با تو می گویم:
اندیشههایم باید جایی را که اکنون ایستادهام نشانم دهند، اما نباید با نشان دادنِ مقصد به من خیانت ورزند. من عاشقِ بیخبری از آیندهام، و دوست ندارم خود را به مهلکهیِ اضطراب افکنم و مزهی نارسِ وعدهها را بچشم. (نیچه/ حکمت شادان)
خودشناسی و سبک زندگی
توسعه فردی
محمدامین مروتی
مبحث توسعه فردی Individual Development اصالتاً یک بحث یونگی است.
این یونگ بود که کمال را به عنوان توسعه فردی و به کمال رساندن استعدادهای فرد تعریف کرد. در عین حال یونگ معتقد یود که کمال هر کس از کمال دیگری متفاوت است و هر کسی باید به دنبال این باشد که خودش باشد و استعدادهای خود را کشف و متحقق سازد.
توسعه فردی یعنی امروزت بهتر از دیروز باشد ولو به اندازه یک ذره. همین.
هرکس باید بکوشد بهترین نسخه وجودی خودش باشد. یعنی استعدادهای بالقوه خود را بالفعل کند.
اما هر کس باید بکوشد خودش باشد نه دیگری. بهترین نسخه وجودی تو لزوم بهترین نسخه وجودی من نیست. زیرا ما با هم تفاوت داریم. زیرا توان و استعداد و علائق و سلائق ما با هم فرق دارد.
پیش نیاز توسعه فردی، "تعادل روانی" است. درمان عدم تعادل کار روانپزشک است. اما وقتی تعادل روانی به دست آمد؛ نوبت "تعالی روانی" است که موضوع توسعه فردی است. تعالی روانی، ترکیب علم و عقل و عشق است که قدمای ما بدان "حکمت" می گفتند.
مهمترین نکته توسعه فردی این است که بدانیم احتراز یا فرار از رنج، بیهوده ترین کاری است که می توان کرد. از رنج نه گزیری هست و نه گریزی. زیرا تار و پود جهان را با رنج آفریده اند. منتهی برای هر کسی و در هر مرتبه ای رنجی متفاوت وجود دارد.
مهم نگاه ما به رنج و نوع مواجهه ی ما با آن است. تفاوت در این نگاه و مواجهه است که رقم می خورد. رنج می تواند سکوی پرش توسعه فردی باشد. به قول نیچه رنجی که ما را از پا نیفکند، قوی تر مان می کند. راز و رمز تبدیل رنج به گنج همین است. باید به رنج معنا داد. زندگی چالش دم به دم با مشکلات است. چالش معنادار با مشکلات.
بدترین یا یکی از بدترین مصائبی که می تواند به سر یک مادر بیاید، داشتن بچه سرطانی ای است که ذره ذره پیش چشمش آب شود. اما هستند کسانی که این رنج را به گنج تبدیل کرده اند. یکی از این بزرگان، خانم فریده قدس بنیانگزار موسسه محک برای کمک به کودکان سرطانی است. او رنجی را که می کشید، معنادار ساخت. از غصه هایش قصه ای با پایانی خوب ساخت.
توسعه اجتماعی مستلزم توسعه فردی است. اما نکته مهم دیگر این است که تا خودمان اصلاح نشویم نمی توانیم دیگران را اصلاح کنیم. هیچکس نمی تواند فراتر از امکانات خود یعنی فراتر از آنچه هست بر دیگران تاثیر نهد. به قول بزرگی کیفیت رابطه ما با دیگران نمی تواند از کیفیت رابطه ای که ما با خود داریم، سبقت بگیرد:
ذاتِ نایافته از هستی، بخش
کی تواند که شود هستی بخش
همیشه آنچه هستیم با یافتن امکانات، آنچنان تر می شود. گنجشک اگر متعالی شود، دو بال می یابد و سیمرغ می شود و اگر نشود، همان دو بال می تواند از او یک اژدها بسازد.
منبع:
فایل صوتی کامل مصاحبه دکتر مریم شهرکی با مجتبی تمسکی
15 شهریور 1403
با تو می گویم:
یا زیاد بخوانید یا اصلا نخوانید!
کسانی که چند کتاب محدود خواندهاند به متوهمترین و خطرناکترین انسانها تبدیل میشوند، زیرا تعصب شدیدی روی دانش اندکشان پیدا میکنند. (کارل سیگن)
آیه هفته: دروغ
…وَإِن يَكُ كاذِبًا فَعَلَيهِ كَذِبُهُ: اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت. (غافر/۲۸)
شعر هفته: نیمه گمشده
دوباره گم شده بودم ، در ازدحامِ خودم
غـزل برای تـو گفتم، ولی به نامِ خودم
چه سرنوشتِ عجیبیست تازه فهمیدم
که دور بـوده ز من نیمی از تمامِ خودم
از ایـن بـه بعـد بدونِ تـو نیستم تنها
من آشنا شده ام با کسی، به نامِ خودم (نجمه_زارع)
کلام هفته: قدرت
سنجهٔ یک انسان، چگونگیِ استفادهاش از قدرت است. (افلاطون)
داستانک: شماتت
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت: ای پدر! فرمان تو راست، نگویم، ولکن خواهم مرا بر فایدهٔ این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.
مگوی اندُه خویش با دشمنان
که لاحول گویند شادیکُنان (سعدی /گلستان)
طنز هفته: مردم آزاری
یه شب دیر وقت از سر کار برمیگشتم ، راه میانبر رو انتخاب کردم و از قبرستون بزرگ روستا رد میشدم...
وسط راه سه تا خانم به طرفم اومدن و گفتن خیلی میترسن و اگه میشه من همراهشون برم تا سر جاده. منم گفتم باشه و با هم راه افتادیم...
بعدش وسط راه من گفتم : ترس شما رو میفهمم ، حق دارین بترسین... من هم قدیما ، اون وقت ها که هنوز زنده بودم از اینجا میترسیدم! (برگی از خاطرات یه آدم مریض 😂)
فیلم هفته: سریال تاج (2016 به بعد)
تاج The Crown، یک سریال ۶۰ قسمتی در 6 فصل است که توسط پیتر مورگان ساخته و نوشته شدهاست.
این سریال، داستان سلطنت ملکه الیزابت دوم بریتانیا را بهتصویر میکشد.
کلر فوی، الیویا کلمن و ایملدا استانتون در نقش سنین مختلف ملکه الیزابت دوم ایفای نقش کرده اند.
اهمیت نخست فیلم در تصویر کردن همزمان وقایع مختلف سیاسی در دوران طولانی سلطنت ملکه است.
نقطه قوت دیگر فیلم تصویر کردن مسائل و مشکلات خاندان سلطنتی است که از چشم مردم عادی پنهان است و کسی نمی داند چه محدودیت هایی در زندگی عادی دارند.
نکته سوم تصویر عقب ماندگی نهاد سلطنت از تحولات معاصر است که مورد نقد روشنفکران و مطبوعات و جوانان است.
سریال تاج بخاطر بازیگری، کارگردانی، فیلمنامه، صحنه آرایی و تهیه کنندگی مورد تمجید و تحسین منتقدان قرار گرفتهاست. هرچند نادرستیهای تاریخی به ویژه در فصلهای چهارم و پنجم سریال توسط بعضی مورد نقد قرار گرفتهاست. این سریال دارای شصت و سه نامزدی و برندگی بیست و یک مورد از آن در جوایز امی و همچنین دو بار برندهٔ بهترین سریال جوایز گلدن گلوب است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیبایی هفته: بچه ها
گفتار ادبی
رستم و سهراب (قسمت چهارم)
محمدامین مروتی
پس از حمله ي سهراب به سراپرده كاووس، رستم خود به جنگ سهراب مي رود و به سهراب مي گويد:
به پيري بسي ديدم آوردگاه
بسي بر زمين پست كردم سپاه
چه كردم، ستاره گواي من است
به مردي جهان زير پاي من است
همي رحـمت آرد به تو، بَر دلـم
نخواهم كـه جانت زِ تن بگسلـم
نماني به تركان بدين يال و سُفت
به ايران ندانم تو را نيز، جفت
سهراب هم مي گويد:
چو آمد زِ رستم چنين گفتگوي
بجنبيد سهراب را دل بدوي
بدو گفت كز تو بپرسم سخن
همي راستي بايد افكند بُن
يكايك نژادت مرا ياد دار
زِ گفتارِ خوبت مرا شاد دار
من ايدون گمانم كه تو رستمي
كه از تخمه ي نامور˚ نيرمي
ز کف بفگن این گرز و شمشیرِ کین
بزن جنگ و بیداد را بر زمین
نشینيم هر دو پیاده به هم
به می تازه داریم روی دژم
به پیش جهاندار پیمان کنیم
دل از جنگ جُستن، پشیمان کنیم
همان تا کسی دیگر آید به رزم
تو با من بساز و بیارای بزم
دل من همی با تو مهر آورد
همی آب شرمم به چهر آورد
همانا که داری ز گُردان نژاد
کنی پیش من گوهر خویش یاد
اما پاسخ رستم باز نااميد كننده است و سر آشتي ندارد:
چنين داد پاسخ كه رستم نيَم
هم از تخمه ي سامِ نيرم نيم
كه او پهلوان است و من كهترم
نه با تخت و گاهم، نه با افسرم
بدو گفت رستم که ای نامجوی
نبودیم هرگز بدین گفتوگوی
زِ کشتی گرفتن سخن بود دوش
نگیرم فریب تو، زین در مکوش
نه من کودکم، گر تو هستی جوان
به کشتی کمر بستهام بر میان
بکوشیم و فرجام کار آن بود
که فرمان و رایِ جهانبان بود
بسی گشتهام در فراز و نشیب
نیم مرد گفتار و بند و فریب
زِ اميد ، سهراب شد نااميد
بَرو تيره شد رويِ روزِ سپيد
بدو گفت سهراب کز مرد پیر
نباشد سخن زین نشان، دلپذیر
مرا آرزو بد که در بسترت
برآید به هنگام، هوش از برت
کسی کز تو ماند، ستودان کند
بپرّد روان، تن به زندان کند
اگر هوش تو زیر دست منست
به فرمان یزدان بساییم دست
جنگ شروع مي شود. نيزه هاي كوتاه و شمشيرها و گرزها همه از بين مي روند و غلبه اي در كار نيست:
یکی تنگ میدان فرو ساختند
به کوتاه نیزه همی بافتند
نماند ایچ بر نیزه بند و سنان
به چپ باز بردند هر دو عنان
به شمشیر هندی برآویختند
همی ز آهن، آتش فرو ریختند
به زخم اندرون تیغ، شد ریز ریز
چه زخمی که پیدا کند رستخیز
گرفتند زان پس عمود گران
غمی گشت بازوی گُندآوران
ز نیرو عمود اندر آورد خم
دمان، بادپایان و گُردان دژم
ز اسپان فرو ریخت برگستوان
زره پاره شد بر میان گوان
فرو ماند اسپ و دلاور زِ کار
یکی را نبُد چنگ و بازو به کار
تن از خویْ پر آب و همه کام، خاک
زبان گشته از تشنگی چاک چاک
یک از یکدگر ایستادند دور
پر از درد باب و پر از رنج ، پور
در اینجا فردوسی در تعریضی به دو پهلوان می گوید حتی حیونات نیز بچه خود را می شناسند ولی خودخواهی و دشمنی این تمیز و تشخیص غریزی را نیز از آدمیزاد می گیرد:
جهانا شگفتی ز کردار تست
هم از تو شکسته، هم از تو دُرُست
ازین دو یکی را نجنبید مهر
خرد دور بُد، مهر ننمود چهر
همی بچه را باز داند ستور
چه ماهی به دریا، چه در دشت گور
نداند همی مردم از رنج و آز
یکی دشمنی را زِ فرزند ، باز
همی گفت رستم که هرگز نهنگ
ندیدم که آید بدین سان به جنگ
مرا خوار شد جنگ دیو سپید
ز مردی شد امروز دل ناامید ادامه دارد....
با تو می گویم:
اگه اولِ صبح یه آدم عوضی رو ببینی، یه آدم عوضی رو دیدی؛ ولی اگه تمامِ روز به آدمای عوضی بر بخوری، خودت یه آدم عوضی هستی! (دیالوگ سریال توجیه شده Justified محصول2010)
گفتار دینی
نایینی و مشروطه
آیت الله نایینی فقیه مشروطه خواه در کتاب "تنبیه الأمة و تنزیه الملة" می گوید فرد و حاکم مستبد دارای سه ویژگی است که از صفات اختصاصی خداوند بوده و این یعنی او در مقام تشبه و هماوردی با خداوند بر آمده و مفهومی جز شرک ندارد.
نایینی با استناد به آیات قران، خداوند را دارای سه ویژگی:
۱. یحکم ما یرید(مائده/۱) (حکمرانی فرد محور و بدون شریک)
۲. یفعل مايشاء (حج/۱۸) (عملکرد خود معیار)
۳. لایسئل عما یفعل (أنبياء ٢٣) (پاسخگو نبودن)
حاکمیت خدا ناشی از خالقیت و مالکیت اوست که البته به دلیل صفت بی نیازی و حکمت و رحمت الهی منجر به ظلم به بندگان نمی شود.
اما وقتی فرد و انسان حاکمی در صدد کسب سه ویژگی الهی فوق باشد، آلوده به شرکی تمام عیار شده كه حقوق شهروندان تحت حاکمیت خویش را به راحتی نقض کرده و آنان را به بردگی و بندگی می کشاند.
به گفته نایینی، در چنین نظام سیاسی و حکمرانی، تنها حاکم، آلوده به گناه و ظلم عظیم و غیر قابل بخششِ شرک نیست بلکه شهروندان و مردمی که در مقابل حاکم تمکین می کنند، خود را آلوده به شرک و بندگی غیر خدا کرده اند.
نایینی در تحلیل خود از استبداد، به استبداد دینی می پردازد که بدترین نوع استبداد است، چه آنکه حاکم مستبد با اتکای به دین و ادعای دین مداری و رنگ تقدس به حاکمیت خود بخشیدن، راه به بندگی و بردگی کشیدن جامعه را هموارتر کرده و از حربه تزویر در کنار دو حربه زر و زور کمال استفاده را می برد.
نایینی، مشروط کردن قدرت به قانون اساسی و قوانین عادی و مراجعه به آرای عمومی و استقرار نهادهای انتخابیِ نظارتی مانند مجلس و تفکیک قوا را به اضافه آگاهی مردم از حقوق خود، چاره استبداد می داند.
با تو می گویم:
قلب خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس میدهد.
اگر ذرهیی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانهیی از محبّت نشاندی، خرمنها بر خواهی داشت...! (نادر ابراهیمی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹ویدئو: توضیحی راجع به تاریخ فلسفه در 8 دقیقه !
گفتار اجتماعی
مشترکات لیبرالیسم و مارکسیسم
محمدامین مروتی
لیبرالیسم و مارکسیسم با امپریالیسم و سلطه مخالفند ولی برای مقابله با آن راه های مختلفی را پیشنهاد می کنند.
مارکس امپریالیسم و تجاوز گری دولت ها را به خوبی پیش بینی کرده بود ولی آن را به نظام بازار پیوند داده بود.
در تئوری مارکس، دولت ابزار سلطه است. لیبرالیسم هم دولت را شرّ ضروری می داند. مارکس برای عبور به جامعه ای که در آن نیاز به دولت نباشد، خواهان برانداختن مالکیت خصوصی می شود که به قدرت گرفتن حداکثری دولت می انجامد و او را از مقصود نهایی دور و دورتر می کند. اشتباه مارکس این بود که نمی دانست دولت ماهیت طبقاتی ندارد بلکه به مثابه یک شر ناگزیر باید آن را محدود و کنترل کرد. تقویت دولت همان و ایجاد مقررات انحصاری برای اخاذی از بخش خصوصی از طریق افزایش مالیات ها همان. دولت، دشمن مشترک مارکسیسم و لیبرالیسم است اما در نسخة مارکس باید برای امحای دولت ، آن را تقویت کرد و همین تناقض، مارکسیسم را به بن بست می کشاند. در واقع همین رویکرد مسئول افزایش استثمارگری دولت در کشورهای سوسیالیستی شد.
مارکس قائل به خصلت طبقاتی دولت ها بود در حالی که دولت و قدرت، ماهیتا با اقتصاد آزاد همدل نیست. دولت با چاپ بی پشتوانه پول و وضع مالیات بر قدرت نامشروع خود می افزاید و از لیبرالیسم فاصله می گیرد.
دولت هر چه قوی تر باشد، سلطه گرتر و استثمارگر تر است و تمایلات تجاوز گری و توسعه طلبی و امپریالیستی بیشتری پیدا می کند و به وضع مقررات خلافِ آزادی اقتصادی می پردازد. سرمایه با خشونت و جنگ مخالف است ولی دولت ها هر چه قوی تر باشد، بیشتر تمایل به خشونت دارد.
هال در توضیح راز ماندگاری مارکس معتقد است که مارکس بیش از آن که یک دانشمند باشد، یک هنرمند بود. هنرمندی که متأثر از فلسفه هگل و فاوست گوته، تعارض درونی بشری را که دچار ازخودبیگانگی شده است، در درام خود به شکل تعارض بیرونی یک قهرمان با یک ضد قهرمان تصویر کرده است؛ دشوار می توان تعارض درونی بشر در فلسفه هگل را برای همه مردم شرح داد، اما داستان «پرولتاریای خوب» و «سرمایه دار بد» را حتی برای بچه ها هم می توان تعریف کرد.
با تو می گویم:
دست یافتن به قدرت بهایی گران دارد: قدرت احمق میکند. (فریدریش_نیچه)
گفتار عرفانی
دانش و بینش
محمدامین مروتی
مولوی در دفتر سوم می گوید عاشق به ناصح گفت پندم مده که اسیر بند عشق ام و هر چه نصیحتم کنی این بند محکم تر می شود. زیرا علما و فقهایی چون ابوحنیفه و شافعی، درس عشق نخوانده اند و نداده اند:
۳۸۳۱ گفت ای ناصِح! خَمُش کُن چندْ چند پَند کَم دِه، زان که بَسْ سخت است بَند
۳۸۳۲ سَختتر شُد بَندِ من از پَندِ تو عشق را نَشْناخت دانشمندِ تو
۳۸۳۳ آن طَرَف که عشق میاَفْزود دَرد بوحَنیفه وْ شافِعی درسی نکرد
درس عاشقان، کتب فقهی نیست بلکه تلاطم وجودی است:
۳۸۵۰ دَرسَشان آشوب و چَرخ و زَلْزَله نه زیادات است و بابِ سِلْسِله
زنجیر عاشقان زلف پرپیچ یار است نه تسلسل منطقی. اگر از دور نیز سحخن می گویند منظورشان گردیدن به گرد یار است نه دور باطل منطقیون:
۳۸۵۱ سِلْسِلهیْ این قَوْم، جَعْدِ مُشکْ بار مسئله دَوْر است، لیکِن دَوْرِ یار
کسی که به بینش برسد، از دانش برای جلب ثروت و قدرت، بی نیاز می شود:
۳۸۵۷ هر کِه درخَلْوَت به بینِش یافت راه او زِ دانشها نَجویَد دستگاه
کسی که همنشین زیبایی معنا شد، حوصله اش از خبر و دانش سر می رود:
۳۸۵۸ با جَمالِ جان، چو شُد همکاسهیی باشَدَش زَاخْبار و دانش تاسهیی
5 شهریور 1403
با تو می گویم:
میوهٔ درختِ دانش، نیکوکاری و کمآزاری است. (کلیله و دمنه، ابوالمعالی نصرالله منشی. به تصحیح مجتبی مینُوی)