجای شمع تزئین شده بود، تقسیم کردیم. آتنا یک دستبند چرمی زیبا با نقش زنجیر به من هدیه داد، تمثیلی از زنجیرهای دستانمان...
برای ناهار، مهمان صدیقه مرادی و دیگر زندانیان سازمان مجاهدین بودیم. صدیقه، زنی که سالها در بند نسوان زندانی بود، همچون مادری مهربان برای همبندیهایش. چگونه میتوان چنین لحظات ناب انسانی را فراموش کرد؟ لحظاتی که از هرگونه منفعت و ریا به دور و سرشار از محبت واقعی بود.
عصر همان روز، مریم اکبری منفرد، که بهرغم گذشت هفت سال از محکومیت پانزدهسالهاش، همچنان با امید و ایمان ایستاده، با امکانات محدود زندان کیکی برایم پخت. طعم آن کیک، طعمی آمیخته با عشق و باور بود. مریم، با لبخندی همیشگی، تنها هفتهای یکبار دختران نوجوانش را میبیند؛ دخترانی که تصورشان از مادر، تنها یک ملاقات کابینی بیستدقیقهای است.
بهاره هدایت و نسیم باقری، هدایای خود را در تخت من گذاشته بودند. بهاره، فعال جنبش سبز، که سالها در زندان گذرانده
بهاره، فعال جنبش سبز، که سالها در زندان گذرانده، همواره مشغول مطالعه و ترجمه است و در چهرهاش غمی پنهان موج میزند. فریبا کمالآبادی، یکی دیگر از چهرههای شاخص بهاییت، کیفی قلاببافیشده به من هدیه داد. او که به جرم باورهای دینیاش به بیست سال حبس محکوم شده، در زندان کلاسهای فلسفه و تاریخ برگزار میکرد و دانستههایش را با دیگران به اشتراک میگذاشت.👇👇
https://www.instagram.com/reel/DGbfwSYtRjS/?igsh=eHdicWp4dTB1MDlq
خطاب به مزدوران: «در هر گوشهای از آن خاک، عزیزانی خفتهاند؛ کیان، خدانور، ژینا (مهسا امینی)، محمد حسینی، ندا، پویا... پیکر زیباترین فرزندان این سرزمین، خاک را به حرمت آغشتهاند، پیکر قشنگ ترین بچه هامون .....این پیکر ها انقدر اون خاک رو مقدس کرده به گونهای که دیگر جایی برای ستمگران و مزدوران و تفکرات بیمارشان باقی نمانده است. باید برین ...
.چون #ایران بعد از #انقلاب_زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_ابادی یه ایران دیگه است ....تمومش میکنیم ....
خاطرهای از شب تولدم در بند نسوان زندان اوین: سال گذشته در چنین روزی، شب تولدم را در کنار زنانی سرشار از عشق، عاطفه و مهربانی در بند نسوان گذراندم. صبح، در هواخوری، اولین هدیه تولدم را از آتنا فرقدانی عزیز دریافت کردم؛ دختری که همیشه از او بهعنوان فرشتهای یاد میکردم. در سرمای بهمنماه، در کنار هم، کیک کوچکی را که با ماکارونی بهجای شمع تزئین شده بود، تقسیم کردیم. آتنا یک دستبند چرمی زیبا با نقش زنجیر به من هدیه داد، تمثیلی از زنجیرهای دستانمان...
برای ناهار، مهمان صدیقه مرادی و دیگر زندانیان سازمان مجاهدین بودیم. صدیقه، زنی که سالها در بند نسوان زندانی بود، همچون مادری مهربان برای همبندیهایش. چگونه میتوان چنین لحظات ناب انسانی را فراموش کرد؟ لحظاتی که از هرگونه منفعت و ریا به دور و سرشار از محبت واقعی بود.
عصر همان روز، مریم اکبری منفرد، که بهرغم گذشت هفت سال از محکومیت پانزدهسالهاش، همچنان با امید و ایمان ایستاده، با امکانات محدود زندان کیکی برایم پخت. طعم آن کیک، طعمی آمیخته با عشق و باور بود. مریم، با لبخندی همیشگی، تنها هفتهای یکبار دختران نوجوانش را میبیند؛ دخترانی که تصورشان از مادر، تنها یک ملاقات کابینی بیستدقیقهای است.
بهاره هدایت و نسیم باقری، هدایای خود را در تخت من گذاشته بودند. بهاره، فعال جنبش سبز، که سالها در زندان گذرانده
بهاره، فعال جنبش سبز، که سالها در زندان گذرانده، همواره مشغول مطالعه و ترجمه است و در چهرهاش غمی پنهان موج میزند. فریبا کمالآبادی، یکی دیگر از چهرههای شاخص بهاییت، کیفی قلاببافیشده به من هدیه داد. او که به جرم باورهای دینیاش به بیست سال حبس محکوم شده، در زندان کلاسهای فلسفه و تاریخ برگزار میکرد و دانستههایش را با دیگران به اشتراک میگذاشت.👇👇
https://www.instagram.com/reel/DGbfwSYtRjS/?igsh=eHdicWp4dTB1MDlq