☑️عدالتخواهی و نافرمانی مدنی
در بین نقدهایی که به یادداشت “عدالتخواهی فانتزی در ده ونک” منتشر شد، برخی ازین جهت که باب مباحثه و تعمیق بیشتر در کشف «عدالت طلبی همراه با عقلانیت» را فراهم می سازند، اهمیت بیشتری دارند. از جمله این نقدها، یادداشت آقای اکبرمحمدی است.
پیشنهاد می کنم اصل نقد را در ضمیمه مطالعه کنید اما بطور خلاصه، نویسنده توضیح می دهد که برخلاف نظر مهدیان، ما با دوگانه "قانون گرائی یا شورش علیه حاکمیت" مواجه نیستیم بلکه نافرمانی مدنی فرصتی است برای سرپیچی از قوانینی که خلاف وجدان عمومی است. وی سپس وارد ماجرای ده ونک شده و قانون شکنی را از همین منظر مشروع دانسته است.
نافرمانی مدنی اولین بار توسط یک متفکر و فیلسوف آمریکائی طرح می شود و توضیح می دهد که درصورت تقابل "اخلاق و قانون" یا "عدالت و قانون"، بشرط همراهی وجدان عمومی، می توان از قانون سرپیچی کرد.
نافرمانی مدنی دارای شروطی است که متفکرین غربی بدین شرح برشمردند: یکم. علنی است و مخفیانه نباشد. دوم. جمعی باشد. سوم. بدون خشونت و هر گونه تزاحم با حقوق دیگران باشد. چهارم. بعد از طی شدن مسیرهای قانونی و ناامیدی از اصلاح قانون باشد.
🔻و اما در چند گزاره می توان توضیح داد که نافرمانی مدنی در نظام فقهی شیعه، یک مفهوم متناقض است و گرفتار محال عملی.
1⃣یکم. مطابق شروطی که نام برده شد، نافرمانی مدنی باید مطالبه یک جمع و بدون تزاحم با حقوق دیگران باشد. در حکومت مردم سالار که در هر دوره ای، گروهی از مدیران با رای مستقیم و غیرمستقیم مردم انتخاب می شوند، هر مصوبه ای می تواند با تصویر سازی گروه رقیب، تبدیل به یک امر خلاف وجدان شود و طبیعی است که هرگونه تقابل عملی با تصمیم این مدیران منتخب، تقابل با رای اکثریت است و شرط تزاحم زیر سوال می رود.
مثلا فرض کنید یک گروه از مردم افزایش قیمت بنزین در مجلس را عامل اصلی تورم بیشتر و فقرمضاعف مستضعفین بدانند؛ طبیعی است که این قانون خلاف وجدان این گروه می شود. سوال اول اینست که آیا با این بهانه محق به شورش علیه قانون هستند؟ دوم اینکه آیا این رفتار غیرقانونی تقابل با تصمیم منتخبین مردم نیست؟ آیا مصداق تزاحم با رای اکثریت نیست؟
این حکم کلی درباره شورش علیه قوانین است. قانون شکنی در دادگاه که اظهر من الشمس تزاحم سازست. چون تقابل با طرف دیگرست. فرض کنید در هر رای صادره ای، طرف بازنده، با هر روشی، دیگران را با خود همراه کند، حکم چیست؟ متهم به براندازی، مدعی شود که شکنجه شده است و جماعتی را همراه کند. آیا برای شورش علیه قانون محق اند؟
اما استدلال دوم و سوم مهمترست و نافرمانی مدنی را در حکومت فقهی شیعه از یک "محال عملی" به یک "تناقض مفهومی" تبدیل می کند.
2⃣دوم از حیث اعتبار است. ملاک حق چیست؟ در جامعه غربی فهم شخصی ملاک است. اما سوال اینست که چرا باید این فهم را مشروع دانست؟ در جامعه شیعی مردم رای می دهند و پس از آن ولی فقیه ناظر بر عملکرد منتخب مردم در صیانت از خواست عمومی و حقوق شرعی است. به همین جهت است که امام و رهبر انقلاب قوانین جمهوری اسلامی را حکم شرعی و منطبق بر احکام حلال و حرام می دانند.
نمونه تاریخی این موضوع ماجرای توهین به مقدسات و حکم یکی از مراجع تقلید برای صدمه زدن به نویسنده مطلب است که رهبری انقلاب مانع اجرای این حکم می شوند و توضیح می دهند که در حکومت اسلامی، این نظر ولی فقیه است که نافذ و صائب است نه حتا مراجع تقلید.
3⃣سوم. در شروط نافرمانی مدنی آمده است که اگر اعتراض به قانون صورت گرفت ولی ناامید از اصلاح شدیم می توان از قانون نافرمانی کرد. این مقدمه اساسا در نظام فقهی شیعه اگر محقق شود، به مرحله نافرمانی مدنی نمی رسد، چون حکومت از مشروعیت می افتد و باید انقلاب کرد. یعنی "حق" مردم در نافرمانی مدنی را تبدیل به "تکلیف" مردم در قیام علیه حکومت می کند. حکومتی که در آن اعتراض حقی صورت بگیرد و اما بنای اصلاح با علم و اراده نباشد، مشروعیت ندارد و باید علیهش قیام کرد و همه ساختار را جابجا کرد نه بخشی از قانون را.
با این توضیح نافرمانی مدنی در انقلاب اسلامی از اساس دارای تناقض مفهومی و دچار محال عملی است. بنابراین یا اصلاح از طریق قانون و یا قیام علیه قانون.
🔻نقد آقای محمدی
https://telegra.ph/نافرمانی-مدنی-مابين-اعتراض-قانونی-و-مقابله-قهری-01-28-3
@mahdian_mohsen
در بین نقدهایی که به یادداشت “عدالتخواهی فانتزی در ده ونک” منتشر شد، برخی ازین جهت که باب مباحثه و تعمیق بیشتر در کشف «عدالت طلبی همراه با عقلانیت» را فراهم می سازند، اهمیت بیشتری دارند. از جمله این نقدها، یادداشت آقای اکبرمحمدی است.
پیشنهاد می کنم اصل نقد را در ضمیمه مطالعه کنید اما بطور خلاصه، نویسنده توضیح می دهد که برخلاف نظر مهدیان، ما با دوگانه "قانون گرائی یا شورش علیه حاکمیت" مواجه نیستیم بلکه نافرمانی مدنی فرصتی است برای سرپیچی از قوانینی که خلاف وجدان عمومی است. وی سپس وارد ماجرای ده ونک شده و قانون شکنی را از همین منظر مشروع دانسته است.
نافرمانی مدنی اولین بار توسط یک متفکر و فیلسوف آمریکائی طرح می شود و توضیح می دهد که درصورت تقابل "اخلاق و قانون" یا "عدالت و قانون"، بشرط همراهی وجدان عمومی، می توان از قانون سرپیچی کرد.
نافرمانی مدنی دارای شروطی است که متفکرین غربی بدین شرح برشمردند: یکم. علنی است و مخفیانه نباشد. دوم. جمعی باشد. سوم. بدون خشونت و هر گونه تزاحم با حقوق دیگران باشد. چهارم. بعد از طی شدن مسیرهای قانونی و ناامیدی از اصلاح قانون باشد.
🔻و اما در چند گزاره می توان توضیح داد که نافرمانی مدنی در نظام فقهی شیعه، یک مفهوم متناقض است و گرفتار محال عملی.
1⃣یکم. مطابق شروطی که نام برده شد، نافرمانی مدنی باید مطالبه یک جمع و بدون تزاحم با حقوق دیگران باشد. در حکومت مردم سالار که در هر دوره ای، گروهی از مدیران با رای مستقیم و غیرمستقیم مردم انتخاب می شوند، هر مصوبه ای می تواند با تصویر سازی گروه رقیب، تبدیل به یک امر خلاف وجدان شود و طبیعی است که هرگونه تقابل عملی با تصمیم این مدیران منتخب، تقابل با رای اکثریت است و شرط تزاحم زیر سوال می رود.
مثلا فرض کنید یک گروه از مردم افزایش قیمت بنزین در مجلس را عامل اصلی تورم بیشتر و فقرمضاعف مستضعفین بدانند؛ طبیعی است که این قانون خلاف وجدان این گروه می شود. سوال اول اینست که آیا با این بهانه محق به شورش علیه قانون هستند؟ دوم اینکه آیا این رفتار غیرقانونی تقابل با تصمیم منتخبین مردم نیست؟ آیا مصداق تزاحم با رای اکثریت نیست؟
این حکم کلی درباره شورش علیه قوانین است. قانون شکنی در دادگاه که اظهر من الشمس تزاحم سازست. چون تقابل با طرف دیگرست. فرض کنید در هر رای صادره ای، طرف بازنده، با هر روشی، دیگران را با خود همراه کند، حکم چیست؟ متهم به براندازی، مدعی شود که شکنجه شده است و جماعتی را همراه کند. آیا برای شورش علیه قانون محق اند؟
اما استدلال دوم و سوم مهمترست و نافرمانی مدنی را در حکومت فقهی شیعه از یک "محال عملی" به یک "تناقض مفهومی" تبدیل می کند.
2⃣دوم از حیث اعتبار است. ملاک حق چیست؟ در جامعه غربی فهم شخصی ملاک است. اما سوال اینست که چرا باید این فهم را مشروع دانست؟ در جامعه شیعی مردم رای می دهند و پس از آن ولی فقیه ناظر بر عملکرد منتخب مردم در صیانت از خواست عمومی و حقوق شرعی است. به همین جهت است که امام و رهبر انقلاب قوانین جمهوری اسلامی را حکم شرعی و منطبق بر احکام حلال و حرام می دانند.
نمونه تاریخی این موضوع ماجرای توهین به مقدسات و حکم یکی از مراجع تقلید برای صدمه زدن به نویسنده مطلب است که رهبری انقلاب مانع اجرای این حکم می شوند و توضیح می دهند که در حکومت اسلامی، این نظر ولی فقیه است که نافذ و صائب است نه حتا مراجع تقلید.
3⃣سوم. در شروط نافرمانی مدنی آمده است که اگر اعتراض به قانون صورت گرفت ولی ناامید از اصلاح شدیم می توان از قانون نافرمانی کرد. این مقدمه اساسا در نظام فقهی شیعه اگر محقق شود، به مرحله نافرمانی مدنی نمی رسد، چون حکومت از مشروعیت می افتد و باید انقلاب کرد. یعنی "حق" مردم در نافرمانی مدنی را تبدیل به "تکلیف" مردم در قیام علیه حکومت می کند. حکومتی که در آن اعتراض حقی صورت بگیرد و اما بنای اصلاح با علم و اراده نباشد، مشروعیت ندارد و باید علیهش قیام کرد و همه ساختار را جابجا کرد نه بخشی از قانون را.
با این توضیح نافرمانی مدنی در انقلاب اسلامی از اساس دارای تناقض مفهومی و دچار محال عملی است. بنابراین یا اصلاح از طریق قانون و یا قیام علیه قانون.
🔻نقد آقای محمدی
https://telegra.ph/نافرمانی-مدنی-مابين-اعتراض-قانونی-و-مقابله-قهری-01-28-3
@mahdian_mohsen
Telegraph
نافرمانی مدنی: مابين اعتراض قانونی و مقابله قهری!
یادداشت اکبر محمدی در باره متن آقای محسن مهدیان آرنت در مقاله « نافرمانی مدنی» پرابلم اساسی را صورتبندی میکند که برای مناقشه امروز ما بسیار راهگشاست ؛ آیا نافرمانی مدنی که عملی خلاف قانون است باید با آن همچون نافرمانی کیفری یا شورش برخورد کرد ؟ منظور آرنت…
🔻فراتر از بی صداقتی بنزینی...
🔸وزیر نفت 21 آذر 97: قیمت بنزین افزایش نمی یابد
🔸وزیر نفت 10 بهمن 97: راهی جز افزایش قیمت بنزین نداریم
بنزین مهم نیست....
اما این آقایان نمی دانند که بازی کردن با اعتماد مردم سرنوشتش چیست
چند ماه پیش با افزایش قیمت سکه و ارز، دولت تصمیم گرفت عرضه ارز و سکه را زیاد کند. قانون اولیه اقتصادی اینست که رشد عرضه موجب کاهش قیمت می شود. اما تصمیم دولت مجددا باعث افزایش قیمت ها شد. چرا؟
خیلی ساده است. مردم چون اعتماد نداشتند، تصمیم دولت را موقتی دانستند و بَدَل زدند و همه سکه و ارز عرضه شده را از بازار جمع کردند و مجدد قیمت ها افزایش یافت.
ما این روزها با "تله بی اعتمادی" در اقتصاد مواجهیم.
🔻تله بی اعتمادی دو اثر جدی دارد.
🔸یکم. بهترین تصمیم را هم دولت بگیرد، مردم همراهی نمی کنند و بَدَل می زنند. یعنی کارامدترین دولت هم در شرایط بی اعتمادی، بی اعتبار می شود و زمین می خورد؛ چه رسد به این دولت.
🔸دو. مردمی که به دولت شان سوء ظن پیدا کنند دنبال سواری مجانی می روند و پدیدهای رانتی دهها برابر رونق می گیرد. جامعهای که بجهت بی صداقتی دولت نتواند آیندهاش را پیشبینی کند، اولین اقدامی که میکند میانبر است. در چنین جامعهای جَلَببازیهای غیراخلاقی و دغلکاریهای نامتداول کمکم رشد میکند و ما با پدیده زرنگ بازی های رانتی مواجه میشویم که کمترین آن خالی کردن مغازهها و انبار کردن کالاهاست. بالاتر از این نیز همدلی با جریان آشوبگرست ولو اینکه مشارکت نکند.
بی اعتمادی به دولت ها موجب بی اعتباری وعده و وعیدها می شود و کم کم غرولند های زیرلب را تبدیل به عصبانیت های ویران کننده می کند.
🔹بامردم صادق باشید... همراهند.
@mahdian_mohsen
🔸وزیر نفت 21 آذر 97: قیمت بنزین افزایش نمی یابد
🔸وزیر نفت 10 بهمن 97: راهی جز افزایش قیمت بنزین نداریم
بنزین مهم نیست....
اما این آقایان نمی دانند که بازی کردن با اعتماد مردم سرنوشتش چیست
چند ماه پیش با افزایش قیمت سکه و ارز، دولت تصمیم گرفت عرضه ارز و سکه را زیاد کند. قانون اولیه اقتصادی اینست که رشد عرضه موجب کاهش قیمت می شود. اما تصمیم دولت مجددا باعث افزایش قیمت ها شد. چرا؟
خیلی ساده است. مردم چون اعتماد نداشتند، تصمیم دولت را موقتی دانستند و بَدَل زدند و همه سکه و ارز عرضه شده را از بازار جمع کردند و مجدد قیمت ها افزایش یافت.
ما این روزها با "تله بی اعتمادی" در اقتصاد مواجهیم.
🔻تله بی اعتمادی دو اثر جدی دارد.
🔸یکم. بهترین تصمیم را هم دولت بگیرد، مردم همراهی نمی کنند و بَدَل می زنند. یعنی کارامدترین دولت هم در شرایط بی اعتمادی، بی اعتبار می شود و زمین می خورد؛ چه رسد به این دولت.
🔸دو. مردمی که به دولت شان سوء ظن پیدا کنند دنبال سواری مجانی می روند و پدیدهای رانتی دهها برابر رونق می گیرد. جامعهای که بجهت بی صداقتی دولت نتواند آیندهاش را پیشبینی کند، اولین اقدامی که میکند میانبر است. در چنین جامعهای جَلَببازیهای غیراخلاقی و دغلکاریهای نامتداول کمکم رشد میکند و ما با پدیده زرنگ بازی های رانتی مواجه میشویم که کمترین آن خالی کردن مغازهها و انبار کردن کالاهاست. بالاتر از این نیز همدلی با جریان آشوبگرست ولو اینکه مشارکت نکند.
بی اعتمادی به دولت ها موجب بی اعتباری وعده و وعیدها می شود و کم کم غرولند های زیرلب را تبدیل به عصبانیت های ویران کننده می کند.
🔹بامردم صادق باشید... همراهند.
@mahdian_mohsen
☑️کم کاری های جمهوری اسلامی
شاید بگوئید دهه فجر که جای گفتن از کم کاری ها نیست. اما به نظرم وقتش همین روزهاست. همین روزها که همه درگیر جشن انقلابند، گفتن از غربت انقلاب خودش انقلابی گری است.
40 سال گذشت و هیچ گاه به 2 سوال پاسخ ندادیم. حتا در همین 10 روز.
☑️یکم. از اطرافیان تان سوال کنید چرا طاغوت نه؟ بیشتر از فساد اخلاقی شاه و اشرف و دربار و غیره حرفی برای گفتن هست؟ چرا؟ مهمترین خیانت طاغوت چه بود؟ فساد اخلاقی و مالی یا دیکتاتوری یا چی؟ آیا در تبلیغات و کتاب و رسانه های رسمی جز این برایمان گفتند؟
حاکمیت طاغوت یعنی، حسنات و ابرار هم رنگ سیئات دارند. حکومتی که منصوب من عندالله و منسوب از مردم نیست، ولو احکام الله را پیاده کند بازهم قاعده واجتنبوالطاغوت حاکم است؛ چه رسد به حکومت جور و ستم.
☑️دوم. دهه فجر که می شود از مقایسه راه آهن و آب و برق و تلفن و غیره می گویند اما حرف های اصلی می ماند و در مکتب امام خاک می خورد. سوال اصلی اینست که انقلاب برای چه بود؟ چرا قیام کردیم؟ دستاوردهای انقلاب در حوزه مادیات قابل شمارش است اما سخن این است که آنچه انقلاب به معنای واقعی کلمه در این عالم رقم زد چه بود؟ چه اتفاقی افتاد که امام فرمود در این انقلاب مقلب القلوب بودن حق را دیدیم. امام چه کرد که رهبری انقلاب فرمود " خداوند برای اینکه چرخشی در تاریخ به وجود بیاورد، دستی از غیب باید ظاهر می شد و این دست را (امام خمینی) ظاهر کرد..."
امام چه کرد که رهبری فرمود اگر انقلاب همین کرامت نفس را به مردم داده باشد کفایت می کند؟
انقلاب ملکوت را از غربت در آورد و معنویت را از سر سجاده و مسجد و خانقاه و غیره به عرصه اجتماع کشاند. انسان زنگارگرفته و خاک خورده را اهل قیام کرد و ارزش های انسانی را از خاک به ثریا کشاند. امروز دوست و دشمن با آرمان های انقلاب سخن می گویند و از عدالت و آزادی و مبارزه با ظلم حرف می زنند.
نگذاشتند انقلاب را وجودی و با نظر به اراده الهی درک کنیم. انقلاب را مظهر اسماالله نیافتیم...
و امروز بعد از 40 سال هنوز مجبوریم از رشد راه و جاده و برق و تلفن و غیره بگوئیم....اما این همه هست و این نیست.
@mahdian_mohsen
شاید بگوئید دهه فجر که جای گفتن از کم کاری ها نیست. اما به نظرم وقتش همین روزهاست. همین روزها که همه درگیر جشن انقلابند، گفتن از غربت انقلاب خودش انقلابی گری است.
40 سال گذشت و هیچ گاه به 2 سوال پاسخ ندادیم. حتا در همین 10 روز.
☑️یکم. از اطرافیان تان سوال کنید چرا طاغوت نه؟ بیشتر از فساد اخلاقی شاه و اشرف و دربار و غیره حرفی برای گفتن هست؟ چرا؟ مهمترین خیانت طاغوت چه بود؟ فساد اخلاقی و مالی یا دیکتاتوری یا چی؟ آیا در تبلیغات و کتاب و رسانه های رسمی جز این برایمان گفتند؟
حاکمیت طاغوت یعنی، حسنات و ابرار هم رنگ سیئات دارند. حکومتی که منصوب من عندالله و منسوب از مردم نیست، ولو احکام الله را پیاده کند بازهم قاعده واجتنبوالطاغوت حاکم است؛ چه رسد به حکومت جور و ستم.
☑️دوم. دهه فجر که می شود از مقایسه راه آهن و آب و برق و تلفن و غیره می گویند اما حرف های اصلی می ماند و در مکتب امام خاک می خورد. سوال اصلی اینست که انقلاب برای چه بود؟ چرا قیام کردیم؟ دستاوردهای انقلاب در حوزه مادیات قابل شمارش است اما سخن این است که آنچه انقلاب به معنای واقعی کلمه در این عالم رقم زد چه بود؟ چه اتفاقی افتاد که امام فرمود در این انقلاب مقلب القلوب بودن حق را دیدیم. امام چه کرد که رهبری انقلاب فرمود " خداوند برای اینکه چرخشی در تاریخ به وجود بیاورد، دستی از غیب باید ظاهر می شد و این دست را (امام خمینی) ظاهر کرد..."
امام چه کرد که رهبری فرمود اگر انقلاب همین کرامت نفس را به مردم داده باشد کفایت می کند؟
انقلاب ملکوت را از غربت در آورد و معنویت را از سر سجاده و مسجد و خانقاه و غیره به عرصه اجتماع کشاند. انسان زنگارگرفته و خاک خورده را اهل قیام کرد و ارزش های انسانی را از خاک به ثریا کشاند. امروز دوست و دشمن با آرمان های انقلاب سخن می گویند و از عدالت و آزادی و مبارزه با ظلم حرف می زنند.
نگذاشتند انقلاب را وجودی و با نظر به اراده الهی درک کنیم. انقلاب را مظهر اسماالله نیافتیم...
و امروز بعد از 40 سال هنوز مجبوریم از رشد راه و جاده و برق و تلفن و غیره بگوئیم....اما این همه هست و این نیست.
@mahdian_mohsen
اینها #نماد اند. در نشانه نمانید و عبور کنید....
.
دوستی به مزاح نوشت کاخ سعدآباد هم شد دفتر رئیس جمهوری.
پاسخ دادم عالی. این تغییر هم نمادست. محتوای این نماد، تغییر #دیکتاتوری_اشرافی به #مردمسالاری_دینی است.
@mahdian_mohsen
.
دوستی به مزاح نوشت کاخ سعدآباد هم شد دفتر رئیس جمهوری.
پاسخ دادم عالی. این تغییر هم نمادست. محتوای این نماد، تغییر #دیکتاتوری_اشرافی به #مردمسالاری_دینی است.
@mahdian_mohsen
🔻چرا برخی پدربزرگ ها آرام حرف سیاسی می زنند؟
🔻 یکم. چند سال پیش در جریان یک محله گردی بین جمع پدربزرگ هائی رسیدم که بین 70 تا 90 سال از خدا عمر گرفته بودند. در اثنای گپ و گفت بحث مختصری سیاسی شد. نکته جالب و تعجب برانگیز این بود که یکی دو تا ازین پیرمردهای نازنین وقتی می خواستند اظهارنظر کنند، تن صدایشان را پائین می آوردند و صورت شان را نزدیک می کردند و آرام نظر می دادند... چرا؟ کمی تامل کردم و متوجه شدم که اتفاقا پیشتر هم ازین موارد دیده بودم.
🔻دوم. از سالهای کودکی ام یک خاطره هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی رود. در برخی جمع های دوستانه و خانوادگی وقتی بزرگترها می خواستند اظهار نظر سیاسی کنند آرام حرف می زدند که صدایشان جائی نرود. جالب بود که کاملا هم ناخودآگاه این اتفاق می افتاد. این ضرب المثل از همان روزها به خاطرم مانده است: "دیوار موش داره، موشم گوش داره".
🔻ارتباط ایندو خاطره چیست؟
ریشه اش در همان ضرب المثل قدیمی است. اما این ضرب المثل از کجا آمده بود؟ این پیرمردها و مردم در آن سالهای دور از سر عادت نگران بودند. نگران این جمله معروف که در هر جمع محدودی حتمن یک ساواکی وجود دارد...نگران عواقب یک اظهارنظر سیاسی بودند.
هنوز هم آن عادت از سر برخی نرفته است. خاطرات تلخ آن سالها برای مردم رفتاری درونی ساخته و ملکه شده بود: "آرام بگوئید...دیوار موش داره، موشم گوش داره...."
یادمان نمی رود...
قدر بدانیم.
@mahdian_mohsen
🔻 یکم. چند سال پیش در جریان یک محله گردی بین جمع پدربزرگ هائی رسیدم که بین 70 تا 90 سال از خدا عمر گرفته بودند. در اثنای گپ و گفت بحث مختصری سیاسی شد. نکته جالب و تعجب برانگیز این بود که یکی دو تا ازین پیرمردهای نازنین وقتی می خواستند اظهارنظر کنند، تن صدایشان را پائین می آوردند و صورت شان را نزدیک می کردند و آرام نظر می دادند... چرا؟ کمی تامل کردم و متوجه شدم که اتفاقا پیشتر هم ازین موارد دیده بودم.
🔻دوم. از سالهای کودکی ام یک خاطره هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی رود. در برخی جمع های دوستانه و خانوادگی وقتی بزرگترها می خواستند اظهار نظر سیاسی کنند آرام حرف می زدند که صدایشان جائی نرود. جالب بود که کاملا هم ناخودآگاه این اتفاق می افتاد. این ضرب المثل از همان روزها به خاطرم مانده است: "دیوار موش داره، موشم گوش داره".
🔻ارتباط ایندو خاطره چیست؟
ریشه اش در همان ضرب المثل قدیمی است. اما این ضرب المثل از کجا آمده بود؟ این پیرمردها و مردم در آن سالهای دور از سر عادت نگران بودند. نگران این جمله معروف که در هر جمع محدودی حتمن یک ساواکی وجود دارد...نگران عواقب یک اظهارنظر سیاسی بودند.
هنوز هم آن عادت از سر برخی نرفته است. خاطرات تلخ آن سالها برای مردم رفتاری درونی ساخته و ملکه شده بود: "آرام بگوئید...دیوار موش داره، موشم گوش داره...."
یادمان نمی رود...
قدر بدانیم.
@mahdian_mohsen
چقدر باید تلاش می کردیم تا نشان دهیم همان ها که سفره تان را کوچک کردند، حجاب از سرتان کشیدند...
@mahdian_mohsen
@mahdian_mohsen
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
با این ویدئو و غیرتی شدن تماشاچیان و بهم خوردن تاتر حضرت زهرا یاد یکی از قصه های قدیم تهران افتادم. خدا رحمت کند شیخ رضا سراج را. هیاتی های قدیمی تهران او را خوب می شناسند.
از اوتاد و فحول منبری تهران که شهرت اش به اشک مستمعین اش بود.
شیخ بود و منبرش و روضه های هنرمندانه اش .
برای یکی از مجالسش راه افتاد و تک تک لات و لوت های شهر را دعوت نامه داد تا در مجلس شرکت کنند.
همه جمع شدند. رفت بالای منبر. مناقب و پندیات و مدیحه ها را گفت تا رسید اینجا؛
"آی مردم، پیامبر دخترش حضرت زهرا را دست امثال من سپرد... اما در کوچه به او سیلی زدند، اگر دخترش فاطمه را به این داش مشتی ها و لوتی ها می سپــرد مـی دانستند که چطــور و چگــونه از حریم مادر سادات دفــاع کنند. می دانســتند چطــور از خانه ی علی دفـاع کنند."
.
وقتی شیخ رضـا این جمـلات را بر زبـان آورد داش مشتی ها گریه می کردند و بر سر خود می زدند، نعــره می زدند. مجلس انروز مجلس متفاوتی شد. به نفس گرم شیخ رضا خیلی از آن لوتی ها که رنگ و بوی هیئت را هم ندیده بودند، شدند پای ثابت منبر شیخ.
@mahdian_mohsen
با این ویدئو و غیرتی شدن تماشاچیان و بهم خوردن تاتر حضرت زهرا یاد یکی از قصه های قدیم تهران افتادم. خدا رحمت کند شیخ رضا سراج را. هیاتی های قدیمی تهران او را خوب می شناسند.
از اوتاد و فحول منبری تهران که شهرت اش به اشک مستمعین اش بود.
شیخ بود و منبرش و روضه های هنرمندانه اش .
برای یکی از مجالسش راه افتاد و تک تک لات و لوت های شهر را دعوت نامه داد تا در مجلس شرکت کنند.
همه جمع شدند. رفت بالای منبر. مناقب و پندیات و مدیحه ها را گفت تا رسید اینجا؛
"آی مردم، پیامبر دخترش حضرت زهرا را دست امثال من سپرد... اما در کوچه به او سیلی زدند، اگر دخترش فاطمه را به این داش مشتی ها و لوتی ها می سپــرد مـی دانستند که چطــور و چگــونه از حریم مادر سادات دفــاع کنند. می دانســتند چطــور از خانه ی علی دفـاع کنند."
.
وقتی شیخ رضـا این جمـلات را بر زبـان آورد داش مشتی ها گریه می کردند و بر سر خود می زدند، نعــره می زدند. مجلس انروز مجلس متفاوتی شد. به نفس گرم شیخ رضا خیلی از آن لوتی ها که رنگ و بوی هیئت را هم ندیده بودند، شدند پای ثابت منبر شیخ.
@mahdian_mohsen
این متن را کامنت گذاشتم. برای پست یکی از آشناهای قدیمی که سالهاست محبت بی ثمر و خیالی به اهل بیت را تبلیغ می کند.
این سبک علی دوستی کلافه کننده است.
@mahdian_mohsen
این سبک علی دوستی کلافه کننده است.
@mahdian_mohsen
با این عکس یاد این غزل مرحوم استاد ریاضی افتادم که بر رواق دارالحفاظ حرم منقش است. روحش شاد...
🔸سزد که بر سر خورشـيــــد سايه اندازيم
🔹چنين که سايه شمسالشموس بر سر ماست
🔸هميشه ملت ايران به نام او جاويد
🔹هماره پرچم ايران به فرّ او برپاست
@mahdian_mohsen
🔸سزد که بر سر خورشـيــــد سايه اندازيم
🔹چنين که سايه شمسالشموس بر سر ماست
🔸هميشه ملت ايران به نام او جاويد
🔹هماره پرچم ايران به فرّ او برپاست
@mahdian_mohsen
نکته کلیدی در بیانیه رهبری
مهمترین نکته در بیانیه رهبری را چطور فهم کنیم؟
شاید مرور گذرا بر متن بیانیه، جمع بندی توصیه های ایشان طی سالهای گذشته باشد؛ اما یک نکته نهفته در متن بیانیه تغییر ریل اساسی در سیاست ورزیِ پائین به بالا و اجتماعی و مردمی است. هرچند نکته قابل اعتنای دیگر در این بیانیه، بیان دستاوردهای حقیقی انقلاب اسلامی، فراتر از آب و برق و تلفن و راه و غیره است که به صورت کم سابقه ای حول محور مردم فهرست شده است و بطن و حقیقت انقلاب را اراده و قدرت و معنویت مردم می بیند.
اما مانیفست اصلی در گام دوم موضوع متفاوت تری است. ورود به این بخش در ابتدای بیانیه چنین است: انقلاب اسلامی پس از نظام سازی وارد خودسازی و جامعه سازی و تمدن سازی شده است.
برای فهم دقیقتر این ورودی لازمست یکبار 5 گام تمدن سازی در انقلاب اسلامی را که سال ها پیش رهبرانقلاب توضیح دادند، مرور کنیم. گام اول انقلاب ، گام دوم نظام سازی، گام سوم دولت، گام چهارم جامعه سازی و گام پنجم نظام بین الملل و تمدن سازی. ایشان سپس توضیح دادند که ما دو مرحله انقلاب و نظام سازی را طی کردیم و امروز در مرحله دولت سازی قرار داریم. هنوز دولت به تراز انقلاب نرسیده است. دولت هم به معنای عام آن همه قوا و دستگاه ها و ساختارهای اجرایی و تقنینی و قضائی است.
با این توضیح اولین نکته بیانیه اینست که رهبری چهل ویکی امین سال انقلاب را اصلاح مرحله دولت سازی و حتا به این فهم تغییر ریل سیاسی با مانیفستی جدید دانستند. به سخن دیگر در 40 ساله دوم باید 3 مرحله دولت سازی و جامعه سازی و تمدن سازی طی شود؛ آنهم با ریل گذاری جدید سیاسی که نسخه ای دستوری و حاکمیتی نیست و کاملا مردمی و از پائین به بالاست. توضیح بیشتر اینکه راز پیام رهبری در ماموریتی است که در این مرحله جدید به جوانان دادند. مقایسه کنید با پیام رهبری در بیستمین سالگرد انقلاب اسلامی که مخاطبش دولت و جریان های سیاسی و مراجع و علما و مردم و در کنار اینها جوانان بود. اما بیانیه چهلمین سال صرفا مخاطبش جوانان است.
ابتدا به سبک مدیریتی و عنایت ویژه رهبری طی یکی دو سال اخیر به جوانان توجه کنیم. انتخاب مدیران جوان در عرصه های مختلف و بهره گیری از شور و نشاط جوانان انقلابی و قدرت خلاقیت و علمی و معنویت و انگیزه انها برای تغییر و اصلاح، مهمترین راهبرد مدیریتی رهبری طی یکی دوسال گذشته بوده که به صورت قابل اعتنائی نیز مثمر ثمر بوده است.
با این مقدمه مانیفست گام دوم در توجه به جوانان است. جوانانی که باید ضمن خودسازی وارد مرحله سوم دولت سازی شوند. رهبری انقلاب در توصیه ها، ضمن تاکید بر اهمیت خودسازی معنوی و علمی بر جنبه های حاکمیتی هر بخش نیز تاکید دارند. این حرف بدین معناست که جوانان نه تنها به خودسازی اخلاقی و معنوی و علمی شان توجه کنند بلکه با ورود به بخش های مهم حاکمیتی با روحیه جهادی بستر جامعه سازی را نیز فراهم کنند.
حتی در یک مورد مشخص مثل عدالتخواهی و مبارزه بافساد نیز تاکید دارند این مهم به حضور جوانان پاک در حکومت نیاز دارد.
بااین توضیح بیانیه رهبری هم یک نگاه بلند مدت و تاریخی دارد و هم یک تغییر ریل سیاسی در کوتاه مدت.
@mahdian_mohsen
مهمترین نکته در بیانیه رهبری را چطور فهم کنیم؟
شاید مرور گذرا بر متن بیانیه، جمع بندی توصیه های ایشان طی سالهای گذشته باشد؛ اما یک نکته نهفته در متن بیانیه تغییر ریل اساسی در سیاست ورزیِ پائین به بالا و اجتماعی و مردمی است. هرچند نکته قابل اعتنای دیگر در این بیانیه، بیان دستاوردهای حقیقی انقلاب اسلامی، فراتر از آب و برق و تلفن و راه و غیره است که به صورت کم سابقه ای حول محور مردم فهرست شده است و بطن و حقیقت انقلاب را اراده و قدرت و معنویت مردم می بیند.
اما مانیفست اصلی در گام دوم موضوع متفاوت تری است. ورود به این بخش در ابتدای بیانیه چنین است: انقلاب اسلامی پس از نظام سازی وارد خودسازی و جامعه سازی و تمدن سازی شده است.
برای فهم دقیقتر این ورودی لازمست یکبار 5 گام تمدن سازی در انقلاب اسلامی را که سال ها پیش رهبرانقلاب توضیح دادند، مرور کنیم. گام اول انقلاب ، گام دوم نظام سازی، گام سوم دولت، گام چهارم جامعه سازی و گام پنجم نظام بین الملل و تمدن سازی. ایشان سپس توضیح دادند که ما دو مرحله انقلاب و نظام سازی را طی کردیم و امروز در مرحله دولت سازی قرار داریم. هنوز دولت به تراز انقلاب نرسیده است. دولت هم به معنای عام آن همه قوا و دستگاه ها و ساختارهای اجرایی و تقنینی و قضائی است.
با این توضیح اولین نکته بیانیه اینست که رهبری چهل ویکی امین سال انقلاب را اصلاح مرحله دولت سازی و حتا به این فهم تغییر ریل سیاسی با مانیفستی جدید دانستند. به سخن دیگر در 40 ساله دوم باید 3 مرحله دولت سازی و جامعه سازی و تمدن سازی طی شود؛ آنهم با ریل گذاری جدید سیاسی که نسخه ای دستوری و حاکمیتی نیست و کاملا مردمی و از پائین به بالاست. توضیح بیشتر اینکه راز پیام رهبری در ماموریتی است که در این مرحله جدید به جوانان دادند. مقایسه کنید با پیام رهبری در بیستمین سالگرد انقلاب اسلامی که مخاطبش دولت و جریان های سیاسی و مراجع و علما و مردم و در کنار اینها جوانان بود. اما بیانیه چهلمین سال صرفا مخاطبش جوانان است.
ابتدا به سبک مدیریتی و عنایت ویژه رهبری طی یکی دو سال اخیر به جوانان توجه کنیم. انتخاب مدیران جوان در عرصه های مختلف و بهره گیری از شور و نشاط جوانان انقلابی و قدرت خلاقیت و علمی و معنویت و انگیزه انها برای تغییر و اصلاح، مهمترین راهبرد مدیریتی رهبری طی یکی دوسال گذشته بوده که به صورت قابل اعتنائی نیز مثمر ثمر بوده است.
با این مقدمه مانیفست گام دوم در توجه به جوانان است. جوانانی که باید ضمن خودسازی وارد مرحله سوم دولت سازی شوند. رهبری انقلاب در توصیه ها، ضمن تاکید بر اهمیت خودسازی معنوی و علمی بر جنبه های حاکمیتی هر بخش نیز تاکید دارند. این حرف بدین معناست که جوانان نه تنها به خودسازی اخلاقی و معنوی و علمی شان توجه کنند بلکه با ورود به بخش های مهم حاکمیتی با روحیه جهادی بستر جامعه سازی را نیز فراهم کنند.
حتی در یک مورد مشخص مثل عدالتخواهی و مبارزه بافساد نیز تاکید دارند این مهم به حضور جوانان پاک در حکومت نیاز دارد.
بااین توضیح بیانیه رهبری هم یک نگاه بلند مدت و تاریخی دارد و هم یک تغییر ریل سیاسی در کوتاه مدت.
@mahdian_mohsen
انقلاب آئینه گردان و آئینه بندان فتوت شد تا یک تختی در کُشتی متکثر به هزارانی دیگر شود...
@mahdian_mohsen
@mahdian_mohsen
Forwarded from خبرگزاری فارس
📺قسمت اول مناظره مهدیان و صدرالساداتی
🔹محسن مهدیان و سید مهدی صدرالساداتی با حضور در دانشگاه امام صادق (ع) در رابطه با چگونگی عدالتخواهی در حکومت اسلامی، مسائل پیش آمده درباره ده ونک و نحوه برخورد با اشرافی گری مناظره کردند.
🔸در لینک زیر ببینید:
👉 fna.ir/brwuvv
@Farsna
🔹محسن مهدیان و سید مهدی صدرالساداتی با حضور در دانشگاه امام صادق (ع) در رابطه با چگونگی عدالتخواهی در حکومت اسلامی، مسائل پیش آمده درباره ده ونک و نحوه برخورد با اشرافی گری مناظره کردند.
🔸در لینک زیر ببینید:
👉 fna.ir/brwuvv
@Farsna
☑️چطور افشاگری انقلابی کنیم؟
چطور اشکالات انقلاب را فریاد کنیم که منجر به تضعیف انقلاب نشود؟ این سوال ذهن خیلی هاست. چطور افشاگری کنیم که انقلاب تقویت شود.
چند مولفه ساده عملیاتی در این رابطه وجود دارد.
1⃣یکم تشخص.اول و از همه مهمتر تصویری است که از منتقد باید ساخته شود. مخاطب در اغلب موارد محتوای یک انتقاد را با سابقه ذهنی اش از منتقد تطبیق می دهد.
ساخت این سابقه ذهنی نیز بر اساس تلاش نویسنده برای تقویت و پیشبرد انقلاب است. رسانه ای که همتش تقویت امید در کشورست در نقد ضعف ها موثرتر است.
2⃣مولفه دوم تناسب است. نقد یک بدسلیقگی شبیه نقد یک تصمیم غلط و فاحش نیست. نقدی که مربوط به رفتار غلط است باید متفاوت از نقدی باشد که مربوط به انحراف اعتقادی است. توجه به این تناسب اندازه صدا و فریاد ما را تنظیم می کند.
3⃣مولفه سوم اصلی و فرعی کردن امورست. نقد امور فرعی نباید امور اصلی را تحت الشعاع قرار دهد. توجه به یک گل خشکیده نباید در مخاطب، یک گلستان را بیابان کند. نقد تصمیم اشتباه یک مدیر، نباید منجر به سوء ظن به ساختارهای نظام شود و یا خطا را ساختاری ترسیم کند.
4⃣مولفه چهارم دیدن دارایی هاست. نقد نباید بی اعتنا به راه طی شده باشد. از کنار نکات مثبت ماجرا نمی گذرد. دیدن دارایی ها نه تنها نقد را منصفانه می کند، بلکه موجب تاثیر بیشتر انتقاد می شود.
5⃣مولفه پنجم ادبیات و لحن انتقاد است. ادبیات نقدانقلابی با ادبیات نقدضدانقلابی باید کاملا متفاوت باشد. مخاطب درین ادبیات باید حس دلسوزی و خیرخواهی را درک می کند؛ ولو اینکه با صراحت همراه باشد.
6⃣مولفه ششم پایان بندی امیدوارانه است. پیشنهاد و راهکار نقش موثری در این پایان بندی دارد. نقد نباید حس بن بست در مخاطب ایجاد کند.
⭕️در نهایت اینکه مهمترین کلید برای فهم "نقد تراز" اینست که بعد از نقطه پایان، مخاطب را امیدوار می کند و به حرکت وادار می سازد نه ناامیدی و نشستن.
@mahdian_mohsen
چطور اشکالات انقلاب را فریاد کنیم که منجر به تضعیف انقلاب نشود؟ این سوال ذهن خیلی هاست. چطور افشاگری کنیم که انقلاب تقویت شود.
چند مولفه ساده عملیاتی در این رابطه وجود دارد.
1⃣یکم تشخص.اول و از همه مهمتر تصویری است که از منتقد باید ساخته شود. مخاطب در اغلب موارد محتوای یک انتقاد را با سابقه ذهنی اش از منتقد تطبیق می دهد.
ساخت این سابقه ذهنی نیز بر اساس تلاش نویسنده برای تقویت و پیشبرد انقلاب است. رسانه ای که همتش تقویت امید در کشورست در نقد ضعف ها موثرتر است.
2⃣مولفه دوم تناسب است. نقد یک بدسلیقگی شبیه نقد یک تصمیم غلط و فاحش نیست. نقدی که مربوط به رفتار غلط است باید متفاوت از نقدی باشد که مربوط به انحراف اعتقادی است. توجه به این تناسب اندازه صدا و فریاد ما را تنظیم می کند.
3⃣مولفه سوم اصلی و فرعی کردن امورست. نقد امور فرعی نباید امور اصلی را تحت الشعاع قرار دهد. توجه به یک گل خشکیده نباید در مخاطب، یک گلستان را بیابان کند. نقد تصمیم اشتباه یک مدیر، نباید منجر به سوء ظن به ساختارهای نظام شود و یا خطا را ساختاری ترسیم کند.
4⃣مولفه چهارم دیدن دارایی هاست. نقد نباید بی اعتنا به راه طی شده باشد. از کنار نکات مثبت ماجرا نمی گذرد. دیدن دارایی ها نه تنها نقد را منصفانه می کند، بلکه موجب تاثیر بیشتر انتقاد می شود.
5⃣مولفه پنجم ادبیات و لحن انتقاد است. ادبیات نقدانقلابی با ادبیات نقدضدانقلابی باید کاملا متفاوت باشد. مخاطب درین ادبیات باید حس دلسوزی و خیرخواهی را درک می کند؛ ولو اینکه با صراحت همراه باشد.
6⃣مولفه ششم پایان بندی امیدوارانه است. پیشنهاد و راهکار نقش موثری در این پایان بندی دارد. نقد نباید حس بن بست در مخاطب ایجاد کند.
⭕️در نهایت اینکه مهمترین کلید برای فهم "نقد تراز" اینست که بعد از نقطه پایان، مخاطب را امیدوار می کند و به حرکت وادار می سازد نه ناامیدی و نشستن.
@mahdian_mohsen
🔻عدالتخواهی مصداق محور یا مساله محور
برخی تصور می کنند ما تنها دو نوع عدالتخواهی داریم؛ یا مصداقی یا کلی گوئی. اما بغیر ایندو ما یک سبک عدالتخواهی داریم به نام مساله محوری که نه کلی گوئی است و نه جزئی نگر.
📌چرا عدالتخواهی مصداقی اشکال دارد؟
🔹یکم. درمصداق عمدتا اطلاعات ما درباره یک مصداق دقیق نیست و قضاوت کردن در مصداق منجر به ارزیابی غیراخلاقی و خدای نکرده تهمت زدن و آبرو بردن می شود.
حتا جزئیات ماجرا هم روشن نیست. مثلا یک آقازاده ممکن است واقعن تخلف داشته باشد، اما ما هیچ وقت تصویر دقیقی از رابطه آقا و آقازاده نخواهیم داشت و معلوم نیست با فسادآقازاده بشود به اشتباه آقا رسید.
🔸دوم و مهمتر اینکه مصداق محوری در مخاطب یاس ایجاد می کند چطور؟
وقتی مخاطب مورد آماج نقطه زنی های مصداقی قرار می گیرد، تصویر فساد سیستمی و ساختاری برایش شکل می گیرد.
اخیرا رئیس دیوان محاسبات اعلام کرد 98 درصد مدیران ما پاک دست هستند. اما این آمار نه دیده شد و نه حتا باور. چرا؟ چون مخاطب سالهاست مورد هجمه بی امان افشاگری های مرتبط با همان دو درصد است.
این یاس خیلی وقت ها نیز به اقدامات خودسرانه و غیرقانونی منجر می شود. شرحش مفصل است.
📌اما وقتی ما با یک مصداق مواجه می شویم چه باید کنیم؟
اساسا ما همیشه با مصداق ها مواجهیم. با حقوق نجومی فلان آقا. فلان قرارداد نفتی پنهان و بهمان تصمیم غیرشفاف مجلس. اما راه اینست که از مصداق به مساله برسیم.
📌مساله محوری چیست؟
مساله، موضوعی است که عامل شکل گیری دهها مصداق است. مثل اجرای ماده 29 در برنامه ششم که موجب شفافیت درآمد مسئولین و مانع حقوق نجومی است. یا طرح شفافیت در تصمیمات مجلس که به نتیجه نرسید. یا طرح شفافیت در قراردادهای نفتی. یا طرح اصلاح قانون انتخابات که مانع هزینه های گزاف و غیرمتداول می شود. یا تصویب قوانین مرتبط با تعارض منافع که از تصمیمات رانتی جلوگیری می کند. و دهها مثال دیگر.
مساله محوری، منتقد را از معلول به علت می برد و به جای حل یک مشکل، مساله ای که می تواند صدها مصداق بسازد را رفع می کند.
اما چطور این فرآیند ساخته می شود؟
سوال و پرسش از مصداق. وقتی با مصداق مواجه می شویم، برای اینکه هم مصداق تعیین تکلیف شود و هم به مساله برسیم باید سوال کنیم تا ابعاد ماجرا روشن شود. اما توجه شود که بین "پرسش" و "قضاوت" تفاوت است. کاری که عمدتا ما در مواجهه با مصادیق می کنیم قضاوت و حکم دادن است که همان دو آسیب ابتدای متن را دارد.
روشنست که وقتی می گوئیم پرسش، منظورقضاوت کردن در قالب پرسش نیست. بلکه حقیقتا سوال دلسوزانه است تا فرد از خود دفاع کند و ابعاد ماجرا روشن شود.
@mahdian_mohsen
برخی تصور می کنند ما تنها دو نوع عدالتخواهی داریم؛ یا مصداقی یا کلی گوئی. اما بغیر ایندو ما یک سبک عدالتخواهی داریم به نام مساله محوری که نه کلی گوئی است و نه جزئی نگر.
📌چرا عدالتخواهی مصداقی اشکال دارد؟
🔹یکم. درمصداق عمدتا اطلاعات ما درباره یک مصداق دقیق نیست و قضاوت کردن در مصداق منجر به ارزیابی غیراخلاقی و خدای نکرده تهمت زدن و آبرو بردن می شود.
حتا جزئیات ماجرا هم روشن نیست. مثلا یک آقازاده ممکن است واقعن تخلف داشته باشد، اما ما هیچ وقت تصویر دقیقی از رابطه آقا و آقازاده نخواهیم داشت و معلوم نیست با فسادآقازاده بشود به اشتباه آقا رسید.
🔸دوم و مهمتر اینکه مصداق محوری در مخاطب یاس ایجاد می کند چطور؟
وقتی مخاطب مورد آماج نقطه زنی های مصداقی قرار می گیرد، تصویر فساد سیستمی و ساختاری برایش شکل می گیرد.
اخیرا رئیس دیوان محاسبات اعلام کرد 98 درصد مدیران ما پاک دست هستند. اما این آمار نه دیده شد و نه حتا باور. چرا؟ چون مخاطب سالهاست مورد هجمه بی امان افشاگری های مرتبط با همان دو درصد است.
این یاس خیلی وقت ها نیز به اقدامات خودسرانه و غیرقانونی منجر می شود. شرحش مفصل است.
📌اما وقتی ما با یک مصداق مواجه می شویم چه باید کنیم؟
اساسا ما همیشه با مصداق ها مواجهیم. با حقوق نجومی فلان آقا. فلان قرارداد نفتی پنهان و بهمان تصمیم غیرشفاف مجلس. اما راه اینست که از مصداق به مساله برسیم.
📌مساله محوری چیست؟
مساله، موضوعی است که عامل شکل گیری دهها مصداق است. مثل اجرای ماده 29 در برنامه ششم که موجب شفافیت درآمد مسئولین و مانع حقوق نجومی است. یا طرح شفافیت در تصمیمات مجلس که به نتیجه نرسید. یا طرح شفافیت در قراردادهای نفتی. یا طرح اصلاح قانون انتخابات که مانع هزینه های گزاف و غیرمتداول می شود. یا تصویب قوانین مرتبط با تعارض منافع که از تصمیمات رانتی جلوگیری می کند. و دهها مثال دیگر.
مساله محوری، منتقد را از معلول به علت می برد و به جای حل یک مشکل، مساله ای که می تواند صدها مصداق بسازد را رفع می کند.
اما چطور این فرآیند ساخته می شود؟
سوال و پرسش از مصداق. وقتی با مصداق مواجه می شویم، برای اینکه هم مصداق تعیین تکلیف شود و هم به مساله برسیم باید سوال کنیم تا ابعاد ماجرا روشن شود. اما توجه شود که بین "پرسش" و "قضاوت" تفاوت است. کاری که عمدتا ما در مواجهه با مصادیق می کنیم قضاوت و حکم دادن است که همان دو آسیب ابتدای متن را دارد.
روشنست که وقتی می گوئیم پرسش، منظورقضاوت کردن در قالب پرسش نیست. بلکه حقیقتا سوال دلسوزانه است تا فرد از خود دفاع کند و ابعاد ماجرا روشن شود.
@mahdian_mohsen
در این مناظره تلاش شده اشکالات مبنایی افشاگری های هیجانی، همراه با مصدایق روشن بیان شود.
انشالله وقت بگذارید و ببینید.
قسمت اول
http://fna.ir/brwuvv
قسمت دوم
http://fna.ir/brwuy6
@mahdian_mohsen
انشالله وقت بگذارید و ببینید.
قسمت اول
http://fna.ir/brwuvv
قسمت دوم
http://fna.ir/brwuy6
@mahdian_mohsen
⚽️رفتار سیاسی فرهاد
تمرد اشرافی یک سلبریتی را از منظر رفتار سیاسی حاکمان تحلیل کنید؛ ماجرا آزاردهنده ترست.
دو نکته:
1⃣یکم. اشتباه فرهاد مجیدی چیست؟ رفتار خلاف قانون؟ ازین هم فراتر. قانون شکنی و توهین به مجری قانون؟ ازین هم افزون تر. زشتی رفتار این فوتبالیست به رخ کشیدن قانون شکنی است. یعنی هم قانون شکنی و هم توهین به مجری قانون و بدتر از همه اشاعه آن.
خب این جسارت از کجا آمده است؟ چه شد که یک نفر تصور کرد می تواند متهورانه به قانون تعدی کند و از حرمت شکنی اش فیلم بگیرد و پخش کند؟
حرمت قانون که یک شبه با فرهاد مجیدی یا حتا با برخورد فیزیکی راننده لندکروز با مامور راهور شکسته نمی شود؛ پس ماجرا از چه قرارست؟
بی قیمت شدن سکه قانون شکنی را در ماجرای فحاشی نماینده سراوان یا کتک زدن مامور قانون توسط نماینده بیجار ببینید. این لیست را شما تکمیل کنید.
تاریخ فراموش نمی کند که اول مجری قانون در کشور، چشم در چشم قانون می گفت به خط قرمز من نزدیک نشوید که حیثیت برای عدلیه نخواهم گذاشت که نگذاشت.
این داستان دنباله دار متوقف به مجیدی نیست. "گردنکشی اشرافیت سیاسی" مقابل قانون است که موجب تمرد و "سرکشی اشرافیت اقتصادی" می شود.
2⃣دوم. مجیدی ماجرای قانون شکنی اش را استقلال-پرسپولیسی می کند. یعنی از دوقطبی ورزشی می خواهد برای رفتار خلاف قانونش اعتبار بگیرد. این رفتار نیز وام گرفته از رفتار سیاسی حاکمان است. اینکه در دوقطبی استقلال-پرسپولیس رفتار غیرقانونی ات را کتمان می کنی برامده از رفتار اهل سیاستی است که در دوقطبی های غیر واقعی، بی تدبیری ها و کم کاری ها را توجیه می کنند.
مجیدی خوب فهمیده است که کارکرد دوقطبی ها در ماله کشی قانون شکنی ها و بی تدبیری ها و حتا خیانت ها چیست. دوقطبی هیجانی استقلال پرسپولیس همان می کند که دوقطبی های توهمی در سیاست.
فرهادهای مجیدی بی نسبت با رفتار سیاسی حاکمان نیستند؛ "فخر فروشی" با "قانون شکنی" ادامه دارد. چاره کنیم.
@mahdian_mohsen
تمرد اشرافی یک سلبریتی را از منظر رفتار سیاسی حاکمان تحلیل کنید؛ ماجرا آزاردهنده ترست.
دو نکته:
1⃣یکم. اشتباه فرهاد مجیدی چیست؟ رفتار خلاف قانون؟ ازین هم فراتر. قانون شکنی و توهین به مجری قانون؟ ازین هم افزون تر. زشتی رفتار این فوتبالیست به رخ کشیدن قانون شکنی است. یعنی هم قانون شکنی و هم توهین به مجری قانون و بدتر از همه اشاعه آن.
خب این جسارت از کجا آمده است؟ چه شد که یک نفر تصور کرد می تواند متهورانه به قانون تعدی کند و از حرمت شکنی اش فیلم بگیرد و پخش کند؟
حرمت قانون که یک شبه با فرهاد مجیدی یا حتا با برخورد فیزیکی راننده لندکروز با مامور راهور شکسته نمی شود؛ پس ماجرا از چه قرارست؟
بی قیمت شدن سکه قانون شکنی را در ماجرای فحاشی نماینده سراوان یا کتک زدن مامور قانون توسط نماینده بیجار ببینید. این لیست را شما تکمیل کنید.
تاریخ فراموش نمی کند که اول مجری قانون در کشور، چشم در چشم قانون می گفت به خط قرمز من نزدیک نشوید که حیثیت برای عدلیه نخواهم گذاشت که نگذاشت.
این داستان دنباله دار متوقف به مجیدی نیست. "گردنکشی اشرافیت سیاسی" مقابل قانون است که موجب تمرد و "سرکشی اشرافیت اقتصادی" می شود.
2⃣دوم. مجیدی ماجرای قانون شکنی اش را استقلال-پرسپولیسی می کند. یعنی از دوقطبی ورزشی می خواهد برای رفتار خلاف قانونش اعتبار بگیرد. این رفتار نیز وام گرفته از رفتار سیاسی حاکمان است. اینکه در دوقطبی استقلال-پرسپولیس رفتار غیرقانونی ات را کتمان می کنی برامده از رفتار اهل سیاستی است که در دوقطبی های غیر واقعی، بی تدبیری ها و کم کاری ها را توجیه می کنند.
مجیدی خوب فهمیده است که کارکرد دوقطبی ها در ماله کشی قانون شکنی ها و بی تدبیری ها و حتا خیانت ها چیست. دوقطبی هیجانی استقلال پرسپولیس همان می کند که دوقطبی های توهمی در سیاست.
فرهادهای مجیدی بی نسبت با رفتار سیاسی حاکمان نیستند؛ "فخر فروشی" با "قانون شکنی" ادامه دارد. چاره کنیم.
@mahdian_mohsen