▪️ زادۀ یک معاشقه، یک مشاهده و دو مکالمه: از تخریب خانۀ خیابان پانزدهم امیرآباد
🖋نيلوفر رسولی| دانشجوي کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران از دانشگاه تهران
اول.
در میانۀ سر به آسمان ستاندن بیوقفه و اضطرابآور ساختمانهای مجاورش، آنجا، نبش خیابان، خاموش و خیره برپا بود. بالکنهایی به یادگار از خطوط ممتد رایت، ترکیبات و اتصالاتی خوشقامت، تودههای پر و خالی از فضا و مصالحی سنگین و گزیدهگوی. گرچه این عبارات هیچ خطی از معماری را در ذهن هیکل نمیبخشد، اما تکههایی متکثر از یاد یا یادها را چرا: عبور میکردیم، میایستادیم، رفت و گاهی آمد میکردیم، اما همیشه او را، خاموش و خیره بر نبش خیابان پانزدهم میدیدم. او همیشه آنجا بود. از فواصل نامطبوع ساختمانهای اطرافش بری بود. اقلاً به این عبارت راضی شوید که چشمنواز بود. بدون هیچ توصیف دیگری. اما چه باک! چه باک از مشتمشت عواطفی که در ذهن از این یادها موج میزند، وقتی داس سرنگونی را بر جانش نشاندهاند. صدای پوزخندی ذهنم را میلرزاند، این یکی هم خراب شد. هزار و یکمی بر هزار تخریب قبلی. که چه؟ جایش برج تجاری بسازند. تا آسمان هفتم، چه بسا آسمان هشتم قد بلند کند. اصلاً بهجای کفتر بر بامش فرشتهها بنشینند. اتصالات و ترکیبهای خوشقامت به چه کار میآید وقتی هر واحد تجاری غولی جادویی است که هر لمسش خروارخروار پول بر جای میگذارد. این معاشقه با خانهای خرابه چه کار؟ آن یکی سوخت، دیگری ریخت، آن یکی را قبلتر، ناغافل ترکاندند؛ آنها که وصلههای بیشتری بر جانشان از تاریخ داشتند، این یکی چه دارد که برای خراب شدندش ماتم گرفتهای؟
⭕️ادامۀ متن را در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/nr5/
🖋نيلوفر رسولی| دانشجوي کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران از دانشگاه تهران
اول.
در میانۀ سر به آسمان ستاندن بیوقفه و اضطرابآور ساختمانهای مجاورش، آنجا، نبش خیابان، خاموش و خیره برپا بود. بالکنهایی به یادگار از خطوط ممتد رایت، ترکیبات و اتصالاتی خوشقامت، تودههای پر و خالی از فضا و مصالحی سنگین و گزیدهگوی. گرچه این عبارات هیچ خطی از معماری را در ذهن هیکل نمیبخشد، اما تکههایی متکثر از یاد یا یادها را چرا: عبور میکردیم، میایستادیم، رفت و گاهی آمد میکردیم، اما همیشه او را، خاموش و خیره بر نبش خیابان پانزدهم میدیدم. او همیشه آنجا بود. از فواصل نامطبوع ساختمانهای اطرافش بری بود. اقلاً به این عبارت راضی شوید که چشمنواز بود. بدون هیچ توصیف دیگری. اما چه باک! چه باک از مشتمشت عواطفی که در ذهن از این یادها موج میزند، وقتی داس سرنگونی را بر جانش نشاندهاند. صدای پوزخندی ذهنم را میلرزاند، این یکی هم خراب شد. هزار و یکمی بر هزار تخریب قبلی. که چه؟ جایش برج تجاری بسازند. تا آسمان هفتم، چه بسا آسمان هشتم قد بلند کند. اصلاً بهجای کفتر بر بامش فرشتهها بنشینند. اتصالات و ترکیبهای خوشقامت به چه کار میآید وقتی هر واحد تجاری غولی جادویی است که هر لمسش خروارخروار پول بر جای میگذارد. این معاشقه با خانهای خرابه چه کار؟ آن یکی سوخت، دیگری ریخت، آن یکی را قبلتر، ناغافل ترکاندند؛ آنها که وصلههای بیشتری بر جانشان از تاریخ داشتند، این یکی چه دارد که برای خراب شدندش ماتم گرفتهای؟
⭕️ادامۀ متن را در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://koubeh.com/nr5/
کوبه
زادۀ یک معاشقه، یک مشاهده و دو مکالمه: از تخریب خانۀ خیابان پانزدهم امیرآباد | کوبه
اول. در میانۀ سر به آسمان ستاندن بیوقفه و اضطرابآور ساختمانهای مجاورش، آنجا، نبش خیابان، خاموش و خیره برپا بود. بالکنهایی به یادگار از خطوط ممتد رایت، ترکیبات و اتصالاتی خوشقامت، تودههای پر و خالی از فضا و مصالحی سنگین و گزیدهگوی. گرچه این عبارات هیچ…