👍57👌7👎6💔2
🔘 آناتومی یک فروپاشی: چگونه ایران به خانه شیشهای موساد تبدیل شد؟
▪️ «ما تواناییهای عملیاتی بسیار قوی، حتی در قلب تهران داریم.» این جمله از دیوید بارنیا، رئیس موساد، دیگر یک تهدید توخالی نیست؛ بلکه توصیف واقعیتی هولناک برای جمهوری اسلامی است. گزارشهای تحقیقی جدید از معتبرترین رسانههای جهان، پرده از ابعاد بیسابقهای از نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ایران برداشتهاند که نشان میدهد جنگ ۱۲ روزه، نه یک حمله هوایی صرف، که اوج یک عملیات چندلایه و چندین ساله برای تبدیل ایران به یک «خانه شیشهای» بوده است.
▪️ بر اساس این گزارشها، در شب اول جنگ، بیش از ۱۰۰ عامل خارجی استخدامشده توسط موساد (که اکثر آنها ایرانیان ناراضی بودند) با استفاده از سامانههای موشکی قاچاقشده به داخل کشور، پدافند هوایی و پرتابگرهای موشکی ایران را از درون هدف قرار دادند و آسمان را برای جنگندههای اسرائیلی پاکسازی کردند. همزمان، یک پیام سایبری جعلی، فرماندهان ارشد سپاه را به یک جلسه ساختگی در پناهگاهی کشاند که بلافاصله بمباران شد. این سطح از نفوذ، دیگر یک شکست اطلاعاتی نیست؛ یک بحران حاکمیت است.
▫️ سه ستون یک نفوذ استراتژیک: رمزگشایی از سازوکار یک شکست
۱. ارتش سایهها: از عوامل اسرائیلی تا ایرانیان خشمگین: استراتژی موساد سالهاست که از اعزام عوامل اسرائیلی به داخل ایران، به جذب، آموزش و تجهیز گسترده ایرانیان ناراضی تغییر کرده است. این افراد که با انگیزههای مختلف از انتقام شخصی علیه رژیم تا دریافت کمکهای پزشکی برای خانوادههایشان به همکاری ترغیب شدهاند، به یک «لژیون خارجی» تبدیل شدهاند که در خاک خود علیه حکومت میجنگند. این، بزرگترین سرمایهگذاری اسرائیل بر روی بزرگترین ضعف جمهوری اسلامی است: گسست عمیق میان ملت و حکومت.
۲. نقطه کور تکنولوژیک: هک کردن راننده، نه ژنرال: روش ردیابی و حذف فرماندهان ارشد سپاه و دانشمندان هستهای، پرده از یک نقطه کور تکنولوژیک هولناک برمیدارد. در حالی که این مقامات به دلیل ریسک امنیتی از تلفن هوشمند استفاده نمیکردند، محافظان، رانندگان و نزدیکانشان این پروتکلها را جدی نمیگرفتند. موساد با هک کردن تلفنهای همراه این حلقه اطرافیان، موقعیت دقیق اهداف خود را در هر لحظه ردیابی و در زمان مناسب، آنها را حذف میکرد.
۳. انزوای مطلق: وقتی حتی متحدان هم شما را یک حفره امنیتی میدانند: این آسیبپذیری عمیق، پیامدهای ویرانگری در عرصه بینالمللی داشته است. همانطور که پیشتر تحلیل شد، چین از فروش جنگندههای پیشرفته به ایران خودداری میکند، زیرا نگران است که فناوریاش از طریق همین حفرههای امنیتی به دست اسرائیل بیفتد. در نمونهای دیگر، رئیس سابق موساد فاش کرده که ولادیمیر پوتین شخصاً برای حملات اسرائیل به مواضع ایران در سوریه (در دوران اسد) چراغ سبز داده بود. این یعنی انزوای ایران به حدی است که حتی متحدانش نیز امنیت آن را جدی نمیگیرند.
@khod2
▪️ «ما تواناییهای عملیاتی بسیار قوی، حتی در قلب تهران داریم.» این جمله از دیوید بارنیا، رئیس موساد، دیگر یک تهدید توخالی نیست؛ بلکه توصیف واقعیتی هولناک برای جمهوری اسلامی است. گزارشهای تحقیقی جدید از معتبرترین رسانههای جهان، پرده از ابعاد بیسابقهای از نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ایران برداشتهاند که نشان میدهد جنگ ۱۲ روزه، نه یک حمله هوایی صرف، که اوج یک عملیات چندلایه و چندین ساله برای تبدیل ایران به یک «خانه شیشهای» بوده است.
▪️ بر اساس این گزارشها، در شب اول جنگ، بیش از ۱۰۰ عامل خارجی استخدامشده توسط موساد (که اکثر آنها ایرانیان ناراضی بودند) با استفاده از سامانههای موشکی قاچاقشده به داخل کشور، پدافند هوایی و پرتابگرهای موشکی ایران را از درون هدف قرار دادند و آسمان را برای جنگندههای اسرائیلی پاکسازی کردند. همزمان، یک پیام سایبری جعلی، فرماندهان ارشد سپاه را به یک جلسه ساختگی در پناهگاهی کشاند که بلافاصله بمباران شد. این سطح از نفوذ، دیگر یک شکست اطلاعاتی نیست؛ یک بحران حاکمیت است.
▫️ سه ستون یک نفوذ استراتژیک: رمزگشایی از سازوکار یک شکست
۱. ارتش سایهها: از عوامل اسرائیلی تا ایرانیان خشمگین: استراتژی موساد سالهاست که از اعزام عوامل اسرائیلی به داخل ایران، به جذب، آموزش و تجهیز گسترده ایرانیان ناراضی تغییر کرده است. این افراد که با انگیزههای مختلف از انتقام شخصی علیه رژیم تا دریافت کمکهای پزشکی برای خانوادههایشان به همکاری ترغیب شدهاند، به یک «لژیون خارجی» تبدیل شدهاند که در خاک خود علیه حکومت میجنگند. این، بزرگترین سرمایهگذاری اسرائیل بر روی بزرگترین ضعف جمهوری اسلامی است: گسست عمیق میان ملت و حکومت.
۲. نقطه کور تکنولوژیک: هک کردن راننده، نه ژنرال: روش ردیابی و حذف فرماندهان ارشد سپاه و دانشمندان هستهای، پرده از یک نقطه کور تکنولوژیک هولناک برمیدارد. در حالی که این مقامات به دلیل ریسک امنیتی از تلفن هوشمند استفاده نمیکردند، محافظان، رانندگان و نزدیکانشان این پروتکلها را جدی نمیگرفتند. موساد با هک کردن تلفنهای همراه این حلقه اطرافیان، موقعیت دقیق اهداف خود را در هر لحظه ردیابی و در زمان مناسب، آنها را حذف میکرد.
۳. انزوای مطلق: وقتی حتی متحدان هم شما را یک حفره امنیتی میدانند: این آسیبپذیری عمیق، پیامدهای ویرانگری در عرصه بینالمللی داشته است. همانطور که پیشتر تحلیل شد، چین از فروش جنگندههای پیشرفته به ایران خودداری میکند، زیرا نگران است که فناوریاش از طریق همین حفرههای امنیتی به دست اسرائیل بیفتد. در نمونهای دیگر، رئیس سابق موساد فاش کرده که ولادیمیر پوتین شخصاً برای حملات اسرائیل به مواضع ایران در سوریه (در دوران اسد) چراغ سبز داده بود. این یعنی انزوای ایران به حدی است که حتی متحدانش نیز امنیت آن را جدی نمیگیرند.
🔸 پاناپتیکان استراتژیک (Strategic Panopticon): این مفهوم، وضعیت فعلی جمهوری اسلامی را به بهترین شکل توصیف میکند. پاناپتیکان، طرح زندانی است که در آن، یک برج مراقبت مرکزی میتواند تمام سلولها را ببیند، اما زندانیان نمیدانند که آیا در هر لحظه تحت نظارت هستند یا خیر. این «احساس نظارت دائمی» باعث ایجاد انضباط خودخواسته و پارانویا میشود. موساد با به رخ کشیدن مکرر توانایی نفوذ خود در خصوصیترین جلسات و امنترین مکانها، این زندان نامرئی را برای سران رژیم ساخته است. آنها اکنون در یک پارانویای دائمی به سر میبرند و از خود میپرسند: چه کسی در این اتاق جاسوس است؟ این فروپاشی اعتماد، از هر بمبی برای یک سیستم امنیتی، مرگبارتر است.
@khod2
👍31❤9👎2👏2
Forwarded from دروغها و خرافات اسلام
🔘خلافت اسلامی :ظهور،افول و سقوط
فصل ششم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
11 هجری / 632-633 میلادی
💢لشکرکشی در شرق و جنوب عربستان، 11 هجری، 632-633 میلادی
در حالی که خالد با پیروزیهای خود از شمال به مرکز عربستان پیش میرفت، ستونهای مختلف اعزامی از سوی ابوبکر در دیگر نقاط شبهجزیره با قبایل مرتد و شورشی درگیر بودند. مقاومت در این مناطق کمتر از دیگر نقاط نبود؛ و اگرچه موفقیت در بسیاری از مناطق کند و گاه نامطمئن بود، در نهایت کاملاً به دست آمد.
💢فتح بحرین توسط علاء
در فراسوی یمامه، و در امتداد خلیج فارس بین کتیف و عمان، دو استان بیابانی هجر و البحرین قرار دارند. مُنذر، رئیس مسیحی این منطقه، اسلام را پذیرفته و با به رسمیت شناختن حاکمیت پیامبر، علاء را بهعنوان نماینده در دربار خود پذیرفته بود. اما مُنذر اندکی پس از مرگ محمد درگذشت و این استان به شورش برخاست. علاء گریخت، اما با نیروی قدرتمندی برای بازپسگیری مردم مرتد به منطقه بازگردانده شد. لشکرکشی درخشان خالد در آن زمان وحشتی در مناطق همسایه ایجاد کرده بود؛ به همین دلیل، هنگامی که علاء از نزدیکی مرزهای یمامه عبور میکرد، گروههایی از سران قبایل که مشتاق اثبات وفاداری خود بودند، به او پیوستند.
جانشینی از خاندان حیره که مخالف اسلام بود، جای مُنذر را گرفت و علاء او را چنان مورد حمایت یافت که حتی با این تقویت، مجبور شد ارتش خود را در سنگرها نگه دارد و به دوئلهای تکنفره و درگیریهای غیرقاطع بسنده کند. سرانجام، از طریق جاسوسان خود دریافت که دشمن در حال جشن و مستی است. او بهطور غیرمنتظرهای بر آنها تاخت و شاهزاده را اسیر کرد. سپاهیان شکستخورده با کشتی به جزیره دارین، نزدیک ساحل، گریختند، اما دوباره تعقیب شدند و کاملاً قتلعام شدند. غنایم بهدستآمده عظیم بود و تعداد زنان و کودکان اسیر شده نیز بسیار زیاد.
💢مثنی
در حالی که علاء مشغول این کار بود، از پیروان وفادار در امتداد ساحل کمکهای مهمی دریافت کرد. از جمله کسانی که در این کار یاری رساندند، مثنی، رئیس بانفوذی از قبایل بکر بود. او پس از پیروزی علاء در امتداد خلیج فارس، از هجر به سمت شمال پیش رفت و سرانجام به دلتای فرات رسید، جایی که جنبشی جدید را آغاز کرد که بهزودی توجه ما را جلب خواهد کرد.
💢عمان
کاهش اهمیت استان عمان به دنبال فتح البحرین رخ داد. شاهزاده این منطقه اخیراً به محمد اعلام وفاداری کرده بود. عمرو بهعنوان نماینده منصوب شد و به دلیل دوری مسافت، زکات به فقرای محلی اختصاص یافت. با این حال، به محض مرگ محمد، مردم به رهبری شورشی که ادعای نبوت داشت، سر به طغیان برداشتند. شاهزاده به کوهها گریخت و عمرو به مدینه بازگشت. وظیفه بازپسگیری عمان و استان مجاور مهره به حذیفه، مسلمانی بانفوذ در آن مناطق، واگذار شد. او از سوی عکرمه، که همانطور که دیدیم توسط ابوبکر برای بازسازی شهرتش به این منطقه دور فرستاده شده بود، یاری شد. آنها در عمان به شاهزاده وفادار پیوستند.
💢نبرد دبا
نبردی درگرفت که در آن مسلمانان، تحت فشار شدید، نزدیک به شکست بودند، اما ستونی قوی از قبایلی که اخیراً در البحرین تسلیم شده بودند، به میدان آمدند و جریان نبرد را به نفع آنها تغییر دادند. کشتار در میان دشمن بسیار بود و زنانی که در پشت جبهه برای تقویت روحیه قرار گرفته بودند، بهعنوان غنیمتی ارزشمند به دست مؤمنان افتادند. بازار دبا، که با کالاهای هندی غنی شده بود، غنیمتی باشکوه به ارمغان آورد و فوراً یکپنجم بردگان و غنایم به مدینه فرستاده شد.
💢مهره
حذیفه بهعنوان استاندار عمان باقی ماند. عکرمه، که اکنون به شرقیترین نقطه عربستان رسیده بود، به سمت جنوب غربی چرخید و با ارتشی که هر روز با پیوستن قبایل پشیمان تقویت میشد، مسیر پیروزی خود را به سوی مهره ادامه داد. این استان در آن لحظه به دلیل اختلاف بین دو رئیس رقیب دچار آشوب بود.
عکرمه با حمایت از رئیس ضعیفتر، که فوراً به ایمان اقرار کرد، به دیگری حمله کرد و پیروزی بزرگی به دست آورد. در میان غنایم، 2000 شتر بختیاری، مقادیر زیادی سلاح و حیوانات بارکش بود. این بخش از شبهجزیره بهسرعت تسلیم و نظم در آن برقرار شد. عکرمه، که اکنون نیروی عظیمی داشت، طبق دستور به سوی حَضرَموت و یمن پیش رفت تا به مهاجر در لشکرکشی علیه این مناطق بپیوندد. اما ابتدا باید ببینیم اوضاع در غرب و جنوب شبهجزیره، نزدیکتر به خانه، پس از مرگ محمد چگونه بود.
▪️ادامه دارد ….
@islie
فصل ششم
سرکوب ارتداد و شورش در دیگر نقاط شبهجزیره
11 هجری / 632-633 میلادی
💢لشکرکشی در شرق و جنوب عربستان، 11 هجری، 632-633 میلادی
در حالی که خالد با پیروزیهای خود از شمال به مرکز عربستان پیش میرفت، ستونهای مختلف اعزامی از سوی ابوبکر در دیگر نقاط شبهجزیره با قبایل مرتد و شورشی درگیر بودند. مقاومت در این مناطق کمتر از دیگر نقاط نبود؛ و اگرچه موفقیت در بسیاری از مناطق کند و گاه نامطمئن بود، در نهایت کاملاً به دست آمد.
💢فتح بحرین توسط علاء
در فراسوی یمامه، و در امتداد خلیج فارس بین کتیف و عمان، دو استان بیابانی هجر و البحرین قرار دارند. مُنذر، رئیس مسیحی این منطقه، اسلام را پذیرفته و با به رسمیت شناختن حاکمیت پیامبر، علاء را بهعنوان نماینده در دربار خود پذیرفته بود. اما مُنذر اندکی پس از مرگ محمد درگذشت و این استان به شورش برخاست. علاء گریخت، اما با نیروی قدرتمندی برای بازپسگیری مردم مرتد به منطقه بازگردانده شد. لشکرکشی درخشان خالد در آن زمان وحشتی در مناطق همسایه ایجاد کرده بود؛ به همین دلیل، هنگامی که علاء از نزدیکی مرزهای یمامه عبور میکرد، گروههایی از سران قبایل که مشتاق اثبات وفاداری خود بودند، به او پیوستند.
جانشینی از خاندان حیره که مخالف اسلام بود، جای مُنذر را گرفت و علاء او را چنان مورد حمایت یافت که حتی با این تقویت، مجبور شد ارتش خود را در سنگرها نگه دارد و به دوئلهای تکنفره و درگیریهای غیرقاطع بسنده کند. سرانجام، از طریق جاسوسان خود دریافت که دشمن در حال جشن و مستی است. او بهطور غیرمنتظرهای بر آنها تاخت و شاهزاده را اسیر کرد. سپاهیان شکستخورده با کشتی به جزیره دارین، نزدیک ساحل، گریختند، اما دوباره تعقیب شدند و کاملاً قتلعام شدند. غنایم بهدستآمده عظیم بود و تعداد زنان و کودکان اسیر شده نیز بسیار زیاد.
💢مثنی
در حالی که علاء مشغول این کار بود، از پیروان وفادار در امتداد ساحل کمکهای مهمی دریافت کرد. از جمله کسانی که در این کار یاری رساندند، مثنی، رئیس بانفوذی از قبایل بکر بود. او پس از پیروزی علاء در امتداد خلیج فارس، از هجر به سمت شمال پیش رفت و سرانجام به دلتای فرات رسید، جایی که جنبشی جدید را آغاز کرد که بهزودی توجه ما را جلب خواهد کرد.
💢عمان
کاهش اهمیت استان عمان به دنبال فتح البحرین رخ داد. شاهزاده این منطقه اخیراً به محمد اعلام وفاداری کرده بود. عمرو بهعنوان نماینده منصوب شد و به دلیل دوری مسافت، زکات به فقرای محلی اختصاص یافت. با این حال، به محض مرگ محمد، مردم به رهبری شورشی که ادعای نبوت داشت، سر به طغیان برداشتند. شاهزاده به کوهها گریخت و عمرو به مدینه بازگشت. وظیفه بازپسگیری عمان و استان مجاور مهره به حذیفه، مسلمانی بانفوذ در آن مناطق، واگذار شد. او از سوی عکرمه، که همانطور که دیدیم توسط ابوبکر برای بازسازی شهرتش به این منطقه دور فرستاده شده بود، یاری شد. آنها در عمان به شاهزاده وفادار پیوستند.
💢نبرد دبا
نبردی درگرفت که در آن مسلمانان، تحت فشار شدید، نزدیک به شکست بودند، اما ستونی قوی از قبایلی که اخیراً در البحرین تسلیم شده بودند، به میدان آمدند و جریان نبرد را به نفع آنها تغییر دادند. کشتار در میان دشمن بسیار بود و زنانی که در پشت جبهه برای تقویت روحیه قرار گرفته بودند، بهعنوان غنیمتی ارزشمند به دست مؤمنان افتادند. بازار دبا، که با کالاهای هندی غنی شده بود، غنیمتی باشکوه به ارمغان آورد و فوراً یکپنجم بردگان و غنایم به مدینه فرستاده شد.
💢مهره
حذیفه بهعنوان استاندار عمان باقی ماند. عکرمه، که اکنون به شرقیترین نقطه عربستان رسیده بود، به سمت جنوب غربی چرخید و با ارتشی که هر روز با پیوستن قبایل پشیمان تقویت میشد، مسیر پیروزی خود را به سوی مهره ادامه داد. این استان در آن لحظه به دلیل اختلاف بین دو رئیس رقیب دچار آشوب بود.
عکرمه با حمایت از رئیس ضعیفتر، که فوراً به ایمان اقرار کرد، به دیگری حمله کرد و پیروزی بزرگی به دست آورد. در میان غنایم، 2000 شتر بختیاری، مقادیر زیادی سلاح و حیوانات بارکش بود. این بخش از شبهجزیره بهسرعت تسلیم و نظم در آن برقرار شد. عکرمه، که اکنون نیروی عظیمی داشت، طبق دستور به سوی حَضرَموت و یمن پیش رفت تا به مهاجر در لشکرکشی علیه این مناطق بپیوندد. اما ابتدا باید ببینیم اوضاع در غرب و جنوب شبهجزیره، نزدیکتر به خانه، پس از مرگ محمد چگونه بود.
▪️ادامه دارد ….
@islie
❤12👍11👎2🙏2
🔘 جهل استراتژیک: چرا جمهوری اسلامی راه کره شمالی را میخواهد برود؟
▪️ در حالی که دلار با عبور از مرز ۱۰۵ هزار تومان، سقوط آزاد اقتصاد ایران را فریاد میزند و آخرین امیدها به دیپلماسی با قطعی شدن بازگشت تحریمهای سازمان ملل از بین رفته، ۷۱ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامهای رسمی، خواستار «بازنگری در دکترین دفاعی» و حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای شدهاند. همزمان، مسعود پزشکیان با لفاظیهای توخالی میگوید: «آنها نمیتوانند ما را متوقف کنند». این دو واکنش، دو روی یک سکه هستند: سکه یک جهل استراتژیک عمیق که در حال کشاندن ایران به سوی یک خودکشی ملی است.
▪️ تندروها در تهران، برای توجیه این درخواست خطرناک، یک استدلال ساده و فریبنده دارند: «سرنوشت عراق و لیبی را ببینید. آنها چون سلاح هستهای نداشتند، نابود شدند.» این ادعا، هسته اصلی یک کجفهمی تاریخی و خطرناک است که امروز به مبنای تصمیمگیری برای آینده یک ملت ۹۲ میلیونی تبدیل شده است.
▫️ سه پرده از یک تراژدی: کالبدشکافی ذهنیت یک رژیم در بنبست
۱. مغالطه بزرگ لیبی: نابودی به دست ملت، نه دشمن خارجی: هسته سخت جمهوری اسلامی اصرار دارد که معمر قذافی به دلیل کنار گذاشتن برنامه هستهای خود سقوط کرد. این یک دروغ بزرگ است. قذافی سقوط کرد زیرا به مدت ۴۲ سال، کشورش را با یک دیکتاتوری وحشیانه اداره میکرد، ثروت ملی را غارت مینمود، هر صدای مخالفی را سرکوب میکرد و در نهایت، این مردم لیبی بودند که علیه او قیام کردند. مداخله خارجی، تنها پس از آغاز جنگ داخلی و برای جلوگیری از یک حمام خون گسترده رخ داد. جمهوری اسلامی با نادیده گرفتن نقش «ملت» در سرنگونی یک دیکتاتور، نشان میدهد که بزرگترین ترسش نه دشمن خارجی، که مردم ایران است.
مطلب مرتبط:
۲. بمب اتم به مثابه سرپوش: فرار از پاسخگویی برای ۴۶ سال ناکارآمدی: چرا گفتمان بمب اتمی دقیقاً در روزی که اقتصاد در حال فروپاشی کامل است، به اوج خود میرسد؟ زیرا بمب، یک ابزار قدرتمند برای انحراف افکار عمومی و فرار از پاسخگویی است. حکومتی که پاسخی برای تورم ۱۰۰ درصدی، فقر گسترده، بحران آب، و انزوای جهانی ندارد، با اشاره به یک «دشمن خارجی» و ضرورت «بازدارندگی مطلق»، تلاش میکند تمام ناکارآمدیهای داخلی خود را در سایه یک تهدید امنیتی پنهان کند. بمب، برای آنها نه یک سلاح دفاعی، که یک سرپوش ایدئولوژیک است.
۳. قربانی کردن ایران برای حفظ نظام: همانطور که نمایندگان مجلس به صراحت گفتهاند، منطق آنها برای ساخت بمب، بر اصل «حفظ نظام» بنا شده. این یک اعتراف تاریخی است. آنها به دنبال امنیت «ملت ایران» نیستند؛ بلکه به دنبال تضمین بقای «نظام جمهوری اسلامی» هستند، حتی اگر هزینه آن، تبدیل ایران به یک کره شمالی بزرگ، منزوی، فقیر و گرسنه باشد. ملت ایران در این معادله، نه «هدف» غایی، که یک «ابزار» قابل قربانی شدن برای بقای یک ساختار سیاسی ورشکسته است.
@khod2
▪️ در حالی که دلار با عبور از مرز ۱۰۵ هزار تومان، سقوط آزاد اقتصاد ایران را فریاد میزند و آخرین امیدها به دیپلماسی با قطعی شدن بازگشت تحریمهای سازمان ملل از بین رفته، ۷۱ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامهای رسمی، خواستار «بازنگری در دکترین دفاعی» و حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای شدهاند. همزمان، مسعود پزشکیان با لفاظیهای توخالی میگوید: «آنها نمیتوانند ما را متوقف کنند». این دو واکنش، دو روی یک سکه هستند: سکه یک جهل استراتژیک عمیق که در حال کشاندن ایران به سوی یک خودکشی ملی است.
▪️ تندروها در تهران، برای توجیه این درخواست خطرناک، یک استدلال ساده و فریبنده دارند: «سرنوشت عراق و لیبی را ببینید. آنها چون سلاح هستهای نداشتند، نابود شدند.» این ادعا، هسته اصلی یک کجفهمی تاریخی و خطرناک است که امروز به مبنای تصمیمگیری برای آینده یک ملت ۹۲ میلیونی تبدیل شده است.
▫️ سه پرده از یک تراژدی: کالبدشکافی ذهنیت یک رژیم در بنبست
۱. مغالطه بزرگ لیبی: نابودی به دست ملت، نه دشمن خارجی: هسته سخت جمهوری اسلامی اصرار دارد که معمر قذافی به دلیل کنار گذاشتن برنامه هستهای خود سقوط کرد. این یک دروغ بزرگ است. قذافی سقوط کرد زیرا به مدت ۴۲ سال، کشورش را با یک دیکتاتوری وحشیانه اداره میکرد، ثروت ملی را غارت مینمود، هر صدای مخالفی را سرکوب میکرد و در نهایت، این مردم لیبی بودند که علیه او قیام کردند. مداخله خارجی، تنها پس از آغاز جنگ داخلی و برای جلوگیری از یک حمام خون گسترده رخ داد. جمهوری اسلامی با نادیده گرفتن نقش «ملت» در سرنگونی یک دیکتاتور، نشان میدهد که بزرگترین ترسش نه دشمن خارجی، که مردم ایران است.
مطلب مرتبط:
🔘 آدرس غلط تاریخ: چرا جمهوری اسلامی درس قذافی را وارونه فهمیده است؟
۲. بمب اتم به مثابه سرپوش: فرار از پاسخگویی برای ۴۶ سال ناکارآمدی: چرا گفتمان بمب اتمی دقیقاً در روزی که اقتصاد در حال فروپاشی کامل است، به اوج خود میرسد؟ زیرا بمب، یک ابزار قدرتمند برای انحراف افکار عمومی و فرار از پاسخگویی است. حکومتی که پاسخی برای تورم ۱۰۰ درصدی، فقر گسترده، بحران آب، و انزوای جهانی ندارد، با اشاره به یک «دشمن خارجی» و ضرورت «بازدارندگی مطلق»، تلاش میکند تمام ناکارآمدیهای داخلی خود را در سایه یک تهدید امنیتی پنهان کند. بمب، برای آنها نه یک سلاح دفاعی، که یک سرپوش ایدئولوژیک است.
۳. قربانی کردن ایران برای حفظ نظام: همانطور که نمایندگان مجلس به صراحت گفتهاند، منطق آنها برای ساخت بمب، بر اصل «حفظ نظام» بنا شده. این یک اعتراف تاریخی است. آنها به دنبال امنیت «ملت ایران» نیستند؛ بلکه به دنبال تضمین بقای «نظام جمهوری اسلامی» هستند، حتی اگر هزینه آن، تبدیل ایران به یک کره شمالی بزرگ، منزوی، فقیر و گرسنه باشد. ملت ایران در این معادله، نه «هدف» غایی، که یک «ابزار» قابل قربانی شدن برای بقای یک ساختار سیاسی ورشکسته است.
🔸 نزدیکبینی استراتژیک (Strategic Myopia): این یک خطای شناختی مرگبار در سطح حاکمیت است که در آن، تصمیمگیرندگان به دلیل گرفتار شدن در یک ایدئولوژی بسته و پارانویای دائمی، توانایی دیدن تصویر بزرگ و تحلیل پیچیدگیهای واقعی را از دست میدهند. آنها تمام مشکلات جهان را به یک یا دو متغیر ساده تقلیل میدهند (مثلاً «دشمنی آمریکا») و راهحلها را نیز در همان سطح جستجو میکنند (مثلاً «ساخت بمب»). این نزدیکبینی، آنها را از درک ریشههای واقعی بحران (ناکامی در حکمرانی، فساد، عدم مشروعیت) کور میکند و باعث میشود راهحلهایی را انتخاب کنند که نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه آن را به یک فاجعه غیرقابل بازگشت تبدیل مینماید.
@khod2
👍34❤7👎5
🔘 ادامه یک حماقت استراتژیک: امضای قراردادهای اتمی در مسکو، در آستانه تاریکی مطلق
▪️ در حالی که دیپلماتها در نیویورک آخرین نفسهای دیپلماسی را میکشیدند، علی خامنهای با رد قاطع هرگونه مذاکره با آمریکا، رسماً درها را به روی جهان بست. اما همزمان با این خودکشی دیپلماتیک، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در مسکو در حال امضای قرارداد با روسیه برای ساخت ۸ نیروگاه هستهای جدید بود. این دو صحنه همزمان، پرده از یک تراژدی ملی برمیدارد: حکومتی که در آستانه انزوای کامل اقتصادی، به جای حل مشکلات واقعی مردم، با لجاجتی مرگبار بر پروژهای پافشاری میکند که خود ریشه تمام مصیبتهای کشور است.
▪️ تنها چند روز تا بازگشت تمام تحریمهای فلجکننده سازمان ملل باقی مانده است. اقتصاد ایران به گفته تحلیلگران داخلی «تمام موتورهای رشدش متوقف شده» و کشور با یک بحران انرژی ویرانگر روبروست. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری دهها میلیارد دلاری بر روی نیروگاههایی که سالها طول میکشد تا ساخته شوند و در بهترین حالت، بخش ناچیزی از برق کشور را تامین خواهند کرد، فراتر از یک اشتباه مدیریتی است؛ این یک حماقت استراتژیک است.
▫️ چرا این برنامه یک فاجعه ملی است؟
۱. یک چاه بیانتها برای ثروت ملی: بر اساس برآوردهای مختلف، برنامه هستهای جمهوری اسلامی (با احتساب خسارتهای ناشی از تحریمها) بین ۵۰۰ میلیارد تا ۲ تریلیون دلار برای ایران هزینه داشته است. با این پول میشد زیرساختهای انرژی کشور را بیش از ۲۰ بار به طور کامل نوسازی کرد و ایران را به صادرکننده برق تبدیل نمود. در مقابل این هزینه نجومی، دستاورد چه بوده؟ تنها ۱.۱ درصد از برق کشور، آن هم از نیروگاه ناکارآمد بوشهر که با کمتر از ۶۵ درصد ظرفیت خود کار میکند.
۲. دگم ایدئولوژیک به جای منطق اقتصادی: چرا رژیم بر این پروژه شکستخورده اصرار میورزد؟ زیرا برنامه هستهای دیگر یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست؛ یک «دگم» و «نماد هویتی» برای جمهوری اسلامی است. علی خامنهای در سخنرانی اخیر خود گفت: «غنیسازی یک دستاورد بزرگ است و ملت ایران به هر کس که پیشنهاد نابودی آن را بدهد، سیلی خواهد زد.» این نشان میدهد که برای او، حفظ این «نماد» حتی به قیمت فقر و فلاکت ملت ایران، اولویت دارد. این برنامه، برای بقای نظام است، نه برای رفاه ایرانیان.
۳. پناه بردن به آغوش فرصتطلبان: در حالی که حتی چین و روسیه به دلیل نفوذ اطلاعاتی گسترده موساد و بیثباتی ایران، حاضر به فروش تسلیحات پیشرفته به این کشور نیستند، رژیم برای ساخت نیروگاه به روسیه پناه برده است. این یعنی وابستگی کامل فناورانه به کشوری که خود درگیر جنگ و تحریم است و از استیصال ایران برای تحمیل قراردادهای خود استفاده میکند. این نه یک اتحاد استراتژیک، که یک معامله از موضع ضعف مطلق است.
@khod2
▪️ در حالی که دیپلماتها در نیویورک آخرین نفسهای دیپلماسی را میکشیدند، علی خامنهای با رد قاطع هرگونه مذاکره با آمریکا، رسماً درها را به روی جهان بست. اما همزمان با این خودکشی دیپلماتیک، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در مسکو در حال امضای قرارداد با روسیه برای ساخت ۸ نیروگاه هستهای جدید بود. این دو صحنه همزمان، پرده از یک تراژدی ملی برمیدارد: حکومتی که در آستانه انزوای کامل اقتصادی، به جای حل مشکلات واقعی مردم، با لجاجتی مرگبار بر پروژهای پافشاری میکند که خود ریشه تمام مصیبتهای کشور است.
▪️ تنها چند روز تا بازگشت تمام تحریمهای فلجکننده سازمان ملل باقی مانده است. اقتصاد ایران به گفته تحلیلگران داخلی «تمام موتورهای رشدش متوقف شده» و کشور با یک بحران انرژی ویرانگر روبروست. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری دهها میلیارد دلاری بر روی نیروگاههایی که سالها طول میکشد تا ساخته شوند و در بهترین حالت، بخش ناچیزی از برق کشور را تامین خواهند کرد، فراتر از یک اشتباه مدیریتی است؛ این یک حماقت استراتژیک است.
▫️ چرا این برنامه یک فاجعه ملی است؟
۱. یک چاه بیانتها برای ثروت ملی: بر اساس برآوردهای مختلف، برنامه هستهای جمهوری اسلامی (با احتساب خسارتهای ناشی از تحریمها) بین ۵۰۰ میلیارد تا ۲ تریلیون دلار برای ایران هزینه داشته است. با این پول میشد زیرساختهای انرژی کشور را بیش از ۲۰ بار به طور کامل نوسازی کرد و ایران را به صادرکننده برق تبدیل نمود. در مقابل این هزینه نجومی، دستاورد چه بوده؟ تنها ۱.۱ درصد از برق کشور، آن هم از نیروگاه ناکارآمد بوشهر که با کمتر از ۶۵ درصد ظرفیت خود کار میکند.
۲. دگم ایدئولوژیک به جای منطق اقتصادی: چرا رژیم بر این پروژه شکستخورده اصرار میورزد؟ زیرا برنامه هستهای دیگر یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست؛ یک «دگم» و «نماد هویتی» برای جمهوری اسلامی است. علی خامنهای در سخنرانی اخیر خود گفت: «غنیسازی یک دستاورد بزرگ است و ملت ایران به هر کس که پیشنهاد نابودی آن را بدهد، سیلی خواهد زد.» این نشان میدهد که برای او، حفظ این «نماد» حتی به قیمت فقر و فلاکت ملت ایران، اولویت دارد. این برنامه، برای بقای نظام است، نه برای رفاه ایرانیان.
۳. پناه بردن به آغوش فرصتطلبان: در حالی که حتی چین و روسیه به دلیل نفوذ اطلاعاتی گسترده موساد و بیثباتی ایران، حاضر به فروش تسلیحات پیشرفته به این کشور نیستند، رژیم برای ساخت نیروگاه به روسیه پناه برده است. این یعنی وابستگی کامل فناورانه به کشوری که خود درگیر جنگ و تحریم است و از استیصال ایران برای تحمیل قراردادهای خود استفاده میکند. این نه یک اتحاد استراتژیک، که یک معامله از موضع ضعف مطلق است.
🔸 حماقت استراتژیک (Strategic Folly): این مفهوم، وضعیتی را توصیف میکند که در آن یک دولت، به دلیل گرفتار شدن در یک ایدئولوژی انعطافناپذیر و انکار واقعیت، سیاستی را دنبال میکند که به طور واضح و مستقیم با منافع ملی خودش در تضاد است. در این حالت، تصمیمگیرندگان به جای تطبیق استراتژی خود با واقعیتهای در حال تغییر، تلاش میکنند واقعیت را به زور در قالب استراتژی شکستخورده خود بگنجانند. اصرار بر توسعه برنامه هستهای در شرایط فعلی ایران، نمونه کلاسیک یک حماقت استراتژیک است که در آن، یک «نماد» به قیمت نابودی «ملت» حفظ میشود.
@khod2
👍25😡5❤4👎4🤯4
💢جمهوری اسلامی در طول تاریخ خود همواره الگوی مشخصی از مواجهه با بحرانها را دنبال کرده است؛ به این معنا که معمولاً تا نقطه اوج بحران و حتی تا آستانه فروپاشی پیش رفته و سپس، برای جلوگیری از نابودی کامل ساختار خود، ناچار به عقبنشینی شده است. در شرایط کنونی نیز به نظر میرسد راهبرد اصلی نظام بر پایه مقاومت و خودداری از هرگونه عقبنشینی تا زمانی است که هزینهها به سطحی تهدیدکننده برای بقای حکومت نرسیده باشد. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که به محض قرار گرفتن در موقعیتی که موجودیت و استمرار نظام در معرض خطر واقعی قرار گیرد، جمهوری اسلامی ناگزیر به نرمش و عقبنشینی—در برابر ایالات متحده و قدرتهای غربی—خواهد شد. به بیان دیگر، اصل راهبردی جمهوری اسلامی همچنان همان گزاره مشهور آیتالله خمینی است که «حفظ نظام، اوجب واجبات است»؛ اصلی که همواره بر تمامی ملاحظات سیاسی، ایدئولوژیک و حتی مذهبی ارجحیت یافته است.
@khod2
@khod2
👍32👎5❤2
🔘 الگوی بقا؛ تقدم حفظ نظام بر ایدئولوژی در حکومتهای تمامیتخواه
▪️ در بررسی رفتار جمهوری اسلامی در مواجهه با بحرانها، میتوان الگویی ساختاری مشاهده کرد که مختص این نظام نبوده و در بسیاری از حکومتهای ایدئولوژیک و اقتدارگرا نیز سابقه دارد. جمهوری اسلامی عموماً تا آستانه بحرانهای تمامعیار و تهدیدکننده موجودیت خود پیش میرود، اما به محض احساس خطر واقعی برای بقا، از مواضع پیشین عقبنشینی میکند. این الگو را میتوان ذیل همان گزاره مشهور آیتالله خمینی صورتبندی کرد که «حفظ نظام، اوجب واجبات است».
▪️ نمونههای تاریخی مشابه را میتوان در اتحاد جماهیر شوروی به وضوح مشاهده کرد. در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، شوروی ابتدا با استقرار موشکهای هستهای در حیاط خلوت ایالات متحده سیاست تقابل حداکثری را در پیش گرفت. اما وقتی خطر نابودی تمامعیار نظام و رویارویی هستهای مطرح شد، خروشچف عقبنشینی کرد و با معاملهای سیاسی (خروج موشکهای آمریکا از ترکیه در برابر برچیدن موشکهای شوروی در کوبا) اصل بقا را بر شعارهای ایدئولوژیک برتری داد.
▪️ همین الگو را میتوان در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) مشاهده کرد. شوروی با هدف تثبیت حوزه نفوذ خود وارد جنگ شد و تا یک دهه هزینههای عظیم انسانی و اقتصادی را متحمل گردید. اما زمانی که این جنگ به تهدیدی جدی برای ثبات اقتصادی و سیاسی شوروی بدل شد، گورباچف تصمیم به عقبنشینی گرفت و سیاست «پایان دادن به ماجراجویی خارجی» را در اولویت قرار داد.
▪️ در سطحی گستردهتر، پرسترویکا و گلاسنوست نیز شاهدی بر تقدم اصل بقا بر ایدئولوژیاند. گورباچف آشکارا تأکید داشت که بدون اصلاحات ساختاری، شوروی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت؛ بنابراین حاضر شد از اصول کلیدی مارکسیسم–لنینیسم عقبنشینی کند تا شاید بقای نظام حفظ شود.
▪️ این منطق نه تنها در شوروی بلکه در سایر نظامهای ایدئولوژیک قرن بیستم نیز مشاهده میشود. برای مثال، چین مائو پس از شکستهای فاجعهبار «جهش بزرگ به جلو» و بحرانهای ناشی از آن، به اصلاحات تاکتیکی و بازنگریهای موقت تن داد تا اصل موجودیت نظام کمونیستی آسیب نبیند.
▪️ حتی در آلمان نازی، که ایدئولوژی برتری نژادی محور اصلی بود، هیتلر در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم تلاش کرد از طریق مذاکره با متفقین غربی (و تمرکز بر مقابله با شوروی) نوعی «انعطاف تاکتیکی» برای حفظ بقای بخشی از نظام ایجاد کند، هرچند این تلاش دیرهنگام بود.
▪️ با این مقایسه تطبیقی میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی نیز در ادامه همان الگوی تاریخی حرکت میکند: مقاومت تا مرز نابودی، و عقبنشینی تنها زمانی که بقای نظام به طور مستقیم تهدید شود. این رفتار نه ناشی از ویژگیهای خاص فرهنگی–مذهبی، بلکه برآمده از منطق درونی حکومتهای ایدئولوژیک و تمامیتخواه است که بقای ساختار سیاسی را بر هر اصل دیگری مقدم میدارند.
@Khod2
▪️ در بررسی رفتار جمهوری اسلامی در مواجهه با بحرانها، میتوان الگویی ساختاری مشاهده کرد که مختص این نظام نبوده و در بسیاری از حکومتهای ایدئولوژیک و اقتدارگرا نیز سابقه دارد. جمهوری اسلامی عموماً تا آستانه بحرانهای تمامعیار و تهدیدکننده موجودیت خود پیش میرود، اما به محض احساس خطر واقعی برای بقا، از مواضع پیشین عقبنشینی میکند. این الگو را میتوان ذیل همان گزاره مشهور آیتالله خمینی صورتبندی کرد که «حفظ نظام، اوجب واجبات است».
▪️ نمونههای تاریخی مشابه را میتوان در اتحاد جماهیر شوروی به وضوح مشاهده کرد. در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، شوروی ابتدا با استقرار موشکهای هستهای در حیاط خلوت ایالات متحده سیاست تقابل حداکثری را در پیش گرفت. اما وقتی خطر نابودی تمامعیار نظام و رویارویی هستهای مطرح شد، خروشچف عقبنشینی کرد و با معاملهای سیاسی (خروج موشکهای آمریکا از ترکیه در برابر برچیدن موشکهای شوروی در کوبا) اصل بقا را بر شعارهای ایدئولوژیک برتری داد.
▪️ همین الگو را میتوان در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) مشاهده کرد. شوروی با هدف تثبیت حوزه نفوذ خود وارد جنگ شد و تا یک دهه هزینههای عظیم انسانی و اقتصادی را متحمل گردید. اما زمانی که این جنگ به تهدیدی جدی برای ثبات اقتصادی و سیاسی شوروی بدل شد، گورباچف تصمیم به عقبنشینی گرفت و سیاست «پایان دادن به ماجراجویی خارجی» را در اولویت قرار داد.
▪️ در سطحی گستردهتر، پرسترویکا و گلاسنوست نیز شاهدی بر تقدم اصل بقا بر ایدئولوژیاند. گورباچف آشکارا تأکید داشت که بدون اصلاحات ساختاری، شوروی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت؛ بنابراین حاضر شد از اصول کلیدی مارکسیسم–لنینیسم عقبنشینی کند تا شاید بقای نظام حفظ شود.
▪️ این منطق نه تنها در شوروی بلکه در سایر نظامهای ایدئولوژیک قرن بیستم نیز مشاهده میشود. برای مثال، چین مائو پس از شکستهای فاجعهبار «جهش بزرگ به جلو» و بحرانهای ناشی از آن، به اصلاحات تاکتیکی و بازنگریهای موقت تن داد تا اصل موجودیت نظام کمونیستی آسیب نبیند.
▪️ حتی در آلمان نازی، که ایدئولوژی برتری نژادی محور اصلی بود، هیتلر در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم تلاش کرد از طریق مذاکره با متفقین غربی (و تمرکز بر مقابله با شوروی) نوعی «انعطاف تاکتیکی» برای حفظ بقای بخشی از نظام ایجاد کند، هرچند این تلاش دیرهنگام بود.
▪️ با این مقایسه تطبیقی میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی نیز در ادامه همان الگوی تاریخی حرکت میکند: مقاومت تا مرز نابودی، و عقبنشینی تنها زمانی که بقای نظام به طور مستقیم تهدید شود. این رفتار نه ناشی از ویژگیهای خاص فرهنگی–مذهبی، بلکه برآمده از منطق درونی حکومتهای ایدئولوژیک و تمامیتخواه است که بقای ساختار سیاسی را بر هر اصل دیگری مقدم میدارند.
@Khod2
👍22👎4❤1
💢اونایی که اعدام شدند کسانی که بودند کف خیابون بودند و حتی در حد آتش زدن یه سطل زباله خطرناک بودند! تا حالا کسی از این اعتصابیون و جان در خطرها نه اعدام شده نه حتی یه سیلی خورده. حالا کودنبودن/مزدور بودن اپوزیسیون خارجی رو هم میشه از اینجا فهمید. یه کسی مثل مجیدرضا رهنورد که دو تا مأمور رژیم رو پارهپوره کرد اعدام شد، اپوزیسیون هیچ چیزی دربارهی کاری که اون کرد نمیگه، کاری که اگه تکثیر بشه جمهوری رو واقعاً دچار مشکل میکنه. بهجای این نشستند عزاداری کردند یا از خالکوبی شیروخورشیدش حرف زدند. در مقابل کافیه یکی کونیبازی در بیاره، مثلاً اعتصاب غذا کنه، یا شیشه بکشه با شورت کف دانشگاه بچرخه، این رو تو بوق و کرنا میکنند، بیانیه میدند، در خارج از کشور به افتخارش رژه برگزار میکنند، و... . بهطور خلاصه، حرکات مؤثر و ترسناک سانسور میشند، و حرکات کمارزش تبلیغ میشند. حالا کدوم کسخلی قراره باور کنه که اپوزیسیون خواستار براندازی این جمهوریه؟!
@khod2
@khod2
👍41❤19👎5🔥2😢1
🔘 جنگ روایتها یا خودکشی با روایت؟ آبروریزی اطلاعاتی جمهوری اسلامی
▪️ شب گذشته، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با حضور در صداوسیما، از یک «پیروزی اطلاعاتی بزرگ» و دستیابی به «میلیونها صفحه اطلاعات ارزشمند» از قلب برنامههای نظامی و هستهای اسرائیل خبر داد. اما این نمایش پر سر و صدا، تنها چند ساعت بعد، در سکوت شبکههای اجتماعی به یک آبروریزی تمامعیار و نسخه اطلاعاتی دستگاه کرونایاب «مستعان ۱۱۰» تبدیل شد. کاربران و خبرنگاران به سادگی نشان دادند که بخش بزرگی از این «اسناد محرمانه»، تصاویر و جداولی هستند که با یک جستجوی ساده در گوگل قابل دسترسیاند.
▪️ جزئیات این «افشاگری» شرمآور است: تصاویری از تاسیسات هستهای پاکستان به جای اسرائیل، نقشههای قدیمی متعلق به سال ۲۰۰۴، گذرنامههای منقضیشده، اسناد عمومی به زبان انگلیسی (در حالی که اسناد طبقهبندیشده اسرائیل به زبان عبری است)، و حتی عکسهای خصوصی رافائل گروسی که از حساب فیسبوک خانواده او برداشته شده بود. این نمایش به قدری ناشیانه بود که حتی حسابهای نزدیک به سپاه نیز آن را به سخره گرفتند.
▫️ سه پرده از یک ورشکستگی: چرا یک سیستم اطلاعاتی به گوگل متوسل میشود؟
۱. دکترین «تقدم روایت بر واقعیت»: این آبروریزی یک اشتباه ساده نیست، بلکه محصول مستقیم یک دکترین است که توسط علی خامنهای تئوریزه شده: «امروز پیروزی یک طرف را توانایی او در رساندنِ پیام و روایت او از واقعیت، رقم میزند؛ بسیار پیش و بیش از آنکه ابزارهای نظامی وارد میدان شوند.» هسته سخت نظام واقعاً باور دارد که اگر بتواند «روایت پیروزی» را بسازد، «واقعیت شکست» بیاهمیت میشود. آنها در حال جنگ با اسرائیل در دنیای واقعی نیستند؛ بلکه در حال اجرای یک نمایش برای فریب افکار عمومی در داخل ایران هستند.
۲. فرافکنی روانی یک سیستم تحقیرشده: جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، تحقیرآمیزترین شکستهای اطلاعاتی تاریخ خود را تجربه کرده است: از سرقت کامل آرشیو هستهای با کامیون تا ترور دهها فرمانده و دانشمند در امنترین نقاط کشور. نمایش دیشب، یک «فرافکنی» روانی بود؛ تلاشی مذبوحانه برای نسبت دادن ضعف و نفوذپذیری خود به دشمن. اما چون این ادعا هیچ ریشهای در واقعیت نداشت، به کاریکاتوری از خودشان تبدیل شد.
۳. مرگ پروپاگاندا در عصر اطلاعات: این استراتژی شاید در دهه ۶۰ با انحصار کامل رسانهای کارآمد بود. اما امروز، در عصر اطلاعات آزاد، هر شهروند با یک تلفن هوشمند به یک راستیآزما تبدیل شده است. جمهوری اسلامی در حال جنگیدن یک نبرد قرن بیست و یکمی با ابزارها و ذهنیت قرن بیستمی است و نتیجه آن، تبدیل شدن پروپاگاندا به ضدپروپاگاندا و تمسخر جهانی است.
@khod2
▪️ شب گذشته، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با حضور در صداوسیما، از یک «پیروزی اطلاعاتی بزرگ» و دستیابی به «میلیونها صفحه اطلاعات ارزشمند» از قلب برنامههای نظامی و هستهای اسرائیل خبر داد. اما این نمایش پر سر و صدا، تنها چند ساعت بعد، در سکوت شبکههای اجتماعی به یک آبروریزی تمامعیار و نسخه اطلاعاتی دستگاه کرونایاب «مستعان ۱۱۰» تبدیل شد. کاربران و خبرنگاران به سادگی نشان دادند که بخش بزرگی از این «اسناد محرمانه»، تصاویر و جداولی هستند که با یک جستجوی ساده در گوگل قابل دسترسیاند.
▪️ جزئیات این «افشاگری» شرمآور است: تصاویری از تاسیسات هستهای پاکستان به جای اسرائیل، نقشههای قدیمی متعلق به سال ۲۰۰۴، گذرنامههای منقضیشده، اسناد عمومی به زبان انگلیسی (در حالی که اسناد طبقهبندیشده اسرائیل به زبان عبری است)، و حتی عکسهای خصوصی رافائل گروسی که از حساب فیسبوک خانواده او برداشته شده بود. این نمایش به قدری ناشیانه بود که حتی حسابهای نزدیک به سپاه نیز آن را به سخره گرفتند.
▫️ سه پرده از یک ورشکستگی: چرا یک سیستم اطلاعاتی به گوگل متوسل میشود؟
۱. دکترین «تقدم روایت بر واقعیت»: این آبروریزی یک اشتباه ساده نیست، بلکه محصول مستقیم یک دکترین است که توسط علی خامنهای تئوریزه شده: «امروز پیروزی یک طرف را توانایی او در رساندنِ پیام و روایت او از واقعیت، رقم میزند؛ بسیار پیش و بیش از آنکه ابزارهای نظامی وارد میدان شوند.» هسته سخت نظام واقعاً باور دارد که اگر بتواند «روایت پیروزی» را بسازد، «واقعیت شکست» بیاهمیت میشود. آنها در حال جنگ با اسرائیل در دنیای واقعی نیستند؛ بلکه در حال اجرای یک نمایش برای فریب افکار عمومی در داخل ایران هستند.
۲. فرافکنی روانی یک سیستم تحقیرشده: جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، تحقیرآمیزترین شکستهای اطلاعاتی تاریخ خود را تجربه کرده است: از سرقت کامل آرشیو هستهای با کامیون تا ترور دهها فرمانده و دانشمند در امنترین نقاط کشور. نمایش دیشب، یک «فرافکنی» روانی بود؛ تلاشی مذبوحانه برای نسبت دادن ضعف و نفوذپذیری خود به دشمن. اما چون این ادعا هیچ ریشهای در واقعیت نداشت، به کاریکاتوری از خودشان تبدیل شد.
۳. مرگ پروپاگاندا در عصر اطلاعات: این استراتژی شاید در دهه ۶۰ با انحصار کامل رسانهای کارآمد بود. اما امروز، در عصر اطلاعات آزاد، هر شهروند با یک تلفن هوشمند به یک راستیآزما تبدیل شده است. جمهوری اسلامی در حال جنگیدن یک نبرد قرن بیست و یکمی با ابزارها و ذهنیت قرن بیستمی است و نتیجه آن، تبدیل شدن پروپاگاندا به ضدپروپاگاندا و تمسخر جهانی است.
🔸 اقتدارگرایی پساحقیقت (Post-Truth Authoritarianism): این مفهوم، وضعیت رژیمهایی را توصیف میکند که دیگر حتی تلاشی برای ساختن دروغهای باورپذیر نمیکنند. آنها با تولید حجم عظیمی از ادعاهای آشکارا دروغ، به دنبال «گیج کردن» و «خسته کردن» مخاطب هستند تا جایی که شهروندان از تلاش برای یافتن حقیقت دست بردارند و به این نتیجه برسند که «همه دروغ میگویند و هیچ حقیقتی وجود ندارد.» هدف این استراتژی، نه «متقاعد کردن»، بلکه «فلج کردن تفکر انتقادی» است. نمایش دیشب، نمونهای کامل از این استراتژی شکستخورده بود که به جای فلج کردن جامعه، خودش را فلج کرد.
@khod2
👍25❤5👎2
عفشای عطلاعات حساس عسراییل توسط وزیر عطلاعات رژیم :
آنها رنگ شورت همسران ما را هم میدانند
باور ندارین برین گوگل سرچ کنین
@khod2
آنها رنگ شورت همسران ما را هم میدانند
باور ندارین برین گوگل سرچ کنین
@khod2
😁42👌5👎4🤯1
من خدا هستم
🔘 جنگ روایتها یا خودکشی با روایت؟ آبروریزی اطلاعاتی جمهوری اسلامی ▪️ شب گذشته، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با حضور در صداوسیما، از یک «پیروزی اطلاعاتی بزرگ» و دستیابی به «میلیونها صفحه اطلاعات ارزشمند» از قلب برنامههای نظامی و هستهای اسرائیل خبر داد. اما…
🔘 از سیرک تبلیغاتی تا مسابقه تسلیحاتی: در پشت پرده چه میگذرد؟
▪️ در حالی که نمایش مضحک وزارت اطلاعات و آبروریزی «مستعان اطلاعاتی» به درستی به سوژه تمسخر و تحلیل تبدیل شده، نباید فریب این «عملیات انحرافی» را خورد. این نمایش ناشیانه، پوششی برای یک واقعیت بسیار جدیتر بود: جمهوری اسلامی در پشت پرده، در یک مسابقه ناامیدانه با زمان برای بازسازی توان نظامی خود در آستانه بازگشت کامل تحریمهای سازمان ملل است.
▪️ تنها در چند روز گذشته، تصاویر ماهوارهای یک آزمایش موشکی جدید (احتمالاً ناموفق) را در سمنان ثبت کردهاند. همزمان، ادعاهایی مبنی بر تحویل اولین محموله جنگندههای میگ-۲۹ از روسیه مطرح شده و گزارشهای تحقیقی نشان میدهد که بازسازی سایتهای تولید موشک بالستیک که در جنگ ۱۲ روزه نابود شده بودند، با سرعت در جریان است. این تحرکات، در حالی صورت میگیرد که شمارش معکوس برای فعالسازی «مکانیسم ماشه» در روز یکشنبه به پایان خود نزدیک میشود.
▫️ بررسی یک استراتژی دوگانه: نمایش ضعف، بازسازی قدرت؟
۱. «بازسازی ضعیفتر» (Build Back Weaker): تلاشهای نظامی رژیم، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، عمق استیصال آن را آشکار میکند. تحلیلگران نظامی متفقالقولاند که جنگندههای قدیمی میگ-۲۹ هیچ شانسی در برابر جنگندههای نسل پنجم F-35 اسرائیل ندارند. برنامه موشکی نیز به جای تمرکز بر کیفیت و دقت (که در آن به شدت آسیبپذیر است)، بر «کمیت» و تولید انبوه برای یک جنگ فرسایشی استوار است. این استراتژی یک بازنده در یک نبرد فناورانه است.
۲. مسابقه با دو ساعت شنی: جمهوری اسلامی در حال مسابقه با دو ساعت شنی است که به سرعت در حال خالی شدن هستند. «ساعت شنی اقتصادی» که با بازگشت تحریمهای فصل هفتمی در روز یکشنبه به پایان میرسد و کشور را در انزوای کامل مالی قرار میدهد. و «ساعت شنی نظامی» که در آن رژیم تلاش میکند قبل از این انزوای کامل، حداقل توان بازدارندگی خود را بازسازی کند. این یک قمار بسیار پرریسک است.
۳. هدف واقعی سیرک تبلیغاتی: اکنون هدف نمایش وزارت اطلاعات روشنتر میشود. آن نمایش برای فریب اسرائیل یا غرب نبود؛ بلکه برای سرگرم کردن و فریب افکار عمومی در داخل طراحی شده بود. یک مسکن تبلیغاتی برای مردمی که قرار است به زودی با موج جدید و ویرانگر فشارهای اقتصادی روبرو شوند و همزمان، پوششی برای پنهان کردن تلاشهای شتابزده و ناکارآمد نظامی در پشت پرده.
@khod2
▪️ در حالی که نمایش مضحک وزارت اطلاعات و آبروریزی «مستعان اطلاعاتی» به درستی به سوژه تمسخر و تحلیل تبدیل شده، نباید فریب این «عملیات انحرافی» را خورد. این نمایش ناشیانه، پوششی برای یک واقعیت بسیار جدیتر بود: جمهوری اسلامی در پشت پرده، در یک مسابقه ناامیدانه با زمان برای بازسازی توان نظامی خود در آستانه بازگشت کامل تحریمهای سازمان ملل است.
▪️ تنها در چند روز گذشته، تصاویر ماهوارهای یک آزمایش موشکی جدید (احتمالاً ناموفق) را در سمنان ثبت کردهاند. همزمان، ادعاهایی مبنی بر تحویل اولین محموله جنگندههای میگ-۲۹ از روسیه مطرح شده و گزارشهای تحقیقی نشان میدهد که بازسازی سایتهای تولید موشک بالستیک که در جنگ ۱۲ روزه نابود شده بودند، با سرعت در جریان است. این تحرکات، در حالی صورت میگیرد که شمارش معکوس برای فعالسازی «مکانیسم ماشه» در روز یکشنبه به پایان خود نزدیک میشود.
▫️ بررسی یک استراتژی دوگانه: نمایش ضعف، بازسازی قدرت؟
۱. «بازسازی ضعیفتر» (Build Back Weaker): تلاشهای نظامی رژیم، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، عمق استیصال آن را آشکار میکند. تحلیلگران نظامی متفقالقولاند که جنگندههای قدیمی میگ-۲۹ هیچ شانسی در برابر جنگندههای نسل پنجم F-35 اسرائیل ندارند. برنامه موشکی نیز به جای تمرکز بر کیفیت و دقت (که در آن به شدت آسیبپذیر است)، بر «کمیت» و تولید انبوه برای یک جنگ فرسایشی استوار است. این استراتژی یک بازنده در یک نبرد فناورانه است.
۲. مسابقه با دو ساعت شنی: جمهوری اسلامی در حال مسابقه با دو ساعت شنی است که به سرعت در حال خالی شدن هستند. «ساعت شنی اقتصادی» که با بازگشت تحریمهای فصل هفتمی در روز یکشنبه به پایان میرسد و کشور را در انزوای کامل مالی قرار میدهد. و «ساعت شنی نظامی» که در آن رژیم تلاش میکند قبل از این انزوای کامل، حداقل توان بازدارندگی خود را بازسازی کند. این یک قمار بسیار پرریسک است.
۳. هدف واقعی سیرک تبلیغاتی: اکنون هدف نمایش وزارت اطلاعات روشنتر میشود. آن نمایش برای فریب اسرائیل یا غرب نبود؛ بلکه برای سرگرم کردن و فریب افکار عمومی در داخل طراحی شده بود. یک مسکن تبلیغاتی برای مردمی که قرار است به زودی با موج جدید و ویرانگر فشارهای اقتصادی روبرو شوند و همزمان، پوششی برای پنهان کردن تلاشهای شتابزده و ناکارآمد نظامی در پشت پرده.
🔸 بازدارندگی نامتقارن (Asymmetric Deterrence): این دکترین، استراتژی قدرتی است که میداند در یک جنگ متعارف و فناورانه، بازنده قطعی است. در این استراتژی، به جای تلاش برای برابری نظامی، آن قدرت تلاش میکند تا با ابزارهای غیرمتعارف (مانند تولید انبوه موشکهای ارزانقیمت، جنگ نیابتی، یا تهدید به بستن آبراههای بینالمللی) «هزینه» حمله را برای دشمن قدرتمندتر به قدری بالا ببرد که آن را از اقدام نظامی منصرف کند. تلاشهای اخیر جمهوری اسلامی برای بازسازی سریع برنامه موشکیاش، ادامه چنگ زدن به همین استراتژی بازدارندگی نامتقارن است؛ استراتژی تکراری یک بازیگر ضعیف، نه یک قدرت در حال ظهور.
@khod2
👍23❤7👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢در صورتی که تقابل میان روسیه و غرب تشدید شود و چین هم به نوعی از این تقابل حمایت کند، چهبسا ایران توان مضاعفی برای ادامه مسیر مقاومت در برابر غرب داشته باشد.
اما در صورتی که روسیه و چین بنا به هر دلیلی قصد تقابل جدی با غرب را نداشته باشند، در آن صورت ممکن است ایران مسیر دیپلماسی را در پیش بگیرد.
موضوع کاهش برد موشکهای ایران یکی از اصلیترین موضوعات مورد اختلاف برای رسیدن به یک توافق بزرگ در شرایط کنونی است.
فعالسازی مکانیسم ماشه جمهوری اسلامی را به سوی گزینههای حداکثری سوق خواهد داد؛ حداکثری هم به معنای تقابل نظامی و هم حداکثری به معنای توافق دیپلماتیک.
به بیان سادهتر، در فردای پس از فعالسازی مکانیسم ماشه، دیگر امکان یک توافق محدود دیپلماتیک بین ایران و غرب وجود ندارد و از طرف دیگر ادامه وضع ناپایدار نظامی موجود میان ایران و اسرائیل و آمریکا نیز چندان محتمل نیست.
@khod2
اما در صورتی که روسیه و چین بنا به هر دلیلی قصد تقابل جدی با غرب را نداشته باشند، در آن صورت ممکن است ایران مسیر دیپلماسی را در پیش بگیرد.
موضوع کاهش برد موشکهای ایران یکی از اصلیترین موضوعات مورد اختلاف برای رسیدن به یک توافق بزرگ در شرایط کنونی است.
فعالسازی مکانیسم ماشه جمهوری اسلامی را به سوی گزینههای حداکثری سوق خواهد داد؛ حداکثری هم به معنای تقابل نظامی و هم حداکثری به معنای توافق دیپلماتیک.
به بیان سادهتر، در فردای پس از فعالسازی مکانیسم ماشه، دیگر امکان یک توافق محدود دیپلماتیک بین ایران و غرب وجود ندارد و از طرف دیگر ادامه وضع ناپایدار نظامی موجود میان ایران و اسرائیل و آمریکا نیز چندان محتمل نیست.
@khod2
👍15❤4😁1😡1
🔘 بازگشت به عصر تاریک: ایران رسماً به یک کشور مطرود بینالمللی تبدیل شد
▪️ آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوای کامل ایران با شکست روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی چین و روسیه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» را رد کرد. با این رأی، تمام شش قطعنامه تحریمی سازمان ملل که از سال ۲۰۱۵ به حالت تعلیق درآمده بود، از بامداد یکشنبه رسماً بازگشته و ایران بار دیگر ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. این یک نقطه بیبازگشت و پایان رسمی دههها بازی دیپلماتیک است.
▪️ بازارهای ایران، پیش از اجرایی شدن رسمی تحریمها، رأی خود را صادر کردند. قیمت دلار در بازار آزاد از مرز ۱۱۰ هزار تومان عبور کرد و هر سکه امامی به بیش از ۱۱۲ میلیون تومان رسید. این اعداد، ترجمه اقتصادی انزوای مطلق سیاسی است؛ پیامی روشن از سوی بازاری که میداند آیندهای تاریک در انتظار اقتصاد ایران است.
▫️ کالبدشکافی روز حسابرسی
۱. چه اتفاقی افتاد؟ مرگ دیپلماسی و بازگشت به وضعیت یک تهدید جهانی: بازگشت تحریمهای سازمان ملل، ایران را از نظر حقوقی به جایگاه پیش از سال ۲۰۱۵ بازمیگرداند. این یعنی ممنوعیت کامل هرگونه فعالیت مرتبط با غنیسازی، تحریم تسلیحاتی و موشکی، مسدود شدن داراییهای افراد و نهادهای کلیدی، و الزام تمام کشورهای عضو سازمان ملل به بازرسی محمولههای ایران. این دیگر تحریمهای یکجانبه آمریکا نیست؛ این اجماع جهانی برای منزوی کردن یک حکومت است.
۲. چه خواهد شد؟ سونامی اقتصادی و رنج ملت: در حالی که کارشناسان حکومتی با انکار واقعیت ادعا میکنند «ماشه اثر چندانی ندارد»، واقعیت این است که اقتصاد ایران در آستانه یک زمستان سخت قرار دارد. تحریمهای بانکی، بیمه و کشتیرانی سازمان ملل، هزینه تمام واردات و صادرات (حتی با شبکه دور زدن) را به شدت افزایش میدهد. نتیجه مستقیم آن، جهش تورم، کمیاب شدن کالاها، و کوچکتر شدن سفره مردمی است که همین حالا نیز زیر بار گرانی کمر خم کردهاند. همانطور که گزارشها نشان میدهد، جامعه ایران از نظر روانی خسته و مضطرب است و این شوک جدید، میتواند تابآوری اجتماعی را به نقطه شکنندگی برساند.
۳. رژیم چه میکند؟ انکار، تهدید و سرکوب: واکنش جمهوری اسلامی به این شکست تاریخی، ترکیبی آشفته از انکار، تهدید و سرکوب بوده است. از تهدید دادستانی به برخورد با رسانهها، تا تهدید به خروج از NPT و قطع همکاری با آژانس، تا نمایش مضحک نامگذاری این روز به عنوان «روز ملی قطع امید از غرب». این واکنشها نشان میدهد که سیستم در شوک کامل به سر میبرد و هیچ استراتژیای جز سرکوب صدای منتقد در داخل و بلوف زدن در خارج ندارد.
@khod2
▪️ آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوای کامل ایران با شکست روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی چین و روسیه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» را رد کرد. با این رأی، تمام شش قطعنامه تحریمی سازمان ملل که از سال ۲۰۱۵ به حالت تعلیق درآمده بود، از بامداد یکشنبه رسماً بازگشته و ایران بار دیگر ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. این یک نقطه بیبازگشت و پایان رسمی دههها بازی دیپلماتیک است.
▪️ بازارهای ایران، پیش از اجرایی شدن رسمی تحریمها، رأی خود را صادر کردند. قیمت دلار در بازار آزاد از مرز ۱۱۰ هزار تومان عبور کرد و هر سکه امامی به بیش از ۱۱۲ میلیون تومان رسید. این اعداد، ترجمه اقتصادی انزوای مطلق سیاسی است؛ پیامی روشن از سوی بازاری که میداند آیندهای تاریک در انتظار اقتصاد ایران است.
▫️ کالبدشکافی روز حسابرسی
۱. چه اتفاقی افتاد؟ مرگ دیپلماسی و بازگشت به وضعیت یک تهدید جهانی: بازگشت تحریمهای سازمان ملل، ایران را از نظر حقوقی به جایگاه پیش از سال ۲۰۱۵ بازمیگرداند. این یعنی ممنوعیت کامل هرگونه فعالیت مرتبط با غنیسازی، تحریم تسلیحاتی و موشکی، مسدود شدن داراییهای افراد و نهادهای کلیدی، و الزام تمام کشورهای عضو سازمان ملل به بازرسی محمولههای ایران. این دیگر تحریمهای یکجانبه آمریکا نیست؛ این اجماع جهانی برای منزوی کردن یک حکومت است.
۲. چه خواهد شد؟ سونامی اقتصادی و رنج ملت: در حالی که کارشناسان حکومتی با انکار واقعیت ادعا میکنند «ماشه اثر چندانی ندارد»، واقعیت این است که اقتصاد ایران در آستانه یک زمستان سخت قرار دارد. تحریمهای بانکی، بیمه و کشتیرانی سازمان ملل، هزینه تمام واردات و صادرات (حتی با شبکه دور زدن) را به شدت افزایش میدهد. نتیجه مستقیم آن، جهش تورم، کمیاب شدن کالاها، و کوچکتر شدن سفره مردمی است که همین حالا نیز زیر بار گرانی کمر خم کردهاند. همانطور که گزارشها نشان میدهد، جامعه ایران از نظر روانی خسته و مضطرب است و این شوک جدید، میتواند تابآوری اجتماعی را به نقطه شکنندگی برساند.
۳. رژیم چه میکند؟ انکار، تهدید و سرکوب: واکنش جمهوری اسلامی به این شکست تاریخی، ترکیبی آشفته از انکار، تهدید و سرکوب بوده است. از تهدید دادستانی به برخورد با رسانهها، تا تهدید به خروج از NPT و قطع همکاری با آژانس، تا نمایش مضحک نامگذاری این روز به عنوان «روز ملی قطع امید از غرب». این واکنشها نشان میدهد که سیستم در شوک کامل به سر میبرد و هیچ استراتژیای جز سرکوب صدای منتقد در داخل و بلوف زدن در خارج ندارد.
🔸 انزوای استراتژیک مطلق (Absolute Strategic Isolation): این وضعیت، فراتر از تحریمهای اقتصادی یکجانبه است. انزوای استراتژیک مطلق زمانی رخ میدهد که یک کشور نه تنها از سوی دشمنانش، بلکه توسط کل جامعه بینالمللی (از طریق مکانیسمهای حقوقی مانند قطعنامههای شورای امنیت) به عنوان یک «تهدید برای صلح و امنیت جهانی» شناخته میشود. در این حالت، هرگونه همکاری با آن کشور، حتی برای شرکای تجاریاش، پرهزینه، پرریسک و از نظر حقوقی قابل پیگرد میشود. این انزوا، شریانهای حیاتی یک کشور را در تمام ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی و فناورانه قطع کرده و آن را در یک بنبست کامل قرار میدهد. ایران از امروز وارد این مرحله تاریک شده است.
@khod2
👍30👎5❤2
من خدا هستم
🔘 بازگشت به عصر تاریک: ایران رسماً به یک کشور مطرود بینالمللی تبدیل شد ▪️ آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوای کامل ایران با شکست روبرو شد. شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه پیشنهادی چین و روسیه برای به تعویق انداختن «مکانیسم ماشه» را رد کرد. با این…
🔘 از ۷۰۰ میلیارد دلار تا خزانه خالی: چرا این بار، داستان تحریمها متفاوت است؟
▪️ برای برخی، یک سوال کلیدی مطرح میشود: «مگر ما از قبل تحت شدیدترین تحریمها نبودیم؟ پس بازگشت تحریمهای سازمان ملل چه تفاوتی ایجاد میکند؟» برای پاسخ به این سوال، باید به تاریخ نگاه کنیم. این دومین بار در دو دهه اخیر است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. اما شرایط امروز با دولت احمدینژاد یک تفاوت بنیادین دارد: آن روز، حکومت بر اقیانوسی از پول نفت نشسته بود؛ امروز، در یک خزانه خالی دست و پا میزند.
▪️ در فاصله سالهای ۸۴ تا ۹۲، با وجود سیاست خارجی ماجراجویانه که شش قطعنامه تحریمی را برای کشور به ارمغان آورد، دولت احمدینژاد به لطف قیمت بالای نفت، حدود ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشت. این ثروت افسانهای، به جای سرمایهگذاری زیربنایی، صرف سیاستهای پوپولیستی مانند یارانههای نقدی و مسکن مهر شد. آن پول، یک «بالشتک ارزی» عظیم بود که به رژیم اجازه داد ضربه تحریمها را به طور موقت جذب کرده و فروپاشی اقتصادی را به تعویق بیندازد. امروز، آن بالشتک دیگر وجود ندارد.
▫️ سه تفاوت کلیدی که امروز را به مراتب خطرناکتر میکند
۱. نقطه شروع: از ثبات نسبی تا ویرانی مطلق: در سال ۸۴، اقتصاد ایران با تورم ۱۰ درصدی، رشد ۷ درصدی و دلار ۱۰۰۰ تومانی، از یک ثبات نسبی برخوردار بود. تحریمها بر چنین اقتصادی فرود آمدند. امروز، تحریمهای جدید بر اقتصادی آوار میشود که از پیش با تورم بالای ۵۰ درصد، رشد اقتصادی نزدیک به صفر، و دلار ۱۱۰ هزار تومانی، در حال احتضار است. این مانند وارد کردن ضربه به بیماری است که از پیش در بخش مراقبتهای ویژه بستری است.
۲. میراث سوءمدیریت: از «کاغذپاره» تا واقعیت تلخ: احمدینژاد با «کاغذپاره» خواندن قطعنامهها و انحلال سازمان برنامه و بودجه، یک میراث شوم از خود به جای گذاشت: بیبرنامگی و انکار واقعیت. آن ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد، به جای ساختن یک اقتصاد مقاوم، صرفاً برای خرید زمان و پنهان کردن ناکارآمدی سیستم به کار رفت. نتیجه آن، اقتصادی است که امروز نه تنها در برابر تحریمهای خارجی، بلکه در برابر کوچکترین نوسانات داخلی نیز به شدت آسیبپذیر است.
۳. جامعه خسته: از تابآوری تا شکنندگی: جامعه ایران در دهه ۸۰، با وجود تمام مشکلات، هنوز از نظر روانی و اقتصادی تابآوری بیشتری داشت. جامعه امروز، پس از تحمل یک دهه بحران اقتصادی مداوم، اعتراضات خونین و ناامیدی عمیق، به مراتب خستهتر و شکنندهتر است. فشار اقتصادی جدید بر مردمی وارد میشود که دیگر توانی برای تحمل آن ندارند و این، پتانسیل انفجارهای اجتماعی را به شدت افزایش میدهد.
@khod2
▪️ برای برخی، یک سوال کلیدی مطرح میشود: «مگر ما از قبل تحت شدیدترین تحریمها نبودیم؟ پس بازگشت تحریمهای سازمان ملل چه تفاوتی ایجاد میکند؟» برای پاسخ به این سوال، باید به تاریخ نگاه کنیم. این دومین بار در دو دهه اخیر است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد قرار میگیرد. اما شرایط امروز با دولت احمدینژاد یک تفاوت بنیادین دارد: آن روز، حکومت بر اقیانوسی از پول نفت نشسته بود؛ امروز، در یک خزانه خالی دست و پا میزند.
▪️ در فاصله سالهای ۸۴ تا ۹۲، با وجود سیاست خارجی ماجراجویانه که شش قطعنامه تحریمی را برای کشور به ارمغان آورد، دولت احمدینژاد به لطف قیمت بالای نفت، حدود ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشت. این ثروت افسانهای، به جای سرمایهگذاری زیربنایی، صرف سیاستهای پوپولیستی مانند یارانههای نقدی و مسکن مهر شد. آن پول، یک «بالشتک ارزی» عظیم بود که به رژیم اجازه داد ضربه تحریمها را به طور موقت جذب کرده و فروپاشی اقتصادی را به تعویق بیندازد. امروز، آن بالشتک دیگر وجود ندارد.
▫️ سه تفاوت کلیدی که امروز را به مراتب خطرناکتر میکند
۱. نقطه شروع: از ثبات نسبی تا ویرانی مطلق: در سال ۸۴، اقتصاد ایران با تورم ۱۰ درصدی، رشد ۷ درصدی و دلار ۱۰۰۰ تومانی، از یک ثبات نسبی برخوردار بود. تحریمها بر چنین اقتصادی فرود آمدند. امروز، تحریمهای جدید بر اقتصادی آوار میشود که از پیش با تورم بالای ۵۰ درصد، رشد اقتصادی نزدیک به صفر، و دلار ۱۱۰ هزار تومانی، در حال احتضار است. این مانند وارد کردن ضربه به بیماری است که از پیش در بخش مراقبتهای ویژه بستری است.
۲. میراث سوءمدیریت: از «کاغذپاره» تا واقعیت تلخ: احمدینژاد با «کاغذپاره» خواندن قطعنامهها و انحلال سازمان برنامه و بودجه، یک میراث شوم از خود به جای گذاشت: بیبرنامگی و انکار واقعیت. آن ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد، به جای ساختن یک اقتصاد مقاوم، صرفاً برای خرید زمان و پنهان کردن ناکارآمدی سیستم به کار رفت. نتیجه آن، اقتصادی است که امروز نه تنها در برابر تحریمهای خارجی، بلکه در برابر کوچکترین نوسانات داخلی نیز به شدت آسیبپذیر است.
۳. جامعه خسته: از تابآوری تا شکنندگی: جامعه ایران در دهه ۸۰، با وجود تمام مشکلات، هنوز از نظر روانی و اقتصادی تابآوری بیشتری داشت. جامعه امروز، پس از تحمل یک دهه بحران اقتصادی مداوم، اعتراضات خونین و ناامیدی عمیق، به مراتب خستهتر و شکنندهتر است. فشار اقتصادی جدید بر مردمی وارد میشود که دیگر توانی برای تحمل آن ندارند و این، پتانسیل انفجارهای اجتماعی را به شدت افزایش میدهد.
🔸 وابستگی به مسیر (Path Dependency): این یک مفهوم کلیدی در علوم اجتماعی است که توضیح میدهد چگونه تصمیمات گذشته، گزینههای آینده را به شدت محدود میکنند، حتی اگر آن تصمیمات اشتباه بوده باشند. سیاستهای اقتصادی و خارجی دوره احمدینژاد، ایران را در یک «مسیر» مشخص از انزوا، سوءمدیریت و وابستگی به درآمدهای نفتی قرار داد. جمهوری اسلامی در دهه بعد هرگز نتوانست از این مسیر خارج شود. بحران امروز، مقصد نهایی همان مسیری است که سنگ بنای آن در دوران وفور نعمت و با حراج بزرگترین فرصت تاریخی ایران گذاشته شد.
@khod2
👍22❤3👎3
🔘بازگشت تحریمهای شورای امنیت علیه ایران پس از فعال شدن مکانیزم ماشه
💢با رأیگیری اخیر در شورای امنیت، تلاش برای جلوگیری از بازگشت تحریمها شکست خورد.
این یعنی روند مکانیزم ماشه (Snapback) ادامه یافته و تحریمهای قبلی دوباره اعمال خواهند شد.
💢مهمترین تحریمهایی که برمیگردند:
قطعنامه ۱۶۹۶ (۲۰۰۶)
الزام ایران به توقف فوری غنیسازی اورانیوم.
قطعنامه ۱۷۳۷ (۲۰۰۶)
ممنوعیت انتقال فناوری هستهای/موشکی و مسدود شدن دارایی افراد و شرکتهای مرتبط.
قطعنامه ۱۷۴۷ (۲۰۰۷)
محدودیت فروش تسلیحات سنگین و اضافه شدن سپاه به لیست تحریم.
قطعنامه ۱۸۰۳ (۲۰۰۸)
تشدید تحریمهای بانکی، محدودیت سفر مقامها، و بازرسی محمولههای مشکوک.
قطعنامه ۱۹۲۹ (۲۰۱۰)
شدیدترین تحریمها: ممنوعیت خرید تسلیحات سنگین، تحریم بانکها و ایجاد کمیته نظارتی.
پیامدها
بازگشت این تحریمها دسترسی ایران به بازارهای مالی بینالمللی را بهشدت محدود خواهد کرد.
معاملات تسلیحاتی ایران متوقف میشود.
فشار اقتصادی و سیاسی دوباره در سطح جهانی افزایش مییابد.
ایران این اقدام را غیرقانونی میداند و احتمال دارد سطح همکاری خود با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را کاهش دهد./اکونومیست فارسی
پ ن:مهم ترین موضوع در مورد مکانیسم ماشه این است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد می رود
و در فصل هفتم مواد (39/40/41/42) وجود دارد
و اگر غرب تصمیم بگیرد که ایران را ذیل ماده ۴۲ قرار دهد متناسب با این ماده میتواند برای ایران منطقه پرواز ممنوع لحاظ کند و در نهایت اگر ایران را کشوری ناقض امنیت بین المللی بدانند قادر خواهند بود که با اجماع جهانی به ایران حتی حمله نظامی کنند......
@khod2
💢با رأیگیری اخیر در شورای امنیت، تلاش برای جلوگیری از بازگشت تحریمها شکست خورد.
این یعنی روند مکانیزم ماشه (Snapback) ادامه یافته و تحریمهای قبلی دوباره اعمال خواهند شد.
💢مهمترین تحریمهایی که برمیگردند:
قطعنامه ۱۶۹۶ (۲۰۰۶)
الزام ایران به توقف فوری غنیسازی اورانیوم.
قطعنامه ۱۷۳۷ (۲۰۰۶)
ممنوعیت انتقال فناوری هستهای/موشکی و مسدود شدن دارایی افراد و شرکتهای مرتبط.
قطعنامه ۱۷۴۷ (۲۰۰۷)
محدودیت فروش تسلیحات سنگین و اضافه شدن سپاه به لیست تحریم.
قطعنامه ۱۸۰۳ (۲۰۰۸)
تشدید تحریمهای بانکی، محدودیت سفر مقامها، و بازرسی محمولههای مشکوک.
قطعنامه ۱۹۲۹ (۲۰۱۰)
شدیدترین تحریمها: ممنوعیت خرید تسلیحات سنگین، تحریم بانکها و ایجاد کمیته نظارتی.
پیامدها
بازگشت این تحریمها دسترسی ایران به بازارهای مالی بینالمللی را بهشدت محدود خواهد کرد.
معاملات تسلیحاتی ایران متوقف میشود.
فشار اقتصادی و سیاسی دوباره در سطح جهانی افزایش مییابد.
ایران این اقدام را غیرقانونی میداند و احتمال دارد سطح همکاری خود با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را کاهش دهد./اکونومیست فارسی
پ ن:مهم ترین موضوع در مورد مکانیسم ماشه این است که ایران ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد می رود
و در فصل هفتم مواد (39/40/41/42) وجود دارد
و اگر غرب تصمیم بگیرد که ایران را ذیل ماده ۴۲ قرار دهد متناسب با این ماده میتواند برای ایران منطقه پرواز ممنوع لحاظ کند و در نهایت اگر ایران را کشوری ناقض امنیت بین المللی بدانند قادر خواهند بود که با اجماع جهانی به ایران حتی حمله نظامی کنند......
@khod2
👍33❤4👎3🤣1
📌 کنفرانس:
🔘شکست ایران از یونان به روایت نمایش نامه ایرانیان اثر ایسخولوس با دشمنان مروت در جنگ هم مدارا
💢ارائه کننده:جناب آرش
▪️در گروه دروغ ها و خرافات اسلام
🗓 جمعه، ۱۱ مهر
🕣 ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
@khod2 | @islie | @islie_group
🔘شکست ایران از یونان به روایت نمایش نامه ایرانیان اثر ایسخولوس با دشمنان مروت در جنگ هم مدارا
💢ارائه کننده:جناب آرش
▪️در گروه دروغ ها و خرافات اسلام
🗓 جمعه، ۱۱ مهر
🕣 ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
@khod2 | @islie | @islie_group
❤8👍3🔥2
Forwarded from خاطرات و خطرات
پنج گراور مشهور
از Charles Theodosius Heath
به ترتیب از چپ به راست:
شاه عباس اول
شاه طهماسب دوم
نادرشاه افشار
کریمخان وکیلالرعایا
فتحعلیشاه قاجار
#متفرقه
❤8