اشک رازی است
لبخند رازی است
عشق رازی است
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که بینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده،
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بودند.
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیر یافته! با تو سخن می گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست
#احمد_شاملو
https://telegram.me/manfekrmikonan
لبخند رازی است
عشق رازی است
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که بینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده،
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بودند.
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیر یافته! با تو سخن می گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست
#احمد_شاملو
https://telegram.me/manfekrmikonan
#احمد_شاملو
دریغا ... ما که زمین را
آمادۀ مهربانی میخواستیم کرد
خود مهربان شدن نتوانستیم ،
از ما
ای شمایان
با گذشت یاد آرید ...
دریغا ... ما که زمین را
آمادۀ مهربانی میخواستیم کرد
خود مهربان شدن نتوانستیم ،
از ما
ای شمایان
با گذشت یاد آرید ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار میکشم
حتی روزی که نباشم...
#احمد_شاملو
پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار میکشم
حتی روزی که نباشم...
#احمد_شاملو
شاملو و توجه به عنصرِ زبان
▪️شاملو، ناگهان به این حد از وقوف بر اسرار کلمه یا به تعبیرِ دیگر به این حد از توانایی در سرودن یا نوشتن شعرِ منثور نرسید. این ورزیدگی و توفیق نتیجهٔ ۲۵ تا سی سال تجربهٔ شعری است و اینکه مقلّدان او از نسلِ جوانتر تاکنون نتوانستهاند اثری که در کنار کارهای او قابل عرضه کردن باشد بیافرینند، با همهٔ استعدادی که ممکن است بعضی از اینان داشته باشند، دلیل دشواری راهی است که او برگزیده است.
نخستین عامل توفیق او در این راه، علاوه بر استعداد برجستهای که در قلمرو شعر بطور عمومی دارد، در توجهی است که به عنصرِ زبان و کشف ابعادِ نو در زنجیرهٔ گفتار و ساحتهای کلمه دارد. او دریافته است که هر کلمه در «نظامِ» سخن، میتواند انواعِ حالات را در خواننده برانگیزد و دانسته است که کلمات در زنجیرهٔ عادی و طبیعیشان، یا در مسیرِ منطقیِ زبان قرار دارند – که از قلمرو شعر بیرون است – یا در مسیرِ شاعرانهٔ قدیمی که دستفرسود ادیبان نو و کهنه است. او برای رسیدن به ساحتهای نو در قلمرو کلمات، نُرمِ زبان را میشکند این شکستن در دو جانب انجام میشود یکی انتخاب واحدهای بیشمارِ کلمه که به تناسب نیازِ روحی هر کدام را بجای خود احضار میکند یا در کنار هم قرار دادنِ عناصری که در نُرمِ عادیِ زبانِ شعر، هیچ کس آنها را در کنار هم قرار نمیدهد، و از این رهگذر، تصاویری که بوجود میآیند، در معیارهای عادیِ شعر، حتی شعر جدید، غالباً در نگاه نخستین غریب مینمایند:
کاشفانِ چشمه
کاشفانِ فروتنِ شوکران
جویندگانِ شادی در مجری آتشفشانها،
شعبدهبازانِ لبخند در شبکلاهِ درد.
با جاپائی ژرفتر از شادی
در گذرگاهِ پرندگان.
در برابر تندر میایستند
خانه را روشن میکنند
و میمیرند.
اینکه میگوید «شعبدهبازانِ لبخند در شبکلاهِ درد.» یا «با جاپایی ژرفتر از شادی در گذرگاهِ پرندگان.» شکستن نُرمِ زبان است و ایجادِ «نظام» نو، عناصری مادی و معنوی را که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، در کنار هم می گذارد و معنایی میآفریند که پیش از شاعر اصلاً وجود نداشته است.
محمدرضا شفیعی کدکنی
موسیقی شعر، تهران: ۱۳۷۹، صص ۲۶۳–۲۶۱
#احمد_شاملو
▪️شاملو، ناگهان به این حد از وقوف بر اسرار کلمه یا به تعبیرِ دیگر به این حد از توانایی در سرودن یا نوشتن شعرِ منثور نرسید. این ورزیدگی و توفیق نتیجهٔ ۲۵ تا سی سال تجربهٔ شعری است و اینکه مقلّدان او از نسلِ جوانتر تاکنون نتوانستهاند اثری که در کنار کارهای او قابل عرضه کردن باشد بیافرینند، با همهٔ استعدادی که ممکن است بعضی از اینان داشته باشند، دلیل دشواری راهی است که او برگزیده است.
نخستین عامل توفیق او در این راه، علاوه بر استعداد برجستهای که در قلمرو شعر بطور عمومی دارد، در توجهی است که به عنصرِ زبان و کشف ابعادِ نو در زنجیرهٔ گفتار و ساحتهای کلمه دارد. او دریافته است که هر کلمه در «نظامِ» سخن، میتواند انواعِ حالات را در خواننده برانگیزد و دانسته است که کلمات در زنجیرهٔ عادی و طبیعیشان، یا در مسیرِ منطقیِ زبان قرار دارند – که از قلمرو شعر بیرون است – یا در مسیرِ شاعرانهٔ قدیمی که دستفرسود ادیبان نو و کهنه است. او برای رسیدن به ساحتهای نو در قلمرو کلمات، نُرمِ زبان را میشکند این شکستن در دو جانب انجام میشود یکی انتخاب واحدهای بیشمارِ کلمه که به تناسب نیازِ روحی هر کدام را بجای خود احضار میکند یا در کنار هم قرار دادنِ عناصری که در نُرمِ عادیِ زبانِ شعر، هیچ کس آنها را در کنار هم قرار نمیدهد، و از این رهگذر، تصاویری که بوجود میآیند، در معیارهای عادیِ شعر، حتی شعر جدید، غالباً در نگاه نخستین غریب مینمایند:
کاشفانِ چشمه
کاشفانِ فروتنِ شوکران
جویندگانِ شادی در مجری آتشفشانها،
شعبدهبازانِ لبخند در شبکلاهِ درد.
با جاپائی ژرفتر از شادی
در گذرگاهِ پرندگان.
در برابر تندر میایستند
خانه را روشن میکنند
و میمیرند.
اینکه میگوید «شعبدهبازانِ لبخند در شبکلاهِ درد.» یا «با جاپایی ژرفتر از شادی در گذرگاهِ پرندگان.» شکستن نُرمِ زبان است و ایجادِ «نظام» نو، عناصری مادی و معنوی را که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، در کنار هم می گذارد و معنایی میآفریند که پیش از شاعر اصلاً وجود نداشته است.
محمدرضا شفیعی کدکنی
موسیقی شعر، تهران: ۱۳۷۹، صص ۲۶۳–۲۶۱
#احمد_شاملو
میخواهم بمیرم
میخواهم یک میلیارد بار بمیرم
و در جهانی برخیزم،
که همسایگان یکدیگر را بشناسند.
و مردم،
همه رنگها را دوست بدارند.
میخواهم در جهانی برخیزم
که عشق به قیمت لبخند باشد.
مردان نمیرند،
زنان نگریند،
و همه کودکان، پدران خود را بشناسند.
عدالت باغی باشد،
که مردم در آن سیبهای یکسان بخورند،
و یکسان بمیرند.
میخواهم در جهانی برخیزم،
که هیچ انسانی، بیش از یک بار نمیرد!
#ژاک_پره_ور
ترجمه: #احمد_شاملو
@sayevarahianshearemrooz
میخواهم یک میلیارد بار بمیرم
و در جهانی برخیزم،
که همسایگان یکدیگر را بشناسند.
و مردم،
همه رنگها را دوست بدارند.
میخواهم در جهانی برخیزم
که عشق به قیمت لبخند باشد.
مردان نمیرند،
زنان نگریند،
و همه کودکان، پدران خود را بشناسند.
عدالت باغی باشد،
که مردم در آن سیبهای یکسان بخورند،
و یکسان بمیرند.
میخواهم در جهانی برخیزم،
که هیچ انسانی، بیش از یک بار نمیرد!
#ژاک_پره_ور
ترجمه: #احمد_شاملو
@sayevarahianshearemrooz
Forwarded from نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
کاین صفا از مصطفی آموختی!
استادِ زندهیاد دکتر عبدالحسین زرینکوب در کتاب "دو قرن سکوت" در بارۀ علت پیروزی عرب بر سپاه امپراتوری ساسانی مینویسد:
"آیا این پیروزی شگفتانگیز نابیوسیدهای که در جنگ با ایران بهرۀ عرب گشت و همۀ جهان را به عبرت و شگفتی افکند تأیید آسمانی بود؟ کسی که به نیروی غیبی اعتقاد م ورزد درین باره شک ندارد، اما محقق کنجکاوی که برای هر امری علتی روشن میجوید، این گفته را باور نمیکند. اینقدر میتوان گفت که آنچه شکست ایرانیان را درین ماجرا سبب گشت خلل و فساد داخلی و نفاق و شقاق باطنی بود که بزرگان و سران ایران را به هم در انداخته بود و پیروزی و کامیابی تازیان نیز سببی جز وحدت و اتفاق و عشق و ایمان نداشت و این همه حاصل آیین تازهای بود که محمد مردم را بدان میخواند. این دعوی را از تحقیق در ماجرای این جنگها میتوان تأیید کرد." (ص 42)
سخن استاد زرینکوب را بدین سبب در مطلع این یادداشت نقل کردم تا بگویم که از نگاه یک محقق بیطرف، داستان اسلام و پیامبر آن، نه آن است که در این روزگار عدهای با تکیه بر رفتار اسلامگرایان سیاسی و بنیادگرایانِ قسیالقلب و سنتگرایان متعصب و قشری از نو به روایت نشستهاند و راه نجات ایران را در قطع ریشههای اسلام در این کشور میجویند!
دین از جمله اسلام در تاریخ بشر، خوانشهای متضاد، کارویژههای متناقض و لایهها و ابعاد بسیار به خود گرفته است و هر نوع تقلیل آن به معنا و کارکرد و بُعدی واحد و یگانه، چه از سوی حامیان و چه از طرف مخالفان آن، سطحیسازی سیاسی و کورکورانهای است که فقط یک پیامد آن از هم گسیختن انسجام اجتماعی جوامع مسلمان است.
در پیوند با همین موضوع، اخیراً نویسندهای به نام علیرضا موثق در سایت جمهوریخواهان ایران، نقد و نگرانی مرا نسبت به مشابهتسازی رفتار زمامداران کنونی با بزرگان تاریخ اسلام، بیدلیل یافته و نوشته است: "بگذار تا در زیر نور عقلانیت و عدالت، آنچه رفتنی است، بسوزد و دود شود و به هوا رود!"
این نویسنده که به نظرم انگیزهاش از نوشتن آن مطلب، نه مثل بعضی ناشی از نفرت و کینهورزی کور بلکه نوعی سوءفهم معرفتی عمیق است، پنج ویژگی برای اسلام برشمرده است که در یک کلام همۀ شرور عالم انسانی را در بر میگیرد!
در پاسخ او نمیخواهم به شیوۀ مألوف یکسری از آیات قرآن و یا جلوههایی از سیرۀ پیامبر را پشت سر هم ردیف کنم تا وی را به تجدید نظر در نظرش متقاعد کنم!
در واقع فقط از او و دیگر کسانی که مانند او میاندیشند دو پرسش دارم که به جای پاسخ، فقط میخواهم در بارۀ آن نیک بیاندیشند.
اولاً اگر دین یا ایدئولوژی یا آیینی تجمیع شرارتهای بشری باشد، آیا اساساً امکان رشد و گسترش آن در پهنۀ عظیمی از عالم و حیات و بقای هزار و چند صد سالهاش به اندازۀ سر سوزنی امکانپذیر است؟ اگر به نظر وی امکانپذیر است، دیگر کدام عقلاینت و عدالتی نزد این موجود دو پا قابل تصور است که بر اساس آن بتوان انتظار داشت "آنچه رفتنی است در زیر نورش بسوزد و دود شود و هوا رود"؟
ثانیاً آیا اجداد و پدران ما که در قرن نخست هجری، اسلام را پذیرفتند و نزدیک چهارده قرن بر مبنای این آیین زندگی کردند و فرهنگ آفریدند، برداشتی مشابه این نویسنده از آیین محمد داشتهاند؟ اگر برداشت و فهمشان از اسلام طبق فهم این نویسنده، تا این اندازه غیرانسانی بوده است که وای بر ما و تاریخ و فرهنگ و هویت و تمام مفاخر ملیمان از خوارزمی و بیرونی و فارابی و بوعلی گرفته تا فردوسی و سنایی و عطار و خیام و مولوی و سعدی و حافظ و غیره که همگی بر آیین مسلمانی زیسته و مردهاند! و اگر نبوده است، پس وی چرا فهم خشن و ناراست خود را به ذات و تمامیت اسلام نسبت میدهد؟
هر کس در متن اجتماع ما زیسته باشد به روشنی میداند که در عرف جامعۀ ایرانی،اسلام معادل خیرخواهی و نوعدوستی و مهر و عطوفت و عدل و انصاف و دادگری بوده است و اگر جز این بود، اسلام دههای نیز در ایران و دیگر جوامع دوام نمیآورد. بیدلیل نیست که مردم این جامعه هر ظالم بیرحم و ستمگر متجاوزی را "نامسلمان" لقب داده و میدهند!
این صفا را از گله تیره مکن
کاین صفا از مصطفی آموختی
#احمد_زیدآبادی
#پیامبر_اسلام
#مفاخر_ملی
@ahmadzeidabad
https://instagram.com/ahmadzeidabadiii
استادِ زندهیاد دکتر عبدالحسین زرینکوب در کتاب "دو قرن سکوت" در بارۀ علت پیروزی عرب بر سپاه امپراتوری ساسانی مینویسد:
"آیا این پیروزی شگفتانگیز نابیوسیدهای که در جنگ با ایران بهرۀ عرب گشت و همۀ جهان را به عبرت و شگفتی افکند تأیید آسمانی بود؟ کسی که به نیروی غیبی اعتقاد م ورزد درین باره شک ندارد، اما محقق کنجکاوی که برای هر امری علتی روشن میجوید، این گفته را باور نمیکند. اینقدر میتوان گفت که آنچه شکست ایرانیان را درین ماجرا سبب گشت خلل و فساد داخلی و نفاق و شقاق باطنی بود که بزرگان و سران ایران را به هم در انداخته بود و پیروزی و کامیابی تازیان نیز سببی جز وحدت و اتفاق و عشق و ایمان نداشت و این همه حاصل آیین تازهای بود که محمد مردم را بدان میخواند. این دعوی را از تحقیق در ماجرای این جنگها میتوان تأیید کرد." (ص 42)
سخن استاد زرینکوب را بدین سبب در مطلع این یادداشت نقل کردم تا بگویم که از نگاه یک محقق بیطرف، داستان اسلام و پیامبر آن، نه آن است که در این روزگار عدهای با تکیه بر رفتار اسلامگرایان سیاسی و بنیادگرایانِ قسیالقلب و سنتگرایان متعصب و قشری از نو به روایت نشستهاند و راه نجات ایران را در قطع ریشههای اسلام در این کشور میجویند!
دین از جمله اسلام در تاریخ بشر، خوانشهای متضاد، کارویژههای متناقض و لایهها و ابعاد بسیار به خود گرفته است و هر نوع تقلیل آن به معنا و کارکرد و بُعدی واحد و یگانه، چه از سوی حامیان و چه از طرف مخالفان آن، سطحیسازی سیاسی و کورکورانهای است که فقط یک پیامد آن از هم گسیختن انسجام اجتماعی جوامع مسلمان است.
در پیوند با همین موضوع، اخیراً نویسندهای به نام علیرضا موثق در سایت جمهوریخواهان ایران، نقد و نگرانی مرا نسبت به مشابهتسازی رفتار زمامداران کنونی با بزرگان تاریخ اسلام، بیدلیل یافته و نوشته است: "بگذار تا در زیر نور عقلانیت و عدالت، آنچه رفتنی است، بسوزد و دود شود و به هوا رود!"
این نویسنده که به نظرم انگیزهاش از نوشتن آن مطلب، نه مثل بعضی ناشی از نفرت و کینهورزی کور بلکه نوعی سوءفهم معرفتی عمیق است، پنج ویژگی برای اسلام برشمرده است که در یک کلام همۀ شرور عالم انسانی را در بر میگیرد!
در پاسخ او نمیخواهم به شیوۀ مألوف یکسری از آیات قرآن و یا جلوههایی از سیرۀ پیامبر را پشت سر هم ردیف کنم تا وی را به تجدید نظر در نظرش متقاعد کنم!
در واقع فقط از او و دیگر کسانی که مانند او میاندیشند دو پرسش دارم که به جای پاسخ، فقط میخواهم در بارۀ آن نیک بیاندیشند.
اولاً اگر دین یا ایدئولوژی یا آیینی تجمیع شرارتهای بشری باشد، آیا اساساً امکان رشد و گسترش آن در پهنۀ عظیمی از عالم و حیات و بقای هزار و چند صد سالهاش به اندازۀ سر سوزنی امکانپذیر است؟ اگر به نظر وی امکانپذیر است، دیگر کدام عقلاینت و عدالتی نزد این موجود دو پا قابل تصور است که بر اساس آن بتوان انتظار داشت "آنچه رفتنی است در زیر نورش بسوزد و دود شود و هوا رود"؟
ثانیاً آیا اجداد و پدران ما که در قرن نخست هجری، اسلام را پذیرفتند و نزدیک چهارده قرن بر مبنای این آیین زندگی کردند و فرهنگ آفریدند، برداشتی مشابه این نویسنده از آیین محمد داشتهاند؟ اگر برداشت و فهمشان از اسلام طبق فهم این نویسنده، تا این اندازه غیرانسانی بوده است که وای بر ما و تاریخ و فرهنگ و هویت و تمام مفاخر ملیمان از خوارزمی و بیرونی و فارابی و بوعلی گرفته تا فردوسی و سنایی و عطار و خیام و مولوی و سعدی و حافظ و غیره که همگی بر آیین مسلمانی زیسته و مردهاند! و اگر نبوده است، پس وی چرا فهم خشن و ناراست خود را به ذات و تمامیت اسلام نسبت میدهد؟
هر کس در متن اجتماع ما زیسته باشد به روشنی میداند که در عرف جامعۀ ایرانی،اسلام معادل خیرخواهی و نوعدوستی و مهر و عطوفت و عدل و انصاف و دادگری بوده است و اگر جز این بود، اسلام دههای نیز در ایران و دیگر جوامع دوام نمیآورد. بیدلیل نیست که مردم این جامعه هر ظالم بیرحم و ستمگر متجاوزی را "نامسلمان" لقب داده و میدهند!
این صفا را از گله تیره مکن
کاین صفا از مصطفی آموختی
#احمد_زیدآبادی
#پیامبر_اسلام
#مفاخر_ملی
@ahmadzeidabad
https://instagram.com/ahmadzeidabadiii
اسلام را فقط این دو جماعت شناختهاند!
داعشیها و داعشیصفتان میگویند؛ اسلام واقعی را فقط آنها میشناسند ولاغیر!
اسلامستیزان هم میگویند؛ اسلام واقعی همان است که داعشیها و داعشیصفتان میشناسند ولاغیر!
با این حساب، این دو جماعتِ "بشردوست" تکلیف همه چیز را روشن کردهاند و بنابراین، برداشت هزاران فیلسوف و متکلم و مفسر و متأله و عارف و سالک و صوفی و عالم و غیره که در طول نزدیک به یک هزاره و نیم، شناخت دیگری از اسلام داشته و ارائه کردهاند هم که جای اعتناء ندارد!
#احمد_زیدآبادی
#اسلام_ستیزان
#داعش
@ahmadzeidabad
https://instagram.com/ahmadzeidabadiii
داعشیها و داعشیصفتان میگویند؛ اسلام واقعی را فقط آنها میشناسند ولاغیر!
اسلامستیزان هم میگویند؛ اسلام واقعی همان است که داعشیها و داعشیصفتان میشناسند ولاغیر!
با این حساب، این دو جماعتِ "بشردوست" تکلیف همه چیز را روشن کردهاند و بنابراین، برداشت هزاران فیلسوف و متکلم و مفسر و متأله و عارف و سالک و صوفی و عالم و غیره که در طول نزدیک به یک هزاره و نیم، شناخت دیگری از اسلام داشته و ارائه کردهاند هم که جای اعتناء ندارد!
#احمد_زیدآبادی
#اسلام_ستیزان
#داعش
@ahmadzeidabad
https://instagram.com/ahmadzeidabadiii
از سال در نمیشیم!
در سالهایی که نان قوت لایموتمان بود، همین که خُم گندم از حد معمول خود پایینتر میرفت، مادرم به وحشت میافتاد و بر رویمان تشر میزد که کمتر بخوریم! بعد با چهرهای اندوهناک میگفت؛ امسال از سال در نمیشیم! منظورش این بود که سال را به پایان نمیرسانیم و از گرسنگی هلاک میشویم. سال هم البته با گندم درو یعنی اول تابستان آغاز میشد و در اواخر بهار به پایان میرسید!
در این دوران شاید کسی به فرزندان خود نگوید از سال در نمیشیم، اما نگرانی از رشد هولناک قیمتها در کنار درآمدهای ناچیز، بسیاری از خانوادهها را به هول و ولا انداخته است.
مردی در صنف نانوایی میگفت: "این پول لامصب برکتش را کاملاً از دست داده، اما به دست آوردنش هم خیلی سخت شده است! با یک میلیون تومن چند قلم جنس بیشتر نمیشود خرید اما پیدا کردن همین یک میلیون تومن هم طاقت فرساست!
مسئولان کشور قسم جلاله میخورند که از وضعیت معیشتی مردم با خبرند. شاید هم با خبر باشند، اما با خبر بودنشان مثل خبردار بودن مثلاً یک روس از اسارت دختران نیجریهای توسط اعضای بوکوحرام است! یعنی فقط چیزی را شنیدهاند اما درد و رنج ناشی از آن را مطلقاً حس نمیکنند!
درماندگی در ادارۀ روزمرۀ زندگی و ترس از آینده بسیاری از ایرانیان را سرشار از خشم و غضب کرده است. حوصلۀ شنیدن هیچ حرفی را ندارند و به هیچ حرفی هم اعتماد نمیکنند. فقط دشنام میگویند و نفرین میکنند. برخی صریحاً مرگ را به این زندگی ترجیح میدهند و تهدیدهای خشونتبار میکنند. عواقب این شرایط کاملاً هویداست. هویداتر از شتر بر نردبان! بحث در بارۀ آنها هم بر هیچ مسئولی تلنگری وارد نمیکند. آنها در فضای ذهنی و دنیای مخصوص به خود سیر میکنند و به جای ریشهیابی و تعلیل منطقی اوضاع خود را درگیر پارهای معلولها و مسائل حاشیهای و جنگ قدرت کردهاند!
بعد از تعطیلات نوروز، قصابیها و میوه فروشیهای اطراف محلۀ ما بسته شدهاند. علت دقیقش را نمیدانم اما کمیاب شدن مرغ و گران شدن گوشت و کم مشتری شدن میوه و نوع دخالت تعزیراتیها نباید در این ماجرا بیاثر باشد.
با تعطیلی هر کسب و کارِ خُردی، طبعاً عدهای بیکار و زندگی برایشان بیش از پیش دشوار میشود.
دیروز در فروشگاه افق کورشِ محله، حتی بال مرغ هم پیدا نمیشد. یک کیلو گوشتِ سر دست با استخوان بیش از 205 هزارتومان فروحته میشد و میوهها هم عمدتاً پژمرده و پلاسیده بودند....
با این اوضاع بعید میدانم از سال در بشیم!
#احمد_زیدآبادی
#افزایش_قیمتها
#جنگ_قدرت
#معیشت_مردم
#هزینه_درآمد
@ahmadzeidabad
https://instagram.com/ahmadzeidabadiii
در سالهایی که نان قوت لایموتمان بود، همین که خُم گندم از حد معمول خود پایینتر میرفت، مادرم به وحشت میافتاد و بر رویمان تشر میزد که کمتر بخوریم! بعد با چهرهای اندوهناک میگفت؛ امسال از سال در نمیشیم! منظورش این بود که سال را به پایان نمیرسانیم و از گرسنگی هلاک میشویم. سال هم البته با گندم درو یعنی اول تابستان آغاز میشد و در اواخر بهار به پایان میرسید!
در این دوران شاید کسی به فرزندان خود نگوید از سال در نمیشیم، اما نگرانی از رشد هولناک قیمتها در کنار درآمدهای ناچیز، بسیاری از خانوادهها را به هول و ولا انداخته است.
مردی در صنف نانوایی میگفت: "این پول لامصب برکتش را کاملاً از دست داده، اما به دست آوردنش هم خیلی سخت شده است! با یک میلیون تومن چند قلم جنس بیشتر نمیشود خرید اما پیدا کردن همین یک میلیون تومن هم طاقت فرساست!
مسئولان کشور قسم جلاله میخورند که از وضعیت معیشتی مردم با خبرند. شاید هم با خبر باشند، اما با خبر بودنشان مثل خبردار بودن مثلاً یک روس از اسارت دختران نیجریهای توسط اعضای بوکوحرام است! یعنی فقط چیزی را شنیدهاند اما درد و رنج ناشی از آن را مطلقاً حس نمیکنند!
درماندگی در ادارۀ روزمرۀ زندگی و ترس از آینده بسیاری از ایرانیان را سرشار از خشم و غضب کرده است. حوصلۀ شنیدن هیچ حرفی را ندارند و به هیچ حرفی هم اعتماد نمیکنند. فقط دشنام میگویند و نفرین میکنند. برخی صریحاً مرگ را به این زندگی ترجیح میدهند و تهدیدهای خشونتبار میکنند. عواقب این شرایط کاملاً هویداست. هویداتر از شتر بر نردبان! بحث در بارۀ آنها هم بر هیچ مسئولی تلنگری وارد نمیکند. آنها در فضای ذهنی و دنیای مخصوص به خود سیر میکنند و به جای ریشهیابی و تعلیل منطقی اوضاع خود را درگیر پارهای معلولها و مسائل حاشیهای و جنگ قدرت کردهاند!
بعد از تعطیلات نوروز، قصابیها و میوه فروشیهای اطراف محلۀ ما بسته شدهاند. علت دقیقش را نمیدانم اما کمیاب شدن مرغ و گران شدن گوشت و کم مشتری شدن میوه و نوع دخالت تعزیراتیها نباید در این ماجرا بیاثر باشد.
با تعطیلی هر کسب و کارِ خُردی، طبعاً عدهای بیکار و زندگی برایشان بیش از پیش دشوار میشود.
دیروز در فروشگاه افق کورشِ محله، حتی بال مرغ هم پیدا نمیشد. یک کیلو گوشتِ سر دست با استخوان بیش از 205 هزارتومان فروحته میشد و میوهها هم عمدتاً پژمرده و پلاسیده بودند....
با این اوضاع بعید میدانم از سال در بشیم!
#احمد_زیدآبادی
#افزایش_قیمتها
#جنگ_قدرت
#معیشت_مردم
#هزینه_درآمد
@ahmadzeidabad
https://instagram.com/ahmadzeidabadiii
بهار حضور توست
احمدشاملو
"بهار حضور توست"
دكلمه: #احمد_شاملو
یخ آب میشود در روح من،
در اندیشههایم.
بهار،
حضور توست
بودنِ توست..
✍️ #مارگوت_بیکل
#احمد_شاملو
☀️🔸🔸🔸
دكلمه: #احمد_شاملو
یخ آب میشود در روح من،
در اندیشههایم.
بهار،
حضور توست
بودنِ توست..
✍️ #مارگوت_بیکل
#احمد_شاملو
☀️🔸🔸🔸
Forwarded from 🌼 زیباییهای طبیــــعت و آفرینش 🌼
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#احمد_شاملو
آه !
اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک ،
همچون گلوگاه پرندهیی
هیچ کجا دیوار فرو ریخته بر جای نمیماند.
" لحظهی زیبای آزادی ✌️🏾😍
┅─═ঊঈ ♥️ ঊঈ═─┅
◍⃟❣ @AFARINESH8
Forwarded from تـافــت ایران
#ادبیات
"شرم دارم برده باشم،حتی بردهی یک عقیده."
📚 از چشم غربی
✍ #جوزف_کنراد
#احمد_میرعلائی
https://t.me/taft_Iran
"شرم دارم برده باشم،حتی بردهی یک عقیده."
📚 از چشم غربی
✍ #جوزف_کنراد
#احمد_میرعلائی
https://t.me/taft_Iran
Forwarded from تـافــت ایران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ادبیات
"سپیده دم
به هزار زبان
وِلوِله بود.
بیداری
از افق به افق میگذشت
و همچنان که آوازِ دوردستِ گردونهی آفتاب
نزدیک میشد
ولولهی پراکنده
شکل میگرفت
تا یکپارچه
به سرودی روشن بَدل شود.
پیشبازیان
تسبیحگوی
به مطلع آفتاب میرفتند
و من
خاموش و بیخویش
با خلوتِ ایوانِ چوبین
بیگانه میشدم."
#احمد_شاملو
https://t.me/taft_Iran
"سپیده دم
به هزار زبان
وِلوِله بود.
بیداری
از افق به افق میگذشت
و همچنان که آوازِ دوردستِ گردونهی آفتاب
نزدیک میشد
ولولهی پراکنده
شکل میگرفت
تا یکپارچه
به سرودی روشن بَدل شود.
پیشبازیان
تسبیحگوی
به مطلع آفتاب میرفتند
و من
خاموش و بیخویش
با خلوتِ ایوانِ چوبین
بیگانه میشدم."
#احمد_شاملو
https://t.me/taft_Iran
Forwarded from 🌼 زیباییهای طبیــــعت و آفرینش 🌼
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌱
#احمد_شاملو
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه
میون جنگلا طاقم میکنه
"مرغان بهشتی و شکوفههای بهاری "
┅─═ঊঈ 🍃🌺🍃ঊঈ═─┅
ꕥ࿐♥️ @AFARINESH8
#احمد_شاملو
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه
میون جنگلا طاقم میکنه
"مرغان بهشتی و شکوفههای بهاری "
┅─═ঊঈ 🍃🌺🍃ঊঈ═─┅
ꕥ࿐♥️ @AFARINESH8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نامِ احمد نامِ جمله انبیاست...
[جلال الدین محمد بلخی، مثنوی شریف]
با یاد هنرمند فقید موسیقی مقامی خراسان، بخشی و نوازندهٔ چیرهدستِ دوتار؛ شادروان حاج قربان سلیمانی
#احمد
[جلال الدین محمد بلخی، مثنوی شریف]
با یاد هنرمند فقید موسیقی مقامی خراسان، بخشی و نوازندهٔ چیرهدستِ دوتار؛ شادروان حاج قربان سلیمانی
#احمد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگیهای آدمی را،
باد ترانهای میخواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره
نادیده میگیرد
و هر دانهٔ برفی
به اشکی ناریخته میماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده
در این سکوت، حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من.
#مارگوت_بیکل
#احمد_شاملو
🌿 @sazotabiat 🌿
باد ترانهای میخواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره
نادیده میگیرد
و هر دانهٔ برفی
به اشکی ناریخته میماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده
در این سکوت، حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من.
#مارگوت_بیکل
#احمد_شاملو
🌿 @sazotabiat 🌿
شعر عربی به خط #ثلث اثر #احمد_عارف فلبوی
● إغتنم برد الربیع سیما وقت السحر/ إجتنب برد الخریف سیما وقت المطر
○ از سرمای بهار بهره بگیر بهخصوص در سحرگاه/ از سرمای پاییز دوری کن بهخصوص هنگام باران
گفت پیغمبر ز سرمای بهار
تن مپوشانید یاران زینهار
زانک با جان شما آن میکند
کان بهاران با درختان میکند
لیک بگریزید از سرد خزان
کان کند کو کرد با باغ و رزان
(مثنوی)
@MehdiQorbani
● إغتنم برد الربیع سیما وقت السحر/ إجتنب برد الخریف سیما وقت المطر
○ از سرمای بهار بهره بگیر بهخصوص در سحرگاه/ از سرمای پاییز دوری کن بهخصوص هنگام باران
گفت پیغمبر ز سرمای بهار
تن مپوشانید یاران زینهار
زانک با جان شما آن میکند
کان بهاران با درختان میکند
لیک بگریزید از سرد خزان
کان کند کو کرد با باغ و رزان
(مثنوی)
@MehdiQorbani
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
" والس نوروزی "
#احمد_عاشورپور
ترانه سرا: جهانگیر سرتیپ پور
این آهنگ رو خوانندگانی چون دریا دادور و فهیمه اکبر هم خواندند
احمد عاشورپور
(۱۸ بهمن ۱۲۹۶ – ۲۲ دی ۱۳۸۶) خواننده، آهنگساز و ترانهسرای ایرانی بود. بیشتر ترانههای او به زبان گیلکی و برخی نیز به زبان فارسی بود. از وی بهعنوان پدر موسیقی محلی گیلان یاد میشود. عاشورپور از نخستین خوانندگان ایرانی بود که آهنگهایی به سبک پاپ اجرا کرد و از این رو به او لقب پدر موسیقی پاپ ایران را نیز دادهاند
#نوای جان.
@navayjan
#احمد_عاشورپور
ترانه سرا: جهانگیر سرتیپ پور
این آهنگ رو خوانندگانی چون دریا دادور و فهیمه اکبر هم خواندند
احمد عاشورپور
(۱۸ بهمن ۱۲۹۶ – ۲۲ دی ۱۳۸۶) خواننده، آهنگساز و ترانهسرای ایرانی بود. بیشتر ترانههای او به زبان گیلکی و برخی نیز به زبان فارسی بود. از وی بهعنوان پدر موسیقی محلی گیلان یاد میشود. عاشورپور از نخستین خوانندگان ایرانی بود که آهنگهایی به سبک پاپ اجرا کرد و از این رو به او لقب پدر موسیقی پاپ ایران را نیز دادهاند
#نوای جان.
@navayjan
هرگز به آقای شاملو بیاعتقاد نشدهام.
[در موسم درگذشت شاعر فقید؛ احمد شاملو]
قبل از همه باید بگویم که بنده هرگز به آقای شاملو بیاعتقاد نشدهام. آقای شاملو یکی از برجستهترین استعدادهای عصر و نسل ِ خویش است که پنجاهوپنج تا شصت سال فعالیتِ شبانهروزی در قلمروِ فرهنگِ مملکت ما داشته است. تقریباً اولین نمونههایِ شعرِ چاپ شدهٔ او تاریخِ سال تولد بنده و یکی دو سالگی سرکار عالی را دارد.
کدام آدم با شرف و عاقلی میتواند منکر چنین استعداد و پشتکاری شود و اگر بشود آیا آبروی خودش را بر باد نداده است؟
شاملو «مختلف الاضلاعی» است که فقط «ضلع» شعری او را جوانها میبینند و باز از «مختلف الاضلاعِ» شعر او هم فقط بیوزنی را و این ضلع، چون «امری عدمی» است دسترسی به آن برای همه آسان است. به همین دلیل هر جوانی با دفترچهای چهلبرگ و با مداد دلش میخواهد
ا. بامداد شود چون شاملو وزن را کنار گذاشته است پس با کنار گذاشتنِ وزن می توان شاملو شد.
محمدرضا شفیعی کدکنی
[نامهای از توکیو دربارهٔ احمد شاملو]
با چراغ و آینه، صص ۵۲۳ و ۵۲۴
عکس:
بام بلند همچراغی (با آیدا دربارهٔ احمد شاملو)، سعید پورعظیمی
#احمد_شاملو
[در موسم درگذشت شاعر فقید؛ احمد شاملو]
قبل از همه باید بگویم که بنده هرگز به آقای شاملو بیاعتقاد نشدهام. آقای شاملو یکی از برجستهترین استعدادهای عصر و نسل ِ خویش است که پنجاهوپنج تا شصت سال فعالیتِ شبانهروزی در قلمروِ فرهنگِ مملکت ما داشته است. تقریباً اولین نمونههایِ شعرِ چاپ شدهٔ او تاریخِ سال تولد بنده و یکی دو سالگی سرکار عالی را دارد.
کدام آدم با شرف و عاقلی میتواند منکر چنین استعداد و پشتکاری شود و اگر بشود آیا آبروی خودش را بر باد نداده است؟
شاملو «مختلف الاضلاعی» است که فقط «ضلع» شعری او را جوانها میبینند و باز از «مختلف الاضلاعِ» شعر او هم فقط بیوزنی را و این ضلع، چون «امری عدمی» است دسترسی به آن برای همه آسان است. به همین دلیل هر جوانی با دفترچهای چهلبرگ و با مداد دلش میخواهد
ا. بامداد شود چون شاملو وزن را کنار گذاشته است پس با کنار گذاشتنِ وزن می توان شاملو شد.
محمدرضا شفیعی کدکنی
[نامهای از توکیو دربارهٔ احمد شاملو]
با چراغ و آینه، صص ۵۲۳ و ۵۲۴
عکس:
بام بلند همچراغی (با آیدا دربارهٔ احمد شاملو)، سعید پورعظیمی
#احمد_شاملو