#تلنگر
تنها راه انجام دادن کارهای عظیم
دوست داشتن کاری است که میکنید.
اگر تا الان آنرا پیدا نکردید
به گشتنتان ادامه دهید و تا زمانی
که آنرا پیدا نکردید، متوقف نشوید.
تنها راه انجام دادن کارهای عظیم
دوست داشتن کاری است که میکنید.
اگر تا الان آنرا پیدا نکردید
به گشتنتان ادامه دهید و تا زمانی
که آنرا پیدا نکردید، متوقف نشوید.
#تلنگر_امروز
اگر می خواهید دروغی نشنوید، اصرار بیش از حد برای شنیدن حقیقت نداشته باشید.
به خاطر داشته باشید هرگاه به قله رسیدید همزمان در کنار دره ای عمیق ایستاده اید.
با یک آدم نادان مجادله نکنید، تماشاگران ممکن است نتوانند تفاوت بین شما را تشخیص دهند.
@khanehravanshenasi
اگر می خواهید دروغی نشنوید، اصرار بیش از حد برای شنیدن حقیقت نداشته باشید.
به خاطر داشته باشید هرگاه به قله رسیدید همزمان در کنار دره ای عمیق ایستاده اید.
با یک آدم نادان مجادله نکنید، تماشاگران ممکن است نتوانند تفاوت بین شما را تشخیص دهند.
@khanehravanshenasi
#تلنگر 📚
اگر خوشبختی را برای یک ساعت میخواهید؛ چرت بزنید.
اگر خوشبختی را برای یک روز میخواهید؛ به پیک نیک بروید.
اگر خوشبختی را برای یک هفته میخواهید؛ به تعطیلات بروید.
اگر خوشبختی را برای یک ماه میخواهید؛ ازدواج کنید.
اگر خوشبختی را برای یک سال میخواهید؛ ثروت به ارث ببرید.
و اگر خوشبختی را برای یک عمر میخواهید؛
یاد بگیرید کاری را که انجام میدهید دوست داشته باشید ...
#استیو_جابز
🆑 @khanehravanshenasi
اگر خوشبختی را برای یک ساعت میخواهید؛ چرت بزنید.
اگر خوشبختی را برای یک روز میخواهید؛ به پیک نیک بروید.
اگر خوشبختی را برای یک هفته میخواهید؛ به تعطیلات بروید.
اگر خوشبختی را برای یک ماه میخواهید؛ ازدواج کنید.
اگر خوشبختی را برای یک سال میخواهید؛ ثروت به ارث ببرید.
و اگر خوشبختی را برای یک عمر میخواهید؛
یاد بگیرید کاری را که انجام میدهید دوست داشته باشید ...
#استیو_جابز
🆑 @khanehravanshenasi
#تلنگر_امروز
✅هیچوقت در زندگیتان به خاطر احساس ترس عقب ننشینید.
همهی ما بارها این جمله را شنیدهایم که بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست؟
مثلاً اینکه بمیرید؟
✅اما مرگ بدترین اتفاقی که ممکن است برایتان رخ دهد نیست …
بدترین اتفاق در زندگی این است که اجازه دهید در عین زنده بودن،
از درون بمیرید.
🌹🌹
═ঊঈ🦋ঊঈ═─
هماهنگی جهت مشاوره تلفنی 📞 وحضوری ازسرتاسرایران و...👇
☎️05137660272
☎️ 05137667853
🆔 @ravankade99
🍀🕊🍀🕊🍀
http://www.instagram.com/khanehravanshenasi
🍀🕊🍀🕊🍀
http://www.instagram.com/_ravankade
🍀🕊🍀🕊🍀
http://www.khanehravanshenasi.ir
🍀🕊🍀🕊🍀
https://telegram.me/khanehravanshenasi
✅هیچوقت در زندگیتان به خاطر احساس ترس عقب ننشینید.
همهی ما بارها این جمله را شنیدهایم که بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست؟
مثلاً اینکه بمیرید؟
✅اما مرگ بدترین اتفاقی که ممکن است برایتان رخ دهد نیست …
بدترین اتفاق در زندگی این است که اجازه دهید در عین زنده بودن،
از درون بمیرید.
🌹🌹
═ঊঈ🦋ঊঈ═─
هماهنگی جهت مشاوره تلفنی 📞 وحضوری ازسرتاسرایران و...👇
☎️05137660272
☎️ 05137667853
🆔 @ravankade99
🍀🕊🍀🕊🍀
http://www.instagram.com/khanehravanshenasi
🍀🕊🍀🕊🍀
http://www.instagram.com/_ravankade
🍀🕊🍀🕊🍀
http://www.khanehravanshenasi.ir
🍀🕊🍀🕊🍀
https://telegram.me/khanehravanshenasi
#تلنگر 📚
گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد.
لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد.
گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.
✍🏻 #کارلوس_فوئنتس
وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی
گاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدم ها جایگاهی می بخشیم که هرگز لیاقت آن را ندارند!
گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد.
لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد.
گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.
✍🏻 #کارلوس_فوئنتس
وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی
گاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدم ها جایگاهی می بخشیم که هرگز لیاقت آن را ندارند!
👍6👌1
#تلنگر
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت. استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.
شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.
استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی ؟
شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد اما متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند.
استاد به شاگرد گفت: همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرأت اصلاح نه...!
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت. استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.
شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.
استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی ؟
شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد اما متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند.
استاد به شاگرد گفت: همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرأت اصلاح نه...!
👍1
#تلنگر 📚
آنتونی برجس ٤۰ ساله بود که دکترها به وی گفتند یک سال دیگر بیشتر زنده نیست، زیرا توموری در مغز خود دارد.
وی بیشتر از خود نگران همسرش بود، که پس از وی چیزی برایش باقی نمیگذاشت.
آنتونی قبل از آن هرگز نویسندهی حرفهای نبود، اما در درون خود میل و کششی به داستاننویسی حس میکرد و میدانست که استعداد بالقوهای در وی وجود دارد.
بنابراین تنها برای باقی گذاشتن حقالامتیاز نشر برای همسرش پشت میز تحریر نشست و شروع به تایپ کرد.
او حتی مطمئن نبود که آیا ناشری حاضر میشود داستان وی را چاپ کند یا نه؛ ولی میدانست که باید کاری انجام دهد.
در ژانویه ١٩٦۰ وی گفت:
من فقط یک زمستان، بهار و تابستان دیگر را پشت سر خواهم گذاشت، و پاییز آینده همراه با برگریزان خواهم مرد.
در این یک سال، وی پنج داستان را به انتها رساند و یکی دیگر را تا نیمه نوشت.
بهرهوری او در این یک سال برابر با بهرهوری نصف عمر فورستر (رماننویس معروف انگلیسی) و دوبرابر سلینجر (نویسندهی معاصر آمریکایی) بود.
اما آنتونی برجس نمرد!
وى ٧٦ سال عمر کرد و طی این سالها ۷۰ کتاب نوشت.
مشهورترین کتاب وی پرتقالکوکی است.بدون سرطان شاید وی هیچگاه نمینوشت، هیچگاه به چنین پیشرفتی نمیرسید.
بسیاری از ما نیز استعدادهایی پنهان داریم، مانند آنچه که در برجس بود و گاه منتظریم که یک وضع اضطراری بیرونی آن را بیدارکند.
اما بهتر است منتظر آن وضعیت اضطراری نشویم، و هماکنون از خودمان بپرسیم که اگر من در وضعیت آنتونی برجس بودم، چه میکردم
چگونه زندگی روزمرهی خود را تغییر میدادم؟
آنتونی برجس ٤۰ ساله بود که دکترها به وی گفتند یک سال دیگر بیشتر زنده نیست، زیرا توموری در مغز خود دارد.
وی بیشتر از خود نگران همسرش بود، که پس از وی چیزی برایش باقی نمیگذاشت.
آنتونی قبل از آن هرگز نویسندهی حرفهای نبود، اما در درون خود میل و کششی به داستاننویسی حس میکرد و میدانست که استعداد بالقوهای در وی وجود دارد.
بنابراین تنها برای باقی گذاشتن حقالامتیاز نشر برای همسرش پشت میز تحریر نشست و شروع به تایپ کرد.
او حتی مطمئن نبود که آیا ناشری حاضر میشود داستان وی را چاپ کند یا نه؛ ولی میدانست که باید کاری انجام دهد.
در ژانویه ١٩٦۰ وی گفت:
من فقط یک زمستان، بهار و تابستان دیگر را پشت سر خواهم گذاشت، و پاییز آینده همراه با برگریزان خواهم مرد.
در این یک سال، وی پنج داستان را به انتها رساند و یکی دیگر را تا نیمه نوشت.
بهرهوری او در این یک سال برابر با بهرهوری نصف عمر فورستر (رماننویس معروف انگلیسی) و دوبرابر سلینجر (نویسندهی معاصر آمریکایی) بود.
اما آنتونی برجس نمرد!
وى ٧٦ سال عمر کرد و طی این سالها ۷۰ کتاب نوشت.
مشهورترین کتاب وی پرتقالکوکی است.بدون سرطان شاید وی هیچگاه نمینوشت، هیچگاه به چنین پیشرفتی نمیرسید.
بسیاری از ما نیز استعدادهایی پنهان داریم، مانند آنچه که در برجس بود و گاه منتظریم که یک وضع اضطراری بیرونی آن را بیدارکند.
اما بهتر است منتظر آن وضعیت اضطراری نشویم، و هماکنون از خودمان بپرسیم که اگر من در وضعیت آنتونی برجس بودم، چه میکردم
چگونه زندگی روزمرهی خود را تغییر میدادم؟
👌5❤2
#تلنگر
وقتی کسی مرا ناراحت میکند یا به چالش میکشد یا مشمئز میکند از خود میپرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی را به من یاد بدهد؟
در این لحظه فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟
انسانهای کندذهن و کمهوش
به شما صبر و بردباری میآموزند
انسانهای عصبانی
آرامش و خونسردی را میآموزند
انسانهای تحقیرگر
عزتنفس و احترام را به شما میآموزند
انسانهای بیاحساس
عشق بی قید و شرط را میآموزند
انسانهای لجباز
انعطاف را به شما میآموزند.
وقتی کسی مرا ناراحت میکند یا به چالش میکشد یا مشمئز میکند از خود میپرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی را به من یاد بدهد؟
در این لحظه فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟
انسانهای کندذهن و کمهوش
به شما صبر و بردباری میآموزند
انسانهای عصبانی
آرامش و خونسردی را میآموزند
انسانهای تحقیرگر
عزتنفس و احترام را به شما میآموزند
انسانهای بیاحساس
عشق بی قید و شرط را میآموزند
انسانهای لجباز
انعطاف را به شما میآموزند.
❤3👌2
#تلنگر
یک روز پادشاهی همراه با درباريانش برای شكار به جنگل رفتند.
هوا خيلی گرم بود و تشنگی داشت پادشاه و يارانش را از پا در می آورد. بعد از ساعتها جستجو جويبار كوچكی ديدند. پادشاه شاهين شكاريش را به زمين گذاشت، و جام طلایی را در جويبار زد و خواست آب بنوشد، اما شاهين به جام زد و آب بر روی زمين ريخت.
برای بار دوم هم همين اتفاق افتاد، پادشاه خيلی عصبانی شد و فكر كرد ، اگر جلوی شاهين را نگيرم ، درباريان خواهند گفت: پادشاه جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهين برآيد؛ پس اين بار با شمشير به شاهين ضربه ای زد. پس از مرگ شاهين پادشاه مسير آب را دنبال كرد و ديد كه ماری بسيار سمی در آب مرده و آب مسموم است.
او از كشتن شاهين بسيار متاثر گشت.
مجسمه ای طلایی از شاهين ساخت.
بر یکی از بالهايش نوشتند:
«یک دوست هميشه دوست شماست حتی اگر كارهايش شما را برنجاند.»
روی بال ديگرش نوشتند:
«هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است.»
یک روز پادشاهی همراه با درباريانش برای شكار به جنگل رفتند.
هوا خيلی گرم بود و تشنگی داشت پادشاه و يارانش را از پا در می آورد. بعد از ساعتها جستجو جويبار كوچكی ديدند. پادشاه شاهين شكاريش را به زمين گذاشت، و جام طلایی را در جويبار زد و خواست آب بنوشد، اما شاهين به جام زد و آب بر روی زمين ريخت.
برای بار دوم هم همين اتفاق افتاد، پادشاه خيلی عصبانی شد و فكر كرد ، اگر جلوی شاهين را نگيرم ، درباريان خواهند گفت: پادشاه جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهين برآيد؛ پس اين بار با شمشير به شاهين ضربه ای زد. پس از مرگ شاهين پادشاه مسير آب را دنبال كرد و ديد كه ماری بسيار سمی در آب مرده و آب مسموم است.
او از كشتن شاهين بسيار متاثر گشت.
مجسمه ای طلایی از شاهين ساخت.
بر یکی از بالهايش نوشتند:
«یک دوست هميشه دوست شماست حتی اگر كارهايش شما را برنجاند.»
روی بال ديگرش نوشتند:
«هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است.»
👍1