گفتار دینی
حضرت علی ع در نهج البلاغه به اصحابش می گوید عمروعاص و معاویه را دشنام ندهید. من دوست ندارم شما سبّاب(دشنام گو) باشید. إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ، وَ لَكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حَالَهُمْ كَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَكَانَ سَبِّكُمْ إِيَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَيْنِنَا وَ بَيْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ، حَتَّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ يَرْعَوِيَ عَنِ الْغَيِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ. (خطبه 206)
دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد. ولى اگر به توصيف اعمال و بيان حالشان بپردازيد، سخنتان به صواب نزديكتر و عذرتان پذيرفته تر است. به جاى آنكه دشنامشان دهيد، بگوييد: بار خدايا خونهاى ما و آنها را از ريختن نگه دار و ميان ما و ايشان آشتى انداز و آنها را كه در اين گمراهى هستند راه بنماى. تا هر كه حق را نمى شناسد، بشناسد و هر كه آزمند گمراهى و دشمنى است از آن باز ايستد.
با تو می گویم:
مال بی تجارت و علم بی مذاکَرَت و مُلک بی سیاست پایدار نباشد. (کلیله و دمنه، ابوالمعالی نصرالله منشی. به تصحیح مجتبی مینُوی.)
غزلی مولویوار از امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)
به مناسبت روز بزرگداشت مولوی
(همراه با توضیحاتی دربارۀ این غزل برگرفته از کتاب پیر پرنیاناندیش)
[سایه]: تو همین دیوانهای شمس که اینجاست نگاه کنین. اون چیزهایی که من زیرش خط کشیدم چیزهای فوقالعاده شاعرانه و فکرهای فوقالعاده باریکه. از این دیدگاه با دقت تکتک بیتها رو خوندم و خوندم. سی چهــــل بار این کتابو خوندم. به شیوۀ خودم هم خوندم. تأثیر هم داشت؛ «نامدگان و رفتگان» از کجا اومده؟... هر چی بیشتر میخوندم، بیشتر حیرت میکردم. (پیر پرنیاناندیش، ص ۸۲۷)
[سایه]: پریشب جایی مهمون بودیم. شفیعی حرف عجیبی زد. گفت: من با نهایت اشراف که بر سرتاسر شعر عرفانی ایران دارم این حرفو میزنم. در سرتاسر شعر عرفانی ایران، معادل این غزل پیدا نمیشه!
[توضیح عظیمی]: برق شادی در چشم سایه میدرخشد...
[سایه]: خیلی حرف عجیبی زد. اگه این حرفو بنویسه فکر کنم کلهشو میشکنن.
[توضیح عظیمی]: غشغش میخندد و من این غزل تابناک را در ذهنم مرور میکنم... (پیر پرنیاناندیش، ص ۶۵۷)
نامدگان و رفتگان، از دو کرانۀ زمان
سوی تو میدوند، هان ای تو همیشه در میان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
گرد سرِ تو میپرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویشتن مینگرم درین چمن
آینۀ ضمیر من جز تو نمیدهد نشان
ای گل بوستانسرا از پس پردهها درآ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشستهای باغ درون هستهای
هسته فروشکستهای کاینهمه باغ شد روان
مست نیاز من شدی، پردۀ ناز پس زدی
از دل خود برآمدی، آمدن تو شد جهان
آه که میزند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم میشنویم بوی جان
پیش تو، جامه در برم نعره زند که بردرم
آمدمت که بنگرم گریه نمیدهد امان
@pireparnianandish
به مناسبت روز بزرگداشت مولوی
(همراه با توضیحاتی دربارۀ این غزل برگرفته از کتاب پیر پرنیاناندیش)
[سایه]: تو همین دیوانهای شمس که اینجاست نگاه کنین. اون چیزهایی که من زیرش خط کشیدم چیزهای فوقالعاده شاعرانه و فکرهای فوقالعاده باریکه. از این دیدگاه با دقت تکتک بیتها رو خوندم و خوندم. سی چهــــل بار این کتابو خوندم. به شیوۀ خودم هم خوندم. تأثیر هم داشت؛ «نامدگان و رفتگان» از کجا اومده؟... هر چی بیشتر میخوندم، بیشتر حیرت میکردم. (پیر پرنیاناندیش، ص ۸۲۷)
[سایه]: پریشب جایی مهمون بودیم. شفیعی حرف عجیبی زد. گفت: من با نهایت اشراف که بر سرتاسر شعر عرفانی ایران دارم این حرفو میزنم. در سرتاسر شعر عرفانی ایران، معادل این غزل پیدا نمیشه!
[توضیح عظیمی]: برق شادی در چشم سایه میدرخشد...
[سایه]: خیلی حرف عجیبی زد. اگه این حرفو بنویسه فکر کنم کلهشو میشکنن.
[توضیح عظیمی]: غشغش میخندد و من این غزل تابناک را در ذهنم مرور میکنم... (پیر پرنیاناندیش، ص ۶۵۷)
نامدگان و رفتگان، از دو کرانۀ زمان
سوی تو میدوند، هان ای تو همیشه در میان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
گرد سرِ تو میپرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویشتن مینگرم درین چمن
آینۀ ضمیر من جز تو نمیدهد نشان
ای گل بوستانسرا از پس پردهها درآ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشستهای باغ درون هستهای
هسته فروشکستهای کاینهمه باغ شد روان
مست نیاز من شدی، پردۀ ناز پس زدی
از دل خود برآمدی، آمدن تو شد جهان
آه که میزند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم میشنویم بوی جان
پیش تو، جامه در برم نعره زند که بردرم
آمدمت که بنگرم گریه نمیدهد امان
@pireparnianandish
Telegram
سایه و موسیقی
همیشه در میان
شعر #سایه
آهنگ محمدرضا #لطفی
آواز محمدرضا #شجریان
اجرای زنده در جشن هنر توس تیر ماه ۱۳۵۶
سایه در پیر پرنیاناندیش دربارۀ «همیشه در میان» میگوید:
«پریشب جایی مهمون بودیم. شفیعی حرف عجیبی زد. گفت: من با نهایت اشراف که بر سرتاسر شعر عرفانی ایران…
شعر #سایه
آهنگ محمدرضا #لطفی
آواز محمدرضا #شجریان
اجرای زنده در جشن هنر توس تیر ماه ۱۳۵۶
سایه در پیر پرنیاناندیش دربارۀ «همیشه در میان» میگوید:
«پریشب جایی مهمون بودیم. شفیعی حرف عجیبی زد. گفت: من با نهایت اشراف که بر سرتاسر شعر عرفانی ایران…
به مناسبت هشتم مهرماه روز بزرگداشت حضرت خداوندگار، مولانا جلالالدین محمد بلخی، این شگفتی تبار بشری، بخشی از گفتههای سایه دربارهی ایشان، برگرفته از کتاب پیر پرنیاناندیش، ص ۸۲۷:
وقتی آدمی مثل مولانا هست، چرا به نیرو و شکوه انسان باور نباید داشت؟
شما به دیوان شمس نگاه کنین؛ اونچه در مغز این آدم گذشته و بخشیش تو دیوان شمس اومده حیرتآوره. من حق ندارم این حرفو بزنم چون مستلزم اینه که همهی شعرا و متفکرین عالمو بشناسم، ولی من ندیدم مغزی به عظمت مغز مولانا! اگه بود خبرش لااقل به ما میرسید.
این آدم به جاهایی نگاه کرده که اصلاً باورکردنی نیست.
نقاشی مینیاتور: شمس و مولانا از محمود فرشچیان
@pireparnianandish
وقتی آدمی مثل مولانا هست، چرا به نیرو و شکوه انسان باور نباید داشت؟
شما به دیوان شمس نگاه کنین؛ اونچه در مغز این آدم گذشته و بخشیش تو دیوان شمس اومده حیرتآوره. من حق ندارم این حرفو بزنم چون مستلزم اینه که همهی شعرا و متفکرین عالمو بشناسم، ولی من ندیدم مغزی به عظمت مغز مولانا! اگه بود خبرش لااقل به ما میرسید.
این آدم به جاهایی نگاه کرده که اصلاً باورکردنی نیست.
نقاشی مینیاتور: شمس و مولانا از محمود فرشچیان
@pireparnianandish
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
🔊فایل صوتی
پرسش پاسخ با عبدالکریم سروش
درباره ی ابطال ناپذیر خواندن نظریه ی تکامل انواع داروین از سوی کارل پوپر
پرسش پاسخ با عبدالکریم سروش
درباره ی ابطال ناپذیر خواندن نظریه ی تکامل انواع داروین از سوی کارل پوپر
❌❌❌ بسیاری از کاربران فضای مجازی فارسی هر مطلبی را هرجا پیدا میکنند میخوانند و بازنشر میکنند!
(میگویند یک نفر قبض تلفتی را در جوی آب پیدا کرد، رفت آن را پرداخت! گفتند مگر قبض تلفن خودت بود که پرداختی؟ گفت نه! اما رویش نوشته بود اگر تا تاریخ ... نپردازید تلفن «شما» قطع میشود!😃)
تکذیب تکتک پیامهای نادرست ممکن نیست، باید کاربران را قانع کنیم که مطالب را از منابع معتبر بخوانند و بازنشر کنند اما ظاهراً این هم چندان ممکن نیست!
خبری که ساعتیست در فضای مجازی فارسی (با ورود از فضای مجازی عربی) با عنوان خبر تازه در حال انتشار است سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۲ هم منتشر شده بوده.
درستیسنجی شایعات مجازی را دنبال کنید:
t.me/Fact_Check
بازنشر تکذیبیههای پیامهای نادرست «ممکن است» «به تدریج» چشم و گوش «بعضی» از کسانی را که هر پیامی را هرجا دیدند بازنشر میکنند «کمی» باز کند!
(میگویند یک نفر قبض تلفتی را در جوی آب پیدا کرد، رفت آن را پرداخت! گفتند مگر قبض تلفن خودت بود که پرداختی؟ گفت نه! اما رویش نوشته بود اگر تا تاریخ ... نپردازید تلفن «شما» قطع میشود!😃)
تکذیب تکتک پیامهای نادرست ممکن نیست، باید کاربران را قانع کنیم که مطالب را از منابع معتبر بخوانند و بازنشر کنند اما ظاهراً این هم چندان ممکن نیست!
خبری که ساعتیست در فضای مجازی فارسی (با ورود از فضای مجازی عربی) با عنوان خبر تازه در حال انتشار است سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۲ هم منتشر شده بوده.
درستیسنجی شایعات مجازی را دنبال کنید:
t.me/Fact_Check
بازنشر تکذیبیههای پیامهای نادرست «ممکن است» «به تدریج» چشم و گوش «بعضی» از کسانی را که هر پیامی را هرجا دیدند بازنشر میکنند «کمی» باز کند!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ظلم کی برمیفته؟
گفتار اجتماعی
معرفی کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت
بیشعوری کتابی با مضمون طنز است که به «تجاوز حماقتآمیز اما آگاهانه به حقوق دیگران» در عصر معاصر اشاره دارد، این کتاب نوشته خاویر کرمنت است.
این کتاب نخستین بار توسط محمود فرجامی در سال ۱۳۸۶ ترجمه شد و به دلیل عدم دریافت مجوز نشر به صورت رایگان برای دانلود روی سایت شخصی وی قرار گرفت. سرانجام در سال ۱۳۹۳ توسط انتشارات تیسا در ۲۳۲ صفحه منتشر و به سرعت تبدیل به یکی از پرفروشترین کتابهای غیرداستانی شد.
کتاب بیشعوری نوشته خاویر کرمنت، به بررسی و نقد رفتارهای ضد اجتماعی و خودخواهانهای میپردازد که در افراد مختلف دیده میشود. نویسنده در این کتاب، این رفتارها را به عنوان یک بیماری به نام بیشعوری معرفی میکند و علائم و نشانههای آن را شرح میدهد. کرمنت نویسنده کتاب بیشعوری، با لحنی طنز و گزنده، نمونههایی از رفتارهای بیشعورانه را در موقعیتهای مختلف زندگی روزمره بیان میکند و خواننده را به تأمل در این موضوع وا میدارد. او معتقد است که بیشعوری یک بیماری مسری است و میتواند به روابط افراد، محیط کار و جامعه آسیب برساند. کتاب بیشعوری از زمان انتشار تاکنون مورد استقبال زیادی قرار گرفته است و به زبانهای مختلف ترجمه شده است.
با خواندن این کتاب، خواننده یاد میگیرد که چگونه با دیگران با احترام و همدلی رفتار کند و از بروز رفتارهای خودخواهانه و ضد اجتماعی پرهیز کند.
پشت جلد کتاب بیشعوری متنی آمده است که به خوبی تصویری از بیشعوری و افراد بیشعور ارائه میکند. سوالهایی در این متن پرسیده میشود که بدون شک بیشتر ما پاسخ مثبتی برای آنها داریم:
آیا از اینکه همسایهتان زبالههایش را در جوی آب میریزد عصبانی هستید؟ آیا تا به حال پیش آمده که در ادارهای برای گرفتن یک امضا روزها و ساعتها در آمدوشد باشید؟ آیا احساس میکنید برخوردهای رئیستان با شما توهینآمیز است؟ آیا با شنیدن حرفهای سیاستمداران دچار رعشه و ناسزاگویی میشوید؟ هیچ دلتان خواسته یک صندلی را بر فرق پزشکی بکوبید که بدون آنکه اجازه بدهد در مورد بیماریتان توضیحی بدهید شروع به نوشتن نسخه کرده است؟ ....
تقریبا همه در این امر اتفاق نظر دارند که بیشعور کسی است که رفتار وقیح و نفرتانگیزی را به صورت کاملا ارادی و عمدی از خود بروز میدهد و از ایجاد اختلالی که در کارها به وجود آورده و آزاری که به دیگران رسانده قلبا خوشحال است. (کتاب بیشعوری – صفحه ۵۲)
بی شعوری صفت کسانی است که ملاحظه و رعایت دیگران را نمی کنند. بر اساس خودخواهی و نادیده گرفتن دیگران عمل می کنند. منافع خود را بر منافع دیگران ترجیح می دهند و این رفتارهایشان را تحت عنوان زرنگی توجیه می کنند.
نوبت دیگران را در صف رعایت نمی کنند.
در رانندگی، قوانین را زیر پا می گذارند. سبقت بیجا می گیرند. لایی می کشند. دیگران را به معرض خطر می گذارند.
محیط زیست را آلوده می کنند و آشغال هایشان را در همه جا رها می کنند.
از آزار دیگران لذت می برند و کیف می کنند.
رفتارهای حال به هم زن مانند آروغ زدن، فین در مقابل دیگران یا فروکردن انگشت در دماغ یا ریختن آب دهان و بینی در معابر عمومی می کنند.
جلوی پارکینگ مردم توقف می کنند و در مقابل اعتراض دیگران، طلبکار هم هستند و رفتارشان را توجیه می کنند.
حرف دیگران را نمی شنوند و فقط حرف خود را می زنند.
در یک کلمه بیشعور کسی است که خودخواهانه با دیگران برخورد می کند. بیشعوری ترکیبی از خودخواهی، کردم آزاری و کوتاه فکری است.
در مورد این کتاب یک نکته مهم و اساسی وجود دارد که نباید آن را از یاد برد. خواننده کتاب بیشعوری باید مراقب باشد در دام خودبرتربینی (!) گرفتار نشود. پس وقتی سراغ این کتاب رفتید باید با این ذهنیت شروع به خواندن آن کنید که من در پی اصلاح رفتار خودم هستم نه اینکه انسانهای بیشعور را بهتر بشناسم که فردا در خیابان یا سر کار یا هرجای دیگر آنها را شناسایی کنم.
این کتاب را برای آن نخوانید که از این به بعد هر رفتار نامناسب و نادرستی مشاهده کردید، فورا به آن شخص کتاب بیشعوری را معرفی کنید.
بهشخصه هنگام مطالعه کتاب، کاغذ و قلمی در کنار خودم قرار دادم و بعد از هرفصل، رفتارهای نامناسب خودم را یادداشت میکردم تا در مورد آنها فکر کنم و با رفتارهای بهتر و مناسبتری جایگزینشان کنم. چیزی که در انتهای به عنوان تمرین نیز آمده است و از خواننده میخواهد این کار را انجام دهد.
سختترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری همان مرحله نخست است؛ یعنی پذیرفتنِ بیشعور بودن. هیچکس دوست ندارد قبول کند که بیشعور است و بنابراین لحظه برداشتن نخستین گام، دردآور است. لحظهای که رسیدن به آن، شهامت و اراده بالایی نیاز دارد. (کتاب بیشعوری – صفحه ۲۰۹)
با تو می گویم: قدرت اراده
جمله ادموند هیلاری (اولین فاتح اورست) پس از اولین تلاش ناموفقش برای صعود:
من برمی گردم و بالاخره تو را فتح میکنم. تو به عنوان یک کوه نمیتوانی بیشتر رشد کنی، اما من آدمم و می توانم!
.
تصنیف : #سلسله_مو
خواننده : #رضوی_سروستانی
آهنگساز : #علی_اکبر_شیدا
دستگاه/مایه : #بیات_اصفهان
شعر : #سعدی، #علی_اکبر_شیدا
=====================
سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بیدریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوستتر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست
مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند
زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بیوفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
کانال ترانه های ماندگار
🆔@mosighiasilvaclasiic
تصنیف : #سلسله_مو
خواننده : #رضوی_سروستانی
آهنگساز : #علی_اکبر_شیدا
دستگاه/مایه : #بیات_اصفهان
شعر : #سعدی، #علی_اکبر_شیدا
=====================
سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بیدریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوستتر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست
مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند
زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بیوفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
کانال ترانه های ماندگار
🆔@mosighiasilvaclasiic
گفتار عرفانی
خودشناسی از منظر روانکاوی و عرفان
محمدامین مروتی
از منظر فروید، یک دهم وجود ما در حیطه خودآگاهمان قرار دارد. نه دهم آن در حیطه ناخودآگاه. ناخودآگاه بخش سرکوب شده و پس رانده شده ذهن است که نیاز به التفات و توجه و پذیرش مجدد دارد و سلامت روان وابسته به همین توجه دارد.
یونگ، ضمن تایید باور استادش فروید، نکات بسیار مهمی را بدان می افزاید که مورد تایید استاد نبود.
اول اینکه یونگ بر این دوبخش، ناخودآگاه جمعی را هم افزود. ناخودآگاه جمعی حیطه ای است که دربردارنده ی تمام تاریخ و فرهنگ بشر است.
اگر خودآگاه نوک کوه یخی باشد که مرئی باشد، ناخودآگاه باقی کوه یخ است که دیده نمی شود. اما این ناخودآگاه در اقیانوسی پهناور قرار دارد که همان ناخودآگاه تاریخی بشر است.
یونگ برای توصیف جنبه های مختلف ضمیر از اصطلاحاتی استفاده می کند که خود برساخته است. نظیر نقاب و کهن الگوهای سایه، انیما و انیموس و نقاب.
نقاب، ماسکی است که انسان به چهره می زند تا حقیقت وجود خود را از دیگران مخفی کند. این پنهان کاری گاهی لازم است ولی اگر انسان خود را به نقاب خود تقلیل دهد و ا را باور نماید دچار اختلال شده است.
سایه نماد نیروهای منفی وجود است که یک شخصیت سالم به جای انکار، باید بدان ها اذعان نماید و آن ها را بپذیرد و از نیرویشان در جهت خودسازی استفاده نماید. انیما بخش زنانه و مادرانه ناخوداگاه ماست و انیموس بخش مردانه اش. هر دو بخش برای متعادل ساختن وجود لازم است.
نکته مهم دیگری که در آموزه های یونگ هست و در تعالیم فروید نیست این است که وظیفه شناخت ناخودآگاه بر عهده "من" یا خرد و ایگوی انسان است. در حالی که نزد یونگ دسترسی به ناخودآگاه جمعی تنها کار عقل نیست و برای این شناسایی شهود هم لازم است. از اینجا راه یونگ و فروید از هم جدا می شود. فروید بر جنبه علمی و عقلی روانکاوی تاکید می کند و یونگ به جنبه های دینی، عرفانی و شهودی آن نیز توجه می کند.
در مجموع چه نزد فروید و چه نزد یونگ، خودشناسی به شناخت "ایگو" قابل تقلیل نیست. نزد یونگ حتی به شناخت ناخودآگاه فردی هم قابل تقلیل نیست.
انسان موجودی مجزا و منفرد نیست بلکه ارتباطی تام و تمام با گذشته ی اقیانوسی خود دارد. در واقع انسان عبارت از جهان عبارت از همه چیز و به قول لاکان، عبارت از دیگری است. لذا خودشناسی را نمی توان به شناخت بخش مرئی وجود تقلیل داد. و از اینجاست که بحث وحدت وجود در عرفان های مختلف مطرح می شود.
در عرفان نیز به ما می گویند که انسان همین آگاهی محدودی که می نماید نیست. انسان هزار تو و لایه دارد. این هزارتویی یا نفسانیت، تعبیر دیگری برای ناخودآگاه فردی و جمعی است. در عرفان، از ناخودآگاه فردی معمولاً به نفسانیت و از ناخودآگاه جمعی به دریا تعبیر می شود. مولانا نسبت خود و ناخود را یک به نهصد می داند:
تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق!
بلکه گردونی و دریای عمیق
آن تویِ زفتت، که آن نهصد تو است
قلزم است و غرقه گاه صد تو است
در تعبیر عارفانه دیگر می گویند انسان عالم صغیر است و دنیا عالم کبیر و انسان آینه تمام نمای عالم بیرون است. بدینسان خودشناسی به وحدت وجود و شناخت جنبه های مختلف رابطه انسان با آدم و عالم مرتبط می شود. چسب و ملات این رابطه نزد عارفان عشق است و جداکننده ی این رابطه، نفسانیت یا همان ایگوی خودهمه چیز پندار که دیر یا زود سر از خودشیفتگی هم در می آورد. لذا به قول شیخ بهایی:
علم نبود غیر علم عاشقی
مابقی تلبیس ابلیس شقی
و به قول حافظ:
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
اول مهر 1403
با تو می گویم: خودشناسی
زندگی، پرسشِ دشواریست؛ من تصمیم گرفتهام آن را صرفِ تأمّل بر خودش کنم. (آرتور_شوپنهاور)
گفتار فلسفی
محمدامین مروتی
وحدت اسطوره، دین، علم، فلسفه و هنر
در فلسفه علم امروز- با بر افتادن نگرش های پوزیتویستی به علم- دیگر تقابلی بین داستان و حقیقت وجود ندارد. اسطوره ها نخستین کوشش های بشری برای فهم جهانند و تئوری های علمی نیز همواره سهمی از استعاره، مجاز و اسطوره دارند. اسطوره، علم دیروز بود و علم، اسطورة امروز.
اسطوره ها، داستانسرایی پیشینیان ما برای فهم جهان و در عین حال سازگار شدن با قوانین آن بودند. این داستان ها، زندگی کردن را حداقل به جهت روحی و روانی برایشان راحت تر می کرد.
فلسفه نوع دیکری از داستانسرایی بشر است و دین و علم هم نوعی دیگر. تا جهان را بفهیم، با آن بهترکنار بیاییم و بهتر از قوانین آن استفاده کنیم و حتی آن را تغییر دهیم.
نظریه های های دینی عمدتا برای شکل دادن به زیست اخلاقی بشر تئوریزه می شوند.
پیشرفت های علمی را ما در قالب تئوری ها و نظریات علمی به داستان های علمی تبدیل می کنیم تا به ما کمک کنند جهانی را که در آن زندگی می کنیم، قابل پیش بینی تر سازیم و در نتیجه بتوانیم با آن تعامل و مراوده بهتری داشته باشیم.
از این منظر- برغم تصور رایج- دیگر علم و فلسفه و دین، دشمن یکدیگر نیستند و هر یک در فضایی و کانتکستی به تعامل بهتر بشر با جهان به او کمک می کنند و هریک برای پاسخ دادن به دسته ای از نیازهای نوع بشر به وجود آمده اند.
یک مقالة عالی و جذاب از خانم "ماریانا الساندری"، در شماره سوم ماهنامة " فرهنگ امروز" درج شده که با نفی امری به نام دقت علمی، به معنای تنها حقیقت موجود، می گوید ما باید به کمک داستان های زیبا و خوبی که هرگز خالی از ابهام نیستند و نخواهند شد، به زندگیمان رنگ و معنا دهیم و همین ابهام و عدم قطعیت است که زندگی را سه بعدی می کند.
ایشان با نقل جمله ای از "الی ویسل"، می نویسد: "خدا انسان را آفرید، چون او عاشق داستان است." الساندری ادامه می دهد که من ابهامی را که در "او" وجود دارد، خیلی دوست دارم. خدا عاشق داستان است یا انسان؟
در ادامه از "اونامونو" مطالبی در نقش "ایمان" در تئوری پردازی های علمی می کند که گفته است ما با شک شروع می کنیم ولی چون نمی توانیم همه چیز را بدانیم، دست به دامان ایمان می شویم. اما به قول کی یرکگور، ایمان با چشمان باز نه کورکورانه. لذا داستان های علمی هم مستلزم نوعی ایمانند. این همان سخن پوپر در باب منطق کشف علمی و مبتنی بودن آن بر حدسها و ابطال هاست و این که هر نظریة علمی از حدس ها شروع می شود و با ابطال ها کامل تر می گردد.
با تو می گویم: بازی های زبانی
ارتباط وقتی شکست میخورد که نمیدانیم فرد وارد چه بازی زبانی شده است. (ویتگنشتاین)