خودشناسی و سبک زندگی
شاخص های خوشبختی از نظر دکتر آذرخش مکری
محمدامین مروتی
دکتر آذرخش مکری می گوید امروز می توانیم از علم جدیدی به نام علم خوشبختی سخن بگوییم. زیرا تقریبا اصلی ترین شاخصه های خوشبختی برای ما شناخته شده اند. به گونه ای که می توان به احساس بدبختی و خوشبختی اشخاص، بین اعداد یک تا ده با دقت یک دهم نمره داد. بنابراین برای سعادت بشر، به جای سیر کردن در رویاها و مدینه های فاضله، باید آستین ها را بالا زد و فاکتورهای موثر در احساس خوشبختی را سرو سامان داد.
خبر خوب این است که اکثر افراد تقریباً خود را خوشبخت می دانند. یعنی نمره ای حدود5 و 6 و 7 می گیرند. نمره 4، خط بدبختی و بیچارگی است که در کشورهای معدودی نظیر سومالی، افغانستان و سوریه به دست آمده است.
شادکامی، نهایتاً به میزان سلامت روان انسان ها برمی گردد و شاید بتوان گفت عنصر اصلی سلامت روان، توان مدیریت هیجانها به خصوص خشم و ترس و غریزه جنسی است. روان سالم، روانی است که قادر به مدیریت بهینه این سه هیجان باشد.
دکتر مکری می گوید 40% دلایل شادکامی به دوران کودکی و روابطی که با خانواده و به خصوص مادر داشته ایم برمی گردد و مقدار دیگری هم به دوران تحصیل و خاطره ای که از مهدکودک و دبستان داریم.
30% بقیه به روابط خانوادگی و اجتماعی فعلی ما برمی گردد. عواملی چون رابطه خوب با والدین و فرزندان، رابطه خوب با همکاران در محیط کار.
و 30% بقیه به ژنتیک، موقعیت شغلی و مالی و بقیه عوامل.
دکتر مکری می گوید در آمد ده هزار دلاری در سال، حداقلی از نیازهای اصلی بشر را رفع می کند و برای احساس خوشبختی لازم است.
شغل خوب نیز اهمیت فراوانی در این زمینه دارد.
ژنتیک و تیپ شخصیتی افراد و نوع روابطشان با دیگران، عامل تاثیرگذار دیگر است.
عواملی نظیر حوادث طبیعی، جنگ و حکمرانی های بد و مستبد، که بر احساس ناتوانی، دست بستگی، تحقیر و مظلومیت و استیصالِ انسان ها می افزیند نیز تاثیر بزرگی در احساس بدبختی بشر دارند.
اما مهمترین عوامل، همان هایی است که از کودکی با خود می آوریم.
مثلاً تحقیقات انجام شده که به آمار و ارقام تبدیل شده اند، نشان می دهند که دو برابر شدن حقوق ما 2/0 واحد به خوشبختی ما می افزاید و ارتقاء مدرک تحصیلی 1/0، ولی دو برابر شدن حقوقِ رقیب، یک عدد کامل از احساس خوشبختی ما می کاهد. در حالی که اگر حقوق همه مردم و من جمله خودمان دو برابر شود، احساس خوشبختی ما چندان افزایش نمی یابد.
منبع:
سخنرانی دکتر آذرخش مکری آذر 1399
با تو می گویم:
عاشق "شدن" مهم نیست؛ عاشق "ماندن" مهم است. عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است نه شدت ظهورش ... (نادر_ابراهیمی)
آیه هفته:حرکت و برکت
...فَإِذا عَزَمتَ فَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ: هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن. (آلعمران/۱۵۹)
شعر هفته:خودیافتگی
انگور نشد غورهٔ ما خامسرشتان
از تاک بُریدیم و به مینا نرسیدیم
افسوس که ما در طلب گمشدهٔ خویش
بسیار دویدیم و به خود ما نرسیدیم (حزین لاهیجی)
کلام هفته:مدرنیسم
عصاره اندیشه مدرن در این سخن کانت است: جرات دانستن داشته باشید.
داستانک: ادب
داستایوفسکی نویسنده شهیر روسی از خیابان میگذشت و در میان ازدحام جمعیت ناخواسته پای مردی را لگد کرد. مرد فوری شروع به دشنامگفتن کرد و هرآنچه که نمیباید به او گفت.
داستایوفسکی حرفی نزد. چند قدم که دور شد برگشت، کلاهش را از سر برداشت، اندکی خم شد و خیلی مودبانه گفت: من داستایوفسکی هستم، آقا!
مرد از اینکه به نویسنده معتبری چون او توهین کرده بود سخت شرمنده شد و شروع به عذرخواهی کرد. داستایوفسکی با همان خونسردی گفت: نیازی به عذرخواهی نیست آقا، شما خودتان را معرفی کردید، من هم خودم را معرفی کردم!
طنز هفته: توهم
از یکی پرسیدند اگر کشتیات وسط اقیانوس غرق شد چه میکنی؟ گفت میروم بالای درخت! خندیدند که درخت آن هم وسط اقیانوس؟! گفت: خب مجبوورم، میفهمی مجبووورم!
پیشنهاد فیلم12 مرد خشمگین(۱۹۵۷)
محمدامین مروتی
"12مرد خشمگین"، با کارگردانی سیدنی لومت و بازیگری هنری فوندا و لی جی. کاب ساخته شدهاست. داستان درباره هیئت منصفه دادگاهی متشکل از دوازده نفر است که بایستی درباره گناهکار بودن یا بیگناهی جوانی به حکم قتل تصمیمگیری کنند. این فیلم در لیست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینمای جهان در سایت معتبر IMDB این فیلم در رتبه ۸ قرار دارد.
نوجوانی هجده ساله از اهالی امریکا لاتین متهم به قتل پدرش گردیده است. چاقویی در محل وقوع حادثه پیدا شده که متعلق به اوست و او ادعا میکند که آن را گم کرده است. حال دوازده مرد به عنوان اعضای هیئت منصفه باید در این باره تصمیم گیری کنند.
تنها یک نفررأِی بر بی گناهی متهم میدهد. اعضای هیئت منصفه آن در فضای عصبی مشغول بحث و بررسی پرونده می شوند و رای نهایی صادر می شود....
پیام مهم 12 مرد خشمگین در باره آسیب پذیری حقیقت و دشواری قضاوت است.
دیدن فیلم را به همه اهالی فیلم های وزین و در عین حال پرکشش توصیه می کنم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عقرب زلف کجت....
گفتار ادبی
رستم و سهراب (قسمت هفتم و آخر)
محمدامین مروتی
رستم گودرز را نزد كاووس به طلب نوشدارو مي فرستد:
به گودرز گفت آن زمان پهلوان
کز ایدر برو زود روشن روان
پیامی ز من پیش کاووس بر
بگویش که مارا چه آمد به سر
به دشنه جگرگاه پور دلیر
دریدم که رستم مماناد دیر
گرت هیچ یادست کردار من
یکی رنجه کن دل به تیمار من
ازان نوشدارو که در گنج تست
کجا خستگان را کند تن درست،
به نزدیک من با یکی جام می
سزد گر فرستی هم اکنون به پی
مگر کو به بخت تو بهتر شود
چو من پیش تخت تو کهتر شود
كاووس فكر مي كند اگر سهراب زنده بماند، رستم احساس قدرت بيشتري مي كند و قصد تاج و تخت او مي كند. لذا از دادن نوشدارو طفره می رود:
بیامد سپهبد به کردار باد
به کاووس یکسر پیامش بداد
بدو گفت کاووس کز انجمن
اگر زنده ماند چنان پیلتن
شود پشت رستم به نيروترا
هلاک آورد بیگمانی مرا
شنیدی که او گفت کاووس کیست
گر او شهریارست، پس طوس کیست
کجا باشد او پیش تختم به پای
کجا راند او زیر فرّ همای
گودرز دست خالي پيش رستم برمي گردد و حكايت بازمي گويد.
رستم خود مي خواهد نزد كاووس برود كه مرگ سهراب درمي رسد. رستم آه سردی می کشد و به خود می گوید هیچکس چنین به خود بد نکرده و پسر پهلوانش را به دست خود و با خیره سری هلاک نکرده است. جواب زال و رودابه و مردم را چه بدهم:
گو پیلتن سر سوی راه کرد
کس آمد پسش زود و آگاه کرد
که سهراب شد زین جهان فراخ
همی از تو تابوت خواهد نه کاخ
پدر جست و بر زد يكي سردباد
بنالید و مژگان به هم بر نهاد
همی گفت زار ای نَبَرده جوان
سرافراز و از تخمه ی پهلوان
نبیند چو تو نیز خورشید و ماه
نه جوشن، نه تخت و نه تاج و کلاه
کرا آمد این پیش کامد مرا
بکشتم جوانی به پیران سرا
کدامین پدر هرگز این کار کرد
سزاوارم اکنون به گفتار سرد
به گیتی که کُشتست فرزند را
دلیر و جوان و خردمند را
نکوهش فراوان کُند زال زر
همان نیز رودابهی پرهنر
بدین کار پوزش چه پیش آورم
که دلشان به گفتار خویش آورم
چه گویم چو آگه شود مادرش
چه گونه فرستم کسی را برش
چه گویم چرا کشتمش بیگناه
چرا روز کردم برو بر سیاه
برین تخمهی سام نفرین کنند
همه نام من نیز بیدین کنند
کاووس لشکر را به ایران بازگرداند و رستم تنها ماند. زواره خبر عقب نشینی کاووس را به رستم داد. رستم هم به زابل برگشت و زال هم از ماجرا خبردار شد:
سپه راند رستم هم اندر زمان
پس آنگه سوی زابلستان کشید
چو آگاهی از وی به دستان رسید
همه سیستان پیش باز آمدند
به رنج و به درد و گداز آمدند
چو تابوت را دید دستان سام
فرود آمد از اسپ زرین ستام
تهمتن پیاده همی رفت پیش
دریده همه جامه، دل کرده ریش
زال به ملامت رستم پرداخت:
همی گفت زال اینت کاری شگفت
که سهراب گرز گران برگرفت
نشانی شد اندر میان مهان
نزاید چنو مادر اندر جهان
همی گفت و مژگان پر از آب کرد
زبان پر ز گفتار سهراب کرد
رستم به خانه خود رفت و تابوت را باز کرد. خروش از همه بر آمد و جامه ها را بر تن خود دریدند:
چو آمد تهمتن به ایوان خویش
خروشید و تابوت بنهاد پیش
ازو میخ برکند و بگشاد سر
کفن زو جدا کرد پیش پدر
تنش را بدان نامداران نمود
تو گفتی که از چرخ برخاست دود
مهان جهان جامه کردند چاک
به ابر اندر آمد سرِ گرد و خاک
همه کاخ ، تابوت بد سر به سر
غنوده به صندوق در ، شیر نر
تو گفتی که سام است با یال و سُفت
غمی شد ز جنگ اندر آمد بخفت
فردوسی در پایان از قول بهرام گور می گوید مردگان را باید فراموش کرد که هر کس نوبتی دارد و می آید و می رود. پدران نوبت به پسران می سپارند و نوبت ایشان هم در می رسد و این رازی است که کسی نگشوده است:
چنین گفت بهرام نیکو سخن
که با مردگان آشنایی مکن
نه ایدر همی ماند خواهی دراز
بسیچیده باش و درنگی مساز
به تو داد یک روز نوبت ، پدر
سزد گر ترا نوبت آید پسر
چنین است و رازش نیامد پدید
نیابی به خیره چه جویی کلید
یکی داستانست پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
خبر كشته شدن سهراب كه به تهمينه مي رسد از هوش مي رود و پس از سالي كه در سوگ او مي نشيند، فراق فرزند را تاب نمي آورد و بدو مي پيوندد. در اينجا فردوسي به تراژدي سوزناك ديگري مي پردازد:
برین داستان كه من سخن ساختم
به کار سیاووش پرداختم
با تو می گویم:
دو خدا داريم؛ يكى آن كه ما را آفريده، ديگرى آن كه شما او را آفريديد؛ درباره خداى اول حرفى نيست؛ اما خداى دوم مانند خود شماست!
Ⓜ️ ما و «جامعهی شمشادی» ما
🌀 «جامعهی شمشادی» یعنی جامعهای که از قدبلندها خوشش نمیآید و تنوع را دوست ندارد؛ و متاسفانه جامعهی ما یک جامعهی شمشادی است!
🌀 «جامعهی شمشادی» همان جامعهای است که هر روز باغبانانی قیچی به دست آمادهاند تا گیاهان قد بلندتر را کوتاه کنند؛ یعنی ردیفی از گیاهان مشابه هم، گیاهانی بدون هیچ تنوعی! همه یکرنگ و یکدست.
🌀این همان پیشفرضی است که مفهوم «وحدت» را در ذهن برخی از افراد شکل داده است. در ذهن آنان وحدت یعنی یکدست کردن و یکشکل کردن ردیفی از گیاهان در یک قامت و در یک شکل، به فرمان قیچی!
🔻ویژگیهای جامعهی شمشادی
"جامعهی شمشادی" از بعضی جنبهها مشابه با مفاهیمی است که پیشتر نیز طرح شده است؛ و برخی نیز خاص این مفهوم است:
1️⃣ "جامعهی کلنگی": کاتوزیان از تمثیل ساختمانها استفاده میکند؛ ساختمانهای ایرانی نوسازی و بازسازی نمیشوند؛ بلکه به اتهام کلنگی بودن ویران میشوند تا خانهای نو بر آنها بنا شود. عمر کوتاه ساختمانها در ایران باعث شده او از این تمثیل استفاده کند و ایران را "جامعهی کلنگی" بنامد؛ یعنی جامعهای که بسیاری از جنبههای آن همواره در این خطر است که هوی و هوس کوتاهمدت جامعه با کلنگ به جانش بیافتد". به این ترتیب است که هیچگاه انباشت سرمایه اتفاق نمیافتد. شمشاد برخلاف درخت گردویی که سالها باید منتظر محصولش ماند، کوتاهمدت است.
2️⃣ "شوق ویرانگری": نراقی در کتاب "پینکتههایی بر جامعهشناسی خودمانی" میگوید: "این یک واقعیت است که تخریب برای خودش یک شوق، یک جاذبه و یک شیفتگی مخصوص ایجاد میکند که فقط با خویشتنداری و تامل در عواقب آن میشود از خیرش گذشت [...] میبینیم، مدیریت تازه به دوران رسیده و جدید [..... دوست دارد] خودش همهی کارها را از نو آغاز کند که ضمن لذت بردن از تخریب و منهدم کردن فرد یا گروه قبلی، به خیال خود طرحی نو درافکند»! شمشمادها همیشه منتظر طرح نویی هستند که از فردا هم قابلیت اجرا داشته باشد.
3️⃣ یکدست کردن جامعه: شمشادها یک رنگ و یکدست هستند. زیبایی شمشمادی از یکدست بودن میآید؛ اما زیبایی باغچهی متنوع از گلهای مختلف، از تنوع میآید. چشماندازِ "قیچی شمشاد" آن است که هر روز اندازه را تعیین کند و باغبان با اندکی صبر بتواند طرح مورد نظرش را آنگونه که میپسندد اجرا نماید. سیمرغ اما وحدتش از پرندگان متنوع و همدل زاییده میشود.
📌📌پیامدهای «جامعهی شمشادی»
در «جامعهی شمشادی» تنها به شرط همرنگ و هماندازهی دیگران بودن است که بقا امکانپذیر میشود. وقتی شرکتهای قدبلند باید حذف شوند، وقتی حتی افراد نباید بیش از حد مشخصی شناختهشده یا محبوب شوند، یعنی ما با "جامعهی شمشادی" روبهرو هستیم؛ یعنی در این جامعه انباشت سرمایه اتفاق نمیافتد و این یعنی اندازهی ملی ما کوتاه میماند!
📌در جامعهی شمشادی نوآوری هم سخت است. وقتی رنگت یکدست با ردیف شمشادها نباشد، یا برگات همشکل با آن ردیف سبز و یکدست، محکوم به کنده شدن هستی. نوآوری یعنی تفاوت و تمایز با شیوهی پیشین و مدافعان وضع موجود همواره در برابر هر تنوعی هراس مییابند.
📌هر یک از ما جزیی از جامعهی شمشادی هست. هر یک از مایی که از تنوع بیزار است، هر یک از مایی که دوست ندارد نظر مخالف بشنود، استادی که شاگرد توانمندتر از خود را تحمل نمیکند، مدیری که از ترس جانشینی، زیردست حرفهایاش را با قیچی میبرد، پدر و مادری که محبت را از فرزندی که متفاوت از آنها فکر میکند، دریغ میکنند؛ همهی اینها نمونههایی از «جامعهی شمشادی» است.
▪️اما رویای ما رسیدن به سیمرغ متنوع است. پرواز دستهجمعی پرندگان متنوع و رنگارنگ، ما را سیمرغ خواهد کرد! ما را به پرواز درخواهد آورد.
📝 امیر ناظمی +++
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
🌀 «جامعهی شمشادی» یعنی جامعهای که از قدبلندها خوشش نمیآید و تنوع را دوست ندارد؛ و متاسفانه جامعهی ما یک جامعهی شمشادی است!
🌀 «جامعهی شمشادی» همان جامعهای است که هر روز باغبانانی قیچی به دست آمادهاند تا گیاهان قد بلندتر را کوتاه کنند؛ یعنی ردیفی از گیاهان مشابه هم، گیاهانی بدون هیچ تنوعی! همه یکرنگ و یکدست.
🌀این همان پیشفرضی است که مفهوم «وحدت» را در ذهن برخی از افراد شکل داده است. در ذهن آنان وحدت یعنی یکدست کردن و یکشکل کردن ردیفی از گیاهان در یک قامت و در یک شکل، به فرمان قیچی!
🔻ویژگیهای جامعهی شمشادی
"جامعهی شمشادی" از بعضی جنبهها مشابه با مفاهیمی است که پیشتر نیز طرح شده است؛ و برخی نیز خاص این مفهوم است:
1️⃣ "جامعهی کلنگی": کاتوزیان از تمثیل ساختمانها استفاده میکند؛ ساختمانهای ایرانی نوسازی و بازسازی نمیشوند؛ بلکه به اتهام کلنگی بودن ویران میشوند تا خانهای نو بر آنها بنا شود. عمر کوتاه ساختمانها در ایران باعث شده او از این تمثیل استفاده کند و ایران را "جامعهی کلنگی" بنامد؛ یعنی جامعهای که بسیاری از جنبههای آن همواره در این خطر است که هوی و هوس کوتاهمدت جامعه با کلنگ به جانش بیافتد". به این ترتیب است که هیچگاه انباشت سرمایه اتفاق نمیافتد. شمشاد برخلاف درخت گردویی که سالها باید منتظر محصولش ماند، کوتاهمدت است.
2️⃣ "شوق ویرانگری": نراقی در کتاب "پینکتههایی بر جامعهشناسی خودمانی" میگوید: "این یک واقعیت است که تخریب برای خودش یک شوق، یک جاذبه و یک شیفتگی مخصوص ایجاد میکند که فقط با خویشتنداری و تامل در عواقب آن میشود از خیرش گذشت [...] میبینیم، مدیریت تازه به دوران رسیده و جدید [..... دوست دارد] خودش همهی کارها را از نو آغاز کند که ضمن لذت بردن از تخریب و منهدم کردن فرد یا گروه قبلی، به خیال خود طرحی نو درافکند»! شمشمادها همیشه منتظر طرح نویی هستند که از فردا هم قابلیت اجرا داشته باشد.
3️⃣ یکدست کردن جامعه: شمشادها یک رنگ و یکدست هستند. زیبایی شمشمادی از یکدست بودن میآید؛ اما زیبایی باغچهی متنوع از گلهای مختلف، از تنوع میآید. چشماندازِ "قیچی شمشاد" آن است که هر روز اندازه را تعیین کند و باغبان با اندکی صبر بتواند طرح مورد نظرش را آنگونه که میپسندد اجرا نماید. سیمرغ اما وحدتش از پرندگان متنوع و همدل زاییده میشود.
📌📌پیامدهای «جامعهی شمشادی»
در «جامعهی شمشادی» تنها به شرط همرنگ و هماندازهی دیگران بودن است که بقا امکانپذیر میشود. وقتی شرکتهای قدبلند باید حذف شوند، وقتی حتی افراد نباید بیش از حد مشخصی شناختهشده یا محبوب شوند، یعنی ما با "جامعهی شمشادی" روبهرو هستیم؛ یعنی در این جامعه انباشت سرمایه اتفاق نمیافتد و این یعنی اندازهی ملی ما کوتاه میماند!
📌در جامعهی شمشادی نوآوری هم سخت است. وقتی رنگت یکدست با ردیف شمشادها نباشد، یا برگات همشکل با آن ردیف سبز و یکدست، محکوم به کنده شدن هستی. نوآوری یعنی تفاوت و تمایز با شیوهی پیشین و مدافعان وضع موجود همواره در برابر هر تنوعی هراس مییابند.
📌هر یک از ما جزیی از جامعهی شمشادی هست. هر یک از مایی که از تنوع بیزار است، هر یک از مایی که دوست ندارد نظر مخالف بشنود، استادی که شاگرد توانمندتر از خود را تحمل نمیکند، مدیری که از ترس جانشینی، زیردست حرفهایاش را با قیچی میبرد، پدر و مادری که محبت را از فرزندی که متفاوت از آنها فکر میکند، دریغ میکنند؛ همهی اینها نمونههایی از «جامعهی شمشادی» است.
▪️اما رویای ما رسیدن به سیمرغ متنوع است. پرواز دستهجمعی پرندگان متنوع و رنگارنگ، ما را سیمرغ خواهد کرد! ما را به پرواز درخواهد آورد.
📝 امیر ناظمی +++
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
آن را که مرا دشنام میدهد دعا میگویم که خدایا او را ازین دشنام دادن بهتر و خوشتر کاری بده؛ تا عوض این، تسبیحی گوید و تهلیلی، مشغول عالم حق گردد.
#روزنگار، ۷ مهر، بزرگداشت
#شمس_تبریزی
#روزنگار، ۷ مهر، بزرگداشت
#شمس_تبریزی