کوبه
Photo
برنامهریزی شهری علیه مردم
کاوه اسدپور
توسعهٔ شهرها همواره محل مناقشه بوده است. کشمکشی دائمی میان ذینفعان در سه بازهٔ زمانی پیش، حین و پس از تدوین برنامههای توسعه (طرحهای جامع، تفصیلی و نظایر آنها) در جریان است. در چنین کشمکشهایی با دو طرف مواجه هستیم. «کلان تضاد منافع» میان این دو طرف است که ضرورت برنامهریزی را توجیه کرده و برنامهریز را بهعنوان میانجی لازمالوجود ساخته است.
یک دوگانهٔ قلابی
در حال حاضر دو طرف ذینفع برنامه در ایران را شرکتهای مشاور و کارفرمای دولتی/ خصوصی شکل دادهاند. در هنگام برگزاری مناقصه کارفرما تمایل دارد با کمترین مقدار بودجهٔ ممکن وظیفه تهیهٔ برنامهای را که قانون بر دوش او گذاشته به شرکت مشاور مناسب با نیازش واگذار نماید. شرکت مشاور نیز تلاش دارد ضمن دریافت بیشترین مقدار دستمزد شرح خدمات مناسب با پروژه (و نه بیشتر) را به انجام رسانده و درنهایت طرح نهایی را تقدیم کارفرما نماید. منافع شرکت بهعنوان یک بنگاه خصوصی در منطق روابط بازار (حاکم بر فضای اقتصاد ملی) با حل معادلهٔ سادهٔ کسر دستمزد (کارکنان و سایر هزینههای تولید طرح) از میزان ارزش اضافی تولیدشده برای فروش، قابلمحاسبه است.
اصلیترین پرسش پیش روی شهرسازی ایران است: چرا برنامهها در بهبود وضعیت اسکان شهری ناکارآمد هستند؟
پیش از حل مشکل بایستی صورتبندی صحیحی از مشکل و روندهای سازنده وضعیت ارائه نمود. به عقیدهٔ من دلیل پاسخدهی ناکارآمد، اشتباه و انحرافی به پرسش اخیر (که به امر روزمرهٔ مجامع علمی و حرفهای ایران در حوزهأ شهرسازی بدل گشته) پذیرش دوگانهأ قلابی ذینفعان بهجای دوگانهأ اصلی است. به تعریف منافع جاری در فضای زیست شهری بازگردیم. آیا فضای اسکان بشر محدود به دو بازیگر دولت و شرکت مشاور است؟
جای خالی مردم
حذف جایگاه «مردم» در فرایند برنامهریزی و جایگزینی آن با «کارفرما» در سازوکارهای قانونی ممکن است، اما درنهایت به دلیل خلاء شناختی ناشی از تفسیر خواستها و نیازهای حقیقی ذینفعان به برنامهریزی غلط و ضد مردمی منجر خواهد شد.
در اینجا برنامهریزی غلط نه یک انتخاب شخصی و سازمانی که امری غیرقابلاجتناب است.
اجازه دهید همینجا منظورم از کارفرما را شفافتر کنم. به عقیدهأ من کارفرماها در دو گروه اصلی طبقهبندی میشوند:
نخست - کارفرماهای دستهٔ اول همانهایی هستند که در قرارداد اسمشان میآید. دولت و شهرداریها، ادارات مسکن و شهرسازی، بنیاد مسکن و نظایر آنها. دولت بهمثابه بزرگترین کارفرمای بخش عمران و توسعه شهری، بنا به ماهیت اقتصاد سرمایهداری، تمایل دارد کمترین میزان هزینه را برای این بخش از بودجهٔ عمومی انجام دهد. اقدامات دولت این کارفرمای بزرگ برای توسعه شهرها و بهبودهای حداقلی، انعکاس تمامیت تقاضای جامعه نیست. در غیر این صورت علیرغم سخنرانیهای رنگارنگ در تکریم مشارکت و نقش مردم در برنامهریزی شاهد غیاب ایشان در مراحل تهیه، تصویب و اجرای طرحها نبودیم. در توصیف تفاوت میان دولتهای مدرن با حکومتهای عقبافتادهتر، فوکو به نقش اقناعگری دولت مدرن در مقابل سیاست سرکوب عریان در همتایان تاریخیاش اشاره میکند. بهبیاندیگر دولت مدرن ترجیح میدهد شهروندان را از طریق اقناعات کاذب راضی نگهداشته و با بهرهگیری از سوپاپهای اطمینان در مقابل شورشهای شهری خود را واکسینه نماید. تولیگری مدیریت توسعهٔ عمومی از بودجه ملی را در همین راستا میتوان توضیح داد.
دوم – کارفرماهای این دسته عموماً فاقد شکل و آدرس مشخص هستند. بورژوازی املاک و دارندگان «سرمایههای متجلی در شهرها» را میتوان در این دسته قرار داد. گروهی که عمدتاً پنهان و غیرمستقیم بر سوگیری طرحهای توسعه اثرگذارند. انبوه طرحهای بازسازی، اعیانیسازیهای لجامگسیخته، آمادهسازیهای ضد بستر، شهرکهای محصور و برجهای لاکچری نشان از پاسخ مثبت مشاورین و عرضهکنندگان فضا به تقاضای دائم این دسته کارفرمایان است. تقاضایی که عمدتاً نه باهدف «مصرف فضا» بلکه با نیت «مبادله» طرح میشود.
تعدیل منفی
گرچه همواره در مدارس شهرسازی و اخلاقنامهها از نقش برنامهریزان بهعنوان عامل تخصیص منابع محدود میان تقاضاهای نامحدود (بیشتر از سرعت عرضهٔ منابع) سخن گفته شده است، نگاهی به نقش ایشان در دوران معاصر نشاندهندهٔ تعهد ایشان به ایجاد رانت برای کارفرمایان دستهٔ دوم (از طریق مقرراتزدایی با ادعای تسهیل توسعه و مقرراتگذاری برای بالا بردن امکان تاراج طبقات زحمتکش) و موازی با آن سرپوش گذاشتن بر خواستهای رادیکال جامعه و تعدیل و استحالهٔ این خواستها به تقاضایی در حدود انتظامبخشی شهری در جهت منافع کارفرمایان دستهٔ نخست بوده است.⬇️
کاوه اسدپور
توسعهٔ شهرها همواره محل مناقشه بوده است. کشمکشی دائمی میان ذینفعان در سه بازهٔ زمانی پیش، حین و پس از تدوین برنامههای توسعه (طرحهای جامع، تفصیلی و نظایر آنها) در جریان است. در چنین کشمکشهایی با دو طرف مواجه هستیم. «کلان تضاد منافع» میان این دو طرف است که ضرورت برنامهریزی را توجیه کرده و برنامهریز را بهعنوان میانجی لازمالوجود ساخته است.
یک دوگانهٔ قلابی
در حال حاضر دو طرف ذینفع برنامه در ایران را شرکتهای مشاور و کارفرمای دولتی/ خصوصی شکل دادهاند. در هنگام برگزاری مناقصه کارفرما تمایل دارد با کمترین مقدار بودجهٔ ممکن وظیفه تهیهٔ برنامهای را که قانون بر دوش او گذاشته به شرکت مشاور مناسب با نیازش واگذار نماید. شرکت مشاور نیز تلاش دارد ضمن دریافت بیشترین مقدار دستمزد شرح خدمات مناسب با پروژه (و نه بیشتر) را به انجام رسانده و درنهایت طرح نهایی را تقدیم کارفرما نماید. منافع شرکت بهعنوان یک بنگاه خصوصی در منطق روابط بازار (حاکم بر فضای اقتصاد ملی) با حل معادلهٔ سادهٔ کسر دستمزد (کارکنان و سایر هزینههای تولید طرح) از میزان ارزش اضافی تولیدشده برای فروش، قابلمحاسبه است.
اصلیترین پرسش پیش روی شهرسازی ایران است: چرا برنامهها در بهبود وضعیت اسکان شهری ناکارآمد هستند؟
پیش از حل مشکل بایستی صورتبندی صحیحی از مشکل و روندهای سازنده وضعیت ارائه نمود. به عقیدهٔ من دلیل پاسخدهی ناکارآمد، اشتباه و انحرافی به پرسش اخیر (که به امر روزمرهٔ مجامع علمی و حرفهای ایران در حوزهأ شهرسازی بدل گشته) پذیرش دوگانهأ قلابی ذینفعان بهجای دوگانهأ اصلی است. به تعریف منافع جاری در فضای زیست شهری بازگردیم. آیا فضای اسکان بشر محدود به دو بازیگر دولت و شرکت مشاور است؟
جای خالی مردم
حذف جایگاه «مردم» در فرایند برنامهریزی و جایگزینی آن با «کارفرما» در سازوکارهای قانونی ممکن است، اما درنهایت به دلیل خلاء شناختی ناشی از تفسیر خواستها و نیازهای حقیقی ذینفعان به برنامهریزی غلط و ضد مردمی منجر خواهد شد.
در اینجا برنامهریزی غلط نه یک انتخاب شخصی و سازمانی که امری غیرقابلاجتناب است.
اجازه دهید همینجا منظورم از کارفرما را شفافتر کنم. به عقیدهأ من کارفرماها در دو گروه اصلی طبقهبندی میشوند:
نخست - کارفرماهای دستهٔ اول همانهایی هستند که در قرارداد اسمشان میآید. دولت و شهرداریها، ادارات مسکن و شهرسازی، بنیاد مسکن و نظایر آنها. دولت بهمثابه بزرگترین کارفرمای بخش عمران و توسعه شهری، بنا به ماهیت اقتصاد سرمایهداری، تمایل دارد کمترین میزان هزینه را برای این بخش از بودجهٔ عمومی انجام دهد. اقدامات دولت این کارفرمای بزرگ برای توسعه شهرها و بهبودهای حداقلی، انعکاس تمامیت تقاضای جامعه نیست. در غیر این صورت علیرغم سخنرانیهای رنگارنگ در تکریم مشارکت و نقش مردم در برنامهریزی شاهد غیاب ایشان در مراحل تهیه، تصویب و اجرای طرحها نبودیم. در توصیف تفاوت میان دولتهای مدرن با حکومتهای عقبافتادهتر، فوکو به نقش اقناعگری دولت مدرن در مقابل سیاست سرکوب عریان در همتایان تاریخیاش اشاره میکند. بهبیاندیگر دولت مدرن ترجیح میدهد شهروندان را از طریق اقناعات کاذب راضی نگهداشته و با بهرهگیری از سوپاپهای اطمینان در مقابل شورشهای شهری خود را واکسینه نماید. تولیگری مدیریت توسعهٔ عمومی از بودجه ملی را در همین راستا میتوان توضیح داد.
دوم – کارفرماهای این دسته عموماً فاقد شکل و آدرس مشخص هستند. بورژوازی املاک و دارندگان «سرمایههای متجلی در شهرها» را میتوان در این دسته قرار داد. گروهی که عمدتاً پنهان و غیرمستقیم بر سوگیری طرحهای توسعه اثرگذارند. انبوه طرحهای بازسازی، اعیانیسازیهای لجامگسیخته، آمادهسازیهای ضد بستر، شهرکهای محصور و برجهای لاکچری نشان از پاسخ مثبت مشاورین و عرضهکنندگان فضا به تقاضای دائم این دسته کارفرمایان است. تقاضایی که عمدتاً نه باهدف «مصرف فضا» بلکه با نیت «مبادله» طرح میشود.
تعدیل منفی
گرچه همواره در مدارس شهرسازی و اخلاقنامهها از نقش برنامهریزان بهعنوان عامل تخصیص منابع محدود میان تقاضاهای نامحدود (بیشتر از سرعت عرضهٔ منابع) سخن گفته شده است، نگاهی به نقش ایشان در دوران معاصر نشاندهندهٔ تعهد ایشان به ایجاد رانت برای کارفرمایان دستهٔ دوم (از طریق مقرراتزدایی با ادعای تسهیل توسعه و مقرراتگذاری برای بالا بردن امکان تاراج طبقات زحمتکش) و موازی با آن سرپوش گذاشتن بر خواستهای رادیکال جامعه و تعدیل و استحالهٔ این خواستها به تقاضایی در حدود انتظامبخشی شهری در جهت منافع کارفرمایان دستهٔ نخست بوده است.⬇️
⬆️برنامهریزان شهری با ادعای ایجاد عدالت شهری راهبردهایی را پیشنهاد میدهند لیکن این راهبردها بیش از آنکه معطوف به ریشههای نابرابری، چرخههای سازنده فقر، تخصیص غلط بودجه بخشهای عمومی و امکانات شکوفایی استعداد اجتماعی باشد در حدود تغییرات پوستهای در معلولها باقی میمانند. تقلیلگرایی حاکم بر ماهیت برنامهریزی در جوامع سرمایهداری، علیرغم ادعاهای گزاف، از شهرسازی چیزی بیشتر از نقشههای کاربری زمین و بزک جدارههای عمومی باقی نمیگذارد.
با توجه به آنچه طرح شد، میتوان این پرسش را پیشروی دانشجویان و حرفهمندان فعال در تخصص شهرسازی و گرایشهای آن قرار داد:
«چگونه میتوان شهرسازی را از مخمصه تعدیل منفی علیه مردم نجات داده و در جهت منافع حقیقی جامعه صفبندی نمود؟»
@Koubeh
http://koubeh.com/ka1/
با توجه به آنچه طرح شد، میتوان این پرسش را پیشروی دانشجویان و حرفهمندان فعال در تخصص شهرسازی و گرایشهای آن قرار داد:
«چگونه میتوان شهرسازی را از مخمصه تعدیل منفی علیه مردم نجات داده و در جهت منافع حقیقی جامعه صفبندی نمود؟»
@Koubeh
http://koubeh.com/ka1/
کوبه
Photo
📕جلسهٔ دفاع پایاننامهٔ دورهٔ کارشناسی ارشد، مطالعات معماری ایران
«بررسی عناصر مؤثر در شکلگیری پایداری اجتماعی در معماری معاصر ایران»
دانشجو: علی امین
استاد راهنمای اوّل: دکتر حامد مظاهریان
استاد راهنمای دوم: دکتر ایرج اعتصام
استاد مشاور: دکتر سعید حقیر
یکشنیه ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا
ساختمان تحصیلات تکمیلی، طبقهٔ دوم
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
«بررسی عناصر مؤثر در شکلگیری پایداری اجتماعی در معماری معاصر ایران»
دانشجو: علی امین
استاد راهنمای اوّل: دکتر حامد مظاهریان
استاد راهنمای دوم: دکتر ایرج اعتصام
استاد مشاور: دکتر سعید حقیر
یکشنیه ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا
ساختمان تحصیلات تکمیلی، طبقهٔ دوم
حضور در این جلسه برای علاقهمندان آزاد است.
Forwarded from سید محمد بهشتی
نسبت اندیشه و شهر.pdf
1.9 MB
👇 «برای جهانی شدن باید خودمان شویم».
نسبت اندیشه و شهر در گفتگو با روزنامۀ همشهری، ۱۱ مهر ۱۳۹۶. متن کامل.
@seyedmohammadbeheshti
نسبت اندیشه و شهر در گفتگو با روزنامۀ همشهری، ۱۱ مهر ۱۳۹۶. متن کامل.
@seyedmohammadbeheshti
سید محمد بهشتی
نسبت اندیشه و شهر.pdf
واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانهٔ اندیشهٔ بهشتی
امیر مصباحی
سید محمد بهشتی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگیِ سازمان میراث فرهنگی، در مصاحبهای که سهشنبه، ۱۱مهر۹۶، پیرامون نسبت اندیشه و شهر با روزنامه همشهری داشت، به بیان سخنانی پرداخت که بد نیست قدری روی آن متمرکز شویم و بررسیشان کنیم.
مصاحبه با این تیتر آغاز میشود که «تاریخ شهرنشینی در جهان با ایران شروع میشود.» نخست اینکه واژهٔ «شهر» به معنی محل سکونت پادشاه است و از مصدر «خشی» به معنای پادشاهی کردن برآمده است. پس شهر در ایران با اوربان، سیتی، تاون و بورگی که هوایش انسان را آزاد میکرد یکی نیست. درنتیجه نمیتوان «شوش»، «شهر سوخته» و «جیرفت» را شهر دانست بلکه آنها صرفاً سکونتگاهاند. اگر یک باستانشناس از سر ناآشنائی با مفهوم شهر هر «سکونتگاهِ» به نسبت پرجمعیتی را شهر بنامد و هیچ تفاوتی میان روستا و شهر قائل نشود حرجی بر وی نیست، اما از یک معمارِ مدعی انتظار میرود این «حداقلها» را بداند. دو اینکه نخستین شهرنشینیها (در معنای موردنظر آقای بهشتی) در بینالنهرین در کنار دجله و فرات شکل گرفت نه در شوش و شهر سوخته و جیرفت؛ وانگهی در آن هنگام ایرانی وجود نداشته و پیدایش ایران مربوط به دورانی بعدتر از تمدن بینالنهرین است و از قضا بهشدت هم از آن تأثیر گرفته است.
آقای بهشتی میگوید «کار فلسفه نور انداختن و روشن کردن فضای ذهن است»؛ سپس به حکمت اشاره میکند که در گذشته هیچچیز ایرانیان «بیحکمت نبود»؛ حکمتی که البته خودش اعتراف میکند «سرش در آسمان» است و درنتیجه نه از روی واقعیت عینی و بیرونی بلکه کاملاً ایدئالیستی و ذهنگرایانه است.
از عبارتپردازیها و واژهسازیهایی نظیر «ذوجنسیتین، ذومقیاس، ذومراتب، یکپارچه و منسجم» بودن نگاه حکمی میگذریم و فقط به این مسئله اشاره میکنیم که «انسان مدرن» درنتیجهٔ عصر روشنگری و ظهور فلاسفه و اندیشمندانی نظیر هیوم، ولتر و مارکس که با ترهات ایدئالیستی مانند حکمت مبارزه میکردند، آموخت چیزی که «سرش در آسمان است» به درد زمینیان و نیازهای آنان نمیخورد؛ نیاز زمینی را باید زمینی پاسخ داد و آسمان را باید به حال خود رها نمود. گفتن چنین سخنانی از آقای بهشتی امری مسبوق به سابقه است. ایشان حدود یک سال پیش در یادداشتی حاشیهنشینی را به «استقرار در تاریکی و ظلمت» تشبیه کرده بود، ولی این تاریکی را نه امری بیرونی و نتیجه مناسبات اجتماعی موجود بلکه «امری ساختگی» و ناشی از تصورات و ذهنیت فرد حاشیهنشین دانسته بود! و به خیال خود گمان میکرد با گفتن چنین سخنان بیپایهای فرد حاشیهنشین را از تاریکی خودساختهاش درمیآورد و لابد مسئله حاشیهنشینی اینگونه حل میشود. منطقی است که وقتی «کارشناسی» چنین تحلیلی از یک مسئله اجتماعی بهمانند حاشیهنشینی داشته باشد، مشکل شهر را رها کردن «نگاه حکمی» بداند.
مشکل شهر و بهطریق اولی مملکت «رها کردن نگاه حکمی» نیست، بلکه مشکل و ریشهٔ آن را باید در مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود دانست. بهتر است بدانیم که شهر عرصهای است سیاسی که طبقات مختلف اجتماعی در آن به نبرد بر سر منافع اقتصادی خود میپردازند، بهبیان دیگر شهر محلی است که در آن جنگ طبقاتی بین فرودست و فرادست، بین پرولتاریا و بورژوازی در جریان است. ازاینرو، همانگونه که مشکلْ «رها کردن نگاه حکمی» نیست، راهحل هم نمیتواند «نگاه ایرانی به مسائل»، «بازگشت به خویشتن» یا آن بهاصطلاح «اندیشه»ی ایرانشهری باشد.
مشکل آقای بهشتی و امثال وی (اگر فرض را بر صادق بودن ایشان بگذاریم) نداشتن نگاه درست به مسائل و کمبود اطلاعات دربارهٔ تاریخ و اوضاع احوال اجتماعی-اقتصادی ایران در طول تاریخ است؛ زیرا اگر وی دراینباره مطلع بود، باید میدانست که ایران در طول تاریخ خود (بهجز دوران کوروش هخامنشی و چند برههٔ زمانیِ کوتاه دیگر) فاقد ارتش دائمی بود و مثلاً ارتش صفوی یا افشاریه را خاندانهای ترک و لر تشکیل میداد که آنها نیز با فراخوان شاه در جنگها حضور مییافتند. دلیل وجود نداشتن ارتش دقیقاً به ساختار اقتصادی ایران یعنی شیوهٔ تولید آسیایی و کمبود آب و متعاقبش کمبود مواد غذائیِ لازم برای سیر کردن یک ارتش حرفهای بود. بدیهی است که وقتی ارتشی وجود نداشته صرف هزینه روی توپسازی منطقی نیست و دلیل عدم وجود توپسازی در ایران همین است نه عجایبی از این قبیل که «مقتدای توپسازان شیطان رجیم است!».⬇️
امیر مصباحی
سید محمد بهشتی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگیِ سازمان میراث فرهنگی، در مصاحبهای که سهشنبه، ۱۱مهر۹۶، پیرامون نسبت اندیشه و شهر با روزنامه همشهری داشت، به بیان سخنانی پرداخت که بد نیست قدری روی آن متمرکز شویم و بررسیشان کنیم.
مصاحبه با این تیتر آغاز میشود که «تاریخ شهرنشینی در جهان با ایران شروع میشود.» نخست اینکه واژهٔ «شهر» به معنی محل سکونت پادشاه است و از مصدر «خشی» به معنای پادشاهی کردن برآمده است. پس شهر در ایران با اوربان، سیتی، تاون و بورگی که هوایش انسان را آزاد میکرد یکی نیست. درنتیجه نمیتوان «شوش»، «شهر سوخته» و «جیرفت» را شهر دانست بلکه آنها صرفاً سکونتگاهاند. اگر یک باستانشناس از سر ناآشنائی با مفهوم شهر هر «سکونتگاهِ» به نسبت پرجمعیتی را شهر بنامد و هیچ تفاوتی میان روستا و شهر قائل نشود حرجی بر وی نیست، اما از یک معمارِ مدعی انتظار میرود این «حداقلها» را بداند. دو اینکه نخستین شهرنشینیها (در معنای موردنظر آقای بهشتی) در بینالنهرین در کنار دجله و فرات شکل گرفت نه در شوش و شهر سوخته و جیرفت؛ وانگهی در آن هنگام ایرانی وجود نداشته و پیدایش ایران مربوط به دورانی بعدتر از تمدن بینالنهرین است و از قضا بهشدت هم از آن تأثیر گرفته است.
آقای بهشتی میگوید «کار فلسفه نور انداختن و روشن کردن فضای ذهن است»؛ سپس به حکمت اشاره میکند که در گذشته هیچچیز ایرانیان «بیحکمت نبود»؛ حکمتی که البته خودش اعتراف میکند «سرش در آسمان» است و درنتیجه نه از روی واقعیت عینی و بیرونی بلکه کاملاً ایدئالیستی و ذهنگرایانه است.
از عبارتپردازیها و واژهسازیهایی نظیر «ذوجنسیتین، ذومقیاس، ذومراتب، یکپارچه و منسجم» بودن نگاه حکمی میگذریم و فقط به این مسئله اشاره میکنیم که «انسان مدرن» درنتیجهٔ عصر روشنگری و ظهور فلاسفه و اندیشمندانی نظیر هیوم، ولتر و مارکس که با ترهات ایدئالیستی مانند حکمت مبارزه میکردند، آموخت چیزی که «سرش در آسمان است» به درد زمینیان و نیازهای آنان نمیخورد؛ نیاز زمینی را باید زمینی پاسخ داد و آسمان را باید به حال خود رها نمود. گفتن چنین سخنانی از آقای بهشتی امری مسبوق به سابقه است. ایشان حدود یک سال پیش در یادداشتی حاشیهنشینی را به «استقرار در تاریکی و ظلمت» تشبیه کرده بود، ولی این تاریکی را نه امری بیرونی و نتیجه مناسبات اجتماعی موجود بلکه «امری ساختگی» و ناشی از تصورات و ذهنیت فرد حاشیهنشین دانسته بود! و به خیال خود گمان میکرد با گفتن چنین سخنان بیپایهای فرد حاشیهنشین را از تاریکی خودساختهاش درمیآورد و لابد مسئله حاشیهنشینی اینگونه حل میشود. منطقی است که وقتی «کارشناسی» چنین تحلیلی از یک مسئله اجتماعی بهمانند حاشیهنشینی داشته باشد، مشکل شهر را رها کردن «نگاه حکمی» بداند.
مشکل شهر و بهطریق اولی مملکت «رها کردن نگاه حکمی» نیست، بلکه مشکل و ریشهٔ آن را باید در مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود دانست. بهتر است بدانیم که شهر عرصهای است سیاسی که طبقات مختلف اجتماعی در آن به نبرد بر سر منافع اقتصادی خود میپردازند، بهبیان دیگر شهر محلی است که در آن جنگ طبقاتی بین فرودست و فرادست، بین پرولتاریا و بورژوازی در جریان است. ازاینرو، همانگونه که مشکلْ «رها کردن نگاه حکمی» نیست، راهحل هم نمیتواند «نگاه ایرانی به مسائل»، «بازگشت به خویشتن» یا آن بهاصطلاح «اندیشه»ی ایرانشهری باشد.
مشکل آقای بهشتی و امثال وی (اگر فرض را بر صادق بودن ایشان بگذاریم) نداشتن نگاه درست به مسائل و کمبود اطلاعات دربارهٔ تاریخ و اوضاع احوال اجتماعی-اقتصادی ایران در طول تاریخ است؛ زیرا اگر وی دراینباره مطلع بود، باید میدانست که ایران در طول تاریخ خود (بهجز دوران کوروش هخامنشی و چند برههٔ زمانیِ کوتاه دیگر) فاقد ارتش دائمی بود و مثلاً ارتش صفوی یا افشاریه را خاندانهای ترک و لر تشکیل میداد که آنها نیز با فراخوان شاه در جنگها حضور مییافتند. دلیل وجود نداشتن ارتش دقیقاً به ساختار اقتصادی ایران یعنی شیوهٔ تولید آسیایی و کمبود آب و متعاقبش کمبود مواد غذائیِ لازم برای سیر کردن یک ارتش حرفهای بود. بدیهی است که وقتی ارتشی وجود نداشته صرف هزینه روی توپسازی منطقی نیست و دلیل عدم وجود توپسازی در ایران همین است نه عجایبی از این قبیل که «مقتدای توپسازان شیطان رجیم است!».⬇️
⬆️ نکتهٔ خندهدار دیگری که آقای بهشتی در مصاحبهٔ خود عنوان کرده است، صنعتی بودن ایران پیش از پیدایش مناسبات تولید سرمایهداری است! این حرف مانند آن است که بگوییم معلول پیش از علت وجود داشته است. آقای بهشتی بهتر است بداند که مفاهیم مختلف اقتصادی ازجمله صنعت دارای معنی و مفهوم مختص خود هستند و اگر فردی معنای صنعت و صنعتی شدن و تاریخ انقلاب صنعتی را نمیداند بهتر است دراینباره سکوت کند و با اظهارنظرهای اینچنینی، خلق را به خنده واندارد! بهسادگی میتوان نشان داد این اظهارات نیز ناشی از نداشتن اطلاعات کافی در باب تاریخ اقتصادی-اجتماعی ایران است؛ زیرا اگر چنین اطلاعی در آقای بهشتی بود، میدانست که در ایران نه صنعت بلکه «صنف» وجود داشت که آنهم کاملاً با گیلْدهای اروپائی متفاوت است. اصنافی که در ایران وجود داشتند به دلیل سلطهٔ همهجانبهٔ دولتهای مقتدر و مستبد که نمیتوانستند اصناف مستقل از خود را تحمل کند، هرگز نتوانستند بهمانند گیلدهای اروپا رشد کنند و از قضا همین نبود اصناف مستقل، از دلایل عقبماندگی اقتصادی ایران است.
گام نخست برای حل یک مسئله، شناخت دقیق و همهجانبهٔ آن است. کسی که مسئله را بهدرستی نشناسد و تشخیص ندهد، نمیتواند راهحلی ارائه دهد و اگر هم بدهد، راهحل ارائهشده بیارزش است. تا اینجا سعی کردیم نشان دهیم که آقای بهشتی نه مسئله را فهمیده و نه اساساً میداند که مسئله چیست و درست به همین دلیل سخنان بیپایهای را در مصاحبه با روزنامهٔ همشهری بیان کرده که هر فرد مطلعی با سرسری خواندن هم به سستیاش پی میبرد. بهتر است آقای بهشتی ابتدا مسئله را که دقیقاً ناشی از مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود است درک کند و بعد به ارائهٔ راهحلهایی بپردازد، در این صورت مطمئناً خودش هم به عبارتی نظیر «پیدا کردن منظر اصیل خود» قهقهه خواهد زد.
@Koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
www.Koubeh.com/am1
گام نخست برای حل یک مسئله، شناخت دقیق و همهجانبهٔ آن است. کسی که مسئله را بهدرستی نشناسد و تشخیص ندهد، نمیتواند راهحلی ارائه دهد و اگر هم بدهد، راهحل ارائهشده بیارزش است. تا اینجا سعی کردیم نشان دهیم که آقای بهشتی نه مسئله را فهمیده و نه اساساً میداند که مسئله چیست و درست به همین دلیل سخنان بیپایهای را در مصاحبه با روزنامهٔ همشهری بیان کرده که هر فرد مطلعی با سرسری خواندن هم به سستیاش پی میبرد. بهتر است آقای بهشتی ابتدا مسئله را که دقیقاً ناشی از مناسبات اقتصادی-اجتماعی موجود است درک کند و بعد به ارائهٔ راهحلهایی بپردازد، در این صورت مطمئناً خودش هم به عبارتی نظیر «پیدا کردن منظر اصیل خود» قهقهه خواهد زد.
@Koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
www.Koubeh.com/am1
کوبه
Photo
دکتر علیرضا انیسی پژوهشگر حوزهٔ تاریخ معماری و فرهنگ ایران است. وی فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه تهران (۱۳۶۴-۱۳۷۲)، مقطع دکتری معماری از دانشگاه ادینبورگ انگلستان (۱۳۸۱-۱۳۸۷) و دورهٔ تحقیقاتی فوق دکتری (Post-Doctoral) از دانشکدهٔ مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد (۱۳۸۸-۱۳۸۹) است. تخصص ایشان معماری قرون اولیهٔ اسلامی در ایران است و موضوع رسالهٔ دکتری او «معماری اسلامی متقدم در ایران» (۲۰۰۷ م.) بوده است.
از سوابق اجرایی و مدیریتی ایشان میتوان به قائممقامی معاونت حفظ و احیاء سازمان میراث فرهنگی ، مدیریت کاخ گلستان و مدیر کلّی سازمان میراث فرهنگی استان کرمان اشاره کرد. دکتر انیسی در راستای درس «مطالعات تطبیقی معماری ایران و جهان اسلام» که از دروس رشتهٔ مطالعات معماری ایران در دانشگاه تهران است به ارائهٔ سخنرانی خود دربارهٔ معماری سلجوقیان آناتولی خواهند پرداخت. این جلسه از ساعت ۱۴:۰۰ روز یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ در آتلیهٔ شمارهٔ ۲ ساختمان تحصیلات تکمیلی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور در آن برای عموم علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
از سوابق اجرایی و مدیریتی ایشان میتوان به قائممقامی معاونت حفظ و احیاء سازمان میراث فرهنگی ، مدیریت کاخ گلستان و مدیر کلّی سازمان میراث فرهنگی استان کرمان اشاره کرد. دکتر انیسی در راستای درس «مطالعات تطبیقی معماری ایران و جهان اسلام» که از دروس رشتهٔ مطالعات معماری ایران در دانشگاه تهران است به ارائهٔ سخنرانی خود دربارهٔ معماری سلجوقیان آناتولی خواهند پرداخت. این جلسه از ساعت ۱۴:۰۰ روز یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ در آتلیهٔ شمارهٔ ۲ ساختمان تحصیلات تکمیلی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار خواهد شد و حضور در آن برای عموم علاقهمندان آزاد است.
@Koubeh
کوبه
واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانهٔ اندیشهٔ بهشتی امیر مصباحی سید محمد بهشتی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگیِ سازمان میراث فرهنگی، در مصاحبهای که سهشنبه، ۱۱مهر۹۶، پیرامون نسبت اندیشه و شهر با روزنامه همشهری داشت، به بیان سخنانی پرداخت که بد نیست قدری روی آن متمرکز…
.
نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی»
محمد مشایخی
نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی نیست و انتقادهای دیگری را نسبتبه مصاحبۀ ایشان روا میدانم؛ ولی از آنجایی که فقط قصد پاسخ به برخی نکات متن را دارم و نه پاسخ مفصل به آن، پارهای از نکات را طرح میکنم.
۱. دربارۀ تعریفی که از «شهر» بر اساس وجه تسمیه ارائه شده است، باید بگویم با این تعریف نیویورک و پاریس هم الان شهر نیستند؛ زیرا شاه ندارند! بهعلاوه «یخچال» هم یخچال نیست؛ چون نه چاله است و نه در آن یخ پیدا میشود! هرچند وجه تسمیۀ واژگان در فهم ابتدایی نقش دارد؛ ولی بههیچوجه مفهوم آن را نشان نمیدهد. وجهِ تولیدِ واژه، ریشۀ زبانی آن را روشن میکند و نه هویت و مقصود از آن را. انگشت اشاره هم چیزی را نشان نمیدهد و درازکردنِ آن اشاره به چیزهای دیگر است نه خود آن.
۲. کشفیات جدید در جیرفت، تل یحیی و برخی پهنههای باستانشناسیِ دیگر در مرکز و جنوب ایران بهتازگی نشان داده است که سابقۀ شهرنشینی در ایران بهمراتب کهنتر از «میانرودان» و شهرهای «سومری» است. چنانکه پیشتر تمدن ایلامی در «زاگرس جنوبی»، «انشان» و «خوزستان» نیز همدوره با سومر قلمداد میشده است.
۳. دربارۀ ذهنگرایی و نگرشِ انتزاعی در فلسفه، بدون شک حکمتِ کهنِ ایرانی بسیار زمینیتر و کاربردیتر در زندگیِ روزمره بوده است تا فلسفۀ یونان باستان. روشنترین شاهد برای این ماجرا انتشار گستردۀ آن در میان عموم مردم بوده است در مقابل انتشار محدودِ فلسفۀ یونان در میان نخبگان تا امروز.
۴. تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مُرده است. کسی دیگر چنین نگاهی در تحلیلهای شهری ندارد؛ ولی نویسنده که محو چند متن روشنفکرانۀ غربزده شده است، چنین تحلیلهایی را برای سرزمینی که تاریخ و هویتی جداگانه دارد مجاز میداند و بومیسازی یا منطقهگرایی که مدنظر «مهندس بهشتی» است و حرفِ روزِ دنیا نیز هست را اندیشهای ناکارآمد و ازمدافتاده میداند.
۵. دربارۀ ارتِش ایران هم ذکر این نکته کافی است که مهمترین دورۀ باستانیِ ارتشهای دائمی در اروپا در دورۀ روم باستان بوده است که معادل آن در دورۀ ساسانی ایران همواره ارتش دائمی داشته است. گستردگی و تنوع «اسپیددژها» در سراسر ایران مانند اسپیددژ ورامین (معروف به قلعهایرج یا قلعهفیلستان) که در آن فیلهایی که از هندوستان آورده شده بود تعلیم و برای جنگ آماده میشدند و سلسلهمراتب نظامی دقیق که در منابع غربی هم منشا سلسلهمراتب نظامیِ کنونی است، شاهدِ خوبی برای این ادعا است. همچنین براساس «کارنامۀ اردشیر بابکان» تقسیمات ارتش و محل استقرار تمام یگانها مشخص بوده است. فقط در جوار دیوار دفاعی سرخ (دیوار گرگان) یکصد پادگان برای محافظت طراحی شده بود که بیش از چهل پادگان اکنون یافته شده است. پس از این دوره، «امپراتوریِ روم مقدس» ارتش دائمی خود را از دست داد تا در سدۀ هفتم و هشتم برای نخستین جنگهای صلیبی مجبور به فراخوانهای گسترده در تمام اروپا شد؛ درحالیکه تا سدۀ هفتم و حملۀ اعراب، ارتش دائمی ایران با قدرت حضور داشته است.
بهعلاوه شیوۀ تولید آسیایی (عبارتی از نوشتههای مارکسیستی سوسیالیستی) ایران تا دورۀ انقلاب صنعتی بسیار پیشرفتهتر از اروپا بوده است و کمبود آب در ایران هم از دورۀ پهلوی و رشد سریع جمعیت موضوعیت پیدا کرد؛ وگرنه برای ایران با جمعیت ده تا بیست میلیونی و سالهای بسیار پرآبتر از اکنون، آب پاک و خاک حاصلخیز برای تولید فراوان در دسترس بوده است.⬇️
نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی»
محمد مشایخی
نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی نیست و انتقادهای دیگری را نسبتبه مصاحبۀ ایشان روا میدانم؛ ولی از آنجایی که فقط قصد پاسخ به برخی نکات متن را دارم و نه پاسخ مفصل به آن، پارهای از نکات را طرح میکنم.
۱. دربارۀ تعریفی که از «شهر» بر اساس وجه تسمیه ارائه شده است، باید بگویم با این تعریف نیویورک و پاریس هم الان شهر نیستند؛ زیرا شاه ندارند! بهعلاوه «یخچال» هم یخچال نیست؛ چون نه چاله است و نه در آن یخ پیدا میشود! هرچند وجه تسمیۀ واژگان در فهم ابتدایی نقش دارد؛ ولی بههیچوجه مفهوم آن را نشان نمیدهد. وجهِ تولیدِ واژه، ریشۀ زبانی آن را روشن میکند و نه هویت و مقصود از آن را. انگشت اشاره هم چیزی را نشان نمیدهد و درازکردنِ آن اشاره به چیزهای دیگر است نه خود آن.
۲. کشفیات جدید در جیرفت، تل یحیی و برخی پهنههای باستانشناسیِ دیگر در مرکز و جنوب ایران بهتازگی نشان داده است که سابقۀ شهرنشینی در ایران بهمراتب کهنتر از «میانرودان» و شهرهای «سومری» است. چنانکه پیشتر تمدن ایلامی در «زاگرس جنوبی»، «انشان» و «خوزستان» نیز همدوره با سومر قلمداد میشده است.
۳. دربارۀ ذهنگرایی و نگرشِ انتزاعی در فلسفه، بدون شک حکمتِ کهنِ ایرانی بسیار زمینیتر و کاربردیتر در زندگیِ روزمره بوده است تا فلسفۀ یونان باستان. روشنترین شاهد برای این ماجرا انتشار گستردۀ آن در میان عموم مردم بوده است در مقابل انتشار محدودِ فلسفۀ یونان در میان نخبگان تا امروز.
۴. تفکر مبتنی بر پرولتاریا و بورژوازی در خود غرب هم مُرده است. کسی دیگر چنین نگاهی در تحلیلهای شهری ندارد؛ ولی نویسنده که محو چند متن روشنفکرانۀ غربزده شده است، چنین تحلیلهایی را برای سرزمینی که تاریخ و هویتی جداگانه دارد مجاز میداند و بومیسازی یا منطقهگرایی که مدنظر «مهندس بهشتی» است و حرفِ روزِ دنیا نیز هست را اندیشهای ناکارآمد و ازمدافتاده میداند.
۵. دربارۀ ارتِش ایران هم ذکر این نکته کافی است که مهمترین دورۀ باستانیِ ارتشهای دائمی در اروپا در دورۀ روم باستان بوده است که معادل آن در دورۀ ساسانی ایران همواره ارتش دائمی داشته است. گستردگی و تنوع «اسپیددژها» در سراسر ایران مانند اسپیددژ ورامین (معروف به قلعهایرج یا قلعهفیلستان) که در آن فیلهایی که از هندوستان آورده شده بود تعلیم و برای جنگ آماده میشدند و سلسلهمراتب نظامی دقیق که در منابع غربی هم منشا سلسلهمراتب نظامیِ کنونی است، شاهدِ خوبی برای این ادعا است. همچنین براساس «کارنامۀ اردشیر بابکان» تقسیمات ارتش و محل استقرار تمام یگانها مشخص بوده است. فقط در جوار دیوار دفاعی سرخ (دیوار گرگان) یکصد پادگان برای محافظت طراحی شده بود که بیش از چهل پادگان اکنون یافته شده است. پس از این دوره، «امپراتوریِ روم مقدس» ارتش دائمی خود را از دست داد تا در سدۀ هفتم و هشتم برای نخستین جنگهای صلیبی مجبور به فراخوانهای گسترده در تمام اروپا شد؛ درحالیکه تا سدۀ هفتم و حملۀ اعراب، ارتش دائمی ایران با قدرت حضور داشته است.
بهعلاوه شیوۀ تولید آسیایی (عبارتی از نوشتههای مارکسیستی سوسیالیستی) ایران تا دورۀ انقلاب صنعتی بسیار پیشرفتهتر از اروپا بوده است و کمبود آب در ایران هم از دورۀ پهلوی و رشد سریع جمعیت موضوعیت پیدا کرد؛ وگرنه برای ایران با جمعیت ده تا بیست میلیونی و سالهای بسیار پرآبتر از اکنون، آب پاک و خاک حاصلخیز برای تولید فراوان در دسترس بوده است.⬇️
⬆️۶. هرچند موضوع مناسبات سرمایهداری خود معلولِ صنعتیشدن است نه برعکس، زیرا مناسبات سرمایهداری در زمان ایجاد تولید انبوه و انباشت سرمایه ممکن است (بدون کالبد، روابط شکل معنا ندارد). اما از آنجایی که این حوزه خارج از حوزۀ معماری و تاریخ است ترجیح میدهم در این حوزه بیشتر صحبتی نکنم.
۷. عقبماندگیِ ایران از رشدِ صنعتی در دنیا به گواهِ قریببهاتفاقِ اندیشمندان، متعلق به دورۀ پس از انقلاب صنعتی یا دستِکم عصرِ روشنگری است و پیش از آن مسافران و جهانگردانِ اروپایی در حیرت و گزافهگویی از تمدنِ پیشرفتۀ ایرانی و فرهنگِ مردمان ایراناند و حتی تا دورۀ صفویه، سفیرانِ اروپایی، اصفهان و قزوین و تبریز را همسنگ یا برتر از پایتختهای اروپاییِ آن زمان تعبیر کردهاند.
۸. در پایان بهنظر میرسد این متن بهعنوانِ یک نمونۀ خوب از نقدهای حاصل از ناآشنایی با تاریخ و فرهنگِ بومی و اتکا به منابعِ نهچندان بهروزِ غربی برای شناخت ایران و شرق، دیدگاهی غیرمنصفانه و غیرواقعی ارائه کرده است که در بین عوامِ جامعه هم شایع است و از روشنفکرِ جامعه انتظار چنین رویکردی نمیرود.
@koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
http://koubeh.com/mm1/
۷. عقبماندگیِ ایران از رشدِ صنعتی در دنیا به گواهِ قریببهاتفاقِ اندیشمندان، متعلق به دورۀ پس از انقلاب صنعتی یا دستِکم عصرِ روشنگری است و پیش از آن مسافران و جهانگردانِ اروپایی در حیرت و گزافهگویی از تمدنِ پیشرفتۀ ایرانی و فرهنگِ مردمان ایراناند و حتی تا دورۀ صفویه، سفیرانِ اروپایی، اصفهان و قزوین و تبریز را همسنگ یا برتر از پایتختهای اروپاییِ آن زمان تعبیر کردهاند.
۸. در پایان بهنظر میرسد این متن بهعنوانِ یک نمونۀ خوب از نقدهای حاصل از ناآشنایی با تاریخ و فرهنگِ بومی و اتکا به منابعِ نهچندان بهروزِ غربی برای شناخت ایران و شرق، دیدگاهی غیرمنصفانه و غیرواقعی ارائه کرده است که در بین عوامِ جامعه هم شایع است و از روشنفکرِ جامعه انتظار چنین رویکردی نمیرود.
@koubeh
لینک این نوشته در سایت کوبه:
http://koubeh.com/mm1/
کوبه
Photo
.
«دکتر پیروز حناچی» عضو هیئت علمی با درجۀ استادی در دانشگاه تهران است. وی فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه تهران و دارای دکتری تخصصی در زمینۀ مرمت شهری و باززندهسازی شهرهای تاریخی است.
ترجمۀ کتابهای «تئوری مرمت» (اثر چزاره برندی)، «راهنمای مدیریت در محوطههای میراث جهانی» (اثر برنارد فیلدن و یوکا یوکیلتو)؛ تالیف کتابهایی چون «باز آفرینی شهری میراثی برای آینده»، «مرمت شهری در شهرهای تاریخی ایران»، «مرمت در بافتهای تاریخی با رویکرد مشارکت»، «تجارب مرمت شهری در ایران وجهان» و «حفاظت و توسعه در بافتهای باارزش روستایی» از جمله سوابق پژوهشی ایشان است.
از سوابق اجرایی و مدیریتی ایشان میتوان به «معاونت وزرات راه وشهرسازی در سالهای ۱۳۷۹- ۱۳۸۴ و ۱۳۹۲- ۱۳۹۶»، «ریاست موسسۀ پژوهشی فرهنگ و هنر دانشگاه تهران در سالهای ۱۳۸۶- ۱۳۹۱»، «عضو و رئیس شورای تدوین مقررات ملی»، « دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری کشور ۱۳۷۹- ۱۳۸۴و ۱۳۹۲- ۱۳۹۶»، «عضو اصلی و فرعی کمیسیون زیر بنایی دولت ۱۳۷۹- ۱۳۸۴و۹۲-۹۶»،«معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران ۱۳۷۸- ۱۳۷۹»، «عضو شورای عالی فنی سازمان میراث فرهنگی» و «ریاست مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی کشور ۱۳۷۴- ۱۳۷۶» اشاره کرد.
گروه «مطالعات معماری دانشگاه تهران» با همکاری «انجمن علمی مطالعات معماری ایران» روز چهارشنبه ۲۶ مهرماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ تا ۱۲ میزبانِ «دکتر پیروز حناچی» خواهد بود. این جلسه در «نگارخانۀ پردیس هنرهای زیبا» با موضوع « تجارب دبیرخانۀ شورای عالی شهرسازی و معماری ایران؛ جایگاه حقوقی، ماموریتها و عملکردها» برگزار میشود. حضور در این جلسه برای عموم آزاد است.
«دکتر پیروز حناچی» عضو هیئت علمی با درجۀ استادی در دانشگاه تهران است. وی فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه تهران و دارای دکتری تخصصی در زمینۀ مرمت شهری و باززندهسازی شهرهای تاریخی است.
ترجمۀ کتابهای «تئوری مرمت» (اثر چزاره برندی)، «راهنمای مدیریت در محوطههای میراث جهانی» (اثر برنارد فیلدن و یوکا یوکیلتو)؛ تالیف کتابهایی چون «باز آفرینی شهری میراثی برای آینده»، «مرمت شهری در شهرهای تاریخی ایران»، «مرمت در بافتهای تاریخی با رویکرد مشارکت»، «تجارب مرمت شهری در ایران وجهان» و «حفاظت و توسعه در بافتهای باارزش روستایی» از جمله سوابق پژوهشی ایشان است.
از سوابق اجرایی و مدیریتی ایشان میتوان به «معاونت وزرات راه وشهرسازی در سالهای ۱۳۷۹- ۱۳۸۴ و ۱۳۹۲- ۱۳۹۶»، «ریاست موسسۀ پژوهشی فرهنگ و هنر دانشگاه تهران در سالهای ۱۳۸۶- ۱۳۹۱»، «عضو و رئیس شورای تدوین مقررات ملی»، « دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری کشور ۱۳۷۹- ۱۳۸۴و ۱۳۹۲- ۱۳۹۶»، «عضو اصلی و فرعی کمیسیون زیر بنایی دولت ۱۳۷۹- ۱۳۸۴و۹۲-۹۶»،«معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران ۱۳۷۸- ۱۳۷۹»، «عضو شورای عالی فنی سازمان میراث فرهنگی» و «ریاست مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی کشور ۱۳۷۴- ۱۳۷۶» اشاره کرد.
گروه «مطالعات معماری دانشگاه تهران» با همکاری «انجمن علمی مطالعات معماری ایران» روز چهارشنبه ۲۶ مهرماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۰ تا ۱۲ میزبانِ «دکتر پیروز حناچی» خواهد بود. این جلسه در «نگارخانۀ پردیس هنرهای زیبا» با موضوع « تجارب دبیرخانۀ شورای عالی شهرسازی و معماری ایران؛ جایگاه حقوقی، ماموریتها و عملکردها» برگزار میشود. حضور در این جلسه برای عموم آزاد است.
سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند!؟
شهرام یاری
عنوان نوشته، پرسش برخی از دوستان جویای حقی است که این روزها گفته یا ادعای برخی استادانشان را هضم نکرده و از حقیر دربارهٔ کمّوکیف قضیه پرسیدهاند. حقیر نیز چون مطلب را خالیازفایده، برای عموم تازهوارد به عرصۀ مطالعات معماری ایران، ندیدم ذکر برخی نکات را به قدر فهم بر خود واجب شمردم:
اول نکته اینکه «خوب» یا «بد» در گزارشها، چه سفرنامههای خارجی و چه منابع داخلی، یعنی چه؟ خوب یا بد آیا غیر از «گزارشِ صحیح» یا «گزارشِ غلط» است؟ همۀمان بعد از بازیهای فوتبال تیم ملی دیدهایم که میهمانان چشمبادامی چطور محلِ تماشای خود و حتی بیشتر را از زباله پاک کردهاند و ایرانیها... . حال اگر احیاناٌ یکی از آن چشمبادامیها سفرنامهای نوشت و از آن رفتار ایرانیها در ورزشگاه نکوهش کرد، آن گزارش خوب است یا بد؟ مسلماٌ گزارش «گزارشِ صحیحی» است اما خبر «خبر ناامید کننده یا بد». بنابراین همواره «گزارشِ صحیح» مساوی با «خبر خوب» نیست که در عدم مشاهدهٔ آن برچسبِ «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند» را به گزارشها زد.
مطلب بعدی اینکه بهطورِ طبیعی «همواره از گذشتگان خود "خبر خوب" شنیدن» میلِ هر فرد است که در ایرانی این میل بهطور افراطی نهادینه شده است. شواهد تاریخی بسیاری نیز بر این مدعا وجود دارد که در اینجا به یک شاهد اکتفا میکنیم:
«آنها (ایرانیها) توقع داشتند که من فقط دربارۀ ایران حرف بزنم و از همه جا و همه چیزِ آن به خوبی و نیکی یاد کنم و بههمینترتیب هم یادداشت بردارم و بنویسم.» (برد،۱۳۷۶، ۱۴۹)
«تعریف و تمجید و توصیفِ همه چیز، که میان مردم مشرق متداول شده، پدیدۀ تخیّل و تصوارتِ آنها است. آن هم به صورت بدی که مملؤ از تملّق و چاپلوسی و توصیفهای غیرواقعی است. به همین دلیل است که در این منطقه هر کس که قدرت خیالپردازیِ بیشتری داشته باشد، در میان مردم معروفتر خواهد شد.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۴۹)
«با این مقدمه باید توجه داشته باشید که توصیف خود من هم از ایران به گونهای شاعرانه است و در این خلاصه می شود که: کوشش خواهم کرد گلبرگهای خشک و پژمرده را از گوشه و کنار جمعآوری کنم و در اختیار شما بگذارم تا با استفاده از تخیلاتِ خودتان آنها را در آبِ زلال خیال بریزید و عطری هم در صورت لزوم به آن بیفزایید و آن گاه گلاب بگیرید و از بوی خوشش بهره ببرید.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۵۰)
نکتۀ سوم مربوط به دورانی میشود که سفرنامهها در آن دوران نوشته شده است. به غیر از چند مورد انگشتشمار، تمامی سفرنامههای مربوط به ایران از دورهٔ صفویان به بعد است. حال شُمای خواننده در منابعِ دورهٔ قاجار که بیشترین این سفرنامهها را به خود اختصاص داده است در پی کدام «خبر خوب» هستید؟! ممکن است نگارنده را به داشتن «نگاه سیاه و سفید» متهم کنید اما چه اقرار کنیم و چه کتمان، دورهٔ قاجار با ارفاق «قهوهای» است.
سخن را با دو پیشنهاد به آخر میرسانم:
اول پیشنهاد به شیوعدهندگانِ چنین اخباری: با اینکه با طرز فکرتان آشنا هستم و خوب میدانم تمام تلاشتان بر این است تا دانشجو را از چنین منبع سودمندی برحذر کنید و ضمیر آنها را با توهمات و اخبار دروغ و تلقینات خود پُر کنید اما بدانید که هر روایتی دورهای دارد و دورهٔ چنین پُرپوچاتی به سر رسیده است و به جای این مهملات «روش صحیح تنقیح اخبار» را به دانشجویان بیاموزید.
و دوم پیشنهاد به دانشجویان: بعید میدانم آن استادان از رویهٔ خود دست بردارند، خودتان دست به کار شوید و در این باره تحقیق کنید. حقیر برای شروع کتابِ «مقدمهٔ ابن خلدون» را پیشنهاد میدهم.
.
مأخذ: برد، اف.ال و استون، هارولد.اف. ۱۳۷۶. گشتوگذاری در ایران بعد از انقلابِ مشروطیت. ترجمۀ علی اصغر مظهری کرمانی. تهران: جانان.
.
.
🔹 این نوشتار پاسخی است به نوشتۀ سیدمحمد بهشتی باعنوان «چرا ما ایرانیان نسبتبه خود عیبجوییم». نوشتار مهندس بهشتی را در کانال تلگرامیاش بخوانید: https://t.me/SEYEDMOHAMMADBEHESHTI/407
@Koubeh
🔹لینک نوشتار «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند!؟» در وبسایت کوبه:
http://koubeh.com/shy5/
شهرام یاری
عنوان نوشته، پرسش برخی از دوستان جویای حقی است که این روزها گفته یا ادعای برخی استادانشان را هضم نکرده و از حقیر دربارهٔ کمّوکیف قضیه پرسیدهاند. حقیر نیز چون مطلب را خالیازفایده، برای عموم تازهوارد به عرصۀ مطالعات معماری ایران، ندیدم ذکر برخی نکات را به قدر فهم بر خود واجب شمردم:
اول نکته اینکه «خوب» یا «بد» در گزارشها، چه سفرنامههای خارجی و چه منابع داخلی، یعنی چه؟ خوب یا بد آیا غیر از «گزارشِ صحیح» یا «گزارشِ غلط» است؟ همۀمان بعد از بازیهای فوتبال تیم ملی دیدهایم که میهمانان چشمبادامی چطور محلِ تماشای خود و حتی بیشتر را از زباله پاک کردهاند و ایرانیها... . حال اگر احیاناٌ یکی از آن چشمبادامیها سفرنامهای نوشت و از آن رفتار ایرانیها در ورزشگاه نکوهش کرد، آن گزارش خوب است یا بد؟ مسلماٌ گزارش «گزارشِ صحیحی» است اما خبر «خبر ناامید کننده یا بد». بنابراین همواره «گزارشِ صحیح» مساوی با «خبر خوب» نیست که در عدم مشاهدهٔ آن برچسبِ «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند» را به گزارشها زد.
مطلب بعدی اینکه بهطورِ طبیعی «همواره از گذشتگان خود "خبر خوب" شنیدن» میلِ هر فرد است که در ایرانی این میل بهطور افراطی نهادینه شده است. شواهد تاریخی بسیاری نیز بر این مدعا وجود دارد که در اینجا به یک شاهد اکتفا میکنیم:
«آنها (ایرانیها) توقع داشتند که من فقط دربارۀ ایران حرف بزنم و از همه جا و همه چیزِ آن به خوبی و نیکی یاد کنم و بههمینترتیب هم یادداشت بردارم و بنویسم.» (برد،۱۳۷۶، ۱۴۹)
«تعریف و تمجید و توصیفِ همه چیز، که میان مردم مشرق متداول شده، پدیدۀ تخیّل و تصوارتِ آنها است. آن هم به صورت بدی که مملؤ از تملّق و چاپلوسی و توصیفهای غیرواقعی است. به همین دلیل است که در این منطقه هر کس که قدرت خیالپردازیِ بیشتری داشته باشد، در میان مردم معروفتر خواهد شد.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۴۹)
«با این مقدمه باید توجه داشته باشید که توصیف خود من هم از ایران به گونهای شاعرانه است و در این خلاصه می شود که: کوشش خواهم کرد گلبرگهای خشک و پژمرده را از گوشه و کنار جمعآوری کنم و در اختیار شما بگذارم تا با استفاده از تخیلاتِ خودتان آنها را در آبِ زلال خیال بریزید و عطری هم در صورت لزوم به آن بیفزایید و آن گاه گلاب بگیرید و از بوی خوشش بهره ببرید.» (برد، ۱۳۷۶، ۱۵۰)
نکتۀ سوم مربوط به دورانی میشود که سفرنامهها در آن دوران نوشته شده است. به غیر از چند مورد انگشتشمار، تمامی سفرنامههای مربوط به ایران از دورهٔ صفویان به بعد است. حال شُمای خواننده در منابعِ دورهٔ قاجار که بیشترین این سفرنامهها را به خود اختصاص داده است در پی کدام «خبر خوب» هستید؟! ممکن است نگارنده را به داشتن «نگاه سیاه و سفید» متهم کنید اما چه اقرار کنیم و چه کتمان، دورهٔ قاجار با ارفاق «قهوهای» است.
سخن را با دو پیشنهاد به آخر میرسانم:
اول پیشنهاد به شیوعدهندگانِ چنین اخباری: با اینکه با طرز فکرتان آشنا هستم و خوب میدانم تمام تلاشتان بر این است تا دانشجو را از چنین منبع سودمندی برحذر کنید و ضمیر آنها را با توهمات و اخبار دروغ و تلقینات خود پُر کنید اما بدانید که هر روایتی دورهای دارد و دورهٔ چنین پُرپوچاتی به سر رسیده است و به جای این مهملات «روش صحیح تنقیح اخبار» را به دانشجویان بیاموزید.
و دوم پیشنهاد به دانشجویان: بعید میدانم آن استادان از رویهٔ خود دست بردارند، خودتان دست به کار شوید و در این باره تحقیق کنید. حقیر برای شروع کتابِ «مقدمهٔ ابن خلدون» را پیشنهاد میدهم.
.
مأخذ: برد، اف.ال و استون، هارولد.اف. ۱۳۷۶. گشتوگذاری در ایران بعد از انقلابِ مشروطیت. ترجمۀ علی اصغر مظهری کرمانی. تهران: جانان.
.
.
🔹 این نوشتار پاسخی است به نوشتۀ سیدمحمد بهشتی باعنوان «چرا ما ایرانیان نسبتبه خود عیبجوییم». نوشتار مهندس بهشتی را در کانال تلگرامیاش بخوانید: https://t.me/SEYEDMOHAMMADBEHESHTI/407
@Koubeh
🔹لینک نوشتار «سفرنامهنویسهای خارجی از ایران و ایرانی خوب نمینویسند!؟» در وبسایت کوبه:
http://koubeh.com/shy5/
کوبه
Photo
⭕️ پخش زندهی سخنرانی دکتر پیروز حناچی باعنوان «تجارب دبیرخانهی شورای معماری و شهرسازی ایران؛ جایگاه حقوقی، مأموریتها و عملکردها»
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
در اینستاگرام کوبه:
https://www.instagram.com/koubehjournal/
Instagram
كوبه (@koubehjournal) • Instagram photos and videos
40 Followers, 55 Following, 0 Posts - See Instagram photos and videos from كوبه (@koubehjournal)
کوبه
Photo
⭕️ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۰
سخنرانی «اسناد معماری در یافتههای باستانشناسی»؛ دکتر محمدرضا ریاضی
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، آتلیه ۵
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
سخنرانی «اسناد معماری در یافتههای باستانشناسی»؛ دکتر محمدرضا ریاضی
دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، ساختمان تحصیلات تکمیلی، آتلیه ۵
حضور برای علاقهمندان آزاد است.
کوبه
. نقدی بر یادداشت «واژگونی فهم تاریخ در تاریکخانۀ اندیشۀ بهشتی» محمد مشایخی نقدی که دربارۀ مصاحبه با «مهندس بهشتی» در کوبه منتشر شده بود را خواندم. اگر اهانت به نویسنده محسوب نشود متنی سراسر شتابزده و سطحی است. هرچند این متن بهمنزلۀ موافقت با مهندس بهشتی…
.
ردیهای بر دفاع از تاریکخانۀ بهشتی
کاوه اسدپور
مقدمه
نه قصد واژهآرایی دارم و نه نیازی به پیچیدهگویی میبینم. نه نقد (این آخرین ابزار باقیمانده در دستان دانش) را محتاج به تعارف و ملاحظات نامهنگاری قاجاری میدانم و نه وامی بر شانه حس میکنم که سنگینیاش قلم را منحرف کند.
از یادداشت امیر مصباحی بسیار لذت بردم. مصباحی ساده سخن گفته بود. هموزن با متنی که بر آن تاخته بود (و حتی بیشتر) از ارجاع و منابع در گفتارش استفاده کرده بود. بدیهیات را دیده بود که نقض شده و احتمالاً مثل من بسیار رنجیده بود. رنجی که ما میبریم بخشیاش به کلام برمیگردد بخشی دیگر به گویندۀ کلام.
اول به سراغ خشم و قهر نوشتار بروم. انکار نمیکنم که هنگام خوانش متن مصباحی گاهی از شدت قهر نوشتار متعجب شدم، گاهی در دل گفتم تندروی میکند، گاهی گفتم نکند حرمتی بشکند این قلم...
ادامه دادم اما و بعد با خودم فکر کردم دلیل این قهر چیست؟
۱. مصباحی به مصاف چه رفته است؟
مهندس بهشتی سالهاست به یکی از پایههای سخن در حوزۀ معماری و شهرنشینی ایران بدل شده است. بیتعارف سالهاست مقامات دارد و مناصب. مداوم در حال سخنرانی در سازمانها، دانشگاهها و مراکز پژوهشی است و انتشار یادداشت به نام او در دستور کار مجلات و روزنامههای ایران است. خبرنگاران او را بِرَند میراث فرهنگی ایران میدانند و برای دانشجویان به یک سلبریتی کمنظیر تبدیل شده است.
همۀ اینها هیچ ایرادی ندارد. اتفاقاً پیشبرد گفتارهای صحیح در جوامع اسطورهدوستی مانند ایران، و در عصری که جامعه در التهاب سلبریتی و میانمایگی کمحوصله از کنار دانشگاه میگذرد، با چنین موقعیتی تسهیل میشود.
وضعیت وقتی پروبلماتیک میشود که فردی برآمده از دانشگاه، اساس دانش جاری در دانشگاه را به سخره گیرد و نقض غرض کند. جمعی نیز مریدوار بر هر خطای او چشم پوشند و در تکریمش بکوشند.
ریشۀ خشم و قهر مصباحی از نظر من این است. خشمی که اگر همگان اینقدر صادقانه آن را بروز میدادند وضعیت این نبود.
۲. تاریکخانه به دفاع برمیخیزد!
به نقد «محمد مشایخی» بر یادداشت امیر مصباحی بازگردیم.
یکبار برای همیشه باید گفت که پدیدهها تاریخمندند. اگر با این گزاره موافق نیستید میتوانید ادامۀ یادداشت را نخوانید.
معنای قبول این تاریخمندی فهم اثر زمان، پیشینههای منحصربهفرد و بسترهای برسازندۀ این پیشینههاست. اخلاق واژهای یکتا و در عین حال حامل مفاهیم متنوع است. لذا آنچه در منظر ارسطو اخلاق است با آنچه نوام چامسکی در نظر دارد برابر نیست. تفاوتهای «شهر اروپایی» و «آبادی ایرانی» نیز چنین است و موضوع ناهمزمانی تکامل مفهوم «شهر» در تاریخ اسکان ایران با همتای اروپاییاش نه از سر تحقیر است، نه غربگرایی و نه برچسبهایی ازایندست. قدمت اسکان در جیرفت یا هر نقطۀ دیگر واقع در مرزهای ایران فعلی نشاندهندۀ یکجانشینی در این خطه است نه برخورداری از مرحلهای خاص از تکامل تاریخی. فهم نادرست مشایخی ازآنچه مصباحی گفته است نیز از همینجا مشخص میشود. ملاک شهرنشینی در «بورگ» اروپائی به گریز سرفها از محدودههای اربابی و بهتبع آن تشکیل بازارهای مکاره، سطحی از تولید منوفاکتور و نهایتاً ایجاد نظام خودکفای دفاعیتجاری بازمیگردد. بدیهی است که چنین وضعیتی در همان مقطع زمانی در ایران قابل ردگیری نیست. مثالهایی همانند انگشت و ماه نیز راهگشا نیست. وقتی از سرمایهداری صحبت میکنیم منظور ما یک مرحلۀ تاریخی خاص با ویژگیهایی معیّن است. اینکه برخی ویژگیهای ظاهری سرمایهداری را در سرزمینی با مناسبات اقتصادی و اجتماعی فئودالی پیاده کنیم و مثلاً در کنار عمارت اربابی، بانکی احداث کنیم تا رعایا سکههای خود را در آن پسانداز کنند باعث نخواهد شد تا آن سرزمین را دیگر فئودالی ندانیم. به همین سیاق، بر خلاف تصور مشایخی، که فکر میکند مناسبات سرمایهداری محصول «تولید انبوه» و انباشت سرمایه است، نمیتوان فکر کرد که حتی اگر در آن دوره، در «ایران مشعشع» آقایان، اگر ذوب آهن و مجتمع پارس جنوبیای هم وجود داشت، حتماً به مناسبات سرمایهداری منجر میشد. مسیر تاریخ، معادلۀ یکمجهولی و خط نیست و بر خلاف نظر بهشتی و هوادارانش، نمیتوان به این سادگیها از یک نقطه، نقطۀ بعد را پیشبینی کرد.
اثبات زمینیتر بودن «حکمت کهن ایرانی» (اگر چنین ماهیتی وجود یکتا و مدون قابل ارجاع داشته باشد) نسبت به فلسفۀ یونان باستان بخشی دیگر از نقد مشایخی را شکل داده است. البته آن هم با ارجاع به تودهایبودن فلسفه در ایران در مقابل نخبهگرایی فلسفه یونان! (۱) ⬇️
ردیهای بر دفاع از تاریکخانۀ بهشتی
کاوه اسدپور
مقدمه
نه قصد واژهآرایی دارم و نه نیازی به پیچیدهگویی میبینم. نه نقد (این آخرین ابزار باقیمانده در دستان دانش) را محتاج به تعارف و ملاحظات نامهنگاری قاجاری میدانم و نه وامی بر شانه حس میکنم که سنگینیاش قلم را منحرف کند.
از یادداشت امیر مصباحی بسیار لذت بردم. مصباحی ساده سخن گفته بود. هموزن با متنی که بر آن تاخته بود (و حتی بیشتر) از ارجاع و منابع در گفتارش استفاده کرده بود. بدیهیات را دیده بود که نقض شده و احتمالاً مثل من بسیار رنجیده بود. رنجی که ما میبریم بخشیاش به کلام برمیگردد بخشی دیگر به گویندۀ کلام.
اول به سراغ خشم و قهر نوشتار بروم. انکار نمیکنم که هنگام خوانش متن مصباحی گاهی از شدت قهر نوشتار متعجب شدم، گاهی در دل گفتم تندروی میکند، گاهی گفتم نکند حرمتی بشکند این قلم...
ادامه دادم اما و بعد با خودم فکر کردم دلیل این قهر چیست؟
۱. مصباحی به مصاف چه رفته است؟
مهندس بهشتی سالهاست به یکی از پایههای سخن در حوزۀ معماری و شهرنشینی ایران بدل شده است. بیتعارف سالهاست مقامات دارد و مناصب. مداوم در حال سخنرانی در سازمانها، دانشگاهها و مراکز پژوهشی است و انتشار یادداشت به نام او در دستور کار مجلات و روزنامههای ایران است. خبرنگاران او را بِرَند میراث فرهنگی ایران میدانند و برای دانشجویان به یک سلبریتی کمنظیر تبدیل شده است.
همۀ اینها هیچ ایرادی ندارد. اتفاقاً پیشبرد گفتارهای صحیح در جوامع اسطورهدوستی مانند ایران، و در عصری که جامعه در التهاب سلبریتی و میانمایگی کمحوصله از کنار دانشگاه میگذرد، با چنین موقعیتی تسهیل میشود.
وضعیت وقتی پروبلماتیک میشود که فردی برآمده از دانشگاه، اساس دانش جاری در دانشگاه را به سخره گیرد و نقض غرض کند. جمعی نیز مریدوار بر هر خطای او چشم پوشند و در تکریمش بکوشند.
ریشۀ خشم و قهر مصباحی از نظر من این است. خشمی که اگر همگان اینقدر صادقانه آن را بروز میدادند وضعیت این نبود.
۲. تاریکخانه به دفاع برمیخیزد!
به نقد «محمد مشایخی» بر یادداشت امیر مصباحی بازگردیم.
یکبار برای همیشه باید گفت که پدیدهها تاریخمندند. اگر با این گزاره موافق نیستید میتوانید ادامۀ یادداشت را نخوانید.
معنای قبول این تاریخمندی فهم اثر زمان، پیشینههای منحصربهفرد و بسترهای برسازندۀ این پیشینههاست. اخلاق واژهای یکتا و در عین حال حامل مفاهیم متنوع است. لذا آنچه در منظر ارسطو اخلاق است با آنچه نوام چامسکی در نظر دارد برابر نیست. تفاوتهای «شهر اروپایی» و «آبادی ایرانی» نیز چنین است و موضوع ناهمزمانی تکامل مفهوم «شهر» در تاریخ اسکان ایران با همتای اروپاییاش نه از سر تحقیر است، نه غربگرایی و نه برچسبهایی ازایندست. قدمت اسکان در جیرفت یا هر نقطۀ دیگر واقع در مرزهای ایران فعلی نشاندهندۀ یکجانشینی در این خطه است نه برخورداری از مرحلهای خاص از تکامل تاریخی. فهم نادرست مشایخی ازآنچه مصباحی گفته است نیز از همینجا مشخص میشود. ملاک شهرنشینی در «بورگ» اروپائی به گریز سرفها از محدودههای اربابی و بهتبع آن تشکیل بازارهای مکاره، سطحی از تولید منوفاکتور و نهایتاً ایجاد نظام خودکفای دفاعیتجاری بازمیگردد. بدیهی است که چنین وضعیتی در همان مقطع زمانی در ایران قابل ردگیری نیست. مثالهایی همانند انگشت و ماه نیز راهگشا نیست. وقتی از سرمایهداری صحبت میکنیم منظور ما یک مرحلۀ تاریخی خاص با ویژگیهایی معیّن است. اینکه برخی ویژگیهای ظاهری سرمایهداری را در سرزمینی با مناسبات اقتصادی و اجتماعی فئودالی پیاده کنیم و مثلاً در کنار عمارت اربابی، بانکی احداث کنیم تا رعایا سکههای خود را در آن پسانداز کنند باعث نخواهد شد تا آن سرزمین را دیگر فئودالی ندانیم. به همین سیاق، بر خلاف تصور مشایخی، که فکر میکند مناسبات سرمایهداری محصول «تولید انبوه» و انباشت سرمایه است، نمیتوان فکر کرد که حتی اگر در آن دوره، در «ایران مشعشع» آقایان، اگر ذوب آهن و مجتمع پارس جنوبیای هم وجود داشت، حتماً به مناسبات سرمایهداری منجر میشد. مسیر تاریخ، معادلۀ یکمجهولی و خط نیست و بر خلاف نظر بهشتی و هوادارانش، نمیتوان به این سادگیها از یک نقطه، نقطۀ بعد را پیشبینی کرد.
اثبات زمینیتر بودن «حکمت کهن ایرانی» (اگر چنین ماهیتی وجود یکتا و مدون قابل ارجاع داشته باشد) نسبت به فلسفۀ یونان باستان بخشی دیگر از نقد مشایخی را شکل داده است. البته آن هم با ارجاع به تودهایبودن فلسفه در ایران در مقابل نخبهگرایی فلسفه یونان! (۱) ⬇️