Khabgard | خوابگرد
16.5K subscribers
1.23K photos
668 videos
56 files
2.11K links
برای بازنشر مطالب سایت خوابگرد
و نشر برخی مطالب دیگر | رضا شکراللهی

https://instagram.com/shokrollahi

سایت: http://khabgard.com

ایمیل: info@khabgard.com
‌‌‌
Download Telegram
جواد مجابی درگذشت

جواد مجابی، شاعر، نویسنده، طنزپرداز و منتقد ادبی و هنری سرشناس ایران، پس از تحمل یک دوره بیماری سرطان، روز شنبه ۱۴ شهریور در ۸۶ سالگی درگذشت.

جواد مجابی سال ۱۳۱۸ در قزوین به دنیا آمد و بیش از شش دهه در عرصه‌ی ادبیات، روزنامه‌نگاری و نقد هنرهای تجسمی فعالیت کرد. او در رشته‌های حقوق و اقتصاد تحصیل کرد و از اواخر دهه ۱۳۴۰ به‌طور حرفه‌ای وارد مطبوعات شد و مدتی نیز دبیر بخش فرهنگی روزنامه‌ی «اطلاعات» بود.

از جواد مجابی ده‌ها کتاب در قالب شعر، داستان، رمان، طنز و پژوهش هنری منتشر شده است. «باغ گمشده»، «فصلی برای تو»، «شب ملخ»، «عبور از باغ قرمز» و «یادداشت‌های آدم پرمدعا» از آثار شناخته‌شده‌ی او هستند.

او همچنین بخش مهمی از فعالیت خود را به نقد و پژوهش درباره‌ی هنر مدرن و هنرهای تجسمی ایران اختصاص داد.

جواد مجابی در سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ ازجمله نویسندگان منتقد فضای سیاسی و سانسور در حکومت پهلوی بود و در نخستین ماه‌های پس از انقلاب نیز از تحولات سیاسی روز حمایت کرد.

او در مقاله‌ای با عنوان «خلق از طریق حزب قدرت را به دست می‌گیرد» که ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ در روزنامه‌ی اطلاعات منتشر شد، از «پاسداری و تداوم انقلاب» و ضرورت سازمان‌یابی مردم در قالب تشکل‌های سیاسی سخن گفت.

با این حال، در دهه‌های بعد دفاع از آزادی بیان و مخالفت با سانسور در جمهوری اسلامی به یکی از وجوه اصلی فعالیت عمومی او تبدیل شد.

مجابی از چهره‌های فعال در تلاش برای احیای کانون نویسندگان ایران هم بود و نامش در سال ۱۳۷۳ در میان تهیه‌کنندگان و امضاکنندگان بیانیه مشهور «ما نویسنده‌ایم»، معروف به «متن ۱۳۴ نویسنده»، قرار گرفت؛ بیانیه‌ای که بر آزادی اندیشه، بیان و نشر و مخالفت با سانسور تأکید داشت.

دو سال بعد، مجابی یکی از ۲۱ نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگاری بود که برای سفری فرهنگی عازم ارمنستان شدند. راننده‌ی اتوبوس حامل آنان در مسیر دو بار کوشید خودرو را به دره بیندازد. این ماجرا بعدها در ارتباط با پرونده قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران و نویسندگان ایران به‌عنوان تلاش وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای کشتن دسته‌جمعی شماری از اهل قلم مطرح شد.

جواد مجابی طی سالیان بارها به سانسور کتاب و محدودیت‌های اعمال‌شده بر نویسندگان اعتراض کرد و آزادی بیان را از حقوق اساسی اهل قلم می‌دانست.

او در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ نیز موضع علنی گرفت و در گفت‌وگویی با رادیو فردا، حرکت اعتراضی جوانان و طبقه متوسط ایران را «صلح‌طلبانه»، «دموکراتیک» و «آزادی‌خواه» توصیف کرد.

او در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۹۷ گفت آن‌قدر کتاب، فیلم و کنسرت سانسور شده که رغبت عمومی به کتاب‌ خواندن و استفاده از محصولات فرهنگی به «پایین‌ترین حد» رسیده است.

او همچنین تأکید داشت هیچ‌کس حق سانسور آثار هنری و ادبی را، چه پیش از انتشار و چه پس از آن، ندارد.

جواد مجابی در جریان اعتراضات «زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱ هم از امضاکنندگان بیانیه‌ای در حمایت از دانشجویان معترض بود که خواستار آزادی فوری دانشجویان بازداشت‌شده و پایان برخوردهای خشونت‌آمیز و امنیتی در دانشگاه‌ها شده بود.

نام او چند ماه بعد نیز پای بیانیه‌ای با درخواست آزادی همه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی قرار گرفت و آخرین بار در سال ۱۴۰۳ نیز بیانیه‌ای را امضا کرد که در آن به ادامه «سیاست سرکوب نخبگان فرهنگی» اعتراض شده بود.

@KhabGard
Forwarded from مدرسه پاریا (Pāriah)
دموکراتیک کردن اسلام؛ جنبش‌های اجتماعی و چرخش پسااسلام‌گرا (٢٠٠۶)، اثر مهم آصف بیات، نگاه ما را از «ماهیت اسلام» به سوی مبارزه‌های اجتماعی و سیاسی مسلمانان می‌برد: مبارزات زنان، جوانان، دانشجویان، روشنفکران و جنبش‌های اجتماعی که در کشاکش با قدرت، به دین و سیاست معناهای تازه می‌دهند.

این کتابِ شاخص در مطالعات خاورمیانه با تمرکز بر ایران و مصر، مفاهیمی چون اسلام‌گرایی، پسااسلام‌گرایی، جنبش اجتماعی و دموکراسی را از خلال تجربه‌های تاریخی و سیاسی منطقه بازخوانی می‌کند. در واقع، اهمیت کتاب بیات اینجاست که تفسیری جامعه‌شناسانه از اسلام در جنبش‌های سیاسی ایران و مصر ارائه می‌دهد.

دموکراتیک کردن اسلام
جنبش‌های اجتماعی و چرخش پسااسلام‌گرایانه
آصف بیات
ترجمهٔ مریم وحدتی
نشر پاریا

کتابی برای همهٔ کسانی که می‌خواهند رابطهٔ دین، سیاست، جامعه و دموکراسی را از نو به پرسش بگیرند.
برای تهیهٔ کتاب، می‌توانید به ایمیل نشر پاریا به نشانی زیر پیام بفرستید.
pariahecole@gmail.com
این کتاب در ۳۶۰ صفحه منتشر شده است.
از آن سوی خیابان همه‌چیز عادی است

نام سریال DTF St. Louis کفایت می‌کند برای این‌که خیال کنی با قصه‌ای طرفی درباره‌ی آدم‌هایی که از زندگی مشترک و میان‌سالی و روزمرّگی خسته شده‌اند و می‌خواهند سهمِ لابد ازدست‌رفته‌شان از شور جوانی و سکس و هیجان عاطفی را پس بگیرند.

در اولین قسمت‌های سریال تقریباً تمام نشانه‌های لازم برای تأیید چنین تصوری به‌وفور و به‌روشنی دیده می‌شود، اما همه‌ی این نشانه‌ها معنای اولیه‌شان را خیلی زود کنار می‌گذارند و دامگه حادثه آرام‌آرام دهان گشادش باز می‌کند.

سریال ابتدا وانمود می‌کند که قرار است قصه‌ای پیرامون همین میل ظاهراً ساده و صریح را روایت کند، اما هرچه جلوتر می‌رویم، بیشتر معلوم می‌شود که سکس در این قصه بیشتر وسیله است تا مقصد.

کار اصلی از جایی شروع می‌شود که قطعه‌ها سر جای معمول و همیشگی خودشان نمی‌نشینند؛ حتا نوع و روند بازجویی‌ها...

@KhabGard

نقد و بررسی سریال DTF St. Louis
👇
https://khabgard.com/9396/
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جنبش «زن زندگی آزادی»، تا اطلاع ثانوی، مدرن‌ترین و عمیق‌ترین و زیباترین جنبش «اجتماعی» تاریخ معاصر ما بوده است؛ جنبشی که نه رهبر داشت، نه ستاد و نه ایدئولوژی‌ای که برای زندگی نسخه بپیچد.

از کشته‌شدن مظلومانه‌ی مهسا امینی برخاست، اما خیلی زود زندگی را از دل مرگ فریاد کرد؛ حق انتخاب، اختیار بدن، شادی و حق زیستن بدان‌ گونه‌ی حداقلی که آدمی می‌خواهد.

قدرت «زن زندگی آزادی» فقط در خیابان و شمار معترضان نبود؛ چیزی را در ذهن و رفتار جامعه جابه‌جا کرد که نمی‌توان به جای اولش برگرداند. زنان در مرکز آن ایستادند، نسل جوان زبانش را ساخت و هنر و موسیقی و تصویر، بیش از هر بیانیه، صدایش را به جهان رساند.

جنبش «زن زندگی آزادی» شاید مؤثرترین جنبش تاریخ «سیاسی» ایران نباشد، اما بعید می‌دانم هیچ جنبش دیگری در تاریخ معاصر ایران به این سرعت و با این عمق، تصویر عمومی از آزادی فردی، زن، بدن و زندگی روزمره را دگرگون کرده باشد. زیبایی‌اش نیز درست در همین بوده است.

بدبخت حکومتی مرگ‌اندیش که دورترین فاصله‌ی ممکن با زندگی را دارد و بزرگ‌ترین فرصت برآمده برای شنیدن را چهار سال پیش در چنین روزهایی برای همیشه از دست داد.

@KhabGard
فیلم سینمایی «دعوت» (The Invite) اولیویا وایلد برای من بسیار ارزشمندتر از آن است که آن را فقط یک اقتباس آمریکایی خوب یا حتا عالی از اصل اسپانیایی آن بخوانم.

دیگر نسخه‌های این فیلم را که فرانسوی‌ها و ایتالیایی‌ها و سوئیسی‌ها و حتا براداران و خواهران کره‌ای از نوع جنوبی با اقتباس از فیلم «همسایه‌های طبقه‌ی بالا»ی سسک گای ساخته‌اند، ندیده‌ام.

اما «دعوت» وایلد در مقایسه با «همسایه‌های طبقه‌ی بالا» از آن نمونه‌های نسبتاً نادر است که اقتباس نه تنها از زیر سایه‌ی اثر اصلی بیرون آمده بلکه با دست بردن در مفهوم اثر از اصل آن پیشی گرفته و به اثری مستقل تبدیل شده است؛ فیلمی که سکس در آن بیشتر از آن‌که موضوع بحران باشد، نقش زبان بحران را بازی می‌کند...

@KhabGard
نیم‌نگاهی به فیلم «دعوت»
👇
https://khabgard.com/9536/
اعتراف اجباری از نوع اختیاری!

بازگشت محسن نامجو به ایران، که با پا و میل خودش هم رفت، خیلی‌ها را از هر سو و با هر گرایشی به تب‌وتاب انداخت و برخی را هم به اشتباه. ویدئویی که هفته‌ی پیش منتشر کرد، با همه‌ی فحش و فضیحت‌هاش، این خوبی را دست‌کم داشت که بتواند برخی را از اشتباه درآورد.

نامجو در این ویدئو از «رنسانس فرهنگی عجیبی» در ایران گفت که در بخش دوم این متن به آن می‌رسیم. پیش و مهم‌تر از آن اما بخش‌هایی از گفتار او در این ویدئو است که می‌تواند روشنگر وضعیت خودش باشد و چه بسا زاویه‌ای از همین «رنسانس فرهنگی» را هم باز کند.

می‌گوید «دوستان» در سفارت ایران در استانبول «بنده رو دعوت کردن به یه چای و شرایط رو گفتن. گفتن ما می‌تونیم به تو برگه‌ی عبور یه بار مصرف بدیم ولی مستلزم اینه که ما یک هماهنگی‌هایی باید با تهران بکنیم. یعنی استعلام کنیم. خب استعلام کردن به معنی اینه که خب مقاماتی که باید مطلع بشن، مطلع می‌شن».

بعد روایت می‌کند که پیش از ورودش با برادرش تماس گرفته‌اند و موضوع بازگشت او را با او در میان گذاشته‌اند و گفته‌اند «تو خودت این مسئولیت رو بپذیر».

نامجو درباره‌ی جزئیات «پذیرفتن مسئولیت» و هماهنگی‌ها چیزی نمی‌گوید، اما درباره‌ی وضعیت خودش پس از ورود به ایران حرفی می‌زند که جای ابهام زیادی باقی نمی‌گذارد.

می‌گوید ورود به کشور «در واقع او را گرفتند»، منتها نه به شکل بازداشت با دستبند در فرودگاه، و تأکید می‌کند که «به هیچ عنوان یک شهروند آزاد» نیست:

📍«این ویدئو رو برای همین دارم ضبط می‌کنم که بگم در واقع گرفتن ولی شکل گرفتن اینه که به جای این‌که در فرودگاه به من دستبند بزنن و بگن بیا برو توی زندان، به بنده یک فرصتی دادن تا بتونم خانواده‌مو ببینم و دونه دونه کارهایی رو که بنده کردم، چه توئیت بوده چه همون حکم قضایی بابت قطعه قرآن ۲۰ سال پیش و موارد دیگه، اینا همش طبق قوانین دولت ایران بدیهیه که مصداق مصداق جرم قضاییه و من الان که در خدمت شما هستم و این ویدیو رو دارم ضبط می‌کنم در حال پاسخگویی به اونا هستم و دارن دارن بهم هم کمک می‌کنن.»

این اولین جایی است که در برابر دوربین «دونه دونه» کارهای گذشته‌اش را «مصداق جرم قضایی» می‌نامد و می‌گوید در حال «پاسخگویی» درباره‌ی آن‌هاست.

کمی بعد دوباره به موضوع برمی‌گردد و این بار از «جلساتی» می‌گوید که برای رسیدگی به کارهایی که کرده با او برگزار می‌شود. از قاضی‌ای هم حرف می‌زند که قرار است برایش نامه بنویسد و خودش مطمئن نیست که آن قاضی او را ببخشد:

📍«در واقع جلساتی با من گذاشته می‌شه که دونه دونه کارایی رو که کردم به هر حال براش قطعاً جرمش اعدام نیست ولی هیچ بعید نیست همین الان که دارم خدمت شما این صحبت‌ها رو می‌کنم به تاریخ سی‌ام شهریور بعید نیست که چند روز دیگه اون قاضی‌ای که مثلاً قراره من بهش نامه رو بنویسم تصمیم بگیره که منو نبخشه یا از جاهای دیگه‌ای شانتاژهایی باشه یا مسائلی باشه. یعنی همه چیز بنده به قول انگلیسی روی هولده و به هیچ عنوان یک شهروند آزاد نیستم.»

محسن نامجو باز هم به همین موضوع برمی‌گردد. این بار از احتمال زندان، جریمه و ممنوع‌الخروجی می‌گوید و در عین حال از کسانی که در حال رسیدگی به وضعیت او هستند، به‌خاطر «نحوه‌ی برخورد و کمک کردن‌شان» قدردانی می‌کند:

📍«بنده یه آدمی‌ام که یه سری کارایی کردم و الان اومدم و گفتم یکی یکی در جریانم که من باید پاسخگو باشم… حالا نمی‌دونم زندانی کشیدنه، جریمه‌ی مالیه، ممنوع‌الخروجی، هرچی که باشه رو شما خبردار خواهید شد. ولی انصافاً هم برخوردها و در واقع حرکات و سکنات خیلی با زمانی که من از ایران رفتم تفاوت کرده. یعنی آدمایی هستن که نه من اونا رو زیاد می‌شناسم نه اونا منو می‌شناسن، ولی قصدشون علی‌الظاهر اینه که به من دارن کمک می‌کنن.»

و باز یک بار دیگر، این بار با استفاده از دو کلمه‌ی «خلاف» و «جرم»: «اصل آدم بدنام من بودم دیگه، ولی بهم فرصت دادن تا به خلاف‌هام، به جرایمم، رسیدگی بشه.»

و نهایتاً، با تأکید بر این‌که «من فعلاً اجازه‌ی فعالیت ندارم»، وارد موضوع «رنسانس فرهنگی» می‌شود.

بگذارید این‌جا ترمز کنم و به خاطره‌ای از سی سال قبل با محسن نامجو برگردم؛ سی سالی که لابد برای سنجیدن یک «رنسانس فرهنگی» هم زمان کمی نیست...

@KhabGard

باقی متن را در خوابگرد بخوانید
👇
https://khabgard.com/9543/
این بار چیزی نگو👆

همان‌طور که پیش‌بینی شده بود، رمان جدید شیدا بازیار برنده‌ی «جایزه‌ی کتاب آلمان» شد. این جایزه از سال ۲۰۰۵ هر سال در آستانه‌ی نمایشگاه کتاب فرانکفورت به بهترین رمان سال به زبان آلمانی اهدا می‌شود.

هیئت داوران کتاب «جاهای خالی» را «رمانی در برابر بی‌تفاوتی» توصیف کرده است. درباره‌ی این کتاب و خود شیدا بازیار قبلاً این مطلب را در خوابگرد منتشر کرده‌ام.

حالا مجله‌ی زوددویچه تسایتونگ، مجله‌ی هفتگیِ فرهنگی و اجتماعیِ ضمیمه‌ی این روزنامه‌ی سراسری آلمانی به سراغ شیدا بازیار رفته، اما نه برای یک گفت‌وگوی معمولی.

همان‌طور که در عکس‌ها می‌بینید، در مجموعه‌ی «این بار چیزی نگو»، مصاحبه‌شونده پاسخ پرسش‌ها را با کلمه‌ها نمی‌دهد؛ پاسخ هر سؤال فقط یک عکس است: حالت چهره، دست‌ها، بدن یا هر واکنشی که خودش انتخاب می‌کند.

@KhabGard
Forwarded from Tira | تیرا
https://telegra.ph/One-Helluva-Ride-10-15
«چه سفر پرماجرایی»
/ مایکل داگلاس

از دامنه‌های ناهموار رشته‌کوه سِرا دِ ترامونتانا به دریای مدیترانه چشم دوخته‌ام. در سال ۱۹۹۰ دل به این مِلک باشکوه باختم و از آن زمان، سی‌وشش سال است که آن را خانهٔ دوم خود می‌دانم. این‌جا به آرامش رسیده‌ام.

مقدمه کتاب را این‌جا بخوانید👇
Forwarded from Maajara Film School
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽
"من می‌ترسم"
از چهارشنبه ۲۹ مهر در سینماها

فیلم سینمایی "من می‌ترسم" آخرین ساخته‌ی بهنام بهزادی از چهارشنبه ۲۹ مهر ماه در سینماهای تهران و شهرستان‌ها اکران می‌شود.

الناز شاکردوست، پوریا رحیمی‌سام، امیر جعفری، ستاره پسیانی، مهران احمدی، بهزاد خلج، پیام یزدانی، مجید جعفری، میترا رفیع و یگانه رفتاری بازیگران این فیلم هستند.

بهنام بهزادی پیش از این فیلم‌های تحسین شده‌ "تنها دوبار زندگی می‌کنیم"، "قاعده‌ی تصادف" و "وارونگی" را ساخته است.

پخش فیلم: رسانه فیلمسازان مولود
🔹صدسالگی میشل فوکو
چرا کاشف سازوکارهای قدرت در نگاهش به انقلاب ۱۳۵۷ به خطا رفت؟

فیلسوفی که عمر خود را صرف افشای سازوکارهای پنهان قدرت و به پرسش کشیدن حقیقت‌ها و قطعیت‌های پذیرفته‌شده کرد، در مواجهه با انقلاب ۱۳۵۷ ایران به شکلی غافلگیرکننده مجذوب آن شد.

او در در این انقلاب نوعی «معنویت سیاسی» و امکانی برای رهایی از سلطه می‌دید. اما چگونه متفکری که با چنین تیزبینی‌ای زوایای پنهان قدرت را آشکار می‌کرد، در برابر خطر برآمدن قدرتی تازه از دل انقلاب، حساسیت همیشگی خود را نشان نداد؟

این تناقض همچنان موضوع بحث و اختلاف‌نظر است. به مناسبت صدسالگی فوکو، دو مقاله‌ی تازه در مطبوعات آلمان منتشر شده که از دو منظر متفاوت به این مسئله پرداخته‌اند؛

یکی با بررسی تناقض‌های نظری فوکو و ارتباط او با برخی نزدیکان خمینی و بنی‌صدر، و دیگری با واکاوی کتاب مستند تازه‌ای درباره‌ی گزارش‌های فوکو از انقلاب ایران و تأثیر احتمالی اندیشه‌های هانری کربن بر نگاه او.

این دو مقاله، فارغ از میزان موافقت ما با داوری‌های نویسندگان‌شان، فرصتی‌ هستند برای بازاندیشی در تجربه‌ی انقلاب ۱۳۵۷ و تأمل در پرسشی که همچنان برای آینده‌ی ایران اهمیت دارد؛

این‌که چگونه می‌توان در شور و امید مردم یا دست‌کم اقشاری از مردم به دگرگونی، خطر بازتولید همان قدرتی را دید که قرار است برچیده شود؟

@KhabGard
در خوابگرد بخوانید
👇
https://khabgard.com/9560/
Forwarded from حسین سناپور
احمد آرام درگذشت
احمد آرام - نویسنده - در ۷۵ سالگی درگذشت.
ابوالقاسم ایرانی، شاعر بوشهری به ایسنا گفت: احمد آرام، شب گذشته (۲۷ مهرماه) در بیمارستان درگذشت.
احمد آرام که متولد سال ۱۳۳۰ در بوشهر بود، مدتی درگیر سرطان دستگاه گوارش شد و در حال مبارزه با این بیماری بود.
او در ۱۸سالگی اولین داستانش را در مجله‌­ فردوسی منتشر کرد. این نویسنده فارغ‌التحصیل رشته هنرهای نمایشی است؛ همچنین در زمینه تئاتر نیز کار می‌کند. او کار تئاتر را در سال ۱۳۴۹ و با نمایشنامه «سقوط» آغاز کرد و در سال ۱۳۵۰ به تهران مهاجرت کرد.
اولین کتاب او در سال ۱۳۷۹ به نام «غریبه‌ای در بخار نمک» در شیراز منتشر شد. این کتاب برنده لوح‌ تقدیر از نخستین‌ دوره‌ جایزه ادبی‌ یلدا در سال ۱۳۸۰ و بهترین‌ مجموعه‌داستان‌ سال‌ در سومین‌ دوره جشن‌ فرهنگ‌ فارس‌ (۱۳۸۰) شد.
از میان کتاب‌های دیگر او می‌توان به «همین حالا داشتم می‌گفتم» (نشر چشمه)، «سگی در خانه یک آنارشیست دست دوم» (نشر پیدایش)، «خوکچه بادنما» و «بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند» (نشر نیماژ) و «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» اشاره کرد.