کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
⬆️ روی همین فرشِ تریاکی‌ها، چسبیده به دیوار اتاق جنوبی جایگاه ساقی خانه است، همان که عنوانِ شغلش (جاکش) بین باقی مردم، «حرف بد» و حتی «فحش» است. تقریباً هرکه پایش را در این خانه می‌گذارد یا چاقو دارد یا قمه، بااین‌حال تنها کسی که به‌صورتِ علنی تفنگ دارد همین آقای نسبتاً جوانی است که سنش به‌زحمت به سی‌وپنج سال می‌رسد. کسی دوروبر او نمی‌رود مگر برای خرید مواد؛ و باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن مواد مصرفی‌اش را بخرد و برود سر جای خودش بنشیند. با کسی هم حرف نمی‌زند مگر با تریاکی‌ها و آن هم مکالمه‌های کوتاهی که غالباً دربارۀ دوستان مشترکشان است. آن‌جا می‌نشیند و به دیوار تکیه می‌دهد؛ تفنگش را کنار دست چپش روی زمین می‌گذارد (با آنکه راست‌دست است) و مخدرها هم در کیسه‌ای پلاستیکی روبه‌رویش هستند.

و اما سمت راست، روی آن دو فرش، انبوه جماعت شیشه‌ای و کراکی نشسته‌اند، در هم وول می‌خورند مثل کرم، تراکم جمعیت بر این دو فرش آن‌قدر بالاتر است که اگر شیشه‌ای‌ها و کراکی‌ها متحد شوند، می‌توانند حقِ مکانی‌شان را از تریاکی‌ها بازستانند. شیشه‌ای‌ها و کراکی‌ها غالباً جوان هستند، ریش ندارند یا کم دارند، رنگ لباس‌هایشان روشن‌تر است. معمولاً حرف نمی‌زنند یا اگر بزنند با صدایی بسیار آرام سخن می‌گویند.

چنان‌که گفتم پنجرۀ اتاق شمالی معمولاً پوشیده است. صحنۀ معمول آن خانه چنین است: یکی از پای بساطش برمی‌خیزد و وارد یکی از آن اتاق‌ها می‌شود، گاهی هم یکی از بیرون می‌آید و مستقیم به آن‌جا می‌رود؛ بعد یک یا دو دختر از آن راهروی دراز و از میان انبوه جماعت مردان می‌گذرند، واردِ یکی از آن دو اتاق می‌شوند و بسته به موادی که کشیده باشند، مدت زمانی را در آن اتاق می‌مانند و بعد همگی بیرون می‌آیند و می‌روند.

باری فارغ از این تقسیم‌بندی‌های ذهنی فضایی، آنچه در این بازار مکاره بیش از همه به چشم می‌آید معطوف به موضوع حرمت سقف و ناپاکی افزودۀ بعضی چیزهای دیگر است. در آن خانه زن و مواد فروخته می‌شوند: انواع موادها، همان‌جا هم می‌کشند. تریاک، ‌شیشه، کراک و البته بنگ (حشیش)؛ اما بنگ حکایتی متفاوت دارد.

می‌شود شیشه را همان‌جا خرید و همان‌جا کشید، کراک را هم، تریاک را هم؛ البته بنگ را هم می‌توانید از همان‌جا بخرید اما اگر زیر سقف‌های همان اتاق، بنگ را بار کنید و بِکشید، جاکش محترم سلاحش را در می‌آورد و بی‌پرسش، با گلوله‌ای پاسخ ندانم‌کاری‌هایتان را می‌دهد. بنگ را فقط در حیاط می‌شود کشید، فقط در حیاط. توجیه همۀ آن‌ها این است: «بنگ را نباید زیر سقف کشید، رزق و برکت را از خانه می‌برد».


پی‌نوشت:
این نوشته، برگرفته از شنیده‌های رهگذری است که کوچۀ مزبور را در سال ۱۳۸۵ تجربه کرده بود. اکنون آن کوچۀ کذا و به‌صورتِ‌کلی آن محله در وضع سابق نیست و همه چیزش بهتر شده و خانه‌های آن‌چنانی‌اش هم لابد بسیار کمتر شده‌اند؛ شاید یکی از دلایلش این باشد که دسترسی به مواد و روسپی به‌مراتب راحت‌تر و در بسیاری از محله‌های شهر ممکن شده است.

@Koubeh
حباب‌وار برانداختم از نشاط، کلاه...!!!
«راه رهاییِ برج رِسکت از سنگینیِ کلاه فلزی»

سجاد زلیکانی


حافظ، شاید در خواب خود هم نمی‌دید که بیتی از غزلش، روزی دست‌مایۀ طنزی شود برای دادخواهی؛ دادخواهیِ شرایط حزن‌انگیز و اسفناک میراثی تاریخی؛ میراثی که هم‌نشین نامأنوسی در جوار خود احساس می‌کند؛ آن هم چه هم‌نشینی! هم‌نشینی از جنس فلز؛ فلزی که ترکیبش به‌مانند کلاه است و همچون دلقی بدقواره، به‌اجبار بر سر این میراث نهاده شد! آری؛ حدود هفت قرن پیش، شاعر بلندآوازۀ ما، فریاد بلندی با این مضمون سر ‌داد که:
حباب وار براندازم از نشاط، کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
(حافظ)

غرض از سرودن این ابیات هر چه بود، امروزه وجود خارجی آن را در حال و روز برج تاریخی رِسکت می‌توان مشاهده کرد. برای روشن‌شدن تاریخ دقیق کلاه‌گذاری، باید ریشۀ شش سالۀ آن را از بایگانیِ حافظۀمان خارج کنیم. تا همین چند ماه پیش، آرزوی برج این بود که همانند حبابی سبک‌بال، کلاه از سر براندازد. دردنامۀ قبلیِ نوشته شده با عنوان «حباب‌وار براندازم از نشاط، کلاه: خراشی از جنس فلز بر پیکرۀ تاریخ هزار ساله» (۱)، زبان حال بنای مذکور بود. زمانی که در خلوت خود، آن بیت از حافظ را زمزمه می‌کرد؛ زمانی که چشم‌انتظار لحظه‌ای بود تا این دلق نامتجانس، از اندامش به در آید؛ زمانی که متحیّر، به جام تهیِ خود می‌نگریست تا مگر عکسِ یاری‌رسانی بر آن بیفتد؛ زمانی که گوشی برای شنیدن یا دستی برای یاری طلبیدن از انسان‌ها وجود نداشت. البته که هنوز هم، نه گوش، نه چشم و نه دستی بدین‌منظور در کارند!
او چه می‌توانست و چه می‌تواند بکند جز صبر؟ زمزمه‌اش در صبرِ بر حال و روز خود، این است:
بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالۀ کار خویش گیرم
(سعدی)

او چه می‌توانست و چه می‌تواند بگوید جز آه و فغان؟ با خود بر این مصیبت، چنین نجوا می‌کند:
فلک کِی بشنُوه آه و فغونُم به هر گردش زَنه آتش به جونُم
(باباطاهر)

ابر و باد و مه و خورشید و فلک، نظاره‌گر بودند و هستند؛ آن‌ها می‌بینند زاریِ او را، می‌دانند زجر نهانِ او را و می‌شنوند فریادهای او را. اما هر چه بوده، امروزه دست طبیعت به اندازۀ وسع خود، به یاری آمده است! طبیعت منتظر آن بود تا مگر دستِ عاقلی، اقدامی عملی و کارگشا صورت دهد؛ این اقدام صورت نگرفت تا روزی که خودش آستینِ همت را بالا زد و ندای غم‌انگیزِ برخاسته از نایِ دلِ برج را با گوش جان شنید! اما مگر می‌شود ضمیر پاک طبیعت، این ندا را نشنود؟ هرگز! او می‌شنید اما صبر پیش می‌گرفت تا عکسی از انسان، این موجود دوپایِ مدعی درک و فهم، بر جامِ تهیِ لبریز از آه و حسرتِ برج بیفتد؛ تصویری از آن انسان بر جام نیفتاد که هیچ، حتی وی تصوّری از حالِ نزارِ برج در ذهنش نداشت.

حال چگونه شد که دست طبیعت، یاریگر برج گشته است؟ چگونه، موجودی به‌ظاهر بی‌جان، جانِ مطلب را از زبان برجی به‌ظاهر بی‌جان‌تر از خود، شنیده و فهمیده است؟ اگر تا اواخر تابستان سال ۱۳۹۵ از وضعیت برج باخبر بودید، کلاهش را همان‌گونه که از شش سال پیش بر سرش نهاده بودند، مشاهده می‌‎کردید. اما در یک آن، ورق برگشت؛ طوفانی به‌ظاهر سهمگین، شروع به وزیدن کرد؛ آسمان تیره‌و‌تار گشت؛ زمین از بانگ رعد آن به لرزه، و سیلابی عظیم به راه افتاد. مردمان برای فرار از این وضعیت، خانه‌های گرم و امن خود را پناهی مناسب یافتند و ساعت‌ها از اتفاقات بیرون بی‌خبر بودند. قریب به هزار سال است که نسیم ملایم صبحگاهی و طوفان، هم‌نشین و هم‌صحبت برج بودند؛ اما این بار طوفان، کانون نظرها و توجهات گشته است! در این اوضاع نابسامان، تنها یک چیز از صمیم قلب، خوش‌حال و خرسند گشت؛ آن هم ضمیر آرام ولی پر درد برج!

در این مدت شش ساله، هر طوفانی که اتفاق می‌افتاد، با زبان بی‌زبانی، به نوعی خواهان آن بود تا کلاه را از سر برج بردارد! گویا با ممانعت برج مواجه می‌شد؛ چون چشم‌انتظار همان‌هایی بود که کلاه بر سرش نهادند. اما این اتفاق میسّر نشد تا این‌که در میانۀ سال ۹۵، باد و طوفان، دست به کلاه زدند و گوشه‌ای از آن را، چه باسلیقه کندند و با خود به یادگار بردند!!! البته با مشورت و اجازه از برج! سهمگین‌بودنِ طوفان، آیا نشانه‌ای از قهرِ طبیعت برای بی‌توجهی به نوای غمناک برج نبود؟! می‌توان تصور کرد که وزش طوفان، لبریز شدنِ کاسۀ صبر طبیعت، برای رهایی برج از آن کلاه بوده است! ⬇️
⬆️ قطعاً این برج، از چنین اتفاقی خرسند و خوش‌حال است. حتماً با خود می‌گوید که: «ما زبان‌بسته‌ها، حرف یکدیگر را بهتر می‌فهمیم. ما اجسام و عناصر به‌ظاهر بی‌جان، درک بهتری از حال و روز یکدیگر داریم. هر زمان که لازم باشد، بی هیچ منّتی، به یاری هم خواهیم شتافت. ما نسبت به شما، درمانگرِ بهتری در جراحات جسمی و روحی هستیم. حتی می‌توانید اصول مرمت، نگهداری و بازسازیِ زبان‌بسته‌ها را از ما بیاموزید! آری؛ بیایید و ببینید و بخوانید و بنگارید که:
حباب‌وار برانداختم از نشاط، کلاه...!!!».

(۱) برای مطالعۀ متن این نوشته، رجوع کنید به: زلیکانی، سجاد. ۱۳۹۵. «حباب‌وار براندازم از نشاط، کلاه: خراشی از جنس فلز بر پیکرۀ تاریخ هزار ساله»، فصلنامۀ همشهری معماری، شمارۀ ۳۳، دی و بهمن ۱۳۹۵، ص۹.

🔸 پیشنهاداتی در خصوص حفاظت و سامان‌دهیِ وضعیت برج رسکت:
این پیشنهادها، تنها به‌جهت یادآوری بیان خواهند شد تا مگر روزی، غبار غفلت و فراموشی از چهرۀ این یادگار هزار ساله، زدوده شود. میراثی که قصه‌هایی از سرگذشت ایران در قرون ابتداییِ ورود اسلام را در سینۀ خود پنهان دارد و به اذعان اکثر معماران و مرمت‌گران و تاریخ‌دانان، در زمرۀ بناهای ملّی به شمار می‌رود. یادآوری از آن جهت که دست‌اندرکاران فعال در سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، به‌خوبی واقف بر چگونگی و جزئیاتِ عملیاتِ مرمتیِ بناهایی از این دست هستند. باشد تا همۀ ما، میراث‌دارن و میراث‌بانان شایسته‌ای برای سرزمینمان باشیم.

۱. انجام مراقبت‌های ضروری مانند احداث نگهبانی در محوطۀ بنا، برای جلوگیری از دخل و تصرف احتمالی افراد متفرقه.
۲. مستندسازیِ وضع موجودِ برج؛ شامل: عکاسی و فیلم‌برداری از دو جبهۀ داخلی و خارجی، با تکیه بر نقاط آسیب‌دیده؛ تهیۀ گزارش کارشناسی از شرایط فعلی بنا؛ ارائۀ نظرات فنی و تخصصی برای تهیۀ برنامۀ حفاظت و مرمت اساسی بنا.
۳. انجام حفاظت‌های اضطراری به‌قصد جلوگیری از صدمات احتمالی بیشتر به برج؛ شامل: مرمت موضعی و موقت قسمت‌های حفاظتی (شیروانی فلزی آسیب‌دیده و کنده‌شده)؛ شیب‌بندیِ محوطۀ پیرامون به‌منظور دور کردن آب‌های باران از پیرامون بنا با رعایت اصول و ضوابط.
۴. تهیۀ طرح مرمت و آسیب‌شناسی توسط کارشناسان معماری و مرمت و باستان‌شناسی به‌منظور ارائۀ راه‌حل‌های تخصصی برای چگونگیِ حفاظت، مرمت، پایدارسازی و ساماندهیِ عناصر مختلف معماری، به‌همراه طراحیِ محوطۀ پیرامون بنا؛ بررسی و تصویب طرح تهیه‌شده در شورای فنی سازمان میراث فرهنگی کشور با حضور نمایندگان میراث فرهنگی استان مازندران و کارشناسان تهیه‌کنندۀ طرح.
۵. آغاز حفاظت و مرمت و ساماندهی برج پس از تأیید و تصویب طرح پیشنهادی فوق و تأمین امکانات و اعتبارات مورد نیاز با اولویت‌بندی برنامۀ مصوب.

@Koubeh
Forwarded from کوبه
سخنرانی «کرِسوِل و معماری متقدم مسلمانان»

مهدی گلچین‌عارفی

دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، دانشکدهٔ هنرهای تجسمی، سالن نگارخانه.

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶؛ ساعت ۱۰:۳۰
ورود برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.
کوبه
سخنرانی «کرِسوِل و معماری متقدم مسلمانان» مهدی گلچین‌عارفی دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، دانشکدهٔ هنرهای تجسمی، سالن نگارخانه. ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶؛ ساعت ۱۰:۳۰ ورود برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.
دوشنبه ۱۸اردیبهشت‌۱۳۹۶، در نگارخانۀ دانشکدۀ تجسمی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران، «مهدی گلچین‌عارفی» دربارۀ «کرسول و معماری متقدم مسلمانان» سخن خواهد گفت. گلچین‌عارفی هیئت‌علمی دانشنامۀ جهان اسلام است و بعضی مدخل‌های مربوط‌به معماری این دانشنامه به قلم اوست و نیز کتاب «حکایت خرگرد و مدرسه: در نسبت مدرسۀ غیاثیه و بستر ظهورش» را تألیف کرده است. همچنین او کتاب‌های مهمی دربارۀ معماری اسلامی را به زبان فارسی برگردانده است؛ ازجمله «شکل‌گیری هنر اسلامی» (نوشتۀ الگ گرابار)، «گذری بر معماری متقدم مسلمانان» (نوشتۀ کرسول)، «معماری و آبادانی بیابان» (نوشتۀ الیزابت بیزلی) و «نخستین کتیبه‌ها در معماری دوران اسلامی ایران‌زمین» (نوشته شیلا بلیر).

مهدی گلچین‌عارفی یادداشت زیر را دربارۀ جلسۀ فردا برای کوبه نوشته است:

«کرسول و معماری متقدمِ مسلمانان: کرسول را پایه‌گذار مطالعۀ علمی و روشمندِ معماریِ جهانِ اسلام دانسته‌اند. پیش از او، آثارِ ناظر بر این عرصه بیشتر رنگ‌و‌بوی اکتشافی داشت و گاه محصولِ کارِ سیاحان و کسانی بود که مأموریتی جز بررسیِ معماریِ سرزمین‌های دارالاسلام داشتند. در واقع کسانی چون گرترود بل و الویس موسیل و آلفونس گابریل مردمانِ سخت‌کوش و کنجکاو و تیزبینی بودند که همچون پیامبرانی برای غربیان از عالمی دیگر خبر می‌آوردند. بخشی از این اخبار البته گزارشِ بناها و ویرانه‌های باستانی بود؛ از الاقصر و جیزه در مصر تا نینوا و کلده و بابل در میانرودان و شوش و پارسه در ایران. آن‌ها که بر محوطه‌های باستانی تمرکز داشتند، گاهی در حاشیۀ کارهایشان به بناهای دورانِ اسلامیِ سرزمین‌های حوزۀ مأموریتِ خود نیز می‌پرداختند. اما مطالعۀ معماریِ دورانِ اسلامی هرگز به استقلال در کار نبود. در فاصلۀ دو جنگِ جهانی بود که بابی تازه در عرصۀ مطالعۀ تاریخِ سرزمین‌های اسلامی گشوده شد. از مجموعِ کسانی که در گشودنِ این بابِ تازه نقش داشته‌اند شاید نامِ سه تن درخشان‌تر از دیگران باشد: ارنست دیتس، ارنست هرتسفلد و آرچیبالد کمرون کرسول. کرسول معماری خودآموخته بود و همچون هرتسفلد استادِ بررسی‌های موشکافانه بر بناها و ترسیم‌های دقیق. از چند مقاله دربارۀ گنبدهای ایران آغاز کرد و علاقه‌اش به معماریِ مسلمانان او را به مصر کشاند. عکس‌ها را خود گرفت و همۀ نقشه‌‌ها را خود ترسیم کرد و متن‌های کهنِ تاریخی را با وجودِ دشواریِ زبان خواند. حاصلِ این مطالعه در قالبِ دو کتاب منتشر شد: معماریِ متقدمِ مسلمانان و معماریِ مسلمانان در مصر؛ دو کتاب به عظمتِ آثارِ معماری.»

سمینار «کرسول و معماری متقدم مسلمانان» به‌همت انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران برگزار می‌شود و ورود عموم علاقه‌مندان به این جلسه آزاد و رایگان است.

@Koubeh
کوچه‌های بی‌حریمِ اطراف حرم؛ گزارش کوتاه میدانی

فاطمه ‌حاجی‌قاسمی

حرم حضرت شاه‌چراغ، برادر امام‌رضا علیه‌السلام، در شهر شیراز و خیابان‌ها و محله‌های اطراف آن، بافت قدیمی شهر شیراز را شکل داده‌اند. در زمانی که تولیت حرم و شهرداری به فکر گسترش و توسعۀ هرچه بیشترِ ساختمان‌ها و صحن‌های اطراف حرم هستند، محله‌های قدیمی اطراف حرم گویا کاملاً به فراموشی سپرده‌ شده‌اند. مرکز فرهنگی-گردشگری-مذهبی شهر دقیقاً در نقطه‌ای قرار دارد که مردمِ خود آن نقطه در پسِ کوچه‌های تاریک و خانه‌های مخروبه یا بعضاً تاریخیِ رسیدگی‌نشده در لاک خود خزیده‌اند و اگر به آن کوچه‌ها وارد شوی، هیچ فکر نمی‌کنی که این‌جا بیست قدمی همان ارگ یا مسجد یا باغِ تروتمیز و توریست‌پذیر است. امسال وقتی برای بازدید و گونه‌شناسی برخی مساجد به این شهر سفر کردم، برای پیدا کردن مساجد مورد نظر نقشۀ درستی در دسترس نداشتم. گویا وارد جهان ناشناختۀ تودرتویی می‌شدم که ذهن مردمش از همۀ اتفاقات این «بیست‌قدم آن‌ورتر» خالی بود! مردم محلی چندبار به من گوشزد کردند که تَک‌وتنها در کوچه‌ها گشت نزنم و زمان‌های خلوت، حواسم را بیشتر جمع کنم. همین حالا که دو ماهی از سفرم می‌گذرد، پنج نفر را به خاطر می‌آورم که از من خواستند هرچه زودتر از این محله‌ها خارج شوم. شخصاً در محلۀ سنگ‌سیاه در جنوب‌غربی شاه‌چراغ و در مجاورت دیوار مسجد بغدادی، معتادی را در حال مصرف مواد مخدر دیدم. کمی بالا‌تر و پس از یک دقیقه بالاتر از مسجد حاج‌باقر، مغازه داری به چند کودک مواد می‌داد تا به خانواده‌های مصرف‌کنندۀشان برسانند.

در محلۀ (به‌گفتۀ خودِ اهالی) «خطرناک» بیات، پیرزن گاری‌به‌دستی گفت که تا مسجد حاج میرزاکریم همراهی‌‌ام خواهد کرد. برای بازدید از مساجد این محله‌ها مدام با درِ بسته مواجه می‌شدم و این ازین‌رو بود که نمی‌دانستم برای وارد نشدن معتادان و افراد ناباب! ناچار فقط در وقت اذان در خانۀ خدا را باز می‌کنند. بعضی مساجد فقط یک وعده در هفته نماز برگزار می‌کردند و آن هم برای خالی نماندن این خانه از نمازگزار. گویا مردم این محله‌ها همگی در ترسی از یکدیگر یا از افراد ناشناخته، با احتیاطی مفرط زندگی می‌کردند. مغازه‌دارها با احتیاط و از گوشه چشم نگاهت می‌کردند و گاه عابران دلسوزی تو را به خروج از این شهرک مخفی دعوت می‌کردند. درست در همسایگی این محله‌های غریب، توسعۀ شیک و مرتب حرم، با دیوارهایی سرتاسری یا فنس‌های فلزی موقت، در جریان بود.

حرم به توسعه نیاز دارد، درست! اما بافت کهن‌سال و خستۀ اطراف این حرم که حریم فرهنگی و انسانی آن است، دیر زمانی است بیمار شده؛ من به‌تازگی آن را دیده و لازم‌ دانسته‌ام از آن بنویسم. نگه داشتن و توسعۀ حریم انسان‌های این نقطۀ کور شاید واجب‌تر از توسعۀ ساختمان‌ این حرم‌ باشد. چراکه صاحب این حرم، خود بر پاسداری از آن حریم بیشتر تأکید دارد.

@Koubeh
اهمیت فضاهای شهری جنسیتی برای عرصه‌ی عمومی
دافنه اسپین
هیلدا طهرانی، آتنا کامل
«در مجموع تحقیق من نشان می­‌دهد تفکیک جنسیتی اجباری در مکان­‌های منفرد، دسترسی زنان به عرصه‌ی عمومی را کاهش می‌­دهد، در حالی که تفکیک داوطلبانه موجب افزایش دسترسی زنان می­‌شود. هدف این مقاله کشف شرایطی است که زنان موفق به خلق فضاهای شهریِ جنسیتی برای خودشان می‌­شوند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/importance-urban-gendered-spaces/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
Forwarded from آسمانه
📘 کتاب تازه: ترجمه‌ای تازه از کتاب شکل‌گیری هنر اسلامی منتشر شد:
الگ گرابار. شکل‌گیری هنر اسلامی. ترجمۀ مهدی گلچین عارفی. تهران: حکمت.
#کتاب_تازه #مهدی_گلچین_عارفی
Forwarded from آسمانه
در این بررسیِ موشکافانه، اُلِگ گرابار، مورخِ بزرگِ هنرِ اسلامی، عصارۀ یافته‌های خود دربارۀ پیدایشِ این هنر را یک‌جا گرد آورده است. خواننده در سفری حیرت‌آور، از راهِ آشنایی با مهم‌ترین آثارِ هنرِ متقدمِ مسلمانان، با ریشه‌های جغرافیایی و تاریخی و اجتماعیِ شکل‌گیریِ این سنتِ هنری آشنا می‌شود. کتاب با طرحِ پرسش‌هایی اساسی، باورهای پذیرفته دربارۀ هنرِ اسلامی را سست می‌کند؛ پرسش‌هایی که دایرۀ شمولِ آن صرفاً به جهانِ اسلام محدود نمی‌ماند و به تأمل در اصلِ معنای هنر و فرهنگ می‌انجامد. چیره‌دستیِ نویسنده در استخراجِ معنا از صورت‌های هنری و تلاش برای رسیدن به لایه‌های فرهنگی و روانشناختیِ پنهان در پسِ صورت‌ها تصویری تازه و بدیع از نخستین گام‌های پیدایشِ یکی از مهم‌ترین سنت‌های هنریِ جهان پدید آورده است.
#کتاب_تازه #مهدی_گلچین_عارفی
کوبه
Photo
دکتر پرویز پیران دارای مدرک لیسانس جامعه‌شناسی از دانشگاه ملّی (شهید بهشتی امروز)، فوق‌لیسانس روان‌شناسی اجتماعی از دانشگاه ایالتی مورهد و جامعه‌شناسی از دانشگاه کانزاس است. او دارای مدرک دکتری در رشتهٔ جامعه‌شناسی از دانشگاه کانزاس است. پرویز پیران هم‌چنین نمایندهٔ بانک جهانی در ایران، عضو آکادمی توسعهٔ سوییس و مشاور ارشد سازمان ملل است.

تخصص پرویز پیران جامعه‌شناسی شهری است. از پروژه‌هایی که پرویز پیران در آن‌ها مشارکت داشته است می‌توان به پروژهٔ شورایاری‌های تهران و توسعهٔ شهر بم اشاره کرد. هم‌چنین طرح او برای کاهش فقر در شیرآباد زاهدان مورد استقبال سازمان یونسکو قرار گرفته است. نیز او مولف مقالات و کتاب‌های بسیاری در حوزهٔ جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسی شهری است.

نشست «روایت‌هایی دربارهٔ شهر و دیالکتیک عام و خاص در ایران» به‌همت انجمن علمی مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران در روز دوشنبه ۲۵ اردیبهشت از ساعت ۱۰:۳۰ در سالن قضاوت دانشکدهٔ شهرسازی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور علاقه‌مندان در این جلسه آزاد و رایگان است.

@Koubeh
Forwarded from کوبه
کوبه
Photo
⭕️ فردا: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۰ ⭕️

سخنرانی «روایت‌هایی دربارهٔ شهر و دیالکتیک عام و خاص در ایران»

سخنران: پرویز پیران

دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، دانشکدهٔ شهرسازی، سالن قضاوت

حضور علاقه‌مندان در این جلسه آزاد و رایگان است.
Forwarded from آسمانه
هم‌اندیشی‌های آسمانه- ۷۲
#سخنرانی
@asmaaneh
Forwarded from آسمانه
📢هم‌اندیشی‌های آسمانه - ۷۲

🔸مهندس احسان طهماسبی، «بررسی انتقادی قدمت و کارکرد بناهای منسوب به دوره ساسانیان»

🔹دوشنبه ۱ خردادماه ‍۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰
دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده معماری و شهرسازی، تالار بخش دکتری


در مطالعات تاریخ معماری ایران بناهایی را می‌شناسیم که به دورۀ ساسانیان منسوب و معمولاً به کاخ و آتشکده و چهارطاق مشهورند. کاوش و معرفی اغلبِ این آثار به دست پژوهشگران غربی انجام شده که برخی از آنان خود از نظرات نخستین جهانگردان و شرق‌شناسانی که در سده‌های نوزدهم و بیستم به ایران آمده بودند، پیروی کرده‌اند. در نتایج این پژوهش‌ها کاستی‌ها و غفلت‌هایی دیده می‌شود، هم در تاریخ‌گذاری و هم در نام‌گذاری آثار. این عناوین، در بیشترِ موارد بدون آنکه دوباره بررسی شوند، بر بسیاری از آثار ساسانیان باقی مانده و اکثر مورخان و محققان ایرانی نیز از نوشته‌ها و ترسیمات آنان برای تشریح معماری آن دوره استفاده کرده‌اند. در چند دهۀ اخیر، برخی محققان شماری از بناهای منسوب به آن روزگار را دوباره مطالعه کرده و به نتایج تازه‌ای رسیده‌اند که در بعضی موارد قدمت، کارکرد، و حتی طرح ترسیمیِ آثارِ توصیفی در پژوهش‌های پیشین را به چالش کشیده‌اند. بنا بر این، در این هم‌اندیشی قصد داریم با نگاهی نقادانه و بر پایۀ یافته‌های جدید و همچنین متون تاریخی، آثار منسوب به ساسانیان را بهتر بشناسیم.

#سخنرانی #احسان_طهماسبی
@asmaaneh
کوبه
Photo
🔸بخشی از گفته‌های حمید نوحی در سمینار «فلسفۀ ساخت»:

در معماری دو نوعِ فلسفۀ فضا و آثار معماری داریم؛ یکی مستقیم است و یکی پنهان. در واقع هر فضای معماری و هر اثر معماری، چیزهایی را خودش می‌گوید، چیزهایی را هم اهل علم یا اهل هنر از درونش استخراج می‌کنند و می‌بینند. همیشه با این کارکردِ فلسفه سروکار داریم؛ مثلا فرض کنید دیکانستراکشن، فلسفۀ شالوده‌شکنی، فلسفۀ دریدا، نفی روایت اعظم: بخشی از این فلسفه ارادی و خودآگاه و بلافصل است. ارادی است، منظورم چیست؟ یعنی طراحان و شهرسازان و معماران، طراحی کرده‌اند و می‌دانند از طریق این ساختار چه چیزی را می‌خواهند اشاعه دهند یا تبلیغ کنند. به‌خصوص امروزه که معماری تبدیل به رسانه شده است؛ بدین‌معنا رسانه شده است که مایل است پیامی را به مخاطبش برساند. شما که نمی‌توانید با انرژی هسته‌ای پیامی را منتقل کنید، مگر اینکه سیاسی باشد، با شیمی و با الکترونیک و با متالورژی که پیامی منتقل نمی‌کنید؛ اگر هم این‌ها پیامی داشته باشد، آن پیام را باید با ساختارها و با محصولاتش کشف کرد. اما در معماری و هنر بخشی از این فلسفه مستقیماً مستفاد و مستقیماً فهم می‌شود.

گاهی هم حضور فلسفه، غیرارادی و ناخودآگاه و غیرمستقیم است. اینجا، هم با بحث‌های هرمنوتیکی سروکار داریم و هم با پارادایم‌ها. غیرارادی و ناخودآگاه آن چیزی است که ما می‌توانیم در پسِ آثار معماری کشف کنیم. برای مثال، ویتگنشتاین فیلسوف مشهور و تأثیرگذار قرن بیستم که مهندس هواپیما بوده، خانه‌ای برای خواهرش ساخته است. شما در کار او آنچه را غیرآشکار است کشف می‌کنید؛ وقتی خانۀ ساختۀ ویتگنشتاین را نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید که دقت میلی‌متری دارد، دقتی بسیار زیاد؛ گفته می‌شود یکی از سقف‌ها را برای یکی‌دو سانتی‌متر خراب کرد و دوباره ساخت. یعنی منطق ریاضی آن فیلسوف را در این اثر می‌بینید.

یونگ هم به همین ترتیب است؛ یونگ هم به‌جز مطبی که برای کار روان‌کاوی در وین داشته، خانه‌ای برای خودش ساخته است؛ ویتگنشتاین فیلسوف بود و یونگ روان‌کاو. یونگ با ابزارهای خودش و با دست خودش این ساختمان را ساخته است؛ جایی که نه آب و برق داشته و نه هیچ تسهیلات و تجهیزات دیگری، در جایی که کس دیگری هم نبوده این خانه را ساخته است. از خانۀ یونگ تفسیرهای زیادی کرده‌اند؛ خودش هم دربارۀ آن خانه صحبت کرده است.

همین‌طور رایشتاگ: ساختمان رایشتاگ. برای پی‌بردن به روح این فضا، باید آن گنبد شیشه‌ای را مدنظر قرار دهید که بازدیدکنندگان دور آن می‌چرخند و سالن مجلس را می‌بینند. رایشتاگ ساختمان فوق‌العاده‎ای است. در چه چیزی؟ در نماد دموکراسی؛ در اینکه چگونه مردم بر مجلس نظارت می‌کنند یا حق نظارت بر آن را دارند.
این سه نمونه نشان می‌دهند که چگونه از یک بنا می‌شود به ساختارهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی زمانه پی برد.

🔸متنِ کاملِ سمینار «فلسفۀ ساخت» را در فایل زیر بخوانید:
کوبه
Photo
فلسفۀ ساخت؛ حمید نوحی.pdf
877.3 KB
متن سخنرانی حمید نوحی در سمینار «فلسفۀ ساخت»؛ برگردان گفتار به نوشتار: احمد علاالدین و یاسمین نعمت‌اللهی