همهٔ روستا به اسم «مهدی پسرِ رشید» میشناسندس. سمت چپ بدنش معلولیت مادرزادی دارد و خیلی نمیتواند کار کند. برای همین از قدیم یک ترازو خریده و کنار خیابان با وزنکردن آدمها مختصر پولی در میآورد و خدا را شکر میکند. هر شب پایهٔ ثابت تجمعات هم هست و با همان دست سالم پرچم میگرداند.
وقت نماز جمعهٔ هفتهٔ قبل با همان ترازوی کهنهاش کنار مسجد ایستاده بود. یک نفر تازه از ترازو آمده بود پایین و یک ده هزارتومنی گذاشته بود کنار بساطش. دو نفر هم آمده بودند برای مشارکت در هزینههای جنگ نذورات جمع کنند.
مهدی تا فهمید تنها درامد آن روز، همان تک ده تومنی کنار بساط را با دست خودش داد به مسوول پای میز و به قول آقای شهیدمان خشت خودش را برای بنای کاخ وطن جابهجا کرد.
و من غبطه خوردم به دل دریاییاش، به نهایت صدق و اخلاصش، به این که توانست هرچه دارد را در راه خدا بدهد. از من بپرسی میگویم مهدی یک بار اینجا تا مقام شهادت رفت. و شاید هزار بار دیگر که کسی جز خودش و خدا خبر ندارد…
فاطمه رایگانی
وقت نماز جمعهٔ هفتهٔ قبل با همان ترازوی کهنهاش کنار مسجد ایستاده بود. یک نفر تازه از ترازو آمده بود پایین و یک ده هزارتومنی گذاشته بود کنار بساطش. دو نفر هم آمده بودند برای مشارکت در هزینههای جنگ نذورات جمع کنند.
مهدی تا فهمید تنها درامد آن روز، همان تک ده تومنی کنار بساط را با دست خودش داد به مسوول پای میز و به قول آقای شهیدمان خشت خودش را برای بنای کاخ وطن جابهجا کرد.
و من غبطه خوردم به دل دریاییاش، به نهایت صدق و اخلاصش، به این که توانست هرچه دارد را در راه خدا بدهد. از من بپرسی میگویم مهدی یک بار اینجا تا مقام شهادت رفت. و شاید هزار بار دیگر که کسی جز خودش و خدا خبر ندارد…
فاطمه رایگانی
❤27😢9
نتانیاهو: آتشبسی در لبنان در کار نخواهد بود/ به حملات خود علیه حزبالله ادامه میدهیم
🤬26❤1