کشکول|محسن مهدیان
2.65K subscribers
484 photos
184 videos
6 files
277 links
روزنامه نگارم.
@mohsen_mahdian
اینجا هم از فعالیت های گروه جهادی محبین می نویسم.
@jahadi_mohebin
دغدغه رسانه ایم:
#خبرخوب
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره سهم سوپرمن ها
بخشی از مناظره مربوط به عدالتخواهی
فیلم کامل با حضور برادر صادق شهبازی
http://fna.ir/f04ohv
@mahdian_mohsen
⛔️ساسی و کُپ کردن اجتماعی

به رکورد جهانی دو میلیون کامنت "تتلو" تعجب زده خیره شدیم و با ترانه مبتذل "خانم ...." اش متحیر ماندیم. با لایو "پسر14ساله" بهت زده شدیم و با سرود دسته جمعی "آقامون جنتلمنه" در مدارس مبهوت ماندیم. با "تیک تاک" آشفته شدیم و این روزها مقابل "کلیپ شرم" انگشت حیرت به دهان و "کاسه چه کنم" به کف گرفتیم. گیجیم و حتا نمی دانیم بر سر چه کس و  کجا فریاد بکشیم. از هشتگ های سرگشته ای که نقش بادبزن جگر دارند، پیدا است که کپ کرده ایم.     
اساسا مقابل نوجوان منفعلیم. از نام نوجوان به تینیجری رسیدیم که بگوئیم فرزند ما نیست و از همسایه است؛ تا راحت تر فراموش کنیم و وجدان درد نگیریم. از "بی تفاوتی" به "بیگانگی" رسیدیم و فراموش کردیم آنچه اینبار رها کرده ایم فرزندان خودمانند؛ بلکه خودمانیم.
فکر کردیم نقطه پایان ماجرا اعتراف "مائده هژبر" و محکومیت "سحرتبر" است و فکرنکردیم از جاهل اعتراف نمی گیرند و بیمار را زندان نمی کنند. خیال کردیم فرهنگ را هم با اقتدار امنیتی میتوان سامان دهیم.
نوجوانی در میان ما فوران بی معنایی است. تنها خواستیم بپریم و عبورکنیم. نبینیم و رد شویم. خیال کردیم در جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی بزنیم و سفره مان را جدا کنیم و برای فرزندان مان شهرک وسینما و پارک و رستوران حزب اللهی بزنیم ماجرا حل می شود. غوطه ور در قصه شنگول و منگول سطح تهدید را آقا گرگه دیدم و درب خانه را زبانه کشیدیم و فکر نکردیم از پنجره کف دست بچه ها آتش زبانه می کشدو ما محکوم روزگار می شویم. باور نمی کردیم روزگاری کلاس درس بچه هایمان بشود معبر مهاجرت سیاه به سرزمین غریبگی و غریبه ها.
امروز وحشت زده از سرچ گوگل پشت درهای بسته ایم، اما سالهاست شبکه ملی اطلاعات را املی و توسعه شبکه های بومی را غربتی بازی دانستیم. خام اندیشانه صیانت از خانواده در عصر شبکه را حواله به فیلترینگ کردیم و ندانستیم که محدودیت بدون جایگزین نه اژدری است که توزیع کلید جهنم است و سرنوشتش سیاه تر از گور کافر.    
ما تخت بند شرایطی هسیتم که خود بر خود مسلط ساخته ایم. دوران طلائی نوجوانی در این مملکت رهاست.  5 میلیون ویوی "کلیپ شرم" در چند ساعت اول را فال نیک بگیریم که تلنگر بیداری است. به این کپ کردن اجتماعی نیاز داشتیم و داریم.
@mahdian_mohsen
کلیپ غیراخلاقی و ۹ پیشنهاد مادرانه برای سوادرسانه ای

مسوولین کم کاری می کنند؟ شبکه اجتماعی هم مصیبت شده است؟ میلیاردها دلار خرج می شود تا فرزندتان را از خودش و از شما بگیرند؟
همه اینها درست. اما نقش مادر کلیدی است. #سواد_رسانه ای مادر کارگشا است. در روزگاری که همه خوابند هیچ کس مثل مادر هوشیار نیست و موثر.
🔸این متن از جهت سواد رسانه ای به نقش مادرانه می پردازد؛ فقط از جهت سواد رسانه ای و نه بیشتر.
شما می خواهید به فرزندتان کمک کنید. حالا فرض کنید سردبیر یک رسانه اید و او مخاطب . باید چه کرد؟
تغییر در مخاطب از طرق فرآیند اقناع انجام می شود. رسانه با اقناع بینش و گرایش و رفتار مخاطب را تغییر می دهد.
🔹با این مقدمه باید چه کرد؟
1⃣یکم. نگران باشید نه مضطرب
گام اول خودتان اید. شما رسانه اید. اما رسانه هیجانی وعصبانی هیچ وقت نمی تواند موثر باشد. پس بر خود مسلط باشد. نه خودتان احساس گناه کنید و نه به فرزند احساس گناه دهید. صبور باشید و همه چیز را تمام شده نپندارید.
2⃣دوم مقتدرانه عمل کنید نه مستبدانه.
مستبدانه تصمیم نگیرید و برخورد متصلبانه نکنید. با این حال مقتدر باشید. آدم مقتدر، قدرتش از اعتبارش است. هم قدرت دارد و هم مشروعیت. مادر به خودی خود اعتبار دارد. این اقتدار را نگه دارید که بسیار از آن کار بر میاید. اولین گام برای اقناع اعتبار منبع است که مادر در اوج آن قرار دارد.
3⃣سوم. اهل مدارا باشید نه مسامحه.
فرق ظریفی ایندو دارند. با فرزندتان متناسب با شرایطی که دارد مدارا کنید. اما مسماحه نکنید. یعنی بی خیال نباشید. ادمی که مدارا می کند تلاش می کند متناسب با شناخت و ظرفیت فرزند او را گام به گام به مقصد هدایت کند. اما ادم اهل مسامحه فرزندش را رها می کند.
4⃣چهارم نظارت کنید نه مچ گیری.
نرم افزارهای مختلفی برای نظارت بر فرزند وجود دارد؛ از آنها استفاده کنید. برای نظارت وقت بگذارید اما هر اطلاعی کسب کردید جار نزنید. مچ نگیرید تا حریم ها حفظ شود و فرزندان احساس نکند راه بازگشت وجود ندارد. فقط اطلاع کسب کنید تا متناسب با آگاهی تصمیم بگیرید.
5⃣پنجم. فعال باشید نه منفعل
مرحله بعدی شکستن مقاومت است و در اینجا شکستن تابو. ماجرا را عادی کنید تا حس کنجکاوی بر دیگر هیجان ها اضافه نشود. خیلی صادقانه و تا دیر نشده موضوعی که نگرانش هستید را با او در میان بگذارید. مثلا اگر اطمینان دارید که فرزندتان در معرض مواجه با کلیپ است خودتان زودتر او را مطلع کنید که ماجرا چیست وحس کنجکاوی را تعدیل کنید. بگذارید از شما بشنود تا دیگری.
6⃣ ششم. تذکر دهید نه تعلیم
مرحله بعد از شکستن مقاومت، ایجاد تردید است. برای ایجاد تردید استدلال کافی نیست. از عواطف استفاده کنید. از ابزارهایی که می تواند یک تلنگر برای فرزندان محسوب شود. آنچه فرزندتان می داند را در این مرحله تذکر دهید. مثلا توجه دادن به خودش؛ به بزرگیش و هویتش. یا تذکر دادن به عقوبت های دنیایی و غیردنیایی. یا حتا اینکه هر آدم عاقلی در هر جای دنیا نسبت به این موضوع نوعی نفرت دارد. این مرحله تذکر است نه تعلیم. بین ایندو تفاوت است. مثل تفاوت حکمت و موعظه. در تذکر، برخلاف تعلیم شخصیت متذکر و اعتبار منبع بسیار مهم است. مادر و مادری ازین جهت خیلی موثر است.
7⃣هفتم. تعلیم دهید نه تخدیر
حالا نوبت شناخت است. فرزنداتان را در مرحله دودلی رها نکنید. تحمیق یا تخدیر یعنی بی اعتنایی به آگاهی بخشی و رها کردن فرزند در جهل. با زبان همدلی و متکی به نقاطه مشترک با فرزند برای او استدلال کنید. استدلال درباره چی؟ سه چیز. اولا صاحب اثر کیست و چه ویژگی هایی دارد. دوم درباره خود اثر. اینکه چه مشخصاتی دارد. موسیقی و شعر و بازیگران و .... مرحله سوم نیز اینکه این کلیپ در شرایط امروز جامعه چه کارکردی دارد؟چه چیز را در مخاطب هدف گرفته است. چرا برایش تخریب این وجه در مخاطب اهمیت دارد؟
8⃣هشتم تشویق کنید نه تادیب
واپسین مرحله در اقناع ترغیب است. یعنی ایجاد رفتار. این مرحله را با تشویق امتحان کنید تا تادیب. مثلا تشویقش کنید همین مسیر را برای کمک به دوستانش دنبال کند. تلاش کنید در این ایام بیشتر سمت کارهای دلپسند و دوست داشتنی برای خودش و خانواده برود. بیشتر سمت معنویت برود و کمتر در تنهایی و خلوتی شبکه های اجتماعی باشد.
9⃣نهم. پیروزید نه شکست خورده
توجه کنید که در هر شرایطی پیروزید. زیبایی نزد فرزند شماست به امانت. بخواهد و نخواهد درونش خوبی ها را فریاد می کند. هم از درون به فضائل کشش دارد و هم از بیرون. هرکاری از دستتان ساخته است انجام دهید اما توجه کنید که هدایت اصلی دست من و شما نیست. دست اوست که حاضراست و ناظرست و باقی است. اوست که هادیست. به اسم رب ظاهر است و مربی است و تربیت با اوست. پس اول تلاش و بعد هم با حسن ظن و ایمان به پیروزی دعا کنید.
@mahdian_mohsen
🔴سنگرزاده طور

با آن هیبت و شمایل و ادبیات و ... دقیق نمی شناسم؛ حرفهای خوبی می زند. البته حرف غلط هم کم ندارد؛ در حدی که من دیدم.
اما من با سنگرزاده کار ندارم. عبور کنید.
با سنگرزاده طور کار دارم.
زیاد شدند. دقت کردید؟ اینها که هر روز احساس می کنندباید حکمت بگویند. این ویژگی قهری عصر شبکه است. توهم خودحکیم پنداری. این هم بد نیست.
یک قدم جلوتر رویم.
سنگرزاده طورها زیادند؛
از بالای منبر تا کلاس درس و اخلاق و عرفان و حتی ورزش و دوره های روان درمانی و غیره.
دو ملاحظه دارم؛ ممدوح و مذموم.
🔴اول...
وجه مثبت که روشنست به روشنی خورشید. همه در این "بی پناهی تکنیکی" و "غربت رسانه ای" احساس کسری می کنند. احساس نیاز؛ احساس معنویت.
لذا چنگ می زنند؛ چه بسا به هر تاری و می دوند پی هر سرابی.
اما اصل نیازش ممدوح است.
🔴دوم...
نگرانی از معنویت دخمه ایست. معنویت پستوخانه ها. معنویتی که بین میکده و مسجد وخانقاه مشترک است. معنویتی که فقط دود است و دم است و آه. معنویتی که سازنده نیست و فقط تخلیه است. حال خوشست و حس خوب و فانتزی های رنگین. فرقی هم نمی کند در تار و پودش اسم خدا باشد، چون عرفان های تخدیری هندی و بودایی یا به اسم ولایت واهل بیت باشد مثل حجتیه و شیرازی و...
🔴معنویت را باید از اهلش گرفت. از صاحب معنویت. از او که جامع می بیند و انسان را تک ساحتی نمی خواهد. معنویتی که درش هم ناز است و هم فریاد. هم جمال و هم جلال. معنویتی که از سر سجاده تا نبرد با ظالم امتداد دارد.
خلاصه سالهاست با این پدیده آشناییم. سنگرزاده با تسبیح و ذاکری و دعای ندبه میشود حجتیه. میشود غرب شناسان تخته بند شده مقابل غرب. می شود فرقه شیرازی و جنتلمن های ظاهرا انقلابی اما گوشه نشین . می شود چه و چه ...
معنویتی که با کاخ سفید بسازد واز بیخ گوش او خدا خدا کند، مخدرست و بی قیمت. کاخ سفید نیز "همین" می طلبد که کاخ سبز معاویه نیز"همین" خواست. نقل است عمر و عاص چه خوش در مدح مولا شعر می گفت...
خدارحمت کند امام را...این مثال را زیاد می زد.
می گفت قبل انقلاب در جنوب کشور یک تاجر غربی و استعماری وقتی صدای موذن را از مناره های شهر شنید پرسید این کیست و چه می گوید؟ گفتند اذان. گفت با دخل و خرج ما که کار ندارد؟ گفتند خیر. گفت:پس هرچقدر خواست اذان بگوید.
🔴معیار دهم؟
از هرکس و هرجا حکمت و معنویتی دیدید که ظاهرش راست است اما کار به ظالم و مظلوم ندارد، نغمه شیطانی است و بکوبید بر طاق.
🔴پیشهاد دهم؟
حکمت را از روح الله بگیرید که انقلاب ظاهری 57 را از انقلاب باطنی انسان ها گرفت. از انقلاب انفسی به انقلاب آفاقی رسید. معنویتی که پیر عارف و فقیه عالم را دو زانو پای جوان مجاهد نشاند.

حرف تمام است.
@mahdian_mohsen
⭕️انجمن حجتیه درون ما

فلسفه انتظار برخلاف انتظار مهجوراست. همه ما گرفتار سطحی از انجمن حجتیه ایم. جمهوری اسلامی کم گذاشت. نگفت و نرساند و هنوز آنچه امامین انقلاب از غیبت گفتند وقصد کردند دست ما نرسیده است. عجیب روزگاری است که برای غربت اندیشه انقلاب باید غصه خورد و گریست.
خاستگاه انجمن حجتیه چه بود؟ توسعه سیاهی و باطل؟ تقیه و چشم بستن بر ظلم؟ سکولاریسم سجاده و جدایی معنویت از زندگی جمعی؟ هرآنچه هست ما نیز گرفتاریم.

بینی و بین الله انتظار را چه معنا کردیم؟ دقیقتر شوم. سهم خودمان را در عصر غیبت چه دانستیم؟ دعای فرج؟ ندبه صبح جمعه؟ کمیل نیمه شعبان؟ چراغانی آغاز امامت؟ زیارت سامرا و چله دعای عهد؟ دست مریزاد. همه این هست و اما این همه نیست.

فهم نادرست و ادراک ناقص از آخرالزمان باعث شده است برای تعجیل در فرج سهمی برای خودمان نبینیم. گوئی زندگی ما دخلی به ظهور ندارد؛ یک سو مائیم و یک سو روز موعودی که ناخودآگاه و بی مقدمه زنگش به صدا در می آید و فرج حاصل می شود.
انجمن حجتیه ای بار آمدیم. کتاب معارف، زینت التحصیل مدارس و دانشگاه ما بود و اصلا بنا نداشت الهیات انقلاب را دست مکتبخانه ها برساند. ماجرا این شد که ندانستیم آخرالزمان برخلاف تصور رایج، تنها در توسعه سیاهی نیست و فراتر از سیاهی، معنویت است که رشد می کند و کما و کیفا توسعه عبودیت رخ می دهد. نگفتند و نشنیدیم که ظهور برگرده زمانه ایست که رشد و آمادگی و بلوغ اجتماعی شکل بگیرد و لشکری مهیا شوند. آن بزرگی که میگفت ایران کشور بقیه الله است نظر به نصرت امام زمان داشت و نه صرفا مناسک و سجاده نشینی؛ لذا فرمود پرچم از ایران به دست صاحب پرچم میرسد.
الهیات انجمن حجتیه ای فرق "ظهور" و "حضور" را نفهیمد و نفهمانید. لذا امام را ندیدیم و دست تدبیر او را هم نادیده گرفتیم. "غیبت امام" را "عدم امام" پنداشتیم و عالم را خالی از حجت دانستیم. برای ظهور دست به دعا نشستیم و حضور را درک نکردیم.
امام هست و عالم به تدبیر اوست. انتظار یعنی نصرت امام. خودش غائب است اما نقشه اش حاضر است. نصرت امام نصرت برنامه اوست. ببینیم و تلاش کنیم تا نقشه امام را بیابیم و کمک کنیم تا نقشه امام پیش رود. دعا نیز باید در خدمت همین نقش تاریخی مان باشد. ظهور در امتداد ماست و تمام.
نقشه امام مبارزه با ظلم جهانی و دفاع از مظلوم است. الگوی کلان او تربیت مجاهد است. غرض غائی اش قیام جمعی به سوی "او"ست. نقش مان را در نقشه او بیابیم که غیر آن سکولاریم و به سیاق انجمن حجتیه ایم.
از امروز بلند شویم.هرکس هرجا نشسته است کمک کند نقشه امام پیش رود. 
@mahdian_mohsen
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدرت مسخ رسانه یعنی این
اینکه بدون خواندن یک خط از برجام شما را به رقص در خیابان بکشد
و باز بدون خواندن یک خط از قرارداد 25 ساله شما را با مشت گره کرده به خیابان بیاورد
قدرت مسخ کنندگی یعنی این که
همان که هشتگ نه به جمهوری اسلامی میزند
همان بگویداین قرارداد به ضرر جمهوری اسلامی است و شما باورکنید.
مسخ می شوید چنانچه
یک لکاته رسانه ای مثل من وتو مبلغ دینداری می شود و از چین بدون خدا می گویدو ما نگران بی اعتنایی قرار داد 25 ساله به خدا می شویم.
وقتی مسخ میشویم
کارمان بدانجا می کشد که قاطرمسلکانی چون پهلوی ها که تا دیروز علیه مردم هشتگ تحریم می زدند اینبار نگران بهم خوردن معیشت مردم با قرارداد 25 ساله شوند و ما ساده دلانه مسخ شویم و باور کنیم.
عجیب است این قدرت مسخ کنندگی رسانه
و عجیبتر اینکه برای مسخ شدن قسم خورده ایم که کم نذاریم
و هربار پوست موز دیدیم بگوئیم باز باید زمین بخوریم.
@mahdian_mohsen
‏عمیق ترین جمله امام درباره انقلاب:
"امروز روز حکومت الله بر زمین است"
روز انتخاب مردم؛
مردمی که اول درون خود الله را دیدند و آنرا در بیرون بروز دادند.
فرمود:
پرچم جمهوری اسلامی جاوید به اسم اعظم الله است
خاک به صورت خورشید می پاشند با هشتگ ‎#نه_به_جمهوري_اسلامي .
یوم الله ۱۲ فروردین مبارک
@mahdian_mohsen
⬅️سرنوشت اصلاح طلبی چه میشود؟!

فارغ از اینکه خوشحالم یا ناراحت؛ پایان اصلاح طلبی مدتهاست رقم خورده است. حتا اگر در انتخابات نامزد اصلاح طلبان رای بیاورد، باز هم تمام شدند. اساسا عرصه انتخابات بروز وظهور برندها و متاسفانه جنگ در زمین دوقطبی هاست و حیات و ممات یک جریان سیاسی الزاما کار به رای وصندوق ندارد.
اما چرا پایان اصلاح طلبی؟!
هرجریان اجتماعی را با 3 شاخص ارزیابی می کنند.
یکم. بزرگان و نخبگان جریانی. دوم گفتمان فکری و سوم پایگاه اجتماعی.
و اما اصلاحات در هر سه به اضمحلال رسیده است.

1⃣یکم رهبران جریانی.
رهبران اصلاحات یکی خانه نشین و یکی در تحریم، یکی حصر و یکی فراری، یکی افسرده و یکی در زندان است. .... مهمتر اینکه اجازه جولان به نسل جوان و جدید اصلاحات ندادند و امروز جامعه سیاسی، هیچ جوان اصلاح طلبی را به عنوان خواص وبزرگ اصلاحات نمی شناسند. اصولگرایی با همه ضعف هایش که آنهم وضعش خیلی بهتر از اصلاح طلبی نیست در این حوزه موفق بوده است.

2⃣دوم گفتمان فکری.
گفتمان اصلاحات، آزادی و جامعه مدنی و تساهل وتسامح و ... است. این در حالی است که این گفتمان سالهاست تمام شده است و جریان اصلاحات نتوانسته است خود را به جهت گفتمانی بروز کند. گفتمان هرجریانی باید در نسبت با زمانه جامعه و مردم باشد. دوران و زمانه امروز، عدالت خواهی و مبارزه با فساد و کارآمدی و شفافیت و غیره است و اصلاحات در این حوزه هیچ حرفی برای گفتن ندارد. روزگاری سعیدحجاریان که این قحطی گفتمانی را متوجه شده بود، پیشنهاد عدالتخواهی را به عنوان گفتمان جایگزین داد که آنهم روی زمین ماند. چون اساسا این شعار برای اصلاحات عاریتی است و نچسب.

3⃣سوم و مهمتر پایگاه اجتماعی.
مهمترین برگ برنده جریان اصلاحات پایگاه اجتماعی گسترده اش بود. اصلاح طلبان همواره در ردای اپوزوسیون از منتقد تا مخالف و ضدانقلاب را ذیل پرچم خود حفظ می کرد. از آرای سبز و بنفش تاآرای خاموش(قهرکرده ها) و تا آرای سیاه(ضدانقلاب). حتا زمانی که قدرت سیاسی داشت بازهم نقش اپوزسیون  می گرفت چون حیاتش به چنین نقشی بود. اما این همه از صدقه سر انحصار رسانه ای بود. عصر شبکه و شبکه های اجتماعی این انحصار را شکست و اصلاحات شفاف شد. ضدانقلاب سفره خودش را از اصلاحات جدا کرد و مشغول یارگیری است؛ و اصلاح طلبی ماند میانه میدان. باید تکلیف خودش را روشن می کرد؛ یا ضدانقلاب و یا انقلابی. این تعیین تکلیف سخت بود و اولین ثمره اش ریزش پایگاه و چندپاره شدنش بود که اتفاق افتاد. اصلاحات ناخواسته در عصر شبکه گرفتار خالص سازی شد و جریانی که حیثیتش را از عدم شفافیت گرفته بود مضمحل و پایگاه اجتماعی گسسته شد.
درباره پایان اصولگرایی نیز خواهم نوشت.   
@mahdian_mohsen
.
‏سیدحسن به جهت رجل سیاسی نبودن حتما ردصلاحیت میشد.
و ردصلاحیت او بهانه ای می شد
برای دوقطبی سازی جدید در انتخابات
رهبری خیرخواهانه نخواستند سیدحسن ابزار قدرت شود.
توصیه پدرانه کردند و او هم هوشمندانه پذیرفت.
همان توصیه ای که احمدی نژاد نپذیرفت.
البته میان ایندو توصیه هم تفاوت وجود دارد
احمدینژاد میامد دوقطبی میساخت
سیدحسن میامد ابزار دوقطبی سازی میشد
@mahdian_mohsen
⭕️این بار برای مشارکت ۵ کار «نکنیم»

شما هم معتقدید که مشارکت مهم بلکه اهم است. اگر همراهید که همراهید، بیائید برای رشد مشارکت ۵ کار نکنیم؛ خودش کار است.
البته در انتها یک پیشنهاد هم دارم.
⭕️چه نکنیم؟
1⃣یکم. گردن مردم نیندازیم.
مشکلات امروز کشور را بگوئیم و نقد کنیم، ولی زنجیر نکنیم و گردن رای دهنده ها بیاندازیم. طبیعی است که ملت بگویند اگر ما مقصریم خب چه کاریست؟ رای نمی دهیدم که چنین شود. برخی جدی جدی فکر می کنند مردم اگر از این دولت ناراضی باشند به نامزد مورد علاقه آنها رای می دهند؛ خیر، الزاما اینطور نیست.
بله امروز باید تجربه رای دیروز شود. اما باید تجربه ساخت؛ نه مچ گرفت و مقصر ساخت. بین مقصر کردن و تجربه ساختن یک مرز باریک است. دلسوزی کنیم نه جگرسوزی. معلم باشیم نه رقیب.
2⃣دوم. حیثیتی نکنیم.
دوست خوبم مردم رای می دهند که اوضاع تغییر کند و مشکلات زندگی شان حل شود. رقابت را جایی نبرید که کسی متوجهش نشود و دردش نباشد. ملت می پرسند چه کسی بهتر میتواند کشور را با این قوانین موجود و اسناد بالادستی بهتر اداره کند که صف مرغ نباشد و روغن قحطی نشود. دعوا را جائی نبریم که مساله مردم نباشد و مساله سازی بی ثمرشود. اینجاست که خیلی ها می گویند "خب چه کاریه؟ این دعواها ما را چه سود؟ زرگری است و کار به سفره ما ندارد."
ضمن اینکه فرصت خوبی است برای بی هنران دغلباز که کلیات ابوالبقا ببافند و هیجان بسازند و مسخ کنند و رای بخرند.
هرکس هر گفتمانی دارد باید کارآمدی اش را بر حل مشکل روی زمین مردم نشان دهد واگرنه هرچه هست مهم نیست.
3⃣سوم. هیولا نسازیم.
وضع موجود را نقد کنیم؛ اما نه اینکه گوئی یک هیولایی اهریمنی وجود دارد که کشور را خاکستر ساخته و کلا هرچه هست و رفته است هیچ و پوچ است. خب ملت می گویند "چنین سطحی از شیطان مجسم، کار به رای من و شما ندارد و این آتش جهنمی با صندوق رای سرد نمی شود .خود رهبری انقلاب یک نفر را انتخاب کند و خلاص. اصلا دیکتاتوری بهتر است."
4⃣چهارم. شورای نگهبان نشویم.
شورای نگهبان کار خودش را می کند؛ اما ما جای شورای نگهبان ننشینیم. پیروزی نامزد مورد علاقه ما در حذف رقیب نیست. طوری رفتار و تبلیغ سلبی نکنیم که رقیب بی حیثیت شود و از بیخ حذف شود. افراد برای پای صندوق آمدن، نیاز دارند ردپای علاقه و گرایش خودشان را در رقابت ها ببینند. حذف رقیب به معنی اقبال به نامزد مورد علاقه ما نیست. ملت میگویند "اگر فکرما و علاقه ما و نامزد ما انقدر فاسد است که خب پس هیچی به هیچی.چه کاریه؟" نقد فکرها و روش ها کنیم و شخصیت آدم ها را تباه نکنیم.
5⃣پنجم دوقطبی نسازیم.
این آخری برخلاف قبلی ها ظاهرا مشارکت می سازد اما در باطن دقیقا ضدمشارکت است. مشارکت خودش که مهم نیست، ثمره اش مهم است. مشارکت قدرت اجتماعی می سازد. صندوق را عامل شکل گیری وحدت می کند. دوقطبی ها تعداد رای دهنده ها را زیاد می کند اما مردم را پاره پاره می کند. بدتر اینکه این انشقاق با نتیجه آرا هم تمام نمی شود و به بعد از صندوق هم منتقل می شود و تا سرسفره خانه ها هم کشیده می شود.
⭕️و اما چه باید کرد؟!
ساخت «امید» ؛ امیدبه «تغییر» از طریق «صندوق رای». همین.
چطور؟
باید در نقد وضع موجود و یا تبلیغ نامزدمان این گزاره را جا انداخت که : «راه هست»
چطوری راه هست؟ با «بوک»
ب: برنامه.
و: وعده.
ک: کارنامه
حرف های کلی و آسمانی و خیال انگیز نه؛ دقیقا برنامه روشن برای حل مشکلات روی زمین و سرصحنه زندگی مردم.
مثل اینکه اگر تحریم ها ادامه یابد و نفت نفروشیم، دقیقا برای اداره کشور پول از کجا می آورید؟ چطوری دکان زدن را تسهیل می کنید؟ چه راهی دارید برای اینکه ملت پیاز گران نخرند و کشاورز پیازش را آتش نزند؟ چه میکنید صف مرغ نشود؟ برای قطحی روغن چطور؟ ارز را چطور پائین میآورید؟
بجز برنامه باید «وعده» دهند تا بشود ارزیابی کرد. اجمالا هم باید «کارنامه» داشته باشند که بشود تخمین زد و تطبیق داد.
⭕️پس خلاصه:
یکم. وضع موجود و مشکلات را به اندازه واقعی خودش نشان دهیم. دوم. بگوئیم به چه دلیل ومطابق کدام ایده و مسیر به اینجا رسیدیم. سوم. بگوئیم برای حل این مشکل چه قوانینی روی زمین مانده است و چه کاری نکردند؟ چهارم. و در نهایت اینکه چه کاری باید صورت بگیرد؟
انشالله موثر است.
@mahdian_mohsen
Forwarded from Rajabpour
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقاشی شن فاطمه عبادی در سوگ ام المومنین...
🚫کلید واژه "میدان" در پروژه فایل صوتی

مقصد نهایی انتشار فایل صوتی ظریف چیست؟ ؛ پاسخ به این پرسش راهبردی است.
مواضع شاذ و اختلافی ظریف نسبت به جهت گیری کلان انقلاب پوشیده نبود و البته با این صوت دقیقتر شد. اما قاعدتا هدف اصلی از انتشار صوت، افشاگری و پر کردن پشت دست منتقدان ظریف نبوده است.
توجه دادن به هدف نهایی چرا مهم است؟ کمک میکند سبک مواجهه ما با موضوع روشن شود که ناخواسته پازل منتشرکننده ها را پرنکنیم.
ظریف با این فایل صوتی و تقابل با قهرمان میدان به مرز نابودی سیاسی و اجتماعی رسید؛ اما فراتر از ظریف چیست که او را هم هزینه می کند؟
فرامتن این فایل صوتی در یک جمله خلاصه است؛ برخلاف تصور رایج در جمهوری اسلامی نه تنها رئیس جمهور اختیار ندارد، بلکه برخلاف تصور پیشین حاکمیت دوگانه نیز وجود ندارد و تنها و تنها قاعده حاکم در اداره کشور، قواعد «میدان» است و راه بری نظامی.
هدف منتشر کنندگان این فایل صوتی را باید از ثمره نهایی آن تحلیل کرد. ایران اینترنشنال از شب گذشته سلسله گفت وگوها و گزارش هایی را در گفت وگو با کاظمیان، نامور، مراد ویسی، متین و غیره منتشر کرده است و تنها با یک گزاره به بازنمایی این فایل صوتی پرداخته است. کدام گزاره؟ "کشور توسط رئیس جمهور اداره نمی شود و در اختیار سپاه است." این همان خطی است که چند ماه است بخش رادیکال و نزدیک به برانداز اصلاح طلب داخلی آنرا پی گیری می کند.
ظریف می گوید عین الاسد را بی خبر بودم. تعداد حملات اسرائیل به سوریه را نیز. ماجرای هواپیمای اوکراین را هم من و رئیس جمهور اطلاع نداشتیم. حتا وزیر راه درباره پرواز هما به سوریه خبر نداشت. او همه این موارد را فهرست می کند که بگوید میدان در جمهوری اسلامی میدان دار است. وی حتا به برخی موارد در منطقه اشاره می کند که با شهید میدان همراه بوده است، اما بازهم سیاست کلی میدان اجازه تغییر وضعیت را نداده است.
سارقان و منتشر کننده های این فایل صوتی دو هدف را دنبال کردند. اول اینکه هرچه مشکل هست و حتا اگر برجام هم نتیجه نداده است به جهت میدان داری میدان است پس هرچه فریاد دارید بر سر میدان بزنید.
دوم اینکه ریاست جمهوری در ایران نقش ندارد و با جابجایی رئیس جمهور نیز مشکل حل نمی شود.
ثمره نهایی خناسان ازین پروژه دل کندن مردم از تغییر از طریق صندوق و قهر با انتخابات است. پروژه ای که ماه هاست جنون وار در رسانه های شیطانی واهریمنی پیگیری می شود.
خلاصه اینکه مشکل در جمهوری اسلامی جائی است خارج از صندوق رای و در میدان...و نبرد در میدان با میدان یعنی اسم رمز فتنه جدید.

@mahdian_mohsen
دوقطبی چیست و بامغز چه می کند؟

این روزها زیاد تعبیر دوقطبی می شنویم؛ مختصری تامل کنیم.
رهبرانقلاب سال 96 به احمدی نژاد توصیه کردند وارد انتخابات نشود. فرمود موجب دوقطبی میشوید.  پیشتر نیز جامعه را از برخی دوقطبی های سیاسی شبیه سال 59 و دوران بنی صدر برحذر داشتند.
دوقطبی آنقدر زیانده است که حتا افزایش مشارکت از طریق دوقطبی نیز مذموم است. چرا؟

دوقطبی چه نیست؟
هر دوئی و دوگانه ای دوقطبی نیست. هر اختلاف و رقابتی هم. حتا بداخلاقی های سیاسی نیز الزما نیز دوقطبی نمی سازد.  

دوقطبی چیست؟
دوقطبی زمانی شکل می گیرد که یک سوی ماجرا را حق مطلق و سوی دیگر را باطل محض بدانیم. چنین جبهه بندی رقابت را حیثیتی و یک تعصب ایدئولوژیک درست می کند.

کسی که دوقطبی میسازد دنبال چیست؟
یک. پروژه اهریمن سازی برای قطب مقابل. به نحوی که کاملا حذف شود.
دوم. هیچ صدای دیگری بجز دوصدای موجود یادوقطب اصلی شنیده نشود.
یعنی با حیثیتی کردن فضا باعث میشود مستقل ها ویاحرف های خاکستری و میانی دیده نشود و رقیب، دشمن فرض شده و کامل حذف شود.

از کجا شناخته می شود؟
یکم نزاع ساز است. دوقطبی ها تا پائین ترین سطح نهاداجتماعی یعنی خانواده امتداد دارد. در میان شخصیت های سیاسی ورسانه ها متوقف نمی شود و تا سرسفره مردم کشیده می شود واختلاف را در سطح خانواده ها و فامیل و دوستان و حتا افراد نامرتبط به موضوع توسعه می دهد.
دوم رخوت ساز است. افراد یا در نزاعند یا ساکت و گوشه نشین در سیاست. هرکس خود را در دوقطبی ها نبیند دچار مارپیچ سکوت شده و خود به خود حذف می شود.

چرا برای مشارکت مفید نیست؟
چون ثمره مشارکت را از بین می برد. ثمره مشارکت وحدت اجتماعی است. همه پای صندوق رای می آیند تا در نهایت سرمایه اجتماعی شکل بگیرد. اما دوقطبی دقیقا همین ثمره را از بین می برد. یعنی مشارکت را زیاد می کند اما کاملا سرمایه سوزاجتماعی است. نزاع های دوقطبی پایان ندارد. با صندوق رای اختلاف ها تمام نمی شود و امتداد دارد. به همین دلیل است که اقلیت بعد از صندوق رای هم برای اکثریت مشروعیت قائل نیست و نزاع ادامه دارد. مثل 88.

با ذهن چه می کند؟
ذهن دردوقطبی ها قالب بندی می شود بین این و آن. صفر یا یک.سیاه یا سفید. استقلال یا پرسپولیس. نتیجه اینکه ذهن نمی تواند طیفی تحلیل کند. مخاطب هرنوع فرد یا فکری را تنها در این دو دسته تحلیل می کند. یا با منی یا با او. یا اهل جنگ یا سازش. یا اهل میدان یا دیپلماسی. یا مرگ یا زندگی. یا اصلاح طلب یا اصولگرا.

چه بلایی سر اراده می آورد؟
افراد دو بینی پیدا می کنند. ذهن نمی تواند روی هیچ موضوعی متمرکزشود. قدرت تحلیل و استنباط را منهدم میکند. ذهن هیچ کس و هیچ موضوعی را بدون برچسب نمیتواند تحلیل کند.کوررنگی تحلیلی ایجاد می شود و ذهن هیچ موضوع مهم دیگری را جز دوقطبی نمی بیند و فهم نمی کند. در نهایت اینکه قضاوت ها حدی و هیجانی می شود و اراده و رفتارها و واکنش ها عصبی و نابخردانه میشود.

قانون بقای دوقطبی چیست؟
افراد برای دیده شدن ناچارند در دوقطبی ها جلوه کنند. حرفی خارج از دوقطبی شنیده نمی شود. همین باعث می شود دوقطبی ها قدرت بگیرند. چرخه بقای دوقطبی از همینجا شکل می گیرد.

چه بلائی سر کشور می آید؟
یکم. به شدت اختلاف انگیز و وحدت شکن است.
دوم. دشمن توهمی می سازد و دشمن اصلی فراموش میشود.

دوقطبی مقدس هم داریم؟
هرنوع دوقطبی به غیر از دوقطبی حق وباطل یا به تعبیر رهبرانقلاب انقلابی و ضدانقلابی توهم است. این دوقطبی مقدس در داخل وحدت می سازد و کل جامعه را با همه اختلافات رنگین کمانی مقابل دشمن به وحدت می برد. اما دوقطبی حق وباطل حقیقی نه توهمی.

چه باید کرد؟
این 2 گزاره را به خاطر بسپاریم.
یکم. هر کس با هر نوع گرایش در جبهه انقلاب تعریف می شود. قطب مقابل تنها و تنها ضدانقلاب است نه حتا غیرانقلابی. یعنی کسی که مقابل انقلاب شمشیر کشیده است. جبهه انقلاب طیف است. یک سویش مجاهدین ویک سو قاعدین. اما همه در سایه انقلابند.
دوم. هیچ موضوع یا راه حلی حیثیتی نیست و قابل بحث و گفت وگو است. هر کس ممکن است یک موضوع را از زوایای مختلف ببیند. بنابراین رقیب نباید حذف شود. به روشنگری اندیشه نیاز داریم و نه حذف اندیشه.
منبع:نشریه عهد خانه طلاب
@mahdian_mohsen
اصلح یا صالح یا چی؟
نقش ریش سفیدها در اتاق های دربسته چه باید باشد؟

ما باید به اصلح رای دهیم یا صالح؟ دوگانه اصلح نامقبول و صالح مقبول از اساس غلط است. طرح این مساله چون از ابتدا دچار خطا بوده است نتیجه گیری ها نیز دقیق نبوده و نیست. ما جز به اصلح نباید و نمی توانیم رای دهیم.
اما رای به اصلح چطور می تواند تضمینی برای پیروزی باشد؟
چند گزاره ساده را باهم مرورکنیم.
یکم.شما ممکن است (مثلا)آیت الله بهجت را اصلح بدانید. رای می دهید؟ احتمالا می خندید. می گوئید روح آن بزرگ شاد. پس باید اصلح زنده باشد.
دوم. شما ممکن است (مثلا)رحیم پورازغدی را اصلح بدانید. رای می دهید؟احتمالا تعجب می کنید.میگوئید مگر نامزد شده؟ پس باید اصلح وارد رقابت شده باشد.
سوم. شما ممکن است عباس آقای محله تان را که نامزد شده و اتفاقا از سد شورای نگهبان هم رد شده اصلح بدانید. رای می دهید؟ احتمالا پاسخ می دهید خیر: "عباس آقا خیلی خوب است ولی اصلا دیده نمی شود."درست است عباس آقا اصلا در رقابت واقعی نیست ولو حاضر در انتخابات باشد.  
نتیجه کلی اینکه اصلح باید در رقابت اصلی باشد و در میدان نهایی رقابت انتخاب شود. انتخاب اصلح امری نسبی است در نسبت میدان رقابت.  
البته در مورد عباس آقا ممکن است کسی بگوید چنین فردی اصلا واجد شاخص های اصلحیت نیست. چرا؟ چون کسی که در عصر شبکه شناخته شده نیست، یا محافظه کار بوده است و یا غافل و جاهل در سیاست. مگر ممکن است کسی انقلابی باشد و ساکت بزنگاهها باشد؟ آنهم این روزها که هر کس خودش می تواندرسانه باشد.

ساده تر و روشنتر؛
ما وظیفه داریم اصلح را شناسایی کنیم و برای اصلح تبلیغ کنیم تا مقبول شود و مردم رای دهند. اما سوال اصلی اینجاست که تا کجا؟
تاجایی که وارد رقابت اصلی شود. اما اگر به هر دلیلی با هر روشی به این نتیجه رسیدیم که نامزد مورد علاقه مان در رقابت اصلی نیست، تکلیف چیست؟ تکلیف اینست که مجدد اصلح را از رقابت اصلی انتخاب کنیم.
دقت کنیم که رای ما، در اصل نه به دیگری است. رای نه به آنکس که ناصلاح میدانیم. پس باید همان اندازه که تلاش می کنیم اصلح رای بیاورد باید مراقبت کنیم ناصلح هم رای نیاورد. ایندو را باید جمع کرد. واگرنه خیلی وقت ها ممکن است رای به اصلح اجتهادی ما، رای به ناصلح باشد. چون کمک به رای آوری یک ناصالح می کند. اما جمع ایندو چطور ممکن است؟ انتخاب اصلح از رقابت اصلی.
اول یک شبهه قدیمی و نخ نما را حل کنیم. ما مامور به تکلیفیم یا نتیجه؟ ماموربه تکلیفی که به نتیجه توجه دارد. نتیجه درون تکلیف است. این شرط عقل است. تکلیف بدون اعتنا به نتیجه، توهمی است از تکلیف.

خلاصه تر؛
ما برای مقبول کردن اصلح تلاش می کنیم. تا جایی که احساس می کنیم به هر دلیل سبد رای نامزدمان بیشتر رشد نمی کند. آنوقت اگر نامزد مان در رقابت اصلی بود که ادامه می دهیم. اگر نبود مجدد اصلح را از رقابت اصلی انتخاب می کنیم. به سخن دیگر کاری که در دور دوم انتخابات ها می کنیم را در دور اول انجام می دهیم. یعنی برای جلوگیری از ریسک، دور دوم را باید به دور اول بکشیم.
از همین رو یک ملاحظه را در مسیر رقابت و تبلیغ باید مراقبت کنیم. اینکه اثبات یکنفر با سلب غیراخلاقی دیگری همراه نباشد که اگر زمانی لازم شود رای مان تغییر کند امکان بازگشت داشته باشیم.
ممکن است سوال کنیم باید از کجا رقابت اصلی را بفهمیم؟ خیلی سخت نیست. در ایام انتخابات قابل تشخیص است. اما اینجا نقش کلیدی ریش سفید ها و اتاق های مشاوره و داوری مهم است؛ نقش ریش سفید ها اینست که در یک عهد جمعی با نامزدها روی یک مدل نظرسنجی اجماع کنند. نتیجه نظرسنجی در شب انتخابات میدان اصلی را تعیین میکند. کاری که سال 96 اتفاق افتاد. خلاصه نقش اتاق های مشاور و داوری کشاندن دور دوم به دور اول است.
@mahdian_mohsen
چرا احمدی نژاد باید ردصلاحیت شود؟!

برخی نامزدها مشروعیت لازم را برای حضور در یک رقابت مبتنی بر اسلامیت و جمهوریت ندارند و این فراتر از آنست که با این نامزد موافق باشیم یا مخالف. به این فهم 3 دلیل کلیدی برای رد صلاحیت آقای احمدی نژاد وجود دارد.
یکم بی اخلاقی.
احمدی نژادبه سادگی و بسیار روان تهمت می زند و دروغ می گوید. همین چند روز اخیر گواه است. تصریح دارد که "مسوولین تراز اول کشور" خودشان واکسن زدند. تاکید هم دارد که تراز اول. یا اینکه اعلام می کند آمار مرگ و میر کرونا دروغ است و غیره. فهرست تهمت های احمدی نژادبسیار است.
فراموش نکنیم که احمدی نژاد روزهای واپسین دولت را با تعبیر خیانت کار از سوی رهبر انقلاب ترک کرد. وقتی که رهبری فرمود از امروز هرکس تا انتخابات حاشیه درست کند خیانت کرده است و احمدی نژاد یک شنبه سیاه مجلس را رقم زد و کار بدانجا رسید که رهبری در واکنش به این رفتار فرمودند اقدام وی "غیراخلاقی و غیرشرعی وغیرقانونی وغیرمردمی" بود.
اما دلیل اصلی اینجا نیست.
دوم قانون شکنی.
احمدی نژاد نشان داده است هرجا که ساختار کشور علیه او باشد نمی پذیرد. 8 سال دولت او مملو از تقابل با قانون بود. صریحا اعلام می کرد قانون مجلس را قبول ندارم و اجرا نمی کنم. در برخورد عدلیه با اطرافیانش از جمله معاون اول، خط قرمز گذاشته بود و اجازه برخورد نمی داد. اما راه دور نرویم. احمدی نژاد در همین روز ثبت نام اعلام کرد اگر ردصلاحیت شود، انتخابات را تائید نمی کند و رای نخواهد داد. یعنی مشروعیت. انتخابات بند تایید صلاحیت اوست. یعنی حاضر است خلاف شرع رفتار کندو رای ندهد و انتخابات را تحریم کند، چون به سلیقه اورفتار نشده است. آیا چنین فردی می تواند حامی وحافظ قانون اساسی باشد؟
اما دلیل اصلی اینجاهم نیست.
سوم ضد مردمی.
اصل ماجرا در تقابل احمدی نژادبا جمهوریت است.  انشالله این بخش را با طمانینه بیشتر مرور فرمائید. به این فهم مهمترین دلیل برای ردصلاحیت احمدی نژاد دیکتاتوری است. همین دیکتاتوری است که او را به رفتار های غیراخلاقی وغیرقانونی می کشد.  
مردم را باید با 4 وجه تحلیل کرد. یکم. محور وحدت بخش مردم. آنچه که مردم را بهم پیوند می دهند و موجب وحدت عمیق واصیل مردم است. دوم. خواص مردم. مجاهدینی که تلاش می کنند نیروی محرکه حرکت های اجتماعی باشند و قدرت سازند و حلقه اتصال امام و امت اند. سوم. نهادهای مردم . هرآنچه که از دل مردم بیرون آمده است و چهارم متن وحدانی مردم که متکی بر خردورزی است.
احمدی نژاد را باید در تحلیل جمهوریت در نسبت این 4 اصل تحلیل کرد.
🔸یکم. محور پیوند دهنده بین مردم ولایت است. آنچه موجب وحدت مردم می شود ولی فقیه است. احمدی نژاد به روشنی بین خود و رهبری فاصله گذاشت و روز به روز این فاصله را بیشتر کرده است. از خانه نشینی 11 روزه این فاصله گذاری "علنی" شد و تاامروز هر روز بیشتر شده است.
🔸دوم. خواص مردم است. خواص بین مردم جریان مجاهدین و انقلابیون هستند. احمدی نژاد از سال82 تا امروز یک سرمایه مستحکم اجتماعی را از دست داده و اتفاقا با این جریان به تقابل رسیده است. امروز کمتر فرد شاخص انقلابی و مکتبی در اطراف احمدی نژادپیدا می کنید که از او دفاع کند.  
🔸سوم. نهادهای برآمده از مردم است. احمدی نژاد با تمام نهادهای نظام که برآمده از رای و خواست مردم هستند درگیر شده است. نهادی باقی نمانده که احمدی نژاد برای آن رخ نکشیده باشد. از مجلس تا قوه قضائیه تا مجمع تشخیص مصلحت نظام  تا شورای نگهبان و نهاد قانون اساسی و غیره. توجه شود که این نهادها با تمام قوت و ضعف شان، ساختارهای مبتنی بر رای و نظر مردم هستند.
🔸چهارم جنبه وحدانی مردم که بر علم و خرد آنها سوارست.
احمدی نژاد ازین جهت دو مواجهه خطرناک با مردم دارد
🔹الف. احمدی نژاد تلاش می کند بر هیجان مردم سوار شود و نه اراده و ادراک و علم مردم. او مردم را چون توده هایی جاهل می داند که می تواند با بالا رفتن از دیوار و حرف های شاذ و بگم بگم ها و تهدید کردن ها و منم منم کردن ها و افسانه سرایی هایی مثل اینکه در معرض ترور هستم بفریبد و آنهارا هیجان زده کندو محبوبیت توده ای و نه عالمانه کسب کند.
🔹ب . اینکه احمدی نژاد مردم را مقابل مردم قرار می دهد و با رفتارهای دوقطبی ساز بین مردم جنگ درست می کند. آنطور که 88 ایجاد کرد. رهبرانقلاب نیز در سال 96به همین دلیل به او توصیه کرد تا وارد انتخابات نشود. فرمود حضور شما منجر به دوقطبی سازی می شود.

@mahdian_mohsen
یکم. جهانگیری بغض کرد. 4 سال پیش هم در چنین روزی بغض کرده بود. اینبار وقتی به کلمه فقر رسید بغض کرد.
نزدیک ترین به نماد روحانی.
دوم. ضرغامی گفت با کفش کوهنوردی میزنم زیر میز. طرفدارهاش هم با ناجا درگیر شدند.
نزدیک ترین به نماد احمدی نژاد.
سوم.لاریجانی شعار عقلانیت داشت: نه درفش و نه کلید و نه سوپر من. کاربران از او با هشتگ روحانی سوم استقبال کردند.
نزدیک ترین به نماد ناطق نوری.
چهارم. رئیسی بالاخره آمد. پربسامدترین جمله اش: مستقلم. چون مردم گفتند آمدم. جناح ها رقیبم نیستند.
پنجم. محسن هاشمی گفت:گفتند بیایم.
تلاش می کند نزدیک به نماد مرحوم آیت الله باشد.
ششم. جلیلی آمد؛ در واپسین لحظات. سوال اینست که می ماند یا چی؟ برخی نگرانند دوقطبی ها هستند. امااو امروز از نفی دوقطبی های کاذب گفت.
هفتم. زاکانی آمد تالاریجانی حساب کار دستش بیاید. گفت کشور را نمی شود باتصمیم های 20 دقیقه ای اداره کرد.
هشتم. محسن رضائی قرار نبود بیاید ولی آمد. با کنایه به لاریجانی وجهانگیری پاسخ داد. کلا بازار کنایه وطعنه امروز داغ بود.
نهم.آخوندی گفت منتقد های من پوپولیست اند. همچنان بافاصله، نزدیک ترین به نماد تبختر.
@mahdian_mohsen