کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«عزیز جون»
اجرا: گروه کُر
سرپرست گروه: حسین ضروری
آهنگ و ترانه: بر اساس محلی مازندرانی
با همراهیِ گروه کُر و ارکستر بزرگ «آوای شفق»
4:10
عزیز جون درمشوم مع الوداع کن
آه مع الوداع کن
سر راهم نشین ته گریه‌ها کن
آه ته گریه‌ها کن
اگر خواهی که من زودتر بیایم
آه آه زودتر بیایم
نماز صبح و شب مره دعا کن
آه آه مره دعا کن
ستاره آسمون اشمارم امشو
آه اشمارم امشو

بورین یار باویین بیمارن امشو
آه بیمارن امشو
بورین یار باویین امشو رنیه
آه آه امشو رنیه
تمام دشمنان بیدارن امشو
آه آه بیدارن امشو
عزیز جون درمشوم مع الوداع کن
آه مع الوداع کن
سر راهم نشین ته گریه‌ها کن
آه ته گریه‌ها کن
گفتار ادبی


تحولات فکری حافظ از زهد به رندی

محمد امین مروتی


بر اساس غزل 16 به نظر می رسد که سیر فکری حافظ از زهد به رندی بوده است. حافظ در ابتدا اهل زهد و وَرَع بوده است اما هوایِ مغبچگان به سرش می زند و به مطرب و می متمایل می شود. او اکنون مذهب عشق و الفت دارد. مذهبی که در روز الست –که عالم هنوز خلق نشده بود- در دل بشر و در فطرت او، سرشته شد:
نبود نقشِ دو عالم، که رنگِ الفت بود
زمانهﹾ طرحِ محبتﹾ نه این زمان انداخت
من از ورع، می و مطرب ندیدمی زین پیش
هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

حافظ، رندانه این تغییر را به سرنوشت و نصیبة ازل نسبت می دهد:
کنون به آبِ میِ لعل، خرقه می‌شویم
نصیبة ازل از خود نمی‌توان انداخت
مگر گشایشِ حافظ در این خرابی بود
که بخششِ ازلش، در میِ مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دورِ زمان
مرا به بندگی خواجه ی جهان انداخت

اما در باب ملامتی گری و قلندری گری:
هر چند حافظ به تصوف پشت می کند، اما از ملامتی گری، مبارزه با ریا و خودنمایی را بر می گیرد و از قلندری گری بی تعلقی و آزادگی را و این ریاستیزی و آزادگی را با مهمترین میراث تصوف یعنی عشق به هم می آمیزد. این مجموعه را با حکمت خیامی به هم می آمیزد و از آن مکتبی به نام "عشق و رندی" برمی سازد.
مرزبندی حافظ با ملامتی گری به دلیل تظاهر به فسق در ملامتیه است:
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
با تو می گویم:
یکی از سه اصل شوپنهاور که کمک زیادی به من کرده، این است که خوشبختی نسبی از سه منبع منشعب می‌شود:
آنچه هستی،
آنچه داری،
و آنچه به نظر دیگران می‌آیی.
شوپنهاور اصرار دارد که تمرکز باید تنها بر نخستین مورد باشد و نباید بر دومی و سومی، یعنی آنچه داریم و آنچه به نظر دیگران می‌آییم، سرمایه‌گذاری کرد، زیرا تسلطی بر آنها نداریم و آنها از ما گرفته می‌شوند. (درمان شوپنهاور/اروین_دیالوم)
این نقاشی، مراسم اعدام آنتوان لاووازیه (کاشف اکسیژن)، شیمیدان و دانشمند فرانسوی را با گیوتین را نشان می‌دهد.

بعد از پیروزی انقلاب فرانسه، *لاووازیه* به جرم خیانت به ملت، به مرگ محکوم شد.
قاضی دادگاهی که حکم لاووازیه را صادر کرد، گفته بود:
La république n’a pas besoin de savants et de chimistes! جمهوری نه دانشمند می‌خواهد نه شیمیدان!

اما ماجرای مرگ لاووازیه هم جالب است.
وقتی حکمِ اعدام برايش صادر شد، شاگردهايش را جمع کرد و به آنها گفت:" احتمالا جایگاه حواس و شعور انسان، باید در سرِ(مغز) انسان باشد؛
پس بعد از جدا شدن سر از بدن، احتمالاً باید تا چند لحظه، هنوز هوشیاری و حواس فرد کار بکند.
شما پس از اینکه سر من به وسیله گیوتین قطع شد، فوراً آن را روی دست، بالا بگیرید؛ من شروع به پلک زدن می کنم، شما تعدادِ پلک زدن های مرا بشمارید تا زمان تقریبی مرگ و از بین رفتن هوشیاریِ کامل بدست بیاید."
شاگردش این کار را کرد و لاووازیه ۱۰ پلک زد (حدوداً ده ثانیه)....


جالب است كه حتی با مرگش هم به علم خدمت کرد.
@jamemodern
Ⓜ️ ذهن منضبط چه ویژگی‌‌هایی دارد؟



اولین ویژگی ذهن منضبط تواضع فکری است؛ یعنی ادعایی فراتر از آنچه می‌دانیم نداشته باشیم. نقطه مقابل آن تکبر فکری است؛یعنی ادعای دانشی بیش از حد واقع داشته باشیم و نسبت به محدودیت‌های دانش خود ناآگاه باشیم.

🔻 ویژگی‌های متکبرین فکری:

چنین افرادی بر این باورند که خیلی می‌دانند در صورتی که واقعاً چیز زیادی نمی‌دانند.

برای این افراد باورهای غلط، سوءبرداشت‌ها، تعصبات، توهم‌ها و نادانی به‌ صورت حقیقت بدیهی جلوه‌گر می‌شوند.

چنین افرادی سریع قضاوت می‌کنند و به قضاوت خود اطمینان زیادی دارند.

اینگونه افراد کمی یاد می‌گیرند و گمان می‌کنند خیلی می‌دانند. اطلاعات محدودی به دست می‌آورند و به سرعت آن را تعمیم می‌دهند.

برای این افراد تعاریف حفظی با دانش واقعی اشتباه گرفته می‌شود.

✖️نکته نخست: تکبر فکری می‌تواند کاملاً غیرعامدانه باشد.
✖️نکته دوم: شاید بتوان گفت اکثر ما به نوعی از تکبر فکری دچار هستیم.


🔻 دومین ویژگی ذهن منضبط صداقت فکری است: یعنی در رد یا تأیید گفته‌های دیگران همان معیارهایی را رعایت کنیم که از دیگران انتظار داریم. به بیان دیگر همانطور که به تفاوت‌ها و تناقض‌های افکار و کردار دیگران توجه داریم، صادقانه ناهمخوانی‌هایی را که در تفکر خودمان وجود دارد تشخیص دهیم.

🔻 مثلاً به صرف اینکه خود دین‌دار هستیم، سهل‌انگاران را گناهکار ندانیم و خود را برتر از آنها لحاظ نکنیم. و یا به صرف اینکه خود دین را کنار گذاشته‌ایم، دینداران را امّل ندانیم و خود را روشن‌فکر خطاب نکنیم، بلکه همان‌طور که انتظار داریم دیگران در مواجهه با باورهای ما منصف باشند، ما نیز در مواجهه با باورهای دیگران، حتی اگر برخلاف باورهای ما باشد جانب انصاف را رعایت کنیم.

🔻 نقطه مقابل صداقت فکری دورویی فکری است؛ یعنی از دیگران انتظار داریم از معیارهایی پیروی کنند که خود به آنها پایبند نیستیم یا عقایدی را ابراز می‌کنیم که رفتارمان با آنها مطابقت ندارد. به بیان دیگر حرف و عملمان یکی نیست. مثلاً ادعا می‌کنیم فرد آزاداندیشی هستیم ولی به باورهای دیگران احترام نمی‌گذاریم یا با دلایل سطحی و بدون استدلال آنها را رد می‌کنیم.


🔻 سومین ویژگی ذهن منضبط انصاف فکری است: یعنی باید با تمامی نظرات برخورد مساوی داشته باشیم و با هر موضوعی غیرجانب‌دارانه برخورد کنیم. بدین معنا که در رد یا قبول یک دیدگاه یا ادعا منافع خودخواهانه خود، دوستان، یا جامعه را لحاظ نکنیم، بلکه همواره از معیارها و موازین عقلی و اخلاقی که تحت تأثیر منافع کسی نیست پیروی کنیم.

🔻 به عنوان مثال به جای اینکه در پذیرش یا تعلیق یک روایت، به قوت و ضعف سند آن و سازگاری یا ناسازگاری آن با آموزه‌های قرآن یا مطابقت و عدم مطابقت آن با معیار عقل و اخلاق تکیه کنیم، به صرف اینکه آن را به نفع خود تشخیص می‌دهیم، آن را ترویج کنیم و از روایت‌های نافیِ آن روایت و ناسازگاری آن با قرآن و موازین عقلی و اخلاقی چشم‌پوشی کنیم.

🔻به عنوان مثال ملموس‌تر؛ چون گریه بر امام حسین (ع) برایمان راحت‌تر از جبران خطاها و ظلم‌هایی است که در حق دیگران کردیم، به جای توجه به این روایت که «اگر کسی بخواهد دعایش مستجاب شود باید درآمدش حلال باشد و از حقوق مردم و ظلم بر بندگان چیزی به گردنش نباشد (بحارالأنوار، ج ٩٣، ص ٣٢١)، صرفاً به این روایت تکیه کنیم که «اگر بر حسین گریه کنی، خداوند گناهانی که مرتکب شدی، چه بزرگ و چه کوچک، چه کم و چه زیاد را می‎بخشد» (بحارالأنوار، ج44، ص 285).

🔻 بی‌عدالتی فکری نقطه مقابل انصاف فکری است. چنین متفکری خود را موظف به برخورد منصفانه با نظرات یا شیوه‌های فکری متفاوت نمی‌بیند.

🔻 چهارمین ویژگی ذهن منضبط شهامت فکری است: یعنی در مواجهه با ایده‌ها، باورها یا دیدگاه‌هایی که آنها را به هیچ وجه قبول نداریم و در مواجهه با ایده‌ها، باورها یا دیدگاه‌هایی که به آنها تعلق خاطر شدیدی داریم، برخورد منطقی و عقلانی داشته باشیم. فرد برخوردار از شهامت فکری آماده است که هر ایده‌ یا باوری را که شواهد یا اطلاعات منطقی و عقلانی مؤید آن است، حتی اگر برخلاف باورهای او باشد بپذیرد و هر ایده‌ یا باوری را که شواهد یا اطلاعات منطقی و عقلانی مؤید آن نباشد حتی اگر هم‌سو با باورهای او باشد رها کند.نقطه مقابل شهامت فکری بزدلی فکری است: که به معنی ترس از بررسی ایده‌ها و باورهای خود است زیرا گمان می‌کنیم حمله به آنها در حقیقت حمله به هویت ماست.

🔻 مثلاً با تعریف خود بر حسب تعهد به یک باور، ترسی درونی را تجربه می‌کنیم از اینکه این باور زیر سؤال برود زیرا زیر سؤال رفتن آن در حقیقت زیر سؤال رفتن خود ماست. مثلاً در مورد خود می‌گوییم من معتقد به خدا یا ملحد هستم، آنگاه از اینکه کسی این باور ما را زیر سؤال ببرد می‌ترسیم.




🛄
@zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را ای کهن پیر جاوید برنا
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم
تو را ای گرانمایه، دیرینه ایران
تو را ای گرامی گهر دوست دارم
تو را ای کهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرین نامور دوست دارم
-مهدی اخوان ثالث
گفتار دینی


خدای نادانی و خدای دانایی

محمدامین مروتی


آتئیست ها و ماتریالیست ها برآنند که صورت مسئلة خلقت وارونه مطرح شده است. مسئله این نیست خدا کی و کجا و چگونه انسان را آفرید بلکه مسئله این است که چگونه انسان خدا را آفرید. این سوال صریحا در کتاب "تاریخ جهان باستان" (نیکولسکی، آ. فیلیپ‌اوف، آ. کاژدان، ایلین، ای. آبراموویچ. ناشر: فردوس. مترجمان: محمدباقر مومنی، سیدعلی همدانی، صادق انصاری) مطرح شده بود.
استدلال آن ها هم این بود که ترس از حوادث و فجایع طبیعی نظیر سیل و زلزله و آتشفشان و جهل و ناتوانی در حل علمی این مسائل، باعث شد که انسان بدوی، ساده اندیشانه برای هر بلای طبیعی خدایی متصور شود و با فدیه و قربانی و دعا و تضرع بخواهد آنها را بر سر رحم آورد. در ذهن کودکان به واسطة همین ترس و نادانی این پروسه بازتولید می شود اما با رسیدن به سن بلوغ عقلی به پرسش گرفته می شود. استدلال آتئیستی-ماتریالیستی در هر دو سطح تاریخی و فردی قابل رصد و تایید است. در واقع خدایی که بشر آفریده است، خدای شکاف ها یا God of the gaps است و به همین دلیل همزمان با رشد تبیینات علمی از پدیده ها، خداپرستی و دین به محاق و به سوی زوال رفته است. این که می گوییم علم از جهان راززدایی کرده است و اصحاب ادیان و خدایانشان، روز به روز، بیشتر و بیشتر از قلمرو و ساحات تحت سیطره شان عقب نشسته اند. امروز دیگر برای کسوف ماتم نمی گیریم و نماز وحشت نمی خوانیم بلکه ساعت و روز دقیقش را پیش بینی می کنیم و با حداکثر شور و شوق و کنجکاوی برای ثبت و رصد آن از این سر دنیا به آن سرمی رویم. برای مقابله با زلزله به مقاوم سازی ساختمان می پردازیم. مهمترین استدلال خداناباور این است که طبق اصل "تیغ یا استرة اوکامی"، وقتی می توانی امری را بدون توسل به امر متافیزیکی تبیین کنی، لزومی ندارد به چنین امری متوسل شوی. وقتی می توانی به خوبی و به نحو مستوفا، کسوف را بدون با در میان آوردن پای خدا یا خدایان توضیح دهی، حاجتی به متافیزیک آن هم از نوع ستبرش نیست. در واقع این خداباور است که باید توضیح دهد چه لزومی دارد پای خدایان به قضیه ای کشیده شود که توضیحش نیازی بدانان ندارد. با این اوصاف به نظر می رسد مشت آتئیست/ماتریالیست پر است.
اما این تمام ماجرا نیست و داستان قدری پیچیده تر می شود وقتی بدانی خداناباوران اغلب به کسانی استناد می کنند که اغلب خداباور بوده اند. آیا خدای انیشتین و نیوتن و اسپینوزا و پاسکال دکارت و گالیله و حتی داروین هم خدای شکاف هاست؟ همه این اندیشمندان نابغه به شکلی از خداپرستی – اگر نه شکل مرسوم و متعارف- باور داشته اند. به نظر می رسد که خدای شکاف ها خدای عوام است. اما خدای خواص، خدایی متفاوت است که در درزها و شکاف های نادانی و ترس خانه نکرده است. خدای ترسناک و قهار، جایش را به خدای رحمان و رحیم داده است. تجارب دینی نه از جنی ترس و لرز که از جنس مکاشفه و وجد شده اند. ظاهرا در دین و خداپرستی نیز هر کسی در پله ای قرار دارد و حکم دینداری سنتی و عوامانه، به خداپرستی عالمانه و عارفانه قابل تسری نیست. خدایی که نه تنها پناهگاهش، درزها و شکاف های نادانی نیست بلکه به تعبیر سپهری در همین نزدیکی و لای شب بوها و کاج ها پرسه می زند. خدایی که به هرسو می نگری با وجه او مواجه می شوی. خدایی که از رگ گردن به تو نزدیک تر است و بیرون زِ تو نیست. دانشمندان در آغاز انفجار بزرگی که منجر به پیدایش و انکشاف جهان شد؛ به دنبال "ذرّة خدا" می گردند.
به علاوه اگر خدا، خدای شکاف ها و نادانی ها باشد، تا وقتی که انسان هست، معنا و مفهومی از خدا با اوست. چرا که اقیانوس جهل بشری نامحدود و چشمة دانش بشری برای همیشه و الی الابد، محدود است. یعنی با پیش فرض آتئیستی/ ماتریالیستی هم نمی توان به نفی خدای عالمانه و عارفانه رسید. استدلالات ایشان فقط به کار تضعیف خدای انسانوار عوام می آید.
با تو می گویم:

اگر احساس درد کردید، زنده اید. اگر درد دیگران را احساس می کنید، شما یک انسان هستید. (لئو تولستوی)
در هر یک از ما، و حتی در بهترین انسان‌ها نیز، افکار و تمنیاتِ ناصواب و رذیلانه و شرورانه‌ای پیدا می‌شوند، و علّتِ آن یا انگیزهٔ بیرونی است، یا برانگیخته شدنِ عواطف، یا ناراحتیِ درونی. امّا انسان اخلاقاً مسئولِ این‌ها نیست و نباید بگذارد رویِ وجدانش سنگینی کنند؛ زیرا این‌ها صرفاً نشان‌دهندهٔ آن چیزهایی هستند که انسان به‌طورِ کلّی قادر به انجام دادنِ آن‌هاست، نه اویی که دارد به آن‌ها فکر می‌کند.

👤#آرتور_شوپنهاور
در بابِ بنیانِ اخلاق

گفتار اجتماعی


مولفه های مارکس

محمدامین مروتی


مارکس از فلسفه آلمانی شروع می کند ولی کم کم منتقد آن می شود.
از هگل، دیالکتیک و متدولوژی (خاص به عام و عام به خاص) او را می گیرد ولی ایدئالیسمش را رد می کند.
از ماتریالیسم فوئرباخ متاثر است وی آن را ناقص و غیر دیالکتیکی و بی اعتنا به پراتیک می داند.
ماندگارترین آموزه مارکس در زمینه فلسفه، تقابل شکنی ذهن/عین و رسیدن به شناخت مبتنی بر پراتیک اجتماعی است.

از سوسیالیسم فرانسوی متاثر می شود و غالب تفکرات انقلابی و طبقاتی و تند و تیزش را از آن می گیرد. در واقع پاشنه آشیل نظرات مارکس عمدتا در همین تفکر طبقاتی و انقلابی اوست. ماندگارترین آموزه ی او در جامعه شناسی، تاثیرپذیری تفکرات از شرایط اقتصادی جامعه است.

از اقتصاد لیبرال انگلیس (اسمیت و ریکاردو) شروع می کند ولی به نتایج متفاوتی می رسد. یعنی آن را در خدمت نفی اقتصاد بازار و رقابت آزاد می گذارد. میزان اندکی از تحلیلهای اقتصادی مارکس، توانسته اند در مقابل نقدها، مقاومت نمایند.

در زمینه انسان شناسی و فرهنگ، زیباترین آموزه مارکس، نقد "از خودبیگانگی" انسان و دغدغه ی او برای برگذشتن از آن است.

در واقع نبوغ مارکس به عنوان یک اومانیست که نگران سرنوشت بشر است، در فلسفه نمود بیشتری دارد. در اقتصاد لنگ می زند و در سیاست و جامعه شناسی خطاهای فراوان را دارد.

8 مهر 1403
با تو می گویم:

قهرمان کسی است که پیوسته انسان باشد؛ هم در نبرد با دیگران، و هم در نبرد با خود. (اریک امانوئل اشمیت)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما در چه شماریم؟!
            که خورشید جهانتاب
گردن به تماشای تو از صبح کشیده‌ست


#صائب_تبریزی

@rahi_be_rahaei
سلامتی یکپارچه/ One Health

۱۵ میلیارد دلار،هزینه سالانه   دورریز  مواد غذا در ایران
🔊 ۲۵٪ تا۳۰٪ از ۱۳۳میلیون تن محصولات تولیدی ایران ،دور ریز می شود(معادل غذای۲۵٪ جمعیت ایران).این دور ریز معادل ۳۵ میلیون تن  وبا ارزش تقریبی ۱۵ میلیارد دلار است. در ۲۷کشور عضو اتحادیه اروپا،این مقدار تنها ٩ ‌میلیون تن است.این دور ریز برای نان ۳۰٪،برای میوه‌ و سبزی ۴۰٪، برای برنج ۱۰٪  و برای خرما ۲۵٪ است
🔊 فقط دورریز برنج  ۱۰٪ شهروندان ایرانی سالانه معادل یك میلیون تن یا تقریبا به اندازه میزان برنج وارداتی است.
🔊 بهتر است بدانیم که تولید هر کیلوگرم برنج نیاز به حداقل ۲۵۰۰ لیتر آب داشته و حدود یك کیلوگرم گاز گلخانه ای تولید می کند.
🔊یادمان باشد که درصد قابل توجهی(حدود ۱۵٪ تا ۲۰٪ ) از زباله های تولیدی شهروندان ایرانی را دور ریز مواد غذایی تشکیل می دهد که "رفتاری ضد سلامتی یکپارچه" بوده و بدون شک نیاز به تجدید نظر دارد.چنین باد.
دکتر برهان ولدبیگی
۷آبان ۱۴۰۳
https://telegram.me/burhanvalad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مکاتبۀ #علامه_طباطبایی و استاد محمدابراهیم #باستانی_پاریزی در مورد شخصیت #کوروش ;

«نظری که ایشان در تفسیرِ خودشان داشتند، در مجموع نتیجه گرفتند که تا نظریۀ تازۀ دیگری در باب ذوالقرنین داده نشود، می‌شود قبول کرد که ذوالقرنین همان کورُش کبیر است.»

(روز کوروش بزرگ)
Iranian Studies - University of Tehran
@sahandiranmehr