کشکول|محسن مهدیان
2.65K subscribers
484 photos
185 videos
6 files
279 links
روزنامه نگارم.
@mohsen_mahdian
اینجا هم از فعالیت های گروه جهادی محبین می نویسم.
@jahadi_mohebin
دغدغه رسانه ایم:
#خبرخوب
Download Telegram
دین حداقلی و راهپیمایی اربعین
محسن مهدیان
دوست عزیزی می پرسید ماجرای راه پیمایی اربعین مستند به چیست؟ چرا انقدر اهمیت پیدا کرده است؟ ریشه اش کجاست؟ چرا باید تقویتش کرد؟ چرا باید پرشورتر برگزار شود؟ راه پیمایی موضوعیت دارد یا زیارت اربعین امام حسین علیه السلام؟
خیلی به این سوال دقت نکرده بودم؛ شاید مساله به ظاهر روشن بود. راه پیمایی اربعین بسیار پرثواب است و چه بهتر از اینکه زیارت مخصوص اباعبدالله همراه با این گام های خسته و بدن غبارآلود باشد. اما این تلقی ساده و مشهور از کجا آمده است؟ عمدتا از سر منابر. اهل منبر ما با رجوع به احادیث تلاش کردند منزلت و شأن این "پیاده روی شیعی" را مستند به آثار و نتایج بهشتی اش کنند.
واقعیت ماجرا این است که برای بسیاری این سوال مطرح است؛ اینکه چرا راه پیمایی در ایام اربعین؟ و پاسخ رایج نیز از این دو حالت خارج نیست. یک پاسخ ماجرای اولین زیارت اربعین توسط جناب جابربن عبدالله انصاری است که با پای پیاده تا کربلا طی مسیر کردند. دیگر هم اینکه پیاده روی اربعین سنت بسیاری از بزرگان و علما ذکر شده است.
دسته دیگر از استدلال ها مربوط به تاکیدات روایی بر ثواب و اجرمعنوی و سرشار راه پیمایی است. روایتی از امام صادق علیه السلام وجود دارد که می فرمایند: کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود، خداوند به هر قدمى که برمى‏دارد یک حسنه برایش می نویسد....تا انتهای روایت.
اما به نظر می رسد این دو پاسخ کفایت نمی کند. سنت جناب جابر و علمای بزرگوار ما جای خود قابل اعتنا و قابل تاسی، اما قوت لازم را برای شکل دادن به این راه پیمایی عظیم شیعی ندارد.
روایتی که در رابطه با ثواب پیاده روی ذکر شده است نیز هرچند انگیزه بخش است اما کامل کننده سنت جهانی پیاده روی نیست. چه آنکه از این دست روایات جاهای دیگری نیز ذکر شده است. از جمله ثواب گام های نمازگزار برای رسیدن به مسجد. ثواب گام های حاجی. ثواب قدم های زائر حرم امیرالمومنین در روز عید غدیر و غیره. ضمن اینکه روایت پیاده روی برای زیارت مضجع شریف سیدالشهدا عمومیت دارد و خاص اربعین نیست.
پس ماجرا فراتر از ایندوست. پاسخ چیست که کمتر مورد عنایت قرار می گیرد؟
پاسخ به این سوال به یک ضعف عمیق نرم افزاری در جامعه علمی ما باز می گردد. امروز همه جا سخن از راه پیمایی عظیم شعیان و حتا فراتر از آن محبین آل الله است. راه پیمایی اربعین به سنتی عالمگیر تبدیل شده است. همه جا و در هر محفل و مجلسی و در میان اخبار رسانه های داخلی و مهمتر از آن خارجی، بازتاب و نمایه ای از این حرکت چشمگیر شیعی است. سوال این است که جایگاه این رستاخیز محبین سیدالشهدا چرا در منابر ما کمتر مورد توجه است؟ چرا دیده نمی شود؟ چرا آثار خارجی این راه پیمایی عالمگیر جایی در فقه فعال و نظام مند و مساله محور ندارد؟ چرا متدینین و محبین ما جلوه این رزمایش اسلامی را نمی توانند در دینداری فردی شان نظاره کنند؟ مساله این است که آثار کلان این حرکت اجتماعی را می بینند، اما فارغ از دینداری تفسیر می کنند و متفاوت از زیارت اربعین می بینند. متاسفانه این کم توجهی به آثار کلان پیاده روی بزرگ اربعین خودش نوعی سکولاریسم خفیف است که ناشی از کم توجهی به فقه فعال اجتماعی است.
مشکل اصلی اینجاست. ما نتوانستیم به میزان لازم فقه فعال و پویا و روزآمد و کارآمد و متناسب با تحولات جامعه جهانی اسلام را توسعه دهیم و هنوز برای اثبات چنین "جلوه گری ضدشیطانی" و "مانور تظلم خواهی" و "خدمت رسانی چشم نواز" و "مودت و محبت پرشور محبین به یکدیگر" به دنبال استدلال هایی از جنس دین حداقلی و فردگرایانه ایم. چطور این جلوه گری ابهت شیعی را در دین ورزی محبین سیدالهشدا نمی بینیم و همچنان دنبال آثار عبادات فردی هستیم؟ چطور اثر این حرکت جمعی و متحد و عارفانه محبین را در دین ورزی ملاحظه نمی کنیم؟ منابر ما برای اثبات و استدلال این حرکت قیام گونه امت اسلامی، ثواب عبادی متکی به زیارت فردی را تبلیغ می کند حال آنکه امروز نیاز داریم مومنین بدانند سهم این حرکت عظیم شیعی در زندگی دینی شان چقدر است و امتداد آن در روایات و احادیث و سیره انبیا و اولیا تا کجاست. آنگاه بدون تردید برای مستند کردن این نهضت محبین به ثواب زیارت فردی، تنها به یک روایت از امام صادق علیه السلام اکتفا نمی کند و به صدها سرفصل روایی و حدیثی از اهل بیت ارجاع می دهند که مستند به "حرکت جمعی" ، "خدمت رسانی خاصانه"، "محبت ورزی عاشقانه" و "مبارزه با ظلم" و "مانور قدرت شیعی" و دهها سرفصل دیگر است. راهپیمایی اربعین، یک عبادت فردی را به رستاخیز عظیم شیعی مبدل ساخته است.

منبع: صبح نو
👍1
🔹برای هیاتی ها و مسجدی ها؛
🔸کوچه “پشت مسجد” و کارتن خوابی...👇👇
با طهرونی باشید
@mahaleman
🔹برای هیاتی ها و مسجدی ها؛
🔸کوچه “پشت مسجد” و کارتن خوابی...
محسن مهدیان
5 آذرماه اینجا کوچه پشت مسجد؛ سرپولک و بازار. شام جمعه در ساعاتی که تهران هوای منفی چند درجه را سپری می کرد اینجا مملو از معتادان زن ومرد بی نوایی است که باید شب را تا صبح در سرما طی کنند.
مقصر کیست؟ چه کسی مسوول است؟ فردا اگر کسی در این سرما از خواب بیدار نشد چه کسی پاسخگوست؟ بهزیستی؟ کمیته امداد؟ شهرداری؟

اینها مسوولند و پاسخگو؛ اما گرفتاری این شهر جای دیگری است. برخی مصائب است که اگر همه نظام بسیج شوند بازهم بدون حضور خودجوش مردم اصلاح نمی شود. برخی مشکلات بدون یک جهاد اجتماعی رفع نمی شود.
الحق و الانصاف شهرداری در این چندسال با راه اندازی گرمخانه ها قدم بزرگی برداشته است. کارتن خوابی در این شب ها بسیار کمتر شده و بسیاری به گرمخانه ها منتقل شدند.
اما کفایت می کند؟ تعدادی به گرمخانه نمی روند. به دلائل مختلف از جمله اینکه گرمخانه در حوالی محله شان نیست و فردا مجبورند ساعتها پیاده روی کنند تا برگردند و هزینه برگشت ندارند. فردی که شام گرم نذری شب را نگه می دارد تا فردا بفروشد خیلی عجیب نیست که بخاطر نداشتن کرایه ماشین از محل خود دور نشود. راه حل چیست؟

راه حل را باید در غیبت نهادهای مذهبی و انقلابی دید. خیابان خواب محله سرپولک نباید در کوچه پشت مسجد و گوشه دیوار بخوابد. مسجد کجاست؟ مسجدی کجاست؟ حسینیه ها چرا نیستند؟ هیاتی ها کجایند؟ انقلابی ها چرا پای کار نیستند؟

سالها پیش در خبرها آمده بود که مسجدی درانگلیس به مسجد بی خانمان ها شهرت یافته است. هر درراه مانده ای می دانست که درب این مسجد شب ها باز و آماده پذیرایی است. قدیم ترها برخی مساجد و حسینیه های تهران چنین نقشی داشتند. هنوز هم در تهران و در همین شهر ری کسانی هستند ک خانه و کاشانه شان محل خواب کارتن خواب هاست. حسینیه ای در همین تهران می شناسم که اجازه نمی دهد کسی شب بی پناه در کوچه شان بسر کند. قدیم ترها نیز همین بود. مرحوم فیروزآبادی با مشاهده همین خیابان خوابها به تکاپوی راه اندازی مامن غربا و بیمارستان می افتد. جناب حکیم زاده لاهیجی نیز پس از برخورد با یک کارتن خواب راه اندازی یک مرکز امدادی را کلید می زند که امروز نام آسایشگاه کهریزک بران می درخشد. اما چرا این مهم همه گیر نیست؟

دو نگاه تودرتو اشتباه و غلط اجازه نمی دهد وجدان ها حرکت ساز باشد. یکی اینکه حل مساله فقر و بی خانمانی در شهر را صرفا بر عهده حاکمیت می دانیم. اوج عدالتخواهی برخی سر و صدا و مطالبه کردن از حاکمیت است.
دوم هم نوعی ظاهرگرایی در عبادات که خیال می کنیم می توان از کنار کارتن خواب بینوای "پشت مسجد" گذشت و با خیال آسوده به نماز اول وقت و جماعت مان برسیم.

حل مشکل کارتن خوابی بدست بسیجی مسجدی و هیاتی های حسینیه دار حل می شود. بسیجی های مساجد این شب ها را می توانند به رسیدگی و مراقبت از کارتن خواب ها در گوشه مسجد اختصاص دهند و مراقبت شان کنند و هیاتی های ما میزبان خیابان های بی نوای این شب های سرد سال باشند. سفره سیدالشهدا را برای همین مردم تدارک ببینند و عزاداری شان را خرج فقرای شهر کنند.

علامه حکیمی در منهای فقر روایتی زیبا از امام صادق می آورد که برای امروز ماست. می فرماید: هرکس خانه ای دارد و مومنی برای سکنی به خانه نیاز دارد و او خانه را به آن شخص ندهد خداوند متعال در روز قیامت می فرماید: ای ملائکه من، بنده من خانه اش را به بنده دیگر که خانه نداشت نداد و بخل ورزید . قسم به عزت و جلال خودم که هرگز اجازه نخواهم داد که او وارد بهشت بشود. اصول کافی جلد 2 ص 367.

خدا رحمت کند جناب طیب خان حاج رضایی را. وقتی دید گوشه خیابان خانواده ای چادر زدند و خوابیدند، از نام و نشان آنها پرسید و گفت امروز مهیای خرید خانه ای بودم اما احساس می کنم شما بران نیازمندترید. دست آخر هم وقتی فهمید این خانواده از ساداتند، فقط یک خواسته داشت؛ مرا در روزگار بی پناهی قیامت دستگیری کنید.

خانه مان که هیچ؛ حق امانتی را که از کلیدداری خانه خدا و خانه سیدالشهدا علیه السلام برگُرده مان است، بدرستی ادا کنیم.

همراه با طهرونی
https://telegram.me/joinchat/AgtyFzuf3a3NWMhv6PKanA
چرا رهبرانقلاب در پرونده حقوق های نجومی ورود کردند؟
محسن مهدیان

رهبرانقلاب روز گذشته برای چندمین بار به موضوع حقوق های نجومی ورود کردند و تذکر دادند. اینبار تاکید داشتند مساله حقوق های نجومی سرانجام شفافی برای مردم نداشته است.

این اظهارت را کنار خبر چند هفته پیش معاون دستگاه قضایی درباره حقوق های نجومی قرار دهید و اینکه دولت هنوز گزارشی به عدلیه در این ارتباط ارائه نکرده است. طبیعی است که سرانجام این پرونده راضی کننده نباشد و همچنان شبهات مردم سرجای خودش باقی بماند.

اما در این میان چند سوال جدی تر وجود دارد. چرا مساله حقوق های نجومی مورد پی گیری اکید رهبرانقلاب قرار دارد؟ اهمیت حقوق های نجومی چیست که باعث شده است رهبرانقلاب شخصا در این حوزه ورود کنند و چندین بار تذکر دهند؟ چرا رهبری انقلاب برخلاف نمونه های مشابه فساداقتصادی، پی گیری پرونده را صرفا به دستگاه قضایی نسپرده و شخصا پی گیر ماجرا هستند؟

و مساله این یادداشت از جهت اهمیت این سوالات است.
پاسخ کلی این است که برخلاف تصور رایج، پرونده حقوق نجومی از جنس پرونده های فساد اقتصادی نیست. به تبعش اثر اجتماعی این پرونده شبیه اخبار فساد اقتصادی نخواهد بود. پرونده حقوق های نجومی بیش از آنکه یک "فساد اقتصادی" باشد یک "فساد اعتقادی" است. اما چرا؟

فساد اقتصادی زمانی رخ می دهد که تخلفی از قانون صورت گیرد. اما در حقوق های نجومی از جهت تخلف قانونی نیست که مساله مورد توجه است. حتا ممکن است مواردی هم پیدا شود که خلاف قانون نباشد و اما مشمول پرونده حقوق نجومی باشد.

حقوق نجومی نشانه و از اماره های یک سبک مدیریت اشرافی و رفاه طلبانه با جان مایه های سرمایه داری است که از بدیهی ترین اصول انقلاب اسلامی و کارگزاری نظام دینی، فرسنگ ها فاصله دارد.

حقوق نجومی یک فساد اعتقادی است که هزینه اش پای جمهوری اسلامی است نه یک فرد و یک نهاد خاص. شعارهای انقلاب اسلامی مورد تعرض قرار گرفته است. آرمان های حکومت علوی تضعیف شده است. گوشه مکتب حاکمیتی حضرت امام ضربه دیده است. اما چرا؟ آیا حقوق های نجومی پیشتر نبوده؟ خاصه خوارها و خاصه تراش ها همیشه وجود داشتند. اما مساله نگران کننده این است که امروز پرونده حقوق نجومی در دولت مفتوح است؛ آنهم نه محدود به"دولت سیاسی" بلکه از منظر "حاکمیت اسلامی" مساله اهمیت دارد. تفکیکی در این عرصه برای مردم وجود ندارد. دولت و حاکمیت یکی اند. از همه بدتر اینکه این پرونده در دولتی گشوده شده است که به این "امتیازات شوم" و "فساد خانمان سوز" ش اعتقاد ندارد. معتقد است حقوق های نجومی برای مدیران نظام یک "حق مسلم" است. برای همین زبان در کام کشیده و هیچ قدمی برداشته نمی شود. این اعتقادفاسد است که باید برآن برآشفت. چه آنکه باید وزن این اعتقاد غلط را هم مدنظر داشت. این اعتقاد غلط بدعت در انقلاب است. ارزش های انقلاب را تحریف کرده است. گویی راهی که طی شده، خطا و آرمان های ابتدای انقلاب تهی از مبانی ایدئولوژیک است. با این توضیح مردم درباره انقلاب و امام و شعارهایش چه تصوری می کنند؟

حقوق نجومی مردم را عصبانی کرد. مردم صرفا عصبانی از تبعیض درآمدی شان نیستند که آنهم هم هست. "انگشت به لب و ناخن به دندان" از "حسرت جیب دولتمردان" نیستند؛ "حیرت از امیال سیری ناپذیری" دارند که خرج شان از جیب اعتقادی مردم است. مردم عصبانی اند از سست شدن آنچه تا امروز برایشان مقدس بوده است. اینکه حاکم اسلامی باید چطور زندگی و خودش را شبیه اضعف مردم کند برای مردم یک اصل است. البته همیشه هم تخلف وجود داشته است. اما مردم فرق تخلف از ارزش، با قلب و وارونه نمایی آنرا می فهمند. تخلف دولت فساد حقوق نجومی نیست؛ بلکه دفاع اعتقادی از آن است. حقوق نجومی خروجی و نماد یک فساد اعتقادی است. مساله را باید درست دید. اینجاست که اسمش می شود دهن کجی. می شود تمسخر کردن مردم. می شود بازی گرفتن هویت دینی جامعه. عصبانیت ها، از این خنده زهرآلود ایدئولوژیکی است.

حقوق های نجومی را نباید یک فساد اقتصادی دید. "دعوای زرگری سیاسی" و "خروس بازی مکارانه اقتصادی" نیست. حقوق نجومی فساد اعتقادی در سطح حاکمیت است که اثرش تغییر باور مردم است نه صرفا کاهش اعتمادشان. اثر اصلی عبور از اصول مسلمی است که روزگاری هویت مردم بوده است. تهی سازی این باورها و سستی اش، دام گاه "اعتقادسوزی از ارزش های انقلاب" است نه صرفا "اعتمادسوزی از مردان انقلاب".

با این توضیح حق دارد رهبری بیشتر از دیگران نگران باشد. این شأن هدایتگری رهبری است که باید ورود کنند. در جایگاه صیانت از اصول انقلاب و آرمان های خدشه ناپذیر جمهوری اسلامی است که رهبری ورود کرده اند نه با دغدغه های عدلیه و قضائیه.

پرونده حقوق های نجومی نشانه یک "تکبراشرافی مدیریتی" است که ریشه اش در "اسلام ناب سرمایه داری" است.

خلاصه اینکه اسم ورسم این دولت را باید درست خواند.
منبع:صبح نو
@mahdian_mohsen
به بهانه دعوت همزمان دانشجویی از صادقی و سلطانی و توکلی

اسطوره عدالتخواهی دست ساز نیست

محسن مهدیان
پوستری اخیرا از یک میزگرد مبارزه با فساد با حضور احمدتوکلی و یاشارسلطانی و محمودصادقی منتشر شده است. برگزارکننده جلسه هم یک تشکل دانشجویی و محل برگزاری نیز دانشگاه است. فارغ از موضوع جلسه که ارزشمند و راهگشا است و بدور از ترکیب مدعوین که بجهت برخی بدسلیقگی ها به قهرمان سازی در این راه منجر شده، چند نکته درباره مبارزه با فساد قابل توجه است.

کنار هم قرار دادن نام سلطانی و صادقی در کنار احمدتوکلی بهانه ای است برای طرح این سوال که مبارزه تراز با فساد اقتصادی چه ویژگی هایی دارد؟!

به این فهم 3 اصل کلیدی گمشده برای مبارزه با فساد اقتصادی وجود دارد که این روزها خودش تبدیل به یک آسیب مهمتر از فساد شده است.

یکم. مبارزه با فساد اقتصادی زمانی نتیجه می دهد که تبدیل به مطالبه عمومی شود. پس نتیجه مبارزه با فساد اقتصادی در نهایت باید به برانگیختگی اجتماعی و ایجاد امید و روشنایی برای مردم تبدیل شود. مبارزه با فسادی که در نهایت به ناامیدی از ساختار نظام و انقلاب و حاکمیت بیانجامد اسمش هرچه هست مبارزه با فساد نیست.

دوم. مبارزه با فساد باید انسانی و اسلامی باشد. حرمت افراد و رعایت آبروی آنها یک اصل دینی و اخلاقی خدشه ناپذیر است. مبارزه با فسادی که به بی آبرویی منجر شود را باید در سلامت انگیزه و صحت نیاتش تردید کرد. مبارزه با فسادی که از دالان چنین گناه اخلاقی بزرگ و معاصی کبیره جبران ناپذیری عبور کند بدون تردید خودش یک فساد اکبر است.

سوم. مهمتر از همه بهم خوردن مرزبندی انقلابی و ضدانقلابی است. مبارزه با فسادی که پازل جریان ضدانقلابی را تکمیل کند و به تقویت این جبهه بیانجامد قابل تکریم که هیچ، خودش یک فساد و نیازمند مبارزه است. این مهم ظرافت هایی دارد. مبارزه با فساد هم فوت کاسه گری سیاسی و کوزه گری انقلابی می برد. هوشمندی و هنرمندی در ادبیات افشاگرانه می طلبد. تجربه و خردورزی در مبارزه با فساد می خواهد. نیازمند خلجان و قدرت تحلیل و تفکیک طاغوت شیطانی فرعون از طاغون قارونی است.

افشاگری به خودی خود یک ارزش نیست. مبارزه با فساد همیشه منجر به اصلاح نمی شود. مرد این میدان یک شبه قهرمان نمی شود. شهرت های تصنعی این معرکه ماندگار نیست. هرقداره کشی حزبی و محفلی، رستم صولتی انقلابی نیست. هر لغز سیاسی و قبیله ای، رجز عدالتخواهی نیست. هر نعره و داد و هواری "فریاد ابوذرانه" نیست. خلاصه اینکه اسطوره عدالتخواهی دست ساز نیست.
سرنوشت با ارزش برجام
محسن مهدیان
با رای قاطع سنا و تمدید تحریم های موسوم به داماتو، سرنوشت برجام در داخل رنگ و جهت دیگری پیدا کرد. اینکه اوباما چه تصمیمی می گیرد و واکنش دولت ما به این "اجماع سرمایه داری و عهدشکنانه آمریکایی" چیست مساله ثانوی است. این روزها "سرنوشت واقعی برجام" را باید در فهم و دل مردم و خواص دنبال کنیم، نه دست و امضای این و واکنش آن یکی.
برجام شکسته شد و هزینه آن تمام و کمال بر عهده طرف آمریکایی است. مهمتر اینکه سرنوشت ضدایرانی برجام شکنی، ترامپ زده نشد و در دوره ای رقم خورد که پیمان نامه نوشتند. نتیجه اینکه با این اجماع ضدایرانی بهانه ای نماند تا همچنان بخشی از سیستم سیاسی آمریکا در "نقاب عقلانیت" و "افسون صلح طلبی"باقی بماندو هزینه "زدگی گوشه برجام" را به گرده دولت مجنون ترامپ بیاندازد.
مسیری که برجام طی کرد، آورده ای ذی قیمت داشت که به هزینه های مادی آن برابری می کند. طی مسیری که به تدبیر رهبری گام به گام به روشن شدن "حقیقت" شعار "مرگ بر آمریکا" انجامید.
وظیفه رهبری امت اسلامی جز این نیست. قیام و مقاومت جامعه اسلامی در گروی رشد باورها و اعتلای آگاهی ها است. هدایت جامعه دینی که متکی به قدرت مردمی است از دالان همین رشد اعتقادی و انگیزشی عبور می کند. قیام تنها وتنها توسط مردم صورت می گیرد و مقاومت به پشتوانه همین قدرت توده ای محقق می شود. "مرگ بر آمریکا" صرفا لقلقه زبان و تنها یک شعار سیاسی با یک دوره تاریخی مشخص نیست. این شعار ایدئولوژیک انقلاب اسلامی است که تمام صف بندی جبهه حق را مقابل تجسم زمینی شیطان و ائمه باطل نشان می دهد.
تحقق این شعار راهبردی بدون باور و آگاهی مردم و خواست قلبی و منطقی شان رقم نمی خورد. بعد از دفاع مقدس، به جهت برخی "نسخه های غلط سیاسی و اقتصادی سرمایه دارانه"، همزمان با تهاجم همه جانبه "استکبار فرهنگی" ، این تلقی در بخشی از جامعه ایجاد شد که دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا صرفا یک دشمنی متعصبانه و بدون منطق است.
ادعای فریبنده کازینوی سرمایه داری و استکبار نقاب دار همراه با نقش آفرینی لیبرال های وطنی، این تلقی را در بخشی از جامعه ایجاد کرده بود که براستی همه گرفتاری جمهوری اسلامی با جبهه کفر بر سر میز مذاکره حل و فصل می شود و دشمنی دیگری باقی نمی ماند که به رویارویی سیاسی بیانجامد.
کم کم نزدیک بود کلیدی ترین شعار انقلاب اسلامی که ایستادن مقابل ظلم و تقابل تمام عیار با جبهه استکبار است به بهانه تحریم و مشکلات اقتصادی به حاشیه رود و "وعده های ملون گونه آمریکایی ها" و "همراهی طنازانه غربی ها" و "باور سست و ساده انگارانه خواص داخلی"، مسیری را تحمیل کند که گویی برخی در داخل مقابل رشد و رفاه مردم اند و نمی خواهند آرامش و آسایش فراهم شود.
این بود که لازم شد تجربه بمیدان بیآید. باید تجربه می کردیم که استکبار پای میز مذاکره هم اهل جنگ افروزی است. ایران ستیزی هویت استکبار است و ازین "ذات ظالمانه" گریزی نیست.
با این مقدمه بهترین مسیر طی شد. همه عوامل دست به دست هم دادند تا این تجربه شعور گرا موثر افتد. "متزورترین" گروه بظاهر عقل گرا و اهل تعامل در آمریکا پای کار بودند و سررشته مذاکرات را در دست داشتند. از این سو بهترین و خبره ترین و با اعتقاد ترین های مذاکره در ایران جمع شدند تا این مسیر به سرانجام برسد.
نتیجه اینکه با این عهدشکنی ها؛ همان ها که در آمریکا تظاهر به صلح و تعامل و خیرخواهی می کردند، نقاب شان افتاد و در داخل نیز همان ها که باور ایدئولوژیک به مذاکره و هضم شدن در نظم نوین جهانی داشتند، بیش از بقیه باورشان شکسته شد.
رهبری با همین "مدل تجربه و هدایت" مجوز مذاکره دادند و اما یک جمله هم فرمودند که به سرنوشت این مذاکرات "بدبینم". و امروز همه گروه ها و همه جریانات و از همه مهمتر مردم ما با تمام معرفت وجودی شان، این دشمنی ذاتی و هویت استکباری را درک می کنند.
و چه دستاوردی از این پربهاتر؟ هیچ هزینه سیاسی و هسته ای، هم وزن و یارای این دستاورد قیمتی نیست. باید قدر دانست که همین فهم متعالی است که قدرت ساز است.
هرچه بود گذشت. مارا زمانه گر شکند ساز می شویم...
چه "شیفتگی های سیاسی" که "عزت کُش" بود، چه "دل ستانی های اقتصادی" که "وابسته گرا" ی مان می کرد. قدر بدانیم؛ هزینه این تجربه ذی قیمت خون شهدا و قدرت هسته ای مان است. زین پس نگذاریم به جهت بی توجهی به این تجربه قیام ساز و اهمال بیشتر در بکارگیری اش در ساخت اقتصادمقاومتی و سیاست استقلالی، "متهم قهری تاریخ" و "خاطره دردناک آیندگان" باشیم.