سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند!؟
شهرام یاری
عنوان نوشته، پرسش برخی از دوستان جویای حقی است که این روزها گفته یا ادعای برخی استادانشان را هضم نکرده و از حقیر دربارهٔ کمّوکیف قضیه پرسیدهاند. حقیر نیز چون مطلب را خالیازفایده، برای عموم تازهوارد به عرصۀ مطالعات معماری ایران، ندیدم ذکر برخی نکات را به قدر فهم بر خود واجب شمردم:
اول نکته اینکه «خوب» یا «بد» در گزارشها، چه سفرنامههای خارجی و چه منابع داخلی، یعنی چه؟ خوب یا بد آیا غیر از «گزارشِ صحیح» یا «گزارشِ غلط» است؟ همۀمان بعد از بازیهای فوتبال تیم ملی دیدهایم که میهمانان چشمبادامی چطور محلِ تماشای خود و حتی بیشتر را از زباله پاک کردهاند و ایرانیها... . حال اگر احیاناٌ یکی از آن چشمبادامیها سفرنامهای نوشت و از آن رفتار ایرانیها در ورزشگاه نکوهش کرد، آن گزارش خوب است یا بد؟ مسلماٌ گزارش «گزارشِ صحیحی» است اما خبر «خبر ناامید کننده یا بد». بنابراین همواره «گزارشِ صحیح» مساوی با «خبر خوب» نیست که در عدم مشاهدهٔ آن برچسبِ «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند» را به گزارشها زد.
مطلب بعدی اینکه بهطورِ طبیعی «همواره از گذشتگان خود "خبر خوب" شنیدن» میلِ هر فرد است که در ایرانی این میل بهطور افراطی نهادینه شده است. شواهد تاریخی بسیاری نیز بر این مدعا وجود دارد که در اینجا به یک شاهد اکتفا میکنیم:
«آنها (ایرانیها) توقع داشتند که من فقط دربارۀ ایران حرف بزنم و از همه جا و همه چیزِ آن به خوبی و نیکی یاد کنم و بههمینترتیب هم یادداشت بردارم و بنویسم.» (برد،۱۳۷۶، ۱۴۹)
«تعریف و تمجید و توصیفِ همه چیز، که میان مردم مشرق متداول شده، پدیدۀ تخیّل و تصوارتِ آنها است. آن هم به صورت بدی که مملؤ از تملّق و چاپلوسی و توصیفهای غیرواقعی است. به همین دلیل است که در این منطقه هر کس که قدرت خیالپردازیِ بیشتری داشته باشد، در میان مردم معروفتر خواهد شد.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۴۹)
«با این مقدمه باید توجه داشته باشید که توصیف خود من هم از ایران به گونهای شاعرانه است و در این خلاصه می شود که: کوشش خواهم کرد گلبرگهای خشک و پژمرده را از گوشه و کنار جمعآوری کنم و در اختیار شما بگذارم تا با استفاده از تخیلاتِ خودتان آنها را در آبِ زلال خیال بریزید و عطری هم در صورت لزوم به آن بیفزایید و آن گاه گلاب بگیرید و از بوی خوشش بهره ببرید.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۵۰)
نکتۀ سوم مربوط به دورانی میشود که سفرنامهها در آن دوران نوشته شده است. به غیر از چند مورد انگشتشمار، تمامی سفرنامههای مربوط به ایران از دورهٔ صفویان به بعد است. حال شُمای خواننده در منابعِ دورهٔ قاجار که بیشترین این سفرنامهها را به خود اختصاص داده است در پی کدام «خبر خوب» هستید؟! ممکن است نگارنده را به داشتن «نگاه سیاه و سفید» متهم کنید اما چه اقرار کنیم و چه کتمان، دورهٔ قاجار با ارفاق «قهوهای» است.
سخن را با دو پیشنهاد به آخر میرسانم:
اول پیشنهاد به شیوعدهندگانِ چنین اخباری: با اینکه با طرز فکرتان آشنا هستم و خوب میدانم تمام تلاشتان بر این است تا دانشجو را از چنین منبع سودمندی برحذر کنید و ضمیر آنها را با توهمات و اخبار دروغ و تلقینات خود پُر کنید اما بدانید که هر روایتی دورهای دارد و دورهٔ چنین پُرپوچاتی به سر رسیده است و به جای این مهملات «روش صحیح تنقیح اخبار» را به دانشجویان بیاموزید.
و دوم پیشنهاد به دانشجویان: بعید میدانم آن استادان از رویهٔ خود دست بردارند، خودتان دست به کار شوید و در این باره تحقیق کنید. حقیر برای شروع کتابِ «مقدمهٔ ابن خلدون» را پیشنهاد میدهم.
.
مأخذ: برد، اف.ال و استون، هارولد.اف. ۱۳۷۶. گشتوگذاری در ایران بعد از انقلابِ مشروطیت. ترجمۀ علی اصغر مظهری کرمانی. تهران: جانان.
.
.
🔹 این نوشتار پاسخی است به نوشتۀ سیدمحمد بهشتی باعنوان «چرا ما ایرانیان نسبتبه خود عیبجوییم». نوشتار مهندس بهشتی را در کانال تلگرامیاش بخوانید: https://t.me/SEYEDMOHAMMADBEHESHTI/407
@Koubeh
🔹لینک نوشتار «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند!؟» در وبسایت کوبه:
http://koubeh.com/shy5/
شهرام یاری
عنوان نوشته، پرسش برخی از دوستان جویای حقی است که این روزها گفته یا ادعای برخی استادانشان را هضم نکرده و از حقیر دربارهٔ کمّوکیف قضیه پرسیدهاند. حقیر نیز چون مطلب را خالیازفایده، برای عموم تازهوارد به عرصۀ مطالعات معماری ایران، ندیدم ذکر برخی نکات را به قدر فهم بر خود واجب شمردم:
اول نکته اینکه «خوب» یا «بد» در گزارشها، چه سفرنامههای خارجی و چه منابع داخلی، یعنی چه؟ خوب یا بد آیا غیر از «گزارشِ صحیح» یا «گزارشِ غلط» است؟ همۀمان بعد از بازیهای فوتبال تیم ملی دیدهایم که میهمانان چشمبادامی چطور محلِ تماشای خود و حتی بیشتر را از زباله پاک کردهاند و ایرانیها... . حال اگر احیاناٌ یکی از آن چشمبادامیها سفرنامهای نوشت و از آن رفتار ایرانیها در ورزشگاه نکوهش کرد، آن گزارش خوب است یا بد؟ مسلماٌ گزارش «گزارشِ صحیحی» است اما خبر «خبر ناامید کننده یا بد». بنابراین همواره «گزارشِ صحیح» مساوی با «خبر خوب» نیست که در عدم مشاهدهٔ آن برچسبِ «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند» را به گزارشها زد.
مطلب بعدی اینکه بهطورِ طبیعی «همواره از گذشتگان خود "خبر خوب" شنیدن» میلِ هر فرد است که در ایرانی این میل بهطور افراطی نهادینه شده است. شواهد تاریخی بسیاری نیز بر این مدعا وجود دارد که در اینجا به یک شاهد اکتفا میکنیم:
«آنها (ایرانیها) توقع داشتند که من فقط دربارۀ ایران حرف بزنم و از همه جا و همه چیزِ آن به خوبی و نیکی یاد کنم و بههمینترتیب هم یادداشت بردارم و بنویسم.» (برد،۱۳۷۶، ۱۴۹)
«تعریف و تمجید و توصیفِ همه چیز، که میان مردم مشرق متداول شده، پدیدۀ تخیّل و تصوارتِ آنها است. آن هم به صورت بدی که مملؤ از تملّق و چاپلوسی و توصیفهای غیرواقعی است. به همین دلیل است که در این منطقه هر کس که قدرت خیالپردازیِ بیشتری داشته باشد، در میان مردم معروفتر خواهد شد.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۴۹)
«با این مقدمه باید توجه داشته باشید که توصیف خود من هم از ایران به گونهای شاعرانه است و در این خلاصه می شود که: کوشش خواهم کرد گلبرگهای خشک و پژمرده را از گوشه و کنار جمعآوری کنم و در اختیار شما بگذارم تا با استفاده از تخیلاتِ خودتان آنها را در آبِ زلال خیال بریزید و عطری هم در صورت لزوم به آن بیفزایید و آن گاه گلاب بگیرید و از بوی خوشش بهره ببرید.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۵۰)
نکتۀ سوم مربوط به دورانی میشود که سفرنامهها در آن دوران نوشته شده است. به غیر از چند مورد انگشتشمار، تمامی سفرنامههای مربوط به ایران از دورهٔ صفویان به بعد است. حال شُمای خواننده در منابعِ دورهٔ قاجار که بیشترین این سفرنامهها را به خود اختصاص داده است در پی کدام «خبر خوب» هستید؟! ممکن است نگارنده را به داشتن «نگاه سیاه و سفید» متهم کنید اما چه اقرار کنیم و چه کتمان، دورهٔ قاجار با ارفاق «قهوهای» است.
سخن را با دو پیشنهاد به آخر میرسانم:
اول پیشنهاد به شیوعدهندگانِ چنین اخباری: با اینکه با طرز فکرتان آشنا هستم و خوب میدانم تمام تلاشتان بر این است تا دانشجو را از چنین منبع سودمندی برحذر کنید و ضمیر آنها را با توهمات و اخبار دروغ و تلقینات خود پُر کنید اما بدانید که هر روایتی دورهای دارد و دورهٔ چنین پُرپوچاتی به سر رسیده است و به جای این مهملات «روش صحیح تنقیح اخبار» را به دانشجویان بیاموزید.
و دوم پیشنهاد به دانشجویان: بعید میدانم آن استادان از رویهٔ خود دست بردارند، خودتان دست به کار شوید و در این باره تحقیق کنید. حقیر برای شروع کتابِ «مقدمهٔ ابن خلدون» را پیشنهاد میدهم.
.
مأخذ: برد، اف.ال و استون، هارولد.اف. ۱۳۷۶. گشتوگذاری در ایران بعد از انقلابِ مشروطیت. ترجمۀ علی اصغر مظهری کرمانی. تهران: جانان.
.
.
🔹 این نوشتار پاسخی است به نوشتۀ سیدمحمد بهشتی باعنوان «چرا ما ایرانیان نسبتبه خود عیبجوییم». نوشتار مهندس بهشتی را در کانال تلگرامیاش بخوانید: https://t.me/SEYEDMOHAMMADBEHESHTI/407
@Koubeh
🔹لینک نوشتار «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند!؟» در وبسایت کوبه:
http://koubeh.com/shy5/
کوبه
Photo
⭕️ پخش زندهی سخنرانی دکتر پیروز حناچی باعنوان «تجارب دبیرخانهی شورای معماری و شهرسازی ایران؛ جایگاه حقوقی، مأموریتها و عملکردها»
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
Instagram
كوبه (@koubehjournal) • Instagram photos and videos
40 Followers, 55 Following, 0 Posts - See Instagram photos and videos from كوبه (@koubehjournal)
کوبه
Photo
⭕️ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۰
سخنرانی «اسناد معماری در یافتههای باستانشناسی»؛ دکتر محمدرضا ریاضی
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، آتلیه ۵
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
سخنرانی «اسناد معماری در یافتههای باستانشناسی»؛ دکتر محمدرضا ریاضی
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، آتلیه ۵
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
کوبه
. نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» محمد مشایخی نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی…
.
ردیهای بر دفاع از تاریکخانۀ بهشتی
کاوه اسدپور
مقدمه
نه قصد واژهآرایی دارم و نه نیازی به پیچیدهگویی میبینم. نه نقد (این آخرین ابزار باقیمانده در دستان دانش) را محتاج به تعارف و ملاحظات نامهنگاری قاجاری میدانم و نه وامی بر شانه حس میکنم که سنگینیاش قلم را منحرف کند.
از یادداشت امیر مصباحی بسیار لذت بردم. مصباحی ساده سخن گفته بود. هموزن با متنی که بر آن تاخته بود (و حتی بیشتر) از ارجاع و منابع در گفتارش استفاده کرده بود. بدیهیات را دیده بود که نقض شده و احتمالاً مثل من بسیار رنجیده بود. رنجی که ما میبریم بخشیاش به کلام برمیگردد بخشی دیگر به گویندۀ کلام.
اول به سراغ خشم و قهر نوشتار بروم. انکار نمیکنم که هنگام خوانش متن مصباحی گاهی از شدت قهر نوشتار متعجب شدم، گاهی در دل گفتم تندروی میکند، گاهی گفتم نکند حرمتی بشکند این قلم...
ادامه دادم اما و بعد با خودم فکر کردم دلیل این قهر چیست؟
۱. مصباحی به مصاف چه رفته است؟
مهندس بهشتی سالهاست به یکی از پایههای سخن در حوزۀ معماری و شهرنشینی ایران بدل شده است. بیتعارف سالهاست مقامات دارد و مناصب. مداوم در حال سخنرانی در سازمانها، دانشگاهها و مراکز پژوهشی است و انتشار یادداشت به نام او در دستور کار مجلات و روزنامههای ایران است. خبرنگاران او را بِرَند میراث فرهنگی ایران میدانند و برای دانشجویان به یک سلبریتی کمنظیر تبدیل شده است.
همۀ اینها هیچ ایرادی ندارد. اتفاقاً پیشبرد گفتارهای صحیح در جوامع اسطورهدوستی مانند ایران، و در عصری که جامعه در التهاب سلبریتی و میانمایگی کمحوصله از کنار دانشگاه میگذرد، با چنین موقعیتی تسهیل میشود.
وضعیت وقتی پروبلماتیک میشود که فردی برآمده از دانشگاه، اساس دانش جاری در دانشگاه را به سخره گیرد و نقض غرض کند. جمعی نیز مریدوار بر هر خطای او چشم پوشند و در تکریمش بکوشند.
ریشۀ خشم و قهر مصباحی از نظر من این است. خشمی که اگر همگان اینقدر صادقانه آن را بروز میدادند وضعیت این نبود.
۲. تاریکخانه به دفاع برمیخیزد!
به نقد «محمد مشایخی» بر یادداشت امیر مصباحی بازگردیم.
یکبار برای همیشه باید گفت که پدیدهها تاریخمندند. اگر با این گزاره موافق نیستید میتوانید ادامۀ یادداشت را نخوانید.
معنای قبول این تاریخمندی فهم اثر زمان، پیشینههای منحصربهفرد و بسترهای برسازندۀ این پیشینههاست. اخلاق واژهای یکتا و در عین حال حامل مفاهیم متنوع است. لذا آنچه در منظر ارسطو اخلاق است با آنچه نوام چامسکی در نظر دارد برابر نیست. تفاوتهای «شهر اروپایی» و «آبادی ایرانی» نیز چنین است و موضوع ناهمزمانی تکامل مفهوم «شهر» در تاریخ اسکان ایران با همتای اروپاییاش نه از سر تحقیر است، نه غربگرایی و نه برچسبهایی ازایندست. قدمت اسکان در جیرفت یا هر نقطۀ دیگر واقع در مرزهای ایران فعلی نشاندهندۀ یکجانشینی در این خطه است نه برخورداری از مرحلهای خاص از تکامل تاریخی. فهم نادرست مشایخی ازآنچه مصباحی گفته است نیز از همینجا مشخص میشود. ملاک شهرنشینی در «بورگ» اروپائی به گریز سرفها از محدودههای اربابی و بهتبع آن تشکیل بازارهای مکاره، سطحی از تولید منوفاکتور و نهایتاً ایجاد نظام خودکفای دفاعیتجاری بازمیگردد. بدیهی است که چنین وضعیتی در همان مقطع زمانی در ایران قابل ردگیری نیست. مثالهایی همانند انگشت و ماه نیز راهگشا نیست. وقتی از سرمایهداری صحبت میکنیم منظور ما یک مرحلۀ تاریخی خاص با ویژگیهایی معیّن است. اینکه برخی ویژگیهای ظاهری سرمایهداری را در سرزمینی با مناسبات اقتصادی و اجتماعی فئودالی پیاده کنیم و مثلاً در کنار عمارت اربابی، بانکی احداث کنیم تا رعایا سکههای خود را در آن پسانداز کنند باعث نخواهد شد تا آن سرزمین را دیگر فئودالی ندانیم. به همین سیاق، بر خلاف تصور مشایخی، که فکر میکند مناسبات سرمایهداری محصول «تولید انبوه» و انباشت سرمایه است، نمیتوان فکر کرد که حتی اگر در آن دوره، در «ایران مشعشع» آقایان، اگر ذوب آهن و مجتمع پارس جنوبیای هم وجود داشت، حتماً به مناسبات سرمایهداری منجر میشد. مسیر تاریخ، معادلۀ یکمجهولی و خط نیست و بر خلاف نظر بهشتی و هوادارانش، نمیتوان به این سادگیها از یک نقطه، نقطۀ بعد را پیشبینی کرد.
اثبات زمینیتر بودن «حکمت کهن ایرانی» (اگر چنین ماهیتی وجود یکتا و مدون قابل ارجاع داشته باشد) نسبت به فلسفۀ یونان باستان بخشی دیگر از نقد مشایخی را شکل داده است. البته آن هم با ارجاع به تودهایبودن فلسفه در ایران در مقابل نخبهگرایی فلسفه یونان! (۱) ⬇️
ردیهای بر دفاع از تاریکخانۀ بهشتی
کاوه اسدپور
مقدمه
نه قصد واژهآرایی دارم و نه نیازی به پیچیدهگویی میبینم. نه نقد (این آخرین ابزار باقیمانده در دستان دانش) را محتاج به تعارف و ملاحظات نامهنگاری قاجاری میدانم و نه وامی بر شانه حس میکنم که سنگینیاش قلم را منحرف کند.
از یادداشت امیر مصباحی بسیار لذت بردم. مصباحی ساده سخن گفته بود. هموزن با متنی که بر آن تاخته بود (و حتی بیشتر) از ارجاع و منابع در گفتارش استفاده کرده بود. بدیهیات را دیده بود که نقض شده و احتمالاً مثل من بسیار رنجیده بود. رنجی که ما میبریم بخشیاش به کلام برمیگردد بخشی دیگر به گویندۀ کلام.
اول به سراغ خشم و قهر نوشتار بروم. انکار نمیکنم که هنگام خوانش متن مصباحی گاهی از شدت قهر نوشتار متعجب شدم، گاهی در دل گفتم تندروی میکند، گاهی گفتم نکند حرمتی بشکند این قلم...
ادامه دادم اما و بعد با خودم فکر کردم دلیل این قهر چیست؟
۱. مصباحی به مصاف چه رفته است؟
مهندس بهشتی سالهاست به یکی از پایههای سخن در حوزۀ معماری و شهرنشینی ایران بدل شده است. بیتعارف سالهاست مقامات دارد و مناصب. مداوم در حال سخنرانی در سازمانها، دانشگاهها و مراکز پژوهشی است و انتشار یادداشت به نام او در دستور کار مجلات و روزنامههای ایران است. خبرنگاران او را بِرَند میراث فرهنگی ایران میدانند و برای دانشجویان به یک سلبریتی کمنظیر تبدیل شده است.
همۀ اینها هیچ ایرادی ندارد. اتفاقاً پیشبرد گفتارهای صحیح در جوامع اسطورهدوستی مانند ایران، و در عصری که جامعه در التهاب سلبریتی و میانمایگی کمحوصله از کنار دانشگاه میگذرد، با چنین موقعیتی تسهیل میشود.
وضعیت وقتی پروبلماتیک میشود که فردی برآمده از دانشگاه، اساس دانش جاری در دانشگاه را به سخره گیرد و نقض غرض کند. جمعی نیز مریدوار بر هر خطای او چشم پوشند و در تکریمش بکوشند.
ریشۀ خشم و قهر مصباحی از نظر من این است. خشمی که اگر همگان اینقدر صادقانه آن را بروز میدادند وضعیت این نبود.
۲. تاریکخانه به دفاع برمیخیزد!
به نقد «محمد مشایخی» بر یادداشت امیر مصباحی بازگردیم.
یکبار برای همیشه باید گفت که پدیدهها تاریخمندند. اگر با این گزاره موافق نیستید میتوانید ادامۀ یادداشت را نخوانید.
معنای قبول این تاریخمندی فهم اثر زمان، پیشینههای منحصربهفرد و بسترهای برسازندۀ این پیشینههاست. اخلاق واژهای یکتا و در عین حال حامل مفاهیم متنوع است. لذا آنچه در منظر ارسطو اخلاق است با آنچه نوام چامسکی در نظر دارد برابر نیست. تفاوتهای «شهر اروپایی» و «آبادی ایرانی» نیز چنین است و موضوع ناهمزمانی تکامل مفهوم «شهر» در تاریخ اسکان ایران با همتای اروپاییاش نه از سر تحقیر است، نه غربگرایی و نه برچسبهایی ازایندست. قدمت اسکان در جیرفت یا هر نقطۀ دیگر واقع در مرزهای ایران فعلی نشاندهندۀ یکجانشینی در این خطه است نه برخورداری از مرحلهای خاص از تکامل تاریخی. فهم نادرست مشایخی ازآنچه مصباحی گفته است نیز از همینجا مشخص میشود. ملاک شهرنشینی در «بورگ» اروپائی به گریز سرفها از محدودههای اربابی و بهتبع آن تشکیل بازارهای مکاره، سطحی از تولید منوفاکتور و نهایتاً ایجاد نظام خودکفای دفاعیتجاری بازمیگردد. بدیهی است که چنین وضعیتی در همان مقطع زمانی در ایران قابل ردگیری نیست. مثالهایی همانند انگشت و ماه نیز راهگشا نیست. وقتی از سرمایهداری صحبت میکنیم منظور ما یک مرحلۀ تاریخی خاص با ویژگیهایی معیّن است. اینکه برخی ویژگیهای ظاهری سرمایهداری را در سرزمینی با مناسبات اقتصادی و اجتماعی فئودالی پیاده کنیم و مثلاً در کنار عمارت اربابی، بانکی احداث کنیم تا رعایا سکههای خود را در آن پسانداز کنند باعث نخواهد شد تا آن سرزمین را دیگر فئودالی ندانیم. به همین سیاق، بر خلاف تصور مشایخی، که فکر میکند مناسبات سرمایهداری محصول «تولید انبوه» و انباشت سرمایه است، نمیتوان فکر کرد که حتی اگر در آن دوره، در «ایران مشعشع» آقایان، اگر ذوب آهن و مجتمع پارس جنوبیای هم وجود داشت، حتماً به مناسبات سرمایهداری منجر میشد. مسیر تاریخ، معادلۀ یکمجهولی و خط نیست و بر خلاف نظر بهشتی و هوادارانش، نمیتوان به این سادگیها از یک نقطه، نقطۀ بعد را پیشبینی کرد.
اثبات زمینیتر بودن «حکمت کهن ایرانی» (اگر چنین ماهیتی وجود یکتا و مدون قابل ارجاع داشته باشد) نسبت به فلسفۀ یونان باستان بخشی دیگر از نقد مشایخی را شکل داده است. البته آن هم با ارجاع به تودهایبودن فلسفه در ایران در مقابل نخبهگرایی فلسفه یونان! (۱) ⬇️
⬆️ اولاً که در این دوگانه پیروزی از آن هرکدام باشد به متن مصباحی دخلی ندارد. مصباحی از امر روزمره و مشکلاتی همچون حاشیهنشینی شهری میگوید و از اینکه بهشتی بهجای مواجهه با این مشکلات از طریق ابزار دانش معاصر (هیوم، مارکس، هاروی و ...) به دامن موهوم حکمت میآویزد(۲). من برعکس مصباحی این طریقۀ مواجهه را خندهدار نمیدانم و جز خشم و تأسف کلمهای مناسب بیان نمیبینم.
مشایخی گفته است که «تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مرده است.» گویندۀ چنین کلامی اگر برای جایگاه علمی خود ارزشی قائل نیست لااقل به فکر آبروی آکادمیکش باشد، نکند فردا دانشجویی بر او خرده بگیرد که گیرم شما کتاب نمیخوانید استاد، تلویزیون هم نگاه نمیکنید؟! مگر میشود لباس تولید چین بر تن داشت و از طبقۀ کارگر چینی تحت استثمار خبردار نشد؟ مگر میشود مزۀ شور این آش را متوجه نشد وقتی در بهشت رؤیایی سرمایهداری هم فراگیری شبح جنبش والاستریت و ۹۹درصد عیان است؟ میشود سمیرامینها، دیویدهارویها، فریبرز رئیسداناها و بسیارانی دیگر (که هر روز در تلاش برای افشای چهرۀ سیاه بورژوازی در خزیدن به کالبد شهرها و به افلاس کشیدن و پرولتریزهکردن طبقات متوسط شهری هستند) را ندید؟ اگر تکرار این کلمات گوشها را آزار میدهند از هراس تغییر رادیکالی است که در پس خود نوید میدهند. و الا چون صوفیانِ در پوستین خزیده میتوان قرنها از اوراد بیخطر گفت و به ارضای کلامی مشغول بود.
بسیار متأسفم که هنوز هم هستند کسانی که از دانشگاه اعتبار میگیرند (نه از کوچهبازار) اما عبارت «متن روشنفکرانۀ غربزده» را در هجو یک تفکر به کار میبرند.
مشایخی در بند هفتم نقدش از حیرت و شگفتزدگی غربیان و سیاحان در بازدید از اصفهان و قزوین میگوید. همسنگی اصفهان و تبریز با پایتختهای اروپایی چه ربطی دارد به انقلاب صنعتی؟ انقلاب صنعتی را که دیگر میشناسید؟ ماهیتی دارد وابسته به تغییر فرایند تولید و ساخت که از اروپا آغاز شد و دورهای مابین ۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ میلادی را به خود اختصاص داد. مثالی بگویم و به ذکر یک نتیجۀ انقلاب صنعتی قناعت کنم، چیزی است تحت عنوان «فوردیسم» که به تولید سرعت بخشید و ماشین و تقسیمکار، در آن مفاهیم مبنایی بودند. حالا اینکه در زمان شاه عباس کبیر در فلان شَعربافی، غیاثالدین یزدی میتوانست روزی (فرض بفرمایید) ۵۰ مترمربع پارچه ببافد نه از جنس فوردیسم است نه در رابطه با انقلاب صنعتی! تغییر دورههای تاریخی صرفاً در نتیجۀ تغییر ابزار تولید نیست و تغییر مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در کنار تغییرات تکنیکی طلب میکند. تغییری تا بدان حد بنیادین و انقلابی که امکان گنجیدن در پوستۀ فرسوده دورۀ تاریخی پیشین را نداشته باشد (۳).
جمع بندی: در ابتدای یک راه!
مسئلۀ اصلی در این بدهبستانهای قلمی «اندیشۀ ایرانشهری» است. سید جواد طباطبایی و همدستان او، هستۀ گفتمانی را گذاشتهاند که در همهجا بازوهای آن را میتوان ردگیری کرد. پروژهای مبتنی بر هویتطلبی «ملت ایران». کلیدواژههایی را میگویم و بسط آنها و نسبتشان با سید جواد طباطبایی را به فضای گفتوگوی مناسبتری واگذار میکنم. ناسیونالیسم، کشور ایران، ملت ایران، بورژوازی ملی، نوسنتگرایی، حکمت، فلسفۀ ایرانی، شروین وکیلی، عباس آخوندی، وزارت راه و شهرسازی و... .
جریان نقد اندیشۀ ایرانشهری در ابتدای کار است. سرعتبخشیدن به صفآرایی در مقابل بلوک متحد لیبرالیسم و سنت از وظایف فضاهای آموزشی و رسانههای مرتبط با معماری و شهرسازی خواهد بود چراکه «اندیشۀ ایرانشهری» از مسیر دانشگاهها و نهادهای مرتبط با وزارت راه و شهرسازی در حال پیشروی است و منافع حمایت از آن بهزودی بسیارانی را بسیج خواهد کرد.
پینوشتها:
(۱) من اشتباه میکنم یا حقیقتاً منظور مشایخی این است که مردم کوچهبازار ما «فلسفه»، آنهم از نوع ایرانی آن، میدانند؟
(۲) تا نتیجهای اینچنین رقم زند: «حاشیهنشینی امری ذهنی است»! و لابد در پاسخ به آن باید خودشناسی و مدیتیشن کرد.
(۳) البته این خاص بودگی به هیچ عنوان منافاتی با پیوند یافتن هر مرحله (مثلاً سرمایهداری پیشرفته) با هر بوم و اقلیم و دین و حکومت و فلسفهای ندارد.
@Koubeh
🔸پیشتر امیر مصباحی متنی با عنوان «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» نوشته بود که در کوبه منتشر شد: http://koubeh.com/am1
محمد مشایخی پاسخی به این متن داد که عنوانش «نقدی بر یادداشت "واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی"» بود: http://koubeh.com/mm1
متن حاضر پاسخ کاوۀ اسدپور است به نوشتار محمد مشایخی: http://koubeh.com/ka2
مشایخی گفته است که «تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مرده است.» گویندۀ چنین کلامی اگر برای جایگاه علمی خود ارزشی قائل نیست لااقل به فکر آبروی آکادمیکش باشد، نکند فردا دانشجویی بر او خرده بگیرد که گیرم شما کتاب نمیخوانید استاد، تلویزیون هم نگاه نمیکنید؟! مگر میشود لباس تولید چین بر تن داشت و از طبقۀ کارگر چینی تحت استثمار خبردار نشد؟ مگر میشود مزۀ شور این آش را متوجه نشد وقتی در بهشت رؤیایی سرمایهداری هم فراگیری شبح جنبش والاستریت و ۹۹درصد عیان است؟ میشود سمیرامینها، دیویدهارویها، فریبرز رئیسداناها و بسیارانی دیگر (که هر روز در تلاش برای افشای چهرۀ سیاه بورژوازی در خزیدن به کالبد شهرها و به افلاس کشیدن و پرولتریزهکردن طبقات متوسط شهری هستند) را ندید؟ اگر تکرار این کلمات گوشها را آزار میدهند از هراس تغییر رادیکالی است که در پس خود نوید میدهند. و الا چون صوفیانِ در پوستین خزیده میتوان قرنها از اوراد بیخطر گفت و به ارضای کلامی مشغول بود.
بسیار متأسفم که هنوز هم هستند کسانی که از دانشگاه اعتبار میگیرند (نه از کوچهبازار) اما عبارت «متن روشنفکرانۀ غربزده» را در هجو یک تفکر به کار میبرند.
مشایخی در بند هفتم نقدش از حیرت و شگفتزدگی غربیان و سیاحان در بازدید از اصفهان و قزوین میگوید. همسنگی اصفهان و تبریز با پایتختهای اروپایی چه ربطی دارد به انقلاب صنعتی؟ انقلاب صنعتی را که دیگر میشناسید؟ ماهیتی دارد وابسته به تغییر فرایند تولید و ساخت که از اروپا آغاز شد و دورهای مابین ۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ میلادی را به خود اختصاص داد. مثالی بگویم و به ذکر یک نتیجۀ انقلاب صنعتی قناعت کنم، چیزی است تحت عنوان «فوردیسم» که به تولید سرعت بخشید و ماشین و تقسیمکار، در آن مفاهیم مبنایی بودند. حالا اینکه در زمان شاه عباس کبیر در فلان شَعربافی، غیاثالدین یزدی میتوانست روزی (فرض بفرمایید) ۵۰ مترمربع پارچه ببافد نه از جنس فوردیسم است نه در رابطه با انقلاب صنعتی! تغییر دورههای تاریخی صرفاً در نتیجۀ تغییر ابزار تولید نیست و تغییر مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در کنار تغییرات تکنیکی طلب میکند. تغییری تا بدان حد بنیادین و انقلابی که امکان گنجیدن در پوستۀ فرسوده دورۀ تاریخی پیشین را نداشته باشد (۳).
جمع بندی: در ابتدای یک راه!
مسئلۀ اصلی در این بدهبستانهای قلمی «اندیشۀ ایرانشهری» است. سید جواد طباطبایی و همدستان او، هستۀ گفتمانی را گذاشتهاند که در همهجا بازوهای آن را میتوان ردگیری کرد. پروژهای مبتنی بر هویتطلبی «ملت ایران». کلیدواژههایی را میگویم و بسط آنها و نسبتشان با سید جواد طباطبایی را به فضای گفتوگوی مناسبتری واگذار میکنم. ناسیونالیسم، کشور ایران، ملت ایران، بورژوازی ملی، نوسنتگرایی، حکمت، فلسفۀ ایرانی، شروین وکیلی، عباس آخوندی، وزارت راه و شهرسازی و... .
جریان نقد اندیشۀ ایرانشهری در ابتدای کار است. سرعتبخشیدن به صفآرایی در مقابل بلوک متحد لیبرالیسم و سنت از وظایف فضاهای آموزشی و رسانههای مرتبط با معماری و شهرسازی خواهد بود چراکه «اندیشۀ ایرانشهری» از مسیر دانشگاهها و نهادهای مرتبط با وزارت راه و شهرسازی در حال پیشروی است و منافع حمایت از آن بهزودی بسیارانی را بسیج خواهد کرد.
پینوشتها:
(۱) من اشتباه میکنم یا حقیقتاً منظور مشایخی این است که مردم کوچهبازار ما «فلسفه»، آنهم از نوع ایرانی آن، میدانند؟
(۲) تا نتیجهای اینچنین رقم زند: «حاشیهنشینی امری ذهنی است»! و لابد در پاسخ به آن باید خودشناسی و مدیتیشن کرد.
(۳) البته این خاص بودگی به هیچ عنوان منافاتی با پیوند یافتن هر مرحله (مثلاً سرمایهداری پیشرفته) با هر بوم و اقلیم و دین و حکومت و فلسفهای ندارد.
@Koubeh
🔸پیشتر امیر مصباحی متنی با عنوان «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» نوشته بود که در کوبه منتشر شد: http://koubeh.com/am1
محمد مشایخی پاسخی به این متن داد که عنوانش «نقدی بر یادداشت "واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی"» بود: http://koubeh.com/mm1
متن حاضر پاسخ کاوۀ اسدپور است به نوشتار محمد مشایخی: http://koubeh.com/ka2
کوبه
. نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» محمد مشایخی نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی…
.
علیه تفسیر ایدئولوژیک تاریخ ایران (پاسخ به نقد محمد مشایخی)
امیر مصباحی
چندی پیش در نقد مصاحبۀ سیدمحمد بهشتی با روزنامۀ همشهری یادداشتی را با عنوان «واژگونیِ فهمِ تاریخ در تاریکخانۀ اندیشه بهشتی» نوشتم و در آن نشان دادم مشکل شهر و بهطریقاولی مملکت رهاکردن نگاه حکمی نیست؛ بلکه مشکل و ریشۀ آن را باید در مناسبات اجتماعیاقتصادی موجود جُست و از آنجایی که آقای بهشتی از اساس نه مسئله را فهمیده و نه بهواقع میداند که مسئله در اصل چیست، ازاینرو نمیتواند راهحلی برای آن ارائه دهد و اگر هم به فرض ارائه دهد، مانند همین مصاحبه یا آن یادداشتشان درمورد حاشیهنشینیْ هیچ ارزشی ندارد... محمد مشایخی هم در نقد یادداشت من به هشت نکته اشاره کرده است و اکنون برآنم که به آنها پاسخ بگویم. او گفته که «متنش بهمنزلۀ موافقت با مهندس نیست»؛ اما تلویحاً از حکمت ایرانی که آقای بهشتی هم آن را در مصاحبه خود مطرح کرد دفاع کرده و بهراستی که به بهترین نحو ممکن درستی گزارۀ «دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است» را به معرض نمایش گذاشته است. بگذارید از نکتۀ یک وی آغاز و مانند خود او هشت نکته مطرح کنم...
🔸 متن کامل این نوشتار را در فایل پیدیاف زیر یا در وبسایت کوبه بخوانید. نیز در موبایل و تبلت هم میتوانید instant view را انتخاب کنید تا نسخۀ تلگرافیاش را ببینید.
http://koubeh.com/am2
🔸🔸🔸
@Koubeh
علیه تفسیر ایدئولوژیک تاریخ ایران (پاسخ به نقد محمد مشایخی)
امیر مصباحی
چندی پیش در نقد مصاحبۀ سیدمحمد بهشتی با روزنامۀ همشهری یادداشتی را با عنوان «واژگونیِ فهمِ تاریخ در تاریکخانۀ اندیشه بهشتی» نوشتم و در آن نشان دادم مشکل شهر و بهطریقاولی مملکت رهاکردن نگاه حکمی نیست؛ بلکه مشکل و ریشۀ آن را باید در مناسبات اجتماعیاقتصادی موجود جُست و از آنجایی که آقای بهشتی از اساس نه مسئله را فهمیده و نه بهواقع میداند که مسئله در اصل چیست، ازاینرو نمیتواند راهحلی برای آن ارائه دهد و اگر هم به فرض ارائه دهد، مانند همین مصاحبه یا آن یادداشتشان درمورد حاشیهنشینیْ هیچ ارزشی ندارد... محمد مشایخی هم در نقد یادداشت من به هشت نکته اشاره کرده است و اکنون برآنم که به آنها پاسخ بگویم. او گفته که «متنش بهمنزلۀ موافقت با مهندس نیست»؛ اما تلویحاً از حکمت ایرانی که آقای بهشتی هم آن را در مصاحبه خود مطرح کرد دفاع کرده و بهراستی که به بهترین نحو ممکن درستی گزارۀ «دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است» را به معرض نمایش گذاشته است. بگذارید از نکتۀ یک وی آغاز و مانند خود او هشت نکته مطرح کنم...
🔸 متن کامل این نوشتار را در فایل پیدیاف زیر یا در وبسایت کوبه بخوانید. نیز در موبایل و تبلت هم میتوانید instant view را انتخاب کنید تا نسخۀ تلگرافیاش را ببینید.
http://koubeh.com/am2
🔸🔸🔸
@Koubeh
کوبه
. علیه تفسیر ایدئولوژیک تاریخ ایران (پاسخ به نقد محمد مشایخی) امیر مصباحی چندی پیش در نقد مصاحبۀ سیدمحمد بهشتی با روزنامۀ همشهری یادداشتی را با عنوان «واژگونیِ فهمِ تاریخ در تاریکخانۀ اندیشه بهشتی» نوشتم و در آن نشان دادم مشکل شهر و بهطریقاولی مملکت رهاکردن…
علیه_تفسیر_ایدئولوژیک_تاریخ_ایران.pdf
563.9 KB
کوبه
Photo
.
چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران، میزبانِ «مهندس اردشیر اروجی»، فارغالتحصیل رشتهٔ معماری از دانشگاه شهیدبهشتی و طراحی شهری از دانشگاه تهران، «مدیرکل سابق دفتر اطلاعات، آمار و برنامه ریزی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور» و مشاور سه تن از رؤسای وقت سازمان خواهد بود. ایشان در سمینار «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» به نقد و تبیین تاریخچهٔ این سازمان و سیر تحولات آن در دهههای اخیر خواهند پرداخت.
اردشیر اروجی با بیش از ۳۵ سال سوابق اداری و اجرایی، سابقهٔ حضور در سازمانهای متعددی چون بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان و وزارت جهاد سازندگی را در دههٔ اول انقلاب دارند و پس از این به صورت جدی در سازمان برنامه و بودجهٔ کشور مشغول به کار بودهاند. حضور یازدهسالهٔ ایشان در سازمان میراث فرهنگی کشور به عنوان «مدیرکل دفتر آمار و برنامهریزی» و مشاور رؤسای وقت سازمان، به انضمام مواضع مؤثر ایشان در آن مقطع در خصوص ارتباط این سازمان با سازمان گردشگری کشور، باعث آشنایی و تخصصشان در بازخوانی تحولات این سازمان میگردد. ایشان علاوه بر مسئولیتهای اداری و اجرایی، مدرس دانشگاه در دروس معماری اسلامی و باززندهسازی، مرمت و احیای بناهای تاریخی در مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی و دانشگاه آزاد نیز بودهاند.
در ادامهٔ سلسله نشستهای تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران، سمینارِ «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» ساعت ۱۰ چهارشنبه سوم آبان در نگارخانهٔ پردیس هنرهای زیبا برگزار خواهد شد. حضور در این سمینار برای عموم علاقهمندان آزاد خواهد بود.
چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ گروه مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران، میزبانِ «مهندس اردشیر اروجی»، فارغالتحصیل رشتهٔ معماری از دانشگاه شهیدبهشتی و طراحی شهری از دانشگاه تهران، «مدیرکل سابق دفتر اطلاعات، آمار و برنامه ریزی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور» و مشاور سه تن از رؤسای وقت سازمان خواهد بود. ایشان در سمینار «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» به نقد و تبیین تاریخچهٔ این سازمان و سیر تحولات آن در دهههای اخیر خواهند پرداخت.
اردشیر اروجی با بیش از ۳۵ سال سوابق اداری و اجرایی، سابقهٔ حضور در سازمانهای متعددی چون بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان و وزارت جهاد سازندگی را در دههٔ اول انقلاب دارند و پس از این به صورت جدی در سازمان برنامه و بودجهٔ کشور مشغول به کار بودهاند. حضور یازدهسالهٔ ایشان در سازمان میراث فرهنگی کشور به عنوان «مدیرکل دفتر آمار و برنامهریزی» و مشاور رؤسای وقت سازمان، به انضمام مواضع مؤثر ایشان در آن مقطع در خصوص ارتباط این سازمان با سازمان گردشگری کشور، باعث آشنایی و تخصصشان در بازخوانی تحولات این سازمان میگردد. ایشان علاوه بر مسئولیتهای اداری و اجرایی، مدرس دانشگاه در دروس معماری اسلامی و باززندهسازی، مرمت و احیای بناهای تاریخی در مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی و دانشگاه آزاد نیز بودهاند.
در ادامهٔ سلسله نشستهای تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران، سمینارِ «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور» ساعت ۱۰ چهارشنبه سوم آبان در نگارخانهٔ پردیس هنرهای زیبا برگزار خواهد شد. حضور در این سمینار برای عموم علاقهمندان آزاد خواهد بود.
روایت رویهای نامیمون در رشتهٔ مطالعات معماری ایران: مسئله و مسئلهیابی
شهرام یاری
پیشاپیش از طرح این مسئله خجل و معذورم. بر هر دانشپژوهی مسلم است که در ابتدای هر تحقیقی «مسئله یا مسئلههای پژوهشی»ای باید باشد تا با تببین آن به پیشرفت علم و معرفت انسانی یاری برساند. این سادهٔ بسیار مهم، که مقدمه بر هر پژوهش است، را درگیران مطالعات معماری ایران جدی نمیگیرند. روندی که دانشجوی مطالعات معماری ایران برای دستیابی به مسئله طی میکند بیشتر شبیه شوخی است. این روند معمولاٌ بدین ترتیب طی میشود که در ابتدای هر کلاس استاد از دانشجو «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» طلب میکند! و در بیشتر مواقع هم مُصر است که دانشجو در همان جلسۀ اول «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی»اش را مشخص کند. اما آیا رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئله پژوهشی» به این سادگی و بیترتیبی است؟
- آیا میشود بدونِ «بررسی پیشینهٔ موضوع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
- آیا میشود بدونِ «بررسی استعداد منابع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
مسلماٌ خیر.
متأسفانه این رویه یعنی «کمتوجهی به منزلت مسئله» در بیشتر مواقع تا پایاننامه ادامه داشته و پنجشش ترم عُمرِ دانشجو صرفِ پُرپوچات میشود. در اینجا در وهلهٔ اول پیکانِ نقدم بهسمتِ کسانی است که ترتیباتِ این رشته را ناجور چیدهاند و از دانشجو غیرممکن را طلب میکنند. بهعنوانِمثال دانشجو در ترم یک، یعنی فردای روزی که لیسانس معماری گرفته است، با درس «پژوهش در تاریخ معماری ایران ۱» مواجه است که موضوع آن به «دورۀ پیش از تاریخ» مربوط میشود. دانشجوی بیخبر از همه جا با کدام سوادِ دورهٔ لیسانس و بدون بررسی پیشینه و استعداد منابع میتواند به مسئله برسد؟
بعد از آن نقدم به استادانی است که «منزلت مسئله» را به دانشجو تفهیم نکرده و ترتیباتِ رسیدن به آن را آموزش نمیدهند. (با عرض معذرت: البته اگر خودْ بداند.)
و در آخر نیز نقدم به دانشجویی است که «نمیاندیشد».
با اینکه دربارهٔ این مسائل با بعضی از داوطلبان و دانشجویان مطالعات معماری ایران بسیار سخن گفتهام اما با توجه به اهمیت موضوع، بار دیگر و در جمعی بزرگتر ترتیباتِ رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» را طرح میکنم.
دانشجوی مطالعات معماری ایران باید بداند که برای تمامی دروس این رشته نمیشود «یک موضوع مستقلِ پژوهشی» داشت. یعنی اینکه نابخردانه است که بهفرض برای درسِ «تاریخ شهر» موضوعی مربوط به اصفهان سلجوقی کار شود و برای درس بعدی مدارس خراسان و برای درس بعدی باغهای تیموری سمرقند و برای درس بعدی تزئینات کاشیکاری مسجد عتیق شیراز و به همین ترتیب تا انتها. علت آن هم این است که برای بررسی پیشینهٔ و همچنین استعداد منابع موضوعِ مدنظر زمان کافی نخواهد داشت. اما عقل حکم میکند که دانشجو در ابتدای کار یعنی ابتدایِ ورود به رشته یا حتی قبلتر از آن* «حوزهٔ مورد علاقه» خود را مشخص و مطالعهٔ آن را سر بگیرد. با این ترتیب دانشجو میتواند آگاهانه و با رویکردی متقارب به انتخاب پروژههای دروس عملی دست بزند. بطور خلاصه اینکه «برای رسیدنِ به مسئله هیچ راهی جُز بررسی پیشینه و استعداد منابع وجود ندارد.»
* قبلتر از آن، به این دلیل که بیشتر داوطلبهای مطالعات معماری ایران با دانشجویان این رشته مرتبط بوده و بخشی از مخاطبان این نوشته را آنها فرض کردهام.
.
http://koubeh.com/sh6/
@Koubeh
شهرام یاری
پیشاپیش از طرح این مسئله خجل و معذورم. بر هر دانشپژوهی مسلم است که در ابتدای هر تحقیقی «مسئله یا مسئلههای پژوهشی»ای باید باشد تا با تببین آن به پیشرفت علم و معرفت انسانی یاری برساند. این سادهٔ بسیار مهم، که مقدمه بر هر پژوهش است، را درگیران مطالعات معماری ایران جدی نمیگیرند. روندی که دانشجوی مطالعات معماری ایران برای دستیابی به مسئله طی میکند بیشتر شبیه شوخی است. این روند معمولاٌ بدین ترتیب طی میشود که در ابتدای هر کلاس استاد از دانشجو «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» طلب میکند! و در بیشتر مواقع هم مُصر است که دانشجو در همان جلسۀ اول «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی»اش را مشخص کند. اما آیا رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئله پژوهشی» به این سادگی و بیترتیبی است؟
- آیا میشود بدونِ «بررسی پیشینهٔ موضوع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
- آیا میشود بدونِ «بررسی استعداد منابع» به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» رسید؟
مسلماٌ خیر.
متأسفانه این رویه یعنی «کمتوجهی به منزلت مسئله» در بیشتر مواقع تا پایاننامه ادامه داشته و پنجشش ترم عُمرِ دانشجو صرفِ پُرپوچات میشود. در اینجا در وهلهٔ اول پیکانِ نقدم بهسمتِ کسانی است که ترتیباتِ این رشته را ناجور چیدهاند و از دانشجو غیرممکن را طلب میکنند. بهعنوانِمثال دانشجو در ترم یک، یعنی فردای روزی که لیسانس معماری گرفته است، با درس «پژوهش در تاریخ معماری ایران ۱» مواجه است که موضوع آن به «دورۀ پیش از تاریخ» مربوط میشود. دانشجوی بیخبر از همه جا با کدام سوادِ دورهٔ لیسانس و بدون بررسی پیشینه و استعداد منابع میتواند به مسئله برسد؟
بعد از آن نقدم به استادانی است که «منزلت مسئله» را به دانشجو تفهیم نکرده و ترتیباتِ رسیدن به آن را آموزش نمیدهند. (با عرض معذرت: البته اگر خودْ بداند.)
و در آخر نیز نقدم به دانشجویی است که «نمیاندیشد».
با اینکه دربارهٔ این مسائل با بعضی از داوطلبان و دانشجویان مطالعات معماری ایران بسیار سخن گفتهام اما با توجه به اهمیت موضوع، بار دیگر و در جمعی بزرگتر ترتیباتِ رسیدن به «موضوع تحقیق» یا «مسئلۀ پژوهشی» را طرح میکنم.
دانشجوی مطالعات معماری ایران باید بداند که برای تمامی دروس این رشته نمیشود «یک موضوع مستقلِ پژوهشی» داشت. یعنی اینکه نابخردانه است که بهفرض برای درسِ «تاریخ شهر» موضوعی مربوط به اصفهان سلجوقی کار شود و برای درس بعدی مدارس خراسان و برای درس بعدی باغهای تیموری سمرقند و برای درس بعدی تزئینات کاشیکاری مسجد عتیق شیراز و به همین ترتیب تا انتها. علت آن هم این است که برای بررسی پیشینهٔ و همچنین استعداد منابع موضوعِ مدنظر زمان کافی نخواهد داشت. اما عقل حکم میکند که دانشجو در ابتدای کار یعنی ابتدایِ ورود به رشته یا حتی قبلتر از آن* «حوزهٔ مورد علاقه» خود را مشخص و مطالعهٔ آن را سر بگیرد. با این ترتیب دانشجو میتواند آگاهانه و با رویکردی متقارب به انتخاب پروژههای دروس عملی دست بزند. بطور خلاصه اینکه «برای رسیدنِ به مسئله هیچ راهی جُز بررسی پیشینه و استعداد منابع وجود ندارد.»
* قبلتر از آن، به این دلیل که بیشتر داوطلبهای مطالعات معماری ایران با دانشجویان این رشته مرتبط بوده و بخشی از مخاطبان این نوشته را آنها فرض کردهام.
.
http://koubeh.com/sh6/
@Koubeh
کوبه
Photo
⭕️ پخش زندهٔ سخنرانی مهندس اردشیر اروجی باعنوان «بازخوانی انتقادی تحولات سازمان میراث فرهنگی کشور»
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
Instagram
كوبه (@koubehjournal) • Instagram photos and videos
40 Followers, 55 Following, 0 Posts - See Instagram photos and videos from كوبه (@koubehjournal)
کوبه
برگی از رسالهٔ سلیمیه؛ دایهزاده مصطفی
معرفی یک رسالهٔ تاریخی معماری در عثمانی: رسالهٔ سلیمیه
کامیار صلواتی
هرچند از نوشتههای برخی از محققان تاریخ معماری اینگونه برداشت میشود که غیر از دو رسالهٔ مربوط به معمار سنان و رسالهٔ معماریه منبع مکتوب دیگری دربارهٔ معماری در عثمانی وجود نداشته است، دستکم پنج منبع دیگر که مستقیماً دربارهٔ معماری هستند نیز در در قلمروی عثمانی باقی مانده که بدینقرارند: «تحفهالمعمارین»، «رسالةالمعماریه» (با اثر جعفر افندی متفاوت است)، «[رسالهٔ بینام]»، «تاریخ جامع شریف نورعثمانی» و بالاخره، رسالهای متفاوت از نظر درونمایه به نام «رسالهٔ سلیمیه». در نوشتهٔ حاضر به معرفی و ترجمهٔ بخشهای کوچکی از رسالهٔ سلیمیه میپردازم. مبنای بررسی من ترجمهٔ انگلیسی این رساله و نیز تصاویر اسکنشدهٔ یکی از نسخههای خطّی ترکی –با الفبای عربی- رساله است. «رسالهٔ سلیمیه» را سِلِن ب.مورکوچ به انگلیسی برگردانده است و متن خطّی اسکنشدهٔ ترکی آنان نیز در همان منبع آورده شده است.
نویسندهٔ این رساله، «دایهزاده مصطفی» نام دارد که در قرن دوازدهم هجریقمری میزیسته است. او –بنا به آنچه در رسالهاش آورده- با جستوجو و تحقیق در رسالات کتابخانهٔ سلطنتی و نیز بازدید از بنای مسجد سلیمیه، ماجرای ساخت و انگیزههای شکلگیری آن را بازگو کرده و در پیآیند بحثی که دربارهٔ معماری مسجد ایاصوفیه در خانهاش پا میگیرد، تلاش کرده تا تفسیری نمادپردازانه از ارتباط تعداد عناصر موجود در مسجد و باورها، آیات، احادیث و روایات مذهبی بیابد. فارغ از اینکه این تفسیرها را معتبر بدانیم یا نه، نفس وجود چنین متنی و چنین نگرشی دربارهٔ معماری در این رساله، خود قابل توجّه است و در مقایسه با رسالههای پیشین، این سند را وارد حیطهای جدید میکند.
⭕️ ادامهٔ این متن و ترجمهٔ بخشهایی از این رساله را در سایت کوبه بخوانید:
www.koubeh.com/ks3
@Koubeh
کامیار صلواتی
هرچند از نوشتههای برخی از محققان تاریخ معماری اینگونه برداشت میشود که غیر از دو رسالهٔ مربوط به معمار سنان و رسالهٔ معماریه منبع مکتوب دیگری دربارهٔ معماری در عثمانی وجود نداشته است، دستکم پنج منبع دیگر که مستقیماً دربارهٔ معماری هستند نیز در در قلمروی عثمانی باقی مانده که بدینقرارند: «تحفهالمعمارین»، «رسالةالمعماریه» (با اثر جعفر افندی متفاوت است)، «[رسالهٔ بینام]»، «تاریخ جامع شریف نورعثمانی» و بالاخره، رسالهای متفاوت از نظر درونمایه به نام «رسالهٔ سلیمیه». در نوشتهٔ حاضر به معرفی و ترجمهٔ بخشهای کوچکی از رسالهٔ سلیمیه میپردازم. مبنای بررسی من ترجمهٔ انگلیسی این رساله و نیز تصاویر اسکنشدهٔ یکی از نسخههای خطّی ترکی –با الفبای عربی- رساله است. «رسالهٔ سلیمیه» را سِلِن ب.مورکوچ به انگلیسی برگردانده است و متن خطّی اسکنشدهٔ ترکی آنان نیز در همان منبع آورده شده است.
نویسندهٔ این رساله، «دایهزاده مصطفی» نام دارد که در قرن دوازدهم هجریقمری میزیسته است. او –بنا به آنچه در رسالهاش آورده- با جستوجو و تحقیق در رسالات کتابخانهٔ سلطنتی و نیز بازدید از بنای مسجد سلیمیه، ماجرای ساخت و انگیزههای شکلگیری آن را بازگو کرده و در پیآیند بحثی که دربارهٔ معماری مسجد ایاصوفیه در خانهاش پا میگیرد، تلاش کرده تا تفسیری نمادپردازانه از ارتباط تعداد عناصر موجود در مسجد و باورها، آیات، احادیث و روایات مذهبی بیابد. فارغ از اینکه این تفسیرها را معتبر بدانیم یا نه، نفس وجود چنین متنی و چنین نگرشی دربارهٔ معماری در این رساله، خود قابل توجّه است و در مقایسه با رسالههای پیشین، این سند را وارد حیطهای جدید میکند.
⭕️ ادامهٔ این متن و ترجمهٔ بخشهایی از این رساله را در سایت کوبه بخوانید:
www.koubeh.com/ks3
@Koubeh
پیشنهاد به دانشجویان مدافع پایاننامه
شهرام یاری
بیمقدمه از داورها بپرسید که پایاننامۀتان را «بهطور کامل» خواندهاند یا خیر. متأسفانه رویهٔ بسیار نامیمون دیگری که در دانشگاههای ما بسیار رواج دارد همین قضیه است. معمولاٌ در جلسات دفاع میشنویم که داورها خود اعتراف میکنند: «متأسفانه همین دیشب پایاننامه به دستم رسیده و نتوانستم آن را بخوانم». در این شکی نیست که داورانی که بدون مطالعۀ پایاننامه در جلسات دفاع حاضر میشوند، قصدشان توهین آشکار به دانشجو و ساحت معرفت است؛ اما باز هم شرف دارند به داورنماها که پایاننامه را مطالعه نکرده و اَدای داورانی را در میآورند که پایاننامه را خواندهاند. شاید بپرسید چطور و از کجا میشود متوجه شد که داوران پایاننامه را مطالعه نکردهاند. پاسخ آن ساده است؛ عمدۀ ایرادهایی که داورانی که پایاننامه را مطالعه نکردهاند بر پایاننامه میگیرند «صرفاً» این موارد است:
۱. ایراد بر املا و انشای رساله
۲. ایراد بر محل قرارگیری جدولها و فهرستها که در ابتدا یا انتهای رساله باشد
۳. ایراد بر تصویر نداشتن رسالههای مطالعات معماری ایران!
۴. ایراد بر چکیده (صرفاٌ چکیده و نه بیشتر)
۵. ایراد بر چینش منابع که براساس حروف الفبا باشد
۶. پرسشهای تو جیبی! (معمولاٌ از اَبرمفاهیم) مثلاٌ: «مدرن چیست؟ برایم تعریف کن!»
سرتان را درد نیاورم از این قبیل ایرادات. البته که دانشجو باید تمام موارد را رعایت کند؛ اما این ایرادات باید در کنار ایرادات اساسیتری چون ایراد بر عدم بررسی کافی پیشینهٔ موضوع، ایراد بر محو بودن مرز زمانی و مکانی رساله، ایراد بر ترتیبات فصول و بخشها، ایراد بر اعتبار منابع مورد استفاده در رساله، ایراد بر روش تحلیل، ایراد بر عصبیت نگارنده، ایراد بر عدم تطبیق مقدمات با نتیجهگیری و از این قبیل ایرادات که لازمهٔ آن مطالعه همهٔ رساله با دقت لازم است.
راست است که گفتن یا نوشتن از دردها باعث التیام آنها میشود. یک خاطرهٔ تلخ را شریکتان میشوم. در جلسهٔ دفاعی داورنمایی به مدافع گفت: «میرخواند» و «خواندمیر» را به یک صورت بنویس!
اینکه رشتۀ ما تاریخ معماری است و اکثر استادان و بهتبع داوران آن با «اصلِ مطالعه» و مخصوصاٌ «مطالعهٔ تاریخ» بیگانهاند بسیار درد دارد و باید گفت و گفت تا شاید شرم کنند، تا شاید مطالعهای کنند. البته گناه بر آن استاد نیست؛ چراکه در مطالعات معماری ایران قحط الرجال است و بیشتر استادان، آن معمارانی هستند که تقریباٌ هیچ کتاب نخواندهاند و بیشتر علمشان از طریق شنُفتن حاصل شده است. با این شرایط نگرانی اصلی که وجود دارد این است که آن استادان در پی زاییدن شبیه خودشان هستند.
@Koubeh
http://koubeh.com/shy4/
شهرام یاری
بیمقدمه از داورها بپرسید که پایاننامۀتان را «بهطور کامل» خواندهاند یا خیر. متأسفانه رویهٔ بسیار نامیمون دیگری که در دانشگاههای ما بسیار رواج دارد همین قضیه است. معمولاٌ در جلسات دفاع میشنویم که داورها خود اعتراف میکنند: «متأسفانه همین دیشب پایاننامه به دستم رسیده و نتوانستم آن را بخوانم». در این شکی نیست که داورانی که بدون مطالعۀ پایاننامه در جلسات دفاع حاضر میشوند، قصدشان توهین آشکار به دانشجو و ساحت معرفت است؛ اما باز هم شرف دارند به داورنماها که پایاننامه را مطالعه نکرده و اَدای داورانی را در میآورند که پایاننامه را خواندهاند. شاید بپرسید چطور و از کجا میشود متوجه شد که داوران پایاننامه را مطالعه نکردهاند. پاسخ آن ساده است؛ عمدۀ ایرادهایی که داورانی که پایاننامه را مطالعه نکردهاند بر پایاننامه میگیرند «صرفاً» این موارد است:
۱. ایراد بر املا و انشای رساله
۲. ایراد بر محل قرارگیری جدولها و فهرستها که در ابتدا یا انتهای رساله باشد
۳. ایراد بر تصویر نداشتن رسالههای مطالعات معماری ایران!
۴. ایراد بر چکیده (صرفاٌ چکیده و نه بیشتر)
۵. ایراد بر چینش منابع که براساس حروف الفبا باشد
۶. پرسشهای تو جیبی! (معمولاٌ از اَبرمفاهیم) مثلاٌ: «مدرن چیست؟ برایم تعریف کن!»
سرتان را درد نیاورم از این قبیل ایرادات. البته که دانشجو باید تمام موارد را رعایت کند؛ اما این ایرادات باید در کنار ایرادات اساسیتری چون ایراد بر عدم بررسی کافی پیشینهٔ موضوع، ایراد بر محو بودن مرز زمانی و مکانی رساله، ایراد بر ترتیبات فصول و بخشها، ایراد بر اعتبار منابع مورد استفاده در رساله، ایراد بر روش تحلیل، ایراد بر عصبیت نگارنده، ایراد بر عدم تطبیق مقدمات با نتیجهگیری و از این قبیل ایرادات که لازمهٔ آن مطالعه همهٔ رساله با دقت لازم است.
راست است که گفتن یا نوشتن از دردها باعث التیام آنها میشود. یک خاطرهٔ تلخ را شریکتان میشوم. در جلسهٔ دفاعی داورنمایی به مدافع گفت: «میرخواند» و «خواندمیر» را به یک صورت بنویس!
اینکه رشتۀ ما تاریخ معماری است و اکثر استادان و بهتبع داوران آن با «اصلِ مطالعه» و مخصوصاٌ «مطالعهٔ تاریخ» بیگانهاند بسیار درد دارد و باید گفت و گفت تا شاید شرم کنند، تا شاید مطالعهای کنند. البته گناه بر آن استاد نیست؛ چراکه در مطالعات معماری ایران قحط الرجال است و بیشتر استادان، آن معمارانی هستند که تقریباٌ هیچ کتاب نخواندهاند و بیشتر علمشان از طریق شنُفتن حاصل شده است. با این شرایط نگرانی اصلی که وجود دارد این است که آن استادان در پی زاییدن شبیه خودشان هستند.
@Koubeh
http://koubeh.com/shy4/
Forwarded from انجمن علمی مرمت دانشگاه تهران
زبان را واسطهای برای فهم تجربههایی که در جهانِ پیرامون می گذرد دانستهاند. اما در مقابل میتوان در نظر داشت که همۀ آنچه تجربه و درک ما از دنیای پیرامون را میسازد، از اساس، ماهیتی زبانی دارد. دلالت زبانی، پایۀ تفسیر است و تفسیر، فرآیند محوری درک. تقلیل نقش زبان به مجموعهای از نشانهها که تنها در انتقالِ مفاهیم کارآمدند، باعث میشود فراموش کنیم آن مفاهیم از ساحت زبانی خویش جدایی ناپذیرند و شکلگیریشان را ناقص درک کنیم.
این امر آنجا بدل به بحران میشود که واژگانی را که از بستر زبانی دیگری به ادبیات ما راه یافتهاند، به عنوان معیاری برای اقدام بپذیریم. امروز به نظر میرسد مرمت شهری به عنوان تخصصی نوپا در ایران، با این مسئله به شدت دست به گریبان است. در ترجمه و تالیف واژگان تخصصی این رشته جدای از این که توافقی همگانی وجود ندارد، ترجمههای ابتر سبب شده است تا مفهوم این واژگان به شکل گمراهکنندهای مبهم بماند. غرض از برگزاری "سلسله نشستهای واژگان تخصصی مرمت شهری" برداشتن قدمی برای باز کردن گرۀ این سردرگمی است.
این امر آنجا بدل به بحران میشود که واژگانی را که از بستر زبانی دیگری به ادبیات ما راه یافتهاند، به عنوان معیاری برای اقدام بپذیریم. امروز به نظر میرسد مرمت شهری به عنوان تخصصی نوپا در ایران، با این مسئله به شدت دست به گریبان است. در ترجمه و تالیف واژگان تخصصی این رشته جدای از این که توافقی همگانی وجود ندارد، ترجمههای ابتر سبب شده است تا مفهوم این واژگان به شکل گمراهکنندهای مبهم بماند. غرض از برگزاری "سلسله نشستهای واژگان تخصصی مرمت شهری" برداشتن قدمی برای باز کردن گرۀ این سردرگمی است.