با تو می گویم:
انسانها آفریده شده اند که به آنها عشق ورزیده شود و اشیا ساخته شدهاند که مورد استفاده قرار بگیرند؛ دلیل آشفتگیهای دنیا این است که به اشیا عشق ورزیده میشود و انسانها مورد استفاده قرار میگیرند. (نلسون ماندلا)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیویی دربارهی تحلیل و بررسی و خوانشِ داستان کوتاه و تأملبرانگیزِ "سگ ولگرد" نوشتهی "صادق_هدایت" توسط دکتر "رشید_کاکاوند"
@Honarrvareh
@Honarrvareh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی مثل شطرنج
گفتار عرفانی
شرح غزل شمارهٔ ۳۲۱ مولانا
محمدامین مروتی
مولانا وصف عاشقی را می کند که از خود بیخود شده. حال خودش را نمی فهمد. ظرفیت تجارب جدید را ندارد. در جسمش نمی گنجد و سرش را به دیوار می زند:
آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شدهست
تا روز بر دیوار ما بیخویشتن سر میزدهست
آسمان و زمین از این همه سوز و گداز، به حالش می گریند. اتش از دهانش بیرون می زند و مثل تبداران در خودش می سوزد و آب می شود:
چرخ و زمین گریان شده وز نالهاش نالان شده
دمهای او سوزان شده گویی که در آتشکدهست
مولانا می پرسد این چگونه بیماریی است که علائم بیماری های معمولی مثل سردرد و تب را ندارد و با در مان های معمولی قابل معالجه نیست؟ مثل اینکه این بیماری زمینی نیست و از آسمان نازل شده:
بیماریی دارد عجب، نی درد سر، نی رنج تب
چاره ندارد در زمین، کز آسمانش آمدهست
جالینوس طبیب، برای معاینه نبضش را گرفت. خواجه گفت دستم را رها کن. دلم را ببین. این بیماری من بیماری دل است:
چون دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت او
دستم بهل، دل را ببین، رنجم برون قاعدهست
نه صفرا دارد و نه سودا و نه دلدرد و تشنگی. در همه جای شهر از این خواجه و بیماری عجیبش سخن می گویند:
صفراش نی، سوداش نی، قولنج و استسقاش نی
زین واقعه در شهر ما هر گوشهای، صد عربدهست
خورو خواب ندارد. با عشق سیر می شود. دایه و مادر واقعیش، عشق است که او را پرورش می دهد:
نی خواب او را نی خورش، از عشق دارد پرورش
کاین عشق اکنون خواجه را، هم دایه و هم والدهست
مولانا می گوید از خدا خواستم آرامشی در جان او اندازد که مرتکب هیچ گناهی نشده. نه خون کسی را ریخته و نه مال کسی را دزدیده. او مستحق این ناآرامی نیست:
گفتم خدایا رحمتی کآرام گیرد ساعتی
نی خون کس را ریختهست، نی مال کس را بستدهست
خدا ندا داد که نگران او مباش. این بیماری عشق است که علاج ندارد:
آمد جواب از آسمان کو را رها کن در همان
کاندر بلای عاشقان دارو و درمان بیهدست
لازم نیست زنجیرش کنی یا نصیحتش نمایی. نه به فسق افتاده و نه به عبادت. عشق، راهی بیرون از فسق و عبادت است:
این خواجه را چاره مجو، بندش منه پندش مگو
کان جا که افتادست او نی مفسقه، نی معبدهست
تو خبر از عشق نداری. سحر و جادو و چشم بندی نیست که برایش سحر و ورد بخوانی:
تو عشق را چون دیدهای؟ از عاشقان نشنیدهای؟
خاموش کن، افسون مخوان، نی جادوی، نی شعبدهست
مولانا در مقطع غزل، از شمس تقاضای برگشتن می کند و از او به روحی تعبیر می کند که جسم جامد او را ترک کرده است:
ای شمس تبریزی بیا! ای معدن نور و ضیا!
کاین روحِ با کار و کیا، بیتابش تو جامدست
...................
مفسقه محل فسق و فجور و معبده محل عبادت است.
23 مرداد 1403
با تو می گویم: اندوه
و گفت هر چیز را زکاتی ست و زکات عقل اندوهی ست طویل! (تذكرة_اولياء/ عطار/ ذکر فضیل عیاض)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ،
دﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ،
ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ
ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ،
ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ
ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ،
ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ
ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ،
اﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ،
ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
🌹჻ᭂ࿐🔴 @AFARINESH8
دﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ،
ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ
ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ،
ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ
ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ،
ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ
ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ،
اﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ،
ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
وحشی بافقی
🌹჻ᭂ࿐🔴 @AFARINESH8
گفتار فلسفی
آلستون (۱۹۲۱–۲۰۰۹)
محمدامین مروتی
ویلیام پی. آلستون فیلسوف تحلیلی دین و اهل آمریکا بود. او به همراه الوین پلانتینگا و نیکلاس ولترزتورف، نظریه "مبناگرایی اصلاح شده" را در معرفتشناسی پایهگذاری کردند.
نوسان بین ایمان و بی ایمانی:
آلستون در خانوادهای متدیست (شاخهای از مسیحیت پروتستانی) به دنیا آمد ولی در سن بلوغ به مدت 15 سال از ایمان فاصله گرفت و این به او کمک کرد که از فاصله مناسب تری به آن بنگرد.
«این احساس به من دست داد که اگر خدا را در عیسی بجویم و در پی آن باشم که خود را به نحوی از انحا، به مبدأ و ناظم غایی امور وصل کنم، چنین کاری ناشی از احساس ترس و در حکم خیانتی است به شأن بلوغ و بزرگسالیام.» ("راه رجعت یک فیلسوف به ایمان" ص ۳۸)
این احساس، مصداق سخن اونامونو (۱۹۳۶-۱۸۶۴ میلادی) است که می گفت کافر آن نیست که میگوید خدایی نیست، کافر آن است که میگوید کاش خدایی نباشد.
اما در همان حال حس می کند چیزی را نادیده می گیرد:
«من در تلاش برای زیستنی خالی از خدا هرگز کاملا آسوده خاطر نبودم. هرگز ملحدی مشتاق و دوآتشه نبودم. تا بیش از اواسط دهه هفتاد در من این احساس در حال شکل گرفتن بود: دارم چیزی را نادیده میگیرم، چیزی که از اهمیتی بنیادین برخوردار است» (ص ۳۸).
«خداوند باید صبر میکرد من تجارب گوناگون زندگی را از سر بگذرانم […] تا آنگاه پیامش را به من برساند». (ص ۳۸).
اعتبار تجربه دینی:
از نظر آلستون تجربه دینی و عرفانی، از سنخ تجربه حسی است و به کرّات از طرف انسان های صادق و مورد وثوق گزارش شده است. پس تجربه دینی نیز مانند تجربه حسی میتواند منبعی معتبر برای معرفت است. گرچه هیچکدام از این دو همیشه خالی از خطا و اشتباه نیست. تجربه دینی موجب معرفت برای خود شخص میشود.
به نظر آلستون، مبنای انسان در شناخت امور، اعتبار داشتن منابع تجربی است و اگر این مبنا را کنار بگذاریم، به شک گرایی مطلق می رسیم. در واقع هیچ منبع و مبنایی را نمی توان کنار گذاشت مگر این که دلایل کافی برای نامعتبر بودن شان داشته باشیم.
اعتبار منابع تجربی در سطحی اجتماعی و اجماعی تثبیت شده است و دلیلی برای کنار نهادن اش نداریم. مبناگرایان معتقدند باورهای بنیانی، در توجیه خود بر سایر باورها مبتنی نیستند.
پس تجارب حسی و عاطفی از مواجهه با امر قدسی می تواند معتبر باشد مگر این که دلایلی برای بی اعتباری شان داشته باشیم.
نه تنها تجربه دینی برای خود شخص معتبر است، بلکه گزارش آن نیز میتواند موجب ایجاد معرفت برای دیگران باشد.
اما هر کس برای توصیف تجربههای حسی خود، از عادات زبانی و ذهنی و فرهنگی جامعه خود استفاده می کند.
با تو می گویم:
شما و تمامِ کسانی که دوستِشان دارید روزی خواهید مُرد؛ تنها بخشِ کوچکی از چیزهایی که گفتهاید یا کارهایی که انجام دادهاید برای تعدادِ کمی از مردم اهمیّت خواهند داشت؛ آن هم صرفاً برای یک مدّتِ کوتاه. این حقیقتِ ناخوشایندِ زندگیست. تمامِ مسائلی که به آنها فکر میکنید، یا کارهایی که انجام میدهید، تنها گریزِ استادانهای از این حقیقتاند.
ما غبارهای کیهانیِ بیاهمیّتی هستیم که در یک نقطه آبیْ پَرسه میزنیم و به هم برخورد میکنیم. عظمتی برای خودمان تجسّم میکنیم و اهدافی برای خودمان میسازیم؛ امّا راستش را بخواهید ما هیچ نیستیم. پس، از قهوهٔ لعنتیتان لذّت ببرید! (مارک_منسون)
خودشناسی و سبک زندگی
بعد از من....
محمدامین مروتی
از لوئي شانزدهم منقول است که گفت بگذار بعد از من، دنيا را آب ببرد.
این سخن کسی است که خودمحوری را به نهایت درجه رسانده و همه چیز را برای خود می خواهد و اگر لازم باشد همه چیز و همه کس را فدای خود می کند.
این سخن بسیاری از دیکتاتورها هم هست. کسانی که اگر نتوانند در قدرت هم بمانند، زمین سوخته ای بر جای می گذارند تا احدی نتواند از زندگی لذت ببرد. کسانی که از خوش بودن دیگران پژمرده می شوند و می میرند.
در مقابل نگاه مادرانه به هستی را داریم. والدین برای فرزندان شان از جان مایه می گذارند و پس از مرگ نیز سعی می کنند میراث درخوری برای آنان به جای نهند.
والدین به حکم غریزه، خیرخواه فرزندان شان هستند اما هستند کسانی که از خیرخواهی غریزی فراتر می روند و به سائقة نوع خواهی و خیرخواهی، خیر حداکثری را برای بیشینة مردم می خواهند.
به نظرم کسانی که اعضای شان را پس از مرگ به دیگران هدیه می کنند، نمونه بارز این سوگیری اند. کسانی که دوست دارند پس از مرگ شان دیگران کماکان خوش باشند و خوش بگذرانند و دنیای بهتری داشته باشند.
با تو می گویم: خودشناسی
هیچچیز را به خود نگیرید.آن چیزی که دیگران از ما میبینند یا تصور میکنند، ربطی به خودِ واقعی ما ندارد و زاییدۀ قضاوت، ذهنیت و شناخت خودشان از ما است. (دون میگوئل روئیز)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ظرف و مظروف مادی و معنوی
به تجربه دیدم؛
● "اون خصوصیتی که عامل جذب اولیه دختر پسرها به هم بوده، بعدها تبدیل به اصلیترین عامل اختلافشون میشه".
● مثلا : میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ پر انرژی بودن و شوخ طبعی و خندهدار بودنش.
● میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ سر اینکه لودهست، هر جا میشینه مسخره بازی در میاره و یه جاهایی حتی خود من رو هم مسخره میکنه.
● میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ اهل کار و پیشرفت بودن و مسئولیتپذیریش.
🌴 میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ تبدیل شده به یه آدم خشک و حوصلهسر بری که به شکل افراطی کار میکنه و مسئولیت همه رو هم میخواد به گردن بگیره، حتی مسئولیت پدر و مادرش رو ...
● میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ خوشگل بود و تو جمع مثل الماس میدرخشید.
● میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ توجه طلبه و میخواد فقط تو چشم باشه.
● میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ خیلی خونگرم بود، همون جلسه اول با وجود کلی استرس کنارش آروم گرفتم.
● میپرسیم؛ الان شکایت اصلی چیه!
میگه؛ مرزبندی بلد نیست!، با هرکسی که از راه میرسه گرم میگیره.
● یادت نره که؛ هر ویژگی مثبت میتونه جنبه منفی هم داشته باشه. پس:
🌴 " اگه تو مسیر آشنایی پیش از ازدواجی، حواست باشه که توجه به جنبه منفی ویژگی مثبتی که بیشتر از همه چشمت رو گرفته رو فراموش نکنی!. یه انتخاب درست، انتخاب میانگینهاست".
🌴 زوجها جلسه اول معمولا با این شکایتها میان پیش ما که "زن من توجه طلبه"؛ "شوهر من همهش به فکر خانوادشه!"؛ "لوده و مسخره بازه!"؛ "همهش تو لپ تاپه و به فکر کار و درسه و از زندگی هیچی نمیفهمه!"؛ "وقت گذروندن با منو بلد نیست" و... بعدها تو جلسات ارزیابی…
● وقتی میریم سراغ سیر رابطهشون متوجه میشیم که یه رگههایی از این مشکلات همون عامل جذابیت اولیهشون بوده.
● یادت باشه اونی که به چشم تو مسئولیتپذیر میاد، در قبال همه عزیزانش مسئولیتپذیره.
● پس؛ هر ویژگی مثبتی میتونه جنبه منفی هم داشته باشه
💡 اگه تو مسیر آشنایی پیش از ازدواجی، مراقب باش رو یه ویژگی مثبت پررنگ مغزت لنگر نندازه و قفلی نزنه!، تو باید مجموعه عوامل رو لحاظ کنی و یه میانگین از هر شاخص رو برای خودت داشته باشی تا بهتر بتونی تصمیم بگیری.
📝 دکتر امید امانی
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
● "اون خصوصیتی که عامل جذب اولیه دختر پسرها به هم بوده، بعدها تبدیل به اصلیترین عامل اختلافشون میشه".
● مثلا : میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ پر انرژی بودن و شوخ طبعی و خندهدار بودنش.
● میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ سر اینکه لودهست، هر جا میشینه مسخره بازی در میاره و یه جاهایی حتی خود من رو هم مسخره میکنه.
● میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ اهل کار و پیشرفت بودن و مسئولیتپذیریش.
🌴 میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ تبدیل شده به یه آدم خشک و حوصلهسر بری که به شکل افراطی کار میکنه و مسئولیت همه رو هم میخواد به گردن بگیره، حتی مسئولیت پدر و مادرش رو ...
● میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ خوشگل بود و تو جمع مثل الماس میدرخشید.
● میپرسیم؛ الان بیشترین دعواتون سر چیه!؟
میگه؛ توجه طلبه و میخواد فقط تو چشم باشه.
● میپرسیم؛ چی شد که جذبش شدی!
میگه؛ خیلی خونگرم بود، همون جلسه اول با وجود کلی استرس کنارش آروم گرفتم.
● میپرسیم؛ الان شکایت اصلی چیه!
میگه؛ مرزبندی بلد نیست!، با هرکسی که از راه میرسه گرم میگیره.
● یادت نره که؛ هر ویژگی مثبت میتونه جنبه منفی هم داشته باشه. پس:
🌴 " اگه تو مسیر آشنایی پیش از ازدواجی، حواست باشه که توجه به جنبه منفی ویژگی مثبتی که بیشتر از همه چشمت رو گرفته رو فراموش نکنی!. یه انتخاب درست، انتخاب میانگینهاست".
🌴 زوجها جلسه اول معمولا با این شکایتها میان پیش ما که "زن من توجه طلبه"؛ "شوهر من همهش به فکر خانوادشه!"؛ "لوده و مسخره بازه!"؛ "همهش تو لپ تاپه و به فکر کار و درسه و از زندگی هیچی نمیفهمه!"؛ "وقت گذروندن با منو بلد نیست" و... بعدها تو جلسات ارزیابی…
● وقتی میریم سراغ سیر رابطهشون متوجه میشیم که یه رگههایی از این مشکلات همون عامل جذابیت اولیهشون بوده.
● یادت باشه اونی که به چشم تو مسئولیتپذیر میاد، در قبال همه عزیزانش مسئولیتپذیره.
● پس؛ هر ویژگی مثبتی میتونه جنبه منفی هم داشته باشه
💡 اگه تو مسیر آشنایی پیش از ازدواجی، مراقب باش رو یه ویژگی مثبت پررنگ مغزت لنگر نندازه و قفلی نزنه!، تو باید مجموعه عوامل رو لحاظ کنی و یه میانگین از هر شاخص رو برای خودت داشته باشی تا بهتر بتونی تصمیم بگیری.
📝 دکتر امید امانی
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
قدح مگیر چو حافظ مگر به نالهی چنگ
که بستهاند بر ابریشمِ طرب دلِ شاد
در قدیم سیمها یا تارهای سازهای زهی را با ابریشم میساختهاند. از «ابریشم» خودِ ساز زهی را نیز مراد میکردهاند، و حتی به اجرتی که به رامشگران میپرداختهاند نیز «ابریشمبها» میگفتهاند. همچنین، در طب قدیم، چنانکه ابنسینا نیز در کتاب قانون اشاره میکند، ابریشم را مقوی و مفرحِ قلب میدانستند. در اینجا بعید نیست که مراد حافظ از دلهای شادی که بر ابریشم طرب میبستهاند، گرههایی باشد که در چنگ، در انتهای رشتههای ابریشم میزدهاند… و چون زخمه بر تار ابریشمین میخورده، این دلها یا گرهها همچون دل انسان از خرمی به لرزه درمیآمدهاست؛ بنابراین، حافظ با ظرافت و ایهام به کاربرد طبیِ ابریشم و همچنین بهنوعی به موسیقیدرمانی نیز اشاره کردهاست.
#حافظ
@vir486
که بستهاند بر ابریشمِ طرب دلِ شاد
در قدیم سیمها یا تارهای سازهای زهی را با ابریشم میساختهاند. از «ابریشم» خودِ ساز زهی را نیز مراد میکردهاند، و حتی به اجرتی که به رامشگران میپرداختهاند نیز «ابریشمبها» میگفتهاند. همچنین، در طب قدیم، چنانکه ابنسینا نیز در کتاب قانون اشاره میکند، ابریشم را مقوی و مفرحِ قلب میدانستند. در اینجا بعید نیست که مراد حافظ از دلهای شادی که بر ابریشم طرب میبستهاند، گرههایی باشد که در چنگ، در انتهای رشتههای ابریشم میزدهاند… و چون زخمه بر تار ابریشمین میخورده، این دلها یا گرهها همچون دل انسان از خرمی به لرزه درمیآمدهاست؛ بنابراین، حافظ با ظرافت و ایهام به کاربرد طبیِ ابریشم و همچنین بهنوعی به موسیقیدرمانی نیز اشاره کردهاست.
#حافظ
@vir486
بار دیگر شهری که دوست میداشتم
نادر ابراهیمی
این کتاب در کنار کتاب «یک عاشقانه آرام» از زمره عاشقانه ترین و پرفروشترین کتابهای نادر ابراهیمی است.
بار دیگر شهری که دوست میداشتم ، داستان عاشقی پسر مردی کشاورز است که سخت دلباخته دختر خان شده است و هنگامی این داستان را روایت میکند که عشقش (هلیا) پس از گذر روزها از فرارشان از شهری که در آن کودکی خود را به دست جوانی سپرده بودند، او را تنها رها کرده و به خانه بازگشته بود.
@Beheshteketab
نادر ابراهیمی
این کتاب در کنار کتاب «یک عاشقانه آرام» از زمره عاشقانه ترین و پرفروشترین کتابهای نادر ابراهیمی است.
بار دیگر شهری که دوست میداشتم ، داستان عاشقی پسر مردی کشاورز است که سخت دلباخته دختر خان شده است و هنگامی این داستان را روایت میکند که عشقش (هلیا) پس از گذر روزها از فرارشان از شهری که در آن کودکی خود را به دست جوانی سپرده بودند، او را تنها رها کرده و به خانه بازگشته بود.
@Beheshteketab
آیه هفته: رأفت
وَلَو كُنتَ فَظًّا غَليظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِكَ: اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده میشدند. (آل عمران/۱۵۹)
شعر هفته: عیبجویی
آگه از عیبِ عیان خود نهایم
پردههای عیبِ مردم، میدریم
واعِظیم، اما نه بهر خویشتن
از برای دیگران، بَر مِنبریم (پروین اعتصامی)
کلام هفته:بدبینی
بدبین در هر فرصتی دشواری میبیند. خوشبین در هر دشواری فرصتی میبیند. (وینستون چرچیل)