☆☆☆
▪️ما در واقع دو التزام (مهّم) در زندگی داریم:
1️⃣ یکی کشف و اعلام حقیقت (کشف حقیقت مربوط به ساحت باور و عقاید و اعلام حقیقت مربوط به به ساحت گفتار)
2️⃣ و دیگری کاهش درد و رنج (مربوط به ساحت کردار)
■ یکی اینکه باید به نحوی زندگی کنیم که تا میتوانیم حقایق بیشتری را بشناسیم و بعد از شناخت، آنها را به دیگران نیز اعلام بکنیم و دیگری هم کاهش درد و رنج. یعنی به نحوی زندگی کنیم که لااقل از زندگی کردن ما درد و رنج دیگران افزوده نشود، بلکه حتیالمقدور کاسته هم بشود. یعنی، من جوری زندگی کنم که وقتی از دنیا میروم بگویند آمدن این آدم به دنیا ذرهای از درد و رنج جهان کم کرد. این دو، وظیفۀ هر انسان شریفی است. امّا بعضی وقتها این دو خواست با هم تعارض پیدا میکنند.
■ یعنی، ممکن است حقیقتی را کشف کنم که اگر آن را به گوش شما برسانم درد و رنج شما افزایش یابد. و از آن طرف، ممکن است درد و رنجی وجود داشته باشد که من بخواهم آن را کاهش دهم، ولی فقط به قیمت کتمان یک حقیقت بتوانم چنین کنم. به نظر من بزرگترین وجۀ تراژیک روشنفکری همین است. وقتی یک روشنفکر، که دغدغهاش کاستن درد و رنج مردم است، با حقیقتی مواجه میشود که اگر آن را به اطلاع مردم برساند درد و رنجشان افزایش پیدا می کند، چه باید بکند؟ و همینطور است اگر بخواهد درد و رنج خاصی را از مردم بکاهد ولی لازمهاش مخفی نگه داشتن حقیقتی باشد. جواب خود من این است که کشف حقیقت و اعلاماش مقدم است.
■ انسانها باید خودشان را با حقیقت سازگار کنند؛ من چه کنم که کسانی نابالغ هستند..! وقتی بچۀ من نابالغ است من نباید تا آخر عمر به عدم بلوغاش تن بدهم. بالاخره باید یک وقتی او را از جهالت کودکی نجات بدهم. او در مرز بلوغ و عدم بلوغاش چیزهایی را میفهمد که رنجاش را افزایش میدهد، ولی چارهای جز این نیست و او بالاخره باید به بلوغ برسد.»
#مصطفی_ملکیان
سنّت و سکولاریسم
و کتاب «راهی به رهایی» صفحۀ ۹ تا ۲۳
▪️ما در واقع دو التزام (مهّم) در زندگی داریم:
1️⃣ یکی کشف و اعلام حقیقت (کشف حقیقت مربوط به ساحت باور و عقاید و اعلام حقیقت مربوط به به ساحت گفتار)
2️⃣ و دیگری کاهش درد و رنج (مربوط به ساحت کردار)
■ یکی اینکه باید به نحوی زندگی کنیم که تا میتوانیم حقایق بیشتری را بشناسیم و بعد از شناخت، آنها را به دیگران نیز اعلام بکنیم و دیگری هم کاهش درد و رنج. یعنی به نحوی زندگی کنیم که لااقل از زندگی کردن ما درد و رنج دیگران افزوده نشود، بلکه حتیالمقدور کاسته هم بشود. یعنی، من جوری زندگی کنم که وقتی از دنیا میروم بگویند آمدن این آدم به دنیا ذرهای از درد و رنج جهان کم کرد. این دو، وظیفۀ هر انسان شریفی است. امّا بعضی وقتها این دو خواست با هم تعارض پیدا میکنند.
■ یعنی، ممکن است حقیقتی را کشف کنم که اگر آن را به گوش شما برسانم درد و رنج شما افزایش یابد. و از آن طرف، ممکن است درد و رنجی وجود داشته باشد که من بخواهم آن را کاهش دهم، ولی فقط به قیمت کتمان یک حقیقت بتوانم چنین کنم. به نظر من بزرگترین وجۀ تراژیک روشنفکری همین است. وقتی یک روشنفکر، که دغدغهاش کاستن درد و رنج مردم است، با حقیقتی مواجه میشود که اگر آن را به اطلاع مردم برساند درد و رنجشان افزایش پیدا می کند، چه باید بکند؟ و همینطور است اگر بخواهد درد و رنج خاصی را از مردم بکاهد ولی لازمهاش مخفی نگه داشتن حقیقتی باشد. جواب خود من این است که کشف حقیقت و اعلاماش مقدم است.
■ انسانها باید خودشان را با حقیقت سازگار کنند؛ من چه کنم که کسانی نابالغ هستند..! وقتی بچۀ من نابالغ است من نباید تا آخر عمر به عدم بلوغاش تن بدهم. بالاخره باید یک وقتی او را از جهالت کودکی نجات بدهم. او در مرز بلوغ و عدم بلوغاش چیزهایی را میفهمد که رنجاش را افزایش میدهد، ولی چارهای جز این نیست و او بالاخره باید به بلوغ برسد.»
#مصطفی_ملکیان
سنّت و سکولاریسم
و کتاب «راهی به رهایی» صفحۀ ۹ تا ۲۳