اندیشکده خرد جنسی
11.2K subscribers
1.79K photos
682 videos
31 files
927 links
تلاش برای توصیف، تحلیل و تولید گفتمان با تکیه برجمهوریت، در حوزه زیست جنسی مان.

ارتباط با ادمین
@Yek_pishnahad_sade
Download Telegram
تکرار حادثه کودک‌ربایی اینبار در مشهد
جزئیات حادثه از زبان پدر ملیکا

محمد علی‌احمدی، پدر ملیکا کودک مفقود شده که کارگر شهرداریست می گوید:

🔹ساعت ۲ بعداز ظهر یکشنبه اول مرداد, دخترم ملیکا یک و نیم ساله در حالی که همراه خواهرش متینای پنج ساله در کوچه مشغول بازی بود توسط فردی ناشناس که سوار بر یک خودروی پراید سفید رنگ بود، ربوده شد.

🔹بلافاصله پس از این اتفاق پلیس را در جریان این آدم ربایی قرار دادیم و ماموران نیروهای انتظامی با حضور در محل پیگیری‌های لازم را انجام دادند ولی تاکنون با گذشت ۹ روز هنوز هیچ خبری از فرزندم در دست نیست.

سوال:
در گرمای مرداد
دو دختر بچه با این سن کم
در ساعت دو بعد از ظهر! چرا باید در کوچه تنها باشند؟
http://uupload.ir/files/ckmw_photo_۲۰۱۷-۰۷-۳۱_۱۳-۴۶-۱۵.jpg


@kherad_jensi
دختر بچه ساوه ای که مورد آزار جنسی قرار گرفته بود جان باخت.


@kherad_jensi
دستگیری چهارپسر که پس از ناکامی در سوارکردن دختری جوان در خیابان اندرزگو او را با ضربات چاقو به قتل رسانده بودند.

به گزارش ایسنا، در ساعت 23:45 جمعه گذشته ۱۰ مرداد ۱۳۹۶ از طریق مرکز فوریت‌های پلیسی 110 وقوع یک فقره درگیری منجر به جرح در منطقه اندرزگو، خیابان وطن پور به کلانتری 101 تجریش اعلام شد که با حضور نزدیک ترین واحد گشت کلانتری در محل و در بررسی اظهارات شاهدان صحنه درگیری، مشخص شد که سرنشینان یک دستگاه خودرو پژو 206 سفید رنگ اقدام به ضرب و جرح خانمی 35ساله کرده و بلافاصله از محل متواری شده اند.


دقایقی بعد و در نخستین ساعات بامداد روز شنبه این هفته از طریق تیم پزشکی بیمارستان به کلانتری 101 تجریش اعلام شد که با وجود تمامی اقدامات به عمل آمده ، مجروح صحنه ضرب و جرح به دلیل شدت جراحات وارده شده ناشی از اصابت جسم تیز فوت کرده است.

باتشکیل پرونده مقدماتی باموضوع قتل عمـد و به دستور بازپرس شعبه دوم دادسرای ناحیه 27 تهران، پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت و کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی باحضور در صحنه جنایت به تحقیق از شاهدان صحنه درگیری منجر به جنایت پرداختند. شاهدان در اظهاراتی مشابه عنوان داشتند که سرنشینان یک دستگاه خودرو 206 سفید رنگ قصد سوار کردن مقتوله را داشتند که مقتول با آنها درگیر شده و در ادامه سرنشینان پژو 206 او را با ضربات متعدد چاقو مجروح و نهایتا از محل متواری شده اند.

یکی از شاهدان صحنه درگیری مقتول با سرنشینان پژو 206 در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: حوالی ساعت 23:30 جمعه شب صدای کمک خواستن خانمی از داخل خیابان را شنیدم، زمانیکه از پنجره طبقه سوم به داخل خیابان نگاه کردم، خانم جوانی را دیدم که با سرنشینان یک دستگاه خودرو 206 درگیر شده بود، بلافاصله به قصد کمک کردن به این خانم از ساختمان بیرون آمدیم؛ اما سرنشینان 206 از محل متواری شده بودند و خانم جوان غرق در خون ، در کنار خیابان افتاده بود که بلافاصله موضوع را به پلیس و اورژانس اطلاع دادیم.

با آغاز تحقیقات پلیسی، کارآگاهان با بررسی اموال مقتوله اطمینان پیدا کردند که سرنشیان پژو 206 به قصد سرقت با مقتوله درگیر نشده‌اند، در ادامه اقدامات پلیسی و با شناسایی دوربین های مداربسته محدوده درگیری، کارآگاهان با بهره‌گیری از تصاویر به دست آمده از دوربین‌های مداربسته موفق به شناسایی پژو 206 سفید رنگ متواری شده از صحنه جنایت به شماره انتظامی معلوم شدند.

باشناسایی مالک خودرو پژو 206 در شهرستان ورامین به‌نام غلامرضا . ت متولد 1375 وی روز گذشته در حین تردد در محدوده جنوب شرق تهران دستگیر و در همان تحقیقات اولیه اعتراف کرد که به‌همراه سه تن از دوستانش به نام های مبین، مهدی و مسعود قصد سوار کردن مقتوله به ماشین را داشتند که مقتوله در برابرشان مقاومت کرده و در ادامه وی را با ضربات متعدد چاقو از ناحیه ران پا و دست مجروح ، با توجه به حضور مردم و اهالی در محل به سرعت از محل متواری شدند.

با اعتراف صریح غلامرضا، مبین، مهدی و مسعود نیز در سه عملیات جداگانه دستگیر و به اداره دهم پلیس آگاهی تهران منتقل شده و همگی اظهارات غلامرضا را تأیید کردند.

بر اساس اعلام مرکز اطلاع‌رسانی پلیس آگاهی پایتخت، سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: تحقیقات پلیسی در این پرونده در مراحل مقدماتی قرار داشته و متهمین پرونده صبح امروز برای صدور قرار قانونی به شعبه دوم بازپرسی دادسرای امور جنایی اعزام و قرار بازداشت موقت از سوی بازپرس پرونده برای آنها صادر شده و دوباره برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفتند.

@kherad_jensi

http://uupload.ir/files/nh1z_330482_331_(1).jpg
استاد دکتر البته توضیح ندادند که کشور غیر ایرانی که فاحشه هاش هر دو گوش رو بیرون میگذارند دقیقا کجای جهان است که حتی برای فاحشه ها، پوشیدن روسری و داشتن حجاب اجباری اینطور الزامی است!

@kherad_jensi
بازار خودفروشی در تهران کجاست؟
( بخش اول )

از سال‌ها پیش این تصور در میان شهرستانی‌ها رواج یافته که درخیابان‌های تهران پول روی زمین ریخته؛ آدم می‌خواهد که جمع کند. کف خیابان‌های تهران اما جز دست‌انداز و ته‌سیگار و آشغال چیز دیگری دیده نمی‌شود. پول شاید باشد، آن‌قدر که بتوانی نهنگ شوی؛ آن‌چنان‌که شده‌اند. اما کجاست این پول؟ نشانی‌اش را من یکی نمی‌دانم، فقط می‌دانم آن که در جستجویش باشد، پیدایش می‌کند، حتا اگر شهرستانی باشد. حالاحکایت بازار خودفروشی در تهران است. این ۶۰۰هزار زن و دختر خودفروش کجایند؟

اگر این، بازار است و مغازه‌هایش هم کنار خیابان‌ها، پس لابد باید در هر خیابان ردیفی دختر و زن ایستاده باشند به چشم‌دوانی پیِ مردان رهگذر؛ با ماشین یا بی‌ماشین. اما من یکی که کسی را نمی‌بینم، چه رسد به این که سن‌شان هم رسیده باشد به زیر ۲۰سال. شاید خیابان را اشتباه آمده باشم. به خیابانی دیگر می‌روم. گهگاه می‌بینم دخترانی را که زلف‌آشفته و خوی‌کرده و خندان‌لب از کنارم می‌گذرند، اما نشانی از کاسبی در آن‌ها نمی‌بینم. پس کو این ۶۰۰هزار زن و دختر خودفروش؟ دروغ است آقا، دروغ. یکی از دوستان نویسنده‌ام مدت‌ها دربه‌در پیدا کردن یکی از همین زن‌ها بود تا چندساعتی را فقط با او حرف بزند برای شناختن یکی از شخصیت‌های رمانش. زمین و زمان را بسیج کرد، اما مگر پیدا شد یکی؟ این‌طوری راه به جایی نمی‌برم.

پرسه‌زدن‌هایم بنزین‌سوزاندن الکی‌ست و حرص‌خوردن. به سوپرمارکتی می‌روم برای خوردن آب‌میوه‌ای. مغازه‌دار درحال راه‌انداختن یک مشتری‌ست. منتظر می‌مانم. اما انگار مرا نمی‌بیند. خم شده روی پیش‌خوان و هر و کر می‌کند با زنِ مشتری. می‌گویم: «ببخشید آقا!» مرد خنده‌اش را جمع می‌کند. زن می‌گوید: «اگه این‌دفعه مرتضی هم بیاد، حال جفت‌تون رو می‌گیرم. بهش بگو اگه بخواد این‌دفعه سر کیسه‌اش رو شل نکنه، گه‌خوری زیادی نکنه.» می‌خندد و می‌رود. موقع رفتن نگاهی به من می‌کند که یعنی «بفرما، نوبت شماست.» نوبت من؟

بی‌خیال آن ۶۰۰هزار نفر راه کج می‌کنم به طرف شرکت یکی از دوستان که ببینمش. زنگ می‌زنم. در باز می‌شود و دو دختر ۱۹-۲۰ ساله بیرون می‌آیند و از پله‌ها پایین می‌روند. بلافصله دوستم بی سلام و احوالپرسی جلو می آید و می‌گوید: «۱۰تومن پول پیشت هست؟» ۱۰هزارتومان را می‌دهم. می‌گذارد روی چندتا هزاری دیگر که توی دستش است و تند از پله‌ها پایین می رود. داخل دفترش می‌شوم و لحظه‌ای بعد او برمی‌گردد و سلام سلام گویان می‌رود طرف آشپزخانه‌. می‌گویم: «کی‌بودن این‌ها؟» تندتند چیزی را می‌شوید و می‌گوید: «وللِش. بشین همون‌جا. چای می‌خوری یا نسکافه؟» باید حتما چیزی بخورم؟

دم‌غروب است و به فلکه‌ی اول صادقیه رسیده‌ام. به هوای ارزان‌تر خریدن، داخل فروشگاه بزرگی می‌شوم که آشنایی جوان صاحب‌مال است در آن. از دور می‌بینمش که با موبایل حرف می‌زند. به من اشاره می‌کند که پیشش بروم. می‌روم. بحث تندی دارد با پشت‌خط بر سر معامله‌ای گویا. وسط حرف‌هایش هم با چشم و ابرو دایم مرا تحویل می‌گیرد و بلافاصله فحشی نثار طرف می‌کند که رعایت حال بازار را نمی‌کند و بابت هر جنسی، مبلغ متفاوتی را طلب کرده است. اشاره می‌کنم که می‌روم و بعد می‌آیم. با دست اشاره می‌کند که: نه! و دوباره پایین و بالای طرف را یکی می‌کند و تهدیدش می‌کند که دیگر جنسی از او نخواهد خواست. از حرف‌های بعدی‌اش می‌فهمم که انگار تهدیدش گرفته و طرف افتاده به گه‌خوردن. کاسب ماهری‌ست، هرچند کمی بی‌چاک و دهن. بالاخره حرف‌هایش تمام می‌شود، تماس را قطع می‌کند و با حرص می‌گوید: «زنیــکـه! واسه من لیست قیمت درست کرده عوضی کون‌نشور!» می‌گویم: «مگه طرفت زن بود؟» به بلوز زنانه‌ای که دستم گرفته‌ام نگاه می‌کند و می‌گوید: «بلوز چه قیمتی می‌‌خوای فدات شم؟» به نظر شما بلوز چه قیمتی خوب است؟

هوا تاریک شده است که از فروشگاه بیرون می‌آیم. داخل کوچه‌ای می‌شوم به دنبال ماشین پارک‌شده‌ام. دختری ۱۷-۱۸ساله جلو می‌اید که ساکی توی دستش است. می‌پرسد: «آقا! می‌خوام برم نارمک، از کجا باید برم؟» چشم‌هایم گرد می‌شود، می‌گویم: «این‌جا کجا و نارمک کجا؟» خیره و سربالا نگاه می‌کند و می‌گوید: «خونه‌ی یکی از آشناهامون اون‌جاست، امشب باید اون‌جا بمونم و فردا برگردم شهرستان؛ شما مسافرخونه این نزدیکی‌ها سراغ ندارین؟» می‌گویم: «بالاخره می‌خوای بری نارمک یا مسافرخونه؟» رویش را برمی‌گرداند و عصبانی می‌گوید: «یه جا ازت خواستن واسه امشب، ها!» من کجا را باید به او معرفی می‌کردم؟
@kherad_jensi
بازار خودفروشی در تهران کجاست؟
( بخش دوم )

می‌افتم داخل اتوبان چمران و بالا می‌روم. راه به یک‌باره بسته می‌شود. آرام جلو می‌روم و دنبال علت راه‌بندان می‌گردم. چندتا ماشین نامنظم ایستاده و نایستاده کنار اتوبان راه را تنگ کرده‌اند. تصادفی درکار نیست انگار. جلوتر دوزن را می‌بینم که کنار اتوبان ایستاده‌اند و و یکی‌شان سرکرده داخل یکی از ماشین‌ها. باقی ماشین‌ها هم منتظرند انگار که نوبت‌شان شود. رد می‌شوم. چرا اوضاع طوری شده که هر آدمی با هر ماشین مدل‌بالایی به مسافرکشی بیفتد؟

به فلکه‌ی اول تهران‌پارس رسیده‌ام. یادم می‌افتد باید شیرینی بخرم. کنار کیوسک نیروی انتظامی پارک می‌کنم و راه می افتم طرف شیرینی‌فروشی. زنی ایستاده کنار کیوسک و با سربازی خوش و بش می‌کند. جلوی شیرینی‌فروشی شلوغ است از حضور چند پسر و دختر. جلوتر که می‌روم، دختری را می‌بینم ۱۴-۱۵ساله که کیف چرمی کوچکش را بلند می کند و محکم می‌کوبد توی صورت پسری. جنجالی برپاست. حرف‌های رکیک مثل نقل و نبات ردوبدل می‌شود. نمی‌فهمم دعوا بر سر چیست. شاید متلکی گفته باشد پسر به دخترک. داخل فروشگاه می‌شوم. پشت در را دوباره می‌بینم که حالا جمعیت پسرها و دخترها دارند پراکنده می‌شوند. مردی داخل فروشگاه می‌شود، خندان و سرمست. یکراست می‌رود پشت پیش‌خوان. مرد فروشنده‌ی دیگر می‌پرسد: «چی شد بالاخره؟ داد؟» مرد پشت پیش‌خوان جواب می‌دهد: «مگه می‌شه ازش تلکه کرد؟ وروجک خودش یه پا مامانه. بدجوری حالشو گرفت. خوشم اومد.» مرد فروشنده به من می‌گوید: «آقا! چی می‌خواین شما؟» و به همکارش می گوید: « ولی خدایی‌ش این‌کاره‌ است. خودش‌ هم خوب جنسیه پدرسگ.» درباره‌ی جنس خود دخترک حرف‌ می‌زد یا جنسی که دخترک می‌فروشد؟

جلوی در خانه می‌رسم. ماشین را توی پارکینگ می‌گذارم و برمی‌گردم برای بستن در. مردی غریبه به سرعت از در بیرون می‌رود. به راهروی آپارتمان می‌رسم. سر و صدایی می‌شنوم که نگران‌ام می‌کنم. هیچ‌وقت مایل نبوده‌ام در مسایل خصوصی همسایه‌ها دخالت کنم. لابد دعوایی‌‌‌ست. جلوی در آپارتمان می‌رسم. طبقه‌ی بالا همه‌ی همسایه‌ها جمع شده‌اند. لحظه‌ای کنجکاو می‌شوم، می‌ایستم به هوای کلید پیدا کردن. بازار فحش‌های رکیک داغ داغ است. باید فردا بروم تذکر بدهم که در محیط‌های خانوادگی رعایت کنند. اما انگار سر و صدا مربوط می‌شود به یکی از واحدهای مجردنشین. در را بازکرده‌ام. مانده‌ام بروم داخل یا نه، که آدم‌هایی سرازیر می‌شوند پایین. دو مرد غریبه‌ی دیگر با سرعت رد می‌شوند و پشت سرش زنی غریبه با سر و وضعی زننده که جیغ می‌کشد و پایین می‌آید. فحش می‌دهد و پولی را طلب می‌کند. یکی از مردهای همسایه که راننده‌ی تاکسی‌‌ست، پشت سرش سبز می‌شود و او را هل می‌دهد و فرمان می دهد به خشم که گم شود. زن فحشی هم نثار مرد همسایه می‌کند. صدای همسایه‌ی دیگرم را از بالا می شنوم که داد می‌زند و همسایه‌ی دیگرم را تهدید می‌کند. زن غریبه جیغ‌کشان اسم دو زن دیگر را صدا می‌زند که پایین بیایند و پشت سرهم حساب همسایه‌ام را به مردی به اسم اکبر حواله می‌دهد. گیج ایستاده‌ام در آن میان و نمی‌فهمم کی به کی‌ست؟ حوصله‌ی دخالت ندارم. داخل خانه می‌شوم و پشت سرم صدای پایین آمدن دو کفش زنانه‌ی دیگر را می‌شنوم. لحظه‌ی بستن در، آن‌ها را از پشت می‌بینم که یکی‌‌شان دختربچه‌ای ۳-۴ساله را هم پابرهنه دنبال خودش می‌‌کشد. در را می‌بندم. همسرم را می‌بینم که گوشه‌ی سالن نشسته پای تلویزیون. با نگاه می‌گویم که چه خبر است این‌جا؟ و او درحالی که نگاهش را دوباره برمی‌گرداند طرفِ تلویزیون، دستش را بالا می‌آورد و با انگشت‌هایش، شکل شمارش پول را نشانم می‌دهد. من هم خسته از رفت‌و‌آمد روزانه و عصبانی از پیدانکردن بازار خودفروشی در تهران، صدایم را بلند می‌کنم که: «حالا چه وقت پول‌گرفتنه؟ من می‌گم این‌بالا چه خبره؟» و او دوباره نگاهم می‌کند، می‌خندد و این‌بار می‌گوید: «پولت واسه خودت هالوجان، بگو ببینم رفتی بازار؟»

@kherad_jensi
'بیش از ۱۵درصد از دانش‌آموزان قبل از دوره متوسطه رابطه جنسی را تجربه می‌کنند'

🔸امیرمحمود حریرچی،‌ جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی اعلام کرد: "طبق تحقیقات مرکز پژوهش‌های مجلس، بیش از ۱۵درصد از دانش‌آموزان قبل از ۱۵سالگی به نوعی رابطه جنسی را تجربه می‌کنند یا مواد روان‌گردان برای آنها به شکل‌های مختلف در دسترس قرار دارد و توسط برخی از آنها نیز استفاده می‌شود."

🔸به گزارش ایلنا، آقای حریرچی افزود: "بسیاری از دانش‌‌آموزان برای شب بیداری و درس خواندن قرص و مواد مصرف می‌کنند و رفته رفته به آن اعتیاد پیدا می‌کنند."

🔸آقای حریرچی همچنین گفت که مسئولان باید نگرش خود را در رابطه با نوجوانان و مسائل جامعه اصلاح کنند. "متاسفانه سالی ۱۵ تا ۲۰ درصد به آسیب‌های اجتماعی ما اضافه می‌شود" که با حرف حل نمی‌شود. یکی دیگر از مشکلات مسئولان عدم ارتباط با مردم است.
@kherad_jensi
دعوا سر ارزش مهریه و بکارت یک بچه 6/7 ساله است که بهش تجاوز شده!

@kherad_jensi
Forwarded from یاسر عرب
آقای عرب کارگردان این کار، در آن جا حرفی مقابل تیم پژوهش برنامه نداشت اما در ادامه و پس از گذشت 6 ماه گفت که آمار شما غلط است!


( مرد بودید پاسخها را سانسور نمیکردید.حیا را خوردید آبرو را قی کردید👇)
Forwarded from یاسر عرب
☝️مرتبط با فایل پی دی اف بالا

اگر این مملکت صاحب داشت. اگر این رسانه میلی وجدان داشت. اگر این قوه قضاییه سرجایش بود. اگر دادگاه رسانه واقعیتی در این مملکت داشت. امثال شما الان به جرم سند سازی و دروغ گویی و نشر اکاذیب و سانسور کردن برنامه و خیانت به بزرگترین امانت در این کشو رکه همانا چشم دل این مردم است باید تا بحال صد بار تقاص پس می دادید و جلوی همان مردمی که دروغ به خوردشان دادید محاکمه می شدید تا راه دروغ گویی و سند سازی برای همیشه توی تلویزیون این مملکت بسته شود!. اما صد حیف که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید!.

درد البته از قماش شما، لمپن بودنتان نیست! اینکه با ریش و چفیه و آغا آغا کردن زندگی تان از پس فحاشی سیاسی به فلان گفتمان می گذرد و نانی سر سفره تان میاورید هم نیست!. مشکل اصلا شما نیستید!. شما امروز باد تولید این طرفی است و این طرفی هستید و فردا آنطرفی باشد انطرفی!.

مشکل آن گفتمان درحال غرق شدن است که به هر حشیشی چون شما چنگ میاندازد تا خود را از این فلاکت و نکبت بی اعتباری و بی آبرویی نزد مردم نجات بدهد!. اما روز به روز بیشتر درون باتلاقی که اعمال شما می سازد غرق می شود!. و درد آور تر اینکه مشکل حتی آن گفتمان سیاسی مندرس هم نیست!. مشکل آن اسلام عزیز و آن انقلاب پر هزینه ای است که ارث پدر شما و ایشان است و به اسم این ارزشها چه نکردید و چه نمی کنید و چه آبرویی که از دین خدا و انقلاب این مردم نبرده اید!.

دوستان اگر می خواهند از چند و چون اتفاق افتاده در برنامه مطلع شوند، این پست را مطالعه کنند:
https://t.me/resaneye_ma/649

پ.ن: اگر لازم باشد حقایق بیشتری نیز در خصوص رفتار غیر اخلاقی و غیر شرعی تیم تولید برنامه به اضافه مستند دارم که عنوان خواهم کرد تا دوستان بدانند اینها حتی به خودشان هم رحم نمی کنند!.
عجالتا فایل پی دی اف بالا 👆حداقل نکاتی است که دوستان می توانند از رفتار رسانه ای ایشان فهم کنند!
لینک ادعاهای پوچ تیم تولید به اضافه مستند:
https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/06/05/1502549/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87-%D8%B6%D8%B9%D9%81-%D9%87%D8%A7


دوستان از اتاق فرمان اشاره می کنند به اینها بگو طرح برنامه هم مال شما نبود و از دیگری بود که بماند چطور دور آن دیگری را دور زدید!
❇️ پستچی متجاوز به ۴۰ زن دوباره محاکمه شد

◽️مردی جوانی که با جعل عنوان پستچی اقدام به تجاوز به ۴۰ زن و دختر جوان کرده و حکم اعدامش در دیوان عالی کشور نقض شده بود، دوباره محاکمه شد.

◽️محاکمه این متهم در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به عنوان شعبه هم عرض برگزار شده اما هنوز منتهی به صدور حکم نشده است.

تسنیم
http://yon.ir/X0rTK


@kherad_jensi
خانم دکتر اعظم آهنگر:
انقلاب جنسی در کشور اتفاق افتاده است.
به مراحل آخر انقلاب جنسی در کشور رسیده ایم.
یازده نشانه ی انقلاب جنسی...


@kherad_jensi
📝آن سوى پرچم رنگين كمانى

🔹خانمى كانادايى كه فرزند زوجى همجنس است از كمبودهاى بزرگ شدن بدون پدر و از مخالفتش با قانونى شدن ازدواج همجنس گرايان مى‌گويد. او مى گويد:

🔸"داستان من، داستانى شنيده نشده از آن سوى پرچم رنگين كمانى (نماد همجنس‌بازان) است. داستان بزرگ شدن كودكى غمگين؛ من حتى پيش از آنكه بدانم پدر چيست، فقدانش را در زندگى حس مى كردم. نمى دانستم كمبودم چيست، ولى مى دانستم چيزى سر جايش نيست!

🔸وقتى مدرسه رفتم و رابطه خاص دوستانم را با پدرانشان ديدم، دانستم كه پدر چه مفهوم دارد. در دوران مدرسه به من دروغ گفتند؛ گفتند پدرم معلوم نيست، يا لااقل والدينم نمى دانند چه كسى است!
من احساس بى هويتى مى‌كردم و ثبات رفتارى و احساسی‌ام بسيار تحت تأثير اين مطلب قرار گرفته بود.

🔸اگر در يازده سالگى بالاخره پدرم را ملاقات نمى‌كردم، امروز آنقدر ثبات شخصيت نداشتم كه بتوانم اينجا بايستم و حرف بزنم. من آن روز در چشمان پدرم خيره شدم و به خود گفتم: اين بخش گمشده من است.
من مى توانستم هويت خودم را در وى ببينم.
صداى امثال من در جامعه شنيده نمى شود چرا كه از نظر طرفداران حقوق دگرباشان، فقط عشق و تمايلات افراد مهم است و زندگى آدم‌هايى مثل من محلى از اعراب ندارد!

🔸آنها از برابرى سخن مى‌گويند، ولى اين برابرى را براى من و امثال من نمى‌خواهند. برابرى از نظر من يعنى بتوانم هر دو سمت هويت ژنتيكى‌ام را بشناسم و بفهمم كه هستم.

🔸فقط پدرم از من دريغ نشده بود، بلكه تمامى بستگان پدرى‌ام، مادربزرگم، عمه، عمو و فرزندان‌شان هم از من گرفته شده بودند.
والدين همجنس من حق نداشتند به انتخاب خودشان، بخشى از هويت مرا از من بگيرند.

🔸بسيارى از طرفداران دگرباشان اين دروغ را بارها و بارها تكرار كرده‌اند كه براى كودك اهميتى ندارد در چه خانواده‌اى بزرگ شود و نقش‌هاى پدر يا مادرى را هر دو جنس مى‌توانند به عهده گيرند. از نظر من اين حرف نوعى تبعيض جنسيتى است.

🔸من خداناباور بزرگ شدم ولى امروز مسيحى‌ام، چرا كه مى بينم در اين ميان تنها مسيحيان و دين دارانند كه جانب كودكان را مى گيرند و به سرنوشت آنها در خانواده‌هاى همجنس مى‌انديشند.
goo.gl/JuPRRz
@pishnahad_sade
👍1
پیدا شدن یک کودک در سطل زباله

جوانان اهوازی شب گذشته این کودک معصوم را در یک سطل زباله در سطح شهر پیدا کردند!
( به کدام مسیر می رویم؟)


@kherad_jensi
یکی از مددکاران یک مرکز نمونه بهزیستی که نخواسته نامش فاش شود، گفته که بارها به مدیریت درباره آزار و اذیت جنسی یکی از دختران کم‌توان ذهنی این مرکز از سوی یک «نیروی تأسیساتی» تذکر داده اما مدیر مرکز «هیچ اقدامی برای دفاع از این دختر» انجام نداده و صرفاً قرار است «برای حل و فصل ماجرا» این دختر را به مرکزی دیگر منتقل کند.

همین اتفاق در دست‌کم دو مورد دیگر رخ داده است. دو دختر کم‌توان ذهنی دیگر در این مرکز پیش از این مورد تجاوز متهم یکسانی قرار گرفته اند. در هر دو مورد مدیر این مرکز بار دیگر به انتقال این دختران اقدام کرده است.

بازرسی سازمان بهزیستی از ماجرای آخرین تجاوز آگاهی یافته و از مسئولان مرکز خواسته تا گزارش پزشکی قانونی در این باره را ارسال کنند. اما مدیر این مرکز از ارسال دختر کم‌توان ذهنی به پزشکی قانونی و اطلاع‌رسانی درباره این تجاوزها سرباز زده است.

این فرد پیش از این به یک «مددکار» زن هم تعرض کرده بود و به این دلیل از سوی بازرسی سازمان بهزیستی از کار اخراج شد. اما مدیر مرکزی که بهترین مرکز بهزیستی انتخاب شده، بار دیگر او را به کار فراخواند.

بر اساس این گزارش در یکی دیگر از مراکز نگهداری از افراد کم‌توان ذهنی و جسمی که از زنان جوان ۳۰ تا ۳۵ سال نیز نگهداری می‌کند، مواردی از تجاوز به طور مرتب رخ می‌دهد. این تجاوز از سوی «یکی از مسئولان مرکز و دو نفر از پرسنل آنها» رخ می‌دهد. به گفته یک زن کم‌توان در آن مرکز، این افراد «وسایلی که خیرین برای ما می‌آورند به ما نمی‌دهند. بعد برای اینکه آن‌ها را بگیریم شرط‌هایی برای ما می‌گذارند.»

چندی پیش هم مدیر یکی از موسسات توانبخشی به کودکان اوتیسم به آنها تعرض کرده بود. اغلب این موارد به نادیده‌گرفته‌شدن یا حل و فصل بی‌سروصدای ماجرا ختم می‌شود.

@kherad_jensi


https://meidaan.com/archive/41477
گزارش خبرگزاری مهر از تعرض به دختران معلول ذهنی در مرکز نگهداری از معلولان

🔹دختر جوانی که می‌گوید خانواده ندارد و مجهول‌الهویه است و چون جایی برای رفتن ندارد اینجا مانده، اعتراف می‌کند که یکی از مسئولان مرکز و دو نفر از پرسنل آن‌ها را «اذیت» می‌کنند. در پاسخ به این پرسش که «چطور اذیتی» تنها می‌گوید: «وسایلی که خیرین برای ما می‌آورند به ما نمی‌دهند. بعد برای اینکه آن‌ها را بگیریم شرط‌هایی برای ما می‌گذارند.»

🔹وقتی از او می‌پرسم بچه‌ها شرط‌ها را اغلب قبول می‌کنند یا نه می‌گوید: دختران معلول ذهنی و جسمی، مثل هر آدم دیگری نیازهایی دارند. طبیعی است که خیلی از پیشنهادها را سریع قبول کنند.

🔹کسانی که به نحوی از این مرکز بیرون آمده‌اند هم روایت مشابهی دارند. کودک ۱۲ ساله‌ای که به فروش مواد مخدر مشغول است، ‌در پاسخ به اینکه چرا در مراکز نگهداری نمی‌ماند می‌گوید: «اذیت می‌کنند.» و وقتی از او می‌پرسی: «یعنی چه‌جور اذیتی؟ تنبیه بدنی؟» پاسخ می‌دهد: «تنبیه بدنی نه. اذیت...»
@kherad_jensi

http://www.mehrnews.com/news/4076197/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%D8%B6-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
وزارت بهداشت: سن ازدواج در ایران در یک دهه گذشته در تهران ۶ سال بالا رفته است

محمد اسماعیل مطلق، رئیس مرکز سلامت خانواده وزارت بهداشت گفت:

"سن ازدواج در ایران در یک دهه گذشته بین ۴ تا ۶ سال در استان های مختلف افزایش یافته و بیشترین رشد در تهران بوده است."

"افزایش و بالارفتن سن ازدواج باعث شده تعداد زیادی از جوانان از سن مناسب ازدواج عبور کنند. هم اکنون حدود ۱۳ میلیون فرد ازدواج نکرده و مجرد در کشور داریم که تقریبا نیمی از آنان دختر و نیمی پسر هستند یعنی ۶.۵ میلیون دختر و ۶.۵ میلیون پسر مجرد در کشور داریم که از سن مناسب ازدواج عبور کرده اند."

وزارت بهداشت پیشتر متوسط سن ازدواج دختران ایرانی ۲۵ سال و متوسط سن پسران ایرانی ۲۷ سال اعلام کرده بود.

@kherad_jensi