⭕️ بخوانيد تا بدانيد!
♦️یکی از کسانی که سالها پیش حکمتیار را قصاب کابل نامیده است من هستم.
♦️جناب حکمتیار! من قصاب نیستم، ژورنالست و نویسندهام. شاید در سال ۱۳۷۱ و ۱۳۷۲ که تو از چهارآسیاب بر شهر کابل راکت میریختی من دهها خبر از محل برخورد راکتهایت تهیه کرده باشم.
♦️من با چشمم مردمان زیادی را دیدم که با راکتهای تو تکه و پارچه شده بودند. من خانههای زیادی را دیدم که با راکتهای تو ویران شدند و دیگر از آنها هیچ نفسکسی سر بالا نکرد. من حتی به یاد دارم که تو در یک روز هزار راکت بر این شهر ریختی و شهر را به ماتمسرا مبدل کردی.
♦️من در سال ۱۳۷۲ به عنوان خبرنگار به سربی آمدم تا خبری از گفتوگوی تو و استاد ربانی بر سر آتشبس تهیه کنم. آنجا محیط کوچکی بود و من شنیدم که تو گفتی هنوز جنگ تو شروع نشده و غم کشتهشدن کابلیان ملحد را نداری. حکمتیار بیاد بیار که بعد از ختم گفتوگوهای بینتیجهی تو، من به سویت دویدم و گفتم "یک سوال" و تو گفتی "سوال نیست" و من گفتم "سوال که همیشه هست، بگویید جواب نیست" و تو مکثی کردی و خشمآلود به من نگاه کردی.
♦️آن نگاهت را هیچ وقتی فراموش نمیکنم، اگر زندهیاد عزیز مراد به دادم نمیرسید و برایم نمیگفت "یالا به طرف موتر بدو که قطار حرکت میکند" شاید هم همان لحظه سرنوشتی بسان میرویس جلیل برایم رقم میخورد.
♦️تو حتی همین چند سال پیش جان داکتر مسعود یما همکارم را با زنش داکتر حمیده برمکی و چهار فرزندش را در مغازه فاینست گرفتی. من و او در یک دفتر کار میکردیم. او به آرزوی صلح و امنیت در افغانستان بود.
حالا تو بگو قصاب منم یا تو؟
نوشته از #سیامکهروی
🌐تازه|موثق| افغانستان وجهان👇🏾
@khabartaza.
♦️یکی از کسانی که سالها پیش حکمتیار را قصاب کابل نامیده است من هستم.
♦️جناب حکمتیار! من قصاب نیستم، ژورنالست و نویسندهام. شاید در سال ۱۳۷۱ و ۱۳۷۲ که تو از چهارآسیاب بر شهر کابل راکت میریختی من دهها خبر از محل برخورد راکتهایت تهیه کرده باشم.
♦️من با چشمم مردمان زیادی را دیدم که با راکتهای تو تکه و پارچه شده بودند. من خانههای زیادی را دیدم که با راکتهای تو ویران شدند و دیگر از آنها هیچ نفسکسی سر بالا نکرد. من حتی به یاد دارم که تو در یک روز هزار راکت بر این شهر ریختی و شهر را به ماتمسرا مبدل کردی.
♦️من در سال ۱۳۷۲ به عنوان خبرنگار به سربی آمدم تا خبری از گفتوگوی تو و استاد ربانی بر سر آتشبس تهیه کنم. آنجا محیط کوچکی بود و من شنیدم که تو گفتی هنوز جنگ تو شروع نشده و غم کشتهشدن کابلیان ملحد را نداری. حکمتیار بیاد بیار که بعد از ختم گفتوگوهای بینتیجهی تو، من به سویت دویدم و گفتم "یک سوال" و تو گفتی "سوال نیست" و من گفتم "سوال که همیشه هست، بگویید جواب نیست" و تو مکثی کردی و خشمآلود به من نگاه کردی.
♦️آن نگاهت را هیچ وقتی فراموش نمیکنم، اگر زندهیاد عزیز مراد به دادم نمیرسید و برایم نمیگفت "یالا به طرف موتر بدو که قطار حرکت میکند" شاید هم همان لحظه سرنوشتی بسان میرویس جلیل برایم رقم میخورد.
♦️تو حتی همین چند سال پیش جان داکتر مسعود یما همکارم را با زنش داکتر حمیده برمکی و چهار فرزندش را در مغازه فاینست گرفتی. من و او در یک دفتر کار میکردیم. او به آرزوی صلح و امنیت در افغانستان بود.
حالا تو بگو قصاب منم یا تو؟
نوشته از #سیامکهروی
🌐تازه|موثق| افغانستان وجهان👇🏾
@khabartaza.