من خدا هستم
💢“در انتظار گودو”، برترین نمایشنامه ادبی قرن بیستم شاهکاری از ساموئل بِکِت، صدا: ایمان فانی ========================= 🔱 @KHOD2
💢چگونه از پس زندگی برمیآیید؟در انتظار گودو پاسخی برای این مساله به قلم #آ_آلوارز .....
Ⓜ️ https://t.me/khod2/20116
========================
🖊نمایشنامهی گودو، با مجموعهای از پژواکهای برگرفته از آثار قبلی شروع میشود. تو گویی همهی نغمههای قبلی باید نواخته شود تا سپس نمایشنامه بتواند به درون جهان خود گذر کند.
عادت بکت بر تکرار مضامین، تصاویر و شخصیتهای واحد از اثر به اثر، شکل بارز تاکید بر این حقیقت است که وضع در جهان او اینطور است و نه جز آن: صرف نظر از تنوع شخصیتها یا تفاوت وضعیتها، همه چیز در عادت، ملال، فراموشی و رنج خلاصه میشود.
🔺به عبارت دیگر [آنجا که مراد نمادپردازی نیست، نمادی هم در کار نیست]. به همین دلیل است که تفاسیر دقیق و گوناگونی که بر نمایش [گودو] تحمیل شده است، مشخصا زائد به نظر میرسند. شاید به راستی پوتزو و لاکی [از شخصیتهای نمایش]، همان آگاهی و جسم، ارباب و بنده، سرمایه دار و پرولتر، استعمارگر و بومی، قابیل و هابیل، سادیست و مازوخیست، یا حتا جویس و بکت اند، ولی آنها به طرزی اساسی، ذاتی و سادهتر، تجسم شیوهی خاصی از گذران عمر به همراه دیگری هستند، درست همانطور که ولادیمیر و استراگون [دیگر شخصیتهای نمایش]، نیز به صورتی دلسوزانهتر تجسم یکدیگرند.
🔺به قول ولادیمیر، «در این لحظه از زمان و در این نقطه از مکان، چه بخواهیم و چه نخواهیم، همهی بشیریت در وجود ما خلاصه می شود»... به همین ترتیب آقای #گودوی اسرار آمیز نیز، به گمان من، همان چیزی است که از اسمش بر میآید [Godot: God]: فقط یک خدای تقلیل یافتهی دیگر همچون همهی آن خدایان کوچک دیگر، خدایان الهی، سیاسی، فکری و شخصی که آدمیان با بیم و امید انتظارشان را میکشند، تا شاید این خدایان مسائل آنان را حل کنند و معنایی به زندگیهای بیمعنایشان ببخشند، #خدایانی که آدمیان به خاطر آنها یگانه گوهر واقعی خویش، یعنی ارادهی آزادشان را #قربانی میکنند...
[اما نهایتا باید دانست که] برای فهم در انتظار گودو، به منزلهی کاملترین شکل بیان مسالهای که بکت را بیچاره کرده است، همانطور که تقریبا همهی ما را بیچاره کرده است، نیازی به تمثیل پردازی نیست.
🖋مساله این است:چگونه از پس زندگی بر میایید؟ پاسخ او ساده و بدون امیدواری است: به کمک نیروی عادت، به کمک گوش ندادن به سکوت، بی هیچ امیدی و بی هیچ معنایی. با توجه به این وضعیت، مسیح خوششانس بود، زیرا در سرزمین او، «هوا خشک و گرم بود... و کار مصلوبها زود تمام می شد.» بکت و شخصیتهای درب و داغان او در هوای خیس و بارانی اروپای شمالی، باید انتظاری طولانیتر و سردتر را تحمل کنند... یگانه فضیلت آنها و تنها کاری که از ایشان ساخته است، ادامه دادن است: «ما قدیس نیستیم، ولی سر قرارمان ماندهایم، چند نفر دیگر میتوانند لاف چنین کاری را بزنند؟» و چند نمایشنامهنویس دیگر توانسته اند چنین حقیقت سادهای را با چنین قدرت و هوش، و چنین پاسخ ناپذیر، به رشتهی تحریر درآورند؟
دانلود:نمایشنمامه در انتظار گودو 2001
Ⓜ️ https://t.me/iranmaa1/1744
زیرنویس نمایشنامه;
Ⓜ️https://t.me/iranmaa1/1745
.
=========================
🔱 @KHOD2
Ⓜ️ https://t.me/khod2/20116
========================
🖊نمایشنامهی گودو، با مجموعهای از پژواکهای برگرفته از آثار قبلی شروع میشود. تو گویی همهی نغمههای قبلی باید نواخته شود تا سپس نمایشنامه بتواند به درون جهان خود گذر کند.
عادت بکت بر تکرار مضامین، تصاویر و شخصیتهای واحد از اثر به اثر، شکل بارز تاکید بر این حقیقت است که وضع در جهان او اینطور است و نه جز آن: صرف نظر از تنوع شخصیتها یا تفاوت وضعیتها، همه چیز در عادت، ملال، فراموشی و رنج خلاصه میشود.
🔺به عبارت دیگر [آنجا که مراد نمادپردازی نیست، نمادی هم در کار نیست]. به همین دلیل است که تفاسیر دقیق و گوناگونی که بر نمایش [گودو] تحمیل شده است، مشخصا زائد به نظر میرسند. شاید به راستی پوتزو و لاکی [از شخصیتهای نمایش]، همان آگاهی و جسم، ارباب و بنده، سرمایه دار و پرولتر، استعمارگر و بومی، قابیل و هابیل، سادیست و مازوخیست، یا حتا جویس و بکت اند، ولی آنها به طرزی اساسی، ذاتی و سادهتر، تجسم شیوهی خاصی از گذران عمر به همراه دیگری هستند، درست همانطور که ولادیمیر و استراگون [دیگر شخصیتهای نمایش]، نیز به صورتی دلسوزانهتر تجسم یکدیگرند.
🔺به قول ولادیمیر، «در این لحظه از زمان و در این نقطه از مکان، چه بخواهیم و چه نخواهیم، همهی بشیریت در وجود ما خلاصه می شود»... به همین ترتیب آقای #گودوی اسرار آمیز نیز، به گمان من، همان چیزی است که از اسمش بر میآید [Godot: God]: فقط یک خدای تقلیل یافتهی دیگر همچون همهی آن خدایان کوچک دیگر، خدایان الهی، سیاسی، فکری و شخصی که آدمیان با بیم و امید انتظارشان را میکشند، تا شاید این خدایان مسائل آنان را حل کنند و معنایی به زندگیهای بیمعنایشان ببخشند، #خدایانی که آدمیان به خاطر آنها یگانه گوهر واقعی خویش، یعنی ارادهی آزادشان را #قربانی میکنند...
[اما نهایتا باید دانست که] برای فهم در انتظار گودو، به منزلهی کاملترین شکل بیان مسالهای که بکت را بیچاره کرده است، همانطور که تقریبا همهی ما را بیچاره کرده است، نیازی به تمثیل پردازی نیست.
🖋مساله این است:چگونه از پس زندگی بر میایید؟ پاسخ او ساده و بدون امیدواری است: به کمک نیروی عادت، به کمک گوش ندادن به سکوت، بی هیچ امیدی و بی هیچ معنایی. با توجه به این وضعیت، مسیح خوششانس بود، زیرا در سرزمین او، «هوا خشک و گرم بود... و کار مصلوبها زود تمام می شد.» بکت و شخصیتهای درب و داغان او در هوای خیس و بارانی اروپای شمالی، باید انتظاری طولانیتر و سردتر را تحمل کنند... یگانه فضیلت آنها و تنها کاری که از ایشان ساخته است، ادامه دادن است: «ما قدیس نیستیم، ولی سر قرارمان ماندهایم، چند نفر دیگر میتوانند لاف چنین کاری را بزنند؟» و چند نمایشنامهنویس دیگر توانسته اند چنین حقیقت سادهای را با چنین قدرت و هوش، و چنین پاسخ ناپذیر، به رشتهی تحریر درآورند؟
دانلود:نمایشنمامه در انتظار گودو 2001
Ⓜ️ https://t.me/iranmaa1/1744
زیرنویس نمایشنامه;
Ⓜ️https://t.me/iranmaa1/1745
.
=========================
🔱 @KHOD2
Telegram
من خدا هستم
💢“در انتظار گودو”، برترین نمایشنامه ادبی قرن بیستم شاهکاری از ساموئل بِکِت،
صدا: ایمان فانی
=========================
🔱 @KHOD2
صدا: ایمان فانی
=========================
🔱 @KHOD2