خبرگر
مهران بصیر توانا که در حین کمک به زنی گلو--له او را نشانه گرفت. من مهران بصیرتوانا هستم.متولد۱۰مهر۱۳۷۱اهل و ساکن فومن در استان گیلان
در یک مغازه کلوچه پزی در جاده صومعه سرا کار میکردم. مادرم پشتش به من گرم بود و همیشه به من میگفت:« حالا که شوهرم مریضه ، مهران مرد خونه ما هست...»
ورزشکار رزمی و بوکسور بودم و عاشق شنا و بدن سازی. دوستام میگفتند که آدم شجاعی هستم. همیشه سعی میکردم تا جایی که میتونم به مردم کمک کنم.
عاشق زندگی بودم و شوق زیادی برایش داشتم. قرار بود بعد عید بروم خواستگاری دختری که دوستش داشتم.
روز۲۵آبان۱۴۰۱با یکی از دوستام برای خرید از محل کارم رفتم بیرون که در اکثر شهرهای ایران تظاهرات بود. وقتی دیدم تو خیابون مامورای سر.کوبگر به مردم حملـ.ه میکنن اونا داشتن یه خانم سالمند رو مورد ضر.ب و شتـ م قرار میدادن که وقتی این صحنه رو دیدم از ماشین پیاده شدم و به آرومی به مامورا گفتم:« این خانم جای مادرتونه و کمک کردم اون خانم از صحنه خارج بشه که ناگهان فرمانده س پ ا ه از پشت سر و از فاصله یک متری با گلو..وله جنـ گی به من شلیـ ک کرد.
در بیمارستان مورد عمل سنگینی قرار گرفتم و طحال و کمی از رودهام رو برداشتن و معده پاره شدمو دوختن.من سه روز این وضعیت را تحمل کردم ولی دیگه طاقت نیاوردم و از دنیا رفتم.
بعد آن هم چه فشارها که نیاوردن به خانواده و بستگانم ولی خانوادهام دادخواهم هستن و هنوز دنبال این هستن که چه کسی به من تـ یر اندازی کرده است.
من را به خاطر بسپارید. امروز تولدم هستم.
#مهران_بصیرتوانا
ورزشکار رزمی و بوکسور بودم و عاشق شنا و بدن سازی. دوستام میگفتند که آدم شجاعی هستم. همیشه سعی میکردم تا جایی که میتونم به مردم کمک کنم.
عاشق زندگی بودم و شوق زیادی برایش داشتم. قرار بود بعد عید بروم خواستگاری دختری که دوستش داشتم.
روز۲۵آبان۱۴۰۱با یکی از دوستام برای خرید از محل کارم رفتم بیرون که در اکثر شهرهای ایران تظاهرات بود. وقتی دیدم تو خیابون مامورای سر.کوبگر به مردم حملـ.ه میکنن اونا داشتن یه خانم سالمند رو مورد ضر.ب و شتـ م قرار میدادن که وقتی این صحنه رو دیدم از ماشین پیاده شدم و به آرومی به مامورا گفتم:« این خانم جای مادرتونه و کمک کردم اون خانم از صحنه خارج بشه که ناگهان فرمانده س پ ا ه از پشت سر و از فاصله یک متری با گلو..وله جنـ گی به من شلیـ ک کرد.
در بیمارستان مورد عمل سنگینی قرار گرفتم و طحال و کمی از رودهام رو برداشتن و معده پاره شدمو دوختن.من سه روز این وضعیت را تحمل کردم ولی دیگه طاقت نیاوردم و از دنیا رفتم.
بعد آن هم چه فشارها که نیاوردن به خانواده و بستگانم ولی خانوادهام دادخواهم هستن و هنوز دنبال این هستن که چه کسی به من تـ یر اندازی کرده است.
من را به خاطر بسپارید. امروز تولدم هستم.
#مهران_بصیرتوانا
👍2😭2