سرّ روشنی دائم شمع حمام شیخبهایی اصفهان
محمدمهدی طاهری
دربارۀ حمام شیخبهایی اصفهان و راز شیوۀ کار آن نوشتهها بسیار است؛ حمامی که ساخت آن را به شیخبهایی نسبت دادهاند و معتقدند که او حمام را چنان ساخته بود که آب مصرفی آن فقط با یک شمع، شمعی همیشهروشن، گرم میشده است. در کالبد بنای موسوم به حمام شیخ بهایی، دو تاریخ ساخت میشود پیدا کرد، یکی مادهتاریخ سردر ورودی بنا است که معادل عددیاش، ۱۰۲۵ه.ق میشود و یکی تاریخ موجود روی سنگاب حوض بینه است که ۱۲۳۳ را نشان میدهد. گفتنی است تاریخ مرگ شیخبهایی را حدود ۱۰۳۰ ه.ق. آوردهاند. معمولاً در اصالت این بنا و نیز در صحت روایت گرمشدن آن با یک شمع، تردیدی به خود راه نمیدهند و چنانکه معاون میراث استان اصفهان در مصاحبهای (بهتاریخ ۳۱اردیبهشت۱۳۹۴) گفته است «گرمشدن مخزن حمام شیخ بهایی با یک شمع و روشنبودن دائمی آن مطلبی است که در آن شکی وجود ندارد». نیز فعلاً این گمان چیره است که گاز حاصل از فاضلاب شهر اصفهان یا بخشی از آن را با تنبوشههایی سفالین به زیر حمام منتقل کرده بودند و این نوع بازیافت فاضلاب و استفاده از بیوگاز، علت روشنی مداوم آن شمع بوده است.
جز این روایت غالب از شیوۀ کار آن حمام، روایت دیگری نیز موجود است که با «علوم غریبه» سروکار دارد. در این روایت، گرمکردن آب حمام با شمعی دائماً روشن، نه محصول گازهای حاصل از فاضلاب شهر است و نه با امور خردپذیر مادّی کاری دارد؛ بلکه روشنایی مداوم شمع و گرمای آب، با کارکردهای ماورایی حروف و اثر صور فلکی و کواکب و طلسمنویسی مرتبط است. گیرم که آبی از این حرفها و شکلها گرم نشود، لااقل تأمل در روایتهای اینچنینی ما را با نگرش و فرهنگ پیشینیانمان آشنا میکند. بهصورتِکلی کتابهای علوم غریبه از منابع غنی و ارزشمندی هستند که پژوهش در آنها، به شناخت فرهنگ سنتی ما راه میبرد و بهرغم پرشماری این کتابها، هنوز پژوهشی جدی دربارۀ آنها صورت نگرفته است.
پاراگراف زیر از کتابی برداشت شده که عنوان روی جلدش عبارت «سرالمستتر در علوم غریبه و جفر و خوابنامه شیخبهایی و خواص اسماءالله و دانستن بعضی مطالب مجهوله» و بهقلم «حضرت حجتالاسلام آقای حاج سقازاده واعظ شهیر» است:
«حمامی که مدتها در اصفهان بود و کسی راز دائمی او را نمیدانست، اینک سرّ آن:
باب یکم: حمامی بسازند بهشکلی از مس باشد و دیگدان از مس، و صورت را چنان وضع کند که گویی آتش میکند، و بر بازوی شخص اسم اول و حرف چهارم را بنویسد، و طالع برج اسد یا حمل باشد، و روز سهشنبه باشد که عمل حمام را بنا کند، بر هر چه خواهد پس بخور کند، صورت را با لبان و اشتراک و نقاش باید صائم باشد، بعد او را دفن نماید در کلخن حمام جمالی که ساخته است، چراغی برافروزد و از مس به یک فتیله، ببیند خاصیت اسم را، و این از اسرار است...»
فارغ از ارزیابی داستانها و تفسیرهای موجود از حمام شیخبهایی و فارغ از سنجش انتساب آن حمام به شیخبهایی، غرض از همرسانی این متن، جلب توجه پژوهشگران به ظرفیتهای استثنایی متون جادو در شناخت جلوهگاههای باورمندی به علوم غریبه، از جمله هنر و معماری، است.
@Koubeh
محمدمهدی طاهری
دربارۀ حمام شیخبهایی اصفهان و راز شیوۀ کار آن نوشتهها بسیار است؛ حمامی که ساخت آن را به شیخبهایی نسبت دادهاند و معتقدند که او حمام را چنان ساخته بود که آب مصرفی آن فقط با یک شمع، شمعی همیشهروشن، گرم میشده است. در کالبد بنای موسوم به حمام شیخ بهایی، دو تاریخ ساخت میشود پیدا کرد، یکی مادهتاریخ سردر ورودی بنا است که معادل عددیاش، ۱۰۲۵ه.ق میشود و یکی تاریخ موجود روی سنگاب حوض بینه است که ۱۲۳۳ را نشان میدهد. گفتنی است تاریخ مرگ شیخبهایی را حدود ۱۰۳۰ ه.ق. آوردهاند. معمولاً در اصالت این بنا و نیز در صحت روایت گرمشدن آن با یک شمع، تردیدی به خود راه نمیدهند و چنانکه معاون میراث استان اصفهان در مصاحبهای (بهتاریخ ۳۱اردیبهشت۱۳۹۴) گفته است «گرمشدن مخزن حمام شیخ بهایی با یک شمع و روشنبودن دائمی آن مطلبی است که در آن شکی وجود ندارد». نیز فعلاً این گمان چیره است که گاز حاصل از فاضلاب شهر اصفهان یا بخشی از آن را با تنبوشههایی سفالین به زیر حمام منتقل کرده بودند و این نوع بازیافت فاضلاب و استفاده از بیوگاز، علت روشنی مداوم آن شمع بوده است.
جز این روایت غالب از شیوۀ کار آن حمام، روایت دیگری نیز موجود است که با «علوم غریبه» سروکار دارد. در این روایت، گرمکردن آب حمام با شمعی دائماً روشن، نه محصول گازهای حاصل از فاضلاب شهر است و نه با امور خردپذیر مادّی کاری دارد؛ بلکه روشنایی مداوم شمع و گرمای آب، با کارکردهای ماورایی حروف و اثر صور فلکی و کواکب و طلسمنویسی مرتبط است. گیرم که آبی از این حرفها و شکلها گرم نشود، لااقل تأمل در روایتهای اینچنینی ما را با نگرش و فرهنگ پیشینیانمان آشنا میکند. بهصورتِکلی کتابهای علوم غریبه از منابع غنی و ارزشمندی هستند که پژوهش در آنها، به شناخت فرهنگ سنتی ما راه میبرد و بهرغم پرشماری این کتابها، هنوز پژوهشی جدی دربارۀ آنها صورت نگرفته است.
پاراگراف زیر از کتابی برداشت شده که عنوان روی جلدش عبارت «سرالمستتر در علوم غریبه و جفر و خوابنامه شیخبهایی و خواص اسماءالله و دانستن بعضی مطالب مجهوله» و بهقلم «حضرت حجتالاسلام آقای حاج سقازاده واعظ شهیر» است:
«حمامی که مدتها در اصفهان بود و کسی راز دائمی او را نمیدانست، اینک سرّ آن:
باب یکم: حمامی بسازند بهشکلی از مس باشد و دیگدان از مس، و صورت را چنان وضع کند که گویی آتش میکند، و بر بازوی شخص اسم اول و حرف چهارم را بنویسد، و طالع برج اسد یا حمل باشد، و روز سهشنبه باشد که عمل حمام را بنا کند، بر هر چه خواهد پس بخور کند، صورت را با لبان و اشتراک و نقاش باید صائم باشد، بعد او را دفن نماید در کلخن حمام جمالی که ساخته است، چراغی برافروزد و از مس به یک فتیله، ببیند خاصیت اسم را، و این از اسرار است...»
فارغ از ارزیابی داستانها و تفسیرهای موجود از حمام شیخبهایی و فارغ از سنجش انتساب آن حمام به شیخبهایی، غرض از همرسانی این متن، جلب توجه پژوهشگران به ظرفیتهای استثنایی متون جادو در شناخت جلوهگاههای باورمندی به علوم غریبه، از جمله هنر و معماری، است.
@Koubeh
نقدی بر کتاب «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری»؛ دفتر اول: متون نثر سدههای نخست
نگاهی به معضلات «رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» در نوشتههای پژوهشگران حوزهٔ تاریخ معماری
غلامرضا جمالالدین
برای شروع بحث اجازه بدهید با چند سؤال شروع کنم و پرسشی را که یکی از دوستان مطالعات معماری، چندی پیش در کانال تلگرامی کوبه به اشتراک گذاشت یکبار دیگر تکرار کنم: «باید تکلیف خودمان را با این سؤال ابتدایی روشن کنیم که چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟»، (۱) چارچوب و استانداردهای تفسیر و تحلیل یک متن تاریخی باید به شیوهای تعریف شود و تفسیری که از آن میشود با چه ملاک و معیاری میتواند قابلیت تعمیم به یک برههٔ زمانی را داشته باشد؟ آیا صرفاً با اتکا به متنی از یک کتاب، میتوان به تحلیلی کلی و برداشتی آزاد از شرایط و مسائل برههای تاریخی نائل شد؟ زمانی که خواننده به کتاب آقای دکتر مهرداد قیومی با عنوان «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری» رجوع میکند، با چنین سؤالاتی روبهرو خواهد شد. کتابی که علیرغم ارائهٔ نکات ارزشمند از برخی متون تاریخی که به قول خود مؤلف کتاب، جهت شناسایی متون از نظر «استعداد معماریانه»ٔ آنها به تحریر درآمده است، (۲) اما روش تفسیر و نحوه انتخاب متنها از کتب، ماهیت پژوهشی آن را زیر سؤال میبرد. ساختار کتاب به این نحو است: انتخاب ۴۲ اثر از متون تاریخی نثر فارسی تا نیمهٔ سدهٔ پنجم و سه اثر دیگر که در نیمهٔ دوم سدهٔ پنجم به رشتهٔ تحریر درآمده است. ارائهٔ کتابشناسی توضیحی، بیان اجمالی محتوای کتاب، و در آخر، ارائهٔ نمونههای منتخب از متن کتاب جهت روشن شدن محتوای آن از منظر معماری مطالب کتاب را تشکیل میدهند (۳). ایراد اصلی رویکرد و تفسیرهای دکتر قیومی که فردی شناختهشده درزمینهٔ متون و منابع تاریخی، و البته از دغدغهمندان حوزهٔ مطالعات معماری ایران است، ارائه سادهترین، و بهقولی، بیدغدغهترین تفسیرها از این منابع تاریخی است که منجر به برداشتهایی سطحی و ناروا و بعضاً اشتباه از آنها شده است. در یک نگاه کلی برای بررسی این کتاب و بهعنوان مقدمهای برای نقد کتبی که به بررسی متون تاریخی اختصاص دارند، میتوان به دو معضل اصلی اشاره کرد.
الف. تفسیر و برداشت سطحی از متن، و تعمیم دادن متن تفسیر شده به شرایط برههای تاریخی
بسیاری از تفسیرهای دکتر قیومی از متون بهشدت کلی و با تعمیمهایی عجولانه همراه است که بدون هیچ پشتوانهٔ تحقیقی به برههای تاریخی یا یک موضوع چسبانده میشود. بهطور مثال در صفحهی ۷۴ و در ذیل «نمونهای از رسالهٔ منطق دانشنامهٔ علائی» متعلق به ابنسینا با انتخاب بخشی از متن این کتاب، تفسیر و استدلالی عجولانه در باب مهندس و معماری ارائه دادهاند:
⬇️
نگاهی به معضلات «رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» در نوشتههای پژوهشگران حوزهٔ تاریخ معماری
غلامرضا جمالالدین
برای شروع بحث اجازه بدهید با چند سؤال شروع کنم و پرسشی را که یکی از دوستان مطالعات معماری، چندی پیش در کانال تلگرامی کوبه به اشتراک گذاشت یکبار دیگر تکرار کنم: «باید تکلیف خودمان را با این سؤال ابتدایی روشن کنیم که چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟»، (۱) چارچوب و استانداردهای تفسیر و تحلیل یک متن تاریخی باید به شیوهای تعریف شود و تفسیری که از آن میشود با چه ملاک و معیاری میتواند قابلیت تعمیم به یک برههٔ زمانی را داشته باشد؟ آیا صرفاً با اتکا به متنی از یک کتاب، میتوان به تحلیلی کلی و برداشتی آزاد از شرایط و مسائل برههای تاریخی نائل شد؟ زمانی که خواننده به کتاب آقای دکتر مهرداد قیومی با عنوان «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری» رجوع میکند، با چنین سؤالاتی روبهرو خواهد شد. کتابی که علیرغم ارائهٔ نکات ارزشمند از برخی متون تاریخی که به قول خود مؤلف کتاب، جهت شناسایی متون از نظر «استعداد معماریانه»ٔ آنها به تحریر درآمده است، (۲) اما روش تفسیر و نحوه انتخاب متنها از کتب، ماهیت پژوهشی آن را زیر سؤال میبرد. ساختار کتاب به این نحو است: انتخاب ۴۲ اثر از متون تاریخی نثر فارسی تا نیمهٔ سدهٔ پنجم و سه اثر دیگر که در نیمهٔ دوم سدهٔ پنجم به رشتهٔ تحریر درآمده است. ارائهٔ کتابشناسی توضیحی، بیان اجمالی محتوای کتاب، و در آخر، ارائهٔ نمونههای منتخب از متن کتاب جهت روشن شدن محتوای آن از منظر معماری مطالب کتاب را تشکیل میدهند (۳). ایراد اصلی رویکرد و تفسیرهای دکتر قیومی که فردی شناختهشده درزمینهٔ متون و منابع تاریخی، و البته از دغدغهمندان حوزهٔ مطالعات معماری ایران است، ارائه سادهترین، و بهقولی، بیدغدغهترین تفسیرها از این منابع تاریخی است که منجر به برداشتهایی سطحی و ناروا و بعضاً اشتباه از آنها شده است. در یک نگاه کلی برای بررسی این کتاب و بهعنوان مقدمهای برای نقد کتبی که به بررسی متون تاریخی اختصاص دارند، میتوان به دو معضل اصلی اشاره کرد.
الف. تفسیر و برداشت سطحی از متن، و تعمیم دادن متن تفسیر شده به شرایط برههای تاریخی
بسیاری از تفسیرهای دکتر قیومی از متون بهشدت کلی و با تعمیمهایی عجولانه همراه است که بدون هیچ پشتوانهٔ تحقیقی به برههای تاریخی یا یک موضوع چسبانده میشود. بهطور مثال در صفحهی ۷۴ و در ذیل «نمونهای از رسالهٔ منطق دانشنامهٔ علائی» متعلق به ابنسینا با انتخاب بخشی از متن این کتاب، تفسیر و استدلالی عجولانه در باب مهندس و معماری ارائه دادهاند:
⬇️
«... و اینجا بسیار مردم گویند که دایره به حقیقت نیست البته، و نشاید بودن که دایره موجود بوَد چنانکه مهندسان گویند که مرکزیش باشد که همه خطها، راست از وی به کناره برابر بوَند...». دکتر قیومی در تفسیر این متن آوردهاند: «معلوم میشود که در آن زمان، مهندس را دقیقا به معنای هندسهدان به کار میبردهاند، نه مرتبهای از مراتب مشاغل معماری». نه از متن این عبارت و نه با رجوع به سایر متونی که تا نیمهٔ سدهٔ پنجم هجری به نگارش درآمدهاند میتوان چنین برداشت سطحی و اشتباهی در باب هندسه و مهندس و معمار و مراتب شغل و پیشهٔ معماری داشت. بهطور مثال در مفتاحالعلوم اثر خوارزمی، صفحهٔ ۲۰۲،احصاءالعلوم فارابی، صفحات ۷۷-۷۸، التفهیم ابوریحان بیرونی، صفحهٔ ۳؛ و در متونی که از ساختوسازهای معماری و شهری گزارشی آوردهاند چون البلدان یعقوبی یا تاریخ بلعمی، چنین برداشت و فهمی را نمیتوان استنباط کرد. با ترجمه ٔ برخی از متون ساسانی (متونی که سازوکار دیوانهای ساسانی را تشریح میکردند) و انتقال واژهٔ «مهندز» به دوران اسلامی، و با نوشتههای نویسندههایی چون سیوطی در باب هندسه و مهندس، و رفت و برگشتی که برای این واژهها بین متون پهلوی و عربی و فارسی صورت گرفت، نمیتوان یک محدوده و چارچوب نامنعطف، و خشک و سخت برای مهندس و هندسه تعریف کرد. در ضمن بر چه پایه و اساسی و بر چه سند و مدرکی، دکتر قیومی صحبت از مراتب پیشهٔ معماری کردهاند و این استنباط را از متن داشتهاند که مهندس مرتبهای از مراتب مشاغل معماری نبوده است؟ با این استنباط و استدلال، این سؤال برای مخاطب پیش میآید که مراتب پیشهٔ معماری به چه نحو بوده است و در کدام برههٔ تاریخی، احتمالاً «مهندس» مرتبهای از مراتب مشاغل معماری بوده است؟ تا آنجایی که بنده در باب معمار و مهندس مطالعه داشتهام، از دورهٔ ایلخانی به اینسو با رجوع به برخی متون میتوان دید که در طبقهبندی اصناف با صنفی به نام صنف معمار و مهندس روبرو میشویم. بهطور مثال در کتاب دستورالکاتب نوشتهٔ هندوشاه نخجوانی، در دوران قبل از ایلخانی، اصناف در شهرهای ایران حضور داشتند، اما چنین دستهبندی واضح و صریحی، از دوره ایلخانی به اینسو قابلدیدن است. نویسندهٔ محترم باید حداقل برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارهٔ معماری و مهندس و تعریف هندسه، به متون مشابه و همدوره رجوع کند تا مرتکب چنین برداشت اشتباهی از متون نشود. همچنین در صفحهٔ ۱۱۹ و در معرفی و تفسیر متن انتخابی از کتاب «زادالمسافرین»، مؤلف محترم باری دیگر در باب معنای مهندس، حکمی قطعی را صادر کرده است. نویسنده هیچ ابایی از بهکارگیری کلماتی چون «دقیقاً، مطلق و به معنای مطلق»، برای تفسیر و تحلیل کار خود نداشته است و با اطمینان کامل این واژههای خطیر را در بیان خود به کار میگیرد.در صفحهی ۷۳ و در ذیل «رسالهٔ الهیات دانشنامه علایی» به نظر میرسد در باب معنای «درودگر»، مؤلف باید تجدید نظر کند و بهطور صریح و قطعی آن را معادل «معمار» قرار ندهد. چنانچه لغتنامه دهخدا معادل «بنّا» را برای این واژه قرار داده است.
⬇️
⬇️
درواقع، با چنین سادهانگاری و تعدیل کردن پیچیدگیهایی یک متن تاریخی، و ارائه تفسیرها و قرائت سطحی از آن، متن قربانی تفسیرهای مطلوب و دلخواه و بهعبارتدیگر متحمل نوعی تحمیلگرایی نگاه و ایدئولوژی نویسندهٔ محترم شده است. دکتر قیومی هرجا واژه یا گزارشی از یک مسئله و مقولهٔ تاریخی برخورد کردهاند و تشخیص دادهاند که میتواند به قول خودشان «استعداد معماریانهٔ» کتاب را آشکار کنند، بهراحتی بار خود را بستهاند و با اتکا به آن متن گزیده شده، به تحلیل و تفسیرها در باب شرایط تاریخی و اجتماعی آن برهه و زمانه دست زدهاند و تز و داکترین (Doctorine) خودشان را در باب هنر و معماری و پیشهها صادر کردهاند. این نگاه، گاه با برداشتهایی اشتباه هم همراه بوده است. برای مثال، در ذیل عنوان «نمونههایی از قصهٔ حمزه»، نویسنده چنین متنی را انتخاب کرده است: «عمرامیه بیرون آمد و چند فرسنگ برفت. نگاه دید یک باغی از دور مینماید؛ قصد آن باغ کرد؛ دید ارمکرداری، درختان سایهدار، و گرد بر گرد آن باغ دیوار برآوردهاند؛ و در آن هیچ دری نه. عمر امیه جست زد و بالای دیوار شد... » (ص ۱۶). نویسنده دریکی از تفسیرهای این متن نوشتهاند: «همهٔ باغها دیوار ندارند»! در کجای این عبارت صحبت از نبودن دیوار برای باغ شده است؟نویسندهٔ متن تاریخی صرفاً به نبودن «در» برای این باغ اشاره داشته است. در ادامهٔ متن نیز به دلیل نبودن «در و روزنی» در دیوارهای باغ، شخص نامبرده با پریدن به روی دیوار به باغ وارد میشود. همین اشتباه بار دیگر در صفحهی ۳۴ و در بخش «تاریخ بلعمی» تکرار شده است. متن انتخابی از تاریخ بلعمی (ترجمهٔ تاریخ طبری) صحبت از ساختن کوشک برای بهرام کرده است و مؤلف محترم در تفسیر خود صحبت از «زمان طبری» کرده است. در صفحهٔ ۵۷ کتاب در ذیل انتخاب متنی از کتاب «حدود العالم من المشرق الی المغرب»، نویسنده چنین عبارتی را برگزیده است: «مداین: شهرکی بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یک ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند که هیچ ایوانی بلندتر نیست اندر جهان.» نویسنده در تفسیر این متن نوشته است: «مشخصات ایوان مداین». در چه بخش از این نقلقول ۲۹ جملهای، نویسنده ذکری از «مشخصات ایوان مداین» کرده است؟ او صرفاً به تمجید بلندی آن پرداخته است که «گویند که هیچ ایوانی بلندتر نیست اندر جهان».
متأسفانه کتاب به نسبت پر است از این مطالب و تفسیرهای خام و سطحی. در صفحهٔ ۱۰۹ در انتخاب متنی از قرآن کمبریج، مؤلف چنین متنی را برگزیده است: «... بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید...». مؤلف در یکی از تفسیرهای خود آورده است: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانههایی معمول بوده؟». آنطور که از متن برمیآید این عبارت «خانه کردن» بیشتر به معنای اقامت کردن و مکان گرفتن است تا صرفاً ساختن یک خانه بر سر کوچه. همچنین نک به صفحات: ۹۶: متن زین الاخبار؛ ص ۱۰۸: قرآن نسخه کمبریج. همچنین مؤلف محترم باید عبارات «معماری ذاکرانه»، «نگاه ذاکرانه به معماری» و «ذاکران و ذکر» را واضحتر و مشخصتر تعریف کند، و به تفسیر دلخواه دست نزند، واز تحمیل کردن نگاه و تفکر خویش بر نکات و تفسیر ارائهشده از متون، اجتناب کند. مثلاً نک صفحات: ۳۲، ۳۹، ۸۳، ۹۳.
⬇️
متأسفانه کتاب به نسبت پر است از این مطالب و تفسیرهای خام و سطحی. در صفحهٔ ۱۰۹ در انتخاب متنی از قرآن کمبریج، مؤلف چنین متنی را برگزیده است: «... بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید...». مؤلف در یکی از تفسیرهای خود آورده است: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانههایی معمول بوده؟». آنطور که از متن برمیآید این عبارت «خانه کردن» بیشتر به معنای اقامت کردن و مکان گرفتن است تا صرفاً ساختن یک خانه بر سر کوچه. همچنین نک به صفحات: ۹۶: متن زین الاخبار؛ ص ۱۰۸: قرآن نسخه کمبریج. همچنین مؤلف محترم باید عبارات «معماری ذاکرانه»، «نگاه ذاکرانه به معماری» و «ذاکران و ذکر» را واضحتر و مشخصتر تعریف کند، و به تفسیر دلخواه دست نزند، واز تحمیل کردن نگاه و تفکر خویش بر نکات و تفسیر ارائهشده از متون، اجتناب کند. مثلاً نک صفحات: ۳۲، ۳۹، ۸۳، ۹۳.
⬇️
ب. تعیین میزان کارآیی متون و نحوه انتخاب متن از آنها برای تحلیل و تفسیر تاریخ معماری ایران
یکی دیگر از مشکلات عدیده در کتاب دکتر قیومی نحوهٔ «انتخاب و گزیده کردن» متن برای بررسی و تفسیر، و نشان دادن جنبهی معمارانهٔ این متون است. اولین سؤالی که در برخورد با این نحوهٔ گزینش برای مخاطب شکل میگیرد این است که آیا امکان این فراهم نبود که عبارات و گزارشهای بهتر و مناسبتری برگزید و آنها را تفسیر و تحلیل کرد؟ البته این سؤال با رجوع به خود منابع و متن تاریخی که در این کتاب مورد استناد بوده است، بهتر خودش را نمایان میکند. در کنار این مسئله، انتخابهای غیرضروری، تکراری و پُربسامدی که از متون در این کتاب به چشم میخورد، سبب میشود که خود بنده هنوز به نیمهٔ کتاب نرسیدهام، از خواندن کتاب دست بشویم. نویسنده محترم میتوانست با انتخاب متنهایی که دارای بار و گزارش معنایی متفاوتی است، بر تنوع و گستردگی اطلاعات و استعداد این متون تأکید بیشتر داشته باشد. چنانچه بارها و بهطور مکرّر با انتخاب متنهایی که در باب «آبادان کردن و آبادانی» آمده است، مسیری یکطرفه و نکاتی کسلکننده و یکنواختی را ارائه میدهد که بیشتر به دلزدگی و انزجار از متون تاریخی منجر میشود تا سبب انگیزه و علاقه در خواننده! (مثلاً نک: صص ۱۵؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۴۵؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۸۲؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۱۳۸). این مسئله با «ضرورت و تأکیدهای ناموجه و بیدلیلی» که نویسنده خود برای تفسیر جملات و عبارات به آنها مقید دانسته است، بیشازپیش موجب خستهکننده شدن کتاب و تلنبار کردن مواردی شده است که نمیتوانند کارآیی لازم را در خوانش تاریخ معماری به همراه داشته باشند. (برای برخی از تفسیرهای غیرضروری این کتاب نک: ص ۱۹، ۲۰، ۳۶، ۴۰، ۴۴، ۴۶، ۴۸، ۵۸، ۶۵، ۶۶، ۱۰۳، ۱۰۵). برای مثال، کتاب تاریخ سیستان یکی از کتب منتخب نویسنده برای بررسی و تحلیل گزارشهای معمارانه است. این بخش در حدود هفت صفحه از کتاب را در برمیگیرد، و درواقع در مقایسه با سایر متون گزینشی این کتاب، یکی از بخشهای حجیم این پژوهش محسوب میشود. نویسندهٔ محترم بخشهایی از کتاب را برگزیده و به تفسیر و تحلیل و استخراج اطلاعات از آن دست زده است که برای خوانندهای که به خود اصل کتاب تاریخ سیستان رجوع میکند، گویا و واضح است و هیچ نیازی به تفسیرها و برداشتهای پیشپاافتاده ندارد. در عوض تفسیرهای تکراری که در سرتاسر کتاب به چشم میخورند و بسیاری از این تحلیلها بههیچوجه لازم و ضروری نبودند، نویسنده میتوانست مطالبی مفیدتر و متنوعتر را برای بیان کار خویش به کار گیرد. بهطور مثال، در همین کتاب تاریخ سیستان، در صفحه ۴۴۲ چنین گزارشی آمده است: «فرمان داد که سبکری را به نخاس برید. خادم سبکری را گفت زی نخاس باید رفت بهفرمان ملک، گفت فرمان او راست، اما جرم من پیدا باید کرد که چه باشد...». در این عبارات به بنایی به نام «نخاس» اشاره شده است که به معنای جای فروختن برده، بازار بردهفروشان، و دکان بردهفروشی است. اینکه در تاریخ معماری ایران و در شهرها بنایی بنام «نخاسخانه» بود و در متون مختلف به آن اشاره شده است، و تاکنون مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفته است، میتواند موضوع پسندیدهتری برای تحقیق و ذکر آن باشد تا انتخاب متنهای تکراری و تفسیرهای کسلکننده. چنانچه در کتب مختلفی که به وظایف محتسب اختصاص دادهشده است، نخاس یا نخاسخانه از مهمترین بخشهای یک شهر بوده است که بهطور همزمان به ارائهٔ خدمات متفاوتی اختصاص داشته است. همچنین در کتاب «تاریخ بیهقی» که از دیگر کتب منتخب نویسنده برای تحلیل متنش بوده است موارد ارزشمندی از باغ و باغسازی آمده است که مورد توجه و اقبال دکتر قیومی واقع نشده است.
⬇️
یکی دیگر از مشکلات عدیده در کتاب دکتر قیومی نحوهٔ «انتخاب و گزیده کردن» متن برای بررسی و تفسیر، و نشان دادن جنبهی معمارانهٔ این متون است. اولین سؤالی که در برخورد با این نحوهٔ گزینش برای مخاطب شکل میگیرد این است که آیا امکان این فراهم نبود که عبارات و گزارشهای بهتر و مناسبتری برگزید و آنها را تفسیر و تحلیل کرد؟ البته این سؤال با رجوع به خود منابع و متن تاریخی که در این کتاب مورد استناد بوده است، بهتر خودش را نمایان میکند. در کنار این مسئله، انتخابهای غیرضروری، تکراری و پُربسامدی که از متون در این کتاب به چشم میخورد، سبب میشود که خود بنده هنوز به نیمهٔ کتاب نرسیدهام، از خواندن کتاب دست بشویم. نویسنده محترم میتوانست با انتخاب متنهایی که دارای بار و گزارش معنایی متفاوتی است، بر تنوع و گستردگی اطلاعات و استعداد این متون تأکید بیشتر داشته باشد. چنانچه بارها و بهطور مکرّر با انتخاب متنهایی که در باب «آبادان کردن و آبادانی» آمده است، مسیری یکطرفه و نکاتی کسلکننده و یکنواختی را ارائه میدهد که بیشتر به دلزدگی و انزجار از متون تاریخی منجر میشود تا سبب انگیزه و علاقه در خواننده! (مثلاً نک: صص ۱۵؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۴۵؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۸۲؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۱۳۸). این مسئله با «ضرورت و تأکیدهای ناموجه و بیدلیلی» که نویسنده خود برای تفسیر جملات و عبارات به آنها مقید دانسته است، بیشازپیش موجب خستهکننده شدن کتاب و تلنبار کردن مواردی شده است که نمیتوانند کارآیی لازم را در خوانش تاریخ معماری به همراه داشته باشند. (برای برخی از تفسیرهای غیرضروری این کتاب نک: ص ۱۹، ۲۰، ۳۶، ۴۰، ۴۴، ۴۶، ۴۸، ۵۸، ۶۵، ۶۶، ۱۰۳، ۱۰۵). برای مثال، کتاب تاریخ سیستان یکی از کتب منتخب نویسنده برای بررسی و تحلیل گزارشهای معمارانه است. این بخش در حدود هفت صفحه از کتاب را در برمیگیرد، و درواقع در مقایسه با سایر متون گزینشی این کتاب، یکی از بخشهای حجیم این پژوهش محسوب میشود. نویسندهٔ محترم بخشهایی از کتاب را برگزیده و به تفسیر و تحلیل و استخراج اطلاعات از آن دست زده است که برای خوانندهای که به خود اصل کتاب تاریخ سیستان رجوع میکند، گویا و واضح است و هیچ نیازی به تفسیرها و برداشتهای پیشپاافتاده ندارد. در عوض تفسیرهای تکراری که در سرتاسر کتاب به چشم میخورند و بسیاری از این تحلیلها بههیچوجه لازم و ضروری نبودند، نویسنده میتوانست مطالبی مفیدتر و متنوعتر را برای بیان کار خویش به کار گیرد. بهطور مثال، در همین کتاب تاریخ سیستان، در صفحه ۴۴۲ چنین گزارشی آمده است: «فرمان داد که سبکری را به نخاس برید. خادم سبکری را گفت زی نخاس باید رفت بهفرمان ملک، گفت فرمان او راست، اما جرم من پیدا باید کرد که چه باشد...». در این عبارات به بنایی به نام «نخاس» اشاره شده است که به معنای جای فروختن برده، بازار بردهفروشان، و دکان بردهفروشی است. اینکه در تاریخ معماری ایران و در شهرها بنایی بنام «نخاسخانه» بود و در متون مختلف به آن اشاره شده است، و تاکنون مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفته است، میتواند موضوع پسندیدهتری برای تحقیق و ذکر آن باشد تا انتخاب متنهای تکراری و تفسیرهای کسلکننده. چنانچه در کتب مختلفی که به وظایف محتسب اختصاص دادهشده است، نخاس یا نخاسخانه از مهمترین بخشهای یک شهر بوده است که بهطور همزمان به ارائهٔ خدمات متفاوتی اختصاص داشته است. همچنین در کتاب «تاریخ بیهقی» که از دیگر کتب منتخب نویسنده برای تحلیل متنش بوده است موارد ارزشمندی از باغ و باغسازی آمده است که مورد توجه و اقبال دکتر قیومی واقع نشده است.
⬇️
این کتاب کوچک و کمحجم بهنوعی هم ارزشمند است و هم ناامیدکننده. ارزشمند از جهت نکتهسنجی برای بیان «استعداد معماریانهٔ متون»، و ناامیدکننده برای مخاطب و پژوهشگر تاریخ معماری ایران؛ دارای خطاهای به نسبت زیاد از بابت تفسیر و تحلیلهای دمدستی، تعمیمهای ناروا و نامعتبر, و قرائتهای پیشپاافتاده. اینکه در اینجا مخاطب بنده جناب دکتر قیومی بودند نه نشان از ضعف و کاستی ایشان در حوزه مطالعات معماری ایران، که به دلیل دغدغهٔ ایشان در این حوزه، و سعهٔ صدر بالای ایشان در شنیدن نقد است که به خودم جرأت دادم و این مسائل را مطرح کردم، وگرنه کتب و نوشتههای بیارزش و ناصواب بسیاری در حوزه معماری ایران به بازار میآیند که نهتنها کسی نقدشان نمیکند که مورد استقبال و اقبال مخاطبان بیخبر این حوزه نیز قرار میگیرند، به چاپهای متعدد میرسند و بعضاً بهعنوان منبع و مرجع مورد استناد قرار میگیرند. اما امروزه با وجود رشتهٔ مطالعات معماری ایران، بازخوانی و بازبینی آثاری که به طور اخص در زمینه تاریخ و مطالعات معماری ایران به چاپ میرسند، ضرورت بیشتری پیدا میکند؛ هم از بابت اینکه این رشته و دانشآموختگان آن باید جایگاه و نقش فعال و پررنگتری را در این حوزه داشته باشند، و هم از بابت ارائهٔ نگاه و خوانشی نو و متفاوت دربارهٔ مسائل مختلف معماری ایران تا در تاریخنگاری آن بتوان از تکصدایی شدن، ممانعت به عمل آورد.
مشخصات کتاب: «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری». نوشتهٔ مهرداد قیومی بیدهندی. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی: ۱۳۹۱، تعداد صفحات: ۱۵۵.
۱.ژرفتر از خواب؛ متن، معماری و سادهانگاری: کامیار صلواتی.
۲. قیومی، درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری،
ص ۵.
۳. همان، ص ۸.
@Koubeh
مشخصات کتاب: «درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری». نوشتهٔ مهرداد قیومی بیدهندی. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی: ۱۳۹۱، تعداد صفحات: ۱۵۵.
۱.ژرفتر از خواب؛ متن، معماری و سادهانگاری: کامیار صلواتی.
۲. قیومی، درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری،
ص ۵.
۳. همان، ص ۸.
@Koubeh
یادداشتی دربارۀ «نقدی بر کتاب درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری؛ دفتر اول: متون نثر سدههای نخست»
فاطمه گلدار
به نام خدا
درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری، نخستین دفتر از مجموعهکتابهایی است که در آن متون فارسی از چشم یک محقق تاریخ معماری بررسی شده و بهره داشتن یا نداشتن آن برای سایر محققان تعریف شده است. در مورد کتابهایی که بهرهای برای تاریخ معماری دارند، از اقسام مختلفِ اطلاعاتی که در متن موجود است، نمونههایی آورده شده است. علاوه بر آن نویسنده برای هر نمونه شرحی مختصر ذکر کرده است. مسئلۀ مهم آن است که در این کتاب «همۀ» متون نثر فارسی سدههای نخست بررسی شده است. بازۀ زمانی مورد نظر این کتاب همان دورۀ اول نثر فارسی از نظر محمدتقی بهار است.
در «درآمدی» «کتابشناختی» بر متون فارسی چهلوپنج متن بررسی شده است. به هر یک از این متون یک بخش اختصاص یافته که ساختار واحدی در کل کتاب دارد. برای هر متن ابتدا کتابشناسی توصیفی ذکر شده است. سپس در یکیدو بند اطلاعاتی از کتاب و نویسنده و موضوع آن آورده شده و در سطرهای پایانی از بهره داشتن یا نداشتن کتاب برای تاریخ معماری یاد شده است. پس از آن، در مورد کتابهایی که برای تحقیقات تاریخ معماری مفیدند، مثالهایی آورده شده است. تعدادی از متون مانند تاریخ سیستان و تاریخ بیهقی و مواردی دیگر، اطلاعات پرشماری برای محققان تاریخ معماری دارند. از میان آنها، نمونههایی که وجوه مختلف آن متن را آشکار میکنند، انتخاب شده است؛ برای مثال نمونههایی از واژگان و افعال، مفاهیم نظری، توصیف بناها و مکانها، و ... انتخاب و عرضه شده است.
کتابْ مقدمهای دقیق هم دارد که اهداف و موضوع و محدودۀ تحقیق بهروشنی در آن بیان شده است. لازم است هر نقدی دربارۀ کتاب با در نظر گرفتن مطالب مطرحشده در مقدمه و حدود تحقیق باشد. برای مثال در مقدمه بیان شده که این مجموعهکتابها گزینشی نیست؛ بلکه پوششی است. به این معنا که همۀ کتابها را در بازۀ زمانی موردنظر تحقیق در بر میگیرد؛ به همین سبب دیگر محققان را از یافتن و شناسایی کتابهای مرتبط با تحقیق تاریخ معماری در سدههای نخست بینیاز میکند.
پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتابشناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونههایی که از متون ذکر شده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطهاش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرح شده از جمله «ارائۀ سادهترین و بیدغدغهترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. با مطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم میشود که کتاب برای تفسیر متون نوشته نشده است. مصداقهای توجهنکردن به این امر در نوشتۀ انتقادی بسیار است. در ادامه شماری از نقدهای مطرح شده دربارۀ این کتاب را با ذکر شواهدی از متن کتاب بررسی میکنیم.
پرسشهایی که در آغاز نوشتۀ انتقادی آورده شده، از جمله: «چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟ ملاک و معیار تفسیر و تحلیل متن تاریخی چیست؟ چگونه میتوان تحلیل و تفسیرها را از متون تعمیم داد؟» در محدودۀ تعریفشده برای کتاب نمیگنجد؛ پس نمیتوان آنها را بهعنوان نقد بر کتاب مطرح کرد؛ اما برای استفادۀ مخاطبان محترم، لینک فهرست مقالههای نویسندۀ کتاب که مرتبط با فهم متون است در ادامه درج میشود:
Qayyoomi.com
در نوشتۀ ناقد محترم آمده است که کتاب شیرین نیست. باید توجه داشت که کتابشناسی، کتابِ اطلاعرسانی است و کتابهای اطلاعرسانی نوعاً «شیرین» نیست. ناقد محترم این مسئله را مطرح کردهاند و بیان کردهاند هنوز به نیمۀ کتاب نرسیدهاند؛ اما چطور میتوان کتابی را بدون مطالعۀ کامل و دقیق آن نقد کرد؟
پیش از این گفتیم که در کتابْ نمونههایی از شماری از متنها آورده شده است. نمونهها چنان انتخاب شدهاند که مخاطب دریابد در هر کتاب چه نوع مطالب مربوط به معماری یافت میشود و از آن کتاب، از نظر تحقیق در تاریخ معماری ایران، چه توقعی باید داشت. این نمونهها از دادههای پیدا و پنهان در متن انتخاب شده است. یکی از خطرهایی که محققان را هنگام مواجهه با متون گذشته تهدید میکند، سادهانگاشتن مطالب آنهاست. در این کتاب بهخوبی انواع مثال، از آنها که بهظاهر سادهاند تا آنها که پیچیدهاند، عرضه شده است. همین مسئله و علاوه بر آن شرح نویسنده در مورد هر متن، به کتاب جنبهای آموزشی هم بخشیده است که بهخصوص برای دانشجویان مطالعات معماری و رشتههای مرتبط با آن آموزنده است. ⬇️
فاطمه گلدار
به نام خدا
درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری، نخستین دفتر از مجموعهکتابهایی است که در آن متون فارسی از چشم یک محقق تاریخ معماری بررسی شده و بهره داشتن یا نداشتن آن برای سایر محققان تعریف شده است. در مورد کتابهایی که بهرهای برای تاریخ معماری دارند، از اقسام مختلفِ اطلاعاتی که در متن موجود است، نمونههایی آورده شده است. علاوه بر آن نویسنده برای هر نمونه شرحی مختصر ذکر کرده است. مسئلۀ مهم آن است که در این کتاب «همۀ» متون نثر فارسی سدههای نخست بررسی شده است. بازۀ زمانی مورد نظر این کتاب همان دورۀ اول نثر فارسی از نظر محمدتقی بهار است.
در «درآمدی» «کتابشناختی» بر متون فارسی چهلوپنج متن بررسی شده است. به هر یک از این متون یک بخش اختصاص یافته که ساختار واحدی در کل کتاب دارد. برای هر متن ابتدا کتابشناسی توصیفی ذکر شده است. سپس در یکیدو بند اطلاعاتی از کتاب و نویسنده و موضوع آن آورده شده و در سطرهای پایانی از بهره داشتن یا نداشتن کتاب برای تاریخ معماری یاد شده است. پس از آن، در مورد کتابهایی که برای تحقیقات تاریخ معماری مفیدند، مثالهایی آورده شده است. تعدادی از متون مانند تاریخ سیستان و تاریخ بیهقی و مواردی دیگر، اطلاعات پرشماری برای محققان تاریخ معماری دارند. از میان آنها، نمونههایی که وجوه مختلف آن متن را آشکار میکنند، انتخاب شده است؛ برای مثال نمونههایی از واژگان و افعال، مفاهیم نظری، توصیف بناها و مکانها، و ... انتخاب و عرضه شده است.
کتابْ مقدمهای دقیق هم دارد که اهداف و موضوع و محدودۀ تحقیق بهروشنی در آن بیان شده است. لازم است هر نقدی دربارۀ کتاب با در نظر گرفتن مطالب مطرحشده در مقدمه و حدود تحقیق باشد. برای مثال در مقدمه بیان شده که این مجموعهکتابها گزینشی نیست؛ بلکه پوششی است. به این معنا که همۀ کتابها را در بازۀ زمانی موردنظر تحقیق در بر میگیرد؛ به همین سبب دیگر محققان را از یافتن و شناسایی کتابهای مرتبط با تحقیق تاریخ معماری در سدههای نخست بینیاز میکند.
پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتابشناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونههایی که از متون ذکر شده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطهاش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرح شده از جمله «ارائۀ سادهترین و بیدغدغهترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. با مطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم میشود که کتاب برای تفسیر متون نوشته نشده است. مصداقهای توجهنکردن به این امر در نوشتۀ انتقادی بسیار است. در ادامه شماری از نقدهای مطرح شده دربارۀ این کتاب را با ذکر شواهدی از متن کتاب بررسی میکنیم.
پرسشهایی که در آغاز نوشتۀ انتقادی آورده شده، از جمله: «چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟ ملاک و معیار تفسیر و تحلیل متن تاریخی چیست؟ چگونه میتوان تحلیل و تفسیرها را از متون تعمیم داد؟» در محدودۀ تعریفشده برای کتاب نمیگنجد؛ پس نمیتوان آنها را بهعنوان نقد بر کتاب مطرح کرد؛ اما برای استفادۀ مخاطبان محترم، لینک فهرست مقالههای نویسندۀ کتاب که مرتبط با فهم متون است در ادامه درج میشود:
Qayyoomi.com
در نوشتۀ ناقد محترم آمده است که کتاب شیرین نیست. باید توجه داشت که کتابشناسی، کتابِ اطلاعرسانی است و کتابهای اطلاعرسانی نوعاً «شیرین» نیست. ناقد محترم این مسئله را مطرح کردهاند و بیان کردهاند هنوز به نیمۀ کتاب نرسیدهاند؛ اما چطور میتوان کتابی را بدون مطالعۀ کامل و دقیق آن نقد کرد؟
پیش از این گفتیم که در کتابْ نمونههایی از شماری از متنها آورده شده است. نمونهها چنان انتخاب شدهاند که مخاطب دریابد در هر کتاب چه نوع مطالب مربوط به معماری یافت میشود و از آن کتاب، از نظر تحقیق در تاریخ معماری ایران، چه توقعی باید داشت. این نمونهها از دادههای پیدا و پنهان در متن انتخاب شده است. یکی از خطرهایی که محققان را هنگام مواجهه با متون گذشته تهدید میکند، سادهانگاشتن مطالب آنهاست. در این کتاب بهخوبی انواع مثال، از آنها که بهظاهر سادهاند تا آنها که پیچیدهاند، عرضه شده است. همین مسئله و علاوه بر آن شرح نویسنده در مورد هر متن، به کتاب جنبهای آموزشی هم بخشیده است که بهخصوص برای دانشجویان مطالعات معماری و رشتههای مرتبط با آن آموزنده است. ⬇️
⬆️ شرح نویسنده دربارۀ نمونههای هر متن، فقط در حد نکته برای ایجاد جرقه در ذهن مخاطب است. نمیتوان به نکاتی که گاهی در نیمسطر بیان شده، نسبت «تفسیر»، آن هم «تفسیر ایدئولوژیک» داد. علاوه بر این تنوع نکات به قدری است که به هیچ وجه نمیتوان نسبت ایدئولوژیک به آنها داد. همچنین نویسنده در این یادداشتهای کتابشناختی در پی بیان نظریۀ خود هم نبوده است. چند یادداشت کوتاهِ کتابشناسانه جای مطرحکردن نظریه نیست.
مسئلۀ دیگر آن است که مجال و ضرورتی برای آوردن نمونههای بیشتر در این کتاب وجود نداشته است. ضمن آنکه تبیین روش فهم، تحلیل، تفسیر و بهرهگیری از متون سدههای گذشته، در زمرۀ اهداف این کتاب نیست. اما علاقهمندان این حوزه میتوانند به کتابها و مقالههای دیگر نویسندۀ محترم رجوع کنند. برای مثال در خصوص باغ در تاریخ بیهقی، مقالۀ «باغهای خراسان در تاریخ بیهقی» را برای مطالعه پیشنهاد میکنم.
موارد دیگری نیز در نوشتۀ انتقادی مطرح شده که بدون توجه به حدود تحقیق بیان شده است. از آن میان به توضیح دربارۀ چند مورد اکتفا میکنم:
در خصوص «مهندس»، اولاً آنچه نویسنده بیان کرده منحصر است به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی. ثانیاً آنچه ناقد محترم در خصوص مهندس در دورۀ ایلخانی گفته است ارتباطی به دانشنامۀ علائی ندارد. باید توجه داشت که معنای مهندس در طی تاریخ دگرگون شده است. در خصوص معنای مهندس در سدههای نخست، مراجعه کنید به مقالۀ نویسنده با عنوان «مفهوم معماری در برهۀ گذار از دورۀ ساسانیان به دوران اسلامی: درآمدی بر تاریخ مفهومی معماری ایران» که در صفحۀ آکادمیای ایشان در دسترس است.
ناقد محترم مطالبی هم دربارۀ تعمیمدادن «تفسیرها» بیان کردهاند؛ مانند آنچه دربارۀ مهندس آوردهاند. ایشان گفتهاند: «نویسندۀ محترم باید برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارۀ معماری و مهندس و تعریف هندسه به متون مشابه و همدوره رجوع کنند.» این در حالی است که چنین خواستی خلاف ماهیت کتابشناسی است. کتابشناسی سبب تسهیل کار محققان میشود و محل تحقیق دربارۀ نکات مطرحشده نیست.
ناقد محترم مطلبی در مورد زادالمسافرین را بهعنوان تعمیم نابهجا ذکر کردهاند. فقرهای از زادالمسافرین که در کتاب آمده است چنین است: «و اما جسم تعلیمی آن است که اندر وهم است و به فعل موجود نیست و به حس اندر نیاید. و آن چنان است که مهندسان گویند نقطه مایۀ جسم است و آن چیزی است که مر او را اندر درازا و پهنا و بالا بهره نیست. و چون مر نقطهها را بر اثر یکدیگر ترتیب کنیم و پیوندیم از آن خطی حاصل آید.» شرح نویسندۀ کتاب بر این فقره چنین است: «مهندس را دقیقاً به معنای مطلق هندسهدان بهکار برده است؛ نه صنعتگر یا معمار که هندسۀ عملی میداند.» تأمل در فقرۀ فوق نشاندهندۀ آن است که ناصرخسرو از بحثی در هندسه مثال زده و مقصود او از مهندس هندسهدان است. تأکید نویسنده بر معنای واژۀ مهندس در این فقره کاملاً بهجاست و مانعِ برداشتهای ناصحیح میشود. همچنین این معنای مهندس از متن دریافت شده و نسبتدادن «تفسیر یا تعمیم» به آن نادرست است. اگر ناقد در این مورد نقلِقول مستقیم میکرد خواننده متوجه میشد که توضیح نویسندۀ کتاب کاملاً صحیح است. ضمن آنکه این شرح نهتنها حاصل «قرائت سطحی» نیست، بلکه حاصل قرائت عمیق و دقیق و بهجای نکات است.
مورد مشابه دیگر مربوط به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی است. ناقد محترم بار دیگر بدون آنکه مطلب و شرح نویسنده بر آن را بهطور مستقیم نقل کند، آورده است: «به نظر میرسد در باب معنای درودگر مؤلف باید تجدیدِنظر کند و بهطور صریح و قطعی آن را معادل معمار قرار ندهد. چنانچه لغتنامۀ دهخدا معادل بنّا را برای این واژه قرار داده است.» برای بررسی این سخن لازم است به نمونۀ رسالۀ الهیات رجوع کنیم. «[...] و دیگر را علت فاعلی خوانند؛ چون درودگر خانه را. همۀ علتها را غایت علت کند، که اگر صورت غایت اندر نفس درودگر نبستی، وی درودگر نشدی و کار نکردی و صورت خانه موجود نیامدی و گِل عنصر خانه نکردی.» نویسندۀ کتاب در شرح این فقره آوردهاند: «شگفت است که بهجای بنّا، از درودگر یاد کرده است. آیا در جایی که ابنسینا کتاب را نوشته، غلبه با معماری چوبی بوده است؟ آیا کتاب را در اصفهان ننوشته است؟ آیا درودگر علاوه بر نجار، به معنای بنّا و معمار هم هست؟ (در لغتنامهها چنین نیامده است.)» قابلِملاحظه است که نویسندۀ محترم بنا بر آنچه در رسالۀ الهیات آمده و درودگر را علت فاعلی خانه میداند، معنای درودگر را ذکر کردهاند. ضمن آنکه با طرح پرسشهایی ابعاد مختلف بهکارگیری واژۀ درودگر را بهعنوان علت فاعلی خانه برای مخاطبان باز کردهاند. ⬇️
مسئلۀ دیگر آن است که مجال و ضرورتی برای آوردن نمونههای بیشتر در این کتاب وجود نداشته است. ضمن آنکه تبیین روش فهم، تحلیل، تفسیر و بهرهگیری از متون سدههای گذشته، در زمرۀ اهداف این کتاب نیست. اما علاقهمندان این حوزه میتوانند به کتابها و مقالههای دیگر نویسندۀ محترم رجوع کنند. برای مثال در خصوص باغ در تاریخ بیهقی، مقالۀ «باغهای خراسان در تاریخ بیهقی» را برای مطالعه پیشنهاد میکنم.
موارد دیگری نیز در نوشتۀ انتقادی مطرح شده که بدون توجه به حدود تحقیق بیان شده است. از آن میان به توضیح دربارۀ چند مورد اکتفا میکنم:
در خصوص «مهندس»، اولاً آنچه نویسنده بیان کرده منحصر است به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی. ثانیاً آنچه ناقد محترم در خصوص مهندس در دورۀ ایلخانی گفته است ارتباطی به دانشنامۀ علائی ندارد. باید توجه داشت که معنای مهندس در طی تاریخ دگرگون شده است. در خصوص معنای مهندس در سدههای نخست، مراجعه کنید به مقالۀ نویسنده با عنوان «مفهوم معماری در برهۀ گذار از دورۀ ساسانیان به دوران اسلامی: درآمدی بر تاریخ مفهومی معماری ایران» که در صفحۀ آکادمیای ایشان در دسترس است.
ناقد محترم مطالبی هم دربارۀ تعمیمدادن «تفسیرها» بیان کردهاند؛ مانند آنچه دربارۀ مهندس آوردهاند. ایشان گفتهاند: «نویسندۀ محترم باید برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارۀ معماری و مهندس و تعریف هندسه به متون مشابه و همدوره رجوع کنند.» این در حالی است که چنین خواستی خلاف ماهیت کتابشناسی است. کتابشناسی سبب تسهیل کار محققان میشود و محل تحقیق دربارۀ نکات مطرحشده نیست.
ناقد محترم مطلبی در مورد زادالمسافرین را بهعنوان تعمیم نابهجا ذکر کردهاند. فقرهای از زادالمسافرین که در کتاب آمده است چنین است: «و اما جسم تعلیمی آن است که اندر وهم است و به فعل موجود نیست و به حس اندر نیاید. و آن چنان است که مهندسان گویند نقطه مایۀ جسم است و آن چیزی است که مر او را اندر درازا و پهنا و بالا بهره نیست. و چون مر نقطهها را بر اثر یکدیگر ترتیب کنیم و پیوندیم از آن خطی حاصل آید.» شرح نویسندۀ کتاب بر این فقره چنین است: «مهندس را دقیقاً به معنای مطلق هندسهدان بهکار برده است؛ نه صنعتگر یا معمار که هندسۀ عملی میداند.» تأمل در فقرۀ فوق نشاندهندۀ آن است که ناصرخسرو از بحثی در هندسه مثال زده و مقصود او از مهندس هندسهدان است. تأکید نویسنده بر معنای واژۀ مهندس در این فقره کاملاً بهجاست و مانعِ برداشتهای ناصحیح میشود. همچنین این معنای مهندس از متن دریافت شده و نسبتدادن «تفسیر یا تعمیم» به آن نادرست است. اگر ناقد در این مورد نقلِقول مستقیم میکرد خواننده متوجه میشد که توضیح نویسندۀ کتاب کاملاً صحیح است. ضمن آنکه این شرح نهتنها حاصل «قرائت سطحی» نیست، بلکه حاصل قرائت عمیق و دقیق و بهجای نکات است.
مورد مشابه دیگر مربوط به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی است. ناقد محترم بار دیگر بدون آنکه مطلب و شرح نویسنده بر آن را بهطور مستقیم نقل کند، آورده است: «به نظر میرسد در باب معنای درودگر مؤلف باید تجدیدِنظر کند و بهطور صریح و قطعی آن را معادل معمار قرار ندهد. چنانچه لغتنامۀ دهخدا معادل بنّا را برای این واژه قرار داده است.» برای بررسی این سخن لازم است به نمونۀ رسالۀ الهیات رجوع کنیم. «[...] و دیگر را علت فاعلی خوانند؛ چون درودگر خانه را. همۀ علتها را غایت علت کند، که اگر صورت غایت اندر نفس درودگر نبستی، وی درودگر نشدی و کار نکردی و صورت خانه موجود نیامدی و گِل عنصر خانه نکردی.» نویسندۀ کتاب در شرح این فقره آوردهاند: «شگفت است که بهجای بنّا، از درودگر یاد کرده است. آیا در جایی که ابنسینا کتاب را نوشته، غلبه با معماری چوبی بوده است؟ آیا کتاب را در اصفهان ننوشته است؟ آیا درودگر علاوه بر نجار، به معنای بنّا و معمار هم هست؟ (در لغتنامهها چنین نیامده است.)» قابلِملاحظه است که نویسندۀ محترم بنا بر آنچه در رسالۀ الهیات آمده و درودگر را علت فاعلی خانه میداند، معنای درودگر را ذکر کردهاند. ضمن آنکه با طرح پرسشهایی ابعاد مختلف بهکارگیری واژۀ درودگر را بهعنوان علت فاعلی خانه برای مخاطبان باز کردهاند. ⬇️
⬆️ در مواردی هم به نظر میرسد ناقد محترم متن را عجولانه خواندهاند. برای مثال در نمونهای از قصۀ حمزه آمده است: «عمرامیه بیرون آمد و چند فرسنگ برفت. ناگاه دید یک باغی از دور مینماید؛ قصد آن باغ کرد؛ دید ارمکرداری، درختان سایهدار، و گرد بر گرد آن باغ دیوار برآوردهاند؛ و در آن هیچ دری نه.» یکی از مواردی که نویسندۀ کتاب برای شرح این فقره آوردهاند این است: «همه باغها دیوار ندارد.» ناقد محترم نوشتهاند: «در کجای این عبارت صحبت از نبودن دیوار برای باغ شده است؟» بدیهی است که مطلب نقلشده از قصۀ حمزه و شرح نویسنده بر آن بهمعنای دیوار نداشتن این باغ نیست. آنچه در شرح آورده شده خبر از نانوشتههای متن میدهد. هنگامی که شخصی باغی را وصف میکند، از مواردی که به نظرش مهم جلوه کرده خبر میدهد. پس اگر همۀ باغها دیوار داشتند، جایی برای مطرحکردن این مسئله در قصۀ حمزه وجود نداشت.
ناقد محترم نقد دیگری را به نمونهای از تاریخ بلعمی وارد کرده، بیآنکه نوشتۀ کتاب را بهطور مستقیم نقل کنند و در صحت آن تردید کردهاند. در نمونهای از تاریخ بلعمی آمده است: «خورنق کوشکی بود گرد چون گنبدی بلند، چنانکه به باغها بنا کنند و اندر خانه و حصار، و او را دیوار بلند باشد.» یکی از نکاتی که نویسندۀ محترم کتاب مرتبط با این فقره آوردهاند این است: «در زمان طبری در باغها، کوشکهای گنبدین بلند میساختند؛ همچنین در خانه و حصار.» این شرح کاملاً برگرفته از متن نمونه است؛ یعنی مشابه گنبد خورنق را در باغها، خانهها و حصار میساختند. اینکه نویسندۀ محترم آوردهاند «در زمان طبری» این چنین بود، هم صحیح و دقیق است؛ چرا که بلعمی متن طبری را به فارسی ترجمه کرده است؛ پس این برداشت از متن به زمان طبری تعلق دارد. همچنین است آنچه دربارۀ ایوان مداین بیان شده است. در نمونهای از حدود العالم آمده است: «مداین: شهرکی است بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یکی ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند کی هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهری بزرگ بوده و با آبادانی؛ و آبادانی وی به بغداد بردهاند.» یکی از شرحهای نویسندۀ محترم چنین است: «مشخصات ایوان مداین». بهرغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصههایی از ایوان مداین بهروشنی بیان شده، ناقد محترم از بهکاربردن عبارت «مشخصات ایوان مداین» برای شرح این فقره تردید کردهاند.
نمونۀ دیگر مربوط به تفسیر قرآن نسخۀ کیمبریج است. «و نیز گفتهاند تبعثون، بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید و مقامری؛ ای که نرد و شطرنج میبازید. و نیز گفتهاند که ایشان بر راهها نشستنگاهها کردندی از بهر خویش و در کوچهها همچنان.» نویسندۀ محترم در شرح این فقره آوردهاند: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح» و در ادامه این سؤال را مطرح کردهاند که «آیا نشان از این است چنین خانههایی معمول بوده؟» ناقد محترم این شرح را بار دیگر تفسیر شمردهاند؛ در حالی که در اینجا خانه کردن فقط عنوان است نه تفسیر.
مطلب دیگر ناقد محترم در مورد نحوۀ گزینش فقراتی از هر متن برای نشاندادن استعداد معماریانه آنهاست. نویسندۀ کتاب از میان فیشهای متعدد مرتبط با معماری نمونههایی از هر دسته را برگزیدهاند. «انتخابهای تکراری و پربسامدی» که ناقد محترم از آن سخن گفتهاند، از تکرار شدن مسائل و مفاهیمی در متون سدههای نخست خبر میدهد. این امر برای محققان تیزبین نه تنها ملالآور نیست، که عاملی است برای انتخاب موضوعهای تحقیق. ضمن آنکه در پسِ این کتاب و نمونههایی از متون که در آن درج شده، هزاران فیش از متون سدههای نخست وجود دارد؛ فیشهایی که به رسالۀ دکتری نویسندۀ محترم با عنوان «آداب جستجوی تاریخ معماری ایران در متون فارسی با تکیه بر متون نثر سدههای نخست» ضمیمه شده است.
در جایی دیگر ناقد محترم شرح نویسنده بر فقرات را «تفسیر جملات و عبارات» خواندهاند و آن را «ناموجه و بیدلیل» میدانند. نکات موجز و دقیقِ نویسنده برای فهم بهتر فقرات است؛ ضمن آنکه جنبۀ آموزشی کتاب را برای دانشجویانی که تجربۀ چندانی در شناسایی نکات مستتر در متون ندارند تقویت میکند. علاوه بر این شرحهای نویسنده بهرۀ متون را برای تاریخ معماری عیان میکند. پس بنا بر هدف کتاب، نه تنها شرح نویسنده مطلبی زائد نیست، بلکه ضروری است.⬇️
ناقد محترم نقد دیگری را به نمونهای از تاریخ بلعمی وارد کرده، بیآنکه نوشتۀ کتاب را بهطور مستقیم نقل کنند و در صحت آن تردید کردهاند. در نمونهای از تاریخ بلعمی آمده است: «خورنق کوشکی بود گرد چون گنبدی بلند، چنانکه به باغها بنا کنند و اندر خانه و حصار، و او را دیوار بلند باشد.» یکی از نکاتی که نویسندۀ محترم کتاب مرتبط با این فقره آوردهاند این است: «در زمان طبری در باغها، کوشکهای گنبدین بلند میساختند؛ همچنین در خانه و حصار.» این شرح کاملاً برگرفته از متن نمونه است؛ یعنی مشابه گنبد خورنق را در باغها، خانهها و حصار میساختند. اینکه نویسندۀ محترم آوردهاند «در زمان طبری» این چنین بود، هم صحیح و دقیق است؛ چرا که بلعمی متن طبری را به فارسی ترجمه کرده است؛ پس این برداشت از متن به زمان طبری تعلق دارد. همچنین است آنچه دربارۀ ایوان مداین بیان شده است. در نمونهای از حدود العالم آمده است: «مداین: شهرکی است بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یکی ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند کی هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهری بزرگ بوده و با آبادانی؛ و آبادانی وی به بغداد بردهاند.» یکی از شرحهای نویسندۀ محترم چنین است: «مشخصات ایوان مداین». بهرغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصههایی از ایوان مداین بهروشنی بیان شده، ناقد محترم از بهکاربردن عبارت «مشخصات ایوان مداین» برای شرح این فقره تردید کردهاند.
نمونۀ دیگر مربوط به تفسیر قرآن نسخۀ کیمبریج است. «و نیز گفتهاند تبعثون، بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید و مقامری؛ ای که نرد و شطرنج میبازید. و نیز گفتهاند که ایشان بر راهها نشستنگاهها کردندی از بهر خویش و در کوچهها همچنان.» نویسندۀ محترم در شرح این فقره آوردهاند: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح» و در ادامه این سؤال را مطرح کردهاند که «آیا نشان از این است چنین خانههایی معمول بوده؟» ناقد محترم این شرح را بار دیگر تفسیر شمردهاند؛ در حالی که در اینجا خانه کردن فقط عنوان است نه تفسیر.
مطلب دیگر ناقد محترم در مورد نحوۀ گزینش فقراتی از هر متن برای نشاندادن استعداد معماریانه آنهاست. نویسندۀ کتاب از میان فیشهای متعدد مرتبط با معماری نمونههایی از هر دسته را برگزیدهاند. «انتخابهای تکراری و پربسامدی» که ناقد محترم از آن سخن گفتهاند، از تکرار شدن مسائل و مفاهیمی در متون سدههای نخست خبر میدهد. این امر برای محققان تیزبین نه تنها ملالآور نیست، که عاملی است برای انتخاب موضوعهای تحقیق. ضمن آنکه در پسِ این کتاب و نمونههایی از متون که در آن درج شده، هزاران فیش از متون سدههای نخست وجود دارد؛ فیشهایی که به رسالۀ دکتری نویسندۀ محترم با عنوان «آداب جستجوی تاریخ معماری ایران در متون فارسی با تکیه بر متون نثر سدههای نخست» ضمیمه شده است.
در جایی دیگر ناقد محترم شرح نویسنده بر فقرات را «تفسیر جملات و عبارات» خواندهاند و آن را «ناموجه و بیدلیل» میدانند. نکات موجز و دقیقِ نویسنده برای فهم بهتر فقرات است؛ ضمن آنکه جنبۀ آموزشی کتاب را برای دانشجویانی که تجربۀ چندانی در شناسایی نکات مستتر در متون ندارند تقویت میکند. علاوه بر این شرحهای نویسنده بهرۀ متون را برای تاریخ معماری عیان میکند. پس بنا بر هدف کتاب، نه تنها شرح نویسنده مطلبی زائد نیست، بلکه ضروری است.⬇️
⬆️ بنا بر توضیحات پیشین، واضح است که جمعبندی ناقد از «بسیار بودن خطاها در تفسیر و تحلیلهای دمدستی و تعمیمهای ناروا و نامعتبر» اساساً به این کتاب وارد نیست؛ متنی که تفسیر در محدودۀ تحقیق آن وارد نمیشود و تعمیم نابهجا در آن دیده نمیشود. در پایان لازم است ذکر شود که شواهد مطرحشده برای متون نثر سدههای نخست، بهطور غیرمستقیم محققان را با اقسام متون از عرفانی، دینی، اخلاقی، تاریخی، کلامی، و... از منظر نوع مطالب و شیوۀ بیان آنها آشنا میکند. ضمن آنکه با دقت در نمونهها، موضوعها و سرنخهایی برای تعریف تحقیق قابلِدریافت است. باید توجه داشت که شرح نمونهها اشارههایی است برای فهم بهتر مثال، و انتظار شرح و بسط دادن این یافتهها یا نتیجهگیری از آنها در این کتاب بهجا نیست.
این کتابِ مرجع، دفتر اول از مجموعه کتابهایی است که متون فارسی را از منظر تاریخ معماری بررسی میکند. سایر محققان با مطالعۀ این کتابْ نخست، مشخصات کتابهای نثر فارسی در سدههای نخست را یکجا در اختیار دارند؛ دوم، از این میانْ کتابهایی را که بهکار تحقیق تاریخ معماری میآید میشناسند؛ سوم، بنا بر توضیح نویسنده دربارۀ کتاب و شرح او بر نمونهها از اقسام اطلاعاتی که در هر منبع موجود است مطلع میشود. بنا بر این مخاطبان کتابْ آگاهانهتر به سراغ متون سدههای نخست میروند و با اطمینان و سهولت بیشتری متنهای مرتبط با تحقیق را انتخاب میکنند. امید است با انتشار دفترهای بعدیِ این طرحِ پرثمر، زمینۀ بهرهگیری از متون فارسی در تحقیقات تاریخ معماری هموارتر شود.
@Koubeh
این کتابِ مرجع، دفتر اول از مجموعه کتابهایی است که متون فارسی را از منظر تاریخ معماری بررسی میکند. سایر محققان با مطالعۀ این کتابْ نخست، مشخصات کتابهای نثر فارسی در سدههای نخست را یکجا در اختیار دارند؛ دوم، از این میانْ کتابهایی را که بهکار تحقیق تاریخ معماری میآید میشناسند؛ سوم، بنا بر توضیح نویسنده دربارۀ کتاب و شرح او بر نمونهها از اقسام اطلاعاتی که در هر منبع موجود است مطلع میشود. بنا بر این مخاطبان کتابْ آگاهانهتر به سراغ متون سدههای نخست میروند و با اطمینان و سهولت بیشتری متنهای مرتبط با تحقیق را انتخاب میکنند. امید است با انتشار دفترهای بعدیِ این طرحِ پرثمر، زمینۀ بهرهگیری از متون فارسی در تحقیقات تاریخ معماری هموارتر شود.
@Koubeh
کوبه
http://koubeh.com/p4a1/
یادداشتی بر پارهنوشت خانم فاطمه گلدار در پاسخ به متن «نقدی بر کتاب درآمدی کتابشناختی بر متون فارسی از منظر تاریخ معماری»
غلامرضا جمالالدین
مشکل پاسخ دادن به مطلب خانم فاطمه گلدار این بود که بنده نمیدانستم از چه نقطه و از کجا شروع کنم، چراکه تقریباً مطالب به نحوی ارائه شده است که نمیتوان نظمی را که لازمهٔ کار است، در آن پیدا کرد. این موضوع با «عوض کردن صورتمسئله» که خانم گلدار در متن خویش به اجرا درآوردند، کار بنده را بیشازپیش سخت میکرد. بنابراین برای فهم بهتر موضوع و ارائهٔ نکات لازم، مطالب را بهصورت شمارهگذاری شده ارائه دادهام. قبل از آن، از خوانندهی محترم تقاضا دارم که قضاوت خویش را تنها بر پایهی خواندن دقیق مطالب قبلی بنده در باب کتاب و مرور خود کتاب دکتر قیومی قرار دهد.
۱. خانم گلدار از حدود تحقیق در کتاب دکتری قیومی صحبت کردهاند و نوشتهاند:
«پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتابشناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونههایی که از متون ذکرشده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطهاش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرحشده ازجمله «ارائۀ سادهترین و بیدغدغهترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. بامطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم میشود که کتاب برای تفسیر متون نوشتهنشده است.»
ایشان ادعا کردهاند که این کتاب «برای تفسیر متون نوشتهنشده است» و اصلاً این مسئله جزو حیطة کار کتاب نبوده است. دکتر قیومی متونی را برگزیدهاند و سپس در ذیل هر متن به توضیحی که باید آن را برداشت و تفسیر از آن متن گزیده دانست، اقدام کردهاند. البته خود ایشان آنها را «نکات معمارانة متن» میخوانند. یکی از نمونههای فراوانی که در متن قبلی ذکر شد، همان واژة «مهندس» از کتاب «نمونهای از رسالهی منطق دانشنامه علائی» است که برای تکرار از زیادهگویی، متن اصلی را نمیآورم. آقای قیومی در باب این واژه نوشتهاند: «معلوم میشود که در آن زمان، مهندس را دقیقاً به معنای هندسهدان به کار میبردهاند، نه مرتبهای از مراتب مشاغل معماری». آیا این نوشته ایشان تفسیر یا برداشت نیست؟ شاید به ادعای مؤلف در مقدمة کتاب باید آن را «نکتة معماری» متن خواند. آیا این نکتهٔ معماری در دل خودش با تفسیر و استنباط همراه نبوده است؟ اجازه بدهید یک مثال دیگر را در اینجا ذکر کنم. در صفحهٔ ۹۶ و در ذیل کتاب زینالاخبار (تاریخ گردیزی) دکتر قیومی چنین متنی را برگزیدهاند:
«و یعقوببناللیثبنمعدل مردی مجهول بود از روستای سیستان از ده قرنین. و چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و همی آموخت و ماهی به پانزده درهم مزدور بود».
دکتر قیومی در ذیل این متن چنین نوشتهاند:
«معلوم میشود که رویگری از پیشههای خاص شهری بوده و در روستا وجود نداشته است (دستکم در سیستان).»
آیا این استنباط که «رویگری» صرفاً در شهر بوده است، یک استنباط و تفسیر از متن تاریخی نیست؟ آیا این «نکتة معماری»، برداشتی سطحی از شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برههای تاریخی نیست که به استناد یک پاره متن، این برداشت از آن ارائه شود که پیشة رویگری فقط در شهر بوده است؟ آیا ایشان برداشتی سطحی و بیدغدغه از شرایط سرزمینی وسیع و برههای تاریخی از این متن نداشتند؟ عجیب است که خانم گلدار بهراحتی و بدون توجه به این موارد، تفسیرهایی اینچنین را یا ندیدهاند یا دوست نداشتهاند ببینند و تفسیر کردن متن برگزیده را جزو حیطة این کتاب ندانستهاند! مؤلف محترم چه دوست داشته باشند یا نه، و چه خواسته یا ناخواسته، با ارائهی «نکات معمارانة» خویش از متن، تفسیرها و استنباطهایی را ارائه دادهاند و با گفتن اینکه این موضوع جزو حیطة کتاب نبوده، نمیتوانیم از زیر این مسئله شانه خالی کنیم.
⬇️
غلامرضا جمالالدین
مشکل پاسخ دادن به مطلب خانم فاطمه گلدار این بود که بنده نمیدانستم از چه نقطه و از کجا شروع کنم، چراکه تقریباً مطالب به نحوی ارائه شده است که نمیتوان نظمی را که لازمهٔ کار است، در آن پیدا کرد. این موضوع با «عوض کردن صورتمسئله» که خانم گلدار در متن خویش به اجرا درآوردند، کار بنده را بیشازپیش سخت میکرد. بنابراین برای فهم بهتر موضوع و ارائهٔ نکات لازم، مطالب را بهصورت شمارهگذاری شده ارائه دادهام. قبل از آن، از خوانندهی محترم تقاضا دارم که قضاوت خویش را تنها بر پایهی خواندن دقیق مطالب قبلی بنده در باب کتاب و مرور خود کتاب دکتر قیومی قرار دهد.
۱. خانم گلدار از حدود تحقیق در کتاب دکتری قیومی صحبت کردهاند و نوشتهاند:
«پیش از ورود به بحث لازم است به این مسئله توجه کنیم که نقد هر کتاب باید با توجه به «هدف» آن کتاب و در حیطۀ «موضوع» آن باشد. اگر کتابشناسی توضیحی متون فارسی از منظر تاریخ معماری را از این منظر نقد کنیم که چرا متون را تفسیر نکرده یا تصور کنیم نمونههایی که از متون ذکرشده در جهت «تفسیر» بوده، شبیه این است که از آن کاری بخواهیم که جزو حیطهاش نبوده است. بر این اساس بدیهی است شماری از نقدهای مطرحشده ازجمله «ارائۀ سادهترین و بیدغدغهترین تفسیرها» و «معلوم نبودن روش تفسیر متن» در اصل نقد واردی نیست. همین مسئله در عنوانِ نوشتۀ انتقادی «نگاهی به معضلات رویکرد به و تفسیر از متون تاریخی» نیز وجود دارد. بامطالعۀ مقدمۀ کتاب و دریافتن حدود تحقیق معلوم میشود که کتاب برای تفسیر متون نوشتهنشده است.»
ایشان ادعا کردهاند که این کتاب «برای تفسیر متون نوشتهنشده است» و اصلاً این مسئله جزو حیطة کار کتاب نبوده است. دکتر قیومی متونی را برگزیدهاند و سپس در ذیل هر متن به توضیحی که باید آن را برداشت و تفسیر از آن متن گزیده دانست، اقدام کردهاند. البته خود ایشان آنها را «نکات معمارانة متن» میخوانند. یکی از نمونههای فراوانی که در متن قبلی ذکر شد، همان واژة «مهندس» از کتاب «نمونهای از رسالهی منطق دانشنامه علائی» است که برای تکرار از زیادهگویی، متن اصلی را نمیآورم. آقای قیومی در باب این واژه نوشتهاند: «معلوم میشود که در آن زمان، مهندس را دقیقاً به معنای هندسهدان به کار میبردهاند، نه مرتبهای از مراتب مشاغل معماری». آیا این نوشته ایشان تفسیر یا برداشت نیست؟ شاید به ادعای مؤلف در مقدمة کتاب باید آن را «نکتة معماری» متن خواند. آیا این نکتهٔ معماری در دل خودش با تفسیر و استنباط همراه نبوده است؟ اجازه بدهید یک مثال دیگر را در اینجا ذکر کنم. در صفحهٔ ۹۶ و در ذیل کتاب زینالاخبار (تاریخ گردیزی) دکتر قیومی چنین متنی را برگزیدهاند:
«و یعقوببناللیثبنمعدل مردی مجهول بود از روستای سیستان از ده قرنین. و چون به شهر آمد، رویگری اختیار کرد و همی آموخت و ماهی به پانزده درهم مزدور بود».
دکتر قیومی در ذیل این متن چنین نوشتهاند:
«معلوم میشود که رویگری از پیشههای خاص شهری بوده و در روستا وجود نداشته است (دستکم در سیستان).»
آیا این استنباط که «رویگری» صرفاً در شهر بوده است، یک استنباط و تفسیر از متن تاریخی نیست؟ آیا این «نکتة معماری»، برداشتی سطحی از شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برههای تاریخی نیست که به استناد یک پاره متن، این برداشت از آن ارائه شود که پیشة رویگری فقط در شهر بوده است؟ آیا ایشان برداشتی سطحی و بیدغدغه از شرایط سرزمینی وسیع و برههای تاریخی از این متن نداشتند؟ عجیب است که خانم گلدار بهراحتی و بدون توجه به این موارد، تفسیرهایی اینچنین را یا ندیدهاند یا دوست نداشتهاند ببینند و تفسیر کردن متن برگزیده را جزو حیطة این کتاب ندانستهاند! مؤلف محترم چه دوست داشته باشند یا نه، و چه خواسته یا ناخواسته، با ارائهی «نکات معمارانة» خویش از متن، تفسیرها و استنباطهایی را ارائه دادهاند و با گفتن اینکه این موضوع جزو حیطة کتاب نبوده، نمیتوانیم از زیر این مسئله شانه خالی کنیم.
⬇️
۲. خانم گلدار در مبحث دیگر فرمودهاند:
«در نوشتۀ ناقد محترم آمده است که کتاب شیرین نیست. باید توجه داشت که کتابشناسی، کتابِ اطلاعرسانی است و کتابهای اطلاعرسانی نوعاً «شیرین» نیست. ناقد محترم این مسئله را مطرح کردهاند و بیان کردهاند هنوز به نیمۀ کتاب نرسیدهاند؛ اما چطور میتوان کتابی را بدون مطالعۀ کامل و دقیق آن نقد کرد؟»
بنده در متن قبلی نوشته بودم:
«انتخابهای غیرضروری و تکراری و پُربسامدی که از متون در این کتاب به چشم میخورد، سبب میشود که خود بنده هنوز به نیمهٔ کتاب نرسیدهام، از خواندن کتاب دست بشویم.»
شما دست شستن از مطالعهٔ کتاب را به این معنی تفسیر کردهاید که کتاب را نخواندهام. این جمله بیشتر جنبهٔ کنایه داشت و گوشزدی به نویسندة محترم بود، وگرنه طیف وسیعی از صفحاتی که در نوشتة قبلی آوردهام (ص ۱۵؛ ۱۶؛ ۱۹؛ ۲۰؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۳۴؛ ۳۶؛ ۳۹؛ ۴۰؛ ۴۴؛ ۴۵؛ ۴۶؛ ۴۸؛ ۵۸؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۶۶؛ ۷۳؛ ۷۴؛ ۸۲؛ ۸۳؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۹۳؛ ۱۰۳؛ ۱۰۵؛ ۱۰۹؛ ۱۱۹؛ ۱۲۹؛ ۱۳۸؛ توجه فرمایید کتاب ۱۵۵ صفحه دارد) خود گواهی است بر اینکه کل کتاب را خواندهام. شاید بهتر بود که برای بیان کسلکننده بودن متن از ضمیر سوم شخص استفاده میکردم تا این شائبه پیش نیاید که کل متن را نخواندهام. بااینحال، قضاوت این مسئله بر عهده خواننده خواهد بود. در ضمن چرا کتابهای اطلاعرسانی نباید «شیرین» باشند؟ آیا قانون نانوشتهای در این باب آمده است؟ اگر این اثر به فصل و زیر فصلهایی تقسیم میشد، اتفاقاً کتاب را شیرین میکرد. ارائه نکات متون بهصورت پشت سر هم و بدون هیچ نوع تقطیع کردن یا تنفسی برای خواننده، خودش یک ایراد اساسی است که بر این کتاب وارد است. اگر موارد پربسامد این متون را در ذیل عناوین و فصولی تقسیمشده ارائه میدادند، مؤلف محترم، کتاب را به قول خانم گلدار «شیرین» میکرد. خود این «شیرین نبودن» نشان از این دارد که کتابشناسی مؤلف محترم، آنچنان نمیتواند خوانندگان زیادی را به خودش جذب کند.
در ضمن این گفتهٔ خانم گلدار پذیرفتنی نیست که:
«انتخابهای تکراری و پربسامدی» که ناقد محترم از آن سخن گفتهاند، از تکرار شدن مسائل و مفاهیمی در متون سدههای نخست خبر میدهد. این امر برای محققان تیزبین نهتنها ملالآور نیست، که عاملی است برای انتخاب موضوعهای تحقیق».
باز تکرار میکنم، اینکه در برخی متون موارد و مسائلی تکراری بهطور مکرر بازگو شده است، میتوانست بهصورت عناوین در کتب دکتر قیومی مورد استفاده قرار گیرد. بدین معنی که مثلاً عنوانی بانام «آبادانی»، عنوانی بانام «ذکر و ذاکر»، عنوانی بانام «صنعت و پیشه»، عنوانی بانام «مهندس و معمار» و... را معرفی میشد و در ذیل آنها به موارد ذکرشده در متون اشاره میشد؛ یعنی ترکیبی از کتابشناسی و ارائهٔ نکات بهصورت عنواندار. این نحوة معرفی هم شایستهتر بود و هم موضوع جذابتری را برای مخاطب و علاقهمند به متون ایجاد میکرد تا اینکه با تکرار مواردی که میتوانستند جایگزین بهتری داشته باشند، یک سیمای خشک و تحمیلی را از این متون برای مخاطب ترسیم کنیم.
⬇️
«در نوشتۀ ناقد محترم آمده است که کتاب شیرین نیست. باید توجه داشت که کتابشناسی، کتابِ اطلاعرسانی است و کتابهای اطلاعرسانی نوعاً «شیرین» نیست. ناقد محترم این مسئله را مطرح کردهاند و بیان کردهاند هنوز به نیمۀ کتاب نرسیدهاند؛ اما چطور میتوان کتابی را بدون مطالعۀ کامل و دقیق آن نقد کرد؟»
بنده در متن قبلی نوشته بودم:
«انتخابهای غیرضروری و تکراری و پُربسامدی که از متون در این کتاب به چشم میخورد، سبب میشود که خود بنده هنوز به نیمهٔ کتاب نرسیدهام، از خواندن کتاب دست بشویم.»
شما دست شستن از مطالعهٔ کتاب را به این معنی تفسیر کردهاید که کتاب را نخواندهام. این جمله بیشتر جنبهٔ کنایه داشت و گوشزدی به نویسندة محترم بود، وگرنه طیف وسیعی از صفحاتی که در نوشتة قبلی آوردهام (ص ۱۵؛ ۱۶؛ ۱۹؛ ۲۰؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۳۴؛ ۳۶؛ ۳۹؛ ۴۰؛ ۴۴؛ ۴۵؛ ۴۶؛ ۴۸؛ ۵۸؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۶۶؛ ۷۳؛ ۷۴؛ ۸۲؛ ۸۳؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۹۳؛ ۱۰۳؛ ۱۰۵؛ ۱۰۹؛ ۱۱۹؛ ۱۲۹؛ ۱۳۸؛ توجه فرمایید کتاب ۱۵۵ صفحه دارد) خود گواهی است بر اینکه کل کتاب را خواندهام. شاید بهتر بود که برای بیان کسلکننده بودن متن از ضمیر سوم شخص استفاده میکردم تا این شائبه پیش نیاید که کل متن را نخواندهام. بااینحال، قضاوت این مسئله بر عهده خواننده خواهد بود. در ضمن چرا کتابهای اطلاعرسانی نباید «شیرین» باشند؟ آیا قانون نانوشتهای در این باب آمده است؟ اگر این اثر به فصل و زیر فصلهایی تقسیم میشد، اتفاقاً کتاب را شیرین میکرد. ارائه نکات متون بهصورت پشت سر هم و بدون هیچ نوع تقطیع کردن یا تنفسی برای خواننده، خودش یک ایراد اساسی است که بر این کتاب وارد است. اگر موارد پربسامد این متون را در ذیل عناوین و فصولی تقسیمشده ارائه میدادند، مؤلف محترم، کتاب را به قول خانم گلدار «شیرین» میکرد. خود این «شیرین نبودن» نشان از این دارد که کتابشناسی مؤلف محترم، آنچنان نمیتواند خوانندگان زیادی را به خودش جذب کند.
در ضمن این گفتهٔ خانم گلدار پذیرفتنی نیست که:
«انتخابهای تکراری و پربسامدی» که ناقد محترم از آن سخن گفتهاند، از تکرار شدن مسائل و مفاهیمی در متون سدههای نخست خبر میدهد. این امر برای محققان تیزبین نهتنها ملالآور نیست، که عاملی است برای انتخاب موضوعهای تحقیق».
باز تکرار میکنم، اینکه در برخی متون موارد و مسائلی تکراری بهطور مکرر بازگو شده است، میتوانست بهصورت عناوین در کتب دکتر قیومی مورد استفاده قرار گیرد. بدین معنی که مثلاً عنوانی بانام «آبادانی»، عنوانی بانام «ذکر و ذاکر»، عنوانی بانام «صنعت و پیشه»، عنوانی بانام «مهندس و معمار» و... را معرفی میشد و در ذیل آنها به موارد ذکرشده در متون اشاره میشد؛ یعنی ترکیبی از کتابشناسی و ارائهٔ نکات بهصورت عنواندار. این نحوة معرفی هم شایستهتر بود و هم موضوع جذابتری را برای مخاطب و علاقهمند به متون ایجاد میکرد تا اینکه با تکرار مواردی که میتوانستند جایگزین بهتری داشته باشند، یک سیمای خشک و تحمیلی را از این متون برای مخاطب ترسیم کنیم.
⬇️
۳. مطلب بعدی خانم گلدار به تفسیر ایدئولوژیک مربوط میشود. ایشان چنین نوشتهاند:
«شرح نویسنده دربارۀ نمونههای هر متن، فقط در حد نکته برای ایجاد جرقه در ذهن مخاطب است. نمیتوان به نکاتی که گاهی در نیم سطر بیانشده، نسبت «تفسیر»، آنهم «تفسیر ایدئولوژیک» داد. علاوه بر این تنوع نکات بهقدری است که بههیچوجه نمیتوان نسبت ایدئولوژیک به آنها داد. همچنین نویسنده در این یادداشتهای کتابشناختی در پی بیان نظریۀ خود هم نبوده است».
ایشان ادعا کردهاند که نمیتوان به نکاتی که در نیم سطر بیانشده نسبت تفسیر یا تفسیر ایدئولوژیک داد. شما میتوانید با یک شعار، یک کلمه یا یک نگاه، تفسیری ایدئولوژیک انجام دهید، چه برسد که با یک عبارت و یا متن. در ضمن اساساً نحوهٔ برگزیدن متون و نادیده گرفتن بخشهای دیگر کتابها میتواند عملی ایدئولوژیک باشد. بهترین نمونه کار تفسیری ایدئولوژیک دکتر قیومی از برخی متون برگزیده این کتاب، مفهوم «ذاکر» و «معماری ذاکرانه» است. اجازه بدهید با یک متن از این کتاب، موضوع را روشنتر کنم:
در صفحه ۳۹ و در ذیل کتاب «ترجمهٔ تفسیر طبری» دکتر قیومی چنین متنی را برگزیدهاند:
«داود دیگر پرسید که بدین جهان اندر ویرانی بیشتر یا آبادانی. فرزندان داود هیچ جواب ندادند. سلیمان گفت که ویرانی بیشتر؛ ازبهر آنکه هر چه ویران است و آنچه آبادان است هم ویران خواهد شد».
دکتر قیومی در ذیل این متن آوردهاند:
«اینکه ویرانی بیش از آبادانی است و هر چه آبادان است سرانجام ویران خواهد شد ناشی از نگاه ذاکرانه به معماری است؛ آن هم از کسی چون سلیمان که سخت در کار ساختن بنا و شهر بوده است».
چرا باید این گفتوگو و متنی را که دارای مضمونی نصحیتگرایانه در باب «آبادانی و ویرانی» است، نگاه ذاکرانه به معماری دانست؟ این معماری ذاکرانه چیست و از کجا آمده است؟ چرا باید مخاطب از این مطلب و سایر مباحثی که به ویرانی و آبادانی پیوند دارد، این نگاه و این اسطوره را در ذهن خود شکل دهد که چنین مباحثی در ارتباط با ذکر و ذاکر است؟ آیا این تفسیر دلخواه از متن نیست؟ چه مضمونی از این عبارت صحبت از ذکر و ذاکر کرده است؟ چرا باید در خوانش گزارشهای متون تاریخی با یک پیشفرض، قایل به مبحثی بنام ذکر و ذاکر برای آن شویم و آن را به تاریخ معماری نسبت بدهیم؟
۴. مبحث بعدی خانم گلدار به تنوع نکات این کتاب برمیگردد:
«علاوه بر این، تنوع نکات بهقدری است که بههیچوجه نمیتوان نسبت ایدئولوژیک به آنها داد».
در حدود ۱۵ تفسیر (یعنی پانزده صفحه از کتاب) یا به قول جناب قیومی «نکتهٔ معمارانه»ای که از متون ارائه دادند، به مبحث آبادان و آبادانی و ذکر و ذاکر پرداختهاند (۱۵؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۳۲؛ ۳۹؛ ۴۵؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۸۲؛ ۸۳؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۹۳؛ ۱۳۸). تاریخ بلعمی (۲بار)؛ ترجمه تفسیر طبری (۲بار)؛ ظفرنامه (۲بار)؛ شرح التعریف (۲بار)؛ قصه حمزه، مقدمه قدیم شاهنامه، تفسیر قرآن پاک، لسان التنزیل، رساله حی بن یقظان، و سیاستنامه هرکدام یکبار! بااینحال شاید «تنوع» در واژگان خانم گلدار، بار معنایی متفاوتی دارد (اینجا بازهم قضاوت به عهده خواننده محترم خواهد بود)
۵. در ادامهٔ نقد، خانم گلدار ادعای واقعاً عجیبی آوردهاند:
«...تبیین روش فهم، تحلیل، تفسیر و بهرهگیری از متون سدههای گذشته، در زمرۀ اهداف این کتاب نیست».
ایشان این اثر را «کتابشناسی» میخوانند و یک کتابشناسی علمی حداقل باید روششناسی داشته باشد. همچنین «تبیین بهرهگیری از متون» چطور نباید در زمرهٔ اهداف این کتاب نباشد! همچنین نکات معمارانهٔ نویسندهٔ محترم به صورت تحلیل و تفسیر بوده است.
همچنین خانم گلدار نوشتهاند:
«پرسشهایی که در آغاز نوشتۀ انتقادی آورده شده، ازجمله: «چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟ ملاک و معیار تفسیر و تحلیل متن تاریخی چیست؟ چگونه میتوان تحلیل و تفسیرها را از متون تعمیم داد؟» در محدودۀ تعریفشده برای کتاب نمیگنجد؛ پس نمیتوان آنها را بهعنوان نقد بر کتاب مطرح کرد».
آیا کار دکتر قیومی در کتاب، خوانش متون نبوده است؟ صحبت درباره برخی از شرایط تاریخی و اجتماعی، و تعیین حدودوثغور برخی موضوعات در تاریخ ایران بر پایهٔ متن (مهندس، ذکر، آبادانی و...)، آیا تفسیر و تحلیل و تعمیم دادن نیست؟
⬇️
«شرح نویسنده دربارۀ نمونههای هر متن، فقط در حد نکته برای ایجاد جرقه در ذهن مخاطب است. نمیتوان به نکاتی که گاهی در نیم سطر بیانشده، نسبت «تفسیر»، آنهم «تفسیر ایدئولوژیک» داد. علاوه بر این تنوع نکات بهقدری است که بههیچوجه نمیتوان نسبت ایدئولوژیک به آنها داد. همچنین نویسنده در این یادداشتهای کتابشناختی در پی بیان نظریۀ خود هم نبوده است».
ایشان ادعا کردهاند که نمیتوان به نکاتی که در نیم سطر بیانشده نسبت تفسیر یا تفسیر ایدئولوژیک داد. شما میتوانید با یک شعار، یک کلمه یا یک نگاه، تفسیری ایدئولوژیک انجام دهید، چه برسد که با یک عبارت و یا متن. در ضمن اساساً نحوهٔ برگزیدن متون و نادیده گرفتن بخشهای دیگر کتابها میتواند عملی ایدئولوژیک باشد. بهترین نمونه کار تفسیری ایدئولوژیک دکتر قیومی از برخی متون برگزیده این کتاب، مفهوم «ذاکر» و «معماری ذاکرانه» است. اجازه بدهید با یک متن از این کتاب، موضوع را روشنتر کنم:
در صفحه ۳۹ و در ذیل کتاب «ترجمهٔ تفسیر طبری» دکتر قیومی چنین متنی را برگزیدهاند:
«داود دیگر پرسید که بدین جهان اندر ویرانی بیشتر یا آبادانی. فرزندان داود هیچ جواب ندادند. سلیمان گفت که ویرانی بیشتر؛ ازبهر آنکه هر چه ویران است و آنچه آبادان است هم ویران خواهد شد».
دکتر قیومی در ذیل این متن آوردهاند:
«اینکه ویرانی بیش از آبادانی است و هر چه آبادان است سرانجام ویران خواهد شد ناشی از نگاه ذاکرانه به معماری است؛ آن هم از کسی چون سلیمان که سخت در کار ساختن بنا و شهر بوده است».
چرا باید این گفتوگو و متنی را که دارای مضمونی نصحیتگرایانه در باب «آبادانی و ویرانی» است، نگاه ذاکرانه به معماری دانست؟ این معماری ذاکرانه چیست و از کجا آمده است؟ چرا باید مخاطب از این مطلب و سایر مباحثی که به ویرانی و آبادانی پیوند دارد، این نگاه و این اسطوره را در ذهن خود شکل دهد که چنین مباحثی در ارتباط با ذکر و ذاکر است؟ آیا این تفسیر دلخواه از متن نیست؟ چه مضمونی از این عبارت صحبت از ذکر و ذاکر کرده است؟ چرا باید در خوانش گزارشهای متون تاریخی با یک پیشفرض، قایل به مبحثی بنام ذکر و ذاکر برای آن شویم و آن را به تاریخ معماری نسبت بدهیم؟
۴. مبحث بعدی خانم گلدار به تنوع نکات این کتاب برمیگردد:
«علاوه بر این، تنوع نکات بهقدری است که بههیچوجه نمیتوان نسبت ایدئولوژیک به آنها داد».
در حدود ۱۵ تفسیر (یعنی پانزده صفحه از کتاب) یا به قول جناب قیومی «نکتهٔ معمارانه»ای که از متون ارائه دادند، به مبحث آبادان و آبادانی و ذکر و ذاکر پرداختهاند (۱۵؛ ۲۲؛ ۳۰؛ ۳۱؛ ۳۲؛ ۳۹؛ ۴۵؛ ۵۹؛ ۶۵؛ ۸۲؛ ۸۳؛ ۸۹؛ ۹۱؛ ۹۳؛ ۱۳۸). تاریخ بلعمی (۲بار)؛ ترجمه تفسیر طبری (۲بار)؛ ظفرنامه (۲بار)؛ شرح التعریف (۲بار)؛ قصه حمزه، مقدمه قدیم شاهنامه، تفسیر قرآن پاک، لسان التنزیل، رساله حی بن یقظان، و سیاستنامه هرکدام یکبار! بااینحال شاید «تنوع» در واژگان خانم گلدار، بار معنایی متفاوتی دارد (اینجا بازهم قضاوت به عهده خواننده محترم خواهد بود)
۵. در ادامهٔ نقد، خانم گلدار ادعای واقعاً عجیبی آوردهاند:
«...تبیین روش فهم، تحلیل، تفسیر و بهرهگیری از متون سدههای گذشته، در زمرۀ اهداف این کتاب نیست».
ایشان این اثر را «کتابشناسی» میخوانند و یک کتابشناسی علمی حداقل باید روششناسی داشته باشد. همچنین «تبیین بهرهگیری از متون» چطور نباید در زمرهٔ اهداف این کتاب نباشد! همچنین نکات معمارانهٔ نویسندهٔ محترم به صورت تحلیل و تفسیر بوده است.
همچنین خانم گلدار نوشتهاند:
«پرسشهایی که در آغاز نوشتۀ انتقادی آورده شده، ازجمله: «چگونه باید متنهای تاریخی را بخوانیم؟ ملاک و معیار تفسیر و تحلیل متن تاریخی چیست؟ چگونه میتوان تحلیل و تفسیرها را از متون تعمیم داد؟» در محدودۀ تعریفشده برای کتاب نمیگنجد؛ پس نمیتوان آنها را بهعنوان نقد بر کتاب مطرح کرد».
آیا کار دکتر قیومی در کتاب، خوانش متون نبوده است؟ صحبت درباره برخی از شرایط تاریخی و اجتماعی، و تعیین حدودوثغور برخی موضوعات در تاریخ ایران بر پایهٔ متن (مهندس، ذکر، آبادانی و...)، آیا تفسیر و تحلیل و تعمیم دادن نیست؟
⬇️
۶. واژه مهندس و تفسیر آن
یکی از سفسطههای کار خانم گلدار در شرح و توضیح واژه مهندس است. ایشان نوشتهاند:
«در خصوص «مهندس»، اولاً آنچه نویسنده بیان کرده منحصر است به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی. ثانیاً آنچه ناقد محترم در خصوص مهندس در دورۀ ایلخانی گفته است ارتباطی به دانشنامۀ علائی ندارد. باید توجه داشت که معنای مهندس در طی تاریخ دگرگونشده است».
بنده هم در متن قبلی نوشتهام که دکتر قیومی در برداشت خویش و معنایی که از واژه ٔمهندس از دانشنامه علائی داشتند، مرتکب خطا و کجفهمی شدهاند. یعنی اینکه مهندس در این برههٔ تاریخی به معنای «هندسهدان صرف نیست» و از متن کتاب ابنسینا چنین برداشتی نمیتوان داشت. خانم گلدار نوشتهاند که معنای مهندس در طول تاریخ دگرگونشده است. بنده در متن قبلی چنین ادعایی کردهام:
«خوارزمی با ترجمه برخی از متون ساسانی و انتقال واژهی «مهندز» به دوران اسلامی، و با نوشتههای نویسندههایی چون سیوطی در باب هندسه و مهندس، و این رفت و برگشتی که برای این واژهها بین متون پهلوی و عربی و فارسی صورت گرفت، نمیتوان یک محدوده و چارچوب نامنعطف و خشک و سخت برای مهندس و هندسه تعریف کرد».
آیا بنده حرفی غیر از گفتهٔ خانم گلدار زدهام؟ گفتهام مهندس دارای بار معنایی متفاوتی در طول تاریخ بوده است. اما دکتر قیومی بدون هیچ دلیل و برهانی و بدون توجه به این امر که مهندس دارای معناهای متفاوتی بوده است، با تکیه بر یک معنا و آنهم بهصورت تاکیدی، آن را هندسهدان معنا کردهاند. مورد دوم که اصل قضیه است و خانم گلدار روی آن سرپوش گذاشتهاند اشارهٔ بنده به پیشه و مراتب معماری بوده است. دکتر قیومی نوشتهاند:
«معلوم میشود که در آن زمان، مهندس را دقیقاً به معنای هندسهدان به کار میبردهاند، نه مرتبهای از مراتب مشاغل معماری».
و بنده در بیان این استدلال، نوشتهام:
«در ضمن بر چه پایه و اساسی و بر چه سند و مدرکی، دکتر قیومی صحبت از مراتب پیشهٔ معماری کردهاند و این استنباط را از متن داشتهاند که مهندس مرتبهای از مراتب مشاغل معماری نبوده است؟ با این استنباط و استدلال، این سؤال برای مخاطب پیش میآید که مراتب پیشهی معماری به چه نحو بوده است و در کدام برهة تاریخی، احتمالاً «مهندس» مرتبهای از مراتب مشاغل معماری بوده است؟»
اصلاً انگارنهانگار که نقد بنده در باب مراتب پیشة معماری صحبت کرده است و نوک تیر خودش را به این مسئله نشانه رفته است. خانم گلدار فقط صورتمسئله را عوض کردهاند و از جواب به آن با شیوهای دیگر طفره رفتهاند. در ادامه، بنده به دورة ایلخانی اشارهکردهام که از این دوره به این سمت، در معرفی مشاغل و مراتب جامعه میتوان بهطور به نسبت صریح در باب جایگاه معمار و مهندس (و برخی معناهای آن) صحبت کرد و از آن بااحتیاط برداشت و تفسیرهایی داشت.
۷. برای داشتن تفسیر و ارائه استدلال مناسب در باب مهندس، بنده بیان کردم که «نویسندۀ محترم باید برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارۀ معماری و مهندس و تعریف هندسه به متون مشابه و همدوره رجوع کنند.» اما خانم گلدار ادعا کردهاند که «چنین خواستی خلاف ماهیت کتابشناسی است. کتابشناسی سبب تسهیل کار محققان میشود و محل تحقیق دربارۀ نکات مطرحشده نیست.»
اگر چنین عملی خلافکار کتاب و ماهیت و هدف آن بوده است، و اگر کتابشناسی محل تحقیق درباره نکات مطرح شده نیست، نویسنده محترم حق نداشته است بههیچوجه ممکن، استدلال و ارائة نکاتی معمارانه از کتاب داشته باشد که باعث بدفهمی و تفسیری ناروا از یک واژه و یا سایر مسائل دیگر شود. ارائه نکتهٔ معمارانه از یک متن باید با سنجش دقیق و فهم موضوع مطرح شده همراه باشد تا سبب کجفهمی و قضاوت ناروا نشود. خب اگر این اثر صرفاً کتابشناسی است چرا بااین همه نکات و تفسیرهای عجولانه و ناروا همراه بوده است؟ مخاطب با خواندن چنین نکاتی خودبهخود بهسوی پرسشهایی کشیده میشود که حتی شاید نویسنده قصد آن را نداشته باشد.
⬇️
یکی از سفسطههای کار خانم گلدار در شرح و توضیح واژه مهندس است. ایشان نوشتهاند:
«در خصوص «مهندس»، اولاً آنچه نویسنده بیان کرده منحصر است به رسالۀ الهیات دانشنامۀ علائی. ثانیاً آنچه ناقد محترم در خصوص مهندس در دورۀ ایلخانی گفته است ارتباطی به دانشنامۀ علائی ندارد. باید توجه داشت که معنای مهندس در طی تاریخ دگرگونشده است».
بنده هم در متن قبلی نوشتهام که دکتر قیومی در برداشت خویش و معنایی که از واژه ٔمهندس از دانشنامه علائی داشتند، مرتکب خطا و کجفهمی شدهاند. یعنی اینکه مهندس در این برههٔ تاریخی به معنای «هندسهدان صرف نیست» و از متن کتاب ابنسینا چنین برداشتی نمیتوان داشت. خانم گلدار نوشتهاند که معنای مهندس در طول تاریخ دگرگونشده است. بنده در متن قبلی چنین ادعایی کردهام:
«خوارزمی با ترجمه برخی از متون ساسانی و انتقال واژهی «مهندز» به دوران اسلامی، و با نوشتههای نویسندههایی چون سیوطی در باب هندسه و مهندس، و این رفت و برگشتی که برای این واژهها بین متون پهلوی و عربی و فارسی صورت گرفت، نمیتوان یک محدوده و چارچوب نامنعطف و خشک و سخت برای مهندس و هندسه تعریف کرد».
آیا بنده حرفی غیر از گفتهٔ خانم گلدار زدهام؟ گفتهام مهندس دارای بار معنایی متفاوتی در طول تاریخ بوده است. اما دکتر قیومی بدون هیچ دلیل و برهانی و بدون توجه به این امر که مهندس دارای معناهای متفاوتی بوده است، با تکیه بر یک معنا و آنهم بهصورت تاکیدی، آن را هندسهدان معنا کردهاند. مورد دوم که اصل قضیه است و خانم گلدار روی آن سرپوش گذاشتهاند اشارهٔ بنده به پیشه و مراتب معماری بوده است. دکتر قیومی نوشتهاند:
«معلوم میشود که در آن زمان، مهندس را دقیقاً به معنای هندسهدان به کار میبردهاند، نه مرتبهای از مراتب مشاغل معماری».
و بنده در بیان این استدلال، نوشتهام:
«در ضمن بر چه پایه و اساسی و بر چه سند و مدرکی، دکتر قیومی صحبت از مراتب پیشهٔ معماری کردهاند و این استنباط را از متن داشتهاند که مهندس مرتبهای از مراتب مشاغل معماری نبوده است؟ با این استنباط و استدلال، این سؤال برای مخاطب پیش میآید که مراتب پیشهی معماری به چه نحو بوده است و در کدام برهة تاریخی، احتمالاً «مهندس» مرتبهای از مراتب مشاغل معماری بوده است؟»
اصلاً انگارنهانگار که نقد بنده در باب مراتب پیشة معماری صحبت کرده است و نوک تیر خودش را به این مسئله نشانه رفته است. خانم گلدار فقط صورتمسئله را عوض کردهاند و از جواب به آن با شیوهای دیگر طفره رفتهاند. در ادامه، بنده به دورة ایلخانی اشارهکردهام که از این دوره به این سمت، در معرفی مشاغل و مراتب جامعه میتوان بهطور به نسبت صریح در باب جایگاه معمار و مهندس (و برخی معناهای آن) صحبت کرد و از آن بااحتیاط برداشت و تفسیرهایی داشت.
۷. برای داشتن تفسیر و ارائه استدلال مناسب در باب مهندس، بنده بیان کردم که «نویسندۀ محترم باید برای تفسیرهایی چنین خطیر دربارۀ معماری و مهندس و تعریف هندسه به متون مشابه و همدوره رجوع کنند.» اما خانم گلدار ادعا کردهاند که «چنین خواستی خلاف ماهیت کتابشناسی است. کتابشناسی سبب تسهیل کار محققان میشود و محل تحقیق دربارۀ نکات مطرحشده نیست.»
اگر چنین عملی خلافکار کتاب و ماهیت و هدف آن بوده است، و اگر کتابشناسی محل تحقیق درباره نکات مطرح شده نیست، نویسنده محترم حق نداشته است بههیچوجه ممکن، استدلال و ارائة نکاتی معمارانه از کتاب داشته باشد که باعث بدفهمی و تفسیری ناروا از یک واژه و یا سایر مسائل دیگر شود. ارائه نکتهٔ معمارانه از یک متن باید با سنجش دقیق و فهم موضوع مطرح شده همراه باشد تا سبب کجفهمی و قضاوت ناروا نشود. خب اگر این اثر صرفاً کتابشناسی است چرا بااین همه نکات و تفسیرهای عجولانه و ناروا همراه بوده است؟ مخاطب با خواندن چنین نکاتی خودبهخود بهسوی پرسشهایی کشیده میشود که حتی شاید نویسنده قصد آن را نداشته باشد.
⬇️
۸. یکی از نقدهای خانم گلدار به مسئلة صفحهٔ ۱۰۹ کتاب دکتر قیومی برمیگردد. دکتر قیومی چنین متنی را برگزیدهاند:
«... بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید...». مؤلف دریکی از تفسیرهای خود آورده است: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانههایی معمول بوده؟».
خانم گلدار در دفاع از استاد خویش نوشتهاند:
«ناقد محترم این شرح را بار دیگر تفسیر شمردهاند؛ درحالیکه در اینجا خانه کردن فقط عنوان است نه تفسیر.»
این «فقط عنوان است» یعنی چه؟ پرسش دکتر قیومی کاملا صریح و واضح است. در واقع، ایشان یک برداشت اشتباه از مفهوم خانه کردن از متنی قرآنی داشتند و با این برداشت، سؤال اشتباهی را مطرح کردهاند. اگر ایشان متن را دقیق مطالعه میکردند و عمیق میسنجیدند، این سؤال عجیب را که «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانههایی معمول بوده؟» را طرح نمیکردند.
۹. یکی از مواردی که بنده عرض کردم و برای خانم گلدار بهصورت مبحثی چالشانگیز درآمده است، بحث مشخصات ایوان مدائن در کتاب حدودالعام است. هرچند مطلبْ طولانی میشود، اما اجازه بدهید بار دیگر این متن را مرور کنیم:
«مداین: شهرکی است بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یکی ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند کی هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهری بزرگ بوده و با آبادانی؛ و آبادانی وی به بغداد بردهاند.»
بنده نوشتم که در کجای این عبارت صحبت از مشخصات ایوان مدائن شده است. خانم گلدار آوردهاند که:
«یکی از شرحهای نویسندۀ محترم چنین است: «مشخصات ایوان مداین». بهرغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصههایی از ایوان مداین بهروشنی بیانشده، ناقد محترم از بهکاربردن عبارت «مشخصات ایوان مداین» برای شرح این فقره تردید کردهاند».
بنده از دوستان و پژوهشگران و محققان عزیز از همینجا دعوت میکنم که تا به این مبحث وارد شوند و لااقل بنده را متوجه کنند چه مشخصاتی از ایوان مدائن در این عبارت آمده است. یکبار دیگر ادعای خانم گلدار را مرور کنیم: «بهرغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصههایی از ایوان مداین بهروشنی بیانشده...». فقط «هیچ ایوان بلندتر از آن نیست»، تنها نکتهٔ قابلتوجه این عبارت و درواقع بیان ستایشآمیزی برای این ایوان است.
۱۰. مسئلة بعدی، موضوع قصهٔ حمزه و باغ اشارهشده در متن آن است. متن قصه اینچنین است:
«عمر امیه بیرون آمد و چند فرسنگ برفت. ناگاه دید یک باغی از دور مینماید؛ قصد آن باغ کرد؛ دید ارمکرداری، درختان سایهدار، و گرد بر گرد آن باغ دیوار برآوردهاند؛ و در آن هیچ دری نه.عمر امیه جست زد و بالای دیوار شد. دید درون باغ کشک بی نظیر، پیش آن کشک، حوض پر آب چون به مثل گلاب...»
مؤلف محترم در بیان یکی از موارد این متن آوردهاند: «همه باغها دیوار ندارد.» همانطور که مشخص است در متن صحبت از نبودن دیوار نشده است، صحبت از نبودن در و روزن برای باغ شده است. چون خانم گلدار خود را مقید به دفاع از هر مطلب استاد خویش میداند، مینویسد:
«آنچه در شرح آورده شده خبر از نانوشتههای متن میدهد. هنگامیکه شخصی باغی را وصف میکند، از مواردی که به نظرش مهم جلوه کرده خبر میدهد. پس اگر همۀ باغها دیوار داشتند، جایی برای مطرح کردن این مسئله در قصۀ حمزه وجود نداشت».
این «نانوشتهٔ متن» شاید بهترین توجیه برای فرار از قبول این خطا باشد؛ امّا چرا خود دکتر قیومی توضیحی در این باب ندادهاند؟ آیا نمیدانستند چنین کاری بدون ذکر آن احیاناً سبب بدفهمی خواننده میشود؟ اگر مخاطب با عبارت و متنی تاریخی روبهرو شد، مجاز است تا به استدلال خانم گلدار به تئوری «نانوشتة متن» چنگ بزند و هر آنچه در متن تاریخی از آن صحبت نشده است، فهرستوار بیان و ذکر کند! اگر اینطور است، چرا دکتر قیومی این نانوشتههای متن را در عبارات و نکات معمارانة سایر متون نیاوردهاند؟ آیا سایر متون برگزیدهٔ ایشان این مقولهٔ «نانوشته» را نداشتند؟ ازاینرو هر متن تاریخی هزاران هزار نانوشته دارد. در ضمن آیا این نانوشتة متن جزو اهداف کتاب بوده است یا نه؟ هر مطلبی از نقد بنده که به شیوة کار آقای قیومی پرداخته است، مجاز نیست و نارواست چراکه در حیطة کار و اهداف کتاب نبوده است و هر آنچه خطا و اشتباه دکتر قیومی بوده است با سفسطهگری جزو اهداف نانوشتة کتاب ایشان قلمداد شده است، و ضمناً، اینکه یک باغ، راه ورود و خروجی نداشته است و دورتادور آن دیوار کشیده شده بود، خود نکته معمارانهٔ جذابتری نیست؟ عملکرد این باغ چه بوده است؟
⬇️
«... بر سر کوچهها خانه میکنید و در آنجا شادی میکنید...». مؤلف دریکی از تفسیرهای خود آورده است: «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانههایی معمول بوده؟».
خانم گلدار در دفاع از استاد خویش نوشتهاند:
«ناقد محترم این شرح را بار دیگر تفسیر شمردهاند؛ درحالیکه در اینجا خانه کردن فقط عنوان است نه تفسیر.»
این «فقط عنوان است» یعنی چه؟ پرسش دکتر قیومی کاملا صریح و واضح است. در واقع، ایشان یک برداشت اشتباه از مفهوم خانه کردن از متنی قرآنی داشتند و با این برداشت، سؤال اشتباهی را مطرح کردهاند. اگر ایشان متن را دقیق مطالعه میکردند و عمیق میسنجیدند، این سؤال عجیب را که «خانه کردن بر سر کوچهها برای تفریح؛ آیا نشان این است که چنین خانههایی معمول بوده؟» را طرح نمیکردند.
۹. یکی از مواردی که بنده عرض کردم و برای خانم گلدار بهصورت مبحثی چالشانگیز درآمده است، بحث مشخصات ایوان مدائن در کتاب حدودالعام است. هرچند مطلبْ طولانی میشود، اما اجازه بدهید بار دیگر این متن را مرور کنیم:
«مداین: شهرکی است بر مشرق دجله و مستقر خسروان بوده است. و اندر وی یکی ایوانی است کی ایوان کسری خوانند و گویند کی هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر جهان. و این شهری بزرگ بوده و با آبادانی؛ و آبادانی وی به بغداد بردهاند.»
بنده نوشتم که در کجای این عبارت صحبت از مشخصات ایوان مدائن شده است. خانم گلدار آوردهاند که:
«یکی از شرحهای نویسندۀ محترم چنین است: «مشخصات ایوان مداین». بهرغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصههایی از ایوان مداین بهروشنی بیانشده، ناقد محترم از بهکاربردن عبارت «مشخصات ایوان مداین» برای شرح این فقره تردید کردهاند».
بنده از دوستان و پژوهشگران و محققان عزیز از همینجا دعوت میکنم که تا به این مبحث وارد شوند و لااقل بنده را متوجه کنند چه مشخصاتی از ایوان مدائن در این عبارت آمده است. یکبار دیگر ادعای خانم گلدار را مرور کنیم: «بهرغم آنکه در فقرۀ فوق مشخصههایی از ایوان مداین بهروشنی بیانشده...». فقط «هیچ ایوان بلندتر از آن نیست»، تنها نکتهٔ قابلتوجه این عبارت و درواقع بیان ستایشآمیزی برای این ایوان است.
۱۰. مسئلة بعدی، موضوع قصهٔ حمزه و باغ اشارهشده در متن آن است. متن قصه اینچنین است:
«عمر امیه بیرون آمد و چند فرسنگ برفت. ناگاه دید یک باغی از دور مینماید؛ قصد آن باغ کرد؛ دید ارمکرداری، درختان سایهدار، و گرد بر گرد آن باغ دیوار برآوردهاند؛ و در آن هیچ دری نه.عمر امیه جست زد و بالای دیوار شد. دید درون باغ کشک بی نظیر، پیش آن کشک، حوض پر آب چون به مثل گلاب...»
مؤلف محترم در بیان یکی از موارد این متن آوردهاند: «همه باغها دیوار ندارد.» همانطور که مشخص است در متن صحبت از نبودن دیوار نشده است، صحبت از نبودن در و روزن برای باغ شده است. چون خانم گلدار خود را مقید به دفاع از هر مطلب استاد خویش میداند، مینویسد:
«آنچه در شرح آورده شده خبر از نانوشتههای متن میدهد. هنگامیکه شخصی باغی را وصف میکند، از مواردی که به نظرش مهم جلوه کرده خبر میدهد. پس اگر همۀ باغها دیوار داشتند، جایی برای مطرح کردن این مسئله در قصۀ حمزه وجود نداشت».
این «نانوشتهٔ متن» شاید بهترین توجیه برای فرار از قبول این خطا باشد؛ امّا چرا خود دکتر قیومی توضیحی در این باب ندادهاند؟ آیا نمیدانستند چنین کاری بدون ذکر آن احیاناً سبب بدفهمی خواننده میشود؟ اگر مخاطب با عبارت و متنی تاریخی روبهرو شد، مجاز است تا به استدلال خانم گلدار به تئوری «نانوشتة متن» چنگ بزند و هر آنچه در متن تاریخی از آن صحبت نشده است، فهرستوار بیان و ذکر کند! اگر اینطور است، چرا دکتر قیومی این نانوشتههای متن را در عبارات و نکات معمارانة سایر متون نیاوردهاند؟ آیا سایر متون برگزیدهٔ ایشان این مقولهٔ «نانوشته» را نداشتند؟ ازاینرو هر متن تاریخی هزاران هزار نانوشته دارد. در ضمن آیا این نانوشتة متن جزو اهداف کتاب بوده است یا نه؟ هر مطلبی از نقد بنده که به شیوة کار آقای قیومی پرداخته است، مجاز نیست و نارواست چراکه در حیطة کار و اهداف کتاب نبوده است و هر آنچه خطا و اشتباه دکتر قیومی بوده است با سفسطهگری جزو اهداف نانوشتة کتاب ایشان قلمداد شده است، و ضمناً، اینکه یک باغ، راه ورود و خروجی نداشته است و دورتادور آن دیوار کشیده شده بود، خود نکته معمارانهٔ جذابتری نیست؟ عملکرد این باغ چه بوده است؟
⬇️