خانه علوم تربیتی و روانشناسی مشهد
3.22K subscribers
5.68K photos
1.08K videos
444 files
3.27K links
راه های ارتباطی:
09927458419
@NafiseAmeliii
@PsyProject_20
آدرس مرکز؛
مشهد -خیام ۱۱

🔴اینستاگرام:
www.instagram.com/khanehravanshenasi
🔴ایتا:
https://eitaa.com/khanehravanshenasiii
Download Telegram
*یک داستان واقعی است حتمأ بخوانید*

در سال ۱۳۳۰، کفش اغلب ایرانی ها گیوه و نعلین و گالش بود
و از طرفی شهر نشینی باب شده بود.
یک جوان اصالتا شیرازی، به نام محمد رحیم متقی ایروانی،
با خود فکر کرد که مردم ممکن است بی نان سر کنند،
اما بی کفش نمیتوانند دنبال نان بروند!

به نظر او نمیتوان شهرنشینی کرد، آن هم بدون کفش و پا برهنه؛
پس مردم به دوچیز نیاز دارند. یکی نان و یکی کفش!
با این فکر به کشور چکسلواکی رفت و دو کارشناس چک استخدام
کرد و یک دستگاه اتوکلاو کفش خرید و به ایران آمد و در خیابان
گلوبندک تهران پاساژی ساخت و شروع به تولید کفش نمود.
ایروانی کارش را با ۳۵ کارگر شروع کرد؛
او کمر همت بست و چون سوداهای بزرگ در سر داشت،
با وام و پس انداز و ارث و ..،
زمین بزرگتری در مهرآباد کرج خرید و در آن محل اول یک
مسجد ساخت و بعد کارخانه تولید کفش را هم به آنجا منتقل کرد.

محمد رحیم کم و بیش، از این و آن، سرزنش می‌شنید که ،
"تا وقتی کفش خارجی هست، چه کسی گیوه و گالش ایرانی میخرد؟؟".
اما این حرفها او را دلسرد نکرد و کم کم طوری شد که در سال ۱۳۳۷ ،
کفش های چرمی تولید کرد که بسیار با دوام بود.
او کفش ها را به قیمت چهارتومان میفروخت.
این در حالی بود که کفش خارجی آن زمان ده تومان بود
و آن دوام و زیبایی را نداشت!!!!!

جالب اینکه ایروانی، در سال ۱۳۴۳ موسسه ای با هدف نگهداری و
پرورش ۲۲ کودک دو ماهه تا ۲ ساله سرراهی تاسیس کرد
تا در آینده، این کودکان، از مدیران کارخانه اش و مدیران ایرانی بشوند.

قرار بر این شد بخشی از درآمدش به مصارف تحصیلی این ۲۲ کودک
برسد و خوراک، پوشاک و وسایل زندگی ساده و کم خرج آنها
همه به عهده خودش باشد.

قانونی هم وضع کرد که هیچکدام از این کودکانِ تحت سرپرستی او،
بعد از رسیدن به سن ۱۸ سالگی، هیچ تعهدی نسبت به او ندارند و
آزادند که هرجور دلشان خواست زندگی کنند!!
فقط انتظار او اینست که نسبت به "تحصیل" جدی باشند
و "حسن اخلاق" را اساس کارشان قرار بدهند.
ایروانی، طی سال های ۳۵ تا ۵۷ بیش از ۵۰ شرکت تاسیس کرد
و برای کارگرانش خانه های سازمانی ساخت
و سرویس رایگان ایاب و ذهاب در نظر گرفت.

در این سالها کسب و کار او پیوسته رو به پیشرفت بود ،
تا آنکه در سال ۵۷، شرکت کفش محمدرحیم متقی ایروانی
این سرمایه دار ایرانی متدین، شریف و انسان دوست،
بدون ذکر هرگونه دلیل و اتهام, مصادره و در اختیار بنیاد
مستضعفان قرار گرفت و متاسفانه به دلیل واگذار کردن آن
به نورچشمی‌ها، کارخانه ای که روزگاری، ۱۰ هزار خانواده
کارگری را به خوبی اداره می کرد به ورشکستگی کشیده شد!

قلب کارخانه ای که محل درآمد و امرار معاش ۱۰ هزار خانواده بود،
از تپش ایستاد و کارخانه موفق و خوشنام کفش ملی به مرور،
تبدیل به انبار ماشین آلات و خودروهای سایپا شد!
ایروانی، با دل شکسته به آمریکا رفت
و کودکان تحت نظرش، که آن زمان ۱۴ تا ۱۶ ساله شده بودند را هم،
با هزینه خودش به آمریکا برد و در آنجا کارخانه چرمسازی بوستون را
تاسیس کرد و باز هم کفش تولید کرد!
سرانجام در ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۴
در پایان یک روزِ کاملِ کاری در غربت از دنیا رفت.

محمد رحیم متقی ایروانی، همان موسس (کفش ملی)بود.

از خواندن این واقعیت، هم لذت بردم وهم افسوس فراوان خوردم
که در اثر فساد و بی قانونی و ندانم کاری، چه ضرباتی به اقتصاد
و شخصیت هایی همانند اقای متقی ایروانی زده شده ،،

*روانشان شاد و نامشان ماندگار🖤*

نیک نامش، بلند جایگاهش .
اگر بهشتی باشه جای چنین بزرگ مردیست که دینی جز انسانیت ندارد
گرد آورنده خویی ..
3👍3
ربع پایانی عمر
نوشته: بیر یوهانسون

بیر یوهانسون، جامعه‌شناس سوئدی که در دانشگاه استکهلم جامعه‌شناسی تدریس می‌کرد، مقاله‌ای برای سالمندان نوشته است که در آن تجربه شخصی‌اش پس از بازنشستگی را با عنوان «ربع پایانی عمر» بازگو می‌کند:

همان‌طور که می‌دانی... زمان طوری حرکت می‌کند که گویی تو را می‌رباید، بی‌آن‌که متوجه سرعت گذرش باشی...
انگار همین دیروز بود که جوان بودم و تازه زندگی را آغاز می‌کردم... ولی به طرز عجیبی احساس می‌کنم که این اتفاق مربوط به قرن‌ها پیش بوده، و از خود می‌پرسم: همه‌ی آن سال‌ها کجا رفتند؟
می‌دانم که همه‌ی آن‌ها را زندگی کرده‌ام، خاطراتی از آن زمان و رویاهایی که در سر داشتم دارم...
اما ناگهان متوجه شدم که اکنون در ربع پایانی زندگی‌ام هستم، و این کشف مرا شگفت‌زده کرد...
همه‌ی آن سال‌ها کجا رفتند!؟ جوانی‌ام کی و کجا از من جدا شد؟
در طول عمرم با سالمندان زیادی روبه‌رو شدم، اما همیشه فکر می‌کردم پیری چیزی دور از من است... آن زمان در ربع اول مسیر زندگی‌ام بودم و ربع چهارم آن‌قدر دور به‌نظر می‌رسید که حتی نمی‌توانستم تصورش را بکنم...
اما حالا، ربع چهارم در را کوبیده، از آستانه‌ام گذشته و جوانی‌ام را با خود برده است... دوستانم بازنشسته شده‌اند، موهایشان سفید شده، آهسته راه می‌روند، به سختی می‌شنوند، به زحمت می‌فهمند...
برخی از آن‌ها از من بهترند و برخی بدتر... اما به‌وضوح می‌بینم که چقدر تغییر کرده‌اند... دیگر آن آدم‌های پرشور و جوانی که در خاطرم بودند نیستند...
ما اکنون همان سالمندانی هستیم که زمانی نگاهشان می‌کردیم و هرگز تصور نمی‌کردیم روزی مثل آن‌ها شویم...

امروز برایم حمام کردن خودش به هدف روز تبدیل شده!! و چرت نیم‌روزی دیگر اختیاری نیست، بلکه ضروری‌ست!!
چرا که اگر خودم به‌دلخواه نخوابم، همان‌جا که نشسته‌ام خوابم می‌برد...

و این‌گونه وارد فصل جدیدی از زندگی‌ام شده‌ام، بی‌آن‌که برای دردها، ناتوانی‌ها و کارهایی که می‌خواستم انجام دهم ولی هرگز نکردم آماده باشم...
چقدر برای کارهایی که نباید انجام می‌دادم پشیمانم... و چقدر برای چیزهایی که باید انجام می‌دادم و نکردم افسوس می‌خورم...
در عین حال، کارهای زیادی هم هست که از انجامشان در گذشته خوشحالم...

پس اگر تو هنوز وارد ربع پایانی زندگی‌ات نشده‌ای... بگذار به تو یادآوری کنم که زودتر از آن‌چه فکرش را می‌کنی از راه می‌رسد...
بنابراین، هرچه در زندگی‌ات می‌خواهی انجام دهی، همین حالا انجامش بده...
کار را به فردا نینداز!!
زندگی با سرعت می‌گذرد... پس هرچه می‌توانی امروز انجام بده، چون هیچ‌گاه نمی‌توانی مطمئن باشی که در کدام ربع از زندگی‌ات هستی...
هیچ تضمینی نیست که همه‌ی فصل‌های عمرت را ببینی... پس امروز را زندگی کن و هرچه می‌خواهی انجام دهی یا بگویی تا عزیزانت به‌یاد بسپارند، همان امروز بگو و انجام بده...
امیدوار باش که قدردانت باشند و به‌خاطر همه‌ی آن‌چه برایشان در این سال‌ها کرده‌ای، دوستت داشته باشند...

«زندگی» هدیه‌ای است برای تو.
و نحوه‌ی زندگی‌ات، هدیه‌ای‌ست برای کسانی که بعد از تو می‌آیند...
پس آن را عالی کن... زندگی‌ات را خوب زندگی کن.
از روزت لذت ببر...
کاری مفرّح انجام بده...
شاد باش...
برای تو روزی فوق‌العاده آرزو دارم...

به یاد داشته باش که «سلامتی» ثروت واقعی‌ست، نه طلا و نقره...
و بهتر است این موارد را هم در نظر داشته باشی:

بیرون رفتن خوب است

بازگشت به خانه بهتر

فراموش کردن اسامی اشکالی ندارد... چون بعضی‌ها حتی فراموش کرده‌اند که تو را می‌شناسند!

می‌دانی که قرار نیست در همه‌چیز حرفه‌ای باشی، مثل گلف

کارهایی که قبلاً انجام می‌دادی، دیگر برایت مهم نیستند، و این‌که اهمیتی هم نمی‌دهی که دیگر علاقه‌ای نداری

روی صندلی راحتی و با تلویزیون روشن بهتر از تخت می‌خوابی

دلت برای روزهایی که فقط با کلید «روشن» و «خاموش» همه‌چیز کار می‌کرد تنگ شده

تمایل داری از کلمات کوتاه‌تری استفاده کنی: «چی؟»... «کی؟»... «کجا؟»

لباس‌های زیادی در کمد داری... که بیش از نیمی از آن‌ها را دیگر هرگز نخواهی پوشید

چیزهای قدیمی برایت ارزشمندتر می‌شوند:
آهنگ‌های قدیمی
فیلم‌های قدیمی
و از همه بهتر: دوستان قدیمی!!


این را برای دوستان قدیمی‌ات بفرست... بگذار بخندند و با تو هم‌نظر باشند...
و به یاد داشته باش: مهم نیست چه اندازه جمع کرده‌ای، بلکه مهم این است که چه چیزهایی پخش کرده‌ای...
و این نشان می‌دهد که چه نوع زندگی‌ای داشته‌ای...

در پایان... و گمان می‌کنم این خلاصه‌ی خرد زندگی‌ام باشد:

ما خوب می‌دانیم که نمی‌توانیم زمانی به عمرمان بیفزاییم، اما می‌توانیم زندگی را به زمانمان بیفزاییم..
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸 جلسات همسان‌گزینی ؟

جلساتی که قراره زوجت رو پیدا کنی،
‌آموزش ببینی که چجوری با شخص مورد نظرت ارتباط بگیری ،
چجوری آشنا بشی
و خوبیش اینه که همه چیز زیر نظر روان‌شناس و تسهیل‌گر انجام می‌شه

تو این جلسات، هم یاد می‌گیری رابطه‌ی سالم چطوری شکل می‌گیره
هم اگه خواستی، می‌تونی پرونده تشکیل بدی و وارد فرآیند معارفه بشی.

🔹اگه فکر می‌کنی آشنایی درست دیگه ممکن نیست،
شاید فقط هنوز با تیم ما آشنا نشدی.

برای کسب اطلاعت بیشتر به من پیام بده
👇👇👇👇👇

@Khaneh_ravanshenasi

#همسان_گزینی
#آشنایی_آگاهانه
🔷دورهمی ازدواج🔷
این بار با موضوع:
🔻رابطه آگاهانه؛ازدواج عاشقانه🔻

👤با حضور:دکتر پریسا باغانی

زمان: پنجشنبه ۱۲ تیر ماه
از ساعت ۱۶ الی ۱۹

🔻تعهد به حضور: فقط200هزار تومان+(تشکیل پرونده رایگان)

جهت ثبت نام و اطلاعات بیشتر:

@Khaneh_ravanshenasi
2
رفقا سلام!
شبتون به خیر
ما هر شب اون طرف معرفی فیلم های روانشناسی داریم ؛
@khanehravanshenasiii
فیلم رو معرفی میکنیم و فایلش رو هم براتون بارگزاری میکنیم که راحت تر بتونید تماشا کنید‌.😍😌

از دیدن فیلم های روانشناسی غافل نشین؛
الان هم که تابستونه کلی وقت دارین برای اینکه هم استراحت کنید هم اطلاعاتتون رو ببرین بالا

هم تفریحه و هم اینکه کلی بار علمی داره براتون.

خلاصه دوست داشتین شما هم جوین بشین که قراره کلی کنار هم چیزی یاد بگیریم😎

منتظرتونم:

آیدی گروه:
@khanehravanshenasiii

اگر پیشنهاد و یا نظری دارید اینجا بگو بهم:

@Khaneh_ravanshenasi
3👏2
همیشه ام نباید سعی کنیم ، تنهائی هامون  رو پر کنیم.
💥 یوقتایی بزاریم ، خالی بمونن.
👈👈👈 لازمه.

☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
1
🎓 کارگاه آموزشی تربیت درمانگر گروه‌درمانی


👤 مدرس: دکتر مسعود خاکپور
استادیار دانشگاه | زوج‌درمانگر | مدیر مرکز مشاوره مهرآفرین


🔸آنچه خواهید آموخت:
▫️ تشکیل و هدایت گروه‌های درمانی
▫️ تسهیل‌گری در تعاملات بین‌فردی
▫️ تحلیل دقیق پویایی‌های گروهی
▫️ مواجهه با چالش‌های رایج گروه‌درمانی


۲۰ ساعت آموزش کاربردی
📅 از 18 تیر | چهارشنبه ها، ساعت ۱۶ تا ۲۰
بصورت حضوری، آنلاین، آفلاین




📩 ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر:
@Psyproject_20
09927458419
1
سلام و درود. عزیزانی که این کارگاه رو شرکت کنن بعد از اتمام دوره میتونن خودشون در خانه علوم تربیتی گروه درمانی برگزار کنن😍😍
فرصت خیلی خوبیه که استارت مسیر حرفه ای تونو با این کار بزنین

📌فعلا ۲۰ درصد تخفیف داره.
📌پرداخت قسطی داره
📌و صدور گواهی معتبر کلینیکال

ظرفیت محدوده اگر تمایل به ثبت نام دارید هرچه سریعتر ثبت نامتونو قطعی کنین.
3
در روانشناسی، "دوستانِ تقلبی" به عنوان " سایه" شناخته می‌شوند!
به این دلیل که  در لحظاتِ روشنِ ‌زندگی هر فرد حضور دارند،اما درست در ساعات تاریک زندگی افراد محو و ناپدید میشوند!

«سایه‌ها را در زندگی تان بشناسید. آنها غیر قابل اعتماد هستند»


#خاک_مقدس
5
کارگاه آموزشی توانمندسازی جهت آزمون صلاحیت حرفه ای
با عنوان راهبری حرفه ای

⭕️همراه با حل تست های موردی از راهبری (تخصصی)حرفه ایی

🗓 سه شنبه ۱۷ تیر ماه
ساعت ۱۶ الی ۲۰

💣💣 تعهد به حضور: فقط 300هزار تومان

ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر:
@PsyProject_20
@Khaneh_ravanshenasi
👍21
خانه علوم تربیتی و روانشناسی مشهد
کارگاه آموزشی توانمندسازی جهت آزمون صلاحیت حرفه ای با عنوان راهبری حرفه ای ⭕️همراه با حل تست های موردی از راهبری (تخصصی)حرفه ایی 🗓 سه شنبه ۱۷ تیر ماه ساعت ۱۶ الی ۲۰ 💣💣 تعهد به حضور: فقط 300هزار تومان ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر: @PsyProject_20 @Kha…
عزیزان سلام و نور
کارگاه صلاحیت حرفه ایی بنا به درخواست شما عزیزان برگزار میشه!
به شدت کارگاه پر باری هست و همکاران براتون بهترین جزوات رو آماده کردند.
اگر برای آزمون صلاحیت میخوان آماده بشید بسیار فرصت خوبیه.
جلسه سه شنبه برگزار میشه!

فرصت رو از دست ندید؛از ما گفتن بود😎
2
Ⓜ️ عمر ۱۴۰ ساله؟ نه ممنون!
فرانسیس فوکویاما می‌گوید باید از تلاش برای طولانی‌تر کردن عمر انسان‌ها دست برداریم.


آینده‌ای که فناوری به ما وعده می‌دهد، اغلب با تصویر انسان‌هایی جاودانه همراه است: سالم، تیزهوش و بی‌نیاز از وداع با زندگی. اما فرانسیس فوکویاما، فیلسوف سیاسی سرشناس، با این تصور نه‌تنها موافق نیست، بلکه آن را خطری برای زیست اجتماعی انسان می‌داند. او می‌گوید وقتی به آدم‌های کهن‌سالی نگاه می‌کنیم که به لطف پیشرفت‌های پزشکی زنده مانده‌اند، اما دچار دردها و ناتوانی‌های شدید هستند، باید از خودمان بپرسیم: آیا ایدۀ عمر طولانی واقعاً به همان اندازه که می‌گویند، رؤیایی است؟

در سال‌های اخیر، چندین نفر از غول‌های سیلیکون‌ولی، از جف بزوس تا پیتر تیل، سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در زمینۀ تحقیقات مربوط به طول عمر کرده‌اند. فوکویاما می‌گوید شاید این پروژه‌ها، در سطح فردی قابل‌درک -گرچه ترحم‌انگیز- باشد، اما اگر این میل همه‌گیر شود، می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری داشته باشد.


پزشکی مدرن در سدۀ گذشته دستاوردهای عظیمی در این زمینه داشته است. کاهش مرگ‌و‌میر کودکان، بهداشت عمومی و کشف آنتی‌بیوتیک‌ها، متوسط عمر انسان‌ها را بیش از سی‌سال افزایش داده است. اما پژوهش‌های معاصر در حوزه‌ی طول عمر، بر دو حوزۀ متفاوت متمرکز است: یکی، درمان بیماری‌هایی که با افزایش سن بروز می‌کنند و دیگری، تلاش برای دستکاری در روند پیری در سطح مولکولی، از جمله تغییراتی در تلومرها که با زمان مرگ سلول‌ها مرتبط‌اند. احتمالاً تنها مسیر دوم است که می‌تواند نتایجی چشم‌گیر و پیامدهایی شایان توجه داشته باشد.

فوکویاما می‌گوید تمرکز تحقیقات پزشکی بر زنده‌نگه‌داشتن جسم، می‌تواند با بی‌توجهی عمیق به «کیفیت زندگی» همراه باشد. این مسیری است که علم خیلی وقت است که پیش گرفته و نتیجۀ آن جسم‌هایی زنده، اما پیر و ناتوان است.

اما مشکل اصلی چیز دیگری است: «تصلب شناختی». انسان‌ها معمولاً در اوایل زندگی، چشم‌اندازهای فکری و سیاسی خود را تثبیت می‌کنند: لیبرال یا محافظه‌کار، ملی‌گرا یا جهان‌وطن، ریسک‌پذیر یا محتاط. و پس از آن، در طول دوران بزرگسالی‌شان بر همین عقاید می‌مانند. گرچه برخی افراد در سالخوردگی همچنان ذهنی باز و پذیرا دارند، اما به‌طور کلی، تغییر بنیادی در نگرش‌ها با افزایش سن بسیار دشوار می‌شود. این مسئله می‌تواند توانایی ما در شناخت حال را با مشکل مواجه کند. یک شوخی قدیمی می‌گوید: «علم اقتصاد فقط با مرگ اقتصاددانان پیشرفت می‌کند.»

معمولاً دنیای ما را با تضاد میان «دو» نسل -جوانان و پیرها- توصیف می‌کنند. حالا فرض کنید که آدم‌ها ۱۴۰ سال عمر کنند. آنگاه چند نسل باید با هم بجنگند؟ از آن گذشته، مشکل اصلی نه‌فقط تضاد، بلکه کندشدن تدریجی آهنگ تغییر اجتماعی خواهد بود.

هیچ نشانه‌ای وجود ندارد از اینکه جامعه‌ای پیر، حتی اگر سالم هم باشد، بهتر از جامعه‌ای جوان است. جهان ۱۴۰ ساله‌ها جهانی است ایستاتر، هم از نظر اقتصادی و هم اجتماعی؛ با جمعیت قابل توجهی از ناتوانان. پیامدهای اقتصادی چنین وضعیتی بسیار سنگین خواهد بود؛ و همین حالا هم در شرق آسیا شاهد آن هستیم: بالاترین نرخ‌های امید به زندگی، همراه با پایین‌ترین نرخ‌های زادوولد، باعث شده است تا ساختار جمعیتی این کشورها از «هرم» به شکل «جام» دربیاید. چیزی که باعث کاهش ثبات و پایداری جامعه می‌شود. وقتی دربارۀ جامعه می‌اندیشیم، باید از مرگ هم در جای خود دفاع کنیم.

آنچه خواندید برگرفته از مقالۀ «علیه طول زندگی» (Against Life Extension)، نوشتۀ اخیر فرانسیس فوکویاما، فیلسوف سیاسی آمریکایی، در وب‌سایت Persuasion است که در تاریخ ۲۷ می ۲۰۲۵ به انتشار رسیده.



📮 ترجمان علوم انسانی




🛄
2
چگونه قدرتمند‌تر شویم :

1. آرام باشید.
2. کمتر صحبت کنید.
3. بیشتر مشاهده کنید.
4. احترام نشان دهید.
5. بی سروصدا حرکت کنید.
6. ارتباط چشمی برقرار کنید.
7. زمان را بهتر مدیریت کنید.
8. قبل از صحبت کردن فکر کنید.
آزمایش مشهور ریچارد وایزمن درباره خوش‌شانسی و بدشانسی در چارچوب مطالعات گسترده‌ای انجام شد که هدف آن بررسی نگرش‌ها و رفتارهای افراد خوش‌شانس و بدشانس بود. یکی از جذاب‌ترین این آزمایش‌ها به شرح زیر است:

طراحی آزمایش:

1. شرکت‌کنندگان:

افراد به دو دسته تقسیم شدند: کسانی که خود را خوش‌شانس می‌دانستند و کسانی که معتقد بودند بدشانس هستند.

  تکلیف شرکت کنندگان:

به هر شرکت‌کننده یک روزنامه داده شد و از او خواسته شد تعداد عکس‌های موجود در روزنامه را بشمارد.

نکته کلیدی:

در یکی از صفحات روزنامه، یک آگهی بزرگ چاپ شده بود که روی آن نوشته شده بود:

دیگر نشمارید؛ این روزنامه ۴۲ عکس دارد.

نتایج آزمایش:

1.افراد خوش‌شانس:

بسیاری از افراد خوش‌شانس به سرعت آگهی را دیدند و شمارش را متوقف کردند.

آن‌ها معمولاً نگرشی باز داشتند که به آن‌ها اجازه می‌داد اطلاعات غیرمنتظره یا فرصت‌های اطرافشان را سریع‌تر تشخیص دهند.

2.افراد بدشانس:

بسیاری از افراد بدشانس این آگهی را نادیده گرفتند و به شمارش ادامه دادند.

تمرکز بیش‌ازحد آن‌ها بر وظیفه شمارش باعث شد این پیام واضح را نبینند.

تحلیل و نتیجه‌گیری:

نگرش و ذهنیت باز:

افراد خوش‌شانس معمولاً از ذهنیتی باز برخوردارند که باعث می‌شود به محیط اطراف خود بیشتر توجه کنند و فرصت‌ها را ببینند.

تمرکز محدود:

افراد بدشانس اغلب درگیر افکار منفی یا وظایف جزئی می‌شوند و همین موضوع موجب از دست دادن فرصت‌های آشکار می‌گردد.

نگرش مثبت و شانس:

وایزمن معتقد است که خوش‌شانسی لزوماً تصادفی نیست، بلکه نتیجه نگرش، رفتار و توانایی افراد در شناسایی و استفاده از فرصت‌هاست.

این آزمایش بخشی از کتاب “عامل شانس” (The Luck Factor) است که نتایج تحقیقات وایزمن را جمع‌بندی می‌کند. اگر به متن کامل این آزمایش علاقه‌مند هستید، می‌توانید به فصل‌های مربوط به آزمایش‌های میدانی این کتاب مراجعه کنید.

 
3
وینستون چرچیل یک‌بار لیوانش را به نشانه آرزو بالا برد وگفت:
«من ترجیح می‌دهم برای کسی نه سلامتی آرزو کنم و نه ثروت، فقط شانس.
چون بیشتر کسانی که در کشتی تایتانیک بودند… هم سالم بودند و هم ثروتمند.
اما تعداد کمی از آن‌ها خوش‌شانس بودند.»

آدم را به فکر فرو می‌برد.

می‌دانستی یکی از مدیران ارشد از حملات ۱۱ سپتامبر جان سالم به در برد فقط چون آن روز پسرش را برای اولین روز مهدکودک برده بود؟

مرد دیگری زنده ماند چون نوبت او بود که دونات بیاورد.

زنی جان سالم به در برد چون ساعت زنگ‌دارش اصلاً زنگ نزد.
یکی دیگر دیر رسید چون در ترافیک نیوجرسی گیر کرده بود.

یکی اتوبوس را از دست داد.
یکی قهوه‌اش را ریخت و مجبور شد لباسش را عوض کند.
ماشین یکی روشن نشد.
یکی برگشت خانه تا به یک تماس تلفنی جواب بدهد.
والدی به خاطر اینکه فرزندش آن روز غیرعادی کند بود، تأخیر داشت.
مردی فقط به این دلیل که نمی‌توانست تاکسی بگیرد، زنده ماند.

اما داستانی که بیشتر از همه تکانم داد؟
مردی بود که آن روز کفش نو پوشیده بود.
در راه، پاهایش درد گرفت.
توقف کرد تا از داروخانه چسب زخم بخرد.
و همین باعث شد زنده بماند.

از وقتی این داستان را شنیدم، جور دیگری فکر می‌کنم.

وقتی در ترافیک گیر می‌کنم…
وقتی آسانسور را از دست می‌دهم…
وقتی چیزی را فراموش می‌کنم و مجبورم برگردم…
وقتی صبحم طبق برنامه پیش نمی‌رود…

سعی می‌کنم مکث کنم و اعتماد داشته باشم:
شاید این تأخیر، عقب‌گرد نیست.
شاید زمان‌بندی‌ای الهی است.
شاید دقیقاً همان‌جایی هستم که باید باشم.
پس دفعه بعد که صبحت به‌هم ریخت…
بچه‌ها کند بودند، کلیدها پیدا نمی‌شدند، همه چراغ‌ها قرمز بود ..
حرص نخور. عصبانی نشو.

شاید همه‌اش… خوش‌شانسی در لباس مبدل باشد.

*بنابرین
"آرام باش
هیچ خبری نیست
4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-وَيسَألونُكَ عَن العَبَّاس،
قُل ‏هوَ أمانٌ يلوذُ بهِ الخَائفين..

+و از تو در مورد عباس علیه‌السلام
می‌پرسند،
بگو: او امانی‌ست که ترسیدگان به او
پناه می‌برند..❤️‍🩹

-یاابوفاضل-

تاسوعای حسینی تسلیت باد🖤

@khanehravanshenasi
7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است🖤
مکن ای صبح طلوع

فرا رسیدن عاشورای حسینی تسلیت باد🖤

@khanehravanshenasi
4
یک جوانه کوچک در ذهنمان ، کافی است تا درختی تنومند ، با ریشه‌هایِ جاودانه در زندگی‌ ما خلق کند ، لطفا به ندایِ درونِ خُود ، گوش دهیم و قاصدکِ رویاهایمان را به پرواز در بیاوریم.

☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
2
*آدم‌حسابی‌ها چه شکلی هستن!؟*


آدام گرنت (Grant)، استاد دانشگاه پنسیلوانیا کتاب معروفی داره به اسم بده و بستان که در اون با استناد به معتبرترین پژوهش‌ها، نشون میده که چطور تعاملات ما با دیگران به موفقیت و خوشبختی‌‌مون منجر میشه. در بخشی از این کتاب گرنت می‌پرسه: "آدم‌حسابی‌ها چه شکلی هستن!" و پاسخ میده
□تو کانادا یه جایزه‌ای هست به نام "جایزه آدم حسابی سال". این جایزه رو به کسی میدن که یه دستاورد بزرگی برای جامعه‌ش داشته باشه. تو یه بررسی فریمر (Frimer) و واکر اومدن ببینن برنده‌های این جایزه چه ویژگی مشترکی دارن که اون‌ها رو آدم حسابی کرده. به عبارت دیگه؛ آدم حسابی‌ها چه شکلی‌ان!

●اونها برای رسیدن به پاسخ سوال از برندگان این جایزه دعوت کردن تا در یک مجموعه مصاحبه و آزمون شرکت کنند و شروع کردن به بررسی عمیق ابعاد مختلف شخصیت و زندگی آدم حسابی‌ها.

○نتیجه پژوهش نشون می‌داد:
︎‏اولین ویژگی یه آدم حسابی "نوع دوستیه". آدم حسابی‌ها، فارغ از پست و مقام و منصب و داشته و نداشته‌ها، عاشق خیر رسوندن به دیگری هستن و بدون هرگونه انتظار، چشم داشت و منّتی، وقتی کاری از دست‌شون برای یکی بربیاد، دوست دارن اون کار رو انجام بدن.

︎ویژگی دومی و مهم‌ترین ویژگی آدم حسابی‌ها شفقت به خود یا مهربانی با خوده. یه آدم حسابی، در کنار عشق به دیگری (Other-interest)، خودش رو هم عمیقا و قلبا دوست داره (Self- interest) و با خودش خیلی مهربونه. وقتی گرفتاری پیش میاد، راحت‌تر می‌پذیره و کمتر به خودش آسیب می‌زنه.

︎و در نهایت؛ ویژگی مهم دیگر یه آدم حسابی "صداقته". شما از یه آدم حسابی حس نمایشی، فیک بودن و ظاهرسازی نمی‌گیرید. آدم حسابی کاملا اورجیناله و این رو میشه بطور غریزی فهمید که داره نقش بازی می‌کنه یا واقعا اینطوریه.

■مخلص کلام این که: ‏آدم حسابی بودن نه به تیپ، قیافه یا داشته‌ها و نه به لاکچری بازی و برند پوشیدنه. همه اینها به تبی و شبی بنده، آدم حسابی واقعی کسیه که در کنار دوست داشتن خودش، تو روابط‌ صادقانه‌اش به دیگران عشق بده و عشق بگیره و حالی رو خوب کنه.
----------
 
4👍1
#شاگرد_اول!

گفت : شاگرد اول بودم ، پدرم یادم داده بود،که همیشه درس بخوانم ، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم ! آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیر مستقیم گفته بود حواس مرا پرت می کنند !
عیدها همه اش خانه بودیم و من نمی دانستم سیزده بدر یعنی چه ؟
وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا می رساند آخه مادرم گفت بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم .
پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی می گفت زنگ تفریح به حیاط نروم !چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند !
ومن نه تنها زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح عمرم را در اتاقی درس خواندم ! مایه افتخار پدر بودم ! شاگرد اول !
وقتی پدر مرا به مدرسه می رساند شیشه ی اتومبیل را بالا می زد که مبادا حرفی بشنوم ومن تا مسیر مدرسه ریاضی کار می کردم!
وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر می کردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم !
چقدر دلم می خواست یکبار برف بازی کنم ، اما مادر پنجره را بسته بود ومی گفت پنجره باز شود من مریض می شوم
من حتی باریدن برف را هم ندیده ام !
من همیشه کفشهایم نو بود چون باآنها فقط از درب مدرسه تا کلاس می رفتم !!من حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم !
من شاگرد اول تیزهوشان بودم ! تمام فرمول های ریاضی وفیزیک را بلد بودم
ولی نمی توانستم یک لطیفه تعریف کنم !

و حالا یک پزشکم ! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس ! پزشکی که تا الان نخندیده است ،مهندسی که شوخی بلد نیست!
من نمی دانم چطور باید نان بخرم !من نمی دانم چطور باید کوهنوردی بروم!
با اینکه بزرگ شده ام اما می ترسم باکسی حرف بزنم ! چون ممکن است حرف بد یاد بگیرم !
من شاگرد اول کلاس بودم ! اما الان نمیدانم اگر مثلا مراسم عروسی دعوت شوم چگونه بنشینم ، اگر مراسم عزاداری بروم چه بگویم !
همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمی دانستم چه اصطلاحی بکار ببرم

گفت :یک روز باید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم ! یک روز باید یک پفک نمکی را تا آخر بخورم !یکروز می خواهم زیر برف بروم ! یک روز می خواهم داد بکشم ، جیغ بزنم !من شاگرد اول کلاسم اما از قورباغه می ترسم ، از گوسفند می ترسم ، مایه افتخار پدر حتی از خودش هم می ترسد !
راستی پدرهای خوب ومهربان به فکر شاگردهای اول کلاس باشید
و اگر پدرم را دیدید بگویید فرزندش شاگرد اول کلاس درس و شاگرد آخر کلاس زندگی است.
5👍2