خانه علوم تربیتی و روانشناسی مشهد
3.23K subscribers
5.85K photos
1.11K videos
473 files
3.32K links
راه های ارتباطی:
@NafiseAmeliii
آدرس مرکز؛
مشهد -خیام ۱۱

🔴روبیکا:
rubika.ir/khanehravanshenasiii
🔴ایتا:
https://eitaa.com/khanehravanshenasiii
Download Telegram
#داستانک

گویند خدا به موسی گفت:
قحطی خواهد آمد به قومت بگو برای روز های سخت آماده شوند❗️
موسی به قومش گفت و آنها در دیوار خانه ها سوراخ ایجاد کردند که در هنگام سختی به داد هم برسند تا زمان قحطی بگذرد ....

مدتی گذشت ....
قحطی نیامد موسی از خدا علت را پرسید خدا به او گفت من دیدم که قوم تو به هم رحم کردند ،
من چگونه به این قوم رحم نکنم ‼️

🍃
به هم رحم کنیم تا
رحم خدا شامل حالمان شود 🙏

@khanehravanshenasi 🌸
💎
#داستانک

🔗زنی به مشاور خانواده گفت:
من و همسرم زندگی کم نظیری داریم ؛
همه حسرت زندگی ما رو میخورند.
سراسر محبّت, شادی, توجّه, گذشت و هماهنگی.
امّا سؤالی از شوهرم پرسیدم که جواب او مرا سخت نگران کرده است.
پرسیدم اگر من و مادرت در دریا همزمان در حال غرق شدن باشیم,
چه کسی را نجات خواهی داد؟
و او بیدرنگ جواب داد: معلوم است, مادرم را ؛
چون مرا زاییده و بزرگ کرده و زحمتهای زیادی برایم کشیده!
از آن روز تا حالا خیلی عصبی و ناراحتم به من بگویید چکار کنم؟
مشاور جواب داد:

🖇شنا یاد بگیرید! همیشه در زندگی روی پای خود بایستید حتی با داشتن همسر خوب......
به جای بالا بردن انتظار خود از دیگران ،توانایی خود را افزایش دهید...

🌺🍂🌺
❤️

شماره تلفن جهت مشاوره با ما:
05137660272
05137667853

http://www.instagram.com/khanehravanshenasi
http://www.khanehravanshenasi.ir

https://telegram.me/khanehravanshenasi

https://t.me/joinchat/AAAAAFAD-lOKiCZvYolwAw
#داستانک

مادربزرگ برایم از سفر هدیه آورده بود؛ جعبه‌ی کادو را که باز کردم، از خوشحالی بالا و پائین می‌پریدم و فریاد می‌زدم... آخ جون... آتاری!
آن روزها هر کسی آتاری نداشت؛ تحفه‌ای بود برای خودش! کارم شده بود صبح تا شب در دست گرفتن دسته‌ی خلبانی آتاری و هواپیما بازی کردن. مدتی گذشت و من هر روزم را با آتاری بازی کردن شب می‌کردم و هر چه می‌گذشت بیشتر از قبل دوستش داشتم. خوشحال‌ترین کودک دنیا بودم...
تا اینکه یک روز خانه‌ی یکی از اقوام دعوت شدیم؛ وارد خانه که شدم چشمم خورد به یک دستگاه جدید که پسر آن خانواده داشت. بهش می‌گفتند میکرو.
آنقدر سرگرم بازی شدیم که زمان فراموش شد. خیلی بهتر از آتاری بود. خیلی...! بازی‌های بیشتری داشت؛ دسته‌ی بازی دکمه‌های بیشتری داشت؛ بازی‌هایش بر عکس آتاری یکنواخت نبود و داستان داشت. تا آخر شب قارچ‌خور بازی کردم و هواپیمای آتاری را فراموش کرده بودم.
به خانه که برگشتیم دیگر نمی‌توانستم آتاری بازی کنم. دلم را زده بود. دیگر برایم جذاب نبود. مدام آتاری را با میکرو مقایسه می‌کردم. همش به این فکر می‌کردم که چرا من نباید میکرو داشته باشم ولی یک بار نشد بگویم چرا من آتاری دارم و دیگران ندارند.
امروز که در انباری لای تمام خرت و پرت‌های قدیمی آتاری‌ام را دیدم فقط به یک چیز فکر کردم...
ما قدر داشته هایمان را نمی‌دانیم.
آنقدر درگیر مقایسه کردن‌شان با دیگران می‌شویم تا لذت‌شان از بین برود و دلزده‌مان کند. داشته‌های دیگران را چوب می‌کنیم و می‌زنیم بر سر خودمان و عزیزان‌مان
و به این فکر نمی‌کنیم داشته‌های ما شاید رویای خیلی‌ها باشد. زندگی به من یاد داد مقایسه کردن همه چیز را خراب می‌کند.


🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

═ঊঈ🦋ঊঈ═─
هماهنگی جهت مشاوره تلفنی 📞 وحضوری ازسرتاسرایران و...👇

☎️05137660272
☎️ 05137667853
🆔 @ravankade99

🍀🕊🍀🕊🍀
http://www.instagram.com/khanehravanshenasi
🍀🕊🍀🕊🍀
http://www.instagram.com/_ravankade
🍀🕊🍀🕊🍀
http://www.khanehravanshenasi.ir
🍀🕊🍀🕊🍀
https://telegram.me/khanehravanshenasi