Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نامِ احمد نامِ جمله انبیاست...
[جلال الدین محمد بلخی، مثنوی شریف]
با یاد هنرمند فقید موسیقی مقامی خراسان، بخشی و نوازندهٔ چیرهدستِ دوتار؛ شادروان حاج قربان سلیمانی
#احمد
[جلال الدین محمد بلخی، مثنوی شریف]
با یاد هنرمند فقید موسیقی مقامی خراسان، بخشی و نوازندهٔ چیرهدستِ دوتار؛ شادروان حاج قربان سلیمانی
#احمد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاری شو ...
" هنرِ نگاه کردن "
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند.
" هنرِ نگاه کردن "
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند.
گفتار دینی
معرفی کتاب «مشرکی در خانواده پیامبر» با عنوان فرعی «داستان عاشقانه زندگی ابوالعاص و زینب -دختر پیامبر-» کار جدید و مشترک حسن محدثی و بیژن عبدالکریمی، شرح رابطه عاشقانه زینب دختر بزرگ پیامبر با مشرکی به نام ابوالعاص است. این رمان تاریخی میکوشد بر اساس مستندات تاریخی تصویر دیگرگونهای از شخصیت پیامبر اسلام ارائه دهد که در رزوگار ما به دلیل سیطرة اندیشههای فرقهگرایانه و اندیشههای تئولوژیک در خفا باقی مانده است.
این داستان نحوه کشمکش میان عشق و ایمان در دل زینب، دختر پیامبر(ص) و نیز نحوه رویارویی پیامبر با عشق دخترش به یک مشرک را نشان میدهد. این کتاب میکوشد تا جایگاه «عشق انسانی» را در روح و احساس پیامبر نشان دهد. همچنین این قصه نشان میدهد که میتوان همچون ابوالعاص مشرکی والامنش بود که رفتار و شخصیتش از بسیاری از مسلمانان کوچک و حقیر متعالیتر بود و پیامبر برای این شخصیت چقدر احترام قائل بود و به وی بسیار علاقه داشت. این کتاب میکوشد در فراسوی باورهای اعتقادی و تئولوژیک و صرفاً بر اساس رویکردی پدیدارشناسانه وجوهی از شخصیت پیامبر اسلام را آشکار سازد که در روزگار ما بسیار فراموش گشته است.
حسن محدثی در پیش درآمد کتاب آورده است: داستان زندگی زینب، دختر بزرگ پیامبر و ابوالعاص، داماد پیامبر را نخستینبار چند سال پیش در کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام (سیرة ابن هشام) خواندم و مجذوب آن شدم. این داستان بسیار مختصر امّا منحصر به فرد بود. در واقع، اوّلینبار در سنی در حدود چهلوچند سالگی بود که فهمیدم پیامبر اسلام دختری به نام زینب داشته است. از خودم و این بیخبری شرمنده شدم. بعد از این بود که کنجکاو شدم بدانم که دیگران نیز تا چه حد از زینب و داستان زندگیاش اطلاع دارند؟ در نتیجه، در کلاسهایی که تدریس میکردم اعم از مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد، و دکتری از دانشجویانم بارها و بارها پرسیدم که حضرت محمد (ص) و خدیجه چند فرزند داشتهاند؟ از میان دهها نفر دانشجو فقط یک نفر از میان دانشجویان مقطع دکتری دقیقاً میدانست که پیامبر اسلام چند فرزند داشته، نام یکی از آنها زینب بوده است. بررسیهای بیشتر نشان میدهد که این بیخبری از تاریخ اسلام، حتی از لایههای گوناگون زندگی پیامبر عظیمالشأنمان، امری نظاممند و همگانی است و مؤیّد این نکته مهم است که تاریخ اسلام بر مبنای جهتگیریهای فرقهای نگاشته شده است و این تاریخنگاری و تاریخشناسی فرقهای چنان سوگیری همهجانبهای داشته است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را مغفول نهاده و نادیده گرفته است. تاریخ اسلام هنوز گنجهای ناشناختهای را در دل خود نهفته دارد؛ زیباییهایی که تمنّای نگاههای مشتاق را دارند و دنیای نادیدهای که انتظار گامهای مکتشفان و سیّاحانی را میکشد که به شنیدهها و گفتههای رایج و مرسوم بسنده نمیکنند بلکه جسارت اکتشافی تازه را در ذهن و دل خود میپرورانند و از رویارویی با مناظر بکر و بدیع هراسی به خود راه نمیدهند. باری، یکی از داستانهای بسیار زیبا، تأملبرانگیز و درسآموز در تاریخ اسلام داستان رابطة عاشقانة زینب و همسرش ابوالعاص بن ربیع درون خانوادة پیامبر است. بر آن شدم تا این داستان را به زبانی ساده بازنویسی کنم، داستانی که به قول دکتر نابلسی «طعمی خاص» دارد.
مشرکی در خانواده پیامبر
تالیف حسن محدثی و بیژن عبدالکریمی
🪽دستمال سفید صلح
بیست و یکم سپتامبر یا همان سی و یک شهریور روز جهانی صلح است، اما مدتهاست از هر طرف که می روم به جنگ می رسم. هر جا که پا می گذارم، بی هوا مینی منفجر می شود، به خودم که می آیم می بینم هر تکه از روحم به جایی پرتاب شده است.
سلامی می کنم و لبخندی می زنم و منتظرم تا لبخندی و سلامی نرم و آرام به سویم برگردد اما به جایش تیری به سمتم شلیک می شود و جانم را به جوخه اعدامی جانگذاز می دوزد.
سیاست، انگشت های چرکینش را در چشم همه کرده است و مردم با مردمکانی خونین به تماشای زندگی ایستاده اند.
ناچاری و ناگزیری چاره ای جز نفرت و گریزی جز خشم باقی نگذاشته و مردم در برابر سپاه سوگ و لشکر شوربختی به یکدیگر می تازند.
میانه روی و مدارا طرفداری ندارد، گویی همگان به افراط و تفریط بر لبه های پرتگاه تندروی به نخی نازک آویخته اند و هر کس بر آن است تا نخ دیگری را به قیچی تیز خویش ببُرَد.
خودی و غیر خودی شبانروز در حال لشکرکشی اند و هر کس جز خود، دیگری است و مجازات دیگری زدونش.
تیر و ترکش و موشک و مینِ جنگ های بیرونی کشتگان و مجروحان بسیار دارد اما جنگ داخلی، جنگِ شهروند با شهروند و هم وطن با هم وطن… کشتگان و مجروحانش بسیارتر است.
و چه اندوهبارتر جنگی و چه نافرجام نبردی که ما در آنیم.
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان دیگر توان دویدن بین خاکریزهای حق و باطل این و آن را ندارم، میان این همه شکست اخلاقی هر پیروزی بی معناست.
در همهمه هزاران زنده باد و مرده باد، دستمال سفیدی دارم که از پشت سنگر سکوت، تکانش می دهم، می توان نام تسلیم بر آن گذاشت یا صلح، اما هر چه هست دیگر
مجال و حالِ قال و مقال نیست.
من آن سرباز تنهایم که برای نجنگیدن، مبارزه می کنم، برای دفاع از مرزهای انسان ماندن…
✍️#عرفان_نظرآهاری
@erfannazarahari🕊️
#روز_جهانی_صلح
#بیست_و_یکم_سپتامبر
بیست و یکم سپتامبر یا همان سی و یک شهریور روز جهانی صلح است، اما مدتهاست از هر طرف که می روم به جنگ می رسم. هر جا که پا می گذارم، بی هوا مینی منفجر می شود، به خودم که می آیم می بینم هر تکه از روحم به جایی پرتاب شده است.
سلامی می کنم و لبخندی می زنم و منتظرم تا لبخندی و سلامی نرم و آرام به سویم برگردد اما به جایش تیری به سمتم شلیک می شود و جانم را به جوخه اعدامی جانگذاز می دوزد.
سیاست، انگشت های چرکینش را در چشم همه کرده است و مردم با مردمکانی خونین به تماشای زندگی ایستاده اند.
ناچاری و ناگزیری چاره ای جز نفرت و گریزی جز خشم باقی نگذاشته و مردم در برابر سپاه سوگ و لشکر شوربختی به یکدیگر می تازند.
میانه روی و مدارا طرفداری ندارد، گویی همگان به افراط و تفریط بر لبه های پرتگاه تندروی به نخی نازک آویخته اند و هر کس بر آن است تا نخ دیگری را به قیچی تیز خویش ببُرَد.
خودی و غیر خودی شبانروز در حال لشکرکشی اند و هر کس جز خود، دیگری است و مجازات دیگری زدونش.
تیر و ترکش و موشک و مینِ جنگ های بیرونی کشتگان و مجروحان بسیار دارد اما جنگ داخلی، جنگِ شهروند با شهروند و هم وطن با هم وطن… کشتگان و مجروحانش بسیارتر است.
و چه اندوهبارتر جنگی و چه نافرجام نبردی که ما در آنیم.
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان دیگر توان دویدن بین خاکریزهای حق و باطل این و آن را ندارم، میان این همه شکست اخلاقی هر پیروزی بی معناست.
در همهمه هزاران زنده باد و مرده باد، دستمال سفیدی دارم که از پشت سنگر سکوت، تکانش می دهم، می توان نام تسلیم بر آن گذاشت یا صلح، اما هر چه هست دیگر
مجال و حالِ قال و مقال نیست.
من آن سرباز تنهایم که برای نجنگیدن، مبارزه می کنم، برای دفاع از مرزهای انسان ماندن…
✍️#عرفان_نظرآهاری
@erfannazarahari🕊️
#روز_جهانی_صلح
#بیست_و_یکم_سپتامبر
عدالت آن است که برای هر اشتباه فقط یک بار مجازات شویم؛ ولی ما بابت هر اشتباه خودمان را هزاران بار مجازات میکنیم،
انسان حافظه ای قوی دارد، بارها اشتباه خود را یادآوری میکنیم، بارها خود را محاکمه میکنیم، بارها خود را مقصر میدانیم و بارها خود را مجازات میکنیم.
@Radiorahpodcast 🎧
انسان حافظه ای قوی دارد، بارها اشتباه خود را یادآوری میکنیم، بارها خود را محاکمه میکنیم، بارها خود را مقصر میدانیم و بارها خود را مجازات میکنیم.
دون میگوئل روئیز
@Radiorahpodcast 🎧
#تیکه_کتاب
و گفت: علامت تواضع آن است كه سخن حق قبول كنی از هر كه گويد.
📕 #تذکرة_الأولیاء
✍ #عطار_نیشابوری
@chamedanketab ❤️🩵
و گفت: علامت تواضع آن است كه سخن حق قبول كنی از هر كه گويد.
📕 #تذکرة_الأولیاء
✍ #عطار_نیشابوری
@chamedanketab ❤️🩵
دوشنبه ها: گفتار اجتماعی
جهانی شدن سرمایه یا امپریالیسم؟
محمدامین مروتی
لنین امپریالیسم را آخرین مرحله سرمایه داری می دانست که به دلیل اشباع بازارهای داخلی، به جای صدور کالا، به صدور سرمایه روی می آورد تا از منابع و نیروی کار ارزان برخوردار شود و بدینوسیله خود را از بحران های ادواری برهاند.
در این تحلیل چند چیز نادیده گرفته می شود.
اول اینکه اشباع بازار معنی ندارد. سرمایه در هر رشته ای که با اشباع مواجه شود، به رشته دیگر تولید و صنعت روی می کند. دوم این که نیازهای مردم، حدِّیَقِف ندارند و به همین معنا باز اشباع بازار بی معنی می شود. هر روز نیازهای جدیدی برای محصولات بهتر ایجاد می شود. سوم این که صدور سرمایه بیش از هر کس به نفع کشوری است که محتاج به سرمایه است تا بازارکار و کالایش رونق بگیرد. چهارم اینکه روابط تولیدی پیشرفته تر در کشور دریافت کننده سرمایه، برقرار می شود که با خود حقوق و مزایای جدید هم برای مردمان آن سرزمین می آورد. بنابراین برغم پیش بینی لنین، بحران های سرمایه داری به کشورهای اقماری و جهان سومی منتقل نگردید. نمونه اش کشورهای جنوب شرقی آسیا که در جذب سرمایه گوی سبقت را از سایرین ربودند. در این میان وضعیت کشورهایی مانند ویتنام، کامبوج و لائوس از همه آموزنده تر است که به طیب خاطر از رودر رویی و مبارزه با امپریالیسم، به جذب سرمایه های جهانی روی آوردند.
در واقع تغییر اساسی صورت گرفته این است که جای انترناسیونالیسم پرلتری را انترناسیونالیسم سرمایه گرفته است. چیزی که بدان "جهانی شدن سرمایه" می گوییم. سرمایه بی وطن است و آن جا می رود که سود داشته باشد و همان جا را هم آباد و برخوردار می کند. سرمایه هیچ مرزی را به رسمیت نمی شناسد. جنگ های نظامی در منطق سرمایه، جایش را به رقابت های اقتصادی می دهد. منطق برد- باخت، جایش را به منطق برد-برد می دهد.
با تو می گویم:
و گفت: علامت تواضع آن است كه سخن حق قبول كنی از هر كه گويد. (تذکرة_الأولیاء/عطار_نیشابوری)
«امروزه دروغ و ریا را پند و ذکر پندارند و حرامزادگی و سخنچینی را دلیری و شهامت نام کنند. زبان و ایغوری(خط مغولان) را هنر و دانش بزرگ دانند. اکنون هر تبهکاری امیر، هر مزدوری صدرنشین، هر ریاکاری وزیر، هر اِدباری دبیر، هر فاسدی مستوفی، هر ولخرجی ناظر هزینه، هر ابلیسی معاون دیوان، هر... خری صدر، هر شاگردآخوری صاحب حرمت و جاه، هر فرّاشی صاحبمنصب. هر ستمگری پیشکار، هر خَسی کَسی، هر خسیسی رئیسی، هر خیانتپیشهای قدرتمند و… .»
منبع: تاریخ جهانگشای جوینی، عطاملک جوینی، ص ۱۱۰، با تلخیص و بازگردانی
@vir486
منبع: تاریخ جهانگشای جوینی، عطاملک جوینی، ص ۱۱۰، با تلخیص و بازگردانی
@vir486
گفتار عرفانی
ثقل درون و ناملایمات بیرونی
محمدامین مروتی
حافظ می گوید:
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
یعنی سعادت درویشان در حکومت های ظالم هم می تواند تداوم داشته باشد. زیرا لشکر ظلم بر جغرافیا تسلط دارد و درویشان بر تاریخ. سعادت عرفا، متاثر از عوالم زیبای درون است و متاثر از حوادث بیرون نیست.
مولوی هم می گوید:
بر همگان، گر زِ فلک، سنگ ببارد شب و روز
من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم
آیا این به معنی بی توجهی عرفا به ستم هایی است که بر مردمان می رود؟
خیر. این به معنای آسیب ناپذیری سعادت درون در مقابل آسیب های خارجی است. این به معنی قدرت باطن و شخصیت عرفاست. این به معنی ابتنا کردن سعادت بر ثقل درون است نه عوامل بیرونی. شاد بودن وشاد کردن در لحظات دشوار مقهور ناملایمات نشدن. در عین حال همین عرفا از آسیب پذیری مردمان ضعیف، ناراحت می شوند و هر کاری که بتوانند برایشان می کنند. غم عالمیان را دارند اما غصه دنیا را نمی خورند. کلیم کاشانی می گوید:
عالمی غم داشت دل، اما غمِ عالم نداشت
اول مهر 1403
با تو می گویم:
منی که امروزم را هدر دادهام به چه حقی میتوانم فردا را بخواهم؟ (آلن_فورنیه)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آب حیات عشق را، در رگ ما روانه کن
آینهی صبوح را، ترجمهی شبانه کن
ای پدر نشاط نو، بر رگ جان ما برو
جام فلک نمای شو، وز دو جهان کرانه کن
ای خردم شکار تو، تیر زدن شعار تو
شست دلم به دست کن، جان مرا نشانه کن
خیز کلاه کژ بنه، وز همه دامها بجه
بر رخ روح بوسه ده، زلف نشاط شانه کن
کار تو است ساقیا، دفع دوی بیا بیا
ده به کفم یگانهای تفرقه را یگانه کن
شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو
بیوطنی است قبلهگه در عدم آشیانه کن
هست زبان برون در حلقه در چه می شوی
در بشکن به جان تو سوی روان روانه کن
غزلی ازحضرت مولانا
با خوانش زیبای احمد شاملو
@tabarshenadi_ketab
آینهی صبوح را، ترجمهی شبانه کن
ای پدر نشاط نو، بر رگ جان ما برو
جام فلک نمای شو، وز دو جهان کرانه کن
ای خردم شکار تو، تیر زدن شعار تو
شست دلم به دست کن، جان مرا نشانه کن
خیز کلاه کژ بنه، وز همه دامها بجه
بر رخ روح بوسه ده، زلف نشاط شانه کن
کار تو است ساقیا، دفع دوی بیا بیا
ده به کفم یگانهای تفرقه را یگانه کن
شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو
بیوطنی است قبلهگه در عدم آشیانه کن
هست زبان برون در حلقه در چه می شوی
در بشکن به جان تو سوی روان روانه کن
غزلی ازحضرت مولانا
با خوانش زیبای احمد شاملو
@tabarshenadi_ketab
.
قطعه ساز و آواز
خواننده #شجریان
شعر: #سعدی
دستگاه /مایه: #چهارگاه
منتخب از آلبوم دستان
====================
دوش دور از رویت ای جان
جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از
سودای دل سیلاب داشت
در تفکر عقل مسکین
پایمال عشق شد
با پریشانی دل شوریده چشم (چشمم) خواب داشت
کوس غارت زد فراقت گرد
شهرستان دل
شحنه عشقت سرای عقل
در طبطاب داشت
نقش نامت کرده دل
محراب تسبیح وجود
تا سحر تسبیح گویان روی
در محراب داشت
دیدهام میجست
و گفتندم نبینی روی دوست
خود درفشان بود چشمم
کاندر او سیماب داشت
ز آسمان آغاز کارم
سخت شیرین مینمود
کی گمان بردم که شهدآلوده
زهر ناب داشت
این ره مشکل افتادست
در دریای عشق
اول آخر در صبوری
اندکی پایاب داشت
کانال ترانه های ماندگار
🆔@mosighiasilvaclasiic
قطعه ساز و آواز
خواننده #شجریان
شعر: #سعدی
دستگاه /مایه: #چهارگاه
منتخب از آلبوم دستان
====================
دوش دور از رویت ای جان
جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از
سودای دل سیلاب داشت
در تفکر عقل مسکین
پایمال عشق شد
با پریشانی دل شوریده چشم (چشمم) خواب داشت
کوس غارت زد فراقت گرد
شهرستان دل
شحنه عشقت سرای عقل
در طبطاب داشت
نقش نامت کرده دل
محراب تسبیح وجود
تا سحر تسبیح گویان روی
در محراب داشت
دیدهام میجست
و گفتندم نبینی روی دوست
خود درفشان بود چشمم
کاندر او سیماب داشت
ز آسمان آغاز کارم
سخت شیرین مینمود
کی گمان بردم که شهدآلوده
زهر ناب داشت
این ره مشکل افتادست
در دریای عشق
اول آخر در صبوری
اندکی پایاب داشت
کانال ترانه های ماندگار
🆔@mosighiasilvaclasiic
گفتار فلسفی
روی باسکار (1944-2014)
محمدامین مروتی
رام رُی باسکار، فیلسوف علمِ دورگة انگلیسی- هندی است. فلسفه علم وی مورد توجه چپ گرایان است.
رئالیسم انتقادی:
باسکار کارکرد علم را قابل پیش بینی ساختن جهان، بدون داشتن یقین و اطمینان از حقیقت آن می داند.
وی با تلفیق فلسفه غربی و شرقی، از نوعی ابهام، حیرت بی پایان و فقدان یقین در علم بشری سخن می گوید که حکمت شرق بر آن تاکید می کند.
او موضع خود را "واقع گرایی علمی"، رئالیسم علمی یا رئالیسم استعلایی می نامد.
در عین حال باسکار، جستجوی علم و آزادیخواهی را روند واحدی می داند که حس وحدت و معنویت شرقی به انسان می دهند. به رغم "وایتهد" که کل فلسفه غرب را حاشیه ای بر تعالیم افلاطون می داند، باسکار سویة مغفول فلسفه را بی توجهی به معنویت شرقی می داند و چپ را به جهت بی توجهی به معنویت شرقی ملامت می کند. کتاب مهم باسکار در این باب، "افلاطون و غیره" نام دارد. "دیوید گراییر" در باره باسکار می گوید خود او هم با نوعی حیرت و سرخوشی و مهربانی و شوخ طبعی زائدالوصف با جهان مواجه می شد.
تفاوت علوم طبیعی و اجتماعی و اختیار:
او معتقد است ساختار جهان، تو بر تو و لایه لایه است. پوزیتیویسم، پیچیدگی جهان را تقلیل حل میدهد و شناخت ما را از جهان افزایش نمی دهد. در حالی که قوانین شیمی به فیزیک و زیست شناسی به شیمی قابل تقلیل نیست. هر چه میزان پیچیدگی موجودی بیشتر باشد، آزادتر است چنان که درخت، از سنگ و بشر از درخت آزادتر است.
باسکار رئالیسم خود را در مقابل پوزیتیویسم و پست مدرنیسم تعریف می کند. اولی به نوعی رئالیسم خام و تقلیل گرا معتقد است و دومی به عدم امکان شناخت.
برغم نظر دیلتای و به نظر باسکار، علوم اجتماعی از علوم طبیعی پیچیده ترند ولی در عین حال قانونمندی خود را دارند. یکی گرفتن این دو نوع علم و تقلیل پوزیتویستی علوم اجتماعی، راه را برای نیهیلیسم پست مدرن و گریز از تبعات واقع گرایی وامکان شناخت دنیا باز می کند.
مغالطهی معرفتی:
فلاسفه دچار نوعی «مغالطهی معرفتی» شده اند epistemic fallacy که خواسته اند وجودشناسی را به معرفت شناسی تقلیل دهند. فلاسفه تقریباً بهطور ثابت و پایداری این پرسش را که «آیا جهان وجود دارد؟» با این پرسش که «آیا میتوانیم ثابت کنیم که جهان وجود دارد؟» یکسان گرفتهاند. در حالیکه کاملاً محتمل است که جهان وجود داشته باشد، بیآنکه ما قادر به اثبات آن باشیم، چهرسد به آنکه بتوانیم دانش مطلقی از هرآنچه در آن است کسب کنیم.
باسکار می گوید آن چیزی که آزمایشات تجربی را ممکن و قابل راستی آزمایی می سازد، همین رئالیسم و ساختار واقعی عالم است. ولی باید توجه داشت که این ساختارها «لایهمند» stratified و پیچیده هستند.
ماتریالیسم:
باسکار ماتریالیسم پراتیکی را تکامل یافته ماتریالیسم خام وجودشناسانه و معرفت شناسانه می داند و در این باب، تزهای مارکس در مورد فوئرباخ را ارج می نهد و برداشت انگلس و لنین را در باب مفهوم ماتریالیسم مارکسی، منفی ارزیابی می کند.
اما کسانی مانند آدلر، لوکاچ، کُرِش و گرامشی، وجه انتقادی نظریه مارکس را احیا کنند.
آثار:
«یک نظریهی رئالیستی علم» (۱۹۷۵)
«امکان ناتورالیسم/طبیعتگرایی» (۱۹۷۹)
افلاطون و غیره: مسایل فلسفه و راهحل آنها
«فلسفهی فرا-واقعیت: خلاقیت، عشق و آزادی»
دیالکتیک، ماتریالیسم و نظریه شناخت/ روی باسکار
رئالیسم انتقادی چیست؟/ روی باسکار
کتاب ترجمهشدهی او به فارسی:
بسکار، رُی و اسکات، دیوید. نظریهای رئالیستیانتقادی دربارهی آموزش. ترجمهی روزبه آقاجری. انتشارات مؤسسهی مطالعات فرهنگی و اجتماعی
رئالیسم انتقادی / فروغ اسدپور
منابع:
شماره سوم ماهنامة "فرهنگ امروز"، مقاله "دیوید گراییر" در باره "روی باسکار"
رئالیسم انتقادی چیست؟ روی باسکار برگردان: مانیا بهروزی
با تو می گویم:
به کسانی که راه را از من پرسیدهاند چنین پاسخ دادم: این راهِ من است؛ راهِ شما کدام است؟ زیرا که راه وجود ندارد. (نیچه)