اگر مرگ نبود بیشتر کارها را میگذاشتم برای بعد. عجله نمیکردم و چون تنبلم با خیال راحت کارهایی که میخواهم انجام بدهم را بعداً انجام میدادم. بعداً به جاهایی که دوست دارم بروم، میرفتم. بعداً ورزش میکردم. بعداً کتابهایی که دوست دارم بخوانم و فیلمهایی که دوست دارم ببینم را میخواندم و میدیدم. بعداً به آنهایی که دوستشان دارم سر میزدم. بعداً خبری از دوستانی که مدتهاست از آنها بیخبرم میگرفتم بعداً بابت اشتباهاتم معذرت میخواستم و بعداً اشتباهات بقیه را میبخشیدم. بعداً میدویدم. بعداً یک شب رفقا را به یک چلوکباب عالی دعوت میکردم. بعداً سه روز لش میکردم و هیچ کاری نمیکردم. بعداً سیگار را ترک میکردم. بعداً میرفتم قله توچال. بعداً مثنوی را میخواندم. بعداً طلوع خورشید را نگاه میکردم. بعداً چند نفری یک سفر با حال میرفتیم. بعداً همه کارها را میکردم همه کارهایی که دلم میخواست را ...
ولی مرگ هست.
#سروش_صحت
ولی مرگ هست.
#سروش_صحت
❤12👍3
☆☆☆
آفتاب داشت غروب می کرد و ترافیک سنگین بود.
به راننده گفتم: خیلی دلم گرفته.
راننده تاکسی نگاهم کرد ولی چیزی نگفت.
پرسیدم: شما وقتی دلتون می گیره
چی کار می کنید؟
راننده گفت: دل گرفتن چی هست؟
گفتم شما هیچ وقت دلتون نمی گیره؟
راننده گفت: نه... وقتش رو نداریم.
پرسیدم: یعنی چه؟
راننده گفت: یعنی اینقدر کار و گرفتاری دارم که دیگه وقت دل گرفته شدن ندارم.
کمی که گذشت راننده پرسید: دل گرفتن چه جوریه؟
گفتم یه جوریه انگار آدم یه ذره ناراحته ولی دقیق نمی دونه از چی ناراحته، یه ذره نگرانه ولی نمی دونه نگران چیه، حال و حوصله نداره. آدم دلش یه چیزی می خواد که درست نمی دونه چیه. یه ذره گریه اش میاد اما اشکش در نمیاد، خلاصه یه جور عجیب و غریبیه.
راننده گفت: اگه اینه پس من یه عمره دلم گرفته.
زنی که عقب تاکسی نشسته بود،گفت: "من هم"
#سروش_صحت
آفتاب داشت غروب می کرد و ترافیک سنگین بود.
به راننده گفتم: خیلی دلم گرفته.
راننده تاکسی نگاهم کرد ولی چیزی نگفت.
پرسیدم: شما وقتی دلتون می گیره
چی کار می کنید؟
راننده گفت: دل گرفتن چی هست؟
گفتم شما هیچ وقت دلتون نمی گیره؟
راننده گفت: نه... وقتش رو نداریم.
پرسیدم: یعنی چه؟
راننده گفت: یعنی اینقدر کار و گرفتاری دارم که دیگه وقت دل گرفته شدن ندارم.
کمی که گذشت راننده پرسید: دل گرفتن چه جوریه؟
گفتم یه جوریه انگار آدم یه ذره ناراحته ولی دقیق نمی دونه از چی ناراحته، یه ذره نگرانه ولی نمی دونه نگران چیه، حال و حوصله نداره. آدم دلش یه چیزی می خواد که درست نمی دونه چیه. یه ذره گریه اش میاد اما اشکش در نمیاد، خلاصه یه جور عجیب و غریبیه.
راننده گفت: اگه اینه پس من یه عمره دلم گرفته.
زنی که عقب تاکسی نشسته بود،گفت: "من هم"
#سروش_صحت
❤2
كنار خيابان منتظر تاكسی ايستاده بودم، يک ماشين شخصی مسافركش جلوی پايم ايستاد. راننده پرسيد: «كجا؟» گفتم:«منتظر تاكسی هستم.» راننده گفت: «من هم مسافركشم، بيا بالا.» گفتم: «ببخشيد ولی من حتما بايد سوار تاكسی بشم.»
راننده گفت: «چه فرقی داره؟» گفتم: «آخه من قصههای تاكسی را می نويسم، براي همين بايد سوار تاكسی بشم.»
راننده مسافركش خنديد و گفت: «ما هم قصه كم نداريم، بيا بالا.» با دلخوری سوار شدم. راننده مسافركش نگاهم كرد و گفت: «اگه هميشه از يه راه میری يه روز از يه راه ديگه برو...
اگه هميشه صبحها دير بيدار ميشی يه روز صبح زود پاشو، اگه هيچوقت كوه نرفتی، يه روز برو كوه ببين اونجا چه خبره، يه روز غذایی را كه دوست نداری بخور، يه بار اون جایی كه دوست نداری برو، گاهی پای حرف آدمهایی كه يه جور ديگه فكر می كنن بشين و به حرفهاشون گوش بده، گاهی يه جور ديگه رو هم امتحان كن.»
راننده ديگر چيزی نگفت و من خوشحال بودم كه اين هفته سوار ماشين ديگری شده بودم.
#سروش_صحت
راننده گفت: «چه فرقی داره؟» گفتم: «آخه من قصههای تاكسی را می نويسم، براي همين بايد سوار تاكسی بشم.»
راننده مسافركش خنديد و گفت: «ما هم قصه كم نداريم، بيا بالا.» با دلخوری سوار شدم. راننده مسافركش نگاهم كرد و گفت: «اگه هميشه از يه راه میری يه روز از يه راه ديگه برو...
اگه هميشه صبحها دير بيدار ميشی يه روز صبح زود پاشو، اگه هيچوقت كوه نرفتی، يه روز برو كوه ببين اونجا چه خبره، يه روز غذایی را كه دوست نداری بخور، يه بار اون جایی كه دوست نداری برو، گاهی پای حرف آدمهایی كه يه جور ديگه فكر می كنن بشين و به حرفهاشون گوش بده، گاهی يه جور ديگه رو هم امتحان كن.»
راننده ديگر چيزی نگفت و من خوشحال بودم كه اين هفته سوار ماشين ديگری شده بودم.
#سروش_صحت
👍4❤2