«کوبه» عرصهای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران است که ممکن است گسترهای بسیار وسیع داشته باشد: از تاریخ و تئوری معماری گرفته تا وضعیت آموزش معماری و معماریکردن در حال حاضر ایران.
بنا نیست «کوبه» درها را به روی خود ببندد، با کسی قهر کند و از واقعیت گریزان باشد. بههمین دلیل، آنهایی که در این فضا گردِ هم خواهند آمد دیدگاههای متنوع و متکثری دارند. همراهان این عرصه چه استاد باشند چه دانشجو، از دغدغههایشان مینویسند و تمام تلاش آنها این است تا در عرصهای پویا، فضایی گفتوگومحور را شکل دهند.
در این راه احتمالاً بسیاری از آنان که به نحوی در دانشگاه تهران با رشتهٔ «مطالعات معماری ایران» ارتباط داشتهاند ما را یاری خواهند کرد. البته این بههیچروی بدان معنا نخواهد بود که همراهان این جمع قرار است محدود و منحصر به دانشگاه تهرانیها بماند. نیز «کوبه» مُلک استادها، دانشجویان یا حتّی منسوب به گروهی خاص نیست؛ اگرچه ممکن است بخش عمدهٔ آن را نوشتههای آنان قوام دهد.
قالب و شیوۀ نگارش در «کوبه» محدود نخواهد بود. با اینحال، اندک ملاحظاتی را در نوشتارهای این عرصه لحاظ خواهیم کرد. سعی خواهیم کرد در فضایی علمی و دور از خیالپردازیها و شاعرانگیهای مرسوم در پرداختن به معماری ایران و نیز جدای از مناسبات و جزماندیشیها و مصلحتاندیشیهای خنثای استاد-شاگردی، جستارها، یادداشتها، گزارشها و مصاحبههایی را انتشار دهیم که بتواند بهراستی برای خوانندگان این عرصه مفید باشد؛ نوشتههایی که اگرچه لزوماً بهمعنای رایج «پژوهشی» نیستند، دستکم میتوانند باب بحث و سوالات جدیتر را دربارۀ معماری ایران بگشایند. حتّی ممکن است گاه در این عرصه مواد خامی برای پژوهش نیز فراهم شود؛ چنانکه قصد داریم گفتوگوهای هدفمند یا صورت مکتوب سمینارهای علمیای را که در دانشگاه برگزار میکنیم در این فضا انتشار دهیم.
شاید در این راه موفق شویم یا شاید چنین نشود. با اینحال، حتّی اگر توفیق نیابیم نیز دستکم بهاین دلخوش خواهیم ماند که بخت خویش را آزمودهایم.
بنا نیست «کوبه» درها را به روی خود ببندد، با کسی قهر کند و از واقعیت گریزان باشد. بههمین دلیل، آنهایی که در این فضا گردِ هم خواهند آمد دیدگاههای متنوع و متکثری دارند. همراهان این عرصه چه استاد باشند چه دانشجو، از دغدغههایشان مینویسند و تمام تلاش آنها این است تا در عرصهای پویا، فضایی گفتوگومحور را شکل دهند.
در این راه احتمالاً بسیاری از آنان که به نحوی در دانشگاه تهران با رشتهٔ «مطالعات معماری ایران» ارتباط داشتهاند ما را یاری خواهند کرد. البته این بههیچروی بدان معنا نخواهد بود که همراهان این جمع قرار است محدود و منحصر به دانشگاه تهرانیها بماند. نیز «کوبه» مُلک استادها، دانشجویان یا حتّی منسوب به گروهی خاص نیست؛ اگرچه ممکن است بخش عمدهٔ آن را نوشتههای آنان قوام دهد.
قالب و شیوۀ نگارش در «کوبه» محدود نخواهد بود. با اینحال، اندک ملاحظاتی را در نوشتارهای این عرصه لحاظ خواهیم کرد. سعی خواهیم کرد در فضایی علمی و دور از خیالپردازیها و شاعرانگیهای مرسوم در پرداختن به معماری ایران و نیز جدای از مناسبات و جزماندیشیها و مصلحتاندیشیهای خنثای استاد-شاگردی، جستارها، یادداشتها، گزارشها و مصاحبههایی را انتشار دهیم که بتواند بهراستی برای خوانندگان این عرصه مفید باشد؛ نوشتههایی که اگرچه لزوماً بهمعنای رایج «پژوهشی» نیستند، دستکم میتوانند باب بحث و سوالات جدیتر را دربارۀ معماری ایران بگشایند. حتّی ممکن است گاه در این عرصه مواد خامی برای پژوهش نیز فراهم شود؛ چنانکه قصد داریم گفتوگوهای هدفمند یا صورت مکتوب سمینارهای علمیای را که در دانشگاه برگزار میکنیم در این فضا انتشار دهیم.
شاید در این راه موفق شویم یا شاید چنین نشود. با اینحال، حتّی اگر توفیق نیابیم نیز دستکم بهاین دلخوش خواهیم ماند که بخت خویش را آزمودهایم.
گفتوگو با اسرا آکینکیوانچ، استاد دانشگاه فلوریدای جنوبی و مورخ معماری اسلامی (بخش اوّل)
متن، هنر و معماری در جهان اسلام
گفتوگوکنندگان: کامیار صلواتی، دنیا معصومی، یاسمین نعمتاللهی
اِسرا آکین کیوانچ ، استاد دانشگاه فلوریدای جنوبی است. او که بهطور خاص بر روی تاریخنگاری معماری و متون مربوط به تاریخ هنر و معماری در جهان اسلام کار میکند، دو اثر شناختهشدهتر دارد: «خودزندگینامههای سنان»، و «مناقب هنروران». اوّلی با همراهی گلرو نجیباوغلو و هاوارد کرین خلق شده است و در آن، نسخههای مختلف رسالات تاریخی مربوط به معمار سنان گرد هم آمده، تصحیح شده، به انگلیسی برگردانده شده و نیز با رسمالخط ترکی مدرن آوانویسی شده است. دیگر اثر خانم آکینکیوانچ، تصحیح «مناقب هنروران»، اثر معروف مصطفیعلی است. با توجه به سابقهٔ علمی خانم آکینکیوانچ، سوالات ما بر «متن» در تاریخنویسی معماری جهان اسلام متمرکز شده است. پاسخهای او، میتواند برای خوانندهٔ فارسیزبان مفید و بسیار جالبتوجّه باشد.
—-------------------------------------------------------------------------------------------------
-تا جایی که ما میدانیم، اولین رسالههایی که دربارهٔ معماری در سرزمینهای اسلامی نوشته شدهاند متعلق به قرن شانزدهم میلادی هستند و بیشتر آنها– مانند خودزندگینامههای معمار سنان - در سرزمینهای تحت سلطهٔ حکومت عثمانی به نگارش درآمدهاند. به نظر شما به چه دلیل نوشتن دربارهٔ معماری از این نقطهٔ زمانی و مکانی آغاز شده است؟ آیا رابطهای میان عصر رنسانس و رسالههای اروپایی دربارهٔ هنرمندان با رسالههای اسلامی دربارهٔ معماری و به طور خاص آنهایی که راجع به معمار سنان است، وجود دارد؟
- پیدایش رسالههای معماری در استانبول در قرن شانزدهم میلادی قطعاً بسیار جالب است و احتمالاً بیش از یک دلیل در آن نقش داشته است. قرن شانزدهم میلادی ،که به علت دورهٔ طولانی مدت حکومت شاه سلیمان به نام دورهٔ سلیمان نیز شناخته شده است، دورهای بود که عثمانیان این نیاز را احساس میکردند که باید یک هویت زیباییشناسانهٔ عثمانی خلق کنند؛ هویتی که از دیگر مناطق و رقبا و به خصوص از واژگان و هویت معماری و هنری تحسین برانگیز ایرانی قابل تفکیک باشد. تا دورهٔ شاه سلیمان، هنر عثمانی به گونهای با دستور زبان زیباییشناسانهٔ ایرانی درهم آمیخته بود؛ دستور زبانی که از سوی صنعتگران ایرانی که در سرزمین عثمانی کار میکردند، منتقل شده بود. معماری یک وسیلهٔ بصری موثر در نشان دادن بلندپروازیهای شاه سلیمان برای پیشی گرفتن از رقبایش -چه در داخل و چه در خارج- بود و همچنین میتوانست برای تبدیل کردن امپراطوری به یک جامعهٔ منحصراً سنّیمذهب، بدون پذیرش هرگونه عنصر خارجی -یعنی عنصری غیر عثمانی- نقش موثری داشته باشد. به نظر من بناهای تاریخی سنان نمادی از برنامههای سیاسی، مذهبی، اجتماعی و فرهنگی شاه سلیمان هستند. اینطور به نظر میرسد که سنان در زمان و مکان مناسب متولد شده، امّا دستاوردهای او به هیچ وجه تصادفی و اتّفاقی نبودهاند. همهٔ حامیان و پشتیبانانی که او در خدمتشان بود -افرادبلندمرتبهای که نقش فوقالعاده مهمی در تغییر ساختار حکومت عثمانی در قرن شانزدهم میلادی داشتهاند- همگی کارفرماهای بسیار سختگیری بودند. از این نظر، خودزندگینامههای سنان هم یک نشان دیگر از شکوه آن دوران و هم نشاندهندهٔ شخصیت والامقام خودِ او بود.
پرسش شما دربارهٔ احتمال وجود رابطه میان اروپا و فرمانروایی عثمانی درخور توجه است. از یک قرن پیش از آن، رسالههای معماریای از آلبرتی و ویتروویوس در دست است و همچنین تذکرهٔ معماران (مانند برونلسکی و میکلآنژ ) یک گونهٔ شناختهشده در قرن شانزدهم میلادی بوده است. به دلیل وجود رابطهٔ دائم و ثابت میان عثمانیان و اروپا از قرن پانزدهم میلادی، محتمل است که سنان با اینگونه متون آشنا بوده باشد و ممکن است که حتی زندگینامهٔ خود را نیز تحتتاثیر آنها به نگارش درآورده باشد. ویژگیهای این متون این امر را تایید میکند: عباراتی که ساعی در توصیف سنان استفاده میکند مانند «معمار کاردان» و هم چنین «استاد جهان» نشان دهندهٔ آشنایی نویسنده با ادبیات و اصطلاحات بیوگرافیهای اروپایی است. بنابراین خودزندگینامههای سنان نیز میتواند ناشی از تمایل او باشد به آنچه گلرو نجیباوغلو «گفتمان عصر رنسانس» نامیده است.
🔽
متن، هنر و معماری در جهان اسلام
گفتوگوکنندگان: کامیار صلواتی، دنیا معصومی، یاسمین نعمتاللهی
اِسرا آکین کیوانچ ، استاد دانشگاه فلوریدای جنوبی است. او که بهطور خاص بر روی تاریخنگاری معماری و متون مربوط به تاریخ هنر و معماری در جهان اسلام کار میکند، دو اثر شناختهشدهتر دارد: «خودزندگینامههای سنان»، و «مناقب هنروران». اوّلی با همراهی گلرو نجیباوغلو و هاوارد کرین خلق شده است و در آن، نسخههای مختلف رسالات تاریخی مربوط به معمار سنان گرد هم آمده، تصحیح شده، به انگلیسی برگردانده شده و نیز با رسمالخط ترکی مدرن آوانویسی شده است. دیگر اثر خانم آکینکیوانچ، تصحیح «مناقب هنروران»، اثر معروف مصطفیعلی است. با توجه به سابقهٔ علمی خانم آکینکیوانچ، سوالات ما بر «متن» در تاریخنویسی معماری جهان اسلام متمرکز شده است. پاسخهای او، میتواند برای خوانندهٔ فارسیزبان مفید و بسیار جالبتوجّه باشد.
—-------------------------------------------------------------------------------------------------
-تا جایی که ما میدانیم، اولین رسالههایی که دربارهٔ معماری در سرزمینهای اسلامی نوشته شدهاند متعلق به قرن شانزدهم میلادی هستند و بیشتر آنها– مانند خودزندگینامههای معمار سنان - در سرزمینهای تحت سلطهٔ حکومت عثمانی به نگارش درآمدهاند. به نظر شما به چه دلیل نوشتن دربارهٔ معماری از این نقطهٔ زمانی و مکانی آغاز شده است؟ آیا رابطهای میان عصر رنسانس و رسالههای اروپایی دربارهٔ هنرمندان با رسالههای اسلامی دربارهٔ معماری و به طور خاص آنهایی که راجع به معمار سنان است، وجود دارد؟
- پیدایش رسالههای معماری در استانبول در قرن شانزدهم میلادی قطعاً بسیار جالب است و احتمالاً بیش از یک دلیل در آن نقش داشته است. قرن شانزدهم میلادی ،که به علت دورهٔ طولانی مدت حکومت شاه سلیمان به نام دورهٔ سلیمان نیز شناخته شده است، دورهای بود که عثمانیان این نیاز را احساس میکردند که باید یک هویت زیباییشناسانهٔ عثمانی خلق کنند؛ هویتی که از دیگر مناطق و رقبا و به خصوص از واژگان و هویت معماری و هنری تحسین برانگیز ایرانی قابل تفکیک باشد. تا دورهٔ شاه سلیمان، هنر عثمانی به گونهای با دستور زبان زیباییشناسانهٔ ایرانی درهم آمیخته بود؛ دستور زبانی که از سوی صنعتگران ایرانی که در سرزمین عثمانی کار میکردند، منتقل شده بود. معماری یک وسیلهٔ بصری موثر در نشان دادن بلندپروازیهای شاه سلیمان برای پیشی گرفتن از رقبایش -چه در داخل و چه در خارج- بود و همچنین میتوانست برای تبدیل کردن امپراطوری به یک جامعهٔ منحصراً سنّیمذهب، بدون پذیرش هرگونه عنصر خارجی -یعنی عنصری غیر عثمانی- نقش موثری داشته باشد. به نظر من بناهای تاریخی سنان نمادی از برنامههای سیاسی، مذهبی، اجتماعی و فرهنگی شاه سلیمان هستند. اینطور به نظر میرسد که سنان در زمان و مکان مناسب متولد شده، امّا دستاوردهای او به هیچ وجه تصادفی و اتّفاقی نبودهاند. همهٔ حامیان و پشتیبانانی که او در خدمتشان بود -افرادبلندمرتبهای که نقش فوقالعاده مهمی در تغییر ساختار حکومت عثمانی در قرن شانزدهم میلادی داشتهاند- همگی کارفرماهای بسیار سختگیری بودند. از این نظر، خودزندگینامههای سنان هم یک نشان دیگر از شکوه آن دوران و هم نشاندهندهٔ شخصیت والامقام خودِ او بود.
پرسش شما دربارهٔ احتمال وجود رابطه میان اروپا و فرمانروایی عثمانی درخور توجه است. از یک قرن پیش از آن، رسالههای معماریای از آلبرتی و ویتروویوس در دست است و همچنین تذکرهٔ معماران (مانند برونلسکی و میکلآنژ ) یک گونهٔ شناختهشده در قرن شانزدهم میلادی بوده است. به دلیل وجود رابطهٔ دائم و ثابت میان عثمانیان و اروپا از قرن پانزدهم میلادی، محتمل است که سنان با اینگونه متون آشنا بوده باشد و ممکن است که حتی زندگینامهٔ خود را نیز تحتتاثیر آنها به نگارش درآورده باشد. ویژگیهای این متون این امر را تایید میکند: عباراتی که ساعی در توصیف سنان استفاده میکند مانند «معمار کاردان» و هم چنین «استاد جهان» نشان دهندهٔ آشنایی نویسنده با ادبیات و اصطلاحات بیوگرافیهای اروپایی است. بنابراین خودزندگینامههای سنان نیز میتواند ناشی از تمایل او باشد به آنچه گلرو نجیباوغلو «گفتمان عصر رنسانس» نامیده است.
🔽
- اینگونه به نظر میرسد که نوشتن رسالههای معماری در سرزمینهای اسلامی معمول نبوده است. با اینحال، رسالههای متعددی در باب موسیقی یا ادبیات و یا حتی نگارگری در هر دو حوزهٔ نظری و عملی وجود دارد. به نظر شما دلیل این تفاوت چیست؟
- پرسش خوبی است و من تنها میتوانم در اینرابطه حدسهایم را بیان کنم. بسیار جالب توجه است که مصطفی علی گالیپولیایی -برجستهترین تاریخنگار عثمانی که نخستین رسالهٔ تاریخ هنر را به زبان ترکی عثمانی دربارهٔ خطاطان و نقاشان دنیای اسلام به نگارش در آورده- در کتاب خود به نام «مناقب هنروران» یک بار هم به همعصر خود، سنان، اشارهای نکرده است. علاوه بر این، اشارات خودِ سنان نیز در جنبههای نظری معماری بسیار کمتر از مطالبی است که او برای معرفی شخصیت خود به عنوان یک استاد الهام گرفته از خدا بیان میکند.
یکی از دلایل این غفلت ممکن است این باشد که در دورهٔ پیش از مدرن، معماری-مهندسی به عنوان یکی از شاخههای علوم هندسه شناخته میشد و در واقع تعداد زیادی رسالهٔ هندسه نیز تا به امروز باقی ماندهاند. شاید نویسندگان و معماران این رسالهها را برای پرورش کارآموزان و راهنمایی ناظران ساختمان کافی میدانستهاند.
دلیل دیگر برای تعداد کم رسالههای معماری در جوامع اسلامی ممکن است موقعیت مطمئن و پایدار معماری در مقایسه با دیگر شاخههای هنر مخصوصاً موسیقی باشد. بهعنوان مثال در موسیقی، از یکسو ما افرادی مانند ابن ابیالدنیا را داریم، کسی که موسیقی را محکوم کرد و از دیگر سو نظریهپردازانی نظیر الکندی و فارابی که از خود آثار نظری پُرارزشی باقی گذاشتهاند. بنابراین، من فکر میکنم ممکن است مجادله و مشاجرهٔ مرتبط با موسیقی، خلق و نگارش رسالههای بیشتری را برانگیخته باشد، در حالیکه نویسندگان ممکن است به علت موقعیت والای معماری به خصوص در کاربریهای مذهبی، دلیلی برای نوشتن متون دربارهٔ مباحثات معماری زمان خود، چه نظری و چه عملی، ندیده باشند.
- پرسش خوبی است و من تنها میتوانم در اینرابطه حدسهایم را بیان کنم. بسیار جالب توجه است که مصطفی علی گالیپولیایی -برجستهترین تاریخنگار عثمانی که نخستین رسالهٔ تاریخ هنر را به زبان ترکی عثمانی دربارهٔ خطاطان و نقاشان دنیای اسلام به نگارش در آورده- در کتاب خود به نام «مناقب هنروران» یک بار هم به همعصر خود، سنان، اشارهای نکرده است. علاوه بر این، اشارات خودِ سنان نیز در جنبههای نظری معماری بسیار کمتر از مطالبی است که او برای معرفی شخصیت خود به عنوان یک استاد الهام گرفته از خدا بیان میکند.
یکی از دلایل این غفلت ممکن است این باشد که در دورهٔ پیش از مدرن، معماری-مهندسی به عنوان یکی از شاخههای علوم هندسه شناخته میشد و در واقع تعداد زیادی رسالهٔ هندسه نیز تا به امروز باقی ماندهاند. شاید نویسندگان و معماران این رسالهها را برای پرورش کارآموزان و راهنمایی ناظران ساختمان کافی میدانستهاند.
دلیل دیگر برای تعداد کم رسالههای معماری در جوامع اسلامی ممکن است موقعیت مطمئن و پایدار معماری در مقایسه با دیگر شاخههای هنر مخصوصاً موسیقی باشد. بهعنوان مثال در موسیقی، از یکسو ما افرادی مانند ابن ابیالدنیا را داریم، کسی که موسیقی را محکوم کرد و از دیگر سو نظریهپردازانی نظیر الکندی و فارابی که از خود آثار نظری پُرارزشی باقی گذاشتهاند. بنابراین، من فکر میکنم ممکن است مجادله و مشاجرهٔ مرتبط با موسیقی، خلق و نگارش رسالههای بیشتری را برانگیخته باشد، در حالیکه نویسندگان ممکن است به علت موقعیت والای معماری به خصوص در کاربریهای مذهبی، دلیلی برای نوشتن متون دربارهٔ مباحثات معماری زمان خود، چه نظری و چه عملی، ندیده باشند.