کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
با تو می گویم:

اگر در اِزای هر کلامِ پُرمهر و دلنشینی که به زبان می‌آورید، دو سکه به شما می‌دادند؛ و در اِزای کلامِ آزار دهنده و بی‌مهری که ابراز می‌کنید یک سکه از شما می‌گرفتند در آمد خالص روزانه‌تان چقدر می‌شود؟
گفتار اجتماعی


فرهنگ شاعرانگی ایرانیان

محمدامین مروتی


داریوش شایگان در کتاب "پنج اقلیم حضور"، کنکاشی در باب روحیه شاعرانگی ایرانیان دارد. به زعم شایگان، هیچ ملتی به اندازه ایرانیان، این میزان شعر از شاعرانش در حافظه ندارد و هیچ ملتی به مزار شاعرانش به مثابه زیارتگاه نمی نگرد:
بر سر تربت ما چون گذری، همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد شد (حافظ)
زِ خاک سعدی شیراز بوی عشق آید
هزار سال پس از مرگ او گرش بویی (سعدی)
تا آنجا که شعر برای ما حتی جای استدلال را می گیرد.
شاعران بزرگ ایرانی، در لابلای شعرشان، نکات حکمی و فکری شان را هم بیان کرده اند. ما متفکرانی هم داشته ایم که اندیشه هایشان را در قالب فلسفه بیان کرده اند، اما شاعرانمان، در عین شاعری، فیلسوف و حکیم هم بوده اند.

به اختصار:
فردوسی خاطره اساطیری و تاریخی قوم ایرانی است.
سعدی مظهر عقلانیت و حکمت عملی و تعادل فکر ایرانی است.
حافظ نماینده تزویرستیزی و رندی است.
خیام نماد پرسشگری و حکمت ماست.
مولانا نماینده خودشناسی ایرانیان است.

فردوسی:
شاهنامه خاطره مشترک قوم ایرانی است.
در شاهنامه انسان کامل، کیخسرو است که دست از حکومت می کشد.
در بندهش آمده است که اهورا مزدا و اهریمن نماد نور و تاریکی، توافق کردند که طی نه هزار سال به نوبت حکومت کنند و ابتدا اهرامزدا، سپس در سه هزار سال دوم هر دو و در سه هزار سال آخر اهریمن حکومت کند و البته این ترفندی بود که اهورا مزدا به وسیله آن می خواست فرصت کافی برای آفرینش فروهرها(ارواح انسان ها قبل از رفتن در جسم)، به عنوان مددکار خود به دست آورد و در آخر الزمان، اهریمن را نابود کند. دیوان نیز آفریدگان اهریمن اند و مددکار اویند. پس بشر رسالت(خویشکاری) معینی در این دنیا دارد و آن پشتیبانی از اهورامرزداست.
شاهنامه نماد تفکر ثنوی ایرانیان است که نزاع خیر و شر را بیان می کند. پهلوانان شاهنامه، خلق و خوی جوانمردانه دارند و پشتیبان اهورامزدا و خیرند. دیوان، موجودات شریری هستند که کارگزار اهریمنانند. کلمه دیو در شاهنامه در موارد فراوانی به معنای نفسانیت به کار رفته است. لذا پهلوانان شاهنامه علاوه بر جهاد اصغر، از جهاد اکبر هم غافل نیستند.
در شاهنامه، تقدیر و سرنوشت، عاقبت بسیاری از قصص مثل سهراب و سیاوش و اسفندیار را به نحوی تراژیک رقم می زند. در واقع نطفه بسیاری از اندیشه های خیام، در شاهنامه بسته شده است. فردوسی از پیری و گذران بودن دنیا و غنیمت دانستن لحظه ها، بسیار می گوید. از سیطره تقدیر و سرنوشت بر زندگی انسان فراوان سخن می گوید.

خیام:
خیام حکیم است و حکیم کسی است که سوال های فراوان دارد. سوالاتی مهیب که جوابشان را هم ندارد. لذا دم را غنیمت می شمارد و به می پناه می برد تا از رنجِ بی جوابی و سردرگمی و حیرت بگریزد.
خیام رندی است که از رنگ تعلق آزاد است. به اینکه دیگران چه گفته اند کاری ندارد. به عقل خودبنیاد خود متکی است و راز دهر و معنای زندگی را می جوید و چون در یافتن این راز درمی ماند و سر از کار جهان در نمی آورد، افسرده می شود. به بیهوگی و پوچی و نیهیلیسم می رسد و برای فرار از این سردرگمی و پوچی و اندوه است که به می پناه می برد و شادی را در غنیمت شمردن دم می جوید. باده همان چیزی است که عقل را تعلیق می کند تا خیام را از این سردرگمی و سرگردانی برهاند.
خیام اذعان می کند که اسرار هستی را هیچکس نمی داند و به مانند یک ندانم گرا می گوید کسی از پشت پرده عالم خبری ندارد:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما، نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده در افتد، نه تو مانی و نه من
به خاطر همین تردیدها و از ترس تهمت تکفیر بود که رباعیاتش را در زمان حیات منتشر نکرد.

مولوی:
مولانا، نماد انسانی است که به خودشناسی و خودسازی بیش از هر چیزی اهمیت می دهد. اگر شاهنامه حماسه ی پهلوانان در نبرد با دیوان بیرونی است، مثنوی حماسه نبرد با دیو درون است. سرتاسر مثنوی را می توان نبرد بین نفسانیت و عشق دانست با این توضیح که در این نبرد، دستیار عشق، عقل کلی و حقیقت مدار است و دستیار نفس، عقل جزئی و خودمدار.
مولوی به نوعی نماد اسلام ایرانی و تفسیری عرفانی قرآن است که فاقد خشونت عرب صحراگرد است. تقدس مثنوی از همین جا می آید که می خواهد باطن قرآن را نمایندگی کند.
مثنوی و غزلیات، منظومه فراق و وصال هم هستند. نی نامه حدیث همین فراق و تمنای وصال است که "عشق" را در مرکز تفکر مولانا قرار می دهد. عشقی فراگیر و وحدت وجودی که اساس چرخش و گردش زمین و افلاک است.
تجارب عرفانی خود مولانا، عمدتا در دیوان کبیر او متجلی شده اند. در این غزلیات، مولوی یکپارچه شور و شوق و طربناکی و فرحناکی و شیرینی و شادی است. این شادی سرشار از حس وحدتی می آید که با تمام وجود دارد. 👇👇ادامه در فرسته ی بعدی👇👇
👆👆ادامه ی فرسته ی بالایی👆👆 سعدی:
سعدی نماینده انسان متعادل ایرانی و عقل سلیم است که عرفان و حکمت عملی و اخلاق و انسان دوستی و میانه روی را با هم جمع می کند.
سعدی، در میان شاعران خمسه، بیشترین ورود را به سیاست دارد و این مهم را از طریق نصیحت ملوک زمان خود انجام می دهد. سعدی به مانند سلفش، غزالی، ضمن درباری نبودن و چشم نداشتن به عنایت ملوک، آنان را با زبان خوش و بعضاً عتاب آلود به داشتن پاس درویش و رعیت فرامی خواند.
سعدی در عین حال بیشترین مخاطبه را با انسان های معمولی زمان خود دارد. او که ضمن جهانگردی، از هر چمنی گلی چیده است، این گلستان و بوستان را در اختیار شنوندگان و خوانندگانش قرار می دهد. "به شهد ظرافت و عبارت برآمیخته و به پرویزن معرفت بیخته." او "داروی تلخ نصیحت را به شهد ظرافت" برمی آمیزد تا سبکی از زندگی متعادل و معقول را به خوانندگانش پیشنهاد کند که میانه روی و عقلانیت و اصلاح تدریجی را نصب العین قرار می دهد. اخلاق و عرفان را به هم برمی آمیزد تا الگویی برای این سبک زندگی پیش نهد. سعدی در این معنا، همان نقشی را برای ایرانیان دارد که کنفوسیوس برای چینیان.

اما در غزلیات، سعدی به تمام معنا عاشق است و از عقل سلیم عبور می کند تا یک عاشق شیدای سرنشناسِ پانشناس باشد.

حافظ:
شایگان در مورد حافظ، برداشتی ابن عربیایی و صدرایی دارد که شاید متاثر از همنشینی او با کسانی چون علامه طباطبایی باشد. برداشتی که مبتنی بر کلیات مجرد و نامحسوس است و استنادش به ابیات، گزینشی به نظر می رسد.
با تمام این اوصاف، حافظ، حافظه فرهنگی انسان ایرانی است که از ریاکاری به تنگ آمده و رندانه، دین و دنیا را با هم جمع می کند.
حافظ در باب فهم دنیا و راز دهر، بسیار از خیام متاثر شده است و از حیرانی عقل در باب دنیا بسیار سخن می گوید اما به برکت عشق است که سر از بیهودگی و پوچی در نمی آورد. در عین حال همچون خیام، دست رد بر سینه شراب نمی زند. همچون خیام، درگیر تجارب اگزیستنسیل راجع به زندگی و مرگ و دنیا و عقباست.
حافظ در عرصه ی اجتماع، منتقد خستگی ناپذیر و پیگیر ریایی است که سیستماتیک و همه گیر شده است. در عین حال اهل زد و خورد نیست و در ارتباط با دوست و دشمن، مروت و مدارا را نصب العین قرار می دهد. زیرا رندی او منبعث از شرایط سرکوب و خفقانی است که بر او سیطره دارد.

عناصر ضدفرهنگی:
با تمام این اوصاف، عناصری ضدفرهنگی هم در آموزه های این بزرگان وجود دارد که التزام بدان ها و توجیه ورفع و رجوع شان، بعضاً به فرهنگ ایرانی لطمه زده است. عناصری که داریوش شایگان بدان ها اشاره نکرده است.
مثل تقدیرگرایی نزد فردوسی و بیشتر از او نزد حافظ.
گرایش به شاهدبازی نزد حافظ و سعدی.
تمایلات ضدعلوم تجربی و ضددنیوی نزد مولوی.
خوشباشی و پناه بردن به میخوارگی و مستی نزد خیام.
در عین حال باید اذعان کرد که این نقاط ضعف نسبت به قوت های این بزرگان، اندک و فرعی است.

26 اردیبهشت 1403
با تو می گویم:

من طرفدار جدایی دولت از اقتصاد هستم، همانطور که ما جدایی دولت و کلیسا داشتیم که منجر به همزیستی مسالمت آمیز بین ادیان مختلف شد. همین امر در مورد اقتصاد نیز صدق می کند. اگر دولت را از اقتصاد جدا کنید، اگر تولید و تجارت را تنظیم نکنید، همکاری مسالمت آمیز و هماهنگی و عدالت در بین مردم خواهید داشت. (آین رند)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخوان آواز تلخت را،
ولیکن دل به غم مسپار
کَرَک جان!
بنده‌ی دم باش..

مهدی_اخوان‌ثالث📖
فرهاد_مهراد🎧
شعر- شب


وقتی همه‌چیز جنسی می‌شود، رابطهٔ جنسی محو می‌شود.
وقتی همه‌چیز اجتماعی می‌شود، امرِ اجتماعی محو می‌شود.
همان‌طور که در پورنوگرافی، مرئی بودنِ مفرط باعثِ از دست رفتنِ امرِ نامرئی (اغوا) می‌شود.

📘#نیهیلیسم، ص ۶۳
بولنت دیکن

This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬خانهٔ دوست کجاست؟
🎗عباس کیارستمی

«خانه‌ٔ دوست کجاست؟»
در فَلَق بود که پرسید سوار.
رهگذر شاخه‌ٔ نوری که به لب داشت به تاریکیِ شن‌ها بخشید؛
و به انگشت، نشان داد سپیداری و گفت:
«نرسیده به درخت، کوچه‌باغی‌‌ست که از خوابِ خدا سبزتر است؛ و در آن عشق به اندازه‌ٔ پرهای صداقت آبی‌ست...

👤#سهراب_سپهری
هرکه از خویش فرمان نَبَرد، بر او فرمان می‌رانَند. چنین است سرشتِ زندگان.

📕#چنین_گفت_زرتشت
👤#فریدریش_نیچه

This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
17 مهر سالروز آسمانی شدن صدای اهورایی ایران زمین استاد محمدرضا شجریان

نامش جاودان بر تارک تاریخ موسیقی و فرهنگ ایران زمین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی که "جان از تنِ آواز رفت"

۱۷ مهر سالروز آسمانی شدن
گوهر دردانه موسیقی ایران استاد محمدرضا شجریان گرامی باد

شجریان در طول عمر هنری خود همواره بازتاب صدای مردم روزگار خویش بود و نوای جاودانه‌اش معنوی‌ترین لحظات ایرانیان را رنگ و طعمی دوچندان می‌بخشید. او که دعای ربنا را با نوای بی‌بدیلش خواند و وقف ملت بزرگ ایران کرد، در زمره اساتیدی بود که چراغ فرهنگ موسیقی ایرانی را در طی چند دهه به سختی و با تحمل رنج‌های فراوان تا آخر بر دوش کشید و شیوه آوازش بسیاری از ایرانیان را با ادبیات ایرانی و اشعار شاعران کهن ایران زمین مانوس کرد.

یادش تا همیشه نهان در دل
تاریخ ماندگار خواهد ماند..
گفتار عرفانی


فرق مُخلِص و مُخلَص

محمدامین مروتی


مولانا در دفتر دوم می گوید انسان نباید خود را کاره ای بداند. اگر لطف خدا نباشد، در دمی جای صدیق و زندیق عوض می شود:
۱۳۱۵ ساعتی کافِر کُند صِدّیق را ساعتی زاهِد کُند زِنْدیق را

مُخلِص کسی است که با اخلاص در راه گام نهاده ولی مُخلَص آن است که از شر نفس خلاص شده است. پس مخلِص، باید مخلَص شود یعنی از دام خود و نفس خود که راهزن ماست، خلاص شویم و خود را به حساب نیاورد:
۱۳۱۶ زان که مُخْلِص در خَطَر باشد زِ دام تا زِ خود خالِص نگردد او تمام
۱۳۱۷ زان که در راه است و رَهز‌ن بی‌حَد است آن رَهَد کو در اَمانِ ایزد است

مثلاً آینه، مخلِص است چون صادقانه حقیقت را می نمایاند و مثل شکارچی تصویر را به دام می اندازد، ولی هنوز از دام خود، خلاص نشده و مخلَص نشده و ممکن است دوباره به آهن تبدیل شود. وقتی مخلَص شد، به مقام امن می رسد و دیگر به وضع قبلی یعنی آهن بودن برنمی گردد:
۱۳۱۸ آیِنه خالِص نگشت، او مُخْلِص است مُرغ را نگرفته است، او مُقْنِص است
۱۳۱۹ چون که مُخْلَص گشت، مُخْلِص باز رَست در مَقامِ اَمْن رفت و بُرد دست

فقط در مقام خلاص شدن برگشت آیینه به آهن و نان به گندم و انگور به غوره منتفی می شود:
۱۳۲۰ هیچ آیینه دِگَر آهن نَشُد هیچ نانی گندمِ خَرمَن نَشُد
۱۳۲۱ هیچ انگوری دِگَر غوره نَشُد هیچ میوه‌یْ پُخته، باکوره نَشُد


واژه های دشوار:

مخلِص: انسان با اخلاص و صادق
مقنص: صیاد، شکارچی
مخلَص: خلاص شده و به رهایی رسیده
باکوره: میوه نورس و ناپخته
با تو می گویم:

وقتی خیرات می کنی، مگذار دست چپت از دست راستت باخبر شود. (انجیل متی/ عیسی ع)
با مهر آمد
با مهر رفت
💚
هفدهم مهر
چهارمین سالروز درگذشت
استاد محمدرضا شجریان
روانش شاد باد

خوشنویسی : پوریا خاکپور

🆔 @bang_va_ghalam

🆔 @ostadfarhangsharif
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بانگی عجب از آسْمان
دَر می‌رَسَد هر ساعتی

می‌نشنود آن بانگ را
اِلّا که صاحِب‌حالتی.

#غزل_مولانا

@mowllana
هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد

غم پرستی که تو را بیند و شادی نکند
همه سرزیر و سیه کاسه و سرگردان باد

#حضرت_مولانا
@mowllana