کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Don.Quixote.AKA.Don.Quijote.de.Orson.Welles.1992.DVDRip.avi

کارگردان: اورسن ولز
بازیگران: فرانسیسکو ریگوئرا در نقش دون کیشوت و آکیم تامیروف در نقش سانچو‌ پانزا.

فيلم دن كيشوت اورسون ولز اقتباسی مدرن و روشنفكرانه از اثر مشهور سروانتس است. عده‌ای اين فيلم را يادآور برداشت‌ها و نقاشيهای گوستاو دوره و سالوادور دالی از شاهكار سروانتس ميدانند. اگرچه اين فيلم چندان مورد استقبال تماشاگران قرار نگرفت، منتقدان اين امر را نكته منفی در مورد ارزش هنری اين اثر ندانسته‌اند و اين عدم استقبال را به تمام نكردن اين اثر توسط خود ولز مربوط ميدانند. به هرحال برداشت آزاد ولز از رمان دن كيشوت به نوعی تداعی كننده يك فيلم مستند است كه میتواند بيانگر سير تاريخی كشور اسپانيا باشد. با وجود اينكه نسخه نهايی اثر، تفاوت‌هايی آشكار با نسخه اوليه ولز دارد، اما باز هم از آن به عنوان مدركی برای نبوغ كارگردانی ولز ياد ميشود. البته منتقدان معتقداند كه اگر خود ولز فرصت كافی برای اتمام اين فيلم در اختيار داشت، نتيجه نهايی بسيار متفاوت ميبود؛ اما با اين‌حال «دن كيشوت» اورسون ولز همچنان يكی از آثار ماندگار كارنامه هنریِ وی محسوب ميشود.

#سینما
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب «و» چیز عجیبی تعریف کرد. او و [برادرش] در بچگی آهوی کوچک دست‌آموز عزیزی داشتند که او هم دوستشان می‌داشت و به آنها خو گرفته بود. در دِهِ «خانقاه» بودند. برادر حصبه می‌گیرد و در حال احتضار است و دیگران کنار او نشسته‌اند و از ناچاری درمانده و منتظر که مرگ بیاید. آهو وارد اطاق می‌شود؛ دیرگاهِ شب. کسی جم نمی‌خورد و همه خاموشند و با تعجب نگاه می‌کنند. آهو می‌رود کنار بستر بیمار، بویش می‌کند، لحظه‌ای می‌ایستد، دوری می‌زند، می‌رسد بالای سرِ [برادر] یک بار دیگر او را می‌بوید و همانطور که آمده بود، آرام می‌رود. آخر شب برادر عرق می‌کند و از مرگ نجات می‌یابد. همه از خوشی بچه‌آهو را از یاد می‌بَرند. فردا بعد از ظهر به یاد آهو می‌افتند، می‌گردند و در گوشه‌ای از باغ پیدایش می‌کنند. آهو مرده بود.


#روزها_در_راه
#شاهرخ_مسکوب

@rahi_be_rahaei
آیه هفته:عهد و پیمان

وَأَوفوا بِالعَهدِ إِنَّ العَهدَ كانَ مَسئولًا: به عهد (خود) وفا کنید، که از عهد سؤال می‌شود. (إسراء/۳۴)
کلام هفته: قضاوت

فلان کس مرا مسخره می‌کند؟ به خودش مربوط است. آنچه به من ربط دارد این است که هرگز حرفی نزنم یا کاری نکنم که درخور تمسخر باشد. (مارکوس_اورلیوس)
شعر هفته:عاشقانه

به حق، مجسمه ای از قیامت است تنت
بهشت بهتر من، ای جهنمِ دلخواه!
میان این همه شیطان تو چیستی که شبی
هزار دین به فنا داده ای به نیم نگاه
من آن ستاره ی دورم که می روم از یاد
اگر تو هم ننشانی مرا به روز سیاه (غلامرضا_طریقی)
داستانک: عدالت

یکی از والیان عمربن عبدالعزیر درنامه‌ای به او چنین نوشت:
" برخی از کارگزاران حکومتی مالی را ( با ترفند خاصی ) از آن خود کرده‌اند و من جز با اذیت و آزارشان نمی‌توانم آن مال را از دستشان درآورم، اگر اجازه بدهی تا دست به کار شوم".
عمر بن عبدالعزیر در پاسخ نوشت:
"در شگفتم از اینکه برای شکنجه‌ی انسان‌ها از من اجازه می‌گیری، گویی رضایت من تو را از خشم و عذاب الهی خواهد رهانید!!
اگر دلیلی علیه هر کدام از آنها داشتی با استناد به آن، مالی را که گرفته از او بگیر و اگر کسی هم بدان اقرار کرد به وسیله‌ی اعترافش بر او حکم کن و هر کدامشان انکار کردند آنان را سوگند بده و آزادشان کن. اگر با همان خیانتشان به دیدار الله سبحان نائل شوند در نزد من خوشایندتر از آن است که با ( شکنجه و ) ریختن خونشان به دیدار او بشتابم." (سيرة ومناقب عمر بن عبد العزيز؛ ابن الجوزي)
طنز هفته:

از يک مشهدی پرسيدند با کدام عبادت بيشتر حال می کنی؟ گفت: نماز ميت ...!!
پرسيدند چرا؟ گفت:
وضو که نِمِخه، رکوع و سجده هم که نِدِره، صِفشم که هر کی هر کیه! کِفشاتِم دِر نِمييری گُم نِمِره، آخرشم نهار مِدِن، اِزی بيتر چِه مِخِی؟😂
فیلم هفته: سابقه خشونت (2005)

"سابقه خشونت" فیلمی به کارگردانی "دیوید کراننبرگ" است که از فیلم های او با عنوان "زیبایی شناسی خشونت" تعبیر شده است. فیلم های "مگس"(1986) و "تصادف"( 2004) نیز از کارهای او در همین ژانر هستند. بازیگران ویگو مورتنسن؛ ماریا بلو؛ اد هریس؛ اشتن هولمز؛ پیتر مک نیل و استیون مکک هتی هستند.
تام استال (مورتنسن) مرد متاهل خوشبختی است که با زن و دو بچه اش زندگی آرامی را سپری می کند. شبی در برخورد به دو گانگسترخشن به قهرمانی محلی تبدیل می شود. کارفوگارتی (اد هریس) خبر این ماجرا را می شنود ولی ادعا می کند که تام اسم دیگری دیگری دارد و گذشته و سابقه گنگستری بوده است و از اینجا به بعد قهرمان بودن او به پرسش گرفته می شود و قضاوت در باره اش دشوار می گردد.....
دیدن فیلم به علاقمندان فیلم های مهیج توصیه می شود.
📈 افزایش ۳۹ درصدی قیمت کتاب
از شش‌ماهه اول ۱۴۰۲ تا شش‌ماهه اول ۱۴۰۳

در شش‌ماهه نخست امسال در مجموع ۷,۹۲۶,۳۱۳,۰۰۰ صفحه کتاب به قیمت ۶,۵۶۲,۷۳۳,۲۸۲,۶۰۰ تومان منتشر شده است؛ یعنی به طور متوسط قیمت هر صفحه کتاب ۸۲۸ تومان بوده است.

در شش‌ماهه نخست پارسال در مجموع ۸,۴۰۰,۳۵۶,۰۰۰ صفحه کتاب به قیمت ۵,۰۱۸,۵۹۴,۲۴۸,۰۰۰ تومان منتشر شده بود؛ یعنی متوسط قیمت هر صفحه کتاب ۵۹۷ تومان بوده است.

بنابراین، قیمت هر صفحه کتاب ۲۳۱ تومان معادل ۳۹٪ افزایش یافته است.

اگر خود کتاب‌ها را بررسی کنیم:

در مقایسه با شش‌ماهه نخست پارسال ـ گذشته از این که حجم هر کتاب به طور متوسط ۸ صفحه کمتر شده است ـ قیمت متوسط هر جلد کتاب از ۱۱۴ هزار تومان به ۱۵۱ هزار تومان افزایش یافته است؛ یعنی ۳۷ هزار تومان (معادل ۳۳٪) گران‌تر شده است.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا ملت‌ها شکست می خورند
مقالات شمس تبریزی
رادیو بیاض
📌خوانشی گزینشی از مقالات شمس
📌پرویز بهرام
📌رادیو بیاض

https://t.me/RadioBayaz


پ.ن: این نسخهٔ شنیداری از مقالات شمس را می‌شود بارها و بارها نیوشید و سیر نگشت.
گفتار ادبی


در باره ابوالقاسم لاهوتی
(۱۲۶۴ کرمانشاه - ۱۳۳۶ مسکو)


محمدامین مروتی

لاهوتی شاعری است که اشتهار و تاثیرش از محدوده شهر و دیارش به کشور و تا حدی جهان رسیده است. این شهرت، به لحاظ سیاسی و تا حدود زیادی مدیون تبلیغات چپ و تعلق خاطر او به اردوگاه سوسیالیستی است. چپ روی در روزگار او، رسم زمانه و روشنفکران روزگارش بود.
اما اهمیت لاهوتی پیش از آن، مربوط به نوآوری هایش در قالب و مضمون شعر است. به طوری که او را یکی از اضلاع مربعی می دانند که پیش از نیما نوآوری در شعر فارسی را آغاز کرد. سه ضلع دیگر تقی رفعت، شمس کسمایی و جعفر خامنه بودند.

کودکی و جوانی: اجداد لاهوتی بهبهانی و از عالمان دینی بودند. ابوالقاسم الهامی متخلص به لاهوتی یا لاهوتی خان در سال 1264 در کرمانشاه به دنیا آمد. پدر پیشه کفش دوزی داشت و هر دو، شاعر و آزادی خواه بودند. پدر اشعار مذهبى می‌سرود. او را حکیم الهامى می‌خواندند.

وی در خانه پدر با محیط ادبی کرمانشاه آشنا شد و در شانزده سالگی به کمک مالی یکی از دوستان خانواده برای تکمیل تحصیلات به تهران رفت. پس از طیّ تحصیلات مقدماتی، به حوزه علمیه می‌رود و حتی به کسوت روحانیت در می‌آید. سپس به سوی اهل طریقت رو می‌کند. لاهوتی در جوانی در شمار درویشانِ سید صالح ماهیدشتی (ملقب به حیران علیشاه) بود:
دیده در ظلمتِ ره، آب بقا کی دیدی
خضرِ ره گر نشدی همت "حیران شاهش"...
دل درویش میازار که گر آه کشد،
رخنه در پردة افلاک نماید آهش
گشت اگر محرم اسرار دل لاهوتی
کرمِ پیرِ خرابات، نمود آگاهش

آغاز مبارزه جویی:
لاهوتی خود در خصوص اینکه چه انگیزه هایی او را به شعر و مبارزات انقلابی کشاندند، می نویسد:
"دوران کودکى من در ایران فئودالى گذشت؛ دوره اى که در آن شاهد خشونت و ظلم بسیارى بودم و هر گاه مردم بى پناهى را مى دیدم که مورد ظلم و بدرفتارى قرار دارند به نحوى بیش از پیش بر این باور راسخ مى شدم که اشک و نفرین و تهدیدات توخالى در برابر ظالم کارساز نیست."

ژاندارمری در آن زمان تحت نظر سوئدی ها، تشکیلاتی مردمی بود و امثال لاهوتی و کلنل محمدتقی خان پسیان در آن بودند.
به اتهام قتل یکی از افراد زیردستش -که لاهوتی او را جاسوس می دانست- غیابا حکم اعدام گرفت و به کرمانشاه و ایل سنجابی پناه آورد.
«مدتی در کرمانشاه به انتشار روزنامه بیستون پرداخت. در این هنگام، مخالفت او با حکومت موقت، کارش را به زندان کشاند. پس از آزادی به میان ایل سنجابی رفت و چند سال در میان ایلات آن سامان زیست و به همراه آنان علیه قوای متحدین و متفقین جنگید. بعد از بمباران ایل سنجابی، بار دیگر به سرزمین‌های عثمانی پناه برد و از طریق موصل به استانبول رفت.
پس از مدتی درنگ در آن دیار از مخبرالسلطنه هدایت که در این زمان والی آذربایجان بود مساعدت طلبید و با یاری و شفاعت او در 1300 شمسی مجدداً با همان درجة یاوری وارد ژاندارمری شد. یک نمونه از غزل هایی که در اسلامبول برای غربت و وطنش سروده است، چنین شروع می شود:
فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند،
غمم را بلبلی کاواره شد از لانه می داند،
نگریم چون زغیرت، غیر می سوزد به حال من،
ننالم چون زغم، یارم مرا بیگانه می داند....

شورش تبریز:
در سال ۱۹۲۱ میلادی رهبریِ شورشی در تبریز را که به نام «شورش لاهوتی خان» مشهور است، به عهده داشت و بعد از فرونشانده شدن این شورش غیاباً محکوم به اعدام شد که سبب شد لاهوتی به عثمانی بگریزد.

ازدواج دوم:
همسر دوم وی شاعره ای اوکراینی به نام ستسیلیا بود. لاهوتی در فروردین ماه سال ۱۳۳۶ خورشیدی در مسکو درگذشت.

در قطعه "همه فن حریف" نیز خود را چنین معرفی می کند:
تنها نه من ادیبِ سخن دانم
جنگ آور و مبارز میدانم...
در وقت بزم، بلبل دستان گو
در روز رزم، رستم دستانم
بُرّنده ام ازین چه عجب، چو من
شمشیر دست فعله و دهقانم...
بر مردی و درستی و بی باکی
شاهد بود وقایع ایرانم
هم انقلاب کوته تبریزم
هم حادثات عمدة تهرانم.... 👇👇👇ادامه در فرسته ی بعدی👇👇
👆👆👆دنباله ی فرسته ی بالایی👆👆 زبان لاهوتی:
ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت، شمس کسمایی و جعفر خامنه مربع شعر مدرن ما را پیش از نیما شکل داده‌اند و هر کدام توانسته‌اند یکی از چهار ضلع مربع را ترسیم کنند و سهم قابل توجهی در چگونگی رویکردهای جدید شعری و شکستن اسلوب‌ها و ساختارهای سنتی و کهنه و سنگ شده‌ دوران خویش داشته‌اند.
لاهوتی برای بیان اندیشه‌های نو در وزن عروضی نیز دست به نوآوری می‌زند. در اشعارش به سبب آشنایی وی با ادبیات اروپا گاه به اقتضای گفتگوهای بلند، مصراع‌ها کوتاه و قافیه‌ها جابه‌جا شده‌است.
شمس لنگرودی نوشته است: «آیا لاهوتی به سبب شغلش و نزدیکی با سوئدی‌ها، خود مستقیماً‌ از ادبیات اروپایی قافیه‌بندی نوین را آموخته بود؟ معلوم نیست. اما قطعی است که نخستین شعر نو در ایران را، به تاریخ 1288 هـ .ش،‌ ابوالقاسم لاهوتی سروده است. »
شعر "وفای به عهد" را می توان نخستین شعر نو ایران دانست که حدود صد سال پیش سروده شده است و در آن ماجرای شکستن محاصره تبریز توسط مشروطه خواهان را با زبانی موثر و رشک انگیز و در عین حال روان و ساده شرح می دهد:
اردوی ستم خسته و عاجز شد و برگشت
برگشت، نه با میل خود، از حمله‌ی احرار
ره باز شد و گندم و آذوقه به خروار
هی وارد تبریز شد از هر در و هر دشت
از خوردن اسب و علف و برگ درختان
فارغ چو شد آن ملت با عزم و اراده،
آزاده زنی بر سر یک قبر ستاده
با دیده ای از اشک پر و دامنی از نان
لختی سر پا دوخته بر قبر همی چشم
بی جنبش و بی حرف، چو یک هیکل پولاد
بنهاد پس از دامن خود آن زن آزاد
نان را به سر قبر، چو شیری شده در خشم:
- در سنگر خود شد چو به خون جسم تو غلتان
تا ظن نبری آن‌که وفادار نبودم
فرزند! به جان تو بسی سعی نمودم
روح تو گواه‌ست که بویی نبُد از نان
مجروح و گرسنه ز جهان دیده ببستی
من عهد نمودم که اگر نان به کف آرم
اول به سر قبر عزیز تو گذارم
برخیز که نان بخشمت و جان بسپارم
تشویش مکن، فتح نمودیم، پسر جان!
اینک به تو هم مژده آزادی و هم نان
و آن شیر حلال‌ات که بخوردیم ز سینه
مزد تو، که جان دادی و پیمان نشکستی

بهترین اشعار لاهوتی نیز عاشقانه های وی اند که یک سر و گردن از اشعار سیاسی اش بالاترند. معهذا لاهوتی اشعار درخشان سیاسی هم دارد که بهترین نمونه اش قصیدة "قصر کرمل" – به استقبال از قصیده "ایوان مدائن" خاقانی است که مطلعش چنین است:
تا چند کنی گریه بر مسند نوشروان؟
در قصر کرمل، ایدل، اسرار نهان بر خوان

این هم نمونه ای از این عاشقانه ها:
عاشقم،عاشق به رویت، گر نمی دانی، بدان!
سوختم در آرزویت، گر نمی دانی، بدان
با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب
خواهم آمد من به کوی ات، گر نمی دانی، بدان
گر پس از مردن بیایی بر سربالین من
زنده میگردم به بویت، گر نمی دانی، بدان
اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت
بسته آن را تار مویت، گر نمی دانی، بدان
گر رغیب از غم بمیرد،یا حَسد کورش کند
بوسه خواهم زد به رویت، گر نمی دانی، بدان
هیچ می دانی که این لاهوتی، آواره کیست؟
عاشق روی نکویت ، گر نمی دانی، بدان

غزل زیر به زیبایی توسط اکبر گلپایگانی و آهنگسازی فریدون خشنود اجرا شده است:
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل
زِ دستش یک دم آسایش ندارم
نمی‌دانم چه باید کرد با دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل؟
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل، مصیبت دل، بلا دل
از این دل، داد من بستان خدایا
زِ دستش تا به کی گویم: خدا دل؟....
تو «لاهوتی» ز دل نالی، دل از تو
حیا کن یا تو ساکت باش یا دل...
با تو می گویم: عقیده

در سیاره کوچک ما، «عقاید» بیش از طاعون و زلزله، موجب مصیبت شده است. (ولتر)