گفتار اجتماعی
روانکاوی سیاست های افراطی
محمدامین مروتی
رشد گرایش های افراطی راست و شبه فاشیستی با دیگر این سوال را مطرح می کند که شاکله ی روانی این تمایلات چگونه شکل می گیرد؟
"مارک لیلا"، نویسنده کتاب "روشنفکران و سیاست"، در مقاله ی "انقلابی های راست افراطی چگونه ساخته می شوند؟"، به رمانی به نام"ژیل"، اثر "پیر دریو لاروشه"، نویسنده فاشیست فرانسوی اشاره می کند که در سال 1939 نوشته شده و در آن تصویری از چنین اشخاصی نقش گردیده است.
از این منظر، فاشیسم و سایر ایدئولوژی های افراطی، پیش از آن که نوعی تفکر باشند، بیانگر نوعی روحیه ی ناآرام و ناراحتند که درصدد انتقام از دشمنان خودساخته اند.
این نوع اشخاص با بورژوازی، فمنیسم، کمونیسم و یهودیت سر ستیز دارند. گمانشان این است که یهودیان جماعتی بی وطن اند که موذیانه در حال تصرف مصادر قدرت در جهانند.
"ژیل" نوشته ی "دریو"، رمان تربیتی فاشیست ها بود و زندگی خود نویسنده در آن بازتاب داشت. "دریو"، در جنگ اول سه بار زخمی شده بود. از انحطاط بورژوایی و آشوب سیاسی پس از جنگ عصبانی بود. ابتدا به حزبی چپ گرا پیوست ولی سپس به راست های افراطی روی آورد. از تصرف پاریس توسط نازی ها استقبال کرد و تا 1943سامی ستیز بود ولی پس از آزادی پاریس، خودکشی کرد.
مارک لیلا می گوید ژیل اصلا نمی داند برای چه می جنگد فقط می داند از چه چیز متنفر است.
متاسفانه این روحیه ضدبورژوایی، ضد زن و ضد سوسیالیسم را می توان در نوشته های نیچه به وضوح دید. هر چند مطمئناً آب نیچه با سیستم های فاشیستی که می خواستند همه را مثل هم بکنند، نیز در یک جوی نمی رود.
فاشیسم یکی از بیماری های فرهنگی است که می خواهد خود را درمان نشان دهد.
19 مهر 1403
با تو می گویم: زبان
در نهایت، دارو ندار ما کلمات است. پس بهتر است درست انتخاب شوند. (ریموند کارور)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در واقع، مانند تمام آثار هنر کریسکو - "هنرمندی که نور را نقاشی می کند."
#art
#art
گفتار اجتماعی/عرفانی
آزادی و آزادگی
محمدامین مروتی
آزادی عموماً فحوا و طنینی سیاسی دارد و آزادگی طنینی شخصی و فردی. آزادی ترمی سیاسی است و آزادگی ترمی روانشناسانه. آزادی هدف اکت سیاسی و اجتماعی است و آزادگی ترم مورد علاقه عرفا و جویندگان توسعه شخصی و فردی است.
اما اگر این دو اصطلاح، با حرف اضافه ی "از" ترکیب شوند، وجوه اشتراکی هم می یابند.
آزادی، رهایی است از اتوریته و سیطره قدرت مستبد و آزادگی، رهایی است از سیطره نفسانیت و خودخواهی.
اولی آزادی است از قدرت بیرونی و دومی آزادی است از قدرت درونی.
به تعبیر عرفانی، اولی جهاد اصغر است و دومی جهاد اکبر:
این جهاد اکبر و آن اصغر است
هر دو، کار رستم است و حیدر است (مولوی)
رابطه این دو نوع آزادی، از نوع مکمل است. آزادگی به آزادی کمک می کند و آزادی، زمینه را برای آزادگی فراهم می کند.
مبارز راه آزادی نمی تواند در عین حال آزاده نباشد و انسان آزاده در عین حال نمی تواند از دغدغه ی آزادی فارغ باشد.
در تحلیل نهایی آزادی را برای آزاده بودن می خواهیم. یعنی انسانی فارغ از تعلقات و محدودیت ها. انسانی خودساخته و رو به کمال خویش. کسی که می خواهد خود را در تمامیت آن متحقق سازد و طبیعتاً تحقق این فردیت، در فضایی آزاد به مراتب فراهم تر است.
21 مهر 1403
با تو می گویم:
انسانی که به شناخت خويش نرسيده باشد، بیسواد حقيقی است، هر چند تمام کتابهای دنيا را خوانده باشد.
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زبالههای ديگر است، بدان که هيچگاه چيزی را نياموختهای و هنوز رشد نکردهای. (کريشنا مورتی)
🔴مصطفی ملکیان:
🔹بنده واقعا معتقدم دین فقط «آنچنان» را «آنچنانتر» میکند. شما اگر انسان خوبی باشی و متدین شوی، خوبتر میشوی؛ اگر انسان بدی باشی و متدین شوی بدتر میشوی! یعنی تدین جسارتی به انسان میدهد که اگر انسانی باشید جِبِلّتا پاک و طیب، که از یک خانواده امین و از یک جوهره انسانی برخاستهاید، تدین شما را خوبتر میکند.
🔹از آن طرف اگر آدم زمختی باشد مثل خوارج، آنها هم در مقابل امام علی علیهالسلام تدین فقط شجاعترشان کرد و جسارتشان بیشتر شد. به نظر شما چرا اینگونه میشود؟ چون تدین به شما این حالت را میدهد که «شما تحت کَنَف حمایت الهی هستی و مامور خدایی! شما اصلا دست خدایی که از آستین جهان بیرون آمدهای!» این حالت باعث میشود که هر کاری که میخواهی بکنی، با جسارت و شجاعت بیشتری انجام دهی.
@mostafamalekian
🔹بنده واقعا معتقدم دین فقط «آنچنان» را «آنچنانتر» میکند. شما اگر انسان خوبی باشی و متدین شوی، خوبتر میشوی؛ اگر انسان بدی باشی و متدین شوی بدتر میشوی! یعنی تدین جسارتی به انسان میدهد که اگر انسانی باشید جِبِلّتا پاک و طیب، که از یک خانواده امین و از یک جوهره انسانی برخاستهاید، تدین شما را خوبتر میکند.
🔹از آن طرف اگر آدم زمختی باشد مثل خوارج، آنها هم در مقابل امام علی علیهالسلام تدین فقط شجاعترشان کرد و جسارتشان بیشتر شد. به نظر شما چرا اینگونه میشود؟ چون تدین به شما این حالت را میدهد که «شما تحت کَنَف حمایت الهی هستی و مامور خدایی! شما اصلا دست خدایی که از آستین جهان بیرون آمدهای!» این حالت باعث میشود که هر کاری که میخواهی بکنی، با جسارت و شجاعت بیشتری انجام دهی.
@mostafamalekian
گفتار فلسفی
ریموند ویلیامز(1921-1988)
محمدامین مروتی
ریموند هنری ویلیامز منتقد و رماننویس اهل ولز بود. او شخصیتی تأثیرگذار در حزب چپ نو و مباحث گستردهتر فرهنگ بود. پدرش کارگر راه آهن و فعال پیگیر اتحادیه ی کارگری بود. در جوانی به حزب کمونیست بریتانیا پیوست و چند سال بعد از آن جدا شد. در یکی دو دهه ی آخر زندگی سخت به مسایل مربوط به زنان و محیط زیست علاقه مند شد و در کارزارهای ضدّ جنگ شرکت فعالانه داشت.
ویلیامز از پیشگامان اصلی مطالعات فرهنگی معاصر بود. وی به دنبال نوعی سوسیالیسم ملی بود که به جای تاکید بر دشمن، بر دوستی بین مردم استوار بود. سوسیالیسمی فرهنگی که با نفی همه امتیازات اقتصادی و سیاسی، در قالب یک "دموکراسی مشارکتی"، بین آحاد مردم به صورتی داوطلبانه برقرار می شود. او خود را "ماتریالیست فرهنگی" می نامید. به خیریه ای باور داشت که از روابط عاشقانه و تولیدی که با هم به اشتراک گذاشته می شود.
فرهنگ و جامعه:
کتاب «فرهنگ و جامعه» کوششی است برای پرداختن به سیر تحول مفهوم فرهنگ و ادبیات و ارتباط آن با جامعه و نیز اهمیت اجتماعی، زنده و پویای فرهنگ در جهان معاصر ما.
جامعه ی مطلوبِ ویلیامز جامعه ارگانیک است. منظور جامعه ای است که فارغ از گسلها و شکافهای طبقاتی بهمثابه یک ملت کار فرهنگی می کند.
ویلیامز تحولات مفهوم فرهنگ در طول تاریخ را گامبهگام بررسی می کند. فرهنگ پاسخ و واکنشی کلی است به تغییرات کلی در زندگی مشترک ما. مثلاً انقلاب صنعتی، تاثیر بی نظیری بر تلقی ما از فرهنگ داشته است. ویلیامز می گوید مفهوم فرهنگ، و خود این کلمه در کاربردهای مدرن آن، در دورهای به زبان انگلیسی راه یافت که ما عموماً آن را دوران «انقلاب صنعتی» می نامیم.
البته گرچه ویلیامز مارکسیست است اما از معادله زیربنا ـ روبنا فراتر میرود و به جای آن اصطلاح "ماتریالیسم فرهنگی" را به کار میبرد. بر اساس ماتریالیسم فرهنگی، فرهنگ با ساختارهای سیاسی و اقتصادی و تجربههای زندگی گره خورده، ولی صرفا از طریق آنها تعیین نمیشود.
منظور از ماتریالیسم فرهنگی این است که اعمال و کردارهای فرهنگی متکی بر وسایل تولید مادی اند. در عین حال ویلیامز با طرد مفهوم سنّتیِ «زیربنا» به عنوان مفهومی خشک و متصلّب، بر آن است که زیربنای اقتصادی یک فرایند که شامل کلّ قلمروِ اَعمال اجتماعی است نه صرفا اقتصاد.
او دوگانه ی نخبهگرایانه هنر والا و هنر عامهپسند را به چالش کشیده و در نهایت ویران کرده است. اتفاقاً تاکید او همیشه بر فرهنگ عادی یا فرهنگ زیسته بوده و روزمره مردم بوده است.
پس منظور از فرهنگ، فرهنگ نخبگان نیست بلکه فرهنگی ست که در بستر تجربه و فعالیت روزمره جای دارد.
فرهنگ به مثابه ی شیوه زندگی:
تا پیش از انقلاب صنعتی واژه ی «فرهنگ» به هنر و ادبیات دلالت می کرد، امّا پس از آن و با آغازِ کار اندیشه ورانی چون کولریج و بِرْک، «فرهنگ»، «به کلّ شیوه ی زندگی» اطلاق شد.
وی این مهمرا از طریق تحلیل نوشته های ویلیام بلیک، ادموند بِرْک، ویلیام وردزورث، چارلز دیکنز، دی. ایچ. لارنس و جورج اورول انجام می دهد.
ویلیامز معتقد بود طبقه ی کارگر فرهنگی را پرورش داد که یکهّ و پابرجاست. دستاورد فرهنگیِ واقعیِ طبقه ی کارگر، جنبش کارگری و حزب کارگری و پابندی به تشکل صنفی، همبستگی و دفاع از منافع مشترک است، یعنی جلوه های تابناک ایده یا روحیه ای همکارانه، انسانی و همبسته در نقطه ی مقابل روحیه ی اندیویدوآلیستی (فردگرایانه ی) رقابتی طبقه ی متوسط در خشن ترین شکل آن.
ساختار احساس:
اصطلاح کلیدی وی برای تبیین تحولات فرهنگی "ساختارهای احساس" است. یعنی تجربه زیسته برههای خاص از جامعه و تاریخ.
مفهوم "ساختار احساس" را، انعکاس «روح زمانه» در درک و پاسخ عاطفی هنرمند به کلّ شیوهی زندگی است و وجه تمایز ساختار احساس هر دوره را ناشی از روح هر عصر می شمارد. ساختار احساس چون هوایی است که هر عصر در آن دم می زند.
آثار:
خوانش و نقد (۱۹۵۰)
ادبیات نمایشی از ایبسن تا الیوت (۱۹۵۲)
فرهنگ و جامعه (۱۹۵۸): ترجمه علیاکبر معصومبیگی و نسترن موسوی /انتشارات نگاه
انقلاب بلند مدت (۱۹۶۱)
ارتباطات (۱۹۶۲)
تراژدی مدرن (۱۹۶۶)
ادبیات نمایشی از ایبسن تا برشت (۱۹۶۸)
رمان انگلیس از دیکنز تا لارنس (۱۹۷۰)
ارول (۱۹۷۱)
روستا و شهر (۱۹۷۳)
کلید واژهها (۱۹۷۶)
مارکسیسم و ادبیات (۱۹۷۷)
مسائلی در ماتریالیسم و فرهنگ: گزیدهای از مقالات (۱۹۸۰)
سوسیالیسم و اکولوژی (۱۹۸۲)
سیاست مدرنیسم (۱۹۸۹)
منابع:
گزیده ای از کتاب “فرهنگ و جامعه” نوشته ی “ریموند ویلیامز“
آشنایی با زندگینامه و آرای ریموند ویلیامز/ترجمه میثم بهروش
با تو می گویم:
من واقعاً مطمئن نیستم که وجودی خالص باشم؛ من همهی نویسندگانی هستم که از آنان چیزی خواندهام. (خورخه لوئیس بورخس)
خودشناسی و سبک زندگی
سعادت چیست؟
محمدامین مروتی
واژه Eudaimonia از دو بخش eu به معنای "خوب" یا "نیک" و daimon به معنای "روح" یا "سرنوشت" تشکیل شده است. این واژه یونانی در فلسفه باستان برای توصیف حالت نیکبختی و زندگی در هماهنگی با فضایل و سرنوشت نیک به کار میرفت.
سعادت یا Eudaimonia مفهومی در فلسفه اخلاقی است که به حالت شکوفایی و تحقق کامل ظرفیتهای انسانی اشاره دارد. این مفهوم که اغلب به عنوان "خوشبختی" یا "زندگی خوب" ترجمه میشود، فراتر از لذتهای زودگذر است و به وضعیت پایدار و عمیق رضایت از زندگی که با فضیلت، خردمندی، و انجام کارهای درست همراه است، اشاره دارد. در فلسفه ارسطویی، سعادت به معنای زندگی کردن بر اساس فضایل و عقلانیت است و هدف نهایی زندگی انسان تلقی میشود.
سقراط نخستین کسی بود که بهطور جدی مفهوم سعادت را به عنوان هدف نهایی زندگی انسانی مطرح کرد. او معتقد بود که سعادت واقعی از طریق شناخت خود و زندگی بر اساس فضایل حاصل میشود.
ارسطو در کتاب "اخلاق نیکوماخوس" استدلال کرد که سعادت به معنای زندگی بر اساس فضیلت است.
از دیدگاه آکویناس، سعادت نهایی انسانها در نزدیکی به خداوند و انجام اعمال مطابق با اراده الهی بود.
در دوران مدرن، جان استوارت میل معتقد بود که خوشبختی به معنای بیشترین لذت و کمترین درد برای بیشترین تعداد است و این لذت نه تنها شامل لذتهای جسمانی بلکه شامل لذتهای معنوی و عقلانی نیز میشود.
علاوه بر این، مفهوم سعادت در مباحث فلسفه سیاسی و نظریه عدالت نیز مطرح است. فیلسوفانی مانند آمارتیا سن و مارتا نوسبام از این مفهوم برای توسعه نظریات خود درباره قابلیتهای انسانی و رفاه استفاده کردهاند. آنها استدلال میکنند که جوامع باید به گونهای سازماندهی شوند که به افراد امکان تحقق کامل ظرفیتها و دسترسی به زندگی خوب و معنادار را بدهند. در این چارچوب، سعادت بهعنوان معیاری برای ارزیابی عدالت اجتماعی و رفاه عمومی به کار میرود.
با تو می گویم:
قوانین انسانهای کوچک را کنترل می کنند و اخلاقیات انسانهای بزرگ را. (مارک تواین)
آیه هفته:ستمگری
…وَخابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ : و (سرانجام) هر گردنکش منحرفی نومید و نابود شد. (ابراهیم/۱۵)
شعر هفته: امید
ای خزانهای خزنده در عروق سبز باغ
کاینچنین سرسبزی ما پایکوبان شماست
از تبارِ دیگریم و از بهارِ دیگریم
میشویم آغاز از آنجایی
که پایانِ شماست (شفیعیکدکنی)
کلام هفته: خودشیفتگی
بسیار دم زدن از خویش راهیست برایِ نهفتنِ خویش. (فریدریش_نیچه / فراسوی نیک و بد)
داستانک:سخن
آرتور شوپنهاور،در رستوران وقتی پشت میز می نشست،همیشه یک سکه ی طلا روی آن می گذاشت و چون ناهارش تمام می شد،دوباره آن سکه را در جیب می نهاد.یکبار پیشخدمتی از او پرسید:"آقای شوپنهاور،ممکن است بفرمایید چرا چنین می کنید؟"شوپنهاور جواب داد:"با خودم شرط بسته ام،اولین روزی که در این رستوران،مشتری ها در باب مطلبی غیر از اسب و سگ و مسائل جنسی،صحبت کنند،آن سکه را به صندوق اعانه ی فقرا بیندازم!" (ماجراهای جاودان در فلسفه هنری توماس و دانالی توماس_برگردان احمد شهسا)
طنز هفته:دزدی
زنی پسر کوچکی داشت که زیاد دزدی می کرد، به سفارش نزدیکان او را نزد شیخی بردند. شیخ برایش دعایی نوشت و فرمود:
آن را به کتفش ببندید او دیگر هرگز دزدی نمی کند.
هنگامی که به خانه باز می گشتند پسر در راه عقب مانده بود!؟
مادرش از او خواست سریعتر راه برود و به او برسد.
پسر گفت: مادر نعلین های شیخ بزرگ است و نمی توانم با آن به درستی راه بروم...!
معرفی فیلم جاده انقلابی(2008)
جاده انقلابی (Revolutionary Road) نام فیلمی به کارگردانی سام است.
این فیلم نامزد جایزه اسکار برای بهترین هنرپیشه نقش دوم مرد و برنده جایزه گلدن گلوب برای بهترین هنرپیشه زن فیلم درام شده است.
داستان در سال ۱۹۵۵ می گذرد. فرانک ویلر(دی کاپریو) و اپریل (کیت وینسلت) دو فرزند هستند و زندگی به ظاهر خوبی دارند. اما کم کم احساس روزمرگی و تکرار و ملالت زندگیشان را متاثر می سازد. فرانک از شغل اش ناراضی است و ايپريل که بازيگر تئاتر است به شدت دچار افسردگی است. تصمیم می گیرند با رفتن به پاریس از این زندگی کسل کننده فرار کنند. اما موقعیت شغلی مرد بهتر می شود و مخالف سفر می شود.
يکی از شخصيت های فيلم، جان گيوينگز با بازی درخشان مايکل شانن، ديوانه ای حقيقت گوست. جان از تصميم انقلابی آنها برای رفتن و دل کندن از آن محيط کسالت آور، به وجد می آيد. به نظر او فرانک و ايپريل تنها انقلابیون ساکن در خيابان انقلابی اند.
وقتی که پی می برد آنها ديگر قصد رفتن به پاريس را ندارند آنها را به باد سرزنش می گيرد.
راه انقلابی بيانيه ای عليه فدا کردن فرديت آدم ها برای حفظ خانواده به هر قيمت است.