کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#پست
#نگاه_مثبت
---------------------------------------------------------
بیایید تمرین کنیم در هر چیزی که بهش نگاه میکنیم خودمون رو مجبور کنیم به این سوال پاسخ بدیم که:«چه نکته مثبتی در این اتفاق یا صحنه یا شخص یا بحث یا...وجود داشت؟»
@mojtaba_tamassoki
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#پست
#نگاه_زیبا
--------------------------------------------------------

از موضوعاتی که خیلی وقته نتونستی تو زندگی باهاش کنار بیای یا مدام سعی در انکارش رو داری انتخاب کن . حالا یک بار برخلاف همیشه ببین از زاویه زیباتری میتونی بهش نگاه کنی؟ببین چه زیبایی هایی در این چیزی که دوستش نداری هست.
مطمنم احساست به اون‌موضوع برای همیشه عوض میشه.
@mojtaba_tamassoki
👁 #نگاه صابر راستی کردار
نگارش: اردیبهشت ۱۴۰۲ شش ماه پیش از فوت به علت سرطان پیشرونده مرحله ۴
منبع: وبلاگ صابر
rastikerdar.blog.ir/



سال گذشته با درد فراوان در سمت چپ لگن و عکس‌برداری متوجه شدم که دچار سرطان شده‌ام. آن هم از نوع متاستاز یا مرحله چهار. بدخیم وخیم. متاستاز یا متاستاتیک یعنی منشاء تومور فرد، تومور دیگری در بدنشه و سلول‌های سرطانی آن تومور در جای دیگری نشسته‌اند. در واقع سرطان در بدن فرد پخش شده است. متاستاز تقریبا آخر خط هست.
...
توجه داشته باشید من سابقه استعمال دخانیات یا نوشیدن مشروبات الکلی یا خوردن فست‌فود و ... اصلا نداشته‌ام. زندگی سالم.
...
زندگی برمن چگونه می‌گذرد؟
بسیار دشوار! ۳۶ سالمه. دچار معلولیت حرکتی ‌شده‌ام تا جایی که امکان استفاده از توالت ایرانی ندارم و تنها با دو عصا می‌توانم راه بروم. تقریبا همیشه یک گوشه از خانه افتاده‌ام. نمی‌توانم کاری انجام دهم. درد و رنج و خستگی ... اغلب بر دوشم سنگینی می‌کند. از حالت تهوع گرفته تا سرگیجه و بی‌حالی و ... حتی برای خواب و درد لگنم باید آرام‌بخش بخورم. لگن چپم تقریبا نابود شده. جراح تومور استخوانی می گفت باید بری تهران پروتز کنند تازه اگر دکتری قبول کنه.

تهران هم داستانه. به ویژه اجاره یا ... خبری از کسب درآمد نیست. هزینه‌ها بالاست. بسیاری زحماتم به دوش پدر و مادر سالمندم است. هزینه استخدام پرستار هم که نگو. عملا نشدنیه. بیمه هم تنها عمده هزینه دارو و درمان رو پوشش میده. چیزی به پایان عمرم نمانده (شاید یک سال). نمی‌دانم چگونه ایده‌هایم رو عملی کنم اما تلاشم رو می‌کنم.
...
اینکه در آینده چه می شود نمی دونم. راهی به ذهنم نمی رسه. منتظرم این تومور سرم در بیاد و نمونه برداری بشه شاید منشا پیدا بشه. بعدش باید دوباره لگنم پرتو درمانی بشه چون دوباره حسابی افتاده به درد. تحمل عوارض پرتودرمانی توی لگن واقعا دشواره. توی پرتودرمانی قبلی، سمت چپ لگنم کاملا یه وری شده بود. صبح‌ها تا روزهای متعدد بالا می‌آوردم. اواخر پرتو درمانی غذا نمی‌خوردم شده بودم چوب خشک. خودم از دیدن خودم می‌ترسیدم. کتاب به سختی می‌خونم. به سختی بلند می‌شم یا دراز می‌کشم. دستشویی یا حمام و ...

همه می‌گویند شاد باش. فلانی رو ببین یا بهمانی رو مثال می‌زنن که خوب شده در صورتی که سرطان همشون تا مرحله ۳ بوده. یعنی قابل درمان.

من هم جلوی همه شاد هستم. لبخند می‌زنم. اظهار امیدواری می‌کنم. می‌گویم توکل بر خدا. هر چی او بخواهد. اما پشت همه این لبخندهای آدم‌های مثل من ... بگذریم.
مشکلی با کوتاهی عمر ندارم. شما بگو چند ماه. اما تحمل درد و رنجش به ویژه اگر بدونی و ببینی که بدتر می‌شه روح آدمی رو خراش میده...


قدر سلامتی رو بدونید. قدر توانایی یک راه رفتنِ ساده. قدر یک سرویس بهداشتی رفتنِ ساده. قدر مزه‌ها. قدر اشتها... قدر اینکه بدیهی‌ترین کارهاتون رو بدون کمک دیگران انجام می‌دین. قدر اینکه بدون آرام‌بخش قوی و بدون درد می‌خوابید رو بدونید و شاکر باشید. قدر جوانی رو بدونید....

در رابطه با این پیام
t.me/FarazTed/31405
👁 #نگاه
انسان در دوران کودکی‌اش فکر می‌کند همه‌ی مسائل با توجه به خدا معنادار می‌شود، اما بعد هر چه پخته‌تر می‌شود اعتقاد پیدا می‌کند که بود و نبود خدا برای اینکه در این زندگی آب و رنگی پدید بیاید، تاثیری ندارد.

سیمون وی، عارف فرانسوی، یک نکته را دائم گوشزد می‌کرد. او می‌گفت: اگر می‌خواهیم کسانی که به خدا قائلند ماتریالیست نشوند، اعتقادشان را راسخ کنید به اینکه «خدا در امور این جهان دخالتی به نفع کسی نمی‌کند» چون اگر کسی به وجود خدا اعتقاد داشته باشد و بعد اعتقاد داشته باشد که خدا به نفع نیکان دخالت می‌کند، وقتی این دخالت را نمی‌بیند می‌گوید: «پس خدایی وجود ندارد.» برای اینکه به این حال نیفتد به او بگویید: نه، یک شق سومی بین اعتقاد به خدا و ماتریالیسم هست، و آن اینکه: «خدا وجود دارد ولی در امور دنیا دخالتی ندارد.»

خدا وجود دارد ولی در این عالم کودکانی با تومور مغزی به دنیا می آیند. خدا وجود دارد ولی در بوسنی و هرزگوین چهار تا بچه را در جلوی مادرشان در چرخ گوشت چرخ می‌کنند و بعد با آنها کتلت درست می‌کنند و به آن مادر می‌گویند: «این کتلت را باید بخوری». اگر کسی انتظار دارد که با بود خدا چنین چیزی پدید نیاید، وقتی می‌بیند که پدید می‌آید، اعتقادش را به خدا از دست خواهد داد.

در زلزله لیسبون ۱۷۵۵، مردی داستان عجیبی را بازگو کرد: ۴ تا بچه‌ام و همسرم را از آوار بیرون کشیدم، کنار دیواری گذاشتم و بچه‌هایم یکی پس از دیگری مردند و من جلوی همسرم آنها را دفن کردم. همسرم گریه می‌کرد و گفت که «دفن شان نکن». گفتم «آخر اگر دفنشان نکنم برای تو چه سودی دارد؟ دیگر که زنده نمی شوند.» او گفت: "درست است، ولی بگذار قبل از دفنشان آنها را ببوسم." وقتی چهارمین بچه‌ام را دفن کردم، آمدم و دیدم که همسرم هم مرده است.» همین جمله بود که ولتر پس از خواندنش گفت: «دیگر بعد از این اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد من می‌گویم که احمق‌ترینِ احمق‌های روزگار است»

سیمون وی برای اینکه ولترها چنین نتایجی را نگیرند می‌گوید: برای اینکه به این نتیجه نرسیم که اعتقاد به وجود خدا یک حماقت محض است، از اول برای همه جا بندازید که خدا وجود دارد، ولی بود و نبودش برای زندگیِ این جهانی تاثیری ندارد.
مصطفی ملکیان
پیاده شده کانال سخنرانی ها از کانال : @MalekianMedia
t.me/FarazCanal/3231
👁 #نگاه

سال ۱۹۷۲ شخصی به نام جیگمه سینگیه وانگچوک پادشاه کشور بوتان شد. ایشان جای پدرش را گرفت و پادشاه کشور شد. وقتی روی کار آمد، همان روز اول، یک سخنرانی کرد و خطاب به مردم بوتان گفت: "من معتقدم که میزان پیشرفت یک کشور به تولید ناخالص ملی‌اش نیست، این خطاست که تولید ناخالص ملی را میزان پیشرفت یک کشور می‌گیرند. من از امروز می‌خواهم « خشنودی_ملی » را ملاک پیشرفت کشور بگیرم و تأملی که کرده‌ام این است که خشنودی ملی به ۴ عامل بستگی دارد." او اسم این ارکان را ارکان خشنودی انسان گذاشت و گفت باید این ۴ رکن را محور امور کشور قرار دهیم و کشورمان را براساس این ارکان اداره کنیم:

۱ رکن اول حکومت دموکراتیک و آزاد بود و بعد هم دقیقاً می‌گفت دموکراتیک بودن و آزاد بودن هم باید به احوال انسان‌ها قابل ترجمه باشد. اینکه حکومتی دموکراتیک هست یا نه را باید از شهروندان جامعه پرسید، نه اینکه بگویند چیزی در جایی هست و شما از آن بی‌خبری! یا کشورمان دارد با قدرت و شوکت و عظمت و حکمت چهار نعل می‌تازد، ولی خودتان دارید روز به روز مچاله‌تر می‌شوید!

۲ ما می‌خواهیم اقتصاد کشورمان را پیشرفت دهیم، اما پیشرفتی که دو ویژگی داشته باشد؛ اولاً فقط بر مبنای انصاف باشد (پیشرفت منصفانه)، ثانیاً این پیشرفت، ثابت و یکنواخت باشد، نه اینکه یک سال بالا برویم، دو سال پایین بیاییم! این بالا پایین‌ها شهروندان را از پا می‌اندازد. بشر باید یک پیشرفت ثابت و رو به جلو داشته باشد.

۳ سوم این که ما باید محیط‌زیست‌ مان را سالم نگه داریم و بنابراین در کشورمان اجازه نمی‌دهیم برنامه‌ای که بیش از ۶۰% جنگل‌ها را از بین می‌برد، اجرا شود. هر چه صنعت هم بگوید ۶۰% از کشور ما باید جنگل بماند. ما فقط در ۴۰% از خاک کشورمان هر کار بخواهیم می‌توانیم بکنیم. ۶۰% باید همان حالت جنگل انبوهش را حفظ کند.

۴ چهارم هم این که ما یک فرهنگ بودایی داریم که یک عناصر نامطلوب در آن راه پیدا کرده است. اما ۲۵ عنصر مثبت دارد. ما این ۲۵ عنصر را می‌خواهیم در تک تک فرزاندنمان رشد دهیم. عاشق فرهنگ بودایی هم نیستیم، فقط عاشق این ۲۵ عنصر خوبش هستیم.

این شخص اولین کاری که کرد گفت برای این که این ۴ رکن حاصل شود من باید به عنوان حاکم هر تکه از قدرتم را به نهادی واگذار کنم. مثلاً یک پارلمان درست کرد و قدرت قانون‌گذاری‌اش را به آن واگذار کرد. همچنین قدرت‌های دیگرش را به نهادهای دیگر واگذار کرد. در سال ۱۹۸۴، یعنی ۲۱ سال بعد، ایشان چون پیر شده بود به نفع پسرش کناره‌گیری کرد و به زندگیِ شخصی‌اش پرداخت و پسرش بعد از او همان روش پدر را ادامه داد.

سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۴، یعنی ۳۲ سال بعد از به حکومت رسیدن این پدر و پسر، یک ارزیابی از کشور بوتان انجام داد. این ارزیابی مطلقاً ارزیابی دولت یا ملت بوتان نبود. گروهی از کارشناسان بین‌المللی از طرف سازمان ملل مأمور شدند که بروند و ببیند بوتان در چه وضعیتی‌ست. نتیجه این شد که درآمد ناخالص سرانه‌شان از هند بیشتر شده بود. امید به زندگی از ۴۳ به ۶۶ رسیده بود. میزان مرگ و میر کودکان از ۱۶۳ نفر در ۱۰۰ هزار نفر به ۴۰ نفر در ۱۰۰ هزار نفر کاهش یافته بود. میزان سواد از ۱۰ درصدِ سال ۱۹۷۲ به ۶۶ درصد افزایش یافته بود. مدارس و کلینیک‌ها به حدی فراوان شده بود که بسیاری از آنها دانش‌آموز و بیمار نداشتند!

نکته‌ی مهم این که در بوتان سالانه فقط بین ۷ تا ۸ خودکشی اتفاق می‌افتد. مصرف قرص‌های اعصاب در این کشور از همه جای دنیا پایین‌تر است. برای این که آمدند خشنودی را ملاک قرار دادند، نه ۴ عدد را در هم ضرب کنند و بگویند این ملاک پیشرفت شماست!

👈در کشور ما می‌گویند این درآمد ناخالص ملی‌تان‌ است ولی اصلا ما نمی‌فهمیم درآمد ناخالص ملی چیست؟
فقط می‌فهمیم که حالمان بد است، همین.
حوصله نداریم، افسرده‌ایم،
با هیچکس حرف نمی‌زنیم، از همه طلبکاریم.
مدام هم داریم به خودمان و دیگران تف و لعن می‌کنیم.
اما درآمد ناخالص ملی‌مان چه شده است؟ این چه عددی‌ست؟! و بعد هم به ما می‌گویند که نظام دارد با شوکت و حشمت و قدرت و حکمت پیش می‌رود، در حالی که ما در بدبختی به سر می‌بریم!

مصطفی ملکیان
@FarazTed