کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
t.me/FarazCanal/3231
👁 #نگاه

سال ۱۹۷۲ شخصی به نام جیگمه سینگیه وانگچوک پادشاه کشور بوتان شد. ایشان جای پدرش را گرفت و پادشاه کشور شد. وقتی روی کار آمد، همان روز اول، یک سخنرانی کرد و خطاب به مردم بوتان گفت: "من معتقدم که میزان پیشرفت یک کشور به تولید ناخالص ملی‌اش نیست، این خطاست که تولید ناخالص ملی را میزان پیشرفت یک کشور می‌گیرند. من از امروز می‌خواهم « خشنودی_ملی » را ملاک پیشرفت کشور بگیرم و تأملی که کرده‌ام این است که خشنودی ملی به ۴ عامل بستگی دارد." او اسم این ارکان را ارکان خشنودی انسان گذاشت و گفت باید این ۴ رکن را محور امور کشور قرار دهیم و کشورمان را براساس این ارکان اداره کنیم:

۱ رکن اول حکومت دموکراتیک و آزاد بود و بعد هم دقیقاً می‌گفت دموکراتیک بودن و آزاد بودن هم باید به احوال انسان‌ها قابل ترجمه باشد. اینکه حکومتی دموکراتیک هست یا نه را باید از شهروندان جامعه پرسید، نه اینکه بگویند چیزی در جایی هست و شما از آن بی‌خبری! یا کشورمان دارد با قدرت و شوکت و عظمت و حکمت چهار نعل می‌تازد، ولی خودتان دارید روز به روز مچاله‌تر می‌شوید!

۲ ما می‌خواهیم اقتصاد کشورمان را پیشرفت دهیم، اما پیشرفتی که دو ویژگی داشته باشد؛ اولاً فقط بر مبنای انصاف باشد (پیشرفت منصفانه)، ثانیاً این پیشرفت، ثابت و یکنواخت باشد، نه اینکه یک سال بالا برویم، دو سال پایین بیاییم! این بالا پایین‌ها شهروندان را از پا می‌اندازد. بشر باید یک پیشرفت ثابت و رو به جلو داشته باشد.

۳ سوم این که ما باید محیط‌زیست‌ مان را سالم نگه داریم و بنابراین در کشورمان اجازه نمی‌دهیم برنامه‌ای که بیش از ۶۰% جنگل‌ها را از بین می‌برد، اجرا شود. هر چه صنعت هم بگوید ۶۰% از کشور ما باید جنگل بماند. ما فقط در ۴۰% از خاک کشورمان هر کار بخواهیم می‌توانیم بکنیم. ۶۰% باید همان حالت جنگل انبوهش را حفظ کند.

۴ چهارم هم این که ما یک فرهنگ بودایی داریم که یک عناصر نامطلوب در آن راه پیدا کرده است. اما ۲۵ عنصر مثبت دارد. ما این ۲۵ عنصر را می‌خواهیم در تک تک فرزاندنمان رشد دهیم. عاشق فرهنگ بودایی هم نیستیم، فقط عاشق این ۲۵ عنصر خوبش هستیم.

این شخص اولین کاری که کرد گفت برای این که این ۴ رکن حاصل شود من باید به عنوان حاکم هر تکه از قدرتم را به نهادی واگذار کنم. مثلاً یک پارلمان درست کرد و قدرت قانون‌گذاری‌اش را به آن واگذار کرد. همچنین قدرت‌های دیگرش را به نهادهای دیگر واگذار کرد. در سال ۱۹۸۴، یعنی ۲۱ سال بعد، ایشان چون پیر شده بود به نفع پسرش کناره‌گیری کرد و به زندگیِ شخصی‌اش پرداخت و پسرش بعد از او همان روش پدر را ادامه داد.

سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۴، یعنی ۳۲ سال بعد از به حکومت رسیدن این پدر و پسر، یک ارزیابی از کشور بوتان انجام داد. این ارزیابی مطلقاً ارزیابی دولت یا ملت بوتان نبود. گروهی از کارشناسان بین‌المللی از طرف سازمان ملل مأمور شدند که بروند و ببیند بوتان در چه وضعیتی‌ست. نتیجه این شد که درآمد ناخالص سرانه‌شان از هند بیشتر شده بود. امید به زندگی از ۴۳ به ۶۶ رسیده بود. میزان مرگ و میر کودکان از ۱۶۳ نفر در ۱۰۰ هزار نفر به ۴۰ نفر در ۱۰۰ هزار نفر کاهش یافته بود. میزان سواد از ۱۰ درصدِ سال ۱۹۷۲ به ۶۶ درصد افزایش یافته بود. مدارس و کلینیک‌ها به حدی فراوان شده بود که بسیاری از آنها دانش‌آموز و بیمار نداشتند!

نکته‌ی مهم این که در بوتان سالانه فقط بین ۷ تا ۸ خودکشی اتفاق می‌افتد. مصرف قرص‌های اعصاب در این کشور از همه جای دنیا پایین‌تر است. برای این که آمدند خشنودی را ملاک قرار دادند، نه ۴ عدد را در هم ضرب کنند و بگویند این ملاک پیشرفت شماست!

👈در کشور ما می‌گویند این درآمد ناخالص ملی‌تان‌ است ولی اصلا ما نمی‌فهمیم درآمد ناخالص ملی چیست؟
فقط می‌فهمیم که حالمان بد است، همین.
حوصله نداریم، افسرده‌ایم،
با هیچکس حرف نمی‌زنیم، از همه طلبکاریم.
مدام هم داریم به خودمان و دیگران تف و لعن می‌کنیم.
اما درآمد ناخالص ملی‌مان چه شده است؟ این چه عددی‌ست؟! و بعد هم به ما می‌گویند که نظام دارد با شوکت و حشمت و قدرت و حکمت پیش می‌رود، در حالی که ما در بدبختی به سر می‌بریم!

مصطفی ملکیان
@FarazTed
آیه هفته:

إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ: خداوند به عدل و احسان فرمان می دهد. (نحل/٩٠)
کلام هفته:

ایدئولوژی هم در مقابل "عقل سلیم" مردم می ایستد و هم در مقابل عقل عقلا و کارشناسان آن جامعه.
شعر هفته:

ای واژه‌ی خجسته‌ی آزادی!
‏با این همه خطا،
‏با این همه شکست؛ که ما راست،
‏آیا به عمر من،
تو، تولد خواهی یافت؟ (سیاوش کسرایی)
داستانک:

در مثنوی مولوی آمده است که مردی برای خود خانه ای ساخت واز خانه قول گرفت که تا وقتی زنده است به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند.
مدتی گذشت ترکی در دیوار ایجاد شد مرد فوراً با گچ ترک راپوشاند. بعد ازمدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد وباز هم مرد با گچ ترک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرارشد و روزی ناگهان خانه فرو ریخت. مرد باسرزنش قولی که گرفته بود را یادآوری کرد و خانه پاسخ داد هر بار خواستم هشدار بدهم وتو را آگاه کنم دهانم را با گچ گرفتی و مرا ساکت کردی. این هم عاقبت نشنیدن هشدارها !!!
فیلم هفته: "ژاكت"(2005)


محمدامین مروتی


جلیقه یا ژاکت فیلمی آمریکایی به کارگردانی "جان‌می‌بوری" و بازیگری آدرین برودی و کیرا نایتلی است که تا حدودی بر اساس رمان "ستاره گرد" جک لندن ساخته شده است.
ژاكت در ژانر فيلم‌هاي معناگرا و فرارواني مي‌گنجد. هم از مايه‌هاي عميق انساني بهره دارد و هم دريچه‌اي را به عوالم ماوراء و حرکت در زمان مي‌گشايد.
ماجرا از جنگ اول عراق و آمريكا در سال 1991 آغاز مي‌شود. پاي سربازي 27 ساله به نام "جك استاركس" به جنگ كشيده شده است. در حمله سربازهاي آمريكايي به يك خانه، نوجوان كم سن و سالي بيرون مي‌آيد و استاركس مي‌خواهد با او از در دوستي وارد شود كه پسرك به سر او شليك مي‌كند.....
جك شوكه مي‌شود و دچار فراموشي. او را به تيمارستاني مي‌فرستند كه مسئوليت آن با دكتري به نام "بكر" است كه شيوه جديد و خشونت‌باري براي تغيير اخلاق جنايت‌كاران به كار مي‌برد. او آن‌ها را داخل كشوهايي مي‌گذارد كه در سردخانه‌ها، مردگان را در آن‌ها مي گذارند و به اين وسيله مي‌خواهد احساس مرگ واقعي و نوعي تولد مجدد به آن‌ها بدهد.
جک حین این معالجه متوجه مي‌شود كه مي‌تواند در گذشته و آینده سير كند و....
اثری زیبا و کمتر دیده شده
به خط استاد غلامحسین امیرخانی
تقدیم به نگاه زیبای دوستان

🆔 @bang_va_ghalam
گفتار ادبی


داستان سیاوش (قسمت سوم)

محمدامین مروتی


از آن سوي افراسياب، كابوس وحشتناكي مي‌بيند كه در جنگ با ايرانيان توسط جوان 14 ساله‌اي اسير مي‌شود و ميانش از وسط به دو نيم مي‌شود. مُعبّران و كارگزاران خواب با تعبير خوابش مي‌گويند بهتر است از در دوستي با سياوش درآيي و هديه‌هايي هم به رسم آشتي برای او بفرستي. افراسياب از ترس هداياي بسياري براي سياوش مي‌‏فرستد. رستم كه به حق به افراسياب بدگمان است، به سياوش مي‌گويد جهت ضمانت اين تعهدات، بهتر است افراسياب صد تن از بستگانش را به عنوان گروگان به ايران بفرستد. سياوش راي رستم را مي پذيرد و به افراسياب پيغام مي‌دهد. افراسياب هم كه از خوابي كه ديده بيمناك است، به ناچار گروگان‌ها را هم به ايران مي‌فرستد. سياوش هم به پدر نامه مي‌نويسد و به او مي نويسد با اين توافق جنگ بين ايران و توران خاتمه ‌يافته و از شاه مي‌خواهد افراسياب را ببخشد. رستم نامه سياوش را براي كاووس مي‌برد. كاووس دمدمي مزاج برمي‌آشوبد و علي رغم سخنان قبلي‌اش به رستم پرخاش مي‌كند و دستور مي‌دهد كه هداياي آنان را جلوي چشمشان بسوزانيد و گروگان‌ها را بفرستيد تا گردن همه را بزنم. رستم از در نصيحت درمي آيد كه سياوش اهل پيمان‌شكني نيست و اين را از او مخواه:
ز فرزند، پيمان‌شكستن مخواه
مگو آنچه انــدر خورد با گناه

كاووس عصباني تر مي‌شود و رستم با متهم به تن‌آساني می کند و مي گويد تو اين حرف‌ها را در دهان سياوش گذاشته‌اي و طوس را مأمور مي‌كند كه به جاي رستم نزد سياوش برود و گروگان‌ها را بياورد:
به رستم چـنين گفت شاه جهان
كه ايـــدون نمانَد سخن در نهان
كه ايــن در سر او، تـو افكنده‌اي
چنين بيخ كین، از دلش كنده‌اي
تــن‌آسانيِ خويش جستي بر اين
نه افــروزشِ تاج و تخت و نگين

و به سياوش هم نامه مي‌نويسد كه صلح طلبي تو به دليل آميزش با خوبرويان و شركت در بزم‌هاست. پس سپاه را به طوس بسپار و خودت برگرد:
اگر مــهر داري بــر آن اهـرمن
نخواهي كه خوانَدْت، پيمان‌شكن
سپــه، طوس را ده و بــازگرد
نه اي مــردِ پرخاش، روزِ نبرد
تو بــا خوبــرويان، برآمــيختي
به بــزم اندر، از رزم، بگريختي

سياوش بسيار غمين مي‌شود ولي راه بازگشت هم ندارد. چون مي‌داند توطئه‌هاي سودابه و شاه در انتظار او خواهد بود. "زنگه" و "بهرام" دو نفر از سردارانش را مي‌خواند و با آن‌ها درد دل مي‌كند:
نــزادي مرا كاشــكي مادرم
وگر زاد، مرگ آمدي بر سرم
كه چندي بــلاها ببايد كشيد
زِ گيتي همي زهر بايد چشيد

به زنگه مي‌گويد هدايا و اسيران را به توران برگرداند و سپاه را هم به بهرام پسر گودرز مي‌سپارد. زنگه و بهرام به او مي‌گويند بهتر است دوباره به شاه نامه بنويسد و اگر اين بار بر ادامه جنگ اصرار كرد، فرمان او را بپذيرد. ولي سياوش اهل پيمان‌شكني نيست و در مسيري كه سرنوشت براي او مقدر كرده، گام بر مي‌دارد و مي گويد درست است كه فرمان شاه از خورشيد و ماه برتر است ولي از فرمان يزدان كه بالاتر نيست:
نپِذرُفت زان دو خردمند، پند
دگــر گونه بُـد رازِ چرخِ بلند

يكي از اختصاصات شاهنامه مانند ساير حماسه‌هاي بزرگ از قبيل "ايلياد" و" اوديسه" نقش سرنوشت و تقدير در سير وقايع است و در واقع روند حوادث به گونه‌اي رقم مي‌خورد كه فاجعه به بدترين شكل آن اتفاق بيافتد و ماجراي سياوش هم اين گونه است.
زنگه با اسرا و هدايا نزد افراسياب مي‌رود و از قول سياوش ماجرا را باز مي‌گويد و اين كه سياوش از افراسياب اجازه ‌خواسته تا از توران عبور كند و از آن جا به چين برود. افراسياب با وزير بزرگش "پيران ويسه" مشورت مي‌كند و پيران كه مرد خوبي است به او مي‌گويد نامه مهرآميزي به سياوش بنويسد و از او بخواهد در توران بماند و داماد افراسياب شود. افراسياب مي‌گويد ولي این پرورش مار در آستين است:
كه چون بچه ی شيرِ نر پروري
چو دنـدان كند تيز، كيفر بَري

پيران مي‌گويد ولي سياوش برعكس كاووس تندخو نیست. پس افراسياب به سياوش نامه پدرانه‌اي مي‌نويسد:
بــدارمْت بي‌رنـج، فــرزندوار
به گيتي، تو ماني زِمن يادگار
ادامه دارد.....
با تو می گویم:

اخلاق پژوهش یعنی عشق به دانستن به جای تبلیغ. مغلطه نکردن، تفکرات طرف مقابل را درست تقریر کردن و انتحال نکردن. (رضا بابایی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅱 تفاوت خوشبختی با لذت
سروتونین و دوپامین

دکتر رابرت لوستیگ، متخصص اعصاب و غدد
زیرنویس: گروه خورشید

و ببینید
t.me/FarazTed/20848
کتابی که کودکان یاد می‌دهد قضاوت نکنند

کتاب پشت‌بام ابر دارد جدیدترین اثر تهمینه حدادی، نویسنده و روزنامه‌نگار حوزه کودک است که با نگاهی متفاوت به مشاغل و مواجهه آدم‌ها با دنیای اطرافشان، به چالش کشیدن کلیشه‌های جنسیتی و طبقه‌بندی‌های مرسوم در مورد احساسات مردانه را هدف قرار داده است.

در این کتاب، قهرمان داستان مردی است که علی‌رغم ظاهر خشن خود، وقتی وارد پشت‌بام می‌شود، دیدگاه‌های شاعرانه و متفاوت خود را درباره پرنده‌ها، ابرها، گلدان‌ها و دودها بیان می‌کند.

تصویرگری‌های این اثر با توجه به بافت بومی ایران خلق شده‌اند و کودکانی که از پنج سال به بالا هستند می‌توانند از طریق این تصاویر، دنیای خیالی و شاعرانه‌ای را تجربه کنند.

در این کتاب، تلاش شده تا به کودکان این پیام منتقل شود که دنیای اطرافشان می‌تواند فراتر از کلیشه‌ها و طبقه‌بندی‌های رایج باشد. این اثر به کودکان کمک می‌کند تا تفاوت‌ها را بپذیرند و از پیش‌داوری‌ها دور شوند، با روایتی که هم متنی است و هم تصویری، به آنها فرصتی برای کشف و شهود درباره احساسات و نگاه‌های متفاوت به دنیای پیرامون می‌دهد.

سبک زندگی روزنامه‌نگاران @journalistslifestyle
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سهیل محمودی از آغاسی و سوسن می گوید
*ممکن است‌ من اشتباه کنم*؟؟
گفتار دینی


124 هزار پيامبر


خداوند مي فرمايد براي هر قومي پيامبري را به زبان آن قوم فرستاده ايم:
سوره غافر آيه 78:‏ وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِكَ مِنْهُم مَّن قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاء أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ: پيش از تو پيامبرانى فرستاده‌ايم. داستان بعضى را برايت گفته‌ايم و داستانى بعضى را نگفته‌ايم.

اما در محدوده شناخت تاريخي ما، پيامبران شناخته شده انگشت شمارند. بر مبناي اين آيه شريفه بايد بپذيريم كه پيامبراني هم براي چين و هند و استراليا و قطب شمال و افريقا و اروپا و امريكا فرستاده شده اند كه يا ما آن ها را نمي شناسيم يا به عنوان پيامبر آن ها را به رسميت نشناخته ايم. مثلاً از كجا معلوم كه بودا يا زرتشت يا كنفوسيوس یا حتی سقراط يكي از آن ها نباشند. در جايي كه قرآن صائبينِ ستاره پرست و مشرك را به عنوان يك گروه ديني به رسميت مي شناسد، هزاران نحلة مذهبي از نوع صائبين را هم -كه در قرآن كريم از آن ها نامي برده نشده - مي توان به عنوان دين تلقي كرد. مدلول آيه شريفه جز اين نيست كه هيچ كس بي بهره از نام "هادي" خداوند و هدايت گري او نيست. اگر به تعداد اقوام پيامبر فرستاده نشده باشد، نام "هادي" خداوند موضوعيتش را از دست مي دهد.

اين كه در روايات از 124 هزار پيامبر سخن گفته شده هم مي تواند مويد همين موضوع باشد.
روایتى هم از «انس بن مالک» از پیامبر(ص)، چنین نقل شده است: «بُعِثْتُ عَلى أَثَرِ ثَمانِیَةِ آلافِ نَبِىٍّ»؛ (من به دنبال 8 هزار پیامبر، مبعوث شده ام).