کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
Guernica_Pablo Picasso_1937
oil on canvas,349 x 776 cm



تابلوی گوئرنیکا که از مشهورترین تابلوهای پیکاسو و از شناخته‌ شده‌ترین آثار تجسمی قرن بیستم به شمار می‌رود، با کاغذ ساخته شد. در سال ۱۹۳۷ دولت اسپانیا از پیکاسو خواست که برای غرفه‌ء این کشور در نمایشگاه جهانی پاریس نقاشی دیواری خلق کند. هنرمند بمباران روستای گوئرنیکای اسپانیا به دست آلمان نازی در همان سال را به عنوان موضوع اثر خویش برگزید. نخست حدود پنجاه طرح بر انواع کاغذ از ورق طراحی تا اوراق باطله ساخت. در فرایند نهایی، کاغذ را در مقام سازه‌ اصلی به کارگرفت. ترکیب‌بندی‌اش را با تکه‌های بزرگ کاغذ دیواری و با تکنیک تکه‌چسبانی پدید آورد. در غیاب رنگ، که برای تشدید تنش و ترس هولناک بمباران از اثر کنار گذاشته شده، پاره‌های بزرگ کاغذها تنش و هراس را در قالب سطوحی که به یکدیگر هجوم می‌برند و بر هم می‌افتند نشان می‌دهد.

#نقاشی
گفتار فلسفی


جان رالز (1921 –۲۰۰۲)

محمدامین مروتی


جان برودلی رالز، متولد در امریکا به واسطة نظریه اش در باب عدالت و کتاب "نظریه‌ای در باب عدالت"(1972) A Theory of Justice شهرت دارد.
او شاگردان مهمی چون "تامس نیگل" و "مایکل سندل" دارد. بیل کلینتون رئیس جمهور از هواداران پرو پاقرص او بود. رالز فیلسوف اخلاق و سیاست است.

پرده بی خبری و عدالت به مثابه انصاف:
رالز به لحاظ اخلاقی شهودگراست. یعنی معتقد است که شهودات اخلاقی، ما عدالت خواهانه است.
"وضع نخستین" (original position)، تعبیری است که رالز برای اشاره به منشأ و منبع شهودات اخلاقی از آن استفاده می کند. "وضع نخستین" جایی است در "پس پرده بی خبری" که اگر طی یک آزمایش ذهنی از آن بیاغازیم، خواهان عدالت هستیم.
توضیح آن که در وهله نخست هر انسان منصفی می پذیرد جهان عادلانه ای نداریم و باید به سمت عدالت(بیشتر) حرکت کنیم. اما اگر در حال حاضر از هریک از ما بخواهند عدالت را تعریف یا تصویر کنیم، هر یک برحسب پایگاه و جایگاه اجتماعی که در آن قرار داریم، تعریفی به دست می دهیم که در اغلب موارد منصفانه نیست.
قرار گرفتن در وضع اولیه ما را قادر می سازد که انصاف بورزیم. این جایگاه نخستین، حاصلِ یک تصور خلاق یا آزمایش ذهنی است.
در این آزمایش ما تصور می کنیم که جایی در پشت پرده هستیم و هنوز به این عالم نیامده ایم و قرار است به این عالم بیاییم و قرار است به شکلی تصادفی در کشوری فرود آییم و زندگی کنیم. ممکن است زن یا مرد شویم. در آفریقا به دنیا بیاییم یا اروپا.
در این وضعیت نخستین به ما می گویند اگر تصادفاٌ به جایی در این کره ی خاکی پرتاب شوید، چه شرایط مشترکی و منصفانه ای برای کشور متبوع تان خواهید خواست تا به احدی ظلم نشود.
در این شرایط برای خاطر آینده ی خود و بچه های مان هم که شده، شرایطی حداقلی را برای عادلانه بودن جوامع، لحاظ می کنیم. چون این نوع موضع گیری در عین حال که در سرنوشت خود ما موثر است، حاصلِ گذاشتن خودمان به جای همه انسان هاست از آن به "انصاف" تعبیر می کنیم. "عدالت به مثابة انصاف. به عبارت دیگر به نوعی قانون طلایی اخلاق را به سطح جامعهی مطلوب مان تسری می دهیم. این نوع عدالت، مستلزمِ دو چیز است:
آزادی در انتخاب به معنی لیبرالی آن و قائل شدن به حداقل امکانات آموزشی و بهداشتی و زیستی و از این دو اولویت با آزادی است.
در واقع وضع اولیه، مجلسی موسسانی است که در آن- در یک وضعیت خالی الذهنی و بی خبری از اینکه به کجای عالم خواهیم افتاد- مهمترین تصمیم زندگی مان را می گیریم و آن این است که تصمیم می گیریم حداقل خواسته های مشترکی که باید برای تک تک آدمیان و من جمله خودمان بخواهیم کدام هاست؟ به گونه ای که اگر خود نیز در بدترین جای عالم هبوط کنند، آن عالم حداقل عدالت برقرار و قابل تحمل و منصفانه باشد. شخص در این شرایط مجبور می شود برای تعقیب منفعت شخصی خودش هم که شده، عادلانه ترین جهان ممکن را مطابق عقلانیت انتخاب کند. برای منصف بودن توپ در زمین اوست. باید شرایطی را رقم بزند که عزت نفس همه انسان ها حفظ شود. مجبور است به همان گونه با دیگری رفتار کند که می خواهد دیگری با او رفتار کند و به این ترتیب نظریه رالز به گونه ای اصل زرین اخلاق را-علاوه بر روابط بینافردی- در روابط اجتماعی هم متحقق می کند.

در واقع رالز می گوید یک سیستم اجتماعی اخلاقی، سیستمی است که دشمن ما هم بتواند برای خودش آن را در عمل ترجیح دهد. یعنی سیستم طوری طراحی شود که دشمن ما نیز برای خود بپسندد. چگونه چنین چیزی میسر می شود؟
ما سیستمی طراحی می کنیم که هر کسی از ابنای بشر که بخواهد از پرده غیب یا جهل در این دنیا پرتاب شود، ترجیح دهد در آن سیستم فرود آید. مثلا اگر در کشوری مانند دانمارک به طور تصادفی بیفتید، در برآورده شدن حداقل نیازها و پرورش استعدادهای تان تفاوت چندانی با دیگران ندارید. اما اگر در یک دیکتاتوری فرود آیید، همه چیز بستگی به میزان فرمانبرداری شما از سیستم دارد نه قوا و توانایی های خودتان.

نظریه پرده غفلت یا بی خبری، شباهت زیادی به کار پدری دارد که می خواهد به دو فرزندش آموزش انصاف ورزی دهد. او برای بچه هایش کیکی خریده است. می گوید یکی از شما کیک را قسمت کند ولی دیگر سهم اول را انتخاب کند. طبیعی است چون حقِ انتخاب، با قسمت کننده نیست و او به نحوی در پس پرده بی خبری است، می کوشد کیک را به منصفانه ترین شکل ممکن تقسیم کند تا سر خودش هم بی کلاه نماند.
بازگشت به این نگاه نخستین به ما کمک می کند از بالا و از جایگاهی بی طرفانه در موضوع بنگریم و آنگاه انصاف بورزیم. روشی برای آشتی دادن همه ی باورها براساس تواضع و مهربانی.
👆👆ادامه از پست بالایی👆👆 منظر اخلاقی:
نظریه عدالت رالز مقتبس از نظریه اخلاقی اوست. رالز کسی است که سیاست را اخلاقی می کند. از اخلاق شروع می کند تا به عدالت برسد. اصل طلایی اخلاق این است که هر چه بر خود نمی پسندی بر دیگران نپسندی. اصل طلایی اخلاق چیزی جز منصف بودن نسبت به دیگران نیست. رالز از همین منظر مردمان را به فکر وامی دارد تا به دیدة انصاف در یکدیگر بنگرند.
رالز از منظری اخلاقی، مسئله عدالت را می گشاید. یعنی فرد را در موقعیتی قرار می دهد که بتواند به خاطر خودش هم که شده، انصاف بدهد و انصاف بستاند. ما به خاطر خودمان هم که شده، حداقلی از رفاه را برای همگان خواهیم خواست. به خاطر خودمان هم که شده، انصاف بورزیم. بدینسان جمع بین منافع خود و دیگری اتفاق می افتد. مجبور می شوی آنچه را بر خود نمی پسندی، برای دیگران هم نخواهی و این همان اصل طلایی اخلاق است.

سوسیال لیبرالیسم:
رالز عدالت و آزادی را با هم می خواست و عدالت را مساوی برابری نمی دانست بلکه به معنای "عدم تبعیض" می دانست. نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی به دو شرط قابل قبول هستند:
۱) ناشی از فرصت های برابر باشند نه رانت،
۲) بیشترین سود را برای محروم‌ترین اعضای جامعه داشته باشند (اصل تفاوت یا تبعیض مثبت).
رالز مبلغ نوعی از سوسیال لیبرالیسم است.
با تو می گویم:

در زمانِ جنگ، قوانین ساکت‌اند. (سیسرون)
پارسایی‌ست در آن‌جا، که تو را خواهد گفت:
بهترین چیز، رسیدن به نگاهی‌ست که از حادثهٔ عشق تَر است.


❤️‍🩹#سهراب_سپهری

Ⓜ️ تئوری توطئه چیست و چرا انسانها تمایل دارند آن را باور کنند؟


📮تئوری توطئه به مجموعه‌ای از باورها و فرضیات اشاره دارد که مدعی‌اند رویدادها یا موقعیت‌های مهم جهان توسط گروه‌ها یا افراد قدرتمند به صورت مخفیانه و با نیت‌های منفی برنامه‌ریزی و کنترل می‌شوند. این تئوری‌ها معمولاً بر این اساس استوارند که حقیقت پنهان نگه داشته شده و اطلاعات به شکلی تحریف‌شده به عموم ارائه می‌شود.

🪧ویژگی‌های اصلی تئوری‌های توطئه:

🔖بدگمانی نسبت به منابع رسمی: تئوری‌های توطئه معمولاً ادعا می‌کنند که منابع رسمی (دولت، رسانه‌ها، علم) حقیقت را پنهان می‌کنند.

🔖پنهانی بودن توطئه‌گران: باورمندان به این تئوری‌ها معتقدند که گروهی قدرتمند و مخفیانه در پس پرده وقایع قرار دارند و با هدفی خاص (معمولاً کنترل یا سود) عمل می‌کنند.

🔖توضیحی ساده برای رویدادهای پیچیده: این تئوری‌ها گاهی با ارائه یک توضیح ساده و جذاب برای وقایع پیچیده، توجه مردم را جلب می‌کنند.

🔖استفاده از شواهد ناقص یا تفسیر‌های نادرست: شواهدی که تئوری‌های توطئه بر آن تکیه می‌کنند اغلب ناقص، گمانه‌زنی یا برداشت‌های نادرست از اطلاعات واقعی هستند.


Ⓜ️ چرا انسان‌ها به تئوری‌های توطئه باور دارند؟


📌نیاز به توضیح و کنترل: انسان‌ها به طور طبیعی به دنبال توضیح وقایع پیچیده و غیرقابل فهم هستند. تئوری‌های توطئه با ارائه یک توضیح ساده و قابل درک، این نیاز را برآورده می‌کنند. هنگامی که افراد با بحران‌ها یا رویدادهای غیرقابل پیش‌بینی مواجه می‌شوند، مثل جنگ، بیماری‌های همه‌گیر یا فاجعه‌های طبیعی، تمایل دارند که دلیل یا شخصی را مسئول بدانند. این تئوری‌ها حس کنترل و فهم به آنها می‌دهند.

📌بی‌اعتمادی به نهادها: بسیاری از افراد به دلیل تجربیات شخصی یا تبلیغات منفی، به نهادهای رسمی مثل دولت، رسانه‌ها، یا علم اعتماد ندارند. این بی‌اعتمادی باعث می‌شود که افراد به دنبال منابع دیگر اطلاعات و باورها بگردند، حتی اگر آن منابع غیرمعتبر باشند.

📌تأثیرات شناختی و روانشناختی: تحقیقات نشان داده‌اند افرادی که کمتر از تفکر تحلیلی استفاده می‌کنند، بیشتر به تئوری‌های توطئه اعتقاد دارند. آنها به جای بررسی شواهد و منطقی فکر کردن، به شواهدی که با احساسات یا باورهای شخصی‌شان همخوانی دارد، اعتماد می‌کنند.

📌همچنین افراد تمایل دارند به اطلاعاتی توجه کنند که با باورهای قبلی‌شان هماهنگ است و اطلاعات مخالف را نادیده بگیرند یا رد کنند. این باعث می‌شود که آنها به راحتی شواهد ناقص یا گمراه‌کننده را به عنوان "اثبات" برای تئوری‌های توطئه بپذیرند. (سوگیری تاییدی)

📌حس خودویژه‌انگاری: برخی افراد باور دارند که دسترسی به "حقیقت‌های پنهان" دارند و این باعث می‌شود که احساس ویژه بودن و برتری نسبت به دیگران کنند.

📌تأثیرات اجتماعی و فرهنگی: گسترش سریع اطلاعات نادرست و تئوری‌های توطئه در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی باعث شده که افراد به راحتی به این نوع محتوا دسترسی پیدا کنند. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی نیز تمایل دارند محتواهایی را که با علایق و باورهای افراد همخوانی دارند، بیشتر نمایش دهند و این باعث تقویت باورهای توطئه‌گرایانه می‌شود.

📌پشتیبانی از هویت گروهی: برخی افراد از تئوری‌های توطئه به عنوان وسیله‌ای برای تقویت هویت گروهی استفاده می‌کنند. با عضویت در گروه‌هایی که این تئوری‌ها را باور دارند، احساس تعلق و همبستگی بیشتری پیدا می‌کنند.

📌حس بی‌عدالتی و نابرابری: کسانی که احساس بی‌عدالتی اجتماعی یا اقتصادی می‌کنند، ممکن است به تئوری‌های توطئه گرایش بیشتری داشته باشند. این تئوری‌ها می‌توانند به آنها این احساس را بدهند که مشکلات و نابرابری‌های آنها نتیجه دستکاری‌های گروه‌های قدرتمند است.


🪧پیامدهای باور به تئوری‌های توطئه:

📌بی‌اعتمادی اجتماعی: افراد ممکن است نسبت به نهادهای عمومی (مثل دولت و نظام بهداشتی) بی‌اعتماد شوند و این بی‌اعتمادی می‌تواند به کاهش مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی مفید مثل واکسیناسیون یا رای‌دهی منجر شود.

📌اشاعه اطلاعات نادرست: باور به تئوری‌های توطئه می‌تواند باعث گسترش اطلاعات نادرست و ایجاد سردرگمی در جامعه شود.

📌ایجاد تفرقه: این باورها می‌توانند گروه‌ها را از هم جدا کنند و تنش‌های اجتماعی و سیاسی را افزایش دهند.


🍥 بطور خلاصه تئوری‌های توطئه با توجه به ویژگی‌های روان‌شناختی و اجتماعی انسان‌ها جذابیت دارند. افراد در مواجهه با ناشناخته‌ها و رویدادهای پیچیده تمایل دارند که به دنبال توضیحاتی ساده و معنادار باشند، حتی اگر این توضیحات غیرواقعی یا غیرمعتبر باشند.




🛄
@zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
خودشناسی و سبک زندگی


دانش و نرمش

محمدامین مروتی


"میشل فوکو" فیلسوف فرانسوی می گفت "دانش قدرت است." شاید نزدیک ترین مضمون به این نکته، کلام فردوسی باشد که گفت:
"توانا بود هر که دانا بود".
اما این فقط یک جنبه از توصیف دانش است که مربوط می شود به وجه جامعه شناسانه موضوع، که غالباً از آن با عنوان "قدرت سخت" یاد می کنیم. دانش یک وجه مهم دیگر دارد که می توان از آن به "قدرت نرم" یا فروتنی و نرمش تعبیر کرد. فردوسی در مصرع دوم همان بیت به این وجه نیز اشارتی داشته است:
"زِ دانش دلِ پیر برنا بود".
یعنی دانش، حال آدم را هم خوب و حتی او را جوان می کند. شوق جستجوی حقیقت، هم انسان را شاد می کند و هم فروتن.
ابن سینا به تأسّیِ از سقراط گفته بود:
تا بدانجا رسید دانش من
که بدانم همی که نادانم
دانایی ما نسبت به نادانی مان، تقریباً معادل صفر است. قطره ای است در مقابل دریا و حتی کمتر از آن. به همین علت مولانا می گوید:
قطرة دانش که بخشیدی زِ پیش
متصل گردان به دریاهای خویش
این گفته واقعاً، سخن درستی است. هر چه دانش انسان بیشتر باشد، فروتن تر می شود. راسل گفته بود مشکل از آنجاست که دانایان شک دارند و نادانان یقین.

اما دانش چگونه انسان را فروتن و کم ادعا می کند؟
دانش، وسعت فکر به بشر می دهد. افق های فکری انسان از طریق آشنایی با اندیشه های دیگر گسترش می یابد و به او سعه صدر می دهد.
"فلسفه" و به خصوص "فلسفه علم"، تاثیر شگرفی در این گسترش دارد. فلسفه علم به ما می آموزد که چگونه بنای علم، خشت به خشت بالا رفته است. چگونه علم همیشه با ناعلم و اسطوره در آمیخته است و علم ما چگونه تا به اینجا رسیده است. فلسفه علم به ما می آموزد که دانایی ما به اندازه نور چراغ قوه ای است که در دریای تاریکی به دستمان داده اند و "نگه جز پیش پا را دید نتواند".

"عرفان" نیز همین آموزه ها را دارد. ضمن اینکه در عرفان یاد می گیریم حقیقت متکثر است. مولوی در قصه "فیل در خانه تاریک" می گوید هر کس به قطعه ای و عضوی از فیلِ معنا، دسترسی دارد و حقیقت عبارت از مجموعه حقایق متکثر است.
همینطور در عرفان یاد می گیریم که به جای عیبجویی، به جای گیر دادن به آدم و عالم از موضع "دانای کل"، عیب خود را بجوییم و در اصلاح خویشتن و خودسازی بکوشیم.

"روانشناسی" نیز همین کار را می کند. به ما کمک می کند تکثر دریافت ها را با توجه به تکثر تیپ های شخصیتی بپذیریم. به ما کمک می کند سوگیری های شناختی و مکانیسم های دفاعی از قبیل "فرافکنی" و "انکار" و "توجیه" و "دلیل تراشی" را در خود جستجو کنیم. به ما کمک می کند خود را در جای دیگران بگذاریم و به جای قضاوت و محکوم کردن شان با آنان همدلانه و مشفقانه، گفتگو و تعامل کنیم.

"جامعه شناسی" نیز به ما می آموزد که پدیده های اجتماعی را در تکست و کانتکست شان ارزیابی کنیم. به جای محکوم کردن، به درک و فهم و تحلیل علمی شرایط نزدیک شویم.

"تاریخ" نیز گستره فهم ما را وسیع می کند و علل پیشرفت و پسرفت ملل را به ما می آموزد. گوته می گوید:
"هر کس که حساب تاریخ سه هزار ساله انسان را نداشته باشد، نمی تواند شناخت درستی از خود هم داشته باشد."
افسوس که معدودی درس های تاریخ را می آموزند تا جایی که آنتونیو گرامشی می گوید:
"تاریخ درس می‌دهد، اما شاگردی ندارد."

در مقابل همه این دانش های تکثرگرا، "سیاست" (خاصه از نوع ایدئولوژیک و عامیانه آن) رفتاری معکوس دارد. به دنبال مرده باد و زنده باد است. به دنبال قضاوت و محکوم کردن و آویزان کردن و انتقام جویی است. به تعصب و غرور و خودبزرگ پنداری دچار است.
راه چاره در آن است که سیاست هم به یک علم تبدیل شود. علمی که قابل آموزش در آکادمی ها، مراکز پژوهشی و دانشگاه ها باشد.
با تو می گویم:

آنکس که بخاطر مبارزه با یک دشمن می‌زید، علاقه دارد که دشمنش زنده بماند. (نیچه)
#اصطلاحات_فلسفی
#آنارشیسم
Anarchism

تعریف
آنارشیسم یک دیدگاه فلسفی و سیاسی است که به دنبال حذف تمامی اشکال اقتدار متمرکز و دولتی است. این ایدئولوژی معتقد است که جوامع انسانی می‌توانند بدون نیاز به دولت و قوانین اجباری به صورت خودسازماندهی و بر اساس همکاری داوطلبانه و متقابل عمل کنند. آنارشیسم بر این باور است که اقتدار دولتی و سلسله‌مراتب قدرت به‌طور ذاتی سرکوب‌گر و غیرضروری هستند و آزادی واقعی تنها زمانی ممکن است که افراد از زیر یوغ اقتدار آزاد شوند.

واژه‌شناسی
واژه "Anarchism" از کلمه یونانی "anarchos" (ἄναρχος) به معنای "بدون حاکم" یا "بدون رهبر" گرفته شده است. این واژه از دو بخش "an-" به معنای "بدون" و "archos" به معنای "حاکم" یا "رهبر" تشکیل شده است. اصطلاح "آنارشیسم" در قرن نوزدهم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی توسعه یافت و به مجموعه‌ای از نظریات و حرکات اجتماعی که به دنبال حذف اقتدار و دولت هستند، اشاره دارد.

تاریخچه مختصر در فلسفه غرب
ریشه‌های آنارشیسم را می‌توان در اندیشه‌های فلسفی دوران باستان و قرون وسطی یافت. فیلسوفانی مانند لائو تسه در چین باستان و زنون کیتیوم در یونان باستان به شکلی ابتدایی به مفاهیم ضداقتدارگرایانه پرداخته بودند. اما آنارشیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی مشخص در قرن نوزدهم میلادی با ظهور متفکرانی مانند ویلیام گادوین، پیتر کروپوتکین، و میخائیل باکونین شکل گرفت. ویلیام گادوین، فیلسوف و نویسنده انگلیسی، در کتاب خود "تحقیقاتی در باب عدالت سیاسی" (1793) استدلال کرد که دولت و تمامی نهادهای قدرت باید به نفع یک جامعه آزاد و بدون دولت از بین بروند. او معتقد بود که انسان‌ها به‌طور طبیعی توانایی سازماندهی خود را دارند و نیازی به اقتدار متمرکز ندارند.

در نیمه دوم قرن نوزدهم، میخائیل باکونین، فیلسوف و انقلابی روسی، به یکی از برجسته‌ترین چهره‌های آنارشیسم تبدیل شد. او به شدت با دولت و اقتدار مخالفت کرد و استدلال کرد که آزادی واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که تمامی اشکال اقتدار و دولت‌ها نابود شوند. باکونین به همراه پیتر کروپوتکین، آنارشیسم را به عنوان یک نظریه سیاسی و اجتماعی جامع توسعه دادند. کروپوتکین، دانشمند و نظریه‌پرداز روسی، در آثار خود به بررسی نقش همکاری و همبستگی در طبیعت پرداخت و استدلال کرد که جوامع انسانی نیز می‌توانند بر اساس همکاری و حمایت متقابل بدون نیاز به دولت عمل کنند.

در اوایل قرن بیستم، جنبش‌های آنارشیستی در نقاط مختلف جهان به ویژه در اسپانیا، ایتالیا و روسیه قوت گرفتند. انقلاب‌های اجتماعی در اسپانیا (1936) و روسیه (1917) به صحنه‌های مهمی برای اجرای نظریات آنارشیستی تبدیل شدند. آنارشیست‌ها در این دوره به‌طور فعال در سازماندهی کارگران و مبارزه با اقتدار دولتی مشارکت داشتند و تلاش کردند تا جوامعی بدون دولت و بر اساس اصول آنارشیستی ایجاد کنند. این جنبش‌ها با مقاومت شدید از سوی دولت‌ها و قدرت‌های مرکزی مواجه شدند و در نهایت سرکوب گردیدند.

در نیمه دوم قرن بیستم، آنارشیسم تحت تأثیر جنبش‌های ضدفرهنگ، فمینیسم، و زیست‌محیط‌گرایی قرار گرفت. اندیشمندانی مانند هربرت مارکوزه و نوام چامسکی به نقد ساختارهای قدرت و اقتدار پرداختند و بر اهمیت آنارشیسم در مبارزه با سلطه‌گری و نابرابری تأکید کردند. این دوره شاهد ظهور اشکال جدیدی از آنارشیسم بود که به مسائل زیست‌محیطی، حقوق زنان، و حقوق اقلیت‌ها نیز توجه داشتند.

معنی و کاربرد معاصر
در فلسفه و سیاست معاصر، آنارشیسم همچنان به‌عنوان یک دیدگاه انتقادی در برابر ساختارهای قدرت و اقتدار متمرکز اهمیت دارد و در زمینه‌هایی مانند سیاست، زیست‌محیط‌گرایی، و جنبش‌های اجتماعی جایگاه خود را حفظ کرده است. بسیاری از جنبش‌های معاصر ضدجهانی‌سازی، ضدسرمایه‌داری و زیست‌محیطی از اصول آنارشیستی الهام گرفته و به دنبال ایجاد جوامعی پایدارتر و آزادتر هستند.

از دیدگاه نظری و فلسفی، آنارشیسم به‌عنوان ابزاری برای نقد ساختارهای اقتدار و نابرابری به کار می‌رود. فیلسوفانی مانند نوام چامسکی از این دیدگاه برای تحلیل مسائل اجتماعی و دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر استفاده کرده‌اند. آنارشیسم همچنین در جنبش‌های اجتماعی معاصر مانند فمینیسم، حقوق بشر، و حقوق حیوانات نقش مهمی ایفا می‌کند و بر اهمیت سازماندهی غیرمتمرکز، همکاری داوطلبانه، و خودمختاری افراد تأکید دارد.
استاد امیرخانی

@formenab
نخستین درس اقتصاد کمبود است ،بدان معنا که هیچ چیز به اندازه کافی برای رضایت همه کسانی که آن را می خواهند، وجود ندارد. و اولین درس سیاست نیز نادیده گرفتن اولین درس اقتصاد است.
توماس ساول






📱@Sushyanism
آیه هفته: روگردانی

وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ: از نادانان روی بگردان. (أعراف/١٩٩)
کلام هفته:آزمایش و خطا

عقل الانم را در نتیجه نادانی آن‌وقت‌ها دارم. (مهزاد_الیاسی)
شعر هفته: قضاوت

گر من ز می مُغانه مستم، هستم،
گر کافِر و گَبْر و بت‌پرستم، هستم،
هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
من زانِ خودم، چُنان‌که هستم هستم(خیام)
داستانک: قضاوت

بودا از كنار مردی می‌گذشت و دید كه او گردویی در مشت دارد؛ بودا به او گفت: اگر تمام مردم به تو بگویند که این گردو نیست، دُر و گوهر یا مروارید است، آیا خوشحال می‌شوی؟ فرد جواب می‌دهد: نه!
سپس بودا می‌گوید اگر گوهری در دست داشته باشی و تمام مردم بگویند این گردو است آیا بد‌حال می‌شوی؟ فرد دوباره پاسخ می‌دهد: نه! بودا می‌گوید چرا؟ می‌گوید چون می‌دانم این چیزی که در دست من است چیزی نیست که مردم می‌گویند.
بودا می‌گوید پس چرا در مورد خودت اینگونه نیستی. اگر خودت می‌دانی که چگونه هستی اگر دیگران تصوری فوق تصور خودت داشتند نباید خوشحال شوی و اگر تصوری دون تصور تو داشتند نباید ناراحت شوی. (مؤلفه های معنوی زیستن، مصطفی ملکیان)
طنز هفته:

شاید یه روز به اسرار هستی پی ببریم، ولی دلیل اینکه چرا بعضی پسرا، ناخن انگشت کوچیکشونو بلند میزارن، نه 😂😂
فیلم هفته: جادوگر شهر اُز (1939)


محمدامین مروتی

کارگردان: ویکتور فلمینگ
بازیگران: جودی گارلند-فرانک مورگان-ری بولگر-برت لار-جک هالی-کلارا بلندیک
برنده اسکار بهترین موسیقی فیلم و بهترین ترانه به خاطر ترانه "بر فراز رنگین کمان"
خلاصه فیلم:
روزی گردبادی دروتی کوچک و سگش را به آسمان می‌برد و در سرزمین اُز پایین می‌آورد. دروتی برای برگشتن به خانه‌ تصمیم می‌گیرد از جادوگران شهر کمک بگیرد. سرِ راهش به مترسکی که مغز ندارد، آدم آهنی‌ای که قلب ندارد و شیر بزدلی که شجاعتش را از دست داده‌ است بر می‌خورد. آن‌ها با دروتی همراه می شوند بدان امید که جادوگر نیکوکار شمال کمک‌شان کند، اما جادوگر بدجنس غرب مانع آنهاست و.....

قصه، قصه ی خودباختگی است.در پایان داستان معلوم می شود که مترسک از اول مغز داشته، چنانچه شیر، شجاعت و آدم آهنی هم قلب داشته ولی به دلیل خودباختگی و در اثر تلقینات اطرافیان نادان، ترسو و آهنی شده اند. جادوگر خوب با دادن مدال دانایی و شجاعت و مهربانی آنان را معالجه می کند.
اما وقتی پرده اطاق جادوگر بر می افتد، به جای جادوگر، انسانی را در پس پرده می بینیم که تنها نمایش جادوگری می دهد.