گفتار دینی
معنای کفر و ایمان
محمدامین مروتی
داستایوسکی گفته بود بدون خدا همه چیز مجاز است و اگر خدایی هم نباشد، باید او را آفرید. در حوزه معرفت شناختی اثبات وجود خدا و قیامت ممکن نیست و صادقانه ترین پاسخ، لاادری گری (موضع نمی دانم) است. اما به نظر می رسد که شیوه بهتر زیستن این باشد که به گونه ای زندگی کنیم که انگار خدا هست. برای عوام از این جهت که دین برای پشتیبانی از اخلاق لازم است. برای خواص از این جهت که خواص نیز بعضا نیازمند امید و معنا برای زیست بهتر دارند و فرض وجود خدا به ایجاد چنین معنایی کمک می کند.
از آن سو قولِ خلافِ داستایوسکی را هم داریم. این که اگر خدا هم باشد، برای دست یافتن به جهانی بهتر باید او را نابود و امید مردم به او را نومید کرد.
با توجه به این دو برداشت و معنا از نقش خدا در زندگی بشر، معنایی دیگرگونه از کفر و ایمان هم می توان به دست داد. کفر انکار جحودآمیز و جنون آمیز خداست و ایمان، امید به وجود خدا به جای ایقان بدان. یعنی کافر کسی است که به هر قیمتی انکار حقیقت می کند و مومن کسی که امید به خدا را در دلش زنده نگه داشته است. به عبارت کوتاه تر؛ در تحلیل نهایی،کفر جحود است و ایمان، امید. به عبارت دیگر مسئلة فلسفی و معرفت شناختیِ وجود و عدم وجود خدا، جایش را به مسئلة روحی و وجودی (اگزیستانسیال) این دو گانة قدیمی می دهد.
کفر در قرآن مبتنی بر دانستن و انکار است:
ـ قرآن میگوید گروهی از کفار کسانی هستند که بر خداوند افترا میبندند؛ طبعاً لازمهی افترا بر خداوند این است که آنها به خداوند باور دارند ولکن چیزهایی را به دروغ به خداوند منسوب میکنند که خداوند از آنها بری است: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُوْلَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ» (الأعراف: 37).
ـ گروهی از کفار دچار استکبار (خودبزرگبینی) هستند و از همینرو ایمان نمیآورند. وصف استکبار برای شیطان هم به کار رفته است؛ شیطانی که برغم علم به حقیقت آن را انکار یا جحد میکرد: «قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ» (الأعراف: 76)
با تو می گویم:
فرق مومن با معتقد، فرق شاعر با ناظم است. پایتخت ایمان، روح و قلب انسان است. (رضا بابایی)
گفتار اجتماعی
انواع سرمایه داری
محمدامین مروتی
پس از ختم نظام فئودالی، نظام حاکم بر همه عالم نظام صنعتی است. انقلاب صنعتی چهره عالم را دگرگون کرده است.
اطلاق عنوان سرمایه داری به این نظام غلط نیست ولی دقیق هم نیست.
غلط نیست چون این نظام از طریق سرمایه گذاری های خرد و کلان انسان می چرخد. دقیق نیست به خاطر این که این سرمایه گذاری ها مربوط به تمام اقشار و طبقات مردم است نه طبقه خاصی که در عرف به سرمایه دار معروف شده است. دقیق نیست به خاطر این که در دموکراسی های صنعتی، حاکمیت سیاسی نه از آن طبقه ای خاص که از آن مردم است.
اگر بخواهیم عنوان دقیقی به این نظام بدهیم، "نظام صنعتی" است. نظام بورژوایی به معنای دقیق کلمه هم عنوان قابل قبولی است. چون عرفاً و سنتاً، بورژوازی به اقشار شهری و طبقه متوسط گفته می شود که تولید صنعتی را شروع کردند در مقابل اقشار روستایی که متکی به زمینداری سنتی بودند.
با این حساب تمام کشورهای دنیا در حال حاضر کمابیش و با شدت و ضعف، دارای نظام صنعتی یا بورژوایی هستند.
تفاوت این کشورها در این است که این نظام صنعتی، در پاره ای از کشورها، شکل دولتی و نیمه دولتی دارد و در پاره ای دیگر شکل آزاد و رقابتی.
بر همین منوال تفاوت دیگر این است که در کشورهای دموکراتیک صنعتی، مردم در انتخاب حکومت نقش دارند و در کشورهای دارای نظام صنعتی غیردموکراتیک مثل چین، چنین نقشی برای مردم تعریف نشده است.
و اما از قرن 19 انتظار می رفت نظام جدیدی با نام سوسیالیسم داشته باشیم که در آن همه مردم به صورت اجتماعی(نه انفرادی و خصوصی) صاحب نیروهای مولده باشند.
این امر تا کنون در هیچ کشوری محقق نشده و کشورهایی هم که خواستند آن را محقق کنند، نهایتاً از آن دست برداشتند و به همان نظام صنعتی برنامه ریزی نشده و میدان دادن به بخش خصوصی بازگشتند.
طنز تاریخ در اینجاست که هر جا کمونیسم می خواست به شکلی اراده گرایانه، کارش را به پیش ببرد، در مواجهه با واقعیات ناچار به عقبگرد می شد. در روسیه این عقبگرد با نام "نپ" در زمان لنین و در چین زمان مائو هم با عقب نشینی های مقطعی از برنامه ها همراه بود و این عقب نشینی ها بود که خونی در رگ های اقتصادشان می دواند، تا اینکه عاقبت به طور کامل از برنامه ریزی دولتی برای اقتصاد صرف نظر کردند و پس از آزمایش و خطاهای خونبار و پرهزینه، نهایتاً مسیر دیگر کشورها را پیمودند.
نتیجه آن که نظام موجود، تماماً نظام صنعتی وسرمایه داری است با این تفاوت که میزان دخالت دولت در سیاست و اقتصاد از کشوری به کشور دیگر فرق دارد. در بعضی جاها این نظام توام با دیکتاتوری است که در آن دولت همه کاره است و کارگر حق اعتصاب و اعتراض ندارد و در بعضی جاها توام با دموکراسی است و کارگر حق چانه زنی برای حقوق خودش را دارد.
با تو می گویم:
عاقل پر است از پرسش. ابله پر است از جواب. (پائولو_کوئیلو)
در نهانخانه ی جانم ، گلِ یادِ تو درخشید
باغِ صد خاطره خندید
عطرِ صد خاطره پیچید
بخشی از شعر (کوچه)
از فریدون مشیری
خوشنویس : پوریا خاکپور
🆔 @bang_va_ghalam
🆔 @ostadfarhangsharif
باغِ صد خاطره خندید
عطرِ صد خاطره پیچید
بخشی از شعر (کوچه)
از فریدون مشیری
خوشنویس : پوریا خاکپور
🆔 @bang_va_ghalam
🆔 @ostadfarhangsharif
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خوب و بدی مسری اند.....
شبکههای اجتماعی: بازتاب صداهای نکره و شمایل کج و معوج
🔸چند پژوهش میزان افراطیبودن شبکههای اجتماعی را اینطور تخمین میزنند:
◇ ۹۷ درصد از پستهای سیاسی شبکهی ایکس (توییتر سابق) را تنها ۱۰ درصد از فعالترین کاربران، که افراطیترین نظرات را دارند، منتشر میکنند.
◇ نظرات سیاسی حدود ۹۰ درصد جمعیت تنها در ۳ درصد پستها مجال بروز پیدا میکنند.
◇ تنها حدود ۳ درصد از حسابهای فعال آنلاین، محتوای سمی (toxic) منتشر میکنند، اما این اکانتها حدود ۳۳ درصد محتوای این شبکهها را تولید میکنند.
◇ ۷۴ درصد دعواهای داغ توسط تنها یک درصد از گروههای کاربران ایجاد میشوند.
◇ یک دهم درصد از کاربران، حدود ۸۰ درصد اخبار کذب را در محیط آنلاین پخش میکنند.
◇ بیشترین محتوایی که روی ایکس و فیسبوک منتشر میشود محتوایی حاوی داوریهای اخلاقی و خصمانه نسبت به گروههای سیاسی دیگر است
🔸به عبارت دیگر، اقلیتی بسیار کوچک اما افراطی مشغول ایجاد خشم و عصبانیت، پخش اطلاعات نادرست و تشدید اختلافات هستند. آنها هنجارهای کاذبی را تولید میکنند که ادراک کاربران دیگر را مختل میکند. دلیل این موضوع این است که شبکههای اجتماعی بر اساس «اقتصاد توجه» کار میکنند؛ الگوریتمهای این پلتفرمها کاربران را تشویق میکنند که محتوایی با بیشترین سطح درگیری مخاطب تولید کنند، نه محتواهایی که بازتاب واقعیت باشند.
🔸واقعیت این است که اکثریت کاربران فضای آنلاین ناظران خاموش هستند. آنها نه نظر خود را ابراز میکنند و نه در بحثها مشارکت میکنند. اما مدام در معرض نظرات افراطی و بحثهای تنشزا اقلیت سمی هستند که با حجم بالا مشغول تولید محتوا هستند.
🔸 نویسندگان مقاله میپرسند، مردم چگونه میتوانند درست را از نادرست تشخیص بدهند، آنهم در شرایطی که دیدگاههای افراطیون بالاترین بسامد را در شبکههای اجتماعی دارد؟ به باور آنها این بزرگترین معضل فضاهای آنلاین است و اگر نتوانیم آن را حل کنیم، باید انتظار داشته باشیم که واقعیتهای تحریفشده به شکل فزایندهای فراگیر شوند.
چکیدهای از این پژوهش را در زیر بخوانید:
https://daneshkadeh.org/global/13624/
@Daneshkadeh_org
🔸چند پژوهش میزان افراطیبودن شبکههای اجتماعی را اینطور تخمین میزنند:
◇ ۹۷ درصد از پستهای سیاسی شبکهی ایکس (توییتر سابق) را تنها ۱۰ درصد از فعالترین کاربران، که افراطیترین نظرات را دارند، منتشر میکنند.
◇ نظرات سیاسی حدود ۹۰ درصد جمعیت تنها در ۳ درصد پستها مجال بروز پیدا میکنند.
◇ تنها حدود ۳ درصد از حسابهای فعال آنلاین، محتوای سمی (toxic) منتشر میکنند، اما این اکانتها حدود ۳۳ درصد محتوای این شبکهها را تولید میکنند.
◇ ۷۴ درصد دعواهای داغ توسط تنها یک درصد از گروههای کاربران ایجاد میشوند.
◇ یک دهم درصد از کاربران، حدود ۸۰ درصد اخبار کذب را در محیط آنلاین پخش میکنند.
◇ بیشترین محتوایی که روی ایکس و فیسبوک منتشر میشود محتوایی حاوی داوریهای اخلاقی و خصمانه نسبت به گروههای سیاسی دیگر است
🔸به عبارت دیگر، اقلیتی بسیار کوچک اما افراطی مشغول ایجاد خشم و عصبانیت، پخش اطلاعات نادرست و تشدید اختلافات هستند. آنها هنجارهای کاذبی را تولید میکنند که ادراک کاربران دیگر را مختل میکند. دلیل این موضوع این است که شبکههای اجتماعی بر اساس «اقتصاد توجه» کار میکنند؛ الگوریتمهای این پلتفرمها کاربران را تشویق میکنند که محتوایی با بیشترین سطح درگیری مخاطب تولید کنند، نه محتواهایی که بازتاب واقعیت باشند.
🔸واقعیت این است که اکثریت کاربران فضای آنلاین ناظران خاموش هستند. آنها نه نظر خود را ابراز میکنند و نه در بحثها مشارکت میکنند. اما مدام در معرض نظرات افراطی و بحثهای تنشزا اقلیت سمی هستند که با حجم بالا مشغول تولید محتوا هستند.
🔸 نویسندگان مقاله میپرسند، مردم چگونه میتوانند درست را از نادرست تشخیص بدهند، آنهم در شرایطی که دیدگاههای افراطیون بالاترین بسامد را در شبکههای اجتماعی دارد؟ به باور آنها این بزرگترین معضل فضاهای آنلاین است و اگر نتوانیم آن را حل کنیم، باید انتظار داشته باشیم که واقعیتهای تحریفشده به شکل فزایندهای فراگیر شوند.
چکیدهای از این پژوهش را در زیر بخوانید:
https://daneshkadeh.org/global/13624/
@Daneshkadeh_org
دانشکده
شبکههای اجتماعی: بازتاب صداهای نکره و شمایل کج و معوج - دانشکده
کسانی که بیشترین بحثهای سیاسی را در شبکههای اجتماعی میکنند از نظر ایدئولوژیک افراطیترین افراد هستند: در واقع ۹۷درصد از پستهای سیاسی شبکهی ایکس (توییتر سابق) را تنها ۱۰ درصد از فعالترین کاربران، که افراطیترین نظرات را دارند، منتشر میکنند. در حالی…
گفتار عرفانی
شرح غزل شمارهٔ ۱۷۵۹ دیوان شمس
محمدامین مروتی
این غزل گویای احوال وصال و وحدتی است که مولانا تجربه کرده است. تجربه عدم تعین و بیرنگی و بی نشانی.
اه، چه بیرنگ و بینشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
با شگفتی از این عدم تعین و نادیدن خود سخن می گوید. در بعضی نسخه ها به جای حرف اعجابِ "اه"، "وه" امده که برای بیان شگفتی زیباتر است. زیرا "اه" بیشتر انزجار را می رساند تا شگفتی. همینطور به جای "ببینم"، "ببینی" آمده که آن هم درست و محتمل است.
گفتی اسرار در میان آور!
کو میان، اندر این میان که منم
در پاسخ پرسشگرِی طالب اسرار- که ممکن است شمس هم باشد- می گوید منی در میانه نیست که اسرار را با تو در میان نهد.
کی شود این روان من، ساکن
این چنین ساکن روان که منم
می گوید روح و روانم سیال است و من ساکن روان هستم. کلمه ی "روان" معنای روانی و سیالیت را در خود دارد. "ساکن روان" نوعی پارادکس است. پارادکسی که واقعیت هم دارد. کسی که خود را عبارت از روانی سیال تعری می کند، در واقع در سیالیت، سکونت دارد. مولانا خود را بی تعین و سیال و سیار حس می کند نه شخصی متشخص و متعین. چنن که در غزل دیگر هم از خود به عنوان "دود پراکنده " تعبیر می کند و این دود همان عدم سکونت و روانی و پویایی است. ساکن روان یا روان ساکن، در عین سیالیت و پراکندگی اش، ساکن است یعنی سکینه و آرامش دارد.
بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بیکران که منم
وجودم مانند بحری بیکران است که از فرط وسعت و عمق در خود غرق شده است.
این جهان و آن جهان مرا مطلب
کاین دو گم شد در آن جهان که منم
عارف نه طالب دنیاست و نه طالب عقبا. عاشق است و از دو جهان فقط معشوق را می خواهد. هر دو جهان را در طلب عشق، گم کرده است.
فارغ از سودم و زیان، چو عدم
طرفه بیسود و بیزیان که منم
دغدغه ی سود و زیان ندارد و این حالت را طرفه یعنی نو و مطبوع و شگفت می داند و بدان خرسند است.
گفتم ای جان تو عین مایی، گفت
عین چه بود در این عیان که منم؟
خود را به وضوح با جان یعنی روح یکی می داند و این را به عینه و به عیان حس می کند. حتی فراتر می رود و می گوید من در تماشایی هستم که عین یعنی چشم عادی قادر به دیدن آن نیست. عیانی که فراتر از توان عین است. نوعی بصیرت ناب و نگاه و تماشای خالص. بین عین و عیان آرایه اشتقاق وجود دارد.
گفتم آنی؟ بگفت: های خموش
در زبان نامدهست آن که منم
خواستم کیفیت این احوال و ادراک را بر زبان آورم. گفت این کیفیت به زبان در نمی آید.
گفتم اندر زبان چو درنامد
اینت گویای بیزبان که منم
گفتم حالا که احوال من به زبان در نمی آید، در عین بی زبانی، گویا هستم. یعنی در این غزل ها، به زبان بی زبانی سخن می گویم.
میشدم در فنا چو مه، بیپا
اینت، بیپایِ پادوان که منم
مانند مه یا همان "دود پراکنده"، در افق ها محو و پراکنده می شدم. مانند مه، بدون پا و بدون تعین، به سرعت می دویدم.
بانگ آمد چه میدوی، بنگر
در چنین ظاهرِ نهان که منم
ندا کردند که بنگر که با این سرعت و این ناپیدایی، کجا می وری؟
شمس تبریز را چو دیدم من
نادره ی بحر و گنج و کان که منم
در مقطع غزل می گوید پس از ملاقات با شمس، تبدل روحی یافته ام و احساس جواهر بودن و گوهر شدن پیدا کرده ام.
17 آبان 1403
با تو می گویم:
دین بـاید از انسان موجودی صبور، آزاد، مهربان و دلیر بسازد و اگر دینی نتوانست این کار را انجام دهد جز حقّه بازی نیست. (آلبرت انیشتن)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارزشمندترین دارایی شما
زمان شماست
با وقتتان همانند پول برخورد کنید
اما یادتان باشد :
تفاوت زمان با پول این است که
نمیشود آن را پس انداز کرد...
زمان شماست
با وقتتان همانند پول برخورد کنید
اما یادتان باشد :
تفاوت زمان با پول این است که
نمیشود آن را پس انداز کرد...
کرگدن گفت: «عاشق یعنی چی؟»
دُمجنبانک گفت: «یعنی کسی که قلبش از چشمهایش میچکد.»......
کرگدنها هم عاشق میشوند
عرفان_نظرآهاری
دُمجنبانک گفت: «یعنی کسی که قلبش از چشمهایش میچکد.»......
کرگدنها هم عاشق میشوند
عرفان_نظرآهاری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❗️فیلمی دیدهنشده از محمدعلی جمالزاده؛ پدر داستاننویسی مدرن ایران، در ژنو سوئیس، دربارهی آیندهی ایران!
گفتار فلسفی
معرفت شناسی و سنت
محمدامین مروتی
جان لاک می گفت انسان با لوح سفید و ذهن خالی به دنیا می آید و پس از آن روی این لوح سفید، گزاره های معرفت شناختی وارد می شوند تا شناخت و معرفت ما شکل بگیرند.
این نقطه نظر از جهات مختلف توسط اندیشمندان علوم مختلف زیر سوال رفته است.
نخستین علمی که این حکم را نفی می کند ژنتیک است.
ما با شامپانزه ها تا 98 درصد و با خیار و سیب زمینی تا ده درصد اشتراک ژنتیکی داریم.
جنین شناسی هم این اشتراکات را به خوبی نمایان می سازد. جنین ما در مراحل اولیه تفاوت زیادی با جنین ماهی ها و دوزیستان ندارد و گفته می شود که جنین انسان طی نه ماه حاملگی، تمام تاریخ تکامل جانوری از تک سلولی ها تا انسان را به صورت فشرده طی می کند.
بررسی تکامل مغز هم محل و موضع مغز جانوری ما را از ناحیه اندیشه ورزمان تفکیک کرده است. ما یک مغز تحتانی یا جانوری داریم که مرکز خشم و ترس و شهوت است. یک مغز میانی یا پستانداری که مرکز عواطف است و یک مغز فوقانی یا کورتکس که مرکز عقلانیت است و این قسمت ها به تدریج به مغز جانوری ما افزوده شده اند.
چیزی به نام سنت و علم آموخته شده وجود دارد که در ذخایر ژنتیکی انسان انباشته شده است.
چنان که یونگ می گفت ما یک ناخودآگاه تاریخی داریم که ضمن آن تجارب تاریخی بشر از خلال اسطوره ها و تاریخ و تمدن از نسلی به نسل دیگر رسیده است که در رفتار هم اکنونی ما نقش خود را ایفا می کند.
کارل پوپر هم می گفت شناخت از صفر شروع نمی شود. بلکه ما با پیشداوری ها و حدس ها و تحلیل های مان مبادرت به نظریه سازی می کنیم و سپس با مکانیسم آزمایش و خطا، نظریاتمان را بهبود می بخشم و از خطاهای مان می کاهیم.
هایک و نوزیک اقتصاددانان لیبرال بر این نکته پای می فشردند که بازار و رقابت آزاد به عنوان سنتی آزموده شده، دستاورد عقل تاریخی بشر است که به سبب همین عقلانیت جمعی در جای خود نشسته و نمی توانید نهادی را که عرفاً و تاریخاً حقانیت و مطلوبیت خود را اثبات کرده؛ از طریق صنع گرایی و اراده گرایی، کنار بزنید و نتایج و عوارض نامطلوبش دامنگیرتان نشود.
در یک کلام، معرفت بشری مانند قایقی است که دارد برایمان کار می کند. یعنی ما را روی آب جا به جا می کند ولی هر از چندگاهی، باید تخته پاره های پوسیده اش را عوض کرد. یا مثل اتومبیلی است که قطعاتش فرسوده می شود و باید جایگزین گردند. اما هرگز کل قایق یا اتومبیل را دور نمی اندازیم. اگر دور می انداختیم، پیشرفتی در معرفت بشری حاصل نمی شد. معنای این جمله که "ما بر شانه های پیشینیان ایستاده ایم"، نیز همین است. به همین معنا دانش بشری، اندک اندک و خشت به خشت روی هم گذاشته می شود. یعنی انبوهشی و انباشتی و تجمعیculmulative است.
21 آبان 1403
با تو می گویم:
فریبی که ما را خرسند میسازد، بیش از صد حقیقت برایمان ارزش دارد. (الکساندر پوشکین)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدمی اگر سقراط ناراضی باشد و جام زهر بنوشد
بهتر از آن است که خوکی راضی باشد و هیچ تخطی و اعتراض و عصیانی نداشته باشد
نام این اثر : بی عرضه
نوشته آنتوان چخوف
مجله هنری آرت ژورنال
@ARTTJOURNAL
بهتر از آن است که خوکی راضی باشد و هیچ تخطی و اعتراض و عصیانی نداشته باشد
نام این اثر : بی عرضه
نوشته آنتوان چخوف
مجله هنری آرت ژورنال
@ARTTJOURNAL
Ⓜ️ هرم مِزلو و سخن مولانای ما
➕ آبراهام مِزلُو، روانشناس آمریکایی اوکراینیتبار(1908-1970)، هرمی برای نیازمندیهای انسان رسم کرده است که محصول پژوهشهای میدانی او و بر پایۀ تجربههای فراوان انسانی است. این هرم، مکانیسم انگیزشی انسان را در همۀ تصمیمها و برنامههای او نشان میدهد. سلسلهمراتب نیازهای آدمی در هرم مزلو، بدین ترتیب است:
➖1. زیستی(خوراک، پوشاک، غریزۀ جنسی و مسکن)؛
➖2. امنیتی؛
➖3. عاطفی؛
➖4. اجتماعی(احترام و تکریم)؛
➖5. خودشکوفایی.
➕ به گفتۀ او، هر نیازی که در مرتبۀ پایینتری قرار دارد، قویتر و برانگیزانندهتر است. همچنین بدون برآوردن نیازهای فروتر، به طور معمول نوبت به طبقۀ فراتر نمیرسد. یعنی مثلا انسان گرسنه یا هراسان، نمیتواند به رشد یا شکوفایی استعدادهای خود بیندیشد؛ مگر آنکه انسانی استثنایی و فوق العاده باشد یا در موقعیتی ویژه قرار گرفته باشد.
➕ هرم مزلو، رقیبهای دیگری نیز دارد، اما گویا تفاوت مهم و معناداری میان آنها نیست. اختلاف، بیشتر در تعریف و دامنۀ طبقات است تا در ترتیب آنها. مزلو این هرم را برای بخش کارفرمای جامعه(مدیریت) رسم کرده است تا مدیران و برنامهنویسها مواجهۀ عاقلانهتری با شهروندان و مسائل اجتماعی داشته باشند. به همین دلیل در هرم او جایی برای دین و فلسفه و عرفان و حتی علم نیست؛ زیرا در نظر او دین و عرفان و... نیازهای بدون واسطۀ شهروند محسوب نمیشوند که پاسخگویی به آنها وظیفۀ مدیران باشد(ر.ک: تعریف مدیر و مدیریت در جوامع انسانی)؛ بلکه اهمیت هر یک از آنها به اندازۀ کمکی است که به برآوردن نیازهای اصلی انسان میکند.
➕ بنابراین، دین یا فلسفه، اگر در تأمین نیازهای نخست کارایی داشته باشد، همان اندازه مقدم است و اگر برای تأمین نیازهای طبقۀ دوم مفید باشد، در همان طبقه باید به آن توجه شود، نه پیش یا پس از آن. به گفتۀ او انسان بهترتیب و خانهبهخانه، سراغ نیازهای خود میرود؛ یعنی مثلا تا خیالش از نان و آب و مسکن آسوده نشود، دنبال نام و عشق و شکوفایی و خدمترسانی به دیگران نمیرود و اگر هم برود، انگیزۀ واقعی و پنهانش، همان نان و آب و غریزۀ جنسی است. طبقات در هرم مزلو، مراتب انگیزشی است، نه مراحل ارزشی؛ یعنی بدون ارزشداوری یا ارزشگذاری است. مزلو میگوید: «من نمیگویم نان ارزشمندتر از عشق است. میگویم بر آن مقدم است.» او پایینترین نمرۀ مدیریت را به کسانی میدهد که هرم نیازهای انسان را از بالا به پایین میبینند؛ یعنی مثلا در غیبت نان و احترام برای فرزانگان، میكوشند جامعه را مایل به علمآموزی و فرزانگی كنند.
➕ به عقیدۀ او: «هرگونه تغییر در هرم نیازهای انسان، انگیزۀ او را برای رفتارهای شرورانه بیشتر میکند. پس وظیفۀ کارفرما سخنرانی دربارۀ خیر و شرّ نیست. وظیفۀ او هموارسازی راه خیر برای زیردستان است. میان گرسنگی و دزدی، رابطۀ واقعیتر و عامتری وجود دارد تا میان بیفرهنگی و دزدی، یا بیاخلاقی و دزدی.»
💡بارِی؛ به قول مولانای ما:
آدمی اول حریص نان بود
زآنکه قوت و نان، ستون جان بود
چون بهنادر گشت مستغنی ز نان
عاشق نام است و مدح شاعران
📝 زنده نام رضا بابایی
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
➕ آبراهام مِزلُو، روانشناس آمریکایی اوکراینیتبار(1908-1970)، هرمی برای نیازمندیهای انسان رسم کرده است که محصول پژوهشهای میدانی او و بر پایۀ تجربههای فراوان انسانی است. این هرم، مکانیسم انگیزشی انسان را در همۀ تصمیمها و برنامههای او نشان میدهد. سلسلهمراتب نیازهای آدمی در هرم مزلو، بدین ترتیب است:
➖1. زیستی(خوراک، پوشاک، غریزۀ جنسی و مسکن)؛
➖2. امنیتی؛
➖3. عاطفی؛
➖4. اجتماعی(احترام و تکریم)؛
➖5. خودشکوفایی.
➕ به گفتۀ او، هر نیازی که در مرتبۀ پایینتری قرار دارد، قویتر و برانگیزانندهتر است. همچنین بدون برآوردن نیازهای فروتر، به طور معمول نوبت به طبقۀ فراتر نمیرسد. یعنی مثلا انسان گرسنه یا هراسان، نمیتواند به رشد یا شکوفایی استعدادهای خود بیندیشد؛ مگر آنکه انسانی استثنایی و فوق العاده باشد یا در موقعیتی ویژه قرار گرفته باشد.
➕ هرم مزلو، رقیبهای دیگری نیز دارد، اما گویا تفاوت مهم و معناداری میان آنها نیست. اختلاف، بیشتر در تعریف و دامنۀ طبقات است تا در ترتیب آنها. مزلو این هرم را برای بخش کارفرمای جامعه(مدیریت) رسم کرده است تا مدیران و برنامهنویسها مواجهۀ عاقلانهتری با شهروندان و مسائل اجتماعی داشته باشند. به همین دلیل در هرم او جایی برای دین و فلسفه و عرفان و حتی علم نیست؛ زیرا در نظر او دین و عرفان و... نیازهای بدون واسطۀ شهروند محسوب نمیشوند که پاسخگویی به آنها وظیفۀ مدیران باشد(ر.ک: تعریف مدیر و مدیریت در جوامع انسانی)؛ بلکه اهمیت هر یک از آنها به اندازۀ کمکی است که به برآوردن نیازهای اصلی انسان میکند.
➕ بنابراین، دین یا فلسفه، اگر در تأمین نیازهای نخست کارایی داشته باشد، همان اندازه مقدم است و اگر برای تأمین نیازهای طبقۀ دوم مفید باشد، در همان طبقه باید به آن توجه شود، نه پیش یا پس از آن. به گفتۀ او انسان بهترتیب و خانهبهخانه، سراغ نیازهای خود میرود؛ یعنی مثلا تا خیالش از نان و آب و مسکن آسوده نشود، دنبال نام و عشق و شکوفایی و خدمترسانی به دیگران نمیرود و اگر هم برود، انگیزۀ واقعی و پنهانش، همان نان و آب و غریزۀ جنسی است. طبقات در هرم مزلو، مراتب انگیزشی است، نه مراحل ارزشی؛ یعنی بدون ارزشداوری یا ارزشگذاری است. مزلو میگوید: «من نمیگویم نان ارزشمندتر از عشق است. میگویم بر آن مقدم است.» او پایینترین نمرۀ مدیریت را به کسانی میدهد که هرم نیازهای انسان را از بالا به پایین میبینند؛ یعنی مثلا در غیبت نان و احترام برای فرزانگان، میكوشند جامعه را مایل به علمآموزی و فرزانگی كنند.
➕ به عقیدۀ او: «هرگونه تغییر در هرم نیازهای انسان، انگیزۀ او را برای رفتارهای شرورانه بیشتر میکند. پس وظیفۀ کارفرما سخنرانی دربارۀ خیر و شرّ نیست. وظیفۀ او هموارسازی راه خیر برای زیردستان است. میان گرسنگی و دزدی، رابطۀ واقعیتر و عامتری وجود دارد تا میان بیفرهنگی و دزدی، یا بیاخلاقی و دزدی.»
💡بارِی؛ به قول مولانای ما:
آدمی اول حریص نان بود
زآنکه قوت و نان، ستون جان بود
چون بهنادر گشت مستغنی ز نان
عاشق نام است و مدح شاعران
📝 زنده نام رضا بابایی
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی