من خدا هستم
18.8K subscribers
7.85K photos
9.95K videos
214 files
2.58K links
🔅مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد🔅

Group: ️
@Islie_Group

☆CHANNELS⇩
@KTYAB ☜ⓚ
@ISLIE ←ⓓ
Download Telegram
🔘 شمارش معکوس برای «ضربه کورکننده»: نقشه اسرائیل برای فروپاشی جمهوری اسلامی از درون

▪️ سایه جنگ بر سر ایران هرگز تا این حد واقعی نبوده است. اما شواهد و تحلیل‌های جدید نشان می‌دهد که جنگ پیش رو، تکرار حملات محدود گذشته نخواهد بود. اسرائیل در حال آماده شدن برای یک عملیات بی‌سابقه و پیچیده است که هدف آن نه فقط تخریب تاسیسات، بلکه فلج کردن کامل سیستم فرماندهی و کنترل جمهوری اسلامی و تحریک یک «فروپاشی دومینویی» از درون است. حمله به رهبران حماس در قطر، پیش‌درآمد این استراتژی جدید بود.

▪️ در حالی که تصاویر ماهواره‌ای از تحرکات گسترده نیروی هوایی اسرائیل خبر می‌دهند و ناو هواپیمابر «یواس‌اس نیمیتز» آمریکا برای نمایش قدرت در خلیج فارس مستقر شده، علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، چند روز پیش به صراحت از بزرگترین ترس خود سخن گفت: گرفتار شدن در وضعیت خطرناک «نه جنگ، نه صلح». به نظر می‌رسد اسرائیل و متحدانش تصمیم گرفته‌اند به این وضعیت پایان دهند و ماشه را بکشند.

▫️ کالبدشکافی یک نقشه مرگبار: سه گام تا فروپاشی و یک قمار خطرناک

۱. مرحله اول: «ضربه کورکننده» (Blinding Strike): بر خلاف حملات ژوئن که بر سایت‌های هسته‌ای متمرکز بود، دکترین جدید یک «ضربه کورکننده» به سیستم عصبی رژیم را هدف گرفته است. این یعنی حمله همزمان به مراکز فرماندهی سپاه، زیرساخت‌های ارتباطی، سیستم‌های راداری و مراکز اطلاعاتی. هدف این است که قبل از هرگونه واکنشی، توانایی رژیم برای مدیریت کشور و مهم‌تر از آن، برای سازماندهی سرکوب، به طور کامل فلج شود.

۲. مرحله دوم: شرط‌بندی روی «اثر دومینو»: این، قلب استراتژی جدید و قمار بزرگ اسرائیل است. طراحان این عملیات معتقدند که با نابودی اهرم روانی و امنیتی رژیم، مردم ایران به صورت خودجوش به خیابان‌ها خواهند ریخت. همانطور که در تحلیلی در نشریه «WorldCrunch» اشاره شده، این نقشه بر اساس «تحلیل دقیق رفتار اجتماعی ایرانیان» طراحی شده است. فلج شدن سپاه و وزارت اطلاعات، اعتماد به نفس حکومت را نابود کرده و به موجی از اعتراضات گسترده دامن خواهد زد که دیگر نیرویی برای سرکوب آن وجود ندارد.

۳. متغیر اصلی: ملتی که منتظر است: این نقشه، بدون وجود یک گسست عمیق میان مردم و حکومت، غیرممکن بود. گزارش‌های تکان‌دهنده از داخل ایران نشان می‌دهد که بخش بزرگی از جامعه، نه تنها از این حمله نمی‌ترسند، بلکه منتظر آن هستند. یک شهروند تهرانی در گفتگو با نشریه «The Dispatch» می‌گوید: «ما تنها ملتی در جهان هستیم که هر روز منتظریم یک کشور خارجی به ما حمله کند تا به ما برای زندگی کردن کمک کند.» جمهوری اسلامی با سرکوب و فساد، دشمن اصلی خود را در داخل مرزهایش پرورش داده و اکنون این ضعف داخلی، به بخشی از استراتژی نظامی دشمن تبدیل شده است.

۴. قمار آخر تهران: آیا جمهوری اسلامی ماشه را اول می‌چکاند؟
در حالی که همه نگاه‌ها به اسرائیل است، یک سناریوی پرخطر دیگر نیز وجود دارد: حمله پیش‌دستانه از سوی ایران. ترورهای هدفمند اخیر در قطر و لبنان می‌تواند در تهران به عنوان دلیل یک واکنش تفسیر شود. رژیم هر لحظه ممکن است به این نتیجه برسد که حمله اسرائیل قطعی است و برای غافلگیری، تصمیم به یک حمله پیش‌دستانه بگیرد. این اقدام، تمام مشروعیت بین‌المللی را به اسرائیل می‌دهد تا پاسخی ویرانگر و نامحدود بدهد. با توجه به اینکه اولویت اصلی جمهوری اسلامی «بقا» است، این یک احتمال کم اما به شدت خطرناک باقی می‌ماند.

🔸 جنگ هیبریدی معکوس (Reversed Hybrid Warfare): جنگ هیبریدی معمولاً به استراتژی قدرت‌های ضعیف‌تر (مانند جمهوری اسلامی) گفته می‌شود که از ابزارهای غیرمتقارن (نیروهای نیابتی، تروریسم، جنگ سایبری) برای ضربه زدن به یک قدرت بزرگتر استفاده می‌کنند. اما سناریوی فعلی، یک «جنگ هیبریدی معکوس» است. در اینجا، یک قدرت نظامی برتر (اسرائیل)، از یک حمله نظامی دقیق و متعارف به عنوان اهرمی برای فعال‌سازی بزرگترین نقطه ضعف غیرمتقارن حریف خود (نارضایتی گسترده مردمی) استفاده می‌کند. در این دکترین، موشک‌ها تنها جرقه را می‌زنند؛ آتش اصلی را مردمی روشن خواهند کرد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.


@khod2
👍5111👎5
🔘 شایعات، پروپاگاندا و فرهنگ سیاسی: بازاندیشی در هویت و آینده ایران
(بخش اول)

💢 شایعات سیاسی: ابزاری برای ارعاب و فلج کردن جامعه

موضوع شایعات درباره آینده رهبری ایران، به‌ویژه گمانه‌زنی‌هایی درباره جانشینی افرادی مانند مجتبی خامنه‌ای، مسئله‌ای عمیقاً ریشه‌دار در فرهنگ سیاسی، تاریخ معاصر، و مکانیزم‌های قدرت در ایران است. این شایعات، که اغلب در قالب «روایت‌های خبری» ارائه می‌شوند، تنها اخبار ساده یا حاشیه‌های سیاسی نیستند؛ بلکه بخشی از یک استراتژی پیچیده تبلیغاتی‌اند که هدفشان دستکاری ذهنیت جامعه و فلج کردن توان کنش سیاسی آن است.

وقتی شایعه‌ای درباره جانشینی رهبری پس از مرگ چهره‌های کلیدی مانند ابراهیم رئیسی مطرح می‌شود، این روایت‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که به نظر خبر بیایند، اما در حقیقت فاقد اعتبار واقعی‌اند. آن‌ها با هدف فریب افکار عمومی ساخته می‌شوند تا به‌عنوان سندی برای دامن زدن به گمانه‌زنی‌ها و ایجاد هراس در جامعه استفاده شوند. حتی اگر فرض کنیم که فردی مانند مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر آینده معرفی شود – مثلاً در یک اعلام رسمی مشابه آنچه در تاریخ اسلام به‌عنوان واقعه غدیر خم شناخته می‌شود – این به‌خودی‌خود نمی‌تواند توجیهی برای تبدیل این موضوع به پرسشی محوری در فضای سیاسی و اجتماعی ایران باشد.

دامن زدن به چنین شایعاتی، حتی اگر از سر کنجکاوی یا نقد باشد، خطرناک است. این کار به‌طور غیرمستقیم به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک می‌کند تا از این روایت‌ها برای ارعاب مردم و تداوم سلطه‌اش بهره ببرد. نظام‌های توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، بقای خود را مدیون توانایی‌شان در ایجاد ترس و دستکاری افکار عمومی‌اند. آن‌ها با استفاده از ابزارهای رسانه‌ای، تصویری از خود می‌سازند که بسیار قدرتمندتر، مقاوم‌تر و هراسناک‌تر از واقعیت است. برای مثال، وقتی موشکی در رسانه‌ها نمایش داده می‌شود، ممکن است با دستکاری‌های ساده‌ای مانند فتوشوپ، قدرت نظامی نظام بیش از آنچه هست به تصویر کشیده شود. این تصویرسازی، چه در داخل و چه در منطقه، برای ایجاد هراس و تضعیف دشمنان پیش از هرگونه اقدام واقعی به کار می‌رود.

💢 پروپاگاندا و نقش آن در فلج کردن جامعه

حکومت‌های توتالیتر، مانند جمهوری اسلامی، قدرت خود را از توانایی‌شان در ترساندن مردم و فلج کردن اراده جمعی آن‌ها می‌گیرند. وقتی فردی دستگیر می‌شود و تصاویر آن در رسانه‌ها پخش می‌شود، یا وقتی شایعاتی درباره تداوم نظام پس از مرگ رهبر فعلی مطرح می‌شود، هدف این است که جامعه در حالت ترس و درماندگی باقی بماند. این ترس‌ها اغلب واقعی نیستند، بلکه ساخته و پرداخته دستگاه تبلیغاتی‌اند تا جامعه را از کنش سیاسی مؤثر بازدارند.

این دستگاه تبلیغاتی نیازی ندارد که همه مردم را به طرفداران متعصب نظام تبدیل کند؛ کافی است که توانایی تفکر، تصمیم‌گیری و مقاومت را از آن‌ها سلب کند. جامعه‌ای که در برابر این پروپاگاندا فلج می‌شود، نمی‌تواند جنبش‌های مدنی و دموکراتیک تشکیل دهد که قدرت مطلقه را از نظام بگیرد. این دقیقاً همان چیزی است که نظام می‌خواهد: جامعه‌ای منفعل، ناامید و ناتوان از تصور آینده‌ای متفاوت.

وقتی شایعه‌ای مانند جانشینی مجتبی خامنه‌ای مطرح می‌شود، پیامی که به جامعه القا می‌شود این است که حتی مرگ رهبر فعلی هم تغییری ایجاد نخواهد کرد؛ نظام همچنان با قدرتی تازه و رهبری جوان‌تر ادامه خواهد یافت. این روایت، جامعه را در برابر یک دیوار بلند و غیرقابل‌عبور قرار می‌دهد و امید به تغییر را از بین می‌برد. اما واقعیت این است که هیچ حکومتی، به‌ویژه نظام‌های توتالیتر، نمی‌توانند آینده خود را تضمین کنند. این نظام‌ها، هرچند به ظاهر استوار و محکم به نظر می‌رسند، در حقیقت پوشالی‌اند و می‌توانند با یک اتفاق ساده فرو بپاشند.

حتی اگر فرض کنیم رهبر فعلی تمام تمهیدات لازم را برای انتقال قدرت اندیشیده باشد، هیچ تضمینی وجود ندارد که این برنامه‌ها پس از مرگ او عملی شوند. تاریخ نشان داده که در نظام‌های استبدادی، مرگ یک رهبر می‌تواند به تحولات غیرمنتظره‌ای منجر شود که حتی در زمان حیات او هم قابل‌کنترل نبودند. بنابراین، این شایعات نه‌تنها واقعیت را منعکس نمی‌کنند، بلکه بخشی از یک استراتژی تبلیغاتی‌اند که جامعه را در حالت انفعال و ناامیدی نگه می‌دارند.

@khod2
16👍10👎2
من خدا هستم
🔘 شایعات، پروپاگاندا و فرهنگ سیاسی: بازاندیشی در هویت و آینده ایران (بخش اول) 💢 شایعات سیاسی: ابزاری برای ارعاب و فلج کردن جامعه موضوع شایعات درباره آینده رهبری ایران، به‌ویژه گمانه‌زنی‌هایی درباره جانشینی افرادی مانند مجتبی خامنه‌ای، مسئله‌ای عمیقاً ریشه‌دار…
💢 بیماری فرهنگ سیاسی و مسئولیت جامعه
(بخش دوم)

مهم‌تر از شایعات و پروپاگاندا، بیماری عمیق‌تر فرهنگ سیاسی جامعه ماست. ما به اشتباه تصور می‌کنیم که با مرگ یک رهبر یا سقوط یک نظام، همه‌چیز تغییر خواهد کرد. اما بدون تحول در فرهنگ سیاسی – یعنی مجموعه باورها، عادات، و ناخودآگاه اجتماعی که رفتار سیاسی ما را شکل می‌دهد – هیچ تغییر واقعی رخ نخواهد داد.
فرهنگ سیاسی ایران دچار بیماری‌های کشنده‌ای است. ما فاقد آگاهی، آمادگی، و اراده لازم برای مقابله با دستگاه تبلیغاتی نظام هستیم.

تصورات ما درباره حکومت اغلب غیرواقعی، نسنجیده و مبهم است. ما به دام روایت‌هایی می‌افتیم که نظام برایمان ساخته و نمی‌توانیم به‌درستی درباره آن‌ها بیندیشیم یا عمل کنیم. این ناتوانی، نتیجه فقدان یک فرهنگ سیاسی سالم است که بتواند جامعه را برای مقاومت و کنش دموکراتیک توانمند کند.

نظام‌های توتالیتر، برخلاف استبدادهای سنتی که قدرت در دست یک فرد یا گروه کوچک متمرکز بود، به پشتوانه توده‌های اجتماعی دوام می‌آورند. این توده‌ها، که از زمان انقلاب فرانسه به‌عنوان بازیگری جدید در سیاست ظهور کردند، در نظام‌های توتالیتر نقش کلیدی دارند. در ایران، انقلاب اسلامی نیز با پشتوانه توده‌ها به پیروزی رسید. خمینی، به‌عنوان یک رهبر، تنها به دلیل حمایت توده‌ای توانست قدرتی بی‌سابقه به دست آورد. این توده‌ها بودند که به او امکان دادند با یک اشاره، هزاران نفر را به کام مرگ بفرستد.

بنابراین، این تصور که تمام مشکلات به رهبر یا نظام محدود می‌شود، از نظر فلسفی، تاریخی و منطقی نادرست است. بدون پشتوانه اجتماعی، هیچ رهبری، حتی با هزاران نیروی نظامی و امنیتی، نمی‌تواند دوام بیاورد. این جامعه است که با انفعال خود، با پذیرش روایت‌های پروپاگاندا، و با ناتوانی در ایجاد جنبش‌های دموکراتیک، به تداوم نظام کمک می‌کند.

💢 چگونه از دام پروپاگاندا رها شویم؟

ما شناخت درستی از سازوکارهای پروپاگاندا و تأثیر آن بر ذهنیت جمعی‌مان نداریم. وقتی به شایعاتی مانند جانشینی رهبری دامن می‌زنیم، حتی اگر از سر نقد یا کنجکاوی باشد، ناخواسته به دستگاه تبلیغاتی نظام کمک می‌کنیم. این شایعات، جامعه را در حالتی از درماندگی، افسردگی، و خشم پنهان نگه می‌دارند و از شکل‌گیری جنبش‌های مدنی و دموکراتیک جلوگیری می‌کنند.

برای رهایی از این دام، باید ابتدا بپذیریم که درک ما از نظام سیاسی، فرهنگ سیاسی، و نقش خودمان در این میان ناقص است. باید با نگاهی علمی و انتقادی به فرهنگ سیاسی‌مان بنگریم و از خود بپرسیم: چرا جامعه ما در برابر پروپاگاندا این‌قدر آسیب‌پذیر است؟ چرا توانایی تشکیل جنبش‌های مدنی و دموکراتیک را از دست داده‌ایم؟

این مسئله به زندگی همه ما گره خورده است. برای ساختن آینده‌ای متفاوت، باید از دام شایعات و پروپاگاندا رها شویم و به جای تمرکز بر روایت‌های ساختگی، به ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی مشکلاتمان بپردازیم. این بازاندیشی، نیازمند مطالعه، گفت‌وگو، و تلاش جمعی برای بازسازی فرهنگ سیاسی ماست. تنها با این رویکرد می‌توانیم جامعه‌ای توانمند و مقاوم در برابر استبداد بسازیم.

@khod2
👍243👎2
💢 تحلیل شخصیت خامنه ای.

اگر انقلاب ایران نبود و جنبه سیاسی را در نظر بگیریم، به عنوان یک جوان، شخصیت او خیلی جالب است. او آدمی بود که نمی‌خواست طلبه شود، ولی به رغم میلش، طلبه شد؛ یعنی به زور پدرش طلبه شد. چون به زور پدرش طلبه شده بود، هیچ موقع بدش نمی‌آمد از اینکه خود به عنوان یک طلبه سنتی تلقی شود. به همین دلیل، در جوانیش که طلبه بود، طوری لباس می‌پوشید که شبیه طلبه‌های سنتی به حساب نیاید. طلبه‌های حوزه و آخوندهای سنتی او را طلبه سنتی نمی‌دانستند. او در بازار مشهد لباس می‌پوشید، راه می‌رفت و پیپ می‌کشید، چیزی که عمداً انجام می‌داد تا خود را جدا کند.

او سعی می‌کرد خود را روشنفکر نشان دهد؛ روشنفکری در ایران دهه ۴۰ و ۵۰ یعنی اهل ادبیات بودن، شعر و داستان و این‌ها. او دوست داشت خود را روشنفکر نشان دهد، نه طلبه به مفهوم سنتی. ساعت مچی دست می‌کرد، به جای نعلین کفش می‌پوشید و پیپ می‌کشید. این کارها برای طلبه‌ها خیلی بد و حتی مثل «کشف حجاب» بود، اما او این کارها را می‌کرد تا خود را از روحانیت جدا کند.

حوزه مشهد نسبت به پدیده‌هایی مثل علی شریعتی خیلی سنتی و بسته بود، ولی آقای خامنه‌ای آشکارا از شریعتی حمایت می‌کرد و این کار آخوندها را ناراحت می‌کرد. کسی که دوست دارد اهل ادبیات و روشنفکری شناخته شود، به محافل ادبی می‌رود، ولی او به دلیل اینکه باز هم آخوند بود، در محافل روشنفکری هم به طور کامل پذیرفته نمی‌شد. از ابتدای کودکی، او مشکل «ریکوگنیشن» داشت؛ یعنی رسمیت شناخته شدن و این بحران، یک عقده خطرناک برای او ایجاد کرد.

زمان آقای خمینی، او همچنان دیده نمی‌شد. در دوره‌ای که به سپاه و بعد به ارتش می‌رود و همه این‌ها کنار گذاشته می‌شود، در داستان جنگ دوست دارد موقعیتی پیدا کند، در حالی که آقای رفسنجانی موقعیت بالایی داشت. در سپاه جریان مخالف او قوی بود و جریان آقای منتظری هم خیلی قوی بود. به عنوان رئیس جمهور، نخست‌وزیر به او تحمیل شد و او خیلی ناراحت بود. یک جلسه در قم با طلبه‌ها برگزار شد که رئیس جمهور بود و در مسجد امام حسن عسکری سخنرانی کرد. او می‌گفت رئیس جمهور فقط کسی نیست که روبان پاره کند و تشریفاتی باشد؛ این مشکل ریکوگنیشن همیشه با او بود.

بعد از اینکه رهبر شد، طبیعتاً وضعیت بدتر شد. او می‌دانست که مردم اعتبار رهبری، اعتبار آیت‌اللهی، اعتبار حوزوی و اعتبار سیاسی او را ندارند. مهم‌ترین نقطه قدرت آقای خامنه‌ای آگاهی او به نقاط ضعف است؛ چون می‌داند که حوزه و نخبگان سیاسی قبولش ندارند، می‌فهمد چگونه باید موقعیت خود را تثبیت کند و دیگران را تضعیف کند. او موفقیت و قوتش در توانایی تضعیف دیگران است. برای اینکه خودش بماند و قدرتش را حفظ کند، به صورت سیستماتیک نهاد حوزه، نهاد نظامی و نخبگان سیاسی را تضعیف می‌کند.

رهبران توتالیتر، از جمله آقای خامنه‌ای، علاقه خاصی به ادبیات دارند و دوست دارند به عنوان نویسنده و شاعر شناخته شوند؛ این ویژگی مشترک است بین استالین، موسولینی، هیتلر، صدام حسین و قذافی. ادبیات و سیاست وجه مشترک زیادی دارند، چون هر دو با گفتار سر و کار دارند. رهبران توتالیتر عاشق سخنرانی و بیان هستند. آقای خامنه‌ای مجموعه سخنرانی‌هایش حدود ۳۷۰ جلد منتشر شده است. هر دو (ادبیات و سیاست) نیاز به فضای عمومی و مخاطب دارند. او از ذوق و دانش متوسط خود در ادبیات فارسی استفاده کرده و قدرت خطابش نقش مهمی در شکل دادن شخصیتش به عنوان رهبر داشته است.

در زمان ریاست جمهوری، کنفرانس‌های حافظ برگزار شد و آقای خامنه‌ای به عنوان رئیس جمهور سخنرانی کرد. نوشتاری از سعیدی سیرجانی، استاد ادبیات فارسی، می‌گوید بهترین سخنرانی کنفرانس حافظ را آقای خامنه‌ای انجام داده است. او با حافظه خوب و قدرت خطابی، افراد را تحت تأثیر قرار می‌داد. شخصیت او مدام در حال ساخته شدن بود.

مشکل «ریکوگنیشن» تا زمانی که آقای خمینی زنده بود ادامه داشت. او به عنوان رهبر انتخاب شد، اما در واقع اعتبار و قدرت کافی نداشت. آقای رفسنجانی تصور می‌کرد دیگر نمی‌توان رهبر کاریزماتیک قدرتمندی مثل خمینی داشت، بنابراین تصمیم گرفت مملکت را اداره کند و آقای خامنه‌ای را در موقعیتی تشریفاتی قرار دهد.

ویژگی رهبر توتالیتر این است که فقط به قدرت سیاسی فکر می‌کند. آقای خامنه‌ای زندگی زاهدانه دارد و تمرکزش تنها بر قدرت سیاسی است. او روزانه چهار تا پنج ساعت بیشتر نمی‌خوابد، بولتن‌ها را می‌خواند، به جزئیات وارد می‌شود، مدیران میانی و خانواده‌هایشان را می‌شناسد و حتی لازم باشد نزدیک‌ترین افراد خود را قربانی می‌کند.

تمرکز هیولایی و قدرت او، او را به نمونه‌ای تیپیکال از رهبران توتالیتر تبدیل کرده است؛ هیچ چیزی نمی‌خواهد جز قدرت و همه چیز در قالب قدرت معنا پیدا می‌کند. آقای خامنه‌ای متولد نشده، بلکه در تناسب موقعیت‌ها و اقتضای شرایط خود را با شرایط هماهنگ کرده و تحول پیدا کرده است.

@Khod2
👍2217👎10
🔘 تشدید محاصره چندوجهی: از تحریم‌های جدید تا خیزش در سالگرد مهسا

▪️ حلقه‌ فشار بر جمهوری اسلامی وارد فاز بسیار شدیدی شده است. تنها در ۲۴ ساعت گذشته، آمریکا تحریم‌های جدیدی را علیه شبکه نیابتی ایران در سودان اعمال کرد، وزارت دادگستری آمریکا یک کیف پول ارز دیجیتال متعلق به تامین‌کنندگان پهپادهای شاهد را توقیف نمود، و هفت قدرت صنعتی جهان (G7) در بیانیه‌ای بی‌سابقه، رژیم ایران را به دلیل «سرکوب فراملی» و هدف قرار دادن مخالفان در خارج از کشور به شدت محکوم کردند.

▪️ این فشارهای هماهنگ اقتصادی و دیپلماتیک، در کنار یک افشاگری تکان‌دهنده نظامی قرار می‌گیرد. روزنامه فرانسوی «لوموند» در گزارشی به نقل از ارزیابی اطلاعاتی اسرائیل فاش کرد که حمله ژوئن، برنامه هسته‌ای ایران را «متوقف کرده اما نابود نکرده است». این اعتراف به «کار ناتمام»، عملاً یک توجیه استراتژیک برای اقدامات بعدی است و نشان می‌دهد چرا اسرائیل در حال توسعه موشک‌های پیکان و آمریکا در حال ساخت بمب‌های سنگرشکن جدید است.

▪️ تمام این فشارها در حالی به اوج خود می‌رسد که ایران در آستانه سومین سالگرد قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی قرار دارد. فراخوان‌های گسترده برای برگزاری تجمعات اعتراضی در روز ۲۵ شهریور، همزمان با پیام نرگس محمدی از داخل ایران که تاکید می‌کند «جنبش زن، زندگی، آزادی زنده است»، نشان می‌دهد که آتش زیر خاکستر جامعه ایران همچنان آماده شعله‌ور شدن است.

▫️ سه جبهه یک محاصره استراتژیک عمیق

۱. جبهه اول: خفگی اقتصادی و انزوای دیپلماتیک: تحریم‌ها دیگر کلی نیستند؛ بلکه دقیق، هوشمند و هدفمند شده‌اند. از یک فرمانده در سودان تا یک کیف پول دیجیتال، تمام شریان‌های مالی رژیم در حال قطع شدن است. بیانیه G7 نیز این انزوا را تکمیل می‌کند و ماهیت جمهوری اسلامی را نه به عنوان یک دولت، بلکه به عنوان یک «سازمان تبهکار فراملی» به جهان معرفی می‌کند.

۲. جبهه دوم: تهدید نظامی معتبر بر اساس «کار ناتمام»: گزارش لوموند، یک مجوز برای اقدامات آتی اسرائیل است. وقتی تل‌آویو رسماً اعلام می‌کند که تهدید اصلی هنوز پابرجاست و توانایی نظارت بر فعالیت‌های مخفی ایران را دارد، در حال ساختن مشروعیت بین‌المللی برای فاز بعدی عملیات نظامی است. این دیگر یک گمانه‌زنی نیست؛ یک اعلام موضع استراتژیک است.

۳. جبهه سوم: انفجار از درون در سالگرد یک قتل: تمام فشارهای خارجی، برای آماده‌سازی شرایط جهت یک تحول داخلی طراحی شده‌اند. رژیم در آستانه ۲۵ شهریور در وضعیت بسیار شکننده‌ای قرار دارد: از نظر اقتصادی تحت فشار شدید، از نظر دیپلماتیک منزوی، و از نظر نظامی آسیب‌پذیر. در چنین شرایطی، اعتراضات مردمی پتانسیل تبدیل شدن به یک «اثر دومینویی» را دارد که تحلیلگران نظامی اسرائیل روی آن شرط‌بندی کرده‌اند.

🔸 محاصره استراتژیک چندوجهی (Multi-Dimensional Strategic Siege): این دکترین، فراتر از تحریم یا تهدید نظامی صرف است. این یک استراتژی هماهنگ برای اعمال فشار حداکثری بر یک حکومت از تمام زوایای ممکن (اقتصادی، دیپلماتیک، نظامی، اطلاعاتی و روانی) به صورت همزمان است. هدف از این محاصره، فرسایش کامل توانایی‌های دشمن، نابودی انسجام داخلی آن، و ایجاد یک بحران بقا است تا در نهایت یا تسلیم شود، یا از درون دچار فروپاشی کنترل‌نشده گردد. جمهوری اسلامی امروز در مرکز این محاصره استراتژیک قرار گرفته است.


@khod2
👍1211👎4
🔘 تحلیل شخصیت و زندگی خامنه‌ای: از فقر تا قدرت
بخش اول
پست قبل: 💢 تحلیل شخصیت خامنه ای.


در این پست، نگاهی عمیق به زندگی و شخصیت آیت‌الله خامنه‌ای، از کودکی در خانواده‌ای فقیر تا رسیدن به جایگاه رهبری، می‌اندازیم. این تحلیل بر اساس گفت‌وگویی است که با جزئیات به برخی جنبه‌های کمتر شناخته‌شده زندگی ایشان پرداخته است.

💢 زندگی فقیرانه و تأثیرات کودکی

خامنه‌ای در سال ۱۳۱۸، در دورانی پر از فقر و سختی به دنیا آمد. این زمان مقارن با جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به ایران بود که قحطی نان و مشکلات اقتصادی سراسر کشور را فرا گرفته بود. پدر ایشان، سید جواد خامنه‌ای، روحانی‌ای محترم اما منزوی و غیرسیاسی بود که به شدت با تحصیل فرزندانش در مدارس مدرن و فعالیت‌های سیاسی مخالف بود. این فضا، همراه با اقتدارگرایی پدرانه و تنبیه‌های سخت‌گیرانه، زندگی را برای فرزندان، از جمله علی خامنه‌ای، دشوار کرده بود. مادر ایشان، خدیجه میردامادی، زنی اهل شعر بود که رابطه‌ای عاطفی و نزدیک با فرزندانش داشت و پناهگاه عاطفی آن‌ها در برابر سختی‌های زندگی و تندی‌های پدر محسوب می‌شد.

💢چرا شناخت زندگی خامنه‌ای مهم است؟

برخی می‌پرسند چرا باید زمان صرف شناخت زندگی شخصیتی مانند خامنه‌ای کرد؟ پاسخ این است که ارزش شناخت یک فرد به خوب یا بد بودن او نیست، بلکه به تأثیرش بر جامعه و تاریخ است. در ۳۵-۳۶ سال گذشته، هیچ‌کس به اندازه آیت‌الله خامنه‌ای در تعیین سرنوشت ایران و حتی جهان اسلام تأثیرگذار نبوده است. عدم شناخت دقیق از شخصیت‌ها و روحانیون در دوره‌های تاریخی گذشته، از صفویه تا قاجار و پهلوی، باعث شده که ما امروز در جایگاهی باشیم که هستیم. شناخت دقیق و چندجانبه از چنین شخصیت‌هایی، با نگارش شرح‌حال‌های متعدد، برای هر نسل ضروری است تا از تکرار اشتباهات تاریخی جلوگیری شود.

💢رابطه با خانواده: از نزدیکی عاطفی تا اختلافات عمیق

آیت‌الله خامنه‌ای رابطه‌ای بسیار نزدیک با خواهرش، بدری، داشت. بدری با شیخ علی تهرانی، روحانی جاه‌طلب و شاگرد آقای خمینی، ازدواج کرد. اما این رابطه خانوادگی به دلیل اختلافات سیاسی و شخصی به تیرگی کشیده شد. علی تهرانی که تحت تأثیر فضای روشنفکری و مارکسیستی زمان خود بود، پس از انقلاب به دلیل عدم دستیابی به مناصب مورد انتظارش، به عراق پناه برد و همراه با بدری، علیه جمهوری اسلامی و شخص خامنه‌ای در رادیوی عراق فعالیت کرد. این اقدام در زمان جنگ ایران و عراق، عملی خیانت‌بار تلقی می‌شد که برای هر شهروند عادی عواقب سنگینی داشت. اما به دلیل جایگاه خامنه‌ای، این دو پس از جنگ به ایران بازگشتند و بدون مجازات جدی به زندگی ادامه دادند. با این حال، رابطه بدری و خامنه‌ای هیچ‌گاه به گرمی سابق بازنگشت و حتی در دیدارهای خانوادگی، بحث‌های تندی بین آن‌ها شکل گرفت.

@Khod2
👍147👎3
من خدا هستم
🔘 تحلیل شخصیت و زندگی خامنه‌ای: از فقر تا قدرت بخش اول پست قبل: 💢 تحلیل شخصیت خامنه ای. در این پست، نگاهی عمیق به زندگی و شخصیت آیت‌الله خامنه‌ای، از کودکی در خانواده‌ای فقیر تا رسیدن به جایگاه رهبری، می‌اندازیم. این تحلیل بر اساس گفت‌وگویی است که با جزئیات…
💢چالش‌های هویتی: نه حوزوی، نه روشنفکر
بخش دوم

خامنه‌ای در جوانی با یک دوگانگی هویتی مواجه بود. او که در حوزه علمیه مشهد درس خوانده بود، به ادبیات و محافل روشنفکری علاقه داشت و حتی با ژست‌هایی مانند پیپ کشیدن و سبک لباس پوشیدن متفاوت، سعی می‌کرد خود را از فضای سنتی حوزه جدا کند. اما در عین حال، به دلیل تحصیلات حوزوی و سبک زندگی طلبگی، در جامعه روشنفکری پذیرفته نشد و در حوزه نیز به دلیل گرایش‌های سیاسی و روشنفکرانه‌اش، چندان به رسمیت شناخته نمی‌شد. این عدم پذیرش، همراه با کنترل شدید پدر، او را در موقعیتی قرار داد که نه کاملاً حوزوی بود و نه روشنفکر. او حتی در سال‌های جوانی به قم رفت، اما پدرش با بهانه‌ای او را به مشهد بازگرداند و تحت کنترل شدید نگه داشت.

💢رابطه با شریعتی و فضای سیاسی مشهد

خامنه‌ای در مشهد تحت تأثیر فضای روشنفکری و سیاسی، به ویژه دکتر شریعتی و پدرش، محمدتقی شریعتی، قرار گرفت. او از شریعتی حمایت می‌کرد، در حالی که فضای حوزه به شدت ضد شریعتی بود و حتی علامه طباطبایی خواندن آثار شریعتی را جایز نمی‌دانست. این گرایش به شریعتی و فعالیت‌های سیاسی، خامنه‌ای را در اقلیت طلبه‌های جوان و سیاسی‌مدار قرار داد که سودای تغییر در سر داشتند.

💢چرا آیت‌الله؟

یکی از سؤالات مطرح‌شده این است که چرا به خامنه‌ای «آیت‌الله» می‌گویند، در حالی که اجتهاد او محل تردید است. در اسلام، برخلاف مسیحیت، طبقه روحانیت تعریف مشخصی ندارد و القابی مانند آیت‌الله یا حجت‌الاسلام بیشتر سیاسی و اجتماعی‌اند تا علمی. این القاب از دوره مشروطه رواج یافتند و در جمهوری اسلامی به شدت کاربرد سیاسی پیدا کردند. خامنه‌ای نیز به دلیل جایگاه سیاسی‌اش به این لقب خوانده می‌شود، نه لزوماً به دلیل مقام علمی. او حتی ۴۰۰ اجازه اجتهاد صادر کرده، از جمله برای افرادی مانند ابراهیم رئیسی که تحصیلات رسمی محدودی داشتند.

💢نکته عجیب: غیبت در مراسم مادر

یکی از نکات قابل تأمل، عدم حضور خامنه‌ای در مراسم تدفین مادرش در مشهد در سال ۱۳۶۸ است، تنها دو ماه پس از انتخابش به رهبری. با وجود رابطه عاطفی عمیق با مادر، او به دلیل ترس از عدم پذیرش علمای مشهد و فضای ناباورانه حوزه نسبت به رهبری‌اش، به این مراسم نرفت.
این تصمیم باعث دلخوری خانواده میردامادی و تعجب بسیاری شد.

💢برادران خامنه‌ای

از میان برادران، محمد خامنه‌ای، برادر بزرگ‌تر، از کنترل پدر فرار کرد و به تهران آمد، حقوق خواند و وکیل شد. او شخصیتی عافیت‌طلب داشت و پس از انقلاب خود را انقلابی و آیت‌الله معرفی کرد. هادی و محمدحسن خامنه‌ای نیز مسیرهای متفاوتی را طی کردند، اما تنها محمدحسن روحانی نشد.

@khod2
12🤬6👎3
من خدا هستم
💢چالش‌های هویتی: نه حوزوی، نه روشنفکر بخش دوم خامنه‌ای در جوانی با یک دوگانگی هویتی مواجه بود. او که در حوزه علمیه مشهد درس خوانده بود، به ادبیات و محافل روشنفکری علاقه داشت و حتی با ژست‌هایی مانند پیپ کشیدن و سبک لباس پوشیدن متفاوت، سعی می‌کرد خود را از…
💢 تحلیل بخش دوم زندگی و شخصیت آیت‌الله خامنه‌ای: از کودکی تا جوانی

در این پست، بخش دوم گفت‌وگو درباره زندگی، شخصیت و کارنامه سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای را بررسی می‌کنیم. این تحلیل بر اساس گفتاری است که به جزئیات زندگی او، فضای حوزه علمیه مشهد، و تأثیرات محیطی و خانوادگی بر شکل‌گیری شخصیتش پرداخته است.

تولد و ابهامات شناسنامه‌ای

آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ در مشهد به دنیا آمد، اما شناسنامه‌های او ابهاماتی دارند. در یک شناسنامه، تاریخ تولدش تیرماه ذکر شده و حتی محل صدور یکی از شناسنامه‌ها نجف عنوان شده است، که احتمالاً به دلیل اقامت کوتاه خانوادگی در نجف بوده است. در دوران قدیم، ثبت دقیق تاریخ و محل تولد چندان رایج نبود و گاهی برای اهدافی مثل زودتر به مدرسه رفتن یا معافیت از سربازی، تاریخ‌ها تغییر می‌کرد. خامنه‌ای خود تأکید دارد که تولدش در فروردین است، اما این ابهامات نشان‌دهنده شرایط آشوبناک ثبت‌احوال در آن زمان است.

مشهد در دوران پهلوی: فضای طلبگی و تحقیر روحانیت

مشهد در دوره رضا شاه برای روحانیون دوره‌ای سخت بود. رضا شاه با هدف مدرن‌سازی و تحت کنترل درآوردن روحانیت، اقداماتی مثل متحدالشکل کردن لباس، الزام مجوز برای لباس روحانیت، و مصادره موقوفات آستان قدس رضوی انجام داد. این اقدامات، روحانیت را از نظر مالی و اجتماعی تضعیف کرد و حوزه‌های علمیه، به‌ویژه در مشهد، به شدت فقیر شدند. بسیاری از مدارس علمیه به دبستان‌های مدرن تبدیل شدند و روحانیت احساس تحقیر و مرعوبیت می‌کرد. این فضا با حادثه گوهرشاد و کشف حجاب تشدید شد.

پس از شهریور ۱۳۲۰ و با روی کار آمدن محمدرضا شاه، فضای سیاسی بازتر شد و روحانیت تا حدی احیا گردید. محمدرضا شاه برای مقابله با نفوذ کمونیسم و حزب توده، نهادهای دینی را تقویت کرد و موقوفات را تا حدی به روحانیت بازگرداند. آستان قدس رضوی نیز با سرمایه‌گذاری‌های جدید به نهادی تجاری و قدرتمند تبدیل شد که فرصت‌های مالی برای روحانیون فراهم کرد.

کودکی خامنه‌ای: فقر و تحقیر اجتماعی

خامنه‌ای در خانواده‌ای فقیر بزرگ شد. او از ۱۱-۱۲ سالگی لباس طلبگی پوشید، در حالی که هم‌سن‌وسال‌هایش به مدارس مدرن می‌رفتند. این تفاوت، همراه با تمسخر هم‌سالان، حس تحقیر شدیدی در او ایجاد کرد. او در خاطراتش از بازی در کوچه با عبا و عمامه و مسخره شدن توسط بچه‌ها سخن گفته است. همچنین، به دلیل فقر شدید، گاهی حتی پول رفتن به حمام نداشتند. این شرایط، همراه با فشارهای اجتماعی علیه روحانیت، تأثیر عمیقی بر شخصیت او گذاشت.

خامنه‌ای از کودکی مجبور به روضه‌خوانی در مجالس زنانه شد و گاهی به دلیل سن کم و پاسخ به سؤالات شرعی، مورد تمسخر قرار می‌گرفت. این تجربه‌ها حس تحقیر و فشار روانی را در او تقویت کرد.

خانواده خامنه‌ای: پدری سخت‌گیر و مادری شاعر

پدر خامنه‌ای، سید جواد خامنه‌ای، روحانی‌ای تبریزی، منزوی و غیرسیاسی بود که به دلیل تجربه تلخ مشروطه در تبریز، هرگونه فعالیت سیاسی را نامشروع می‌دانست. او فارسی را به‌سختی صحبت می‌کرد و تا آخر عمر لهجه ترکی داشت. سید جواد پس از فوت همسر اولش و با دو دختر (یکی با معلولیت کرولالی) به نجف رفت، اما به دلیل سختی‌های زندگی آنجا به مشهد مهاجرت کرد و با خدیجه میردامادی، زنی از خانواده‌ای با تبار اصفهانی، ازدواج کرد.

سید جواد شخصیتی اقتدارگرا و سخت‌گیر داشت. او فرزندانش را با چوب تنبیه می‌کرد و رابطه‌ای سرد و دور با خانواده داشت. اتاقش جدا بود و حتی گاهی جدا از خانواده غذا می‌خورد. در مقابل، خدیجه میردامادی زنی مهربان و شاعر بود که حافظ و شعرهای فارسی را از حفظ می‌خواند و برای فرزندانش به‌جای لالایی، اشعار حافظ را زمزمه می‌کرد. این تضاد بین پدر سخت‌گیر و مادر عاطفی، تأثیر عمیقی بر فرزندان، به‌ویژه علی خامنه‌ای، گذاشت.

@khod2
12👍6👎3🤬1🤣1
من خدا هستم
💢 تحلیل بخش دوم زندگی و شخصیت آیت‌الله خامنه‌ای: از کودکی تا جوانی در این پست، بخش دوم گفت‌وگو درباره زندگی، شخصیت و کارنامه سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای را بررسی می‌کنیم. این تحلیل بر اساس گفتاری است که به جزئیات زندگی او، فضای حوزه علمیه مشهد، و تأثیرات محیطی…
فضای حوزه مشهد: بسته و ادبیات‌محور

حوزه علمیه مشهد در مقایسه با قم و نجف، فضایی بسته و محافظه‌کار داشت. برخلاف قم که پذیرای طلاب از مناطق مختلف بود، طلاب مشهدی عمدتاً خراسانی بودند و عرق محلی قوی داشتند. ادبیات، به‌ویژه ادبیات فارسی و عربی، در حوزه مشهد جایگاه ویژه‌ای داشت. خامنه‌ای نیز تحت تأثیر این فضا، به ادبیات علاقه‌مند شد و این علاقه در شعرها و گرایش‌های بعدی او مشهود است. او حتی غزلی دارد که در آن به «یاران خراسانی» اشاره می‌کند، نشان‌دهنده تعلق خاطر عمیقش به خراسان.

چرا شناخت این دوران مهم است؟

دوران کودکی و جوانی خامنه‌ای، از فقر شدید و تحقیر اجتماعی تا فشارهای خانوادگی و فضای بسته حوزه، نقش کلیدی در شکل‌گیری شخصیت او داشت. روانشناسان معتقدند که کودکی افراد، کلید درک شخصیت آن‌ها در بزرگسالی است. این دوران، با تمام سختی‌ها و تناقضاتش، زمینه‌ساز رویکردها و تصمیم‌گیری‌های بعدی خامنه‌ای در جایگاه رهبری شد.

جمع‌بندی

زندگی آیت‌الله خامنه‌ای در کودکی و جوانی، پر از چالش‌های مالی، اجتماعی و خانوادگی بود. فقر شدید، تحقیر اجتماعی به دلیل طلبگی، و فشارهای پدر سخت‌گیر در کنار تأثیرات ادبی و عاطفی مادر، شخصیتی پیچیده را شکل داد. فضای بسته و ادبیات‌محور حوزه مشهد نیز به علاقه او به ادبیات و هویت خراسانی دامن زد. در پست بعدی، به ادامه این مسیر و ورود او به فعالیت‌های سیاسی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ می‌پردازیم.

@khod2
👍16👎52🤬1
🔘 واکاوی یک تراژدی: چگونه ایران، ابرقدرت بالقوه اقتصادی، به سرزمین فرصت‌های سوخته بدل شد؟

▪️ ایران از نظر منابع طبیعی و انسانی، یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است. رتبه اول در مجموع ذخایر نفت و گاز، اولین تولیدکننده زعفران و پسته، دومین تولیدکننده خاویار، دارای بیشترین ذخایر روی و سرب و جزو ده کشور برتر از نظر جاذبه‌های گردشگری. با این همه پتانسیل، چرا اقتصاد ایران با تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، و افت شدید قدرت خرید مردم دست‌وپنجه نرم می‌کند؟

▪️ بسیاری از مشکلات به تحریم‌ها نسبت داده می‌شود، اما تحریم‌ها تنها «کاتالیزور» یک بیماری عمیق‌تر بوده‌اند، نه علت اصلی آن. ریشه این ویرانی را باید در چهار ستون یک اقتصاد طراحی‌شده برای بقای حکومت، نه رفاه ملت، جستجو کرد.

* تولید ناخالص داخلی سرانه: ایران که در سال ۱۳۵۶ از نظر GDP سرانه در رتبه ۳۶ جهان قرار داشت، در سال ۲۰۲۰ به رتبه ۱۵۶ سقوط کرد.
* ارزش پول ملی: در حالی که در طول ۵۶ سال حکومت پهلوی نرخ دلار حدود ۵ برابر شد، در ۴۰ سال پس از انقلاب، با وجود درآمدهای نفتی، نرخ دلار هزاران برابر افزایش یافته است.
* فقر: در سال ۱۳۹۶، ۸۰٪ جمعیت ایران زیر خط فقر نسبی قرار گرفتند و در سال ۱۴۰۳، ۳۰٪ جمعیت زیر خط فقر مطلق زندگی می‌کردند. قدرت خرید مردم به شدت سقوط کرده، به طوری که با حداقل دستمزد در سال ۱۳۵۷ می‌شد ۷۴ کیلوگرم گوشت خرید، در حالی که در سال ۱۳۹۷ این میزان به ۱۰ کیلوگرم کاهش یافت.

▫️ چهار ستون ویرانی یک اقتصاد

۱. ستون اول: ایدئولوژی ضداقتصادی («اقتصاد مال خر است»): سنگ بنای اقتصاد جمهوری اسلامی با این دیدگاه گذاشته شد که اقتصاد «وسیله» است، نه «هدف». این یعنی رفاه مردم و توسعه ملی، اولویت‌های دست دومی هستند که باید قربانی اهداف بالاتر ایدئولوژیک (صدور انقلاب، تقابل با غرب) و حفظ قدرت شوند. این تفکر، راه را برای سیاست‌های فاجعه‌باری مانند قیمت‌گذاری دستوری، سرکوب بازار آزاد و بی‌توجهی به اصول اولیه علم اقتصاد باز کرد.

۲. ستون دوم: «اقتصاد غارتی» و هیولای خصولتی: پس از مصادره‌های گسترده اوایل انقلاب، بخش خصوصی مولد ایران نابود شد و به جای آن، نهادهای فرادولتی و شبه‌دولتی (خصولتی) مانند بنیادها، ستاد اجرایی فرمان امام و هلدینگ‌های نظامی متولد شدند. این غول‌های اقتصادی که حدود ۶۰٪ اقتصاد ایران را در کنترل دارند، نه دولتی هستند که پاسخگو باشند و نه خصوصی که در فضای رقابتی فعالیت کنند. آنها از مالیات معاف‌اند، از رانت‌های انحصاری و ارز ترجیحی بهره می‌برند و تنها به رهبر جمهوری اسلامی پاسخگو هستند. این ساختار، یک «اقتصاد غارتی» را شکل داده که در آن ثروت نه از طریق تولید و نوآوری، بلکه از طریق «غارت» منابع ملی و حذف رقابت به دست می‌آید.

۳. ستون سوم: نفرین نفت و بیماری هلندی مزمن: درآمدهای افسانه‌ای نفت، به جای آنکه صرف سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی و ساخت یک اقتصاد پایدار شود، به ابزاری برای بقای سیاسی تبدیل شد. رژیم با تزریق دلارهای نفتی به بازار، به طور مصنوعی نرخ ارز را پایین نگه داشت که نتیجه آن نابودی تولید داخلی و کشاورزی در برابر واردات ارزان بود. این «بیماری هلندی» که از دهه ۵۰ شمسی آغاز شده بود، در دوره جمهوری اسلامی به یک بیماری مزمن و لاعلاج تبدیل شد و اقتصاد ایران را به شدت به نوسانات قیمت نفت وابسته کرد.

۴. ستون چهارم: انزوای خودخواسته و هزینه ماجراجویی: در حالی که کشورهای موفق جهان مسیر توسعه را در ادغام با اقتصاد جهانی یافتند، جمهوری اسلامی مسیر «انزوای خودخواسته» را برگزید. هزینه‌های میلیارد دلاری برای حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه و پیشبرد یک سیاست خارجی تهاجمی، کشور را در معرض شدیدترین تحریم‌های تاریخ قرار داد و مانع از ورود سرمایه و تکنولوژی خارجی شد که برای هر اقتصادی حیاتی است.

🔸 آینه عبرت: دیگران چه کردند؟
- نروژ: این کشور نیز مانند ایران یک غول نفتی است. اما به جای بنیادهای غیرشفاف، یک «صندوق ثروت ملی» شفاف تأسیس کرد و درآمدهای نفتی را برای نسل‌های آینده سرمایه‌گذاری نمود، نه صرف هزینه‌های جاری و خرید وفاداری.
- عربستان سعودی: رقیب منطقه‌ای ایران، با وجود ساختار غیردموکراتیک، بقای خود را در توسعه اقتصادی می‌بیند. برنامه «چشم‌انداز ۲۰۳۰» آن‌ها تلاشی استراتژیک برای کاهش وابستگی به نفت و جذب سرمایه‌گذاری جهانی است؛ دقیقاً مسیری معکوس با استراتژی جمهوری اسلامی.
- سنگاپور: این کشور بدون هیچ‌گونه منابع طبیعی، با تمرکز بر سرمایه انسانی، ایجاد یک محیط امن برای سرمایه‌گذاری خارجی، مبارزه با فساد و تبدیل شدن به یک قطب تجاری جهانی، به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شده است.


@khod2
👍197👎2😭1
💢با فشار های حداکثری غرب و آمریکا ، نه تنها حکومت روشش را تغیر نداده ، بلکه این تحریم ها را از جیب مردم خودش نیز برای خودش جبران کرده، و در نهایت سبب نابود شدن قشر متوسط جامعه ایران و فرو رفتن مردم ایران در فقری بی سابقه است.
آینده ایران همین چیزی است که میبینیم، بازار های پیش گویی و پیش بینی آینده در فضای مجازی پر رونق است، از امثال مطهر نیا و تا افرادی مثل مانوک، ولی واقعا چیزی تحت عنوان آینده به آن شکل وجود ندارد.
آینده یعنی زمانی که این مردم، غرب و امریکا و مردم عادی ایران تصمیم جدی بگیرند که کاری کنند و آن زمان ممکن است چیزی رقم بخورد، در غیر این صورت آینده امان همان چیزی است که اکنون نیز هست.
آمریکا و غربی ها میگویند تا وقتی آلترناتیو مقابل جمهوری اسلامی نیست به فشار ادامه میدهیم و رژیم چینج هرج و مرج میاورد، مردم ایران میگویند خب ما که هیچ کاره ایم و باید جهانیان برایمان تصمیم بگیرند، اپوزیسیون هم دنبال لقمه آماده است که خلا را پر کند، آن هم با جمع کردن ده نفر آدم و یک دفترچه.


@khod2
👍30👎5🤔32
🔘 بازی دیپلماتیک در وین، شمارش معکوس در تهران
(براساس گزارش‌های مرکز مطالعات جنگ تا ۱۵ سپتامبر)

▪️ در حالی که کنفرانس سالانه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین به صحنه تقابل تمام‌عیار تبدیل شده، شواهد نشان می‌دهد که بازی واقعی در جای دیگری در جریان است. آمریکا با صراحت اعلام کرد که کل برنامه غنی‌سازی ایران «باید کاملاً برچیده شود» و همزمان، آلمان و بریتانیا با صدور هشدارهای فوری، از شهروندان خود خواستند فوراً ایران را ترک کنند. این هشدارها، که دقیقاً در سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی به اوج خود رسیده، نشان می‌دهد که جهان در آستانه یک تحول بزرگ، نفس خود را حبس کرده است.

▪️ در وین، جمهوری اسلامی با همراهی چین و روسیه، پیش‌نویس قطعنامه‌ای برای «ممنوعیت حمله به تاسیسات هسته‌ای» ارائه داد؛ اقدامی که تلاشی برای کسب مصونیت پس از حملات ویرانگر ژوئن بود. اما در پشت صحنه، منابع معتبر تایید می‌کنند که توافق اخیر ایران و آژانس در قاهره، یک نمایش توخالی برای خرید زمان بوده و اروپا و آمریکا متقاعد نشده‌اند که از فعال‌سازی «مکانیسم ماشه» و بازگشت تحریم‌های فلج‌کننده شورای امنیت صرف‌نظر کنند.

▫️ سه جبهه یک رویارویی: شرح وضعیت در ۲۵ شهریور

۱. نمایش وین: مرگ دیپلماسی در برابر واقعیت: توافق قاهره که قرار بود راه نجاتی برای رژیم باشد، عملاً مرده به دنیا آمد. بیانیه شورای عالی امنیت ملی و اظهارات متناقض عباس عراقچی مبنی بر اینکه هرگونه بازرسی باید «مورد به مورد» و پس از تایید این شورا انجام شود، به جهان ثابت کرد که ایران قصد همکاری واقعی ندارد. این مانور شکست‌خورده، آخرین میخ را بر تابوت دیپلماسی کوبید و راه را برای اعمال فشار حداکثری هموار کرد.

۲. جنگ سایه‌ها: از اورانیوم گمشده تا کیف‌پول‌های سوخته: همزمان با بن‌بست دیپلماتیک، یک جنگ روانی و اقتصادی بی‌امان در جریان است. روزنامه «اورشلیم‌پست» به نقل از منابع اطلاعاتی فاش کرد که موساد از محل دقیق ذخایر اورانیوم پنهان‌شده ایران مطلع است و توانایی هدف قرار دادن آن را دارد. این پیام مستقیم به رهبران ایران است که «هیچ‌چیز پنهان نیست». در جبهه اقتصادی نیز، اسرائیل با افشای ۱۸۷ آدرس کیف‌پول رمزارزی سپاه با گردش مالی ۱.۵ میلیارد دلار، و مسدودسازی آن‌ها، آخرین شریان‌های مالی سپاه را هدف قرار داده است.

۳. آتش زیر خاکستر: چرا سفارتخانه‌ها در حال تخلیه هستند؟
مهم‌ترین سیگنال را باید در هشدارهای مسافرتی آلمان و بریتانیا دید. این دولت‌ها بر اساس اطلاعات دقیق، به شهروندان خود دستور می‌دهند که ایران را «فوراً» ترک کنند. این سطح از هشدار، نشان می‌دهد که آن‌ها ریسک یک درگیری نظامی قریب‌الوقوع، یا یک انفجار اجتماعی در سالگرد مهسا و سرکوب خونین متعاقب آن را بسیار بالا ارزیابی می‌کنند. جهان در حال آماده شدن برای یک تحول بزرگ در ایران است و نمی‌خواهد شهروندانش در میانه این طوفان گرفتار شوند. شمارش معکوس واقعی، نه در سالن‌های دیپلماتیک وین، که در خیابان‌های ایران در جریان است.

🔸 جنگ شناختی (Cognitive Warfare): این دکترین نظامی مدرن، فراتر از جنگ روانی سنتی است. هدف آن، نه فقط ترساندن دشمن، بلکه فلج کردن فرآیند تصمیم‌گیری او از طریق «اشباع اطلاعاتی»، ارسال سیگنال‌های متناقض، افشای اطلاعات طبقه‌بندی‌شده و ایجاد بی‌اعتمادی و پارانویا در سطوح بالای فرماندهی است. افشاگری‌های دقیق موساد، همزمان با فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی، نمونه‌ای از یک جنگ شناختی پیچیده است که تلاش دارد ذهن رهبران جمهوری اسلامی را مختل کرده و آن‌ها را به سمت اشتباهات مرگبار سوق دهد.


@khod2
👍268👎2
من خدا هستم
فضای حوزه مشهد: بسته و ادبیات‌محور حوزه علمیه مشهد در مقایسه با قم و نجف، فضایی بسته و محافظه‌کار داشت. برخلاف قم که پذیرای طلاب از مناطق مختلف بود، طلاب مشهدی عمدتاً خراسانی بودند و عرق محلی قوی داشتند. ادبیات، به‌ویژه ادبیات فارسی و عربی، در حوزه مشهد جایگاه…
🔘 ورود خامنه‌ای به جامعه سیاسی آن دوران پرتلاطم
بخش ۱

▪️ دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ شمسی، وقتی که جامعه ایران کاملاً دوپاره شده بود. تصور کنید: یک دیوار بلند، نه فقط بین دو بخش جامعه، بلکه بین دو جهان کاملاً متفاوت. از یک طرف، حوزه‌های علمیه قم و مشهد که خود را در وضعیتی ناآشنا و ناتوان می‌دیدند، و از طرف دیگر، طبقه متوسط شهری به بالا که روزبه‌روز متجددتر می‌شد، با پشتوانه دولت، جهان بیرون و جریان جهانی مدرنیزاسیون.

▪️ روحانیت سنتی، شوکه و دلمرده، نتوانسته بود با این تغییرات کنار بیاید، و جوانانی مانند خامنه‌ای – که تازه نوجوان بودند و در حال شکل‌دهی هویت خود بودند – در این فضای دلگیر حوزه، که هیچ جذابیتی نداشت، گیر افتاده بودند. درس‌ها مانند سربازی اجباری، تکراری و بدون هیجان بود؛ استادها همان حرف‌ها را بارها و بارها تکرار می‌کردند و شاگردان مجبور بودند چیزهایی را بخوانند که دیگران پیش‌تر تأیید کرده بودند. هیچ چیز جدیدی یاد نمی‌گرفتند، و در برابر دنیای بیرون – جایی که می‌شد نفس کشید، لذت برد، خواند و شناخت – حوزه مثل یک فضای پیرمردانه و افسرده بود.

▪️ این وضعیت با واقعیت زندگی مردم جور در نمی‌آمد و باعث می‌شد نسل جدید طلبه‌ها نتوانند دوام بیاورند. بسیاری، وقتی بروجردی فوت کرد (حدود ۱۳۴۰) که شاید ۲۰ تا ۳۰ سال داشتند، حوزه را ترک کردند؛ برخی به دانشگاه یا بیرون رفتند و نوع جدیدی از طلبه شکل گرفت: کسانی که برای اولین بار با جوانان روشنفکر، دانشگاهی و تحصیل‌کرده و معلم‌ها ارتباط برقرار کردند. سبک زندگی‌شان تغییر کرد، نوع لباس پوشیدن، نحوه سخن گفتن و حتی طرز دوست‌یابی‌شان بیشتر با آن‌ها هماهنگ شد.

▪️ آقای خامنه‌ای یکی از این افراد بود. در آن زمان، افرادی مانند مطهری (که از همه باسوادتر بود، حتی از خمینی) قم را تحمل نکردند و به تهران رفتند، زیرا حوزه تحمل تفاوت را نداشت: اگر ریشت کوتاه بود، مدت مودتت بلند بود، کتاب می‌خواندی، زبان یاد می‌گرفتی یا رادیو گوش می‌دادی، ممکن بود تکفیر شوی – کافر محسوب می‌شدی! حتی تا پیش از انقلاب، رادیو به حجره‌ها راه نداشت.

▪️ افرادی مانند بهشتی در بیت مراجعی مثل گلپایگانی تکفیر شدند، تنها به این دلیل که زبان انگلیسی خوانده بودند (که برای روحانیت سنتی نفرت‌انگیز بود)، دانشگاه رفته بودند یا دبیرستان دین و دانش تأسیس کرده بودند. موسی صدر نیز اقتصاد خواند و سپس برای فرار از فضای بسته قم، با وجود خانواده سنتی و محترم خود، به لبنان رفت.

▪️ فضای حوزه آن‌قدر بسته بود که جوانان از آن حوصله‌شان سر می‌رفت، مانند بردن پسری ۱۲ ساله به مهمانی پیرمردها بدون هیچ سرگرمی. در فضای پدرسالارانه حوزه، باید کاملاً طبق قواعد بزرگان عمل می‌کردی و نسل گریزپا به سمت نوگرایی جامعه می‌رفت: دانشگاه، فعالیت‌های اجتماعی و جریان‌های روز.

▪️ خامنه‌ای نیز پرشور و فعال بود؛ لباس‌هایش مدرن بود، از نظر طلبه‌ها روشنفکر محسوب می‌شد و توانایی سخنوری او – هنر خطابه – امتیاز بزرگی بود که جلوه خوبی می‌داد، هرچند بسیاری از خطیبان سواد عمیق حوزوی نداشتند و به مطالعه موضوعات دیگر می‌پرداختند. او زیاد در حوزه نمی‌ماند؛ با شاعران و دوستان جوان (طلبه و غیرطلبه) معاشرت می‌کرد و بیشتر با نسل خود ارتباط داشت تا با پدرش.

▪️ در دهه ۲۰ شمسی، بعد از دوران رضا شاه، قدرت حکومت ضعیف بود و فضا مستعد تندروترین جریان‌ها: حزب توده (بزرگ‌ترین حزب سیاسی تاریخ ایران، با جذابیت عظیم) و بنیادگرای اسلامی با نواب صفوی. نواب، جوانی جاهل اما جذاب بود، مانند گانگستر مذهبی؛ علما از او برای مهار فضای ضد مذهبی استفاده می‌کردند، مخصوصاً علیه کسروی – که با سواد خود (حتی خمینی گفته بود «مثل آن تبریزی باسواد») روحانیت را در قلمرو عمومی تحقیر می‌کرد.

▪️ کسروی محبوب جوانان مذهبی و بازاری‌ها بود، و نواب در قم جایگاهی نداشت (بروجردی او را کتک زد و نجاتش از اعدام ناکام ماند)، اما در مشهد فضای محدودی داشت. مشهد شهر مذهبی نبود؛ از دوران قاجار به بعد، منطقه حرم سنتی بود، اما پهلوی‌ها توسعه دادند و مناطق سنتی را تغییر دادند. حوزه مشهد فوق‌العاده بسته بود: فلسفه، شعر و حتی موسیقی ممنوع بود. قم بدتر بود؛ شهری کوچک، حوزه محدود به اندازه شهر، و فرار یعنی رفتن تهران (مانند بهشتی، مطهری و موسی صدر).

▪️ خامنه‌ای گاهی سفر می‌کرد، شعر می‌گفت و با روشنفکرها صحبت می‌کرد و از طریق یک طلبه لبنانی با دنیای عرب ارتباط یافت – اما محدود، زیرا عربی حوزه تنها برای فتوا بود، نه گفتگو. او مجذوب قاری‌های مصری شد، اما نه روشنفکران عرب. خامنه‌ای دانشگاه نرفت، زبان خارجی بلد نبود و سفر خارجی نداشت (به جز یک بار به عراق با خانواده). فضای او محدود بود، بر خلاف رفسنجانی که به آمریکا و ژاپن سفر کرده بود.

@Khod2
👍116👎3
🔘 تنگ‌تر شدن محاصره در خارج، وحشت مطلق در داخل: پاسخ رژیم به سالگرد مهسا با اعدام و تحریم

▪️ تنها چند ساعت پس از آنکه جمهوری اسلامی با استقرار نیروهای امنیتی در سقز و ممانعت از برگزاری مراسم یادبود مهسا امینی، ترس عمیق خود از مردم ایران را به نمایش گذاشت، امروز صبح با اعدام بابک شهبازی، شهروند ایرانی، پیام خود را با زبان چوبه دار تکمیل کرد. رژیم او را به «جاسوسی برای موساد» متهم کرد، اما فعالان حقوق بشر می‌گویند او پس از نوشتن نامه‌ای به رئیس‌جمهور اوکراین برای اعلام آمادگی جهت جنگیدن علیه روسیه، بازداشت و زیر شکنجه مجبور به اعترافات دروغین شد.

▪️ این نمایش وحشت در داخل، همزمان با تنگ‌تر شدن حلقه محاصره در خارج صورت می‌گیرد. دولت آمریکا امروز با اعمال دور جدیدی از تحریم‌ها، شبکه‌های «بانکداری در سایه» و انتقال رمزارزهای سپاه در هنگ‌کنگ و امارات را هدف قرار داد. مهم‌تر از آن، واشنگتن معافیت تحریمی بندر استراتژیک چابهار را لغو کرد؛ اقدامی که آخرین روزنه تنفس اقتصادی ایران را که به بهانه کمک به افغانستان باز مانده بود، مسدود می‌کند.

▫️ بنیان یک رژیم در بن‌بست

۱. استراتژی «النصر بالرعب» در اوج استیصال: اعدام یک شهروند در صبح روز بعد از سالگرد یک خیزش ملی، یک اقدام حساب‌شده برای ارعاب است. زمانی که یک حکومت از نظر اقتصادی در حال خفگی، از نظر دیپلماتیک منزوی و از نظر نظامی فلج است، تنها ابزار باقی‌مانده برای نمایش قدرت، خشونت عریان علیه شهروندان خودش است. این اعدام‌ها نه نشانه قدرت، که فریاد یک ضعف عمیق است.

۲. محاصره اقتصادی کامل: پایان بازی چابهار: لغو معافیت تحریمی بندر چابهار یک پیام روشن دارد: دوران هرگونه مماشات به پایان رسیده است. این بندر، آخرین پروژه‌ای بود که غرب به دلایل ژئوپلیتیک (نقش هند و افغانستان) از آن چشم‌پوشی کرده بود. بستن این راه، به معنای تکمیل پازل «فشار حداکثری» و تلاش برای به صفر رساندن تمام درآمدهای حکومت است.

۳. بن‌بست نظامی و انزوای فناورانه: در حالی که رژیم با اعدام در داخل نمایش قدرت می‌دهد، تحلیل‌های جدید عمق ضعف نظامی آن را آشکار می‌کند. نشریه «فارین افرز» مسیر ایران برای بازسازی قدرت را «خطرناک» و وابسته به چین می‌داند. همزمان، کارشناسان نظامی چینی به ایران هشدار داده‌اند که خرید جنگنده‌های J-10C به تنهایی بی‌فایده است و ایران به دلیل نفوذ گسترده اطلاعاتی اسرائیل، یک «شریک پرریسک» برای فناوری‌های پیشرفته محسوب می‌شود. وقتی حتی متحدان بالقوه نیز شما را یک حفره امنیتی می‌دانند، یعنی در انزوای کامل نظامی به سر می‌برید.

🔸 ذهنیت پناهگاهی (Bunker Mentality): این اصطلاح روانشناسی سیاسی، وضعیت کنونی رهبران جمهوری اسلامی را به بهترین شکل توصیف می‌کند. این ذهنیت زمانی شکل می‌گیرد که یک گروه حاکم، خود را تحت محاصره کامل از خارج و تهدید دائمی از داخل می‌بیند. در این حالت، هرگونه انتقاد به عنوان «خیانت»، هر صدای مخالفی به عنوان «جاسوسی»، و هر عقب‌نشینی به عنوان «نشانه‌ فروپاشی» تلقی می‌شود. نتیجه این ذهنیت، پارانویای شدید، تصمیم‌گیری‌های هیجانی و توسل به خشونت حداکثری به عنوان تنها راه بقا است. اعدام امروز، محصول مستقیم همین ذهنیت پناهگاهی است.


@khod2
👍2311👎3
من خدا هستم
🔘 ورود خامنه‌ای به جامعه سیاسی آن دوران پرتلاطم بخش ۱ ▪️ دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ شمسی، وقتی که جامعه ایران کاملاً دوپاره شده بود. تصور کنید: یک دیوار بلند، نه فقط بین دو بخش جامعه، بلکه بین دو جهان کاملاً متفاوت. از یک طرف، حوزه‌های علمیه قم و مشهد که خود را در…
🔘 گرایش متجدد و ورود خامنه‌ای به سیاست رادیکال
بخش ۲

▪️ برای پررنگ کردن بخش متجدد خود، خامنه‌ای به ادبیات فارسی رجوع کرد: رمان می‌خواند، به‌ویژه نویسنده‌های روسی مانند تولستوی، با گرایش مذهبی و خلقی، نه شعر اروپایی یا ویکتور هوگو. رمان‌ها را مانند قصه‌های روزنامه‌ای می‌خواند و در مجالس از کتاب‌ها صحبت می‌کرد تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهد – نام بردن از فرنگی‌ها تبدیل به ترندی بین آخوندهای جوان‌پسند شده بود.

▪️ بچه‌های مذهبی، چه روحانی و چه غیرروحانی، وقتی از خانه بیرون می‌آمدند، با دنیای بیرون غیرقابل مقایسه روبه‌رو می‌شدند؛ شریعتی، احمد و دیگران از فضای بسته فرار می‌کردند. نواب صفوی ایدئولوژی مشخص نداشت، فقط رساله‌های عملی را با شدت می‌خواند و گروه ترور تشکیل داده بود: «اصول حکومت اسلامی»، به‌گونه‌ای طالبان‌وار – زنان خانه‌نشین، ریش بلند، موسیقی ممنوع، پر از انتقام.

▪️ خامنه‌ای از خشونت نواب خوشش می‌آمد؛ خشونت برایش جذاب بود، شر جبران‌کننده حاشیه‌نشینی و ضعف در برابر متجددها بود. رادیکالیسم محصول شکل‌گیری بخشی از جامعه بود: کینه از نادیده گرفته شدن، حس قربانی بودن و جنگ با «تهدید». در دوران پهلوی، جریان‌های مذهبی ایدئولوژی فکری نداشتند و تنها با تبلیغات چهره جدید می‌ساختند.

▪️ بروجردی اجازه انتشار مجله «مکتب اسلام» را داد – پر از مقاله‌های روزخوانی علیه فحشا، اما علیه غرب. جذب ایدئولوژیک برای جوانان سرگشته، آسان بود و رسانه‌ها مذهب را سطحی کردند. کتاب‌ها نمادین بودند، نه برای خواندن واقعی؛ پنج میلیون نسخه آثار شریعتی در شش ماه چاپ شد. فضای اجتماعی عاطفی و انقلابی بود: شر ویرانگر اما اروتیک، با عصبانیت مقدس نسبت به رنج مردم. خامنه‌ای جذب شد؛ او در چپ مذهبی بود، جایی که مذهبی‌ها گرایش چپ خود را کم‌رنگ می‌کردند.

▪️ روحانیت و روشنفکران دینی، از بازرگان تا شریعتی، کمونیسم را اسلامی کردند؛ سخنرانی‌ها کپی بودند. خامنه‌ای سطحی‌تر از دبیرستانی‌ها بود: قرآن را برای مبارزه با استعمار تفسیر می‌کرد. با ادبیات روسی زبان مشترک با چپ‌ها داشت و با رهبران عرب ایدئولوژیک (مانند سید قطب) برای جوانان مذهبی ارتباط برقرار می‌کرد. دور او ۳۰–۴۰ نفر جمع می‌شدند. نواب با اخوان‌المسلمین در ارتباط بود؛ فداییان شعبه ایرانی شدند و کتاب‌های قطب وارد ایران شد. سید قطب پدر تروریسم اسلامی بود و کتاب «معالم فی الطریق» راهنمای تکفیری‌ها را شکل داد.

▪️ خامنه‌ای جذب نثر سید قطب شد، ترجمه‌هایی مانند «فی ظلال القرآن» انجام داد و تحت فشار قرار گرفت – تهمت وهابی به او زدند، زیرا اخوان خطرناک بود. در مقدمه «آینده اسلام» (قطب)، او می‌گوید مسلمانان غیرانقلابی بدتر از کافرند. خامنه‌ای همچنین با خانواده شریعتی ارتباط داشت؛ شریعتی پیام‌آور مذهبی زنده و بی‌نظیر بود و رقیبی نداشت، عکسش در تظاهرات با طالقانی و مصدق دیده می‌شد.

▪️ روحانیت علیه شریعتی بسیج شد که جذابیت او را برای جوانان بیشتر کرد. شریعتی فضایی ساخت که پسر و دخترها بتوانند متفاوت زندگی کنند، اما مسلمان باقی بمانند. خامنه‌ای به دلیل شریعتی، درهای سنتی را تجربه کرد؛ بازاری‌ها، که پشتوانه مالی بودند، او را ترک کردند. نه دانشگاه رفته بود، نه نویسنده بود و نه نقش سنتی مذهبی داشت. گرایش مارکسیست او تند بود، مانند مشهدی‌ها، از حزب توده تا فداییان.

▪️ مطهری نیز گرایش چپ داشت (کتاب «اقتصاد اسلامی» جمع‌آوری شد). محدودیت دسترسی به منابع سنتی، او را به سمت اسلام‌گرایی رادیکال سوق داد: شبکه خمینی، که منتظری تأمین مالی می‌کرد. انقلاب اقتصاد خود را داشت؛ خمینی از نفت و حمایت قذافی بهره می‌برد. هواداران با غرور و مخالفان با ترس روبه‌رو بودند. شکاف‌ها شدید شد: رادیکال‌ها از دانشگاه، غرب و روشنفکران متنفر بودند. خمینی «تمدن غرب شیطان» می‌نامید.

▪️ خامنه‌ای وضع ایران را سیاه می‌دید و همه مشکلات را به شاه و آمریکا نسبت می‌داد. شش بار بازداشت شد و سه سال زندان و تبعید را تجربه کرد. او ضد اسرائیل شد از طریق تفسیر قرآن (بنی‌اسرائیل)، زیرا سیاست پنهان بود. روشنفکری را «بیمار متولد شده» می‌دانست: از ملکم‌خان و آخوندزاده (دلال استعمار) تا رضا شاه، که روشنفکران در خدمت او رفتند و حوزه را تحقیر کردند.

▪️ این خشم و شرمساری عمیق بود؛ طلبه‌هایی که به «سپاه یزید» (دانشگاهی‌ها) پیوستند، سند حقارت بودند. باستانی پاریزی داستانی از برخورد وحشیانه خمینی با زریاب خویی (طلبه سابق) روایت کرده است که خامنه‌ای مفصل تکرار می‌کند: روشنفکران معیوب، حمله سازمان‌یافته، و غرب مقصر عقب‌ماندگی.
در مبارزاتش و در کنار هاشمی بعد از انقلاب، سخنوری او پرگو و ملال‌آور مانند کاسترو بود.
در نهایت، ورود خامنه‌ای به سیاست محصول این دوگانگی و رادیکالیسم بود – فضایی احساسی، پر از عواطف شعله‌ور که عقل را به حاشیه می‌برد.

@Khod2
13👍6👎4
من خدا هستم
🔘 گرایش متجدد و ورود خامنه‌ای به سیاست رادیکال بخش ۲ ▪️ برای پررنگ کردن بخش متجدد خود، خامنه‌ای به ادبیات فارسی رجوع کرد: رمان می‌خواند، به‌ویژه نویسنده‌های روسی مانند تولستوی، با گرایش مذهبی و خلقی، نه شعر اروپایی یا ویکتور هوگو. رمان‌ها را مانند قصه‌های…
🔘 شکل‌گیری شخصیت و قدرت توتالیتر خامنه‌ای
بخش ۳ (آخر)

▪️ بعد از رضاشاه و شهریور ۲۰، یه حکومت عجیب شکل گرفت. بخشی از روشنفکران اون موقع به حزب توده پیوستن، حتی صادق‌ترهاشون، ولی وقتی دیدن حزب به شوروی وابسته‌ست، کنار کشیدن و نیروی سوم با خلیل ملکی درست کردن. جلال آل احمد هم جزوشون بود؛ با اینکه به سنت‌ها و مذهب پایبند بود، در روشنفکری حرف داشت.

▪️ اینجا روشنفکری ایران بیمار متولد شد: روشنفکرها یا کاملاً غربزده بودن یا به مذهب قهر داشتن، با جامعه فاصله داشتن. روحانیت و دولت هم برای مقابله با کمونیسم به هم نزدیک شدن، بازار سنتی هم علیه مالیات و دولت جدید مقاومت می‌کرد. آیت‌الله خمینی فتوا داد مالیات دادن حرامه، این شد بهانه‌ای برای بازاری‌ها که خودشون رو سازماندهی کنن و با حمایت مالی از خمینی، انقلاب رو تقویت کنن.

▪️ بعد از انقلاب، روشنفکری نوین بومی شکل گرفت، ولی دو سه سال بعد دوباره برگشت به وابستگی به غرب و قهر با بنیان‌های بومی.

▪️ خیلی وقت‌ها آدمای بی‌فکر و کم‌اطلاع، به یه نفر قدرت میدن که اصلاً در شرایط عادی نمی‌تونسته داشته باشه. نمونه‌هاش هیتلر، صدام، قذافی، و حتی آقای خامنه‌ای. اولش معصوم، فروتن، و خجالتی به نظر میان، اما وقتی قدرت دستشون میفته، می‌شن گرگ و به نزدیکانشون هم رحم نمی‌کنن.

▪️ آقای خامنه‌ای از طبقه پایین و شخصیت تحقیرشده بود، در خانواده و جامعه قبول نشده بود، همیشه با بدگمانی به آدم‌ها نگاه می‌کرد و این وقتی رهبر شد شدیدتر شد. هیچکس، حتی نزدیکان و فرزندانش، از نظارت و کنترلش رها نبودن. تمرکزش فقط قدرت بود، نه ثروت، نه راحتی، نه خانواده.

▪️ رهبران توتالیتر مثل خمینی و خامنه‌ای، با حمایت بی‌قید و شرط مردم یا گروه‌ها به قدرت رسیدن و همین باعث شد طرفداراشون حاضر باشن هر کاری، حتی قتل و سرکوب، انجام بدن. شخصیت پرست و همزادپنداری با رهبر، باعث میشه مردم برای قدرت او حاضر باشن همه چیز رو فدا کنن.

▪️ این یه چرخه خطرناک‌ست: شخصیت تحقیرشده + تمرکز مطلق بر قدرت + طرفداران متعصب = یک نظام توتالیتر که نه به اخلاق، نه به انسانیت، نه به نزدیکانش رحم می‌کنه.

@Khod2
12👎7👌5
🔘 دیوارها در حال فروریختن است: مرگ دیپلماسی، محاصره کامل و خونریزی از درون

▪️ امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، امروز رسماً گواهی فوت آخرین تلاش‌های دیپلماتیک را صادر کرد و اعلام نمود که بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران (مکانیسم ماشه) در پایان سپتامبر «یک معامله قطعی است». او با اشاره به اینکه پیشنهادات اخیر ایران «جدی نیستند»، به صراحت اعلام کرد که درهای دیپلماسی بسته شده است. این اعلام موضع، در کنار مجموعه‌ای از تحولات هماهنگ دیگر، نشان می‌دهد که حلقه محاصره جمهوری اسلامی از هر سو در حال تکمیل شدن است.

▪️ دیروز، دولت آمریکا با قرار دادن چهار گروه اصلی شبه‌نظامی وابسته به ایران در عراق (از جمله حرکت‌النجباء و کتائب سیدالشهداء) در لیست «سازمان‌های تروریستی خارجی»، فشار بر «عمق استراتژیک» ایران را به شدت افزایش داد. همزمان، در شرق، پاکستان (یک قدرت هسته‌ای) و عربستان سعودی یک پیمان دفاعی متقابل امضا کردند و در غرب، اسرائیل در حال مذاکره با سوریه برای ایجاد یک «کریدور هوایی» جهت حمله به ایران است. این پازل زمانی کامل می‌شود که بدانیم یک مقام ارشد سابق خزانه‌داری آمریکا فاش کرده که به دلیل فساد، از هر ۵ بشکه نفت ایران، تنها پول ۱ بشکه به دست رژیم می‌رسد.

▫️ واکاوی یک محاصره چهاربعدی: از دیپلماسی تا بقا

۱. بعد اول: مرگ قطعی دیپلماسی: با اعلام موضع نهایی مکرون، بازی دیپلماتیک رسماً به پایان رسید. جمهوری اسلامی با ارائه پیشنهادهای ضعیف، آخرین فرصت خود را سوزاند. بازگشت قریب‌الوقوع تحریم‌های فصل هفتمی شورای امنیت، ایران را به یک کشور مطرود بین‌المللی تبدیل کرده و هرگونه تجارت قانونی با آن را تقریباً غیرممکن می‌سازد.

۲. بعد دوم: محاصره نظامی-استراتژیک و شکل‌گیری نظم نوین منطقه‌ای:
- از شرق: پیمان دفاعی عربستان و پاکستان، یک «ناتوی سنی» کوچک در مرزهای ایران ایجاد می‌کند که موازنه قوا را به شدت به ضرر ایران تغییر می‌دهد.
- از غرب: طرح اسرائیل برای کریدور هوایی بر فراز سوریه، یک اقدام تهاجمی برای آماده‌سازی میدان نبرد آینده و از بین بردن امنیت هوایی ایران است.
- از درون عمق استراتژیک: قرار دادن شبه‌نظامیان عراقی در لیست تروریستی، دست ایران را در مهم‌ترین حیاط خلوت منطقه‌ای‌اش می‌بندد و راه را برای اقدامات نظامی آینده علیه بازوهای نیابتی سپاه هموار می‌کند.

۳. بعد سوم: خونریزی از درون و اقتصادی که دیگر توانی ندارد: افشاگری تکان‌دهنده در مورد هدررفت ۸۰٪ درآمد نفتی، نشان می‌دهد که چرا بازگشت تحریم‌های سازمان ملل تا این حد مرگبار است. این تحریم‌ها بر پیکر اقتصادی وارد می‌شود که پیش از این نیز توسط فساد و سوءمدیریت سیستماتیک از درون نابود شده است.

۴. بعد چهارم: ارائه یک چشم‌انداز جایگزین: همزمان با این فشارهای خردکننده، «پیمان کوروش» به عنوان یک جایگزین برای فردای پس از جمهوری اسلامی مطرح می‌شود. این استراتژی دوگانه، همزمان با تضعیف ابزارهای قدرت رژیم، مشروعیت ایدئولوژیک ۴۶ ساله آن را با ارائه یک آینده مبتنی بر صلح و شکوفایی به چالش می‌کشد.

🔸 استراتژی انقباض (Constriction Strategy / Anaconda Strategy): این یک دکترین نظامی-استراتژیک است که هدف آن نه یک حمله سریع و برق‌آسا، بلکه خفه کردن تدریجی دشمن از طریق یک محاصره چندوجهی و فزاینده است. این استراتژی شامل مسدود کردن شریان‌های اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، ایجاد ائتلاف‌های نظامی در اطراف مرزهای دشمن، قطع کردن بازوهای نیابتی آن، و تضعیف توانایی‌های داخلی‌اش می‌شود تا دشمن بدون نیاز به یک جنگ تمام‌عیار، از درون تحلیل رفته و تسلیم شود یا فرو بپاشد. جمهوری اسلامی امروز دقیقاً در حلقه این استراتژی انقباضی گرفتار شده است.


@khod2
👍228🔥8👎4
من خدا هستم
🔘 شکل‌گیری شخصیت و قدرت توتالیتر خامنه‌ای بخش ۳ (آخر) ▪️ بعد از رضاشاه و شهریور ۲۰، یه حکومت عجیب شکل گرفت. بخشی از روشنفکران اون موقع به حزب توده پیوستن، حتی صادق‌ترهاشون، ولی وقتی دیدن حزب به شوروی وابسته‌ست، کنار کشیدن و نیروی سوم با خلیل ملکی درست کردن.…
بعد از دو سه سال پس از جنگ ، این روشنفکران دوباره برگشتند به قهر با مذهب، قهر با بنیان‌های بومی، روی آوردن به غرب با دلبستگی و وابستگی بی‌قیدوشرط و پذیرش هرچه از غرب می‌آید.
یکی از مواردش این است که غربی‌ها و روشنفکران از مذهب گریختند.
اخوان ثالث برای مشهدی‌ها، چه سنتی‌ها و چه طبقه متوسط‌شان، مقام و احترام و جایگاه ویژه‌ای دارد نسبت به دیگر شاعران ایران؛ دلبستگی خاصی به او دارند. خامنه‌ای هم خیلی سعی کرده بود وارد حلقه او شود، اما اخوان کمی متفاوت بود با آدم‌های سنتی و تحمل کسانی مثل آقای خامنه‌ای یا آخوندها را نداشت، چون خودش اهل برخی مسائل بود، خلوت دوست داشت و با دوستان خاصش می‌چرخید. این کجا و آن کجا؛ حوصله این چیزها را نداشت، ولی ارتباطی داشتند. وقتی خامنه‌ای رئیس‌جمهور شد، تلفن را برداشت و یک روز به خانه اخوان زنگ زد و گفت: حالا انقلاب شده و این‌طور شده، شما بیایید اینجا، بیایید ریاست‌جمهوری و شروع کنید به کار در این تشکیلات؛ یعنی آبروی خودتان و موقعیت‌تان را در خدمت جمهوری اسلامی قرار دهید. اخوان هم با صراحت تمام گفت – یک تعبیری به کار برد ، چیزی شبیه این – که شما آدم‌هایی نیستید که نان‌تان حلال باشد. آقای خامنه‌ای به شدت ناراحت شد و بهش برخورد، چون خودش را رئیس‌جمهور می‌دانست و فکر می‌کرد حالا دست و پایش را گم کرده. این جواب صریح و تحقیرآمیز خیلی آزارش داد، طوری که در نماز جمعه – آمد و گفت که علیه روشنفکران حرف زدم، ولی اسم نبرد و گفت این‌ها آمده‌اند حالا این را می‌گویند، قدرنشناس‌اند و فلان، خیلی عصبانی بود. ولی وقتی اخوان فوت کرد و وصیت کرده بود در توس، نزدیک آرامگاه فردوسی دفن شود، اجازه ندادند؛ شفیعی کدکنی تنها کاری که بعد از انقلاب با آقای خامنه‌ای صحبت کرد یا با حکومت تماس داشت، سر قضیه اخوان بود و خامنه‌ای قبول کرد، یعنی به خاطر اینکه او قبول کرد، توانستند اخوان را آنجا دفن کنند.


@khod2
👍195👎4
🔘 از کنسرت در تخت‌جمشید تا شلیک در خیابان: کالبدشکافی «آزادی» تاکتیکی یک رژیم محاصره‌شده

▪️ در شب‌های اخیر، موسیقی در تخت‌جمشید طنین‌انداز شد و در خیابان‌های شهرهای بزرگ، زنان بیشتری بدون حجاب اجباری قدم می‌زنند. گزارشی در نشریه معتبر «فایننشال تایمز» این مشاهدات را تایید می‌کند و از یک «عملیات دلجویی» از سوی جمهوری اسلامی می‌گوید که پس از جنگ با اسرائیل و در بحبوحه بحران اقتصادی، به دنبال جلب نظر مردم از طریق ترویج فرهنگ ایرانی و کاهش فشارهای اجتماعی است. اما آیا این یک تغییر واقعی است یا یک استراتژی بقای هوشمندانه؟

▪️ یک اصل قدیمی در روان‌شناسی می‌گوید: «ما چیزها را آن‌طور که هستند نمی‌بینیم، بلکه آن‌طور که خودمان هستیم می‌بینیم.» ذهن انسان، به ویژه در شرایط فشار و خستگی مزمن، تمایل دارد واقعیت‌های تلخ را فیلتر کرده و به نشانه‌های کوچک و امیدوارکننده بیاویزد. جمهوری اسلامی، این نقطه ضعف را به خوبی شناسایی کرده و آن را به آخرین سلاح خود برای بقا تبدیل کرده است.

▪️ دیشب، شورای امنیت سازمان ملل با رد قطعنامه پیشنهادی برای توقف «مکانیسم ماشه»، رسماً راه را برای بازگشت تمام تحریم‌های فلج‌کننده علیه ایران در پایان ماه سپتامبر هموار کرد. این شکست دیپلماتیک کامل، همزمان با تداوم سرکوب‌های امنیتی در داخل (بازداشت ۴۵ معلم و درگیری بر سر حجاب در رامسر)، نشان می‌دهد که «آزادی‌های» اخیر نه یک اصلاح، که یک «فشارزدایی» برای مدیریت یک بحران بزرگتر است.

▫️ «به بالا نگاه نکنید»: بررسی یک استراتژی بقا

۱. ستاره دنباله‌دار واقعی: فروپاشی اقتصادی: «ستاره دنباله‌داری» که با سرعت به سمت ایران در حرکت است، بازگشت تحریم‌های فصل هفتمی شورای امنیت و فروپاشی اقتصادی-اجتماعی ناشی از آن است. این یک تهدید وجودی، قطعی و قریب‌الوقوع است. همانند فیلم Don't Look Up، حکومت به جای مقابله با این فاجعه، تمام توان خود را بر روی یک استراتژی متمرکز کرده است: متقاعد کردن مردم به اینکه «به بالا نگاه نکنند». با قطعی شدن بازگشت تحریم‌ها، رژیم می‌داند که فشار اقتصادی بر مردم به نقطه انفجار خواهد رسید. در چنین شرایطی، آخرین چیزی که حکومت به آن نیاز دارد، یک جرقه جدید برای اعتراضات سراسری است.

۲. کنسرت‌ها و آزادی‌های تاکتیکی: کمپین «به پایین نگاه کنید»: برگزاری کنسرت، اجازه دادن به موسیقی خیابانی، و چشم‌پوشی از حجاب، دقیقاً معادل کمپین «به پایین نگاه کنید» (Just Look Down) در فیلم است. این‌ها رویدادهایی جذاب، احساسی و به شدت وایرال‌شونده هستند که به طور موقت یک «حس خوب» و «امید به تغییر» ایجاد می‌کنند. حکومت نیازی به اصلاحات واقعی ندارد؛ تنها کافی است چند «تصویر» فریبنده از تغییر تولید کند. این تصاویر، خوراک ذهن‌های خسته‌ای می‌شود که مشتاقانه به دنبال بهانه‌ای برای باور به آینده‌ای بهتر هستند. خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ به هسته سخت امنیتی رژیم یک درس تلخ آموخت: حجاب اجباری، پاشنه آشیل ایدئولوژیک و قدرتمندترین کاتالیزور برای اتحاد اقشار مختلف جامعه علیه کلیت نظام است. حکومت دریافته است که جنگیدن در این جبهه، تمام توان آن را تحلیل می‌برد. بنابراین، با یک عقب‌نشینی تاکتیکی و اعلام‌نشده، در حال انتخاب نبردهای خود است: چشم‌پوشی از چند تار مو برای حفظ توان سرکوب در نبردهای سیاسی و اقتصادی.

۳. هدف نهایی: خرید زمان و انفعال جامعه: این استراتژی یک هدف مشخص دارد: جلوگیری از یک انفجار اجتماعی در آسیب‌پذیرترین لحظه تاریخ رژیم. مردمی که باور کنند «اوضاع خودبه‌خود در حال بهتر شدن است»، دیگر دلیلی برای ریسک کردن و به خیابان آمدن نمی‌بینند. این، ارزان‌ترین و هوشمندانه‌ترین روش برای عبور از طوفان پیش رو است. این «آزادی» یک سیاست یکپارچه نیست، بلکه نشانگر یک سیستم چندپاره و در حال جنگ با خود است. در حالی که بخشی از حکومت اجازه برگزاری کنسرت می‌دهد، بخش دیگر برگزارکننده آن را اخراج می‌کند. در حالی که گشت ارشاد از خیابان‌ها جمع شده، حراست یک مجموعه با مردم درگیر می‌شود و ماموران در جاده‌ها به شهروندان شلیک می‌کنند. این تناقض نشان می‌دهد که هسته سخت امنیتی رژیم هیچ تغییری نکرده.

🔸 مدیریت اِدراک (Perception Management): این یک دکترین پیچیده در جنگ‌های شناختی است که در آن، هدف اصلی نه تغییر «واقعیت»، بلکه تغییر «تصور و برداشت مخاطب از واقعیت» است. در این استراتژی، یک قدرت حاکم با برجسته‌سازی داده‌های مثبتِ حداقلی (یک کنسرت) و به حاشیه راندن داده‌های منفیِ حداکثری (فروپاشی اقتصادی)، یک روایت جایگزین و مطلوب برای خود می‌سازد. این یک فریب نیست؛ بلکه یک «هدایتگری» هوشمندانه است که از سوگیری‌های شناختی و تمایلات روانی خودِ جامعه علیه آن استفاده می‌کند. هشیاری در برابر این استراتژی، اولین قدم برای شکست دادن آن است. باید آموخت که «به بالا نگاه کنیم».


@khod2
👍2713👎3💯1
🔘 فشار بین‌المللی و تبعات آن برای ایران

▪️ همان‌طور که پیش‌تر پیش‌بینی شده بود، فعال‌سازی مکانیزم‌های فشار بین‌المللی، به‌ویژه در حوزه اقتصادی، می‌تواند تبعات گسترده‌ای برای ایران به همراه داشته باشد. این فعال‌سازی نه‌تنها از منظر اقتصادی کشور را تحت فشار قرار می‌دهد، بلکه از نظر نظامی نیز آسیب‌پذیری‌های استراتژیک را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، احتمال اقدامات تهاجمی از سوی بازیگران خارجی، مانند اسرائیل، به دلیل تضعیف توان دفاعی و اقتصادی کشور، افزایش می‌یابد. با این حال، نمی‌توان با قطعیت اظهار داشت که چنین حملاتی لزوماً رخ خواهد داد یا در صورت وقوع، با هدف تغییر رژیم سیاسی طراحی شده‌اند.

▪️ در دوران معاصر، الگوهای مداخله خارجی در کشورهای هدف تغییر یافته است. تجربه‌های تاریخی مانند عراق و افغانستان نشان می‌دهد که روش‌های سنتی تغییر رژیم از طریق تهاجم نظامی مستقیم دیگر به‌عنوان استراتژی غالب مورد استفاده قدرت‌های غربی قرار نمی‌گیرد. به جای آن، رویکردهای نوین مبتنی بر اعمال فشارهای چندجانبه، شامل تحریم‌های اقتصادی، عملیات‌های سایبری، فشارهای دیپلماتیک و حمایت از ناآرامی‌های داخلی، به کار گرفته می‌شود. این استراتژی‌ها با هدف تضعیف بنیان‌های داخلی یک نظام سیاسی طراحی شده‌اند تا یا از طریق فروپاشی درونی، یا از طریق تحریک انقلاب‌های مردمی، یا حتی کودتاهای داخلی، تغییراتی در ساختار قدرت ایجاد کنند. این رویکرد به‌گونه‌ای است که بدون نیاز به مداخله نظامی مستقیم، فشارهای خارجی و داخلی به‌صورت هم‌افزا عمل کرده و نظام هدف را به سمت بی‌ثباتی سوق می‌دهند.

▪️ در مورد ایران، تاب‌آوری اجتماعی و اقتصادی مردم در برابر این فشارها و همچنین کارآمدی مدیریت داخلی حاکمیت، نقشی تعیین‌کننده در تعیین سرنوشت کشور ایفا می‌کند. از منظر اقتصادی، لازم است که برای بدترین سناریوهای ممکن آماده‌سازی‌های لازم صورت گیرد. این شامل تقویت زیرساخت‌های اقتصادی داخلی، تنوع‌بخشی به منابع درآمدی، و ایجاد مکانیزم‌های مقابله با تحریم‌ها است. با این حال، چشم‌انداز دستیابی به توافق با غرب، به‌ویژه ایالات متحده، با توجه به شروط روزافزون و سخت‌گیرانه‌ای که این کشور در مذاکرات مطرح می‌کند، بسیار بعید به نظر می‌رسد. رفتار سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده و متحدانش نشان‌دهنده استراتژی‌ای است که هدف آن افزایش فشار بر مردم ایران و ایجاد نارضایتی گسترده اجتماعی است، به‌گونه‌ای که شرایط زندگی برای بخش بزرگی از جمعیت، به‌ویژه نسل جوان، به شدت دشوار شود.

▪️ این وضعیت، به‌ویژه برای کشوری با جمعیتی بالغ بر ۹۰ میلیون نفر که اکثریت آن را جوانان تشکیل می‌دهند، به شدت تأسف‌بار است. در این صورت، پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این فشارها می‌تواند به بی‌ثباتی‌های گسترده‌تر منجر شود که آینده کشور را با چالش‌های جدی مواجه خواهد کرد.

@Khod2
👍24👎42🔥1