کوبه
رندرهای ام.وی.آر.دی.وی دربارۀ معماری به ما چه میگویند؟ نویسنده: مارک مینکیان مترجم: علی جاودانی چکیده: مصورسازیهای دیجیتال و جاروجنجالهای تبلیغاتی توخالی، وجوه زشت معماری و توسعۀ شهری را پنهان میکنند؛ و رسانه خریدار اینها است. طرح پیشنهادی اخیر ام.وی.آر.دی.وی…
نوشتار «رندرهای ام.وی.آر.دی.وی دربارۀ معماری به ما چه میگویند؟»، نوشتۀ مارک مینکیان و ترجمۀ علی جاودانی، را در سایت کوبه بخوانید:
http://koubeh.com/aj1
.
http://koubeh.com/aj1
.
معماری ازدسترفته
مصطفا مرادیان
تنها یک سفر به هر نقط از خاک ایران که روزگاری در آن آب و زندگی جاری بوده کافی است تا آگاه شویم که معماری از دست رفته است. معماری با آب و طبیعت و زندگی بشر آغاز میشود و با تاریخ و تکامل به پایان میرسد. در بهار ٩٦ برای یک پروژۀ دانشگاهی بههمراه دوستانم به شرق فارس سفر کردیم و از بناهایی مثل مسجد جامع نیریز، مسجد جامع روستای دهمورد، مسجد جامع استهبان (که با وجود ثبت ملی، سالهاست دار فانی را وداع گفته و بنایی فشل و بیهویت را بر خاک خود حمل میکند)، مسجد ولیعصر استهبان (سرگذشتی مشابه مسجد جامع همین شهر دارد)، مسجد سنگی ایج، مسجد سنگی داراب، مسجد جامع داراب، مسجد جامع جهرم، مسجد و مدرسۀ خان جهرم و مسجد جامع فسا بازدید کردیم. در این سفر بنا به نوع نگاه و هدفمان تمامی این مساجد را آنگونه که باید، مطالعه و بررسی کردیم. نکتۀ جالب در همۀ این بناها این بود که در یک وجه با هم اشتراک داشتند و آن اشتراک چیزی جز آوارگی و سرگردانی سیمهای روکار برق، پنکههای سقفی، پوستر و بروشور بر در و دیوار و گچبری و آهکبریها نبود؛ چنانکه نگاه بیننده را پیش از رسیدن به فرم بنا به زنجیر میکشد و گویی تلاش دارد بگوید من مردم ایرانم.
در شهر فسا حدود دو ساعت طول کشید تا بالاخره توانستیم دکهای در کنار خیابان پیدا کنیم که در آن فردی عبوس و نگران مشغول بازی با موبایلش بود. این دکه و فرد، ادارۀ میراث فرهنگی فسا و کارمندش بودند. از کارمند اداره جویای سایر مساجد قدیمی شهرستان فسا شدیم که در ابتدا از مسجد جامع فسا صحبت کرد و پس از آن دربارۀ مساجد جامع روستای کوشک قاضی و فدشکویه این چنین سخن گفت: «این دو مسجد هم هستند اما چیز خاصی ندارند [!] و بعید میدانم به درد شما بخورند اما گویا قدیمیاند.»
بیتأمل به این دو روستا سر زدیم. دهیار روستا هم آمد و استقبال کرد. پس از مشاهدۀ این دو مسجد و بررسی آنها در قالب مطالعۀ تطبیقی با مسجد جامع فسا و روستای دهمورد، میتوان قدمت آنها را به دوران ناصری نسبت داد. از اهالی روستا جویا شدیم که این بنا مربوط به چه زمانیست؟ مسنترین اعضای روستا آن را به پدران خود نسبت میدادند و پس از آن میگفتند که: «این مسجد متروکه شده و تو رو خدا بگویید بیاییند و مسجد ما را نو کنند [!]».
«مسجد ما را نو کنند» از آن حرفهای است که حکم تیشهای تیز بر پیکر معماری کهن این فرهنگِ یتیم را دارد که چراییاش را نه تنها از مسئولان و معلمان باید جویا شد، بلکه باید یقۀ مردم را محکم گرفت و پرسید «چرا با خودتان چنین می کنید؟!»
بهراستی چه چیز معماری بومی ما را میتواند زنده نگاه دارد و این حداقل اکسیژن هوای آلوده را به ریههای ازدسترفتهاش برساند؟!
با خود چه کردیم که صدها دانشکدۀ معماری در سراسر کشور نمی تواند به معماران جوان بیاموزد که بناها جان ما هستند و اگر از دست بروند چیزی جز تل خاک از آنها به جای نخواهد ماند.
بخش مهمتر و دردناکتر این سفر آن لحظهای بود که کارمند میراث فسا به ما گفت که بارها به میراث استان نامه نوشتهایم که این دو مسجد را ثبت ملی کنند و آنها پاسخ دادهاند که بودجۀ این کار را نداریم! و بهتر است به دهیاری بگویید خودشان نقشه و گزارشی تهیه کنند و برای ما بفرستند!
بهراستی، به کجا چنین شتابان؟ به نیستی و زباله و آشفتگی؟ یا بهسوی ازدستدادن هرآنچه داریم یا داشتهایم؟ یا اینکه تلاش داریم به شگفتیهای منارهای زرد و بدقوارۀ صنعتی خیره شویم؟
اصلاً شاید پیش میرویم که آغازی نو بسازیم! آغازی که با آشفتگی و بیهویتی شروع میشود.
با این حال خیلی دیر است که بگوییم با همدلی معماری را نجات دهیم چراکه معماری بومی دهههاست از دست رفته و جایش را به آشفتهبازاری داده است که هر برآمدگی شهری و روستایی آن، مصداق خوبی برای آرامگاهش است.
@Koubeh
عکاس عکسهایی که در ادامه همرسانی میشود، مصطفا مرادیان است.
http://koubeh.com/p11
مصطفا مرادیان
تنها یک سفر به هر نقط از خاک ایران که روزگاری در آن آب و زندگی جاری بوده کافی است تا آگاه شویم که معماری از دست رفته است. معماری با آب و طبیعت و زندگی بشر آغاز میشود و با تاریخ و تکامل به پایان میرسد. در بهار ٩٦ برای یک پروژۀ دانشگاهی بههمراه دوستانم به شرق فارس سفر کردیم و از بناهایی مثل مسجد جامع نیریز، مسجد جامع روستای دهمورد، مسجد جامع استهبان (که با وجود ثبت ملی، سالهاست دار فانی را وداع گفته و بنایی فشل و بیهویت را بر خاک خود حمل میکند)، مسجد ولیعصر استهبان (سرگذشتی مشابه مسجد جامع همین شهر دارد)، مسجد سنگی ایج، مسجد سنگی داراب، مسجد جامع داراب، مسجد جامع جهرم، مسجد و مدرسۀ خان جهرم و مسجد جامع فسا بازدید کردیم. در این سفر بنا به نوع نگاه و هدفمان تمامی این مساجد را آنگونه که باید، مطالعه و بررسی کردیم. نکتۀ جالب در همۀ این بناها این بود که در یک وجه با هم اشتراک داشتند و آن اشتراک چیزی جز آوارگی و سرگردانی سیمهای روکار برق، پنکههای سقفی، پوستر و بروشور بر در و دیوار و گچبری و آهکبریها نبود؛ چنانکه نگاه بیننده را پیش از رسیدن به فرم بنا به زنجیر میکشد و گویی تلاش دارد بگوید من مردم ایرانم.
در شهر فسا حدود دو ساعت طول کشید تا بالاخره توانستیم دکهای در کنار خیابان پیدا کنیم که در آن فردی عبوس و نگران مشغول بازی با موبایلش بود. این دکه و فرد، ادارۀ میراث فرهنگی فسا و کارمندش بودند. از کارمند اداره جویای سایر مساجد قدیمی شهرستان فسا شدیم که در ابتدا از مسجد جامع فسا صحبت کرد و پس از آن دربارۀ مساجد جامع روستای کوشک قاضی و فدشکویه این چنین سخن گفت: «این دو مسجد هم هستند اما چیز خاصی ندارند [!] و بعید میدانم به درد شما بخورند اما گویا قدیمیاند.»
بیتأمل به این دو روستا سر زدیم. دهیار روستا هم آمد و استقبال کرد. پس از مشاهدۀ این دو مسجد و بررسی آنها در قالب مطالعۀ تطبیقی با مسجد جامع فسا و روستای دهمورد، میتوان قدمت آنها را به دوران ناصری نسبت داد. از اهالی روستا جویا شدیم که این بنا مربوط به چه زمانیست؟ مسنترین اعضای روستا آن را به پدران خود نسبت میدادند و پس از آن میگفتند که: «این مسجد متروکه شده و تو رو خدا بگویید بیاییند و مسجد ما را نو کنند [!]».
«مسجد ما را نو کنند» از آن حرفهای است که حکم تیشهای تیز بر پیکر معماری کهن این فرهنگِ یتیم را دارد که چراییاش را نه تنها از مسئولان و معلمان باید جویا شد، بلکه باید یقۀ مردم را محکم گرفت و پرسید «چرا با خودتان چنین می کنید؟!»
بهراستی چه چیز معماری بومی ما را میتواند زنده نگاه دارد و این حداقل اکسیژن هوای آلوده را به ریههای ازدسترفتهاش برساند؟!
با خود چه کردیم که صدها دانشکدۀ معماری در سراسر کشور نمی تواند به معماران جوان بیاموزد که بناها جان ما هستند و اگر از دست بروند چیزی جز تل خاک از آنها به جای نخواهد ماند.
بخش مهمتر و دردناکتر این سفر آن لحظهای بود که کارمند میراث فسا به ما گفت که بارها به میراث استان نامه نوشتهایم که این دو مسجد را ثبت ملی کنند و آنها پاسخ دادهاند که بودجۀ این کار را نداریم! و بهتر است به دهیاری بگویید خودشان نقشه و گزارشی تهیه کنند و برای ما بفرستند!
بهراستی، به کجا چنین شتابان؟ به نیستی و زباله و آشفتگی؟ یا بهسوی ازدستدادن هرآنچه داریم یا داشتهایم؟ یا اینکه تلاش داریم به شگفتیهای منارهای زرد و بدقوارۀ صنعتی خیره شویم؟
اصلاً شاید پیش میرویم که آغازی نو بسازیم! آغازی که با آشفتگی و بیهویتی شروع میشود.
با این حال خیلی دیر است که بگوییم با همدلی معماری را نجات دهیم چراکه معماری بومی دهههاست از دست رفته و جایش را به آشفتهبازاری داده است که هر برآمدگی شهری و روستایی آن، مصداق خوبی برای آرامگاهش است.
@Koubeh
عکاس عکسهایی که در ادامه همرسانی میشود، مصطفا مرادیان است.
http://koubeh.com/p11
کوبه
معماری ازدسترفته مصطفا مرادیان تنها یک سفر به هر نقط از خاک ایران که روزگاری در آن آب و زندگی جاری بوده کافی است تا آگاه شویم که معماری از دست رفته است. معماری با آب و طبیعت و زندگی بشر آغاز میشود و با تاریخ و تکامل به پایان میرسد. در بهار ٩٦ برای یک…
نمای بیرونی مسجد جامع روستای کوشک قاضی فسا
کوبه
معماری ازدسترفته مصطفا مرادیان تنها یک سفر به هر نقط از خاک ایران که روزگاری در آن آب و زندگی جاری بوده کافی است تا آگاه شویم که معماری از دست رفته است. معماری با آب و طبیعت و زندگی بشر آغاز میشود و با تاریخ و تکامل به پایان میرسد. در بهار ٩٦ برای یک…
رواق اطراف مسجد جامع داراب (حال این مسجد خوب است)
صومعۀ مطالعات معماری ایران
شهابالدین تصدیقی
به چه دلیل در دانشگاه تحصیل میکنیم؟ بسیاری بدون پرسیدن این سؤال از خود وارد دانشگاه میشوند، یا پاسخهایی سرسری میدهند که تنها نقابی است بر این باور عمومی که «باید درس خواند!». خوشبخت کسی که حداقل رشتهٔ مورد علاقهٔ خود را برگزیند. احتمالاً قرار بوده دانشگاه محل تلاقی «اندیشه» و «تولید» باشد؛ تا مبنای فکری، فلسفی یا تکنیکیِ تولید، تأمین شود. حداقل منطق اقتصادی امروز چنین حکم میکند!
این منطق در اقتصادی رانتیر و نفتی، تا حدودی کمرنگ میشود و از همین روست که امروز در دانشگاه رشتههایی وجود دارند که بسیاری مسئولان بالادستی حتی دلیل وجودشان را هم نمیدانند. البته مزایایی در این اقتصاد نفتی هست: دوپینگ پول نفت، خلوتگاهی در دانشگاهها (همچون بسیاری محیطهای دولتی دیگر) برای کسانی ایجاد میکند تا بدون دغدغهٔ نان و تولید، به مطالعهٔ «علایق» خود بپردازند. چنین محیطی، بستری میشود برای رشد «صومعههای آکادمیک»؛ با این تفاوت که در گذشته صومعهها خودکفا بودند و اینک از پول رایگانِ نفتِ دولتی بهره میبرند. البته یک جای کار میلنگد: این بستر ابدی نخواهد بود. امروز دولت نفتی ایران، بر اثر نوسانات قیمت نفت و فساد ناشی از اقتصاد غیرشفاف و نفتی، بیش از هر زمانی به ناکارآمدی این سیستم پی برده است و کمحجمشدن دولت و خدمات آن، امری گریزناپذیر خواهد بود. چه بر سر صومعهنشینان دانشگاه خواهد آمد که با پول نفت اداره میشدند؟
پاسخ اولیه روشن است: یا صومعهها خود را با منطق تولید اقتصادی هماهنگ کنند (توجیه اقتصادی دانشگاه برای تولید) یا خودکفا شوند (بهعبارتی دانشجویان شهریه بپردازند!). دستهٔ اول که احتمالاً به کار ادامه خواهند داد ولی مشکل دستهٔ دوم اینجاست که تا چه زمان در منطق جدید، چنین صومعهای میتواند نام «دانشگاه» بر خود بنهد؟ در اقتصاد غیردوپینگی با منطق تولید، تولیدکنندگان اعتبار دانشگاه را تعیین خواهند کرد: آنها هستند که تعیین میکنند یک دانشگاه تا چه اندازه مبنای فکری، فلسفی و تکنیکی چرخهٔ تولید را فراهم کرده. با این حساب، خطر سقوط بیشک راهبان عزلتنشین را تهدید میکند.
این صومعه و راهبان، تمثیلی از ماجرایی است که احتمالاً بر «مطالعات معماری ایران» برود. امروز در سایهسار دوپینگ نفتی، گفتمانهای متعددی از این رشته در حال بحث و جدل با هم هستند و بسیاری دانشجویان، همچون راهبان قرون وسطی دل به این خوش میکنند که سر در کتابی فرو کرده، سخنان شیرین استادی را بشنوند (گویا دیگر حتی تحمل کارهای تحقیقاتی هم ندارند و استادی را ترجیح میدهند که قصهای بخواند و بگذارد بخوابند!).
@Koubeh
http://koubeh.com/st4/
شهابالدین تصدیقی
به چه دلیل در دانشگاه تحصیل میکنیم؟ بسیاری بدون پرسیدن این سؤال از خود وارد دانشگاه میشوند، یا پاسخهایی سرسری میدهند که تنها نقابی است بر این باور عمومی که «باید درس خواند!». خوشبخت کسی که حداقل رشتهٔ مورد علاقهٔ خود را برگزیند. احتمالاً قرار بوده دانشگاه محل تلاقی «اندیشه» و «تولید» باشد؛ تا مبنای فکری، فلسفی یا تکنیکیِ تولید، تأمین شود. حداقل منطق اقتصادی امروز چنین حکم میکند!
این منطق در اقتصادی رانتیر و نفتی، تا حدودی کمرنگ میشود و از همین روست که امروز در دانشگاه رشتههایی وجود دارند که بسیاری مسئولان بالادستی حتی دلیل وجودشان را هم نمیدانند. البته مزایایی در این اقتصاد نفتی هست: دوپینگ پول نفت، خلوتگاهی در دانشگاهها (همچون بسیاری محیطهای دولتی دیگر) برای کسانی ایجاد میکند تا بدون دغدغهٔ نان و تولید، به مطالعهٔ «علایق» خود بپردازند. چنین محیطی، بستری میشود برای رشد «صومعههای آکادمیک»؛ با این تفاوت که در گذشته صومعهها خودکفا بودند و اینک از پول رایگانِ نفتِ دولتی بهره میبرند. البته یک جای کار میلنگد: این بستر ابدی نخواهد بود. امروز دولت نفتی ایران، بر اثر نوسانات قیمت نفت و فساد ناشی از اقتصاد غیرشفاف و نفتی، بیش از هر زمانی به ناکارآمدی این سیستم پی برده است و کمحجمشدن دولت و خدمات آن، امری گریزناپذیر خواهد بود. چه بر سر صومعهنشینان دانشگاه خواهد آمد که با پول نفت اداره میشدند؟
پاسخ اولیه روشن است: یا صومعهها خود را با منطق تولید اقتصادی هماهنگ کنند (توجیه اقتصادی دانشگاه برای تولید) یا خودکفا شوند (بهعبارتی دانشجویان شهریه بپردازند!). دستهٔ اول که احتمالاً به کار ادامه خواهند داد ولی مشکل دستهٔ دوم اینجاست که تا چه زمان در منطق جدید، چنین صومعهای میتواند نام «دانشگاه» بر خود بنهد؟ در اقتصاد غیردوپینگی با منطق تولید، تولیدکنندگان اعتبار دانشگاه را تعیین خواهند کرد: آنها هستند که تعیین میکنند یک دانشگاه تا چه اندازه مبنای فکری، فلسفی و تکنیکی چرخهٔ تولید را فراهم کرده. با این حساب، خطر سقوط بیشک راهبان عزلتنشین را تهدید میکند.
این صومعه و راهبان، تمثیلی از ماجرایی است که احتمالاً بر «مطالعات معماری ایران» برود. امروز در سایهسار دوپینگ نفتی، گفتمانهای متعددی از این رشته در حال بحث و جدل با هم هستند و بسیاری دانشجویان، همچون راهبان قرون وسطی دل به این خوش میکنند که سر در کتابی فرو کرده، سخنان شیرین استادی را بشنوند (گویا دیگر حتی تحمل کارهای تحقیقاتی هم ندارند و استادی را ترجیح میدهند که قصهای بخواند و بگذارد بخوابند!).
@Koubeh
http://koubeh.com/st4/
کوبه
صومعۀ مطالعات معماری ایران شهابالدین تصدیقی به چه دلیل در دانشگاه تحصیل میکنیم؟ بسیاری بدون پرسیدن این سؤال از خود وارد دانشگاه میشوند، یا پاسخهایی سرسری میدهند که تنها نقابی است بر این باور عمومی که «باید درس خواند!». خوشبخت کسی که حداقل رشتهٔ مورد…
انزوای رشتهٔ مطالعات معماری ایران و تبدیل آن به یک «صومعهٔ آکادمیک» در فضای کنونی، میتواند به تهدیدی علیه آن و محصلانش تبدیل شود.
کوبه
درباب صدق، درباب معماری گفتوگوی «کوبه» با «ایرج کلانتری» را در وبسایت کوبه یا در فایل پیدیاف پیوستشده بخوانید:
🔸مصاحبۀ «کوبه» با «ایرج کلانتری»
🔸مصاحبهکنندگان: سیدهشیرین حجازی، یاسمین نعمتاللهی، پوریا محمودی اصل همدانی
این گفتوگو سه محور کلی دارد که پرسشهای کوبه و پاسخهای ایرج کلانتری مرتبط با این سه محور هستند. پرسشها در سه دستۀ مبانینظری معماری (بخش اول)، طراحی مسکن در دورۀ پهلوی دوم (بخش دوم) و حدود و شکل ایفای نقش ارگانها و سِمتهای اجرایی در معماری (بخش سوم) پرسیده شدهاند. این گفتوگو در مرداد ۱۳۹۶ در دفتر مشاور باوند انجام شده است.
🔹🔹 http://koubeh.com/iraj-kalantari
🔸مصاحبهکنندگان: سیدهشیرین حجازی، یاسمین نعمتاللهی، پوریا محمودی اصل همدانی
این گفتوگو سه محور کلی دارد که پرسشهای کوبه و پاسخهای ایرج کلانتری مرتبط با این سه محور هستند. پرسشها در سه دستۀ مبانینظری معماری (بخش اول)، طراحی مسکن در دورۀ پهلوی دوم (بخش دوم) و حدود و شکل ایفای نقش ارگانها و سِمتهای اجرایی در معماری (بخش سوم) پرسیده شدهاند. این گفتوگو در مرداد ۱۳۹۶ در دفتر مشاور باوند انجام شده است.
🔹🔹 http://koubeh.com/iraj-kalantari
کوبه
درباب صدق، درباب معماری گفتوگوی «کوبه» با «ایرج کلانتری» را در وبسایت کوبه یا در فایل پیدیاف پیوستشده بخوانید:
Koubeh-IrajKalantari.pdf
607.8 KB
🔸مصاحبۀ «کوبه» با «ایرج کلانتری»
🔸مصاحبهکنندگان: سیدهشیرین حجازی، یاسمین نعمتاللهی، پوریا محمودی اصل همدانی
🔸مصاحبهکنندگان: سیدهشیرین حجازی، یاسمین نعمتاللهی، پوریا محمودی اصل همدانی
من مسجد نیستم
مصطفا مرادیان
در ۳۰ کیلومتری جادۀ استهبان (فارس) بهسمت داراب، بنایی بهعنوان مسجد و چهارطاقی ایج در تاریخ ۲۸خرداد۱۳۵۱ توسط آقای اللهقلی اسلامی به ثبت آثار ملی رسیده است. در ابتدا باید بگویم که مایۀ مباهات است که چنین بنای دورافتاده از جادۀ اصلی و در دامن رشتهکوههای تاریخی شهر ایج به ثبت آثار ملی رسیده است؛ اما کافیست که راه بازدید این بنا را از سر بگیرید، در همان قدمهای نخست با خود میگویید مسجد؟! آنهم در این دره که تنها راه عبوری آن در تمامی دوران تاریخش بیش از مالرو نبوده است؟! پیش که میروی درۀ بدره (بن دره) تنگتر هم میشود و این تنگنای طبیعی با درختان شاداب انار و بادام و انگور دستهای یکدیگر را بیشازپیش فشار میدهند. در آغاز این مسیر علاوه بر صدای پرندگان خوشخوان، صدای آب نیز پیوسته از جوی روانی که به آب بدره معروف است به گوش میرسد. پس از پیمودن مسیر، به انتهای دره و سرچشمۀ آب بدره میرسیم، بر روی سرچشمه، چهارطاقی استوار و زندهای نشسته است و با پینههای بستهشدۀ سنگ و ساروجی بر بدن، به میهمان خود خوشامد میگوید. درون این چهارطاقی حوضی ششضلعی قرار دارد که از ضلع شمالی آن آب وارد میشود و از ضلع مقابل خارج و درنهایت راهی جوی و پسازآن زمینهای زراعی شهر ایج میشود.
دست و صورتمان را با آب تپندۀ قلب رشتهکوه زاگرس تازه میکنیم و بیرون میآییم. چسبیده به همین بنا، دیوارهای سنگی وجود دارد که ایوانی تراشیده در آن خودنمایی میکند. این ایوان را مسجد سنگی ایج مینامند!
از چند پلۀ تراشیدهشده بالا میرویم و وارد ایوان میشویم. خیز قوس و حجاری این بنا بیننده را به یاد حجاریهای ساسانی میاندازد، که البته صحت این موضوع نیازمند مطالعه و بررسیهای دقیق است. انتهای ایوان محرابی تراشیده شده است با ستونچههای تزئینی و خط نوشتهای بدین شرح:
«بسعی الامیر الحاجب و کان بلومه سنه سبعه و اربعماء» (به کوشش امیر دربان که سرزنش شده است سنه ۴۰۷)
بهنقل از گزارش ثبتی این اثر، خطنوشتۀ محراب، برای تحقیر و تضعیف دین زرتشت توسط حکام شبانکاره در سنۀ ۴۰۷ هجری قمری نوشته شده است و این بنا را درواقع از آتشکده یا مهرکده یا... به مسجد تغییر دادهاند.
در تاریخ، تغییر کاربری و نام بناها توسط مسلمانان فراوان به چشم میخورد؛ اما در این بنا تنها تغییر نام اتفاق افتاده است؛ چراکه موقعیت طبیعی بنا شرایط مسجدبودن را دارا نیست. در تمام طول تاریخ، مسجد برای مسلمانان تعریف مشخص دارد؛ مسجد قلب شهر و نماد یکتاپرستی است. حال چگونه این ایوان، که تنها وجه مشترکش با مسجد محرابی افزودهشده است، را میتواند مسجد نام گذاشت؟ مگر نه مسجد را آن بنایی مینامند که در مرکز شهر قرارداد و مردم قبل، حین و بعد از کار روزانه خود میتوانند در آن نیایش کنند؟ پس چگونه میتوان چنین بنایی را که هیچ نشانی از تجمع انسانی ندارد و نخواهد داشت مسجد نامید؟ یا چگونه میتوان بنایی را که هیچ محلی برای برگزاری نماز جماعت ندارد، مسجد خطاب كرد؟ اگر قرار باشد که بناها را بر اساس نامهای محلی دستهبندی و ثبت و بعضاً معرفی کرد حرفی نیست، اما کافیست به تصاویر بنا نگاهی بیندازیم؛ آنوقت خودِ بنا با ما سخن میگوید که «من مسجد نیستم».
@Koubeh
🔸«کوبه»: عکسها را مصطفا مرادیان گرفته و نقشهها را هم او ترسیم کرده است.
www.koubeh.com/mm22
مصطفا مرادیان
در ۳۰ کیلومتری جادۀ استهبان (فارس) بهسمت داراب، بنایی بهعنوان مسجد و چهارطاقی ایج در تاریخ ۲۸خرداد۱۳۵۱ توسط آقای اللهقلی اسلامی به ثبت آثار ملی رسیده است. در ابتدا باید بگویم که مایۀ مباهات است که چنین بنای دورافتاده از جادۀ اصلی و در دامن رشتهکوههای تاریخی شهر ایج به ثبت آثار ملی رسیده است؛ اما کافیست که راه بازدید این بنا را از سر بگیرید، در همان قدمهای نخست با خود میگویید مسجد؟! آنهم در این دره که تنها راه عبوری آن در تمامی دوران تاریخش بیش از مالرو نبوده است؟! پیش که میروی درۀ بدره (بن دره) تنگتر هم میشود و این تنگنای طبیعی با درختان شاداب انار و بادام و انگور دستهای یکدیگر را بیشازپیش فشار میدهند. در آغاز این مسیر علاوه بر صدای پرندگان خوشخوان، صدای آب نیز پیوسته از جوی روانی که به آب بدره معروف است به گوش میرسد. پس از پیمودن مسیر، به انتهای دره و سرچشمۀ آب بدره میرسیم، بر روی سرچشمه، چهارطاقی استوار و زندهای نشسته است و با پینههای بستهشدۀ سنگ و ساروجی بر بدن، به میهمان خود خوشامد میگوید. درون این چهارطاقی حوضی ششضلعی قرار دارد که از ضلع شمالی آن آب وارد میشود و از ضلع مقابل خارج و درنهایت راهی جوی و پسازآن زمینهای زراعی شهر ایج میشود.
دست و صورتمان را با آب تپندۀ قلب رشتهکوه زاگرس تازه میکنیم و بیرون میآییم. چسبیده به همین بنا، دیوارهای سنگی وجود دارد که ایوانی تراشیده در آن خودنمایی میکند. این ایوان را مسجد سنگی ایج مینامند!
از چند پلۀ تراشیدهشده بالا میرویم و وارد ایوان میشویم. خیز قوس و حجاری این بنا بیننده را به یاد حجاریهای ساسانی میاندازد، که البته صحت این موضوع نیازمند مطالعه و بررسیهای دقیق است. انتهای ایوان محرابی تراشیده شده است با ستونچههای تزئینی و خط نوشتهای بدین شرح:
«بسعی الامیر الحاجب و کان بلومه سنه سبعه و اربعماء» (به کوشش امیر دربان که سرزنش شده است سنه ۴۰۷)
بهنقل از گزارش ثبتی این اثر، خطنوشتۀ محراب، برای تحقیر و تضعیف دین زرتشت توسط حکام شبانکاره در سنۀ ۴۰۷ هجری قمری نوشته شده است و این بنا را درواقع از آتشکده یا مهرکده یا... به مسجد تغییر دادهاند.
در تاریخ، تغییر کاربری و نام بناها توسط مسلمانان فراوان به چشم میخورد؛ اما در این بنا تنها تغییر نام اتفاق افتاده است؛ چراکه موقعیت طبیعی بنا شرایط مسجدبودن را دارا نیست. در تمام طول تاریخ، مسجد برای مسلمانان تعریف مشخص دارد؛ مسجد قلب شهر و نماد یکتاپرستی است. حال چگونه این ایوان، که تنها وجه مشترکش با مسجد محرابی افزودهشده است، را میتواند مسجد نام گذاشت؟ مگر نه مسجد را آن بنایی مینامند که در مرکز شهر قرارداد و مردم قبل، حین و بعد از کار روزانه خود میتوانند در آن نیایش کنند؟ پس چگونه میتوان چنین بنایی را که هیچ نشانی از تجمع انسانی ندارد و نخواهد داشت مسجد نامید؟ یا چگونه میتوان بنایی را که هیچ محلی برای برگزاری نماز جماعت ندارد، مسجد خطاب كرد؟ اگر قرار باشد که بناها را بر اساس نامهای محلی دستهبندی و ثبت و بعضاً معرفی کرد حرفی نیست، اما کافیست به تصاویر بنا نگاهی بیندازیم؛ آنوقت خودِ بنا با ما سخن میگوید که «من مسجد نیستم».
@Koubeh
🔸«کوبه»: عکسها را مصطفا مرادیان گرفته و نقشهها را هم او ترسیم کرده است.
www.koubeh.com/mm22