کوبه
2.24K subscribers
544 photos
5 videos
50 files
442 links
عرصه‌ای آزاد برای اندیشیدن دربارهٔ معماری ایران
www.koubeh.com
t.me/koubeh
instagram.com/koubeh_com
linkedin.com/company/koubeh/

ارتباط با کوبه:
@koubehmedia_admin
contact.koubeh@gmail.com
Download Telegram
کوبه
Photo
این‌قدر نکوب کوبه!

سعید خاقانی

به نظر من همیشه صدایی پنهان در پس نوشته‌ها هست که حرفی جز حرف متن می‌زند. متن‌ها یک موضوع دارند، یک موضع دارند و یک مضمون. گاهی مضمون حکایت دیگری می‌کند، اینکه «اوضاع بد است اما درست می‌شود»، «تا بوده همین بوده و کاری هم نمی‌توان کرد»، «قدم اول خوبی برداشتیم»، «همه سروته یک کرباسید» یا «تقلا نکن ما همه نابود خواهیم شد». و به نظر من به اندازهٔ گفتهٔ صریح متن، این زمزمهٔ پنهان در جان و تن نوشته که از زبان او سخن می‌گوید مهم است. نقد برملا کنندهٔ بازی‌های پنهان متن‌ها و باز کنندهٔ میدان در میان فشارهاست، که کار کمی نیست، اما این تنها یک سوی کارکرد نقد به عنوان ابزار است. بی بازیگران بهتری که بتوانند در فضایی که نقد ایجاد کرده بازی کنند و ساخت قاعده‌های بازی‌های جوانمردانه‌تر، نقد اعتراضی بدون خواسته می‌شود یا زمزمه‌اش ناله و فریاد ناامیدی خواهد بود.

پس منتقد یک موضع انتقادی دارد ولی به یک برآیند هم فکر می‌کند یا حداقل باید فکر کند. گاهی موضع منتقد یک منفیت تام است (total negation) که یا به دنبال تخریب است یا انقلاب یا کاشت بذر جهانی دیگر. یکی هم منتقدی درونی است که موضعی خاص از یک کل را می‌گیرد و بر یک بستر، سنتز یا تکامل می‌جوید. گاهی هم منتقد بازتولیدکنندهٔ وضع موجود است، وزنه‌ای که تعادل را برای آن طرفی که نقد می‌شود حفظ می‌کند. بله، گاهی منتقد خود عامل تداوم وضعیتی انتقادی است؛ مثل طبیبی که در عین اینکه به دنبال شفاست، طالب مریض و مریضی است تا موقعیت بالادست و بیرونی طبابت را تداوم ببخشد و نگه دارد. منتقد بدون اینکه تصویری از برآیند کار خود داشته باشد، گفته‌اش یا بی‌خاصیت می‌شود، یا تخریب‌کننده یا بازتولیدکنندهٔ وضع موجود. گاهی خود نقد باعث می‌شود که وضعیت منفی به خودآگاهی از موضع خود برسد و چیزهایی را که بدون فهم بلغور می‌کرد مزمزه کند و به تجهیز قوا بپردازد. پس گاهی به جای کندن لباس‌های کهنه، باید در خفا به دنبال دوختن لباس نوی زیباتر بود؛ این‌جا کهنه خود رخت بر می‌بندد. اشتباه برداشت نکنید: نقد را بی‌خاصیت نمی‌خوانیم، بلکه فقط نقاد باید در افق دیدش نتیجه را ببیند. نه هر خرده‌ای به وضعیت بهتر می‌انجامد.

موضع انتقادی گاهی تنها واکنشی روانی است. راننده‌ای که در بلبشوی خیابان‌های ما از رانندگی ایرانیان حرف می‌زند، نه برای اصلاح که برای مبرا کردن خود از این وضعیت نامیمون خرده می‌گیرد: «ما ایرانی‌ها فرهنگ رانندگی نداریم». گاهی استاد از وضعیت آموزشی گله می‌کند؛ نه اینکه قصد صلاح داشته باشد، بلکه این غُر زدن نوعی تخلیهٔ روانی برای اوست. هر از گاهی دوستی نه چندان مودّی به آداب می‌گفت «بیایید کمی زر سیاسی بزنیم». می‌گفتیم «این چه صیغه‌ای است دیگر؟» می‌گفت ما که نه می‌توانیم و نه می‌خواهیم چیزی را عوض کنیم، کمی زر می‌زنیم تا دلمان خنک شود. نه همهٔ منتقدان دنبال صلاح‌اند و نه همه راه صلاح را بلدند: گاهی بیرون می‌ایستند، گاهی خود را بیرون می‌دانند و گاهی با این وضعیتْ ناخواسته معاشقه می‌کنند.

برای اینکه نقد مخالف‌خوان حیات‌بخش وضع موجود نشود یا خرده ای نگیرد که پس پشتش بخواند که همین است که هست، باید فرآیندی ساخت‌طلب باشد. در انتقاد باید سه چیز را در نظر داشت: یک انباشت است و دیگر فرآیند و در آخر ساخت دستگاه. بهترین نمونهٔ این فکر فرآیندی انباشت‌شوندهٔ ساختارساز، تفکر ساده و بی‌طنطنهٔ پوپری است. منتقد باید بداند دنبال چیست و به مصاف انتقاد از چه و کجا رفته است. از نقش بد فلان کاخ خرده می‌گیرد یا به جان پای‌بست ویران خرابه‌ای افتاده است. عمارت‌ها آجر به آجر ساخته می‌شوند و در حوزهٔ فرهنگ پدر پیر فلک درمی‌آید تا کسی تاریخی بنویسد یا نظریه‌ای بسازد. بدون حیث التفاتی نقد که برای ساخت جهانی بهتر است، نقد بی‌فایده و در شکل بد آن تخریب‌کننده می‌شود. نمی‌خواهم به اسم «نقد سازنده» زبان ببندیم ولی نقد هم راه و رسم و آداب می‌خواهد.

نوشته‌های این روزهای کوبه مشت‌های مردانه‌ای است که می‌کوبد. من اگر قلم لرزانی داشتم که دوست داشتم فکر و زبانم محک بخورد از این کوبه می‌ترسیدم، چون پتک می‌زند. همه را با یک چوب می‌راند، حکم‌های بزرگ می‌دهد و طنطنه دارد. تاریخ را و فضا و زمان را رنگ یکدست می‌زند. از این زبان رجزخوان کوبنده‌ای که در میدان گردوخاک می‌کند، عمارتی سر بر نمی‌کند. یکی فاتحهٔ آموزش را می‌خواند، یکی جعفرخان‌های از فرنگ برگشته را انگشت‌نما می‌کند و بقیه هم که به جان هم افتاده‌اند. از نهال‌های تازه سربرکرده نباید آناً انتظار میوه داشت، اما امید آزادگی سرو و ثمر شیرین داریم؛ نکند که درخت عرعر همه‌جا سربرکند. ⬇️
کوبه
Photo
⬆️در این وضعیتی که کلاف سعادت سرگم کرده است و خرابه‌نشین شده‌ایم، چکش به دست گرفتن دردی دوا نمی‌کند. از زبان‌ها خنجری نسازیم و به جان هم نیفتیم. گوش باشیم و در سکوت به دنبال ساختن باشیم. قدیمی‌ها می‌گفتند زندگی مثل بادپیچکی می‌ماند که در کوچهٔ زندگی می‌افتد و ذره‌ذره خاشاکی جمع می‌کند. این حکمت مردمان پایین‌دست جامعه است و گاهی این حکمت‌های خُرد، پیروز واقعی در مصاف با شمشیرهای گُرد است. در برابر شاهان بزرگ که شمشیر به دست دارند، ما چاقوبه‌دستان قالی‌بافی هم داریم که گره‌گره می‌بافند تا جهانی زیبا سر بر کند. همه برنده‌اند، یکی شمشیر است، یکی چاقوی جراحی و دیگری چاقوی قالی‌بافی. به فکر بافتن باشیم تا تاختن. کوبه به جای در برابر بهتر است در مورد بنویسد.

این هم آرزویی برای کوبه از زبان مسعود سعد سلمان:

ای عزم سفر کرده و بسته کمر فتح بگشاده چپ و راست فلک بر تو در فتح

گردی که همه تلخ کند کام تو امروز فردا نهد اندر دهن تو شکر فتح

فتح و ظفرت کم نبود زانکه به حمله در دست تو تیغ ظفرست و سپر فتح

از باغ نشاط تو بروید گل رامش وز شاخ مراد تو برآید ثمر فتح

@Koubeh

http://koubeh.com/s11/
دومین جلسه از سلسله سمینارهای بررسی تجارب مرمت ابنیه و‌بافت‌های تاریخی:
دکتر گیتی اعتماد، دانش‌آموخته کارشناسی ارشد معماری و دکترای شهرسازی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دارای درجه فوق تخصصی شهرسازی در کشورهای جهان سوم از دانشگاه لندن هستند.
دکتر اعتماد تدریس در دانشگاه‌های شیراز و شهید بهشتی و مدیریت گروه شهرسازی دانشگاه ملی را در فاصله سال‌های۱۳۵۱-۱۳۵۹ در کارنامه فعالیت‌های دانشگاهی خود دارند.
از سوابق مدیریتی ایشان،می‌توان به ریاست هیأت مدیره‌ی مهندسان مشاور طرح و معماری،نیابت ریاست انجمن صنفی مهندسان مشاور معماری و شهرسازی و عضویت در هیأت امنا انجمن مفاخر معماری ایران اشاره داشت.
از آثار و تألیفات ایشان می‌توان به ترجمه کتاب «جغرافیای شهری»و «توسعه و توسعه‌نیافتگی» و تالیف کتب «شهرنشینی در ایران» و ترجمه مقالات متعددی در زمینه معماری و شهرسازی اشاره داشت. کتاب «ارزیابی پروژه نواب و پیامدهای آن» از تالیفات دیگر دکتر است که در ارتباط با عنوان این نشست است.
در جلسه‌ یکشنبه، مورخ ۲۱/۸/۱۳۹۶ در خدمت دکتر گیتی اعتماد خواهیم بود. این‌جلسه ساعت۱۴-۱۶ در سالن تماشاخانه، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران واقع در خیابان شانزده آذر برگزار خواهد شد. شرکت در این جلسه برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.
کوبه
Photo
⭕️ فراخوان گرداوری متن‌هایی دربارۀ تجربۀ کارورزی دانشجویان معماری ⭕️

کوبه

این روزها بحث دربارۀ طرح «کارورزی» (یا به قول مخالفانش، «بیگارورزی») در رسانه‌ها داغ است. رشتۀ معماری یکی از رشته‌هایی است که پیش از این طرح نیز کارآموزی در آن به‌طور غیررسمی مرسوم بوده است. فارغ از تحلیل‌ها و نقدهای اقتصادی چنین طرحی، می‌توان آن را از منظر تجربۀ شخصی دانشجویان نیز بررسید. در محافل معماری عده‌ای از این کار بی‌مزد دفاع می‌کنند و آن را نردبانی برای بالارفتن از مدارج ترقی می‌دانند؛ اما عدۀ دیگری آن را ابزاری برای استثمار می‌دانند و معتقدند که دانشجو در این دفاتر صرفاً به نقشه‌کشی و مدل‌سازی «طرح» معماران بالادستی‌اش مشغول است و سرآخر نه طراحی یاد می‌گیرد و نه پیشرفت می‌کند.

با عنایت به این اختلاف دیدگاه‌ها در جامعۀ معماری، کوبه قصد دارد تا پرونده‌ای دربارۀ «تجربۀ دانشجویان در شرکت‌های معماری» گرداوری کند. به این منظور از مخاطبانی که چنین تجربه‌ای دارند و تاکنون مجالی برای بیان آن نداشته‌اند می‌خواهیم تا متن‌هایشان را به کوبه بفرستند. در صورت تمایل می‌توانید نام خود یا دفتری را که در آن کار کرده‌اید، نزد کوبه محفوظ نگه دارید یا از نام مستعار استفاده کنید.

شما می‌توانید از دو راه زیر متن‌هایتان را به دست کوبه برسانید:
⭕️ از طریق تلگرام: @Koubeh1
⭕️ از طریق ایمیل: contact.koubeh@gmail.com


@Koubeh
کوبه
Photo
⭕️یکشنبه، ۲۱ آبان ماه، ساعت ده

سمینار «تبار زیبایی‌شناسی مدرن»

سخنران: سعید اسدی

دانشگاه تهران، پردیس هنرهای زیبا، سالن قطب فناوری معماری
بايگانى ديجيتالى اسناد فارسى
بانک اطلاعاتى - تصويرى اسناد تاريخى ايران و آسياى مرکزى

هدف از اين طرح دستيابى به اسناد و مدارک تاريخى فارسى انتشاريافته و منتشرنشده است که روزبه‌روز بر شمار آن‌ها افزوده مى‌شود. بديهى است که توسط اين بانک ديجيتالى با امکان استفاده از تصاوير و امکانات وسيع جست‌وجو، نيازى به محل انتشار يا مکان نگهدارى از اسناد اصلى نيست و به‌اين‌ترتيب پژوهش در منابع دست اول تاريخى، آسان‌تر مى‌شود.
اين بانک اطلاعاتى شامل اسناد خصوصى و دولتى از قبيل فرمان‌ها و رقم‌ها، مکاتبات رسمى و منشآت شخصى، و اسناد شرعى حقوقى مانند قبالجات خريدوفروش، اجاره و واگذارى، وقفنامه‌ها، عقدنامه‌ها، و احکام قضايى خواهد شد. نظر به اينکه بانک اطلاعاتى به‌ طور پيوسته اسناد تاريخى منتشرشده را بايگانى می‌نمايد، نقش مرکز جمع‌آورى فهرست اسناد‌ را نيز ايفا مى‌کند.

http://www.asnad.org/fa/

@koubeh

http://koubeh.com/asnad/
Channel photo updated
«این پیکر از آنِ ...»[1]
سیده‌شیرین حجازی

«این نقش برجسته آسیب بسیار دیده است. در این نقش برجسته دو نفر در جامۀ پارتی دیده می‌شوند. در سمت چپ یک سواره است که بازوی راست او خم شده و دست دیگر دهنۀ اسب را گرفته است. او تاجی بر سر دارد و رو به بیننده در حال نگریستن است. روبروی این سوار، یک نفر پیاده ایستاده... و در حال گرفتن یک حلقه یا یک تاج گل از سواره است»
بنا به نظر برخی محققان، این حلقه نشان وفاداری به پیمان و نشانۀ راستی و پاک‌خویی است. برخی نیز آن را سمبل قدرت آسمانی می‌دانند که به پادشاه داده می‌شود و به منزلۀ مشروعیت قدرت است.
سرپل ذهاب و قصر شیرین، برای گرفتن تاج پادشاهی در جریان ایستادگی در آنچه ۸ سال دفاع «مقدس» است، دست دراز کردند و همواره برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود تلاش کردند. اما نرسیدند. امکانات شهری در این مناطق در دوران جنگ ۸ سالۀ ایران و عراق و به‌ویژه در ابتدای جنگ، به طرز قابل توجهی از بین رفته و آسیب دیده بودند. در سال‌های بعد هم درگیر‌های گروهک‌ها در سرپل ذهاب با دولت مستقر ادامه داشت. این دست همچنان دراز بود و قدرت مشروع به مردم مرزی ایران داده نشد. بر طبق آمار منتشر شده توسط پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، سرپل ذهاب در طول جنگ بیش از ۵۰ بار هدف آتش توپخانه و بمباران هواپیماهای ارتش عراق قرار گرفت و ۱۱۲تن شهید و صدها جانباز برای ایران داد. در اثر جنگ تحمیلی ۶۵۰۰ واحد شهری، ۲۱۲روستا با ۸۰۰۰ واحد روستائی تخریب و ۷۹۷۶ فقره خسارت كشاورزی به این شهر وارد شد. گویا به نسبت وسعت خود، بهای چندانی نپرداخته بود.
روزنامۀ کیهان در تاریخ سوم مهر ماه ۱۳۵۹ نوشت: «قوای ایران مزدوران عراقی را در مرزهای سرپل ذهاب محاصره كرد. مقاومت دلیرانۀ نیروهای ایران در سرپل ذهاب و قصر شیرین ادامه دارد. مواضع ازدست‌رفته یكی پس از دیگری به تصرف در می‌آید. مهاجمان عراقی ۲۰ تانک و ۵ خودرو نظامی را در سرپل ذهاب از دست دادند». با فاصلۀ زیادی از این خبر ظاهراً امیدبخش، در نقاط آغازین و پایانی جنگ، مردم غرب ایران، سرپل ذهاب، قصر شیرین، گیلان‌غرب، مهران و ... باز روی آرامش ندیدند. درست زمانی که باز برای گرفتن تاج دستشان را بلند کرده بودند و به پایان جنگ امید داشتند، پس از پذیرش رسمی قطعنامۀ ۵۹۸ توسط ایران در ۳۱ تیر ۱۳۶۷، درگیر بمباران‌های شیمیایی و جنگ در منطقه‌شان در جریان عملیات مرصاد شدند.
دیروز در زلزلۀ ۲۱ آبان ۱۳۹۶، در مرز ایران و عراق، باز از مرزنشینی ضربه خوردند. تنها عدالت مقرر در این حادثه برای مردم غرب کشور، مساوات در وقوع زلزله و خرابی مساکن «مهر» در آن بود. هر کجای ایران باشی، امکان وقوع زلزله و ریزش مهر بر اثر آن برایت به قدر مرزنشینان زلزله‌زده فراهم است. تصاویر منتشرشده از مسکن مهر در سرپل ذهاب، «ترسناک» است. فرهاد گوران نویسندۀ «نفس تنگی» و سردبیر اسبق مجلۀ معماری و ساختمان که زادۀ دالاهوی کرمانشاه است در این باره در صفحۀ شخصی خود در فیس‌بوک نوشت: «اگر زلزله یک حادثه و فاجعۀ بشری باشد، طراحی و ساخت چنین ساختمان‌هایی جنایت علیه بشریت است. این ساخت‌وساز چیزی جز پمپاژ پول و تمهید مرگ نیست. مردم هزینۀ هرکدام این خانه‌های سست‌بنیاد را با خون دل پرداخته‌اند. یکی از بستگانم که کارگر است زیر اقساط مسکن مهرش می‌نالید و حالا زیر آوار مرده. کارفرمایان مرگ دیگر چه می‌خواهند از جان مردم؟ آیا تصویر این ساختمان‌ نماد قساوت و منطق انتزاعی و پول‌پرستی‌شان نیست؟».

جنگ شروع شد، صدمه دیدند، جنگ تمام شد، در روز عید قربان بمباران شدند، روستاییان جانباز شیمیایی درمانگاه هم ندارند، هنوز از مین، خالی نشده‌اند، همواره برای مشروعیت دادن به زبان و قومیت خود جنگیدند، از بیکاری، فقر امکانات و نبود حداقل‌ها صدمه دیدند، هر روز «ژیانی ئه مروم ئه فروشم بو کرینی نانی سبه ی»[2]خواندند و به قاچاق کالا از مرز و کولبری روی آوردند، به شلیک گلولۀ مرزبانان جان سپردند یا از سرما یخ زدند؛ حالا که هر جور اتفاقی در مناطق کردنشین مرزی ایران طبیعی شده و حوادث طبیعی هم از همیشه شدیدتر اتفاق می‌افتد و مسکن اصطلاحاً اجتماعی هم با هزینه‌های حداقلی به پشتوانۀ جان مردم ساخته شده، دست کم نامش، چیزی جز «مهر» باشد لطفاً!



پانوشت:

۱. عنوان این نوشته بخشی از کتیبۀ اشکانی سرپل‌ذهاب است و عبارت عنوان همان بخشی از نوشته است که نخستین بار هرتسفلد موفق به رمزگشایی آن شده است. (نصرالله‌زاده، ۱۳۹۰).
۲. بخشی از ترانۀ کردی «نان»: جان امروزم را برای پیدا کردن نان فردایم می‌فروشم.

منابع:
نصرالله‌زاده،سیروس، «ادبیات کتیبه‌ای: بازنگری بر کتیبۀ اشکانی سرپل ذهاب: گودرز گیو یا گودرز اردوان»، نشریۀ پژوهش‌های زبانی، شمارۀ ۱، دورۀ ۲، ۱۳۹۰.
پایگاه اینترنتی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، dsrc.ir.

@koubeh
http://koubeh.com/sshh7/
بیرون از المپ

بهنام سلطانی

نوشتن از فرزاد دلیری به نوعی نوشتن از یک مجموعه است. یک مجموعۀ مطول اقتصادی-اجتماعی که به همان اندازه که کارهای فرزاد دلیری برای ما معماران -در این ما به زودی شک خواهم کرد! - عجیب می‌نماید، فهم مناسبات اقتصادی-اجتماعی این مجموعه نیز گنگ و نامفهوم است. دلیری متولد ۱۳۳۳ در تهران است و می‌توان دوران حرفه‌ای او را به دو بخش عمده تقسیم نمود:

• در رشتۀ معماری و طراحی شهری در ۱۳۵۶ از علم‌وصنعت فارغ‌التحصیل می‌شود. در یک بازۀ زمانی ۱۵ساله شروع به کار طراحی و اجرا و نظارت می‌کند، در همین دوره است که در ۱۳۶۳ اولین اثرش، خانۀ گلفام را می‌سازد. در ۱۳۷۴ نام او در کنار مهرداد خلیلی‌فرد به رکوردداران برج‌سازی در تهران گره می‌خورد. در ۱۳۷۴ زمانی که هنوز ۲۰ برج بیشتر نساخته(!)،‌ مصاحبه‌ای از او در مجلۀ آبادی دیده می‌شود که می‌توان از او انتظار یک معمار تأثیرگذار را داشت؛ معماری که از ضوابط نداشتۀ ساختمان‌های بلند در ایران می‌گوید و از تلاشش برای رسیدن به یک مجموعه قوانین مدونِ تطبیق‌یافته با فضای معماری ایران با مطالعۀ سیستم‌های سازه‌ای بلندمرتبه در کتاب‌ها و فیلم‌ها و ... . در همین دوره است که معماری دلیری پابه‌پای همزاد دیگر خویش یعنی قوانین نامنسجمِ شهری و ساختمانی -در بحبوحۀ جنگ و سازندگی بعد از آن- نضج می‌گیرد.
• ۲۰ سال بعد و در ۱۳۹۳ مجلۀ معمار با او مصاحبه‌ای می‌کند که نمی‌توان کوچکترین ردّی از آن تأثیرگذاری مورد انتظار سال ۱۳۷۴ را از او یافت، زمانی که تعداد کارهای طراحی و نظارت‌شده توسط وی به بیش از ۳۰۰ می‌رسد؛ دوران انجماد، یخ‌زدگی و طردشدگی.

فرزاد دلیری به هنگام تولد خویش و هنگامی که از المپِ خویش‌ساختۀ معماران رانده نشده بود، امیدوار بود. در مصاحبۀ سال ۱۳۷۴ فرزاد دلیری با مجلۀ آبادی می‌توان از گفتار او امیدواری یک نیروی نوپا و سرحال و سازنده را دید:
-«معلوم نیست ساکنان آپارتمان‌ها و کودکان آنها چگونه در این برج‌ها زندگی می‌کنند».

-«مسأله‌ای که به نظر من شاید بسیار مهم است اهمیت دادن به نما و ظاهر ساختمان‌هاست که متأسفانه شهرداری و هیچ سازمانی در این کشور کاری به آنچه بر سر نمای ساختمان می‌آورند ندارد».

⭕️ ادامۀ متن را با کلیک بر روی Instant View یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:

@koubeh
http://telegra.ph/bs2-11-16
http://koubeh.com/bs2/
جای خالی ابرنهادهای کارآمد در بازسازی ویرانی‌های زمین‌لرزه

وحید احمدی‌پور

بازسازی شهرها و روستاهای ویران‌شدۀ زمین‌لرزۀ سرپل ذهاب به بنیاد مسکن واگذار شده است (۱) و در خبرها صحبت از تزریق یک هزار میلیارد تومان بودجه از سوی دولت برای بازسازی آسیب‌ها شده است (۲). بنیاد مسکن در تب‌وتاب و شور انقلابی سال ۱۳۵۸ ایجاد شد (۳). با این نگرش که مردمانی هستند که محروم نگه داشته شده‌اند و با یک حرکت جهادی به این محرومان و پابرهنگان باید کمک کنیم که از استضعاف رهایی یابند و از محرومیت زدوده شوند. تجربه و عملکرد این نهاد عمدتاً تهیۀ چیزی به نام طرح هادی و ساخت مسکن‌های ارزان قیمت با رویکرد سرپناه‌سازی در مناطق روستایی بوده است.(۴)

بیشترین خرابی‌ها در شهر چهل‌وپنج هزار نفری سرپل ذهاب پیش آمده (۵) و خانه‌هایی که در این شهر خراب شده، پس از جنگ با راهبری ستادهای بازسازی ساخته شده. تشکیلاتی شبیه همین بنیاد مسکن. من فکر می‌کنم این نهاد توانایی بهسازی یک شهر را ندارد. چون دانش و بینش و تجربۀ این کار را نداشته است. نهادی که کارش تهیۀ طرح‌های مسئله‌دار و پُراشتباه هادی روستایی بوده چه درکی از طرح‌های کلان‌شهری دارد که اکنون متولی بازسازی یک شهر شود؟ اصولاً عادت این نهاد استفاده از مصالح ضعیف و ماموریت آن ساخت مسکن ارزان قیمت است (۶). این نهاد هنوز متوجه نیازهای جدید شهرهای جدید نیست؛ چون هدف آن مقابله با تجمل‌گرایی و کمک به محرومان بوده است. سقف درک این نهاد از مسکن، ساخت یک سقف روی سر مردم، آن هم مردم محروم است.

زمین‌لرزه یک تهدید بود، اما این تهدید درصورتی‌که جامعۀ چهارصد هزاری مهندسان ایران شایستگی و اراده و دانش کافی می‌داشت، و می‌توانست این یک‌هزار میلیارد تومان را جذب کرده و شهری نمونه جای شهر قبلی بسازد، فرصتی می شد که اعتماد خدشه‌دارشده به جمعیت مهندسی را به مردم و آسیب‌دیدگان بر‌گرداند. با این شرایط من هیچ چشم‌اندازی نمی‌بینم که آنچه را بنیاد مسکن بسازد در زمین‌لرزۀ پسین سالم بماند.

یکی از مجریان مسکن مهر همین بنیاد مسکن بوده. مسکن مهری که اکنون سیبل شده برای کوبیدن یک جناح سیاسی و شرکت‌های مهندسی و پیمانکاری. در شهرهای زیر ۲۵ هزار نفر متولی ساخت مسکن مهر همین بنیاد مسکن بوده (۷) و اکنون به همین نهاد دوباره مجوز داده می‌شود که یک مسکن مهر دیگر برایمان بسازد.

گویی نظام شهرسازی در کشور ما جایگاه قدرتمندی ندارد و شهرسازان از دیگر گروه‌های جامعۀ مهندسی ساکت‌تر و بی‌تحرک‌ترند. فرایند پیش رو را می‌توان اینگونه پیش‌بینی کرد: بخش بزرگی از ساخت‌وسازها، بازسازی‌های شخصی و منفرد از سوی خود مردم روی ‌دهد. افرادی که غیرمتخصص هستند و با‌توجه‌به تنگنای مالی و فشارهای روانی و افسردگی‌های پس از این مصیبت، انگیزه‌ و دانشی برای ساخت بنایی بهتر ندارند. فقط می‌خواهند هرچه زودتر زیر یک سقف پناه بگیرند. بخش دیگری از ساخت‌وسازها به انبوه‌سازی‌هایی به سبک مسکن مهر و با رویکرد سرپناه‌سازی برای محرومان، با نگاه اعانه‌دادن و ترحم به مردم مصیبت‌زده روی می‌دهد و گمان اینکه طراحان، مجریان یا پیمانکارانی متفاوت از کسانی که قبلاً این پروژه‌های آسیب‌دیده را ساخته‌اند، وجود داشته و شهر را بهتر بسازند، گمانی خیلی خوش‌باورانه است.

نیاز قطعی ما وجود یک ابرنهاد یا ابرشرکتی است که در آن بهترین طراحان، مجرب‌ترین سازندگان، کارگران حرفه‌ای و آموزش‌دیده، حقوق‌دانان، کارشناسان اقتصاد مهندسی، جامعه‌شناسان، معماران، شهرسازان، زمین‌شناسان و متخصصین محیط‌زیست و دیگر دانشوران حوزۀ شهری گردهم می‌آمدند و با رویکردی انسانی و فراگیر و متعهد به محیط‌زیست، همۀ جوانب را در ساخت یک شهر پیاده می‌کردند.
چنین بنیادی جایش خالی ست. (۸)

@koubeh
برای دیدن ارجاعات متن به سایت کوبه به نشانی زیر مراجعه کنید:
http://koubeh.com/va1/
کوبه
جای خالی ابرنهادهای کارآمد در بازسازی ویرانی‌های زمین‌لرزه وحید احمدی‌پور بازسازی شهرها و روستاهای ویران‌شدۀ زمین‌لرزۀ سرپل ذهاب به بنیاد مسکن واگذار شده است (۱) و در خبرها صحبت از تزریق یک هزار میلیارد تومان بودجه از سوی دولت برای بازسازی آسیب‌ها شده است…
این فرتور شاهدی‌ست بر اینکه بنیاد مسکن هم ضوابط اجرای دیوارهای میانقاب را در سمنان رعایت نمی‌کند و ممکن است همان بلایی که سر مسکن‌مهر سرپل‌ذهاب آمد، سر ساخته‌های بنیاد مسکن هم بیاید.
پوستر نشست «مدل‌سازی فکری یا معماری اندیشه» @Koubeh
نشست مدل‌سازی فکری یا معماری اندیشه

چهارشنبه ساعت ۱۰ تا ۱۲ در سالن نگارخانه تجسمیِ پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران، میزبان دکتر سید غلامرضا اسلامی خواهیم بود تا با موضوع «مدل‌سازی فکری یا معماری اندیشه» برای ما سخنرانی کنند.

دکتر سید غلامرضا اسلامی استادتمام و عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ معماری دانشگاه تهران است؛ ایشان در سال ۱۳۷۷ از تز دکترای خود با موضوع «معماری با گرایش برنامه‌ريزى توسعۀ درون‌زا» از پرديس هنرهاى زيبای ادينبورو، دانشگاه هريوت‌وات، دفاع کردند. ایشان علاوه‌بر نگارش کتاب و مقاله و راهنمایی پایان‌نامه‌های فراوانی در مقطع دکتری و کارشناسی‌ارشد در بسیاری از مجامع و شوراهای مختلفِ بین‌المللی، ملی و دانشگاهی نیز فعالیت داشته‌اند؛ از جمله، عضویت در پانل تخصصی زیبایی‌شناسی در معماری و شهرسازی اسلامی، عضویت در کمیتۀ علمی همایش ملی معماری و شهرسازی ایرانی-اسلامی و ریاست انجمن علمی هنر اسلامی ایران.

در همین راستا آقای دکتر اسلامی متن زیر را به‌عنوان پیش‌درآمدی بر موضوع در اختیار ما قرار دادند:

«...به گفتۀ ویتگنشتاین، گاهی رفتار ما مانند کسی است که عرق‌ریزان برای فرار از فضایی دربسته آن را به سمت بیرون فشار می‌دهد، درصورتی‌که آن در به‌راحتی به داخل باز می‌شود. ترسیم این مدل مفهومی به درک موضعِ موضوع و توجه به شیوۀ نگاه به آن کمک شایانی می‌کند. اگر در مقابل این سؤال قرار بگیریم که فرق انسان و خرچنگ چیست به صورت طبیعی و با روش توصیفی تشابه و تضادهای شکلی و رفتاری بسیاری می‌یابیم که می‌تواند تفاوت انسان و دیگر موجودات را نیز بیان کند. درصورتی‌که بخواهیم پاسخ آن را به‌جای استفاده از روش توصیفی و تشریحی با بهره‌گیری از روش مشابه‌سازی و در نتیجه مدل‌سازی مفهومی و از طریق محدود نمودن موضوع بیان کنیم خواهیم گفت که «انسان عضلاتش بیرون و اسکلتش درون است، لیکن خرچنگ اسکلتش بیرون و عضلاتش درون است». مثال‌های بسیاری از این نمونه، به‌خصوص در حوزۀ مباحث مرتبط با علم بیونیک، در دست است که به ما کمک می‌کند تا تفاوت‌ها و شباهت‌های انسان و دیگر موجودات را کاوش نماییم. برای نمونه، علاوه‌بر اطلاعاتی که از طریق دانش جزئی‌نگر در اختیار ما قرار می‌گیرد، می‌توان از مدل‌های مفهومی کلی‌تری برای درک بهتر مردم از محیط پیرامون خود بهره برد...»

در ششمین سمینار از سری جدید سلسله‌نشست‌های تجارب مطالعات معماری و شهرسازی ایران، روز چهارشنبه ۱ آذرماه در سالن نگارخانۀ تجسمی پردیس هنرهای زیبا پای سخنان دکتر سید غلامرضا اسلامی خواهیم نشست تا از «مدل‌سازی فکری یا معماری اندیشه» برایمان بگویند.

حضور عموم در این جلسه آزاد است.

لینک اطلاعیۀ نشست در سایت کوبه:
http://koubeh.com/neshast6/

@Koubeh
کوبه
⭕️ فراخوان گرداوری متن‌هایی دربارۀ تجربۀ کارورزی دانشجویان معماری ⭕️ کوبه این روزها بحث دربارۀ طرح «کارورزی» (یا به قول مخالفانش، «بیگارورزی») در رسانه‌ها داغ است. رشتۀ معماری یکی از رشته‌هایی است که پیش از این طرح نیز کارآموزی در آن به‌طور غیررسمی مرسوم…
.
کارورزی: فرصتی برای پرسش...‼️
دانشگاه: فرصتی برای پاسخ...⁉️

تجربۀ آقای X از کارورزی

از شهریور ۱۳۹۴ تا آذر ۱۳۹۵ در شرکتی مشغول کار شدم، نیمه‌وقت و بعضاً تمام‌وقت. در طول این یک سال و اندی، همچون دانته چند مرحله را گذراندم؛ البته نه بهشتی بود و نه دوزخی. بهتر است بگویم از چند برزخ متفاوت عبور کردم. البته از سفری که کردم راضی‌ام ولی پرسش‌های ناشی از این برزخ‌ها را هنوز بر پشتم حمل می‌کنم. بزرگ‌ترین دستاورد این «کارورزی» برای من همین «پرسش»ها بود. کارورزی به من نشان داد چه پرسشی ارزش پرسیدن دارد.

مرحلۀ نخست البته دوران حمالی بود! داشتند مهارت‌های مرا در کار با نرم‌افزار و امور میدانی محک می‌زدند. مرحلۀ چندان پرسش‌زایی نبود ولی بهتر است بگویم « ذهن من عادت نداشت که در برابر چالش‌های تکنیکی و فنی پرسش بیافریند و راهکار بدهد». به نظرم این یک نقص بود. جز یکی دو موردِ قابل اغماض، در این مرحله برای خودم و صاحب‌کارانم هیچ پرسش‌آفرینی نکردم و همچون کارمندی دون‌پایه به خرکاری مشغول بودم.

🔹 مرحلۀ دوم پس از حدود ۳ ماه از زمانی شروع شد که گفتند برای این پروژه ایده‌پردازی کن. اول خیال کردم وای! مرا طراح این پروژه کردند و در آینده نقش خط خودم را در این میدان خواهم دید! شروع به انواع ایده‌پردازی‌ها کردم و کمی بعد با نخستین چالش مواجه شدم: یافتن زبانی برای فرم‌پردازی و از آن بالاتر طراحی. «چرا استراتژی، فرآیند یا منطقی می‌تواند اثر معماری را از ۰ به ۱۰۰ برساند؟» حال فرصتی به من داده شد تا قریب یک سال، کورمال‌کورمال به دنبال انواع شگردها و زبان‌های متفاوت طراحی بروم: از طراحی مدولار و موتیفی تا منطق‌های خط تولیدی و حتی تخیّل اسطوره‌ای! چندین شکل متفاوت از برخورد با موضوع طراحی را امتحان کردم. مقیاس موضوع که عوض می‌شد، این چالش صورت‌های جدیدی به خود می‌گرفت و هربار این سؤال‌ها برایم پررنگ‌تر می‌گشت: «طراحی از چه مسیری می‌گذرد؟» «چه زبان‌هایی برای طراحی و معماری وجود دارد؟» جلوتر وقتی سعی داشتم ایده‌هایم را قابل اجرا کنم با مسألۀ تولید انبوه و کارخانه‌هایی که محصولات پیش‌ساخته ارائه می‌دهند بهتر آشنا شدم. البته که قبلاً هم آن‌ها را می‌شناختم. ولی در این مقطع بود که به‌طور ملموس به چگونگی تأثیرشان پی بردم. خیلی ذهنم درگیر طراحی با کمک قطعات پیش‌ساختۀ تولیدانبوه شد. چیزی که تا قبل از این برداشت روشنی از آن نداشتم.

http://telegra.ph/karvarzi-x1-11-19
برای مطالعۀ ادامۀ متن یا بر روی دکمۀ Instant View بزنید یا به سایت کوبه به نشانی زیر بروید:

http://koubeh.com/karvarzi-x1/

@Koubeh