کانال محمد امین مروتی
1.72K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.92K links
Download Telegram
«به آرامی آغاز به مردن می کنی»

شعر: #پابلو_نرودا
ترجمه: #احمد_شاملو

به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو ... به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندتر میکنند
دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت یا دوستت شاد نیستی
آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی ...
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
پس امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن
https://telegram.me/manfekrmikonan
اشک رازی است
لبخند رازی است 
عشق رازی است 

اشک آن شب لبخند عشقم بود 

قصه نیستم که بگویی 
نغمه نیستم که بخوانی 
صدا نیستم که بشنوی 
یا چیزی چنان که بینی 
یا چیزی چنان که بدانی... 

من درد مشترکم 
مرا فریاد کن 

درخت با جنگل سخن می گوید 
علف با صحرا 
ستاره با کهکشان 
و من با تو سخن می گویم 

نامت را به من بگو 
دستت را به من بده 
حرفت را به من بگو 
قلبت را به من بده، 
من ریشه های تو را دریافته ام 
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام  
و دست هایت با دستان من آشناست. 

در خلوت روشن با تو گریسته ام 
برای خاطر زندگان، 
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام 
زیباترین سرودها را 
زیرا که مردگان این سال 
عاشق ترین زندگان بودند. 

دستت را به من بده 
دستهای تو با من آشناست 
ای دیر یافته! با تو سخن می گویم 
بسان ابر که با طوفان 
بسان علف که با صحرا 
بسان باران که با دریا 
بسان پرنده که با بهار 
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید 

زیرا که من 
ریشه های تو را دریافته ام 
زیرا که صدای من 
با صدای تو آشناست

#احمد_شاملو
https://telegram.me/manfekrmikonan
و چشمانت با من گفتند
که فردا روز ديگری ست ...

#احمد_شاملو
به اميد فردايي بهتر
#احمد_شاملو
دریغا ... ما که زمین را
آمادۀ مهربانی میخواستیم کرد
خود مهربان شدن نتوانستیم ،
از ما
ای شمایان
با گذشت یاد آرید ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتی روزی که نباشم...

#احمد_شاملو
شاملو و توجه به عنصرِ زبان




▪️شاملو، ناگهان به این حد از وقوف بر اسرار کلمه یا به تعبیرِ دیگر به این حد از توانایی در سرودن یا نوشتن شعرِ منثور نرسید. این ورزیدگی و توفیق نتیجهٔ ۲۵ تا سی سال تجربهٔ شعری است و اینکه مقلّدان او از نسلِ جوانتر تاکنون نتوانسته‌اند اثری که در کنار کارهای او قابل عرضه کردن باشد بیافرینند، با همهٔ استعدادی که ممکن است بعضی از اینان داشته باشند، دلیل دشواری راهی است که او برگزیده است.
نخستین عامل توفیق او در این راه، علاوه بر استعداد برجسته‌ای که در قلمرو شعر بطور عمومی دارد، در توجهی است که به عنصرِ زبان و کشف ابعادِ نو در زنجیرهٔ گفتار و ساحت‌های کلمه دارد. او دریافته است که هر کلمه در «نظامِ» سخن، می‌تواند انواعِ حالات را در خواننده برانگیزد و دانسته است که کلمات در زنجیرهٔ عادی و طبیعی‌شان، یا در مسیرِ منطقیِ زبان قرار دارند – که از قلمرو شعر بیرون است – یا در مسیرِ شاعرانهٔ قدیمی که دستفرسود ادیبان نو و کهنه است. او برای رسیدن به ساحت‌های نو در قلمرو کلمات، نُرمِ زبان را می‌شکند این شکستن در دو جانب انجام می‌شود یکی انتخاب واحد‌های بی‌شمارِ کلمه که به تناسب نیازِ روحی هر کدام را بجای خود احضار می‌کند یا در کنار هم قرار دادنِ عناصری که در نُرمِ عادیِ زبانِ شعر، هیچ کس آنها را در کنار هم قرار نمی‌دهد، و از این رهگذر، تصاویری که بوجود می‌آیند، در معیارهای عادیِ شعر، حتی شعر جدید، غالباً در نگاه نخستین غریب می‌نمایند:

کاشفانِ چشمه
کاشفانِ فروتنِ شوکران
جویندگانِ شادی در مجری آتشفشانها،
شعبده‌بازانِ لبخند در شبکلاهِ درد.
با جاپائی ژرف‌تر از شادی
در گذرگاهِ پرندگان.
در برابر تندر می‌ایستند
خانه را روشن می‌کنند
و می‌میرند.

اینکه می‌گوید «شعبده‌بازانِ لبخند در شبکلاهِ درد.» یا «با جاپایی ژرف‌تر از شادی در گذرگاهِ پرندگان.» شکستن نُرمِ زبان است و ایجادِ «نظام» نو، عناصری مادی و معنوی را که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، در کنار هم می گذارد و معنایی می‌آفریند که پیش از شاعر اصلاً وجود نداشته است.

محمدرضا شفیعی کدکنی
موسیقی شعر، تهران: ۱۳۷۹، صص ۲۶۳–۲۶۱
#احمد_شاملو
می‌خواهم بمیرم
می‌خواهم یک میلیارد بار بمیرم
و در جهانی برخیزم،
که همسایگان یکدیگر را بشناسند.
و مردم،
همه رنگ‌ها را دوست بدارند.
می‌خواهم در جهانی برخیزم
که عشق به قیمت لبخند باشد.
مردان نمیرند،
زنان نگریند،
و همه کودکان، پدران خود را بشناسند.
عدالت باغی باشد،
که مردم در آن سیب‌های یکسان بخورند،
و یکسان بمیرند.
می‌خواهم در جهانی برخیزم،
که هیچ انسانی، بیش از یک بار نمیرد!

#ژاک_پره_ور 
ترجمه: #احمد_شاملو

@sayevarahianshearemrooz
بهار حضور توست
احمدشاملو
"بهار حضور توست"

دكلمه: #احمد_شاملو

یخ آب می‌شود در روح من،
در اندیشه‌هایم.
بهار،
حضور توست
بودنِ توست..

✍️ #مارگوت_بیکل
#احمد_شاملو

☀️🔸🔸🔸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

#احمد_شاملو

آه !
اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک ،
همچون گلوگاه پرنده‌یی
هیچ کجا دیوار فرو ریخته بر جای نمی‌ماند.

" لحظه‌ی زیبای آزادی ✌️🏾😍


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌┅─═ঊঈ ♥️ ঊঈ═─┅

◍⃟ @AFARINESH8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ادبیات

"سپیده دم
به هزار زبان
وِلوِله بود.
بیداری
از افق به افق می‌گذشت
و هم‌چنان که آوازِ دوردستِ گردونه‌ی آفتاب
نزدیک می‌شد
ولوله‌ی پراکنده
شکل می‌گرفت
تا یکپارچه
به سرودی روشن بَدل شود.
پیشبازیان
تسبیح‌گوی
به مطلع آفتاب می‌رفتند
و من
خاموش و بی‌خویش
با خلوتِ ایوانِ چوبین
بیگانه می‌شدم."

#احمد_شاملو


https://t.me/taft_Iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌱
#احمد_شاملو

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتای بارون تو باغم می‌کنه
میون جنگلا طاقم می‌کنه

"مرغان بهشتی و شکوفه‌های بهاری "

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌┅─═ঊঈ 🍃🌺🍃ঊঈ═─┅

ꕥ࿐♥️
@AFARINESH8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگی‌های آدمی را،
باد ترانه‌ای می‌خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره
نادیده می‌گیرد
و هر دانهٔ برفی
به اشکی ناریخته می‌ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق‌های نهان
و شگفتی‌های بر زبان نیامده
در این سکوت، حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من.

#مارگوت_بیکل
#احمد_شاملو

🌿 @sazotabiat 🌿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي‌كنه

#احمد_شاملو


‌‌
هرگز به آقای شاملو بی‌اعتقاد نشده‌ام.
[در موسم درگذشت شاعر فقید؛ احمد شاملو]



قبل از همه باید بگویم که بنده هرگز به آقای شاملو بی‌اعتقاد نشده‌ام. آقای شاملو یکی از برجسته‌ترین استعداد‌های عصر و نسل ِ خویش است که پنجاه‌و‌پنج تا شصت سال فعالیتِ شبانه‌روزی در قلمروِ فرهنگِ مملکت ما داشته است. تقریباً اولین نمونه‌هایِ شعرِ چاپ شدهٔ او تاریخِ سال تولد بنده و یکی‌ دو سالگی سرکار عالی را دارد.

کدام آدم با شرف و عاقلی می‌تواند منکر چنین استعداد و پشتکاری شود و اگر بشود آیا آبروی خودش را بر باد نداده است؟

شاملو «مختلف الاضلاعی» است که فقط «ضلع» شعری او را جوان‌ها می‌بینند و باز از «مختلف الاضلاعِ» شعر او هم فقط بی‌وزنی را و این ضلع، چون «امری عدمی» است دسترسی به آن برای همه آسان است. به همین دلیل هر جوانی با دفترچه‌ای چهل‌برگ و با مداد دلش می‌خواهد
ا. بامداد شود چون شاملو وزن را کنار گذاشته است پس با کنار گذاشتنِ وزن می توان شاملو شد.

محمدرضا شفیعی کدکنی
[نامه‌ای از توکیو دربارهٔ احمد شاملو]
با چراغ و آینه، صص ۵۲۳ و ۵۲۴
عکس:
بام بلند هم‌چراغی (با آیدا دربارهٔ احمد شاملو)، سعید پورعظیمی
#احمد_شاملو