کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.67K videos
142 files
2.92K links
Download Telegram
#اصطلاحات_فلسفی
#آنارشیسم
Anarchism

تعریف
آنارشیسم یک دیدگاه فلسفی و سیاسی است که به دنبال حذف تمامی اشکال اقتدار متمرکز و دولتی است. این ایدئولوژی معتقد است که جوامع انسانی می‌توانند بدون نیاز به دولت و قوانین اجباری به صورت خودسازماندهی و بر اساس همکاری داوطلبانه و متقابل عمل کنند. آنارشیسم بر این باور است که اقتدار دولتی و سلسله‌مراتب قدرت به‌طور ذاتی سرکوب‌گر و غیرضروری هستند و آزادی واقعی تنها زمانی ممکن است که افراد از زیر یوغ اقتدار آزاد شوند.

واژه‌شناسی
واژه "Anarchism" از کلمه یونانی "anarchos" (ἄναρχος) به معنای "بدون حاکم" یا "بدون رهبر" گرفته شده است. این واژه از دو بخش "an-" به معنای "بدون" و "archos" به معنای "حاکم" یا "رهبر" تشکیل شده است. اصطلاح "آنارشیسم" در قرن نوزدهم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی توسعه یافت و به مجموعه‌ای از نظریات و حرکات اجتماعی که به دنبال حذف اقتدار و دولت هستند، اشاره دارد.

تاریخچه مختصر در فلسفه غرب
ریشه‌های آنارشیسم را می‌توان در اندیشه‌های فلسفی دوران باستان و قرون وسطی یافت. فیلسوفانی مانند لائو تسه در چین باستان و زنون کیتیوم در یونان باستان به شکلی ابتدایی به مفاهیم ضداقتدارگرایانه پرداخته بودند. اما آنارشیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی مشخص در قرن نوزدهم میلادی با ظهور متفکرانی مانند ویلیام گادوین، پیتر کروپوتکین، و میخائیل باکونین شکل گرفت. ویلیام گادوین، فیلسوف و نویسنده انگلیسی، در کتاب خود "تحقیقاتی در باب عدالت سیاسی" (1793) استدلال کرد که دولت و تمامی نهادهای قدرت باید به نفع یک جامعه آزاد و بدون دولت از بین بروند. او معتقد بود که انسان‌ها به‌طور طبیعی توانایی سازماندهی خود را دارند و نیازی به اقتدار متمرکز ندارند.

در نیمه دوم قرن نوزدهم، میخائیل باکونین، فیلسوف و انقلابی روسی، به یکی از برجسته‌ترین چهره‌های آنارشیسم تبدیل شد. او به شدت با دولت و اقتدار مخالفت کرد و استدلال کرد که آزادی واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که تمامی اشکال اقتدار و دولت‌ها نابود شوند. باکونین به همراه پیتر کروپوتکین، آنارشیسم را به عنوان یک نظریه سیاسی و اجتماعی جامع توسعه دادند. کروپوتکین، دانشمند و نظریه‌پرداز روسی، در آثار خود به بررسی نقش همکاری و همبستگی در طبیعت پرداخت و استدلال کرد که جوامع انسانی نیز می‌توانند بر اساس همکاری و حمایت متقابل بدون نیاز به دولت عمل کنند.

در اوایل قرن بیستم، جنبش‌های آنارشیستی در نقاط مختلف جهان به ویژه در اسپانیا، ایتالیا و روسیه قوت گرفتند. انقلاب‌های اجتماعی در اسپانیا (1936) و روسیه (1917) به صحنه‌های مهمی برای اجرای نظریات آنارشیستی تبدیل شدند. آنارشیست‌ها در این دوره به‌طور فعال در سازماندهی کارگران و مبارزه با اقتدار دولتی مشارکت داشتند و تلاش کردند تا جوامعی بدون دولت و بر اساس اصول آنارشیستی ایجاد کنند. این جنبش‌ها با مقاومت شدید از سوی دولت‌ها و قدرت‌های مرکزی مواجه شدند و در نهایت سرکوب گردیدند.

در نیمه دوم قرن بیستم، آنارشیسم تحت تأثیر جنبش‌های ضدفرهنگ، فمینیسم، و زیست‌محیط‌گرایی قرار گرفت. اندیشمندانی مانند هربرت مارکوزه و نوام چامسکی به نقد ساختارهای قدرت و اقتدار پرداختند و بر اهمیت آنارشیسم در مبارزه با سلطه‌گری و نابرابری تأکید کردند. این دوره شاهد ظهور اشکال جدیدی از آنارشیسم بود که به مسائل زیست‌محیطی، حقوق زنان، و حقوق اقلیت‌ها نیز توجه داشتند.

معنی و کاربرد معاصر
در فلسفه و سیاست معاصر، آنارشیسم همچنان به‌عنوان یک دیدگاه انتقادی در برابر ساختارهای قدرت و اقتدار متمرکز اهمیت دارد و در زمینه‌هایی مانند سیاست، زیست‌محیط‌گرایی، و جنبش‌های اجتماعی جایگاه خود را حفظ کرده است. بسیاری از جنبش‌های معاصر ضدجهانی‌سازی، ضدسرمایه‌داری و زیست‌محیطی از اصول آنارشیستی الهام گرفته و به دنبال ایجاد جوامعی پایدارتر و آزادتر هستند.

از دیدگاه نظری و فلسفی، آنارشیسم به‌عنوان ابزاری برای نقد ساختارهای اقتدار و نابرابری به کار می‌رود. فیلسوفانی مانند نوام چامسکی از این دیدگاه برای تحلیل مسائل اجتماعی و دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر استفاده کرده‌اند. آنارشیسم همچنین در جنبش‌های اجتماعی معاصر مانند فمینیسم، حقوق بشر، و حقوق حیوانات نقش مهمی ایفا می‌کند و بر اهمیت سازماندهی غیرمتمرکز، همکاری داوطلبانه، و خودمختاری افراد تأکید دارد.
#اصطلاحات_فلسفی
#عقل_سلیم
Common Sense

تعریف
عقل سلیم، در معنای اصلی خود، به باورها و درک‌های طبیعی و روزمره‌ای اشاره دارد که بدون نیاز به آموزش فلسفی، برای افراد پذیرفته شده‌اند. این مفهوم به دسته‌ای از باورها اطلاق می‌شود که به دلیل تجربه‌های مشترک و مکرر در زندگی روزمره، برای بیشتر افراد به‌صورت یک اصل و قاعده‌ی ضمنی پذیرفته شده است. در حالی که فلسفه عقل‌گرا ممکن است به شک و چالش با عقل سلیم بپردازد، برخی فلاسفه بر این باورند که پذیرش دیدگاه‌های عمومی و طبیعی می‌تواند توجیهی قوی در برابر نظریات شک‌گرایانه و اصلاح‌طلبانه باشد.

واژه‌شناسی
عبارت "Common Sense" از دو واژه "Common" به معنای "عمومی" و "Sense" به معنای "درک" تشکیل شده است. واژه "Sense" ریشه در کلمه لاتین "sensus" دارد که به معنای احساس یا درک است و در اصل به توانایی‌های حسی اشاره داشته است. در فرهنگ‌های باستانی، این واژه به ترکیبی از قضاوت‌های حسی مشترک و قدرتی برای شناخت امور بدیهی دلالت داشت. با توسعه مفاهیم فلسفی در قرون بعد، این واژه معنای وسیع‌تری یافت و به نوعی دانش عمومی و بنیادین تبدیل شد که برای اکثر مردم قابل فهم است.

تاریخچه مختصر در فلسفه غرب
در فلسفه یونان باستان، عقل سلیم توسط ارسطو به عنوان قوه‌ای مطرح شد که توانایی جمع‌بندی اطلاعات حسی مختلف و دستیابی به یک قضاوت مشترک را داراست. این مفهوم اولیه از عقل سلیم به عنوان یک توانایی درونی برای درک جهان، پایه‌ای برای مباحث فلسفی ارسطو در باب شناخت و طبیعت انسان شد.

در قرون وسطی، مفهوم عقل سلیم با توجه به آموزه‌های کلیسا و الهیات مسیحی تقویت شد و به‌عنوان راهی برای هدایت انسان به سوی حقیقت الهی در نظر گرفته می‌شد. فلاسفه‌ای چون آگوستین و توماس آکویناس این دیدگاه را بسط دادند و بر اهمیت عقل سلیم به عنوان یک منبع همگانی برای درک امور اساسی تأکید داشتند.

در دوره روشنگری، توماس رید، از فیلسوفان برجسته مکتب عقل سلیم اسکاتلندی، با دقت و استدلال قوی علیه شک‌گرایی دیوید هیوم ایستاد و از باورهای روزمره و طبیعی دفاع کرد. رید معتقد بود که عقل سلیم همان قوه‌ای است که انسان‌ها را قادر می‌سازد تا جهان را به درستی درک کنند و شک به این باورها را بی‌اساس می‌دانست.

در قرن بیستم، جی. ای. مور، فیلسوف انگلیسی، با ارائه مقاله مشهور "دفاعی از عقل سلیم"، از عقل سلیم در برابر شک‌گرایی دفاع کرد. او بر این باور بود که باورهای پایه‌ای عقل سلیم به مراتب از استدلال‌های پیچیده‌ای که تلاش می‌کنند آن را به چالش بکشند، محکم‌تر و مطمئن‌ترند و به عنوان زیربنایی برای فلسفه تحلیلی در قرن بیستم مطرح شد.

معنی و کاربرد معاصر
در فلسفه معاصر، عقل سلیم به عنوان یک معیار اساسی برای ارزیابی اصول اخلاقی، باورهای پیشانظریه‌ای، و مباحث روان‌شناسی عامیانه شناخته می‌شود. این دیدگاه معتقد است که باورهای ناشی از عقل سلیم می‌توانند یک معیار ارزیابی اولیه و قابل اعتماد برای هدایت رفتارهای اجتماعی و اخلاقی باشند و درک کلی از جهان و رفتار انسانی را فراهم کنند.

علاوه بر این، در حوزه روان‌شناسی و علوم اجتماعی، عقل سلیم به عنوان یک چارچوب مرجع در پژوهش‌ها و نظریه‌ها به کار می‌رود. بسیاری از نظریه‌پردازان بر این باورند که عقل سلیم می‌تواند به عنوان نقطه شروعی برای آزمایشات و مدل‌های روان‌شناسی و اجتماعی به کار گرفته شود تا پاسخ‌هایی قابل فهم و کاربردی برای مسائل روزمره ارائه دهد.