🔘 جهل استراتژیک: چرا جمهوری اسلامی راه کره شمالی را میخواهد برود؟
▪️ در حالی که دلار با عبور از مرز ۱۰۵ هزار تومان، سقوط آزاد اقتصاد ایران را فریاد میزند و آخرین امیدها به دیپلماسی با قطعی شدن بازگشت تحریمهای سازمان ملل از بین رفته، ۷۱ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامهای رسمی، خواستار «بازنگری در دکترین دفاعی» و حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای شدهاند. همزمان، مسعود پزشکیان با لفاظیهای توخالی میگوید: «آنها نمیتوانند ما را متوقف کنند». این دو واکنش، دو روی یک سکه هستند: سکه یک جهل استراتژیک عمیق که در حال کشاندن ایران به سوی یک خودکشی ملی است.
▪️ تندروها در تهران، برای توجیه این درخواست خطرناک، یک استدلال ساده و فریبنده دارند: «سرنوشت عراق و لیبی را ببینید. آنها چون سلاح هستهای نداشتند، نابود شدند.» این ادعا، هسته اصلی یک کجفهمی تاریخی و خطرناک است که امروز به مبنای تصمیمگیری برای آینده یک ملت ۹۲ میلیونی تبدیل شده است.
▫️ سه پرده از یک تراژدی: کالبدشکافی ذهنیت یک رژیم در بنبست
۱. مغالطه بزرگ لیبی: نابودی به دست ملت، نه دشمن خارجی: هسته سخت جمهوری اسلامی اصرار دارد که معمر قذافی به دلیل کنار گذاشتن برنامه هستهای خود سقوط کرد. این یک دروغ بزرگ است. قذافی سقوط کرد زیرا به مدت ۴۲ سال، کشورش را با یک دیکتاتوری وحشیانه اداره میکرد، ثروت ملی را غارت مینمود، هر صدای مخالفی را سرکوب میکرد و در نهایت، این مردم لیبی بودند که علیه او قیام کردند. مداخله خارجی، تنها پس از آغاز جنگ داخلی و برای جلوگیری از یک حمام خون گسترده رخ داد. جمهوری اسلامی با نادیده گرفتن نقش «ملت» در سرنگونی یک دیکتاتور، نشان میدهد که بزرگترین ترسش نه دشمن خارجی، که مردم ایران است.
مطلب مرتبط:
۲. بمب اتم به مثابه سرپوش: فرار از پاسخگویی برای ۴۶ سال ناکارآمدی: چرا گفتمان بمب اتمی دقیقاً در روزی که اقتصاد در حال فروپاشی کامل است، به اوج خود میرسد؟ زیرا بمب، یک ابزار قدرتمند برای انحراف افکار عمومی و فرار از پاسخگویی است. حکومتی که پاسخی برای تورم ۱۰۰ درصدی، فقر گسترده، بحران آب، و انزوای جهانی ندارد، با اشاره به یک «دشمن خارجی» و ضرورت «بازدارندگی مطلق»، تلاش میکند تمام ناکارآمدیهای داخلی خود را در سایه یک تهدید امنیتی پنهان کند. بمب، برای آنها نه یک سلاح دفاعی، که یک سرپوش ایدئولوژیک است.
۳. قربانی کردن ایران برای حفظ نظام: همانطور که نمایندگان مجلس به صراحت گفتهاند، منطق آنها برای ساخت بمب، بر اصل «حفظ نظام» بنا شده. این یک اعتراف تاریخی است. آنها به دنبال امنیت «ملت ایران» نیستند؛ بلکه به دنبال تضمین بقای «نظام جمهوری اسلامی» هستند، حتی اگر هزینه آن، تبدیل ایران به یک کره شمالی بزرگ، منزوی، فقیر و گرسنه باشد. ملت ایران در این معادله، نه «هدف» غایی، که یک «ابزار» قابل قربانی شدن برای بقای یک ساختار سیاسی ورشکسته است.
@khod2
▪️ در حالی که دلار با عبور از مرز ۱۰۵ هزار تومان، سقوط آزاد اقتصاد ایران را فریاد میزند و آخرین امیدها به دیپلماسی با قطعی شدن بازگشت تحریمهای سازمان ملل از بین رفته، ۷۱ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامهای رسمی، خواستار «بازنگری در دکترین دفاعی» و حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای شدهاند. همزمان، مسعود پزشکیان با لفاظیهای توخالی میگوید: «آنها نمیتوانند ما را متوقف کنند». این دو واکنش، دو روی یک سکه هستند: سکه یک جهل استراتژیک عمیق که در حال کشاندن ایران به سوی یک خودکشی ملی است.
▪️ تندروها در تهران، برای توجیه این درخواست خطرناک، یک استدلال ساده و فریبنده دارند: «سرنوشت عراق و لیبی را ببینید. آنها چون سلاح هستهای نداشتند، نابود شدند.» این ادعا، هسته اصلی یک کجفهمی تاریخی و خطرناک است که امروز به مبنای تصمیمگیری برای آینده یک ملت ۹۲ میلیونی تبدیل شده است.
▫️ سه پرده از یک تراژدی: کالبدشکافی ذهنیت یک رژیم در بنبست
۱. مغالطه بزرگ لیبی: نابودی به دست ملت، نه دشمن خارجی: هسته سخت جمهوری اسلامی اصرار دارد که معمر قذافی به دلیل کنار گذاشتن برنامه هستهای خود سقوط کرد. این یک دروغ بزرگ است. قذافی سقوط کرد زیرا به مدت ۴۲ سال، کشورش را با یک دیکتاتوری وحشیانه اداره میکرد، ثروت ملی را غارت مینمود، هر صدای مخالفی را سرکوب میکرد و در نهایت، این مردم لیبی بودند که علیه او قیام کردند. مداخله خارجی، تنها پس از آغاز جنگ داخلی و برای جلوگیری از یک حمام خون گسترده رخ داد. جمهوری اسلامی با نادیده گرفتن نقش «ملت» در سرنگونی یک دیکتاتور، نشان میدهد که بزرگترین ترسش نه دشمن خارجی، که مردم ایران است.
مطلب مرتبط:
🔘 آدرس غلط تاریخ: چرا جمهوری اسلامی درس قذافی را وارونه فهمیده است؟
۲. بمب اتم به مثابه سرپوش: فرار از پاسخگویی برای ۴۶ سال ناکارآمدی: چرا گفتمان بمب اتمی دقیقاً در روزی که اقتصاد در حال فروپاشی کامل است، به اوج خود میرسد؟ زیرا بمب، یک ابزار قدرتمند برای انحراف افکار عمومی و فرار از پاسخگویی است. حکومتی که پاسخی برای تورم ۱۰۰ درصدی، فقر گسترده، بحران آب، و انزوای جهانی ندارد، با اشاره به یک «دشمن خارجی» و ضرورت «بازدارندگی مطلق»، تلاش میکند تمام ناکارآمدیهای داخلی خود را در سایه یک تهدید امنیتی پنهان کند. بمب، برای آنها نه یک سلاح دفاعی، که یک سرپوش ایدئولوژیک است.
۳. قربانی کردن ایران برای حفظ نظام: همانطور که نمایندگان مجلس به صراحت گفتهاند، منطق آنها برای ساخت بمب، بر اصل «حفظ نظام» بنا شده. این یک اعتراف تاریخی است. آنها به دنبال امنیت «ملت ایران» نیستند؛ بلکه به دنبال تضمین بقای «نظام جمهوری اسلامی» هستند، حتی اگر هزینه آن، تبدیل ایران به یک کره شمالی بزرگ، منزوی، فقیر و گرسنه باشد. ملت ایران در این معادله، نه «هدف» غایی، که یک «ابزار» قابل قربانی شدن برای بقای یک ساختار سیاسی ورشکسته است.
🔸 نزدیکبینی استراتژیک (Strategic Myopia): این یک خطای شناختی مرگبار در سطح حاکمیت است که در آن، تصمیمگیرندگان به دلیل گرفتار شدن در یک ایدئولوژی بسته و پارانویای دائمی، توانایی دیدن تصویر بزرگ و تحلیل پیچیدگیهای واقعی را از دست میدهند. آنها تمام مشکلات جهان را به یک یا دو متغیر ساده تقلیل میدهند (مثلاً «دشمنی آمریکا») و راهحلها را نیز در همان سطح جستجو میکنند (مثلاً «ساخت بمب»). این نزدیکبینی، آنها را از درک ریشههای واقعی بحران (ناکامی در حکمرانی، فساد، عدم مشروعیت) کور میکند و باعث میشود راهحلهایی را انتخاب کنند که نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه آن را به یک فاجعه غیرقابل بازگشت تبدیل مینماید.
@khod2
👍34❤7👎5
🔘 ادامه یک حماقت استراتژیک: امضای قراردادهای اتمی در مسکو، در آستانه تاریکی مطلق
▪️ در حالی که دیپلماتها در نیویورک آخرین نفسهای دیپلماسی را میکشیدند، علی خامنهای با رد قاطع هرگونه مذاکره با آمریکا، رسماً درها را به روی جهان بست. اما همزمان با این خودکشی دیپلماتیک، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در مسکو در حال امضای قرارداد با روسیه برای ساخت ۸ نیروگاه هستهای جدید بود. این دو صحنه همزمان، پرده از یک تراژدی ملی برمیدارد: حکومتی که در آستانه انزوای کامل اقتصادی، به جای حل مشکلات واقعی مردم، با لجاجتی مرگبار بر پروژهای پافشاری میکند که خود ریشه تمام مصیبتهای کشور است.
▪️ تنها چند روز تا بازگشت تمام تحریمهای فلجکننده سازمان ملل باقی مانده است. اقتصاد ایران به گفته تحلیلگران داخلی «تمام موتورهای رشدش متوقف شده» و کشور با یک بحران انرژی ویرانگر روبروست. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری دهها میلیارد دلاری بر روی نیروگاههایی که سالها طول میکشد تا ساخته شوند و در بهترین حالت، بخش ناچیزی از برق کشور را تامین خواهند کرد، فراتر از یک اشتباه مدیریتی است؛ این یک حماقت استراتژیک است.
▫️ چرا این برنامه یک فاجعه ملی است؟
۱. یک چاه بیانتها برای ثروت ملی: بر اساس برآوردهای مختلف، برنامه هستهای جمهوری اسلامی (با احتساب خسارتهای ناشی از تحریمها) بین ۵۰۰ میلیارد تا ۲ تریلیون دلار برای ایران هزینه داشته است. با این پول میشد زیرساختهای انرژی کشور را بیش از ۲۰ بار به طور کامل نوسازی کرد و ایران را به صادرکننده برق تبدیل نمود. در مقابل این هزینه نجومی، دستاورد چه بوده؟ تنها ۱.۱ درصد از برق کشور، آن هم از نیروگاه ناکارآمد بوشهر که با کمتر از ۶۵ درصد ظرفیت خود کار میکند.
۲. دگم ایدئولوژیک به جای منطق اقتصادی: چرا رژیم بر این پروژه شکستخورده اصرار میورزد؟ زیرا برنامه هستهای دیگر یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست؛ یک «دگم» و «نماد هویتی» برای جمهوری اسلامی است. علی خامنهای در سخنرانی اخیر خود گفت: «غنیسازی یک دستاورد بزرگ است و ملت ایران به هر کس که پیشنهاد نابودی آن را بدهد، سیلی خواهد زد.» این نشان میدهد که برای او، حفظ این «نماد» حتی به قیمت فقر و فلاکت ملت ایران، اولویت دارد. این برنامه، برای بقای نظام است، نه برای رفاه ایرانیان.
۳. پناه بردن به آغوش فرصتطلبان: در حالی که حتی چین و روسیه به دلیل نفوذ اطلاعاتی گسترده موساد و بیثباتی ایران، حاضر به فروش تسلیحات پیشرفته به این کشور نیستند، رژیم برای ساخت نیروگاه به روسیه پناه برده است. این یعنی وابستگی کامل فناورانه به کشوری که خود درگیر جنگ و تحریم است و از استیصال ایران برای تحمیل قراردادهای خود استفاده میکند. این نه یک اتحاد استراتژیک، که یک معامله از موضع ضعف مطلق است.
@khod2
▪️ در حالی که دیپلماتها در نیویورک آخرین نفسهای دیپلماسی را میکشیدند، علی خامنهای با رد قاطع هرگونه مذاکره با آمریکا، رسماً درها را به روی جهان بست. اما همزمان با این خودکشی دیپلماتیک، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در مسکو در حال امضای قرارداد با روسیه برای ساخت ۸ نیروگاه هستهای جدید بود. این دو صحنه همزمان، پرده از یک تراژدی ملی برمیدارد: حکومتی که در آستانه انزوای کامل اقتصادی، به جای حل مشکلات واقعی مردم، با لجاجتی مرگبار بر پروژهای پافشاری میکند که خود ریشه تمام مصیبتهای کشور است.
▪️ تنها چند روز تا بازگشت تمام تحریمهای فلجکننده سازمان ملل باقی مانده است. اقتصاد ایران به گفته تحلیلگران داخلی «تمام موتورهای رشدش متوقف شده» و کشور با یک بحران انرژی ویرانگر روبروست. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری دهها میلیارد دلاری بر روی نیروگاههایی که سالها طول میکشد تا ساخته شوند و در بهترین حالت، بخش ناچیزی از برق کشور را تامین خواهند کرد، فراتر از یک اشتباه مدیریتی است؛ این یک حماقت استراتژیک است.
▫️ چرا این برنامه یک فاجعه ملی است؟
۱. یک چاه بیانتها برای ثروت ملی: بر اساس برآوردهای مختلف، برنامه هستهای جمهوری اسلامی (با احتساب خسارتهای ناشی از تحریمها) بین ۵۰۰ میلیارد تا ۲ تریلیون دلار برای ایران هزینه داشته است. با این پول میشد زیرساختهای انرژی کشور را بیش از ۲۰ بار به طور کامل نوسازی کرد و ایران را به صادرکننده برق تبدیل نمود. در مقابل این هزینه نجومی، دستاورد چه بوده؟ تنها ۱.۱ درصد از برق کشور، آن هم از نیروگاه ناکارآمد بوشهر که با کمتر از ۶۵ درصد ظرفیت خود کار میکند.
۲. دگم ایدئولوژیک به جای منطق اقتصادی: چرا رژیم بر این پروژه شکستخورده اصرار میورزد؟ زیرا برنامه هستهای دیگر یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست؛ یک «دگم» و «نماد هویتی» برای جمهوری اسلامی است. علی خامنهای در سخنرانی اخیر خود گفت: «غنیسازی یک دستاورد بزرگ است و ملت ایران به هر کس که پیشنهاد نابودی آن را بدهد، سیلی خواهد زد.» این نشان میدهد که برای او، حفظ این «نماد» حتی به قیمت فقر و فلاکت ملت ایران، اولویت دارد. این برنامه، برای بقای نظام است، نه برای رفاه ایرانیان.
۳. پناه بردن به آغوش فرصتطلبان: در حالی که حتی چین و روسیه به دلیل نفوذ اطلاعاتی گسترده موساد و بیثباتی ایران، حاضر به فروش تسلیحات پیشرفته به این کشور نیستند، رژیم برای ساخت نیروگاه به روسیه پناه برده است. این یعنی وابستگی کامل فناورانه به کشوری که خود درگیر جنگ و تحریم است و از استیصال ایران برای تحمیل قراردادهای خود استفاده میکند. این نه یک اتحاد استراتژیک، که یک معامله از موضع ضعف مطلق است.
🔸 حماقت استراتژیک (Strategic Folly): این مفهوم، وضعیتی را توصیف میکند که در آن یک دولت، به دلیل گرفتار شدن در یک ایدئولوژی انعطافناپذیر و انکار واقعیت، سیاستی را دنبال میکند که به طور واضح و مستقیم با منافع ملی خودش در تضاد است. در این حالت، تصمیمگیرندگان به جای تطبیق استراتژی خود با واقعیتهای در حال تغییر، تلاش میکنند واقعیت را به زور در قالب استراتژی شکستخورده خود بگنجانند. اصرار بر توسعه برنامه هستهای در شرایط فعلی ایران، نمونه کلاسیک یک حماقت استراتژیک است که در آن، یک «نماد» به قیمت نابودی «ملت» حفظ میشود.
@khod2
👍25😡5❤4👎4🤯4
💢جمهوری اسلامی در طول تاریخ خود همواره الگوی مشخصی از مواجهه با بحرانها را دنبال کرده است؛ به این معنا که معمولاً تا نقطه اوج بحران و حتی تا آستانه فروپاشی پیش رفته و سپس، برای جلوگیری از نابودی کامل ساختار خود، ناچار به عقبنشینی شده است. در شرایط کنونی نیز به نظر میرسد راهبرد اصلی نظام بر پایه مقاومت و خودداری از هرگونه عقبنشینی تا زمانی است که هزینهها به سطحی تهدیدکننده برای بقای حکومت نرسیده باشد. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که به محض قرار گرفتن در موقعیتی که موجودیت و استمرار نظام در معرض خطر واقعی قرار گیرد، جمهوری اسلامی ناگزیر به نرمش و عقبنشینی—در برابر ایالات متحده و قدرتهای غربی—خواهد شد. به بیان دیگر، اصل راهبردی جمهوری اسلامی همچنان همان گزاره مشهور آیتالله خمینی است که «حفظ نظام، اوجب واجبات است»؛ اصلی که همواره بر تمامی ملاحظات سیاسی، ایدئولوژیک و حتی مذهبی ارجحیت یافته است.
@khod2
@khod2
👍32👎5❤2
🔘 الگوی بقا؛ تقدم حفظ نظام بر ایدئولوژی در حکومتهای تمامیتخواه
▪️ در بررسی رفتار جمهوری اسلامی در مواجهه با بحرانها، میتوان الگویی ساختاری مشاهده کرد که مختص این نظام نبوده و در بسیاری از حکومتهای ایدئولوژیک و اقتدارگرا نیز سابقه دارد. جمهوری اسلامی عموماً تا آستانه بحرانهای تمامعیار و تهدیدکننده موجودیت خود پیش میرود، اما به محض احساس خطر واقعی برای بقا، از مواضع پیشین عقبنشینی میکند. این الگو را میتوان ذیل همان گزاره مشهور آیتالله خمینی صورتبندی کرد که «حفظ نظام، اوجب واجبات است».
▪️ نمونههای تاریخی مشابه را میتوان در اتحاد جماهیر شوروی به وضوح مشاهده کرد. در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، شوروی ابتدا با استقرار موشکهای هستهای در حیاط خلوت ایالات متحده سیاست تقابل حداکثری را در پیش گرفت. اما وقتی خطر نابودی تمامعیار نظام و رویارویی هستهای مطرح شد، خروشچف عقبنشینی کرد و با معاملهای سیاسی (خروج موشکهای آمریکا از ترکیه در برابر برچیدن موشکهای شوروی در کوبا) اصل بقا را بر شعارهای ایدئولوژیک برتری داد.
▪️ همین الگو را میتوان در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) مشاهده کرد. شوروی با هدف تثبیت حوزه نفوذ خود وارد جنگ شد و تا یک دهه هزینههای عظیم انسانی و اقتصادی را متحمل گردید. اما زمانی که این جنگ به تهدیدی جدی برای ثبات اقتصادی و سیاسی شوروی بدل شد، گورباچف تصمیم به عقبنشینی گرفت و سیاست «پایان دادن به ماجراجویی خارجی» را در اولویت قرار داد.
▪️ در سطحی گستردهتر، پرسترویکا و گلاسنوست نیز شاهدی بر تقدم اصل بقا بر ایدئولوژیاند. گورباچف آشکارا تأکید داشت که بدون اصلاحات ساختاری، شوروی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت؛ بنابراین حاضر شد از اصول کلیدی مارکسیسم–لنینیسم عقبنشینی کند تا شاید بقای نظام حفظ شود.
▪️ این منطق نه تنها در شوروی بلکه در سایر نظامهای ایدئولوژیک قرن بیستم نیز مشاهده میشود. برای مثال، چین مائو پس از شکستهای فاجعهبار «جهش بزرگ به جلو» و بحرانهای ناشی از آن، به اصلاحات تاکتیکی و بازنگریهای موقت تن داد تا اصل موجودیت نظام کمونیستی آسیب نبیند.
▪️ حتی در آلمان نازی، که ایدئولوژی برتری نژادی محور اصلی بود، هیتلر در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم تلاش کرد از طریق مذاکره با متفقین غربی (و تمرکز بر مقابله با شوروی) نوعی «انعطاف تاکتیکی» برای حفظ بقای بخشی از نظام ایجاد کند، هرچند این تلاش دیرهنگام بود.
▪️ با این مقایسه تطبیقی میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی نیز در ادامه همان الگوی تاریخی حرکت میکند: مقاومت تا مرز نابودی، و عقبنشینی تنها زمانی که بقای نظام به طور مستقیم تهدید شود. این رفتار نه ناشی از ویژگیهای خاص فرهنگی–مذهبی، بلکه برآمده از منطق درونی حکومتهای ایدئولوژیک و تمامیتخواه است که بقای ساختار سیاسی را بر هر اصل دیگری مقدم میدارند.
@Khod2
▪️ در بررسی رفتار جمهوری اسلامی در مواجهه با بحرانها، میتوان الگویی ساختاری مشاهده کرد که مختص این نظام نبوده و در بسیاری از حکومتهای ایدئولوژیک و اقتدارگرا نیز سابقه دارد. جمهوری اسلامی عموماً تا آستانه بحرانهای تمامعیار و تهدیدکننده موجودیت خود پیش میرود، اما به محض احساس خطر واقعی برای بقا، از مواضع پیشین عقبنشینی میکند. این الگو را میتوان ذیل همان گزاره مشهور آیتالله خمینی صورتبندی کرد که «حفظ نظام، اوجب واجبات است».
▪️ نمونههای تاریخی مشابه را میتوان در اتحاد جماهیر شوروی به وضوح مشاهده کرد. در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، شوروی ابتدا با استقرار موشکهای هستهای در حیاط خلوت ایالات متحده سیاست تقابل حداکثری را در پیش گرفت. اما وقتی خطر نابودی تمامعیار نظام و رویارویی هستهای مطرح شد، خروشچف عقبنشینی کرد و با معاملهای سیاسی (خروج موشکهای آمریکا از ترکیه در برابر برچیدن موشکهای شوروی در کوبا) اصل بقا را بر شعارهای ایدئولوژیک برتری داد.
▪️ همین الگو را میتوان در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) مشاهده کرد. شوروی با هدف تثبیت حوزه نفوذ خود وارد جنگ شد و تا یک دهه هزینههای عظیم انسانی و اقتصادی را متحمل گردید. اما زمانی که این جنگ به تهدیدی جدی برای ثبات اقتصادی و سیاسی شوروی بدل شد، گورباچف تصمیم به عقبنشینی گرفت و سیاست «پایان دادن به ماجراجویی خارجی» را در اولویت قرار داد.
▪️ در سطحی گستردهتر، پرسترویکا و گلاسنوست نیز شاهدی بر تقدم اصل بقا بر ایدئولوژیاند. گورباچف آشکارا تأکید داشت که بدون اصلاحات ساختاری، شوروی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت؛ بنابراین حاضر شد از اصول کلیدی مارکسیسم–لنینیسم عقبنشینی کند تا شاید بقای نظام حفظ شود.
▪️ این منطق نه تنها در شوروی بلکه در سایر نظامهای ایدئولوژیک قرن بیستم نیز مشاهده میشود. برای مثال، چین مائو پس از شکستهای فاجعهبار «جهش بزرگ به جلو» و بحرانهای ناشی از آن، به اصلاحات تاکتیکی و بازنگریهای موقت تن داد تا اصل موجودیت نظام کمونیستی آسیب نبیند.
▪️ حتی در آلمان نازی، که ایدئولوژی برتری نژادی محور اصلی بود، هیتلر در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم تلاش کرد از طریق مذاکره با متفقین غربی (و تمرکز بر مقابله با شوروی) نوعی «انعطاف تاکتیکی» برای حفظ بقای بخشی از نظام ایجاد کند، هرچند این تلاش دیرهنگام بود.
▪️ با این مقایسه تطبیقی میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی نیز در ادامه همان الگوی تاریخی حرکت میکند: مقاومت تا مرز نابودی، و عقبنشینی تنها زمانی که بقای نظام به طور مستقیم تهدید شود. این رفتار نه ناشی از ویژگیهای خاص فرهنگی–مذهبی، بلکه برآمده از منطق درونی حکومتهای ایدئولوژیک و تمامیتخواه است که بقای ساختار سیاسی را بر هر اصل دیگری مقدم میدارند.
@Khod2
👍22👎4❤1
💢اونایی که اعدام شدند کسانی که بودند کف خیابون بودند و حتی در حد آتش زدن یه سطل زباله خطرناک بودند! تا حالا کسی از این اعتصابیون و جان در خطرها نه اعدام شده نه حتی یه سیلی خورده. حالا کودنبودن/مزدور بودن اپوزیسیون خارجی رو هم میشه از اینجا فهمید. یه کسی مثل مجیدرضا رهنورد که دو تا مأمور رژیم رو پارهپوره کرد اعدام شد، اپوزیسیون هیچ چیزی دربارهی کاری که اون کرد نمیگه، کاری که اگه تکثیر بشه جمهوری رو واقعاً دچار مشکل میکنه. بهجای این نشستند عزاداری کردند یا از خالکوبی شیروخورشیدش حرف زدند. در مقابل کافیه یکی کونیبازی در بیاره، مثلاً اعتصاب غذا کنه، یا شیشه بکشه با شورت کف دانشگاه بچرخه، این رو تو بوق و کرنا میکنند، بیانیه میدند، در خارج از کشور به افتخارش رژه برگزار میکنند، و... . بهطور خلاصه، حرکات مؤثر و ترسناک سانسور میشند، و حرکات کمارزش تبلیغ میشند. حالا کدوم کسخلی قراره باور کنه که اپوزیسیون خواستار براندازی این جمهوریه؟!
@khod2
@khod2
👍41❤19👎5🔥2😢1
🔘 جنگ روایتها یا خودکشی با روایت؟ آبروریزی اطلاعاتی جمهوری اسلامی
▪️ شب گذشته، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با حضور در صداوسیما، از یک «پیروزی اطلاعاتی بزرگ» و دستیابی به «میلیونها صفحه اطلاعات ارزشمند» از قلب برنامههای نظامی و هستهای اسرائیل خبر داد. اما این نمایش پر سر و صدا، تنها چند ساعت بعد، در سکوت شبکههای اجتماعی به یک آبروریزی تمامعیار و نسخه اطلاعاتی دستگاه کرونایاب «مستعان ۱۱۰» تبدیل شد. کاربران و خبرنگاران به سادگی نشان دادند که بخش بزرگی از این «اسناد محرمانه»، تصاویر و جداولی هستند که با یک جستجوی ساده در گوگل قابل دسترسیاند.
▪️ جزئیات این «افشاگری» شرمآور است: تصاویری از تاسیسات هستهای پاکستان به جای اسرائیل، نقشههای قدیمی متعلق به سال ۲۰۰۴، گذرنامههای منقضیشده، اسناد عمومی به زبان انگلیسی (در حالی که اسناد طبقهبندیشده اسرائیل به زبان عبری است)، و حتی عکسهای خصوصی رافائل گروسی که از حساب فیسبوک خانواده او برداشته شده بود. این نمایش به قدری ناشیانه بود که حتی حسابهای نزدیک به سپاه نیز آن را به سخره گرفتند.
▫️ سه پرده از یک ورشکستگی: چرا یک سیستم اطلاعاتی به گوگل متوسل میشود؟
۱. دکترین «تقدم روایت بر واقعیت»: این آبروریزی یک اشتباه ساده نیست، بلکه محصول مستقیم یک دکترین است که توسط علی خامنهای تئوریزه شده: «امروز پیروزی یک طرف را توانایی او در رساندنِ پیام و روایت او از واقعیت، رقم میزند؛ بسیار پیش و بیش از آنکه ابزارهای نظامی وارد میدان شوند.» هسته سخت نظام واقعاً باور دارد که اگر بتواند «روایت پیروزی» را بسازد، «واقعیت شکست» بیاهمیت میشود. آنها در حال جنگ با اسرائیل در دنیای واقعی نیستند؛ بلکه در حال اجرای یک نمایش برای فریب افکار عمومی در داخل ایران هستند.
۲. فرافکنی روانی یک سیستم تحقیرشده: جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، تحقیرآمیزترین شکستهای اطلاعاتی تاریخ خود را تجربه کرده است: از سرقت کامل آرشیو هستهای با کامیون تا ترور دهها فرمانده و دانشمند در امنترین نقاط کشور. نمایش دیشب، یک «فرافکنی» روانی بود؛ تلاشی مذبوحانه برای نسبت دادن ضعف و نفوذپذیری خود به دشمن. اما چون این ادعا هیچ ریشهای در واقعیت نداشت، به کاریکاتوری از خودشان تبدیل شد.
۳. مرگ پروپاگاندا در عصر اطلاعات: این استراتژی شاید در دهه ۶۰ با انحصار کامل رسانهای کارآمد بود. اما امروز، در عصر اطلاعات آزاد، هر شهروند با یک تلفن هوشمند به یک راستیآزما تبدیل شده است. جمهوری اسلامی در حال جنگیدن یک نبرد قرن بیست و یکمی با ابزارها و ذهنیت قرن بیستمی است و نتیجه آن، تبدیل شدن پروپاگاندا به ضدپروپاگاندا و تمسخر جهانی است.
@khod2
▪️ شب گذشته، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با حضور در صداوسیما، از یک «پیروزی اطلاعاتی بزرگ» و دستیابی به «میلیونها صفحه اطلاعات ارزشمند» از قلب برنامههای نظامی و هستهای اسرائیل خبر داد. اما این نمایش پر سر و صدا، تنها چند ساعت بعد، در سکوت شبکههای اجتماعی به یک آبروریزی تمامعیار و نسخه اطلاعاتی دستگاه کرونایاب «مستعان ۱۱۰» تبدیل شد. کاربران و خبرنگاران به سادگی نشان دادند که بخش بزرگی از این «اسناد محرمانه»، تصاویر و جداولی هستند که با یک جستجوی ساده در گوگل قابل دسترسیاند.
▪️ جزئیات این «افشاگری» شرمآور است: تصاویری از تاسیسات هستهای پاکستان به جای اسرائیل، نقشههای قدیمی متعلق به سال ۲۰۰۴، گذرنامههای منقضیشده، اسناد عمومی به زبان انگلیسی (در حالی که اسناد طبقهبندیشده اسرائیل به زبان عبری است)، و حتی عکسهای خصوصی رافائل گروسی که از حساب فیسبوک خانواده او برداشته شده بود. این نمایش به قدری ناشیانه بود که حتی حسابهای نزدیک به سپاه نیز آن را به سخره گرفتند.
▫️ سه پرده از یک ورشکستگی: چرا یک سیستم اطلاعاتی به گوگل متوسل میشود؟
۱. دکترین «تقدم روایت بر واقعیت»: این آبروریزی یک اشتباه ساده نیست، بلکه محصول مستقیم یک دکترین است که توسط علی خامنهای تئوریزه شده: «امروز پیروزی یک طرف را توانایی او در رساندنِ پیام و روایت او از واقعیت، رقم میزند؛ بسیار پیش و بیش از آنکه ابزارهای نظامی وارد میدان شوند.» هسته سخت نظام واقعاً باور دارد که اگر بتواند «روایت پیروزی» را بسازد، «واقعیت شکست» بیاهمیت میشود. آنها در حال جنگ با اسرائیل در دنیای واقعی نیستند؛ بلکه در حال اجرای یک نمایش برای فریب افکار عمومی در داخل ایران هستند.
۲. فرافکنی روانی یک سیستم تحقیرشده: جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، تحقیرآمیزترین شکستهای اطلاعاتی تاریخ خود را تجربه کرده است: از سرقت کامل آرشیو هستهای با کامیون تا ترور دهها فرمانده و دانشمند در امنترین نقاط کشور. نمایش دیشب، یک «فرافکنی» روانی بود؛ تلاشی مذبوحانه برای نسبت دادن ضعف و نفوذپذیری خود به دشمن. اما چون این ادعا هیچ ریشهای در واقعیت نداشت، به کاریکاتوری از خودشان تبدیل شد.
۳. مرگ پروپاگاندا در عصر اطلاعات: این استراتژی شاید در دهه ۶۰ با انحصار کامل رسانهای کارآمد بود. اما امروز، در عصر اطلاعات آزاد، هر شهروند با یک تلفن هوشمند به یک راستیآزما تبدیل شده است. جمهوری اسلامی در حال جنگیدن یک نبرد قرن بیست و یکمی با ابزارها و ذهنیت قرن بیستمی است و نتیجه آن، تبدیل شدن پروپاگاندا به ضدپروپاگاندا و تمسخر جهانی است.
🔸 اقتدارگرایی پساحقیقت (Post-Truth Authoritarianism): این مفهوم، وضعیت رژیمهایی را توصیف میکند که دیگر حتی تلاشی برای ساختن دروغهای باورپذیر نمیکنند. آنها با تولید حجم عظیمی از ادعاهای آشکارا دروغ، به دنبال «گیج کردن» و «خسته کردن» مخاطب هستند تا جایی که شهروندان از تلاش برای یافتن حقیقت دست بردارند و به این نتیجه برسند که «همه دروغ میگویند و هیچ حقیقتی وجود ندارد.» هدف این استراتژی، نه «متقاعد کردن»، بلکه «فلج کردن تفکر انتقادی» است. نمایش دیشب، نمونهای کامل از این استراتژی شکستخورده بود که به جای فلج کردن جامعه، خودش را فلج کرد.
@khod2
👍25❤5👎2
عفشای عطلاعات حساس عسراییل توسط وزیر عطلاعات رژیم :
آنها رنگ شورت همسران ما را هم میدانند
باور ندارین برین گوگل سرچ کنین
@khod2
آنها رنگ شورت همسران ما را هم میدانند
باور ندارین برین گوگل سرچ کنین
@khod2
😁42👌5👎4🤯1
من خدا هستم
🔘 جنگ روایتها یا خودکشی با روایت؟ آبروریزی اطلاعاتی جمهوری اسلامی ▪️ شب گذشته، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با حضور در صداوسیما، از یک «پیروزی اطلاعاتی بزرگ» و دستیابی به «میلیونها صفحه اطلاعات ارزشمند» از قلب برنامههای نظامی و هستهای اسرائیل خبر داد. اما…
🔘 از سیرک تبلیغاتی تا مسابقه تسلیحاتی: در پشت پرده چه میگذرد؟
▪️ در حالی که نمایش مضحک وزارت اطلاعات و آبروریزی «مستعان اطلاعاتی» به درستی به سوژه تمسخر و تحلیل تبدیل شده، نباید فریب این «عملیات انحرافی» را خورد. این نمایش ناشیانه، پوششی برای یک واقعیت بسیار جدیتر بود: جمهوری اسلامی در پشت پرده، در یک مسابقه ناامیدانه با زمان برای بازسازی توان نظامی خود در آستانه بازگشت کامل تحریمهای سازمان ملل است.
▪️ تنها در چند روز گذشته، تصاویر ماهوارهای یک آزمایش موشکی جدید (احتمالاً ناموفق) را در سمنان ثبت کردهاند. همزمان، ادعاهایی مبنی بر تحویل اولین محموله جنگندههای میگ-۲۹ از روسیه مطرح شده و گزارشهای تحقیقی نشان میدهد که بازسازی سایتهای تولید موشک بالستیک که در جنگ ۱۲ روزه نابود شده بودند، با سرعت در جریان است. این تحرکات، در حالی صورت میگیرد که شمارش معکوس برای فعالسازی «مکانیسم ماشه» در روز یکشنبه به پایان خود نزدیک میشود.
▫️ بررسی یک استراتژی دوگانه: نمایش ضعف، بازسازی قدرت؟
۱. «بازسازی ضعیفتر» (Build Back Weaker): تلاشهای نظامی رژیم، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، عمق استیصال آن را آشکار میکند. تحلیلگران نظامی متفقالقولاند که جنگندههای قدیمی میگ-۲۹ هیچ شانسی در برابر جنگندههای نسل پنجم F-35 اسرائیل ندارند. برنامه موشکی نیز به جای تمرکز بر کیفیت و دقت (که در آن به شدت آسیبپذیر است)، بر «کمیت» و تولید انبوه برای یک جنگ فرسایشی استوار است. این استراتژی یک بازنده در یک نبرد فناورانه است.
۲. مسابقه با دو ساعت شنی: جمهوری اسلامی در حال مسابقه با دو ساعت شنی است که به سرعت در حال خالی شدن هستند. «ساعت شنی اقتصادی» که با بازگشت تحریمهای فصل هفتمی در روز یکشنبه به پایان میرسد و کشور را در انزوای کامل مالی قرار میدهد. و «ساعت شنی نظامی» که در آن رژیم تلاش میکند قبل از این انزوای کامل، حداقل توان بازدارندگی خود را بازسازی کند. این یک قمار بسیار پرریسک است.
۳. هدف واقعی سیرک تبلیغاتی: اکنون هدف نمایش وزارت اطلاعات روشنتر میشود. آن نمایش برای فریب اسرائیل یا غرب نبود؛ بلکه برای سرگرم کردن و فریب افکار عمومی در داخل طراحی شده بود. یک مسکن تبلیغاتی برای مردمی که قرار است به زودی با موج جدید و ویرانگر فشارهای اقتصادی روبرو شوند و همزمان، پوششی برای پنهان کردن تلاشهای شتابزده و ناکارآمد نظامی در پشت پرده.
@khod2
▪️ در حالی که نمایش مضحک وزارت اطلاعات و آبروریزی «مستعان اطلاعاتی» به درستی به سوژه تمسخر و تحلیل تبدیل شده، نباید فریب این «عملیات انحرافی» را خورد. این نمایش ناشیانه، پوششی برای یک واقعیت بسیار جدیتر بود: جمهوری اسلامی در پشت پرده، در یک مسابقه ناامیدانه با زمان برای بازسازی توان نظامی خود در آستانه بازگشت کامل تحریمهای سازمان ملل است.
▪️ تنها در چند روز گذشته، تصاویر ماهوارهای یک آزمایش موشکی جدید (احتمالاً ناموفق) را در سمنان ثبت کردهاند. همزمان، ادعاهایی مبنی بر تحویل اولین محموله جنگندههای میگ-۲۹ از روسیه مطرح شده و گزارشهای تحقیقی نشان میدهد که بازسازی سایتهای تولید موشک بالستیک که در جنگ ۱۲ روزه نابود شده بودند، با سرعت در جریان است. این تحرکات، در حالی صورت میگیرد که شمارش معکوس برای فعالسازی «مکانیسم ماشه» در روز یکشنبه به پایان خود نزدیک میشود.
▫️ بررسی یک استراتژی دوگانه: نمایش ضعف، بازسازی قدرت؟
۱. «بازسازی ضعیفتر» (Build Back Weaker): تلاشهای نظامی رژیم، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، عمق استیصال آن را آشکار میکند. تحلیلگران نظامی متفقالقولاند که جنگندههای قدیمی میگ-۲۹ هیچ شانسی در برابر جنگندههای نسل پنجم F-35 اسرائیل ندارند. برنامه موشکی نیز به جای تمرکز بر کیفیت و دقت (که در آن به شدت آسیبپذیر است)، بر «کمیت» و تولید انبوه برای یک جنگ فرسایشی استوار است. این استراتژی یک بازنده در یک نبرد فناورانه است.
۲. مسابقه با دو ساعت شنی: جمهوری اسلامی در حال مسابقه با دو ساعت شنی است که به سرعت در حال خالی شدن هستند. «ساعت شنی اقتصادی» که با بازگشت تحریمهای فصل هفتمی در روز یکشنبه به پایان میرسد و کشور را در انزوای کامل مالی قرار میدهد. و «ساعت شنی نظامی» که در آن رژیم تلاش میکند قبل از این انزوای کامل، حداقل توان بازدارندگی خود را بازسازی کند. این یک قمار بسیار پرریسک است.
۳. هدف واقعی سیرک تبلیغاتی: اکنون هدف نمایش وزارت اطلاعات روشنتر میشود. آن نمایش برای فریب اسرائیل یا غرب نبود؛ بلکه برای سرگرم کردن و فریب افکار عمومی در داخل طراحی شده بود. یک مسکن تبلیغاتی برای مردمی که قرار است به زودی با موج جدید و ویرانگر فشارهای اقتصادی روبرو شوند و همزمان، پوششی برای پنهان کردن تلاشهای شتابزده و ناکارآمد نظامی در پشت پرده.
🔸 بازدارندگی نامتقارن (Asymmetric Deterrence): این دکترین، استراتژی قدرتی است که میداند در یک جنگ متعارف و فناورانه، بازنده قطعی است. در این استراتژی، به جای تلاش برای برابری نظامی، آن قدرت تلاش میکند تا با ابزارهای غیرمتعارف (مانند تولید انبوه موشکهای ارزانقیمت، جنگ نیابتی، یا تهدید به بستن آبراههای بینالمللی) «هزینه» حمله را برای دشمن قدرتمندتر به قدری بالا ببرد که آن را از اقدام نظامی منصرف کند. تلاشهای اخیر جمهوری اسلامی برای بازسازی سریع برنامه موشکیاش، ادامه چنگ زدن به همین استراتژی بازدارندگی نامتقارن است؛ استراتژی تکراری یک بازیگر ضعیف، نه یک قدرت در حال ظهور.
@khod2
👍23❤7👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢در صورتی که تقابل میان روسیه و غرب تشدید شود و چین هم به نوعی از این تقابل حمایت کند، چهبسا ایران توان مضاعفی برای ادامه مسیر مقاومت در برابر غرب داشته باشد.
اما در صورتی که روسیه و چین بنا به هر دلیلی قصد تقابل جدی با غرب را نداشته باشند، در آن صورت ممکن است ایران مسیر دیپلماسی را در پیش بگیرد.
موضوع کاهش برد موشکهای ایران یکی از اصلیترین موضوعات مورد اختلاف برای رسیدن به یک توافق بزرگ در شرایط کنونی است.
فعالسازی مکانیسم ماشه جمهوری اسلامی را به سوی گزینههای حداکثری سوق خواهد داد؛ حداکثری هم به معنای تقابل نظامی و هم حداکثری به معنای توافق دیپلماتیک.
به بیان سادهتر، در فردای پس از فعالسازی مکانیسم ماشه، دیگر امکان یک توافق محدود دیپلماتیک بین ایران و غرب وجود ندارد و از طرف دیگر ادامه وضع ناپایدار نظامی موجود میان ایران و اسرائیل و آمریکا نیز چندان محتمل نیست.
@khod2
اما در صورتی که روسیه و چین بنا به هر دلیلی قصد تقابل جدی با غرب را نداشته باشند، در آن صورت ممکن است ایران مسیر دیپلماسی را در پیش بگیرد.
موضوع کاهش برد موشکهای ایران یکی از اصلیترین موضوعات مورد اختلاف برای رسیدن به یک توافق بزرگ در شرایط کنونی است.
فعالسازی مکانیسم ماشه جمهوری اسلامی را به سوی گزینههای حداکثری سوق خواهد داد؛ حداکثری هم به معنای تقابل نظامی و هم حداکثری به معنای توافق دیپلماتیک.
به بیان سادهتر، در فردای پس از فعالسازی مکانیسم ماشه، دیگر امکان یک توافق محدود دیپلماتیک بین ایران و غرب وجود ندارد و از طرف دیگر ادامه وضع ناپایدار نظامی موجود میان ایران و اسرائیل و آمریکا نیز چندان محتمل نیست.
@khod2
👍15❤4😁1😡1
🔘 بازگشت به عصر تاریک: ایران رسماً به یک کشور مطرود بینالمللی تبدیل شد
▪️ آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوای کامل ایران با شکست روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی چین و روسیه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» را رد کرد. با این رأی، تمام شش قطعنامه تحریمی سازمان ملل که از سال ۲۰۱۵ به حالت تعلیق درآمده بود، از بامداد یکشنبه رسماً بازگشته و ایران بار دیگر ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. این یک نقطه بیبازگشت و پایان رسمی دههها بازی دیپلماتیک است.
▪️ بازارهای ایران، پیش از اجرایی شدن رسمی تحریمها، رأی خود را صادر کردند. قیمت دلار در بازار آزاد از مرز ۱۱۰ هزار تومان عبور کرد و هر سکه امامی به بیش از ۱۱۲ میلیون تومان رسید. این اعداد، ترجمه اقتصادی انزوای مطلق سیاسی است؛ پیامی روشن از سوی بازاری که میداند آیندهای تاریک در انتظار اقتصاد ایران است.
▫️ کالبدشکافی روز حسابرسی
۱. چه اتفاقی افتاد؟ مرگ دیپلماسی و بازگشت به وضعیت یک تهدید جهانی: بازگشت تحریمهای سازمان ملل، ایران را از نظر حقوقی به جایگاه پیش از سال ۲۰۱۵ بازمیگرداند. این یعنی ممنوعیت کامل هرگونه فعالیت مرتبط با غنیسازی، تحریم تسلیحاتی و موشکی، مسدود شدن داراییهای افراد و نهادهای کلیدی، و الزام تمام کشورهای عضو سازمان ملل به بازرسی محمولههای ایران. این دیگر تحریمهای یکجانبه آمریکا نیست؛ این اجماع جهانی برای منزوی کردن یک حکومت است.
۲. چه خواهد شد؟ سونامی اقتصادی و رنج ملت: در حالی که کارشناسان حکومتی با انکار واقعیت ادعا میکنند «ماشه اثر چندانی ندارد»، واقعیت این است که اقتصاد ایران در آستانه یک زمستان سخت قرار دارد. تحریمهای بانکی، بیمه و کشتیرانی سازمان ملل، هزینه تمام واردات و صادرات (حتی با شبکه دور زدن) را به شدت افزایش میدهد. نتیجه مستقیم آن، جهش تورم، کمیاب شدن کالاها، و کوچکتر شدن سفره مردمی است که همین حالا نیز زیر بار گرانی کمر خم کردهاند. همانطور که گزارشها نشان میدهد، جامعه ایران از نظر روانی خسته و مضطرب است و این شوک جدید، میتواند تابآوری اجتماعی را به نقطه شکنندگی برساند.
۳. رژیم چه میکند؟ انکار، تهدید و سرکوب: واکنش جمهوری اسلامی به این شکست تاریخی، ترکیبی آشفته از انکار، تهدید و سرکوب بوده است. از تهدید دادستانی به برخورد با رسانهها، تا تهدید به خروج از NPT و قطع همکاری با آژانس، تا نمایش مضحک نامگذاری این روز به عنوان «روز ملی قطع امید از غرب». این واکنشها نشان میدهد که سیستم در شوک کامل به سر میبرد و هیچ استراتژیای جز سرکوب صدای منتقد در داخل و بلوف زدن در خارج ندارد.
@khod2
▪️ آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوای کامل ایران با شکست روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی چین و روسیه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» را رد کرد. با این رأی، تمام شش قطعنامه تحریمی سازمان ملل که از سال ۲۰۱۵ به حالت تعلیق درآمده بود، از بامداد یکشنبه رسماً بازگشته و ایران بار دیگر ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. این یک نقطه بیبازگشت و پایان رسمی دههها بازی دیپلماتیک است.
▪️ بازارهای ایران، پیش از اجرایی شدن رسمی تحریمها، رأی خود را صادر کردند. قیمت دلار در بازار آزاد از مرز ۱۱۰ هزار تومان عبور کرد و هر سکه امامی به بیش از ۱۱۲ میلیون تومان رسید. این اعداد، ترجمه اقتصادی انزوای مطلق سیاسی است؛ پیامی روشن از سوی بازاری که میداند آیندهای تاریک در انتظار اقتصاد ایران است.
▫️ کالبدشکافی روز حسابرسی
۱. چه اتفاقی افتاد؟ مرگ دیپلماسی و بازگشت به وضعیت یک تهدید جهانی: بازگشت تحریمهای سازمان ملل، ایران را از نظر حقوقی به جایگاه پیش از سال ۲۰۱۵ بازمیگرداند. این یعنی ممنوعیت کامل هرگونه فعالیت مرتبط با غنیسازی، تحریم تسلیحاتی و موشکی، مسدود شدن داراییهای افراد و نهادهای کلیدی، و الزام تمام کشورهای عضو سازمان ملل به بازرسی محمولههای ایران. این دیگر تحریمهای یکجانبه آمریکا نیست؛ این اجماع جهانی برای منزوی کردن یک حکومت است.
۲. چه خواهد شد؟ سونامی اقتصادی و رنج ملت: در حالی که کارشناسان حکومتی با انکار واقعیت ادعا میکنند «ماشه اثر چندانی ندارد»، واقعیت این است که اقتصاد ایران در آستانه یک زمستان سخت قرار دارد. تحریمهای بانکی، بیمه و کشتیرانی سازمان ملل، هزینه تمام واردات و صادرات (حتی با شبکه دور زدن) را به شدت افزایش میدهد. نتیجه مستقیم آن، جهش تورم، کمیاب شدن کالاها، و کوچکتر شدن سفره مردمی است که همین حالا نیز زیر بار گرانی کمر خم کردهاند. همانطور که گزارشها نشان میدهد، جامعه ایران از نظر روانی خسته و مضطرب است و این شوک جدید، میتواند تابآوری اجتماعی را به نقطه شکنندگی برساند.
۳. رژیم چه میکند؟ انکار، تهدید و سرکوب: واکنش جمهوری اسلامی به این شکست تاریخی، ترکیبی آشفته از انکار، تهدید و سرکوب بوده است. از تهدید دادستانی به برخورد با رسانهها، تا تهدید به خروج از NPT و قطع همکاری با آژانس، تا نمایش مضحک نامگذاری این روز به عنوان «روز ملی قطع امید از غرب». این واکنشها نشان میدهد که سیستم در شوک کامل به سر میبرد و هیچ استراتژیای جز سرکوب صدای منتقد در داخل و بلوف زدن در خارج ندارد.
🔸 انزوای استراتژیک مطلق (Absolute Strategic Isolation): این وضعیت، فراتر از تحریمهای اقتصادی یکجانبه است. انزوای استراتژیک مطلق زمانی رخ میدهد که یک کشور نه تنها از سوی دشمنانش، بلکه توسط کل جامعه بینالمللی (از طریق مکانیسمهای حقوقی مانند قطعنامههای شورای امنیت) به عنوان یک «تهدید برای صلح و امنیت جهانی» شناخته میشود. در این حالت، هرگونه همکاری با آن کشور، حتی برای شرکای تجاریاش، پرهزینه، پرریسک و از نظر حقوقی قابل پیگرد میشود. این انزوا، شریانهای حیاتی یک کشور را در تمام ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی و فناورانه قطع کرده و آن را در یک بنبست کامل قرار میدهد. ایران از امروز وارد این مرحله تاریک شده است.
@khod2
👍30👎5❤2
من خدا هستم
🔘 بازگشت به عصر تاریک: ایران رسماً به یک کشور مطرود بینالمللی تبدیل شد ▪️ آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوای کامل ایران با شکست روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی چین و روسیه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» را رد کرد. با این…
🔘 از ۷۰۰ میلیارد دلار تا خزانه خالی: چرا این بار، داستان تحریمها متفاوت است؟
▪️ برای برخی، یک سوال کلیدی مطرح میشود: «مگر ما از قبل تحت شدیدترین تحریمها نبودیم؟ پس بازگشت تحریمهای سازمان ملل چه تفاوتی ایجاد میکند؟» برای پاسخ به این سوال، باید به تاریخ نگاه کنیم. این دومین بار در دو دهه اخیر است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. اما شرایط امروز با دولت احمدینژاد یک تفاوت بنیادین دارد: آن روز، حکومت بر اقیانوسی از پول نفت نشسته بود؛ امروز، در یک خزانه خالی دست و پا میزند.
▪️ در فاصله سالهای ۸۴ تا ۹۲، با وجود سیاست خارجی ماجراجویانه که شش قطعنامه تحریمی را برای کشور به ارمغان آورد، دولت احمدینژاد به لطف قیمت بالای نفت، حدود ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشت. این ثروت افسانهای، به جای سرمایهگذاری زیربنایی، صرف سیاستهای پوپولیستی مانند یارانههای نقدی و مسکن مهر شد. آن پول، یک «بالشتک ارزی» عظیم بود که به رژیم اجازه داد ضربه تحریمها را به طور موقت جذب کرده و فروپاشی اقتصادی را به تعویق بیندازد. امروز، آن بالشتک دیگر وجود ندارد.
▫️ سه تفاوت کلیدی که امروز را به مراتب خطرناکتر میکند
۱. نقطه شروع: از ثبات نسبی تا ویرانی مطلق: در سال ۸۴، اقتصاد ایران با تورم ۱۰ درصدی، رشد ۷ درصدی و دلار ۱۰۰۰ تومانی، از یک ثبات نسبی برخوردار بود. تحریمها بر چنین اقتصادی فرود آمدند. امروز، تحریمهای جدید بر اقتصادی آوار میشود که از پیش با تورم بالای ۵۰ درصد، رشد اقتصادی نزدیک به صفر، و دلار ۱۱۰ هزار تومانی، در حال احتضار است. این مانند وارد کردن ضربه به بیماری است که از پیش در بخش مراقبتهای ویژه بستری است.
۲. میراث سوءمدیریت: از «کاغذپاره» تا واقعیت تلخ: احمدینژاد با «کاغذپاره» خواندن قطعنامهها و انحلال سازمان برنامه و بودجه، یک میراث شوم از خود به جای گذاشت: بیبرنامگی و انکار واقعیت. آن ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد، به جای ساختن یک اقتصاد مقاوم، صرفاً برای خرید زمان و پنهان کردن ناکارآمدی سیستم به کار رفت. نتیجه آن، اقتصادی است که امروز نه تنها در برابر تحریمهای خارجی، بلکه در برابر کوچکترین نوسانات داخلی نیز به شدت آسیبپذیر است.
۳. جامعه خسته: از تابآوری تا شکنندگی: جامعه ایران در دهه ۸۰، با وجود تمام مشکلات، هنوز از نظر روانی و اقتصادی تابآوری بیشتری داشت. جامعه امروز، پس از تحمل یک دهه بحران اقتصادی مداوم، اعتراضات خونین و ناامیدی عمیق، به مراتب خستهتر و شکنندهتر است. فشار اقتصادی جدید بر مردمی وارد میشود که دیگر توانی برای تحمل آن ندارند و این، پتانسیل انفجارهای اجتماعی را به شدت افزایش میدهد.
@khod2
▪️ برای برخی، یک سوال کلیدی مطرح میشود: «مگر ما از قبل تحت شدیدترین تحریمها نبودیم؟ پس بازگشت تحریمهای سازمان ملل چه تفاوتی ایجاد میکند؟» برای پاسخ به این سوال، باید به تاریخ نگاه کنیم. این دومین بار در دو دهه اخیر است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. اما شرایط امروز با دولت احمدینژاد یک تفاوت بنیادین دارد: آن روز، حکومت بر اقیانوسی از پول نفت نشسته بود؛ امروز، در یک خزانه خالی دست و پا میزند.
▪️ در فاصله سالهای ۸۴ تا ۹۲، با وجود سیاست خارجی ماجراجویانه که شش قطعنامه تحریمی را برای کشور به ارمغان آورد، دولت احمدینژاد به لطف قیمت بالای نفت، حدود ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشت. این ثروت افسانهای، به جای سرمایهگذاری زیربنایی، صرف سیاستهای پوپولیستی مانند یارانههای نقدی و مسکن مهر شد. آن پول، یک «بالشتک ارزی» عظیم بود که به رژیم اجازه داد ضربه تحریمها را به طور موقت جذب کرده و فروپاشی اقتصادی را به تعویق بیندازد. امروز، آن بالشتک دیگر وجود ندارد.
▫️ سه تفاوت کلیدی که امروز را به مراتب خطرناکتر میکند
۱. نقطه شروع: از ثبات نسبی تا ویرانی مطلق: در سال ۸۴، اقتصاد ایران با تورم ۱۰ درصدی، رشد ۷ درصدی و دلار ۱۰۰۰ تومانی، از یک ثبات نسبی برخوردار بود. تحریمها بر چنین اقتصادی فرود آمدند. امروز، تحریمهای جدید بر اقتصادی آوار میشود که از پیش با تورم بالای ۵۰ درصد، رشد اقتصادی نزدیک به صفر، و دلار ۱۱۰ هزار تومانی، در حال احتضار است. این مانند وارد کردن ضربه به بیماری است که از پیش در بخش مراقبتهای ویژه بستری است.
۲. میراث سوءمدیریت: از «کاغذپاره» تا واقعیت تلخ: احمدینژاد با «کاغذپاره» خواندن قطعنامهها و انحلال سازمان برنامه و بودجه، یک میراث شوم از خود به جای گذاشت: بیبرنامگی و انکار واقعیت. آن ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد، به جای ساختن یک اقتصاد مقاوم، صرفاً برای خرید زمان و پنهان کردن ناکارآمدی سیستم به کار رفت. نتیجه آن، اقتصادی است که امروز نه تنها در برابر تحریمهای خارجی، بلکه در برابر کوچکترین نوسانات داخلی نیز به شدت آسیبپذیر است.
۳. جامعه خسته: از تابآوری تا شکنندگی: جامعه ایران در دهه ۸۰، با وجود تمام مشکلات، هنوز از نظر روانی و اقتصادی تابآوری بیشتری داشت. جامعه امروز، پس از تحمل یک دهه بحران اقتصادی مداوم، اعتراضات خونین و ناامیدی عمیق، به مراتب خستهتر و شکنندهتر است. فشار اقتصادی جدید بر مردمی وارد میشود که دیگر توانی برای تحمل آن ندارند و این، پتانسیل انفجارهای اجتماعی را به شدت افزایش میدهد.
🔸 وابستگی به مسیر (Path Dependency): این یک مفهوم کلیدی در علوم اجتماعی است که توضیح میدهد چگونه تصمیمات گذشته، گزینههای آینده را به شدت محدود میکنند، حتی اگر آن تصمیمات اشتباه بوده باشند. سیاستهای اقتصادی و خارجی دوره احمدینژاد، ایران را در یک «مسیر» مشخص از انزوا، سوءمدیریت و وابستگی به درآمدهای نفتی قرار داد. جمهوری اسلامی در دهه بعد هرگز نتوانست از این مسیر خارج شود. بحران امروز، مقصد نهایی همان مسیری است که سنگ بنای آن در دوران وفور نعمت و با حراج بزرگترین فرصت تاریخی ایران گذاشته شد.
@khod2
👍22❤3👎3
🔘بازگشت تحریمهای شورای امنیت علیه ایران پس از فعال شدن مکانیزم ماشه
💢با رأیگیری اخیر در شورای امنیت، تلاش برای جلوگیری از بازگشت تحریمها شکست خورد.
این یعنی روند مکانیزم ماشه (Snapback) ادامه یافته و تحریمهای قبلی دوباره اعمال خواهند شد.
💢مهمترین تحریمهایی که برمیگردند:
قطعنامه ۱۶۹۶ (۲۰۰۶)
الزام ایران به توقف فوری غنیسازی اورانیوم.
قطعنامه ۱۷۳۷ (۲۰۰۶)
ممنوعیت انتقال فناوری هستهای/موشکی و مسدود شدن دارایی افراد و شرکتهای مرتبط.
قطعنامه ۱۷۴۷ (۲۰۰۷)
محدودیت فروش تسلیحات سنگین و اضافه شدن سپاه به لیست تحریم.
قطعنامه ۱۸۰۳ (۲۰۰۸)
تشدید تحریمهای بانکی، محدودیت سفر مقامها، و بازرسی محمولههای مشکوک.
قطعنامه ۱۹۲۹ (۲۰۱۰)
شدیدترین تحریمها: ممنوعیت خرید تسلیحات سنگین، تحریم بانکها و ایجاد کمیته نظارتی.
پیامدها
بازگشت این تحریمها دسترسی ایران به بازارهای مالی بینالمللی را بهشدت محدود خواهد کرد.
معاملات تسلیحاتی ایران متوقف میشود.
فشار اقتصادی و سیاسی دوباره در سطح جهانی افزایش مییابد.
ایران این اقدام را غیرقانونی میداند و احتمال دارد سطح همکاری خود با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را کاهش دهد./اکونومیست فارسی
پ ن:مهم ترین موضوع در مورد مکانیسم ماشه این است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد می رود
و در فصل هفتم مواد (39/40/41/42) وجود دارد
و اگر غرب تصمیم بگیرد که ایران را ذیل ماده ۴۲ قرار دهد متناسب با این ماده میتواند برای ایران منطقه پرواز ممنوع لحاظ کند و در نهایت اگر ایران را کشوری ناقض امنیت بین المللی بدانند قادر خواهند بود که با اجماع جهانی به ایران حتی حمله نظامی کنند......
@khod2
💢با رأیگیری اخیر در شورای امنیت، تلاش برای جلوگیری از بازگشت تحریمها شکست خورد.
این یعنی روند مکانیزم ماشه (Snapback) ادامه یافته و تحریمهای قبلی دوباره اعمال خواهند شد.
💢مهمترین تحریمهایی که برمیگردند:
قطعنامه ۱۶۹۶ (۲۰۰۶)
الزام ایران به توقف فوری غنیسازی اورانیوم.
قطعنامه ۱۷۳۷ (۲۰۰۶)
ممنوعیت انتقال فناوری هستهای/موشکی و مسدود شدن دارایی افراد و شرکتهای مرتبط.
قطعنامه ۱۷۴۷ (۲۰۰۷)
محدودیت فروش تسلیحات سنگین و اضافه شدن سپاه به لیست تحریم.
قطعنامه ۱۸۰۳ (۲۰۰۸)
تشدید تحریمهای بانکی، محدودیت سفر مقامها، و بازرسی محمولههای مشکوک.
قطعنامه ۱۹۲۹ (۲۰۱۰)
شدیدترین تحریمها: ممنوعیت خرید تسلیحات سنگین، تحریم بانکها و ایجاد کمیته نظارتی.
پیامدها
بازگشت این تحریمها دسترسی ایران به بازارهای مالی بینالمللی را بهشدت محدود خواهد کرد.
معاملات تسلیحاتی ایران متوقف میشود.
فشار اقتصادی و سیاسی دوباره در سطح جهانی افزایش مییابد.
ایران این اقدام را غیرقانونی میداند و احتمال دارد سطح همکاری خود با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را کاهش دهد./اکونومیست فارسی
پ ن:مهم ترین موضوع در مورد مکانیسم ماشه این است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد می رود
و در فصل هفتم مواد (39/40/41/42) وجود دارد
و اگر غرب تصمیم بگیرد که ایران را ذیل ماده ۴۲ قرار دهد متناسب با این ماده میتواند برای ایران منطقه پرواز ممنوع لحاظ کند و در نهایت اگر ایران را کشوری ناقض امنیت بین المللی بدانند قادر خواهند بود که با اجماع جهانی به ایران حتی حمله نظامی کنند......
@khod2
👍33❤4👎3🤣1
📌 کنفرانس:
🔘شکست ایران از یونان به روایت نمایش نامه ایرانیان اثر ایسخولوس با دشمنان مروت در جنگ هم مدارا
💢ارائه کننده:جناب آرش
▪️در گروه دروغ ها و خرافات اسلام
🗓 جمعه، ۱۱ مهر
🕣 ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
@khod2 | @islie | @islie_group
🔘شکست ایران از یونان به روایت نمایش نامه ایرانیان اثر ایسخولوس با دشمنان مروت در جنگ هم مدارا
💢ارائه کننده:جناب آرش
▪️در گروه دروغ ها و خرافات اسلام
🗓 جمعه، ۱۱ مهر
🕣 ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
@khod2 | @islie | @islie_group
❤8👍3🔥2
Forwarded from خاطرات و خطرات
پنج گراور مشهور
از Charles Theodosius Heath
به ترتیب از چپ به راست:
شاه عباس اول
شاه طهماسب دوم
نادرشاه افشار
کریمخان وکیلالرعایا
فتحعلیشاه قاجار
#متفرقه
❤8
🔘 جنگ جمهوری اسلامی علیه انسان: از چوبهدار برای «جاسوس» تا مرگ تدریجی زندانیان
▪️ ماشین کشتار جمهوری اسلامی با سرعتی بیسابقه به کار خود ادامه میدهد. امروز، قوه قضائیه از اعدام بهمن چوبی اصل، یک متخصص پایگاه داده، به اتهام «جاسوسی گسترده» برای اسرائیل خبر داد. این اعدام، که در سکوت کامل خبری و بدون هیچگونه روند دادرسی شفاف صورت گرفت، جدیدترین پرده از استراتژی «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشت) است که پس از جنگ ۱۲ روزه شدت گرفته است. بر اساس گزارش تکاندهنده عفو بینالملل، حکومت ایران تنها در ۹ ماه گذشته بیش از ۱۰۰۰ نفر را اعدام کرده است؛ بالاترین رقم در ۱۵ سال اخیر.
▪️ اما جنگ جمهوری اسلامی علیه حق حیات، تنها به چوبههای دار محدود نمیشود. این جنگ، جبهههای متعدد و پنهانتری نیز دارد: از گروگانگیری شهروندان خارجی مانند زوج بریتانیایی، لیندزی و کریگ فورمن، که طبق گزارشها سلامتشان در زندان رو به وخامت است، تا مرگ خاموش زندانیان سیاسی بر اثر اهمال پزشکی عامدانه، که آخرین قربانی آن سمیه رشیدی بود.
مطلب مرتبط:
▫️ سه جبهه یک جنگ نابرابر: کالبدشکافی ابزارهای سرکوب
۱. جبهه اول: تروریسم قضایی و تولید انبوه «جاسوس»: پس از شکستهای تحقیرآمیز اطلاعاتی در برابر اسرائیل، رژیم برای نمایش اقتدار و ایجاد رعب و وحشت، به تولید انبوه «جاسوس» روی آورده است. اعدام متخصصان و شهروندان عادی با برچسبهای امنیتی، یک پیام روشن به جامعه دارد: هرگونه ارتباط با خارج یا مخالفت با سیاستهای نظام میتواند به اتهام جاسوسی و مرگ ختم شود. این یک جنگ روانی برای فلج کردن جامعه و سرپوش گذاشتن بر ناتوانیهای امنیتی خودشان است.
۲. جبهه دوم: دیپلماسی گروگانگیری به عنوان یک صنعت: شهادتهای هولناک لوئی آرنو، شهروند فرانسوی آزاد شده، که از دیدن معترضان با «دندهها و دست و پاهای شکسته» در زندان سخن گفت، ماهیت واقعی این سیستم را آشکار میکند. جمهوری اسلامی از ۴۵ سال پیش، از جان شهروندان خارجی و دوتابعیتی به عنوان ابزاری برای باجگیری از دولتهای غربی استفاده کرده است. این افراد، نه متهم، که «داراییهای استراتژیک» برای یک حکومت ورشکسته هستند.
۳. جبهه سوم: زندان به مثابه قتلگاه خاموش: شاید مرگبارترین و بیرحمانهترین جبهه این جنگ، همان چیزی است که در سکوت دیوارهای زندان رخ میدهد. گزارشها از مرگ ۳۰ زندانی تنها در یک سال در زندان تهران بزرگ به دلیل نبود پزشک، و مرگ سمیه رشیدی بر اثر بیتوجهی عامدانه به بیماریاش، نشان میدهد که حکومت برای حذف مخالفان، دیگر نیازی به اعدامهای پر سر و صدا ندارد. «اهمال پزشکی» به یک سلاح کشتار جمعی خاموش و سیستماتیک تبدیل شده است؛ یک قتل تدریجی که مسئولیت آن را میتوان به سادگی انکار کرد.
@khod2
▪️ ماشین کشتار جمهوری اسلامی با سرعتی بیسابقه به کار خود ادامه میدهد. امروز، قوه قضائیه از اعدام بهمن چوبی اصل، یک متخصص پایگاه داده، به اتهام «جاسوسی گسترده» برای اسرائیل خبر داد. این اعدام، که در سکوت کامل خبری و بدون هیچگونه روند دادرسی شفاف صورت گرفت، جدیدترین پرده از استراتژی «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشت) است که پس از جنگ ۱۲ روزه شدت گرفته است. بر اساس گزارش تکاندهنده عفو بینالملل، حکومت ایران تنها در ۹ ماه گذشته بیش از ۱۰۰۰ نفر را اعدام کرده است؛ بالاترین رقم در ۱۵ سال اخیر.
▪️ اما جنگ جمهوری اسلامی علیه حق حیات، تنها به چوبههای دار محدود نمیشود. این جنگ، جبهههای متعدد و پنهانتری نیز دارد: از گروگانگیری شهروندان خارجی مانند زوج بریتانیایی، لیندزی و کریگ فورمن، که طبق گزارشها سلامتشان در زندان رو به وخامت است، تا مرگ خاموش زندانیان سیاسی بر اثر اهمال پزشکی عامدانه، که آخرین قربانی آن سمیه رشیدی بود.
مطلب مرتبط:
🔘 تنگتر شدن محاصره در خارج، وحشت مطلق در داخل: پاسخ رژیم به سالگرد مهسا با اعدام و تحریم
▫️ سه جبهه یک جنگ نابرابر: کالبدشکافی ابزارهای سرکوب
۱. جبهه اول: تروریسم قضایی و تولید انبوه «جاسوس»: پس از شکستهای تحقیرآمیز اطلاعاتی در برابر اسرائیل، رژیم برای نمایش اقتدار و ایجاد رعب و وحشت، به تولید انبوه «جاسوس» روی آورده است. اعدام متخصصان و شهروندان عادی با برچسبهای امنیتی، یک پیام روشن به جامعه دارد: هرگونه ارتباط با خارج یا مخالفت با سیاستهای نظام میتواند به اتهام جاسوسی و مرگ ختم شود. این یک جنگ روانی برای فلج کردن جامعه و سرپوش گذاشتن بر ناتوانیهای امنیتی خودشان است.
۲. جبهه دوم: دیپلماسی گروگانگیری به عنوان یک صنعت: شهادتهای هولناک لوئی آرنو، شهروند فرانسوی آزاد شده، که از دیدن معترضان با «دندهها و دست و پاهای شکسته» در زندان سخن گفت، ماهیت واقعی این سیستم را آشکار میکند. جمهوری اسلامی از ۴۵ سال پیش، از جان شهروندان خارجی و دوتابعیتی به عنوان ابزاری برای باجگیری از دولتهای غربی استفاده کرده است. این افراد، نه متهم، که «داراییهای استراتژیک» برای یک حکومت ورشکسته هستند.
۳. جبهه سوم: زندان به مثابه قتلگاه خاموش: شاید مرگبارترین و بیرحمانهترین جبهه این جنگ، همان چیزی است که در سکوت دیوارهای زندان رخ میدهد. گزارشها از مرگ ۳۰ زندانی تنها در یک سال در زندان تهران بزرگ به دلیل نبود پزشک، و مرگ سمیه رشیدی بر اثر بیتوجهی عامدانه به بیماریاش، نشان میدهد که حکومت برای حذف مخالفان، دیگر نیازی به اعدامهای پر سر و صدا ندارد. «اهمال پزشکی» به یک سلاح کشتار جمعی خاموش و سیستماتیک تبدیل شده است؛ یک قتل تدریجی که مسئولیت آن را میتوان به سادگی انکار کرد.
🔸 سیاست مرگ (Necropolitics): این یک مفهوم کلیدی در علوم سیاسی است که توسط فیلسوف کامرونی، آشیل امبمبه، مطرح شد. این مفهوم، فراتر از قدرت صرف یک حکومت بر شهروندانش، به «قدرت نهایی برای تصمیمگیری در مورد اینکه چه کسانی باید زندگی کنند و چه کسانی باید بمیرند» اشاره دارد. در یک رژیم مبتنی بر سیاست مرگ، حکومت از ابزارهایی مانند اعدام، ایجاد شرایط مرگبار در زندانها، و به خطر انداختن جان شهروندان برای اهداف سیاسی، به عنوان ابزار اصلی حکمرانی و کنترل استفاده میکند. جمهوری اسلامی امروز، نمونه کامل یک رژیم مبتنی بر سیاست مرگ است.
@khod2
👍18😡10👌5❤4👎3😁1
🔘 پایان رویای منطقهای: از محور مقاومت تا قلعه هستهای
(بررسی گزارشهای اخیر مرکز مطالعات جنگ - ISW و پروژه تهدیدات بحرانی - CTP)
▪️ «اگر در سوریه حضور داشتیم، جنگ به داخل ایران نمیرسید.» این جمله از محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، یک اعتراف تاریخی و گواهی فوت رسمی برای دکترین چهل ساله «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی است. همزمان با این اعتراف تلخ، با اجرایی شدن کامل تحریمهای سازمان ملل و اتحادیه اروپا، آخرین درهای ارتباط با جهان نیز بسته شده است. این دو رویداد، نشان از یک واقعیت انکارناپذیر دارد: پروژه توسعهطلبی منطقهای رژیم با شکست کامل روبرو شده و اکنون یک «عقبنشینی بزرگ» برای بقا آغاز شده است.
▪️ در مواجهه با این انزوای مطلق، تنها راهبرد باقیمانده برای رژیم، تکیه تبلیغاتی بر سیاست «نگاه به شرق» و پناه بردن به آخرین و خطرناکترین سنگر است: برنامه هستهای. گزارشهای جدید نشان میدهد ایران در سکوت کامل، در حال توسعه و مستحکمسازی تاسیسات هستهای زیرزمینی و مخفی خود در «کوه کلنگ گزلا» اصفهان است؛ سایتی که به دلیل عمق زیاد، در برابر حملات هوایی بسیار مقاوم است.
▫️ سه پرده از یک پسروی: یک استراتژی جدید
۱. پرده اول: تشییع جنازه «محور مقاومت»: شبکه نیابتی ایران در حال از هم گسستن است:
- حزبالله لبنان: پس از حذف سیستماتیک رهبرانش توسط اسرائیل، با بحران جانشینی و اختلافات داخلی عمیق بر سر خلع سلاح روبروست. این گروه از یک بازوی تهاجمی به یک سازمان درگیر بحران بقا تبدیل شده است.
- سوریه: این جبهه به طور کامل از دست رفته و به یک خلاء استراتژیک برای ایران تبدیل شده است. اعتراف قالیباف، مهر تاییدی بر این شکست بود.
- عراق: با افزایش فشار آمریکا بر سیستم مالی و قضایی عراق، شریانهای حیاتی نفوذ ایران در حال قطع شدن است.
۲. پرده دوم: انکار در داخل، انزوا در خارج: با بازگشت کامل تحریمها، مقامات جمهوری اسلامی در یک سردرگمی کامل به سر میبرند. از یک سو، آن را «جنگ روانی» میخوانند و رسانهها را از تحلیل پیامدهای آن منع میکنند. از سوی دیگر، با فراخواندن سفرا و تهدیدهای توخالی، تلاش برای نمایش قدرتی را دارند که دیگر وجود خارجی ندارد. این آشفتگی، نشان از ترس عمیق از واکنشهای مردمی به یک شوک اقتصادی قریبالوقوع دارد.
۳. پرده سوم: آخرین سنگر؛ پناهگاه هستهای: حکومتی که بازوهای منطقهای خود را از دست داده و از نظر اقتصادی در حال خفگی است، به این نتیجه رسیده که تنها راه تضمین بقا، دستیابی به توانایی بازدارندگی مطلق است. توسعه تاسیسات زیرزمینی و مخفی، نشان میدهد که رژیم در حال عقبنشینی از رویای «صدور انقلاب» به سمت مدل «قلعه هستهای» کره شمالی است: یک کشور منزوی، فقیر، سرکوبگر، اما مجهز به سلاح هستهای.
@khod2
(بررسی گزارشهای اخیر مرکز مطالعات جنگ - ISW و پروژه تهدیدات بحرانی - CTP)
▪️ «اگر در سوریه حضور داشتیم، جنگ به داخل ایران نمیرسید.» این جمله از محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، یک اعتراف تاریخی و گواهی فوت رسمی برای دکترین چهل ساله «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی است. همزمان با این اعتراف تلخ، با اجرایی شدن کامل تحریمهای سازمان ملل و اتحادیه اروپا، آخرین درهای ارتباط با جهان نیز بسته شده است. این دو رویداد، نشان از یک واقعیت انکارناپذیر دارد: پروژه توسعهطلبی منطقهای رژیم با شکست کامل روبرو شده و اکنون یک «عقبنشینی بزرگ» برای بقا آغاز شده است.
▪️ در مواجهه با این انزوای مطلق، تنها راهبرد باقیمانده برای رژیم، تکیه تبلیغاتی بر سیاست «نگاه به شرق» و پناه بردن به آخرین و خطرناکترین سنگر است: برنامه هستهای. گزارشهای جدید نشان میدهد ایران در سکوت کامل، در حال توسعه و مستحکمسازی تاسیسات هستهای زیرزمینی و مخفی خود در «کوه کلنگ گزلا» اصفهان است؛ سایتی که به دلیل عمق زیاد، در برابر حملات هوایی بسیار مقاوم است.
▫️ سه پرده از یک پسروی: یک استراتژی جدید
۱. پرده اول: تشییع جنازه «محور مقاومت»: شبکه نیابتی ایران در حال از هم گسستن است:
- حزبالله لبنان: پس از حذف سیستماتیک رهبرانش توسط اسرائیل، با بحران جانشینی و اختلافات داخلی عمیق بر سر خلع سلاح روبروست. این گروه از یک بازوی تهاجمی به یک سازمان درگیر بحران بقا تبدیل شده است.
- سوریه: این جبهه به طور کامل از دست رفته و به یک خلاء استراتژیک برای ایران تبدیل شده است. اعتراف قالیباف، مهر تاییدی بر این شکست بود.
- عراق: با افزایش فشار آمریکا بر سیستم مالی و قضایی عراق، شریانهای حیاتی نفوذ ایران در حال قطع شدن است.
۲. پرده دوم: انکار در داخل، انزوا در خارج: با بازگشت کامل تحریمها، مقامات جمهوری اسلامی در یک سردرگمی کامل به سر میبرند. از یک سو، آن را «جنگ روانی» میخوانند و رسانهها را از تحلیل پیامدهای آن منع میکنند. از سوی دیگر، با فراخواندن سفرا و تهدیدهای توخالی، تلاش برای نمایش قدرتی را دارند که دیگر وجود خارجی ندارد. این آشفتگی، نشان از ترس عمیق از واکنشهای مردمی به یک شوک اقتصادی قریبالوقوع دارد.
۳. پرده سوم: آخرین سنگر؛ پناهگاه هستهای: حکومتی که بازوهای منطقهای خود را از دست داده و از نظر اقتصادی در حال خفگی است، به این نتیجه رسیده که تنها راه تضمین بقا، دستیابی به توانایی بازدارندگی مطلق است. توسعه تاسیسات زیرزمینی و مخفی، نشان میدهد که رژیم در حال عقبنشینی از رویای «صدور انقلاب» به سمت مدل «قلعه هستهای» کره شمالی است: یک کشور منزوی، فقیر، سرکوبگر، اما مجهز به سلاح هستهای.
🔸 عقبنشینی استراتژیک (Strategic Retreat): این یک دکترین نظامی-سیاسی است که در آن، یک قدرت پس از شکست در یک سیاست تهاجمی یا توسعهطلبانه، به طور آگاهانه دامنه نفوذ و تعهدات خارجی خود را کاهش میدهد تا منابع محدود خود را برای دفاع از هسته اصلی و حیاتی خود متمرکز کند. این عقبنشینی، نشانه ضعف و شکست استراتژی قبلی است، اما در عین حال میتواند یک مانور هوشمندانه برای جلوگیری از نابودی کامل و تلاش برای بقا در شرایط جدید باشد. جمهوری اسلامی امروز در میانه این عقبنشینی بزرگ و دردناک قرار دارد.
@khod2
👍23❤8👎2👌1
🔘 صلح یا تسلیم؟ اولتیماتوم ترامپ به حماس
▪️ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در کاخ سفید از یک «طرح صلح جامع» ۲۰ مادهای برای پایان دادن به جنگ غزه رونمایی کردند؛ طرحی که با استقبال محتاطانه بسیاری از کشورهای جهان روبرو شد. این طرح شامل آتشبس فوری، آزادی تمام گروگانها در ۷۲ ساعت، خروج مرحلهبندیشده اسرائیل، و خلع سلاح کامل حماس است. نتانیاهو با حمایت از این طرح، آن را همسو با اهداف جنگی اسرائیل خواند، اما یک غایب بزرگ در این میان وجود داشت: حماس.
▪️ در حالی که ترامپ به حماس هشدار داد که در صورت رد این طرح، اسرائیل برای نابودی کامل آن «حمایت تمامعیار» آمریکا را خواهد داشت، یک منبع نزدیک به این گروه، طرح را «کاملاً یکطرفه» و با «شرایطی غیرممکن» توصیف کرد. این دوگانگی، ماهیت واقعی ماجرا را آشکار میکند: این یک طرح صلح نیست؛ یک اولتیماتوم استراتژیک برای قرار دادن حماس در یک انتخاب مرگبار است.
▫️ چهار لایه از یک بازی پیچیده: چرا این طرح یک اولتیماتوم است؟
۱. اولتیماتوم به جای مذاکره: این طرح بدون حضور و مشارکت حتی یک نماینده از حماس نوشته شده است. این به معنای آن است که حماس نه یک طرف مذاکره، که یک دریافتکننده دستور است. پیام روشن است: یا این شرایط را بپذیرید، یا با نابودی کامل روبرو شوید.
۲. شرایط غیرممکن: خودکشی سیاسی یا نابودی فیزیکی؟ مهمترین بند طرح، «خلع سلاح کامل» حماس است. پذیرش این شرط برای هر گروه شبهنظامی، به معنای از دست دادن تنها اهرم قدرت و سپردن سرنوشت خود به تضمینهای طرف مقابل است. با توجه به بیاعتمادی مطلق بین دو طرف، این شرط عملاً به معنای خودکشی سیاسی است. رد کردن آن نیز، به معنای انتخاب گزینه نابودی فیزیکی با چراغ سبز کامل آمریکا خواهد بود. حماس در یک تله مرگبار گیر افتاده است.
۳. پارادوکس نتانیاهو: از واشنگتن تا اورشلیم: نتانیاهو در حالی در واشنگتن با طرحی که شامل «خروج کامل» و «مسیر احتمالی کشور فلسطینی» است موافقت کرد که ساعاتی بعد در پیامی برای مخاطبان داخلی خود تاکید کرد: «نیروهای اسرائیلی از غزه خارج نخواهند شد.» این بازی دوگانه نشان میدهد که او احتمالاً روی رد شدن طرح توسط حماس حساب باز کرده تا هم حمایت آمریکا را داشته باشد و هم از زیر بار تعهدات سنگین طرح شانه خالی کند.
۴. ضربه نهایی به جمهوری اسلامی: تماشای نابودی یک متحد از راه دور: شاید بزرگترین بازنده این طرح، جمهوری اسلامی باشد. این تحولات، مهمترین متحد نیابتی تهران را در آستانه حذف یا تسلیم قرار داده و حکومت ایران هیچ ابزار موثری برای تغییر این معادله ندارد. این وضعیت، عمق انزوای استراتژیک ایران را به نمایش میگذارد و ثابت میکند که دکترین «محور مقاومت» در برابر یک فشار هماهنگ بینالمللی، تنها یک لفاظی توخالی است. تهران اکنون به یک تماشاگر منفعل در تعیین سرنوشت منطقه تبدیل شده است.
@khod2
▪️ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در کاخ سفید از یک «طرح صلح جامع» ۲۰ مادهای برای پایان دادن به جنگ غزه رونمایی کردند؛ طرحی که با استقبال محتاطانه بسیاری از کشورهای جهان روبرو شد. این طرح شامل آتشبس فوری، آزادی تمام گروگانها در ۷۲ ساعت، خروج مرحلهبندیشده اسرائیل، و خلع سلاح کامل حماس است. نتانیاهو با حمایت از این طرح، آن را همسو با اهداف جنگی اسرائیل خواند، اما یک غایب بزرگ در این میان وجود داشت: حماس.
▪️ در حالی که ترامپ به حماس هشدار داد که در صورت رد این طرح، اسرائیل برای نابودی کامل آن «حمایت تمامعیار» آمریکا را خواهد داشت، یک منبع نزدیک به این گروه، طرح را «کاملاً یکطرفه» و با «شرایطی غیرممکن» توصیف کرد. این دوگانگی، ماهیت واقعی ماجرا را آشکار میکند: این یک طرح صلح نیست؛ یک اولتیماتوم استراتژیک برای قرار دادن حماس در یک انتخاب مرگبار است.
▫️ چهار لایه از یک بازی پیچیده: چرا این طرح یک اولتیماتوم است؟
۱. اولتیماتوم به جای مذاکره: این طرح بدون حضور و مشارکت حتی یک نماینده از حماس نوشته شده است. این به معنای آن است که حماس نه یک طرف مذاکره، که یک دریافتکننده دستور است. پیام روشن است: یا این شرایط را بپذیرید، یا با نابودی کامل روبرو شوید.
۲. شرایط غیرممکن: خودکشی سیاسی یا نابودی فیزیکی؟ مهمترین بند طرح، «خلع سلاح کامل» حماس است. پذیرش این شرط برای هر گروه شبهنظامی، به معنای از دست دادن تنها اهرم قدرت و سپردن سرنوشت خود به تضمینهای طرف مقابل است. با توجه به بیاعتمادی مطلق بین دو طرف، این شرط عملاً به معنای خودکشی سیاسی است. رد کردن آن نیز، به معنای انتخاب گزینه نابودی فیزیکی با چراغ سبز کامل آمریکا خواهد بود. حماس در یک تله مرگبار گیر افتاده است.
۳. پارادوکس نتانیاهو: از واشنگتن تا اورشلیم: نتانیاهو در حالی در واشنگتن با طرحی که شامل «خروج کامل» و «مسیر احتمالی کشور فلسطینی» است موافقت کرد که ساعاتی بعد در پیامی برای مخاطبان داخلی خود تاکید کرد: «نیروهای اسرائیلی از غزه خارج نخواهند شد.» این بازی دوگانه نشان میدهد که او احتمالاً روی رد شدن طرح توسط حماس حساب باز کرده تا هم حمایت آمریکا را داشته باشد و هم از زیر بار تعهدات سنگین طرح شانه خالی کند.
۴. ضربه نهایی به جمهوری اسلامی: تماشای نابودی یک متحد از راه دور: شاید بزرگترین بازنده این طرح، جمهوری اسلامی باشد. این تحولات، مهمترین متحد نیابتی تهران را در آستانه حذف یا تسلیم قرار داده و حکومت ایران هیچ ابزار موثری برای تغییر این معادله ندارد. این وضعیت، عمق انزوای استراتژیک ایران را به نمایش میگذارد و ثابت میکند که دکترین «محور مقاومت» در برابر یک فشار هماهنگ بینالمللی، تنها یک لفاظی توخالی است. تهران اکنون به یک تماشاگر منفعل در تعیین سرنوشت منطقه تبدیل شده است.
🔸 دیپلماسی اجبارآمیز (Coercive Diplomacy): این دکترین، ترکیبی از دیپلماسی و تهدید نظامی است که در آن، یک قدرت برتر با ارائه یک پیشنهاد به ظاهر دیپلماتیک که در باطن شرایطی غیرقابل قبول برای طرف ضعیفتر دارد، آن را در یک دوراهی قرار میدهد: یا پذیرش شرایطی که به تضعیف یا تسلیم آن منجر میشود، یا مواجهه با یک اقدام نظامی ویرانگر. هدف از این استراتژی، نه دستیابی به یک توافق عادلانه، که کسب مشروعیت بینالمللی برای اقدام نظامی در صورت رد شدن پیشنهاد است. طرح ترامپ برای غزه، نمونه کلاسیک دیپلماسی اجبارآمیز است.
@khod2
👍23❤15👎3👌2