کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
با تو می گویم:

خدا در دوران جدید از اسارت مکان های مذهبی و کشیشان آزاد شده است. (رابرت جانسون)
گفتار اجتماعی


عیب و هنر فرهنگ ایرانی

محمدامین مروتی

ما ایرانیان، تافته جدابافته نیستیم و مثل سایر ملل دنیا، خوبی ها و بدی ها و نقاط ضعف و قوت های خود را داریم.
نقطه قوت ما شاید فرهنگ مداراجویی و کنار آمدن با تفاوت ها باشد.
همین خوی و خصلت باعث شده، ترکیبی از فرهنگ غربی و اسلامی و ملی را، بدون مطلق کردن یکی و کنار گذاشتن دیگری، در کنار هم، داشته باشیم.
به جهت زبان و مذهب و قومیت نیز کشوری متکثر داریم.
شاید این ویژگی ما بیشتر از همه در زبان حافظ، توصیف شده باشد: "با دوستان مروت، با دشمنان مدارا". با همین خصلت مداراجویی، تجاوزهای ترک و تازی و مغول، را تاب آورده ایم و به تدریج، فرهنگ خود را به ایشان تحمیل کرده ایم.

این نرمش، در هنردوستی ما نیز جلوه گر شده است. ایرانیان مردمی هنر دوست اند. خونشان با شعر عجین است. معماری های زیبایی دارند، باغ های خاصی دارند و با گل و گیاه موانستی ویژه دارند. از همه مهمتر، آشپزی ایرانی یکی از هنرهای کم نظیر جهان است. شعر و موسیقی ما ترجمان روح ایرانی است. ادبیات ایران از غنی ترین ادب های دنیاست. سعدی و حافظ و مولوی و فردوسی و خیام و نظامی، بر تارک ادبیات جهان نشسته اند. رقص ایرانی، زیبایی های منحصر به فرد خود را دارد. خط نستعلیق ما، بی نظیر است.
این هنرها، به نوبه خود به تلطیف روح ایرانی کمک کرده است.
شاید به همین علت با قدری مبالغه در حق خود می گوییم: "هنر نزد ایرانیان است و بس."

در کنار همه این ها، عیب های شاخصی هم داریم که از چشم جهانیان پنهان نمانده است، هر چند از چشم خودمان پنهان است:

یکی از بدترین عیب های ما نهان روشی، به معنی پنهان کردن منویات حقیقی مان است.
شاید یک دلیل مهم این نهان روشی، مقابله با ستم بیگانگان و حتی ستم حکومت های خودی بوده باشد. تقیه نوعی مبارزه پنهان با ستم است، در زمانی که نمی توان از پس او برآمد. اما گاهی این مقابله، رنگ و بوی دستبوسی و ریا هم می گیرد. گاهی چندان صادقانه به دیگری دروغ می گوییم که دروغ بودن آن راتنشخیص نمی دهیم و چنان در این امر، پیش می رویم که به خود نیز دروغ می گوییم و ریاکاری به طبیعت ثانویه ما تبدیل شده است. به قول حافظ "همه تزویر می کنند".
فرهنگ نهان روشی در این بیت مولانا جلوه گر شده است:
در بیان این سه، کم جنبان لبت
از ذهاب و از ذَهَب، وز مذهبت
یعنی از مذهب و باور های خود و ثروت (ذهب)خود و دوستان خود(ذهاب=رفت و آمد) زیاد حرف نزن تا ندانند چه داری و با چه کسانی نشست و برخاست داری و دینت چیست.
گفتیم مقداری از این پنهان کاری، مرتبط با نا امنی سیاسی و اجتماعی و سوءظن و بدبینی به قدرت و سوء استفاده رقبا بوده است. اما متاسفانه کم کم به عادتی ثانویه ما بدیل شده است و تا جایی پیش رفته که به خودمان هم دروغ می گوییم و دروغ خودمان را هم باور می کنیم و این یعنی خودباختگی و از خود بیگانگی.

در سیاست، این سوءظن، به صورت "توهم توطئه"، جلوه گری می کند. البته توهم توطئه خاص ما نیست ولی دُز آن در میان ما و اعراب، بالاتر از ملل دیگر است. باز هم علت اصلی این توهم، بدرفتاری قدرت های خارجی با ما بوده است. از چنگیز و تیمور تا روس و انگلیس. و این بدبینی، به صورت حافظه تاریخی در آمده است و مانع تحلیل مشخص از شرایط مشخص و تحلیل مبتی بر فاکت و داده و اطلاعات می شود. "کار، کار خودشان است"، به صورت ترجیع بند تحلیل های سیاسی ما در آمده است.

عیب مهم دیگر ما، اظهار نظر کردن در مورد همه چیز است، آن هم به نحو قطعی و قاطع. در مورد همه چیز از پزشکی تا سیاست با یقین سخن می گوییم و نظرات دیگر را با یقین کامل رد می کنیم. با "اما و اگر" و "احتیاط" و "شاید" سخن نمی گوییم، بلکه با "حتما و قطعا و صد در صد و شک نکن و مطمئنم"، داد سخن از همه چیز و همه کس می دهیم.
انسان های همه چیزدانی و در عین حال متعصبی هستیم و به همین دلیل، روحیه کار جمعی و حزبی نداریم.

21 آبان 1402
با تو می گویم:

اگر دنبال "همه یا هیچ" باشی، به هیچ می رسی. (کارل پوپر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهای ضعف و کم کاری ما را فرزندان و خانواده های مان پرداخت خواهند کرد.
وقتی مشروطه شد، به‌ خیال آن افتادیم که همه‌ی مشکل ما حل شد، چون که تمام مشکل را در تغییر قدرت می‌دیدیم و هیچ‌کس ما را نگفت که باید خود را نیز تغییر دهیم، همه‌ی خیالمان این بود که قدرت را کوتاه‌ کنیم، قدرت شاه را و هیچ به اندیشه‌ی قامتِ خود نبودیم که آن را هم بالا ببریم..."

"سیدحسن_تقی‌زاده" (1348_1257)
از رهبران انقلاب جنبش مشروطه در ایران

@Honarrvareh
گفتار عرفانی


علل دل بستگی به دنیا

محمدامین مروتی


مولانا دنیا و جسم را به قفسی تشبیه می کند که روح ما را در آن زندانی کرده اند. ما به این دنیا دل خوش کرده ایم و به این قفس چسبیده ایم زیرا خارج از آن احساس امنیت نمی کنیم. در حالی که خود این قفس پر است از نگرانی و تشویش و بیماری و مرگ و فقر و پیری.
مرغی که قفسش را درون باغ گذاشته اند می تواند آزادی را ببینید و بفهمد. پرنده قفسی، در عین دیدن باغ، قرار و خوراک ندارد و سرش را به هر طرف می زند که راهی برای پیوستن به سایر پرندگان بیابد. اگر در قفس باز شود، مرغ چه خال خوشی پیدا می کند:
۳۰۵۳ آن قَفَص که هست عینِ باغ در مُرغ می‌بینَد گُلِسْتان و شَجَر
۳۹۵۴ جَوْقِ مُرغان از بُرونْ گِرْدِ قَفَص خوش هَمی‌خوانَند ز آزادی، قِصَص
۳۹۵۵ مُرغ را اَنْدَر قَفَص زان سَبزه‌زار نه خورِش مانده‌ست و نه صَبر و قَرار
۳۹۵۶ سَر زِ هر سوراخ بیرون می‌کُند تا بُوَد کین بَند، از پا بَرکَند
۳۹۵۷ چون دل و جانَش چُنین بیرون بُوَد آن قَفَص را دَر گُشایی، چون بُوَد؟

ولی همه پرندگان مشتاق آزادی نیستند. پرنده غمگینی هم هست که گربه ها دورش را گرفته باشند می ترسد از قفس بیرون آید، بلکه دوست دارد صد قفس دیگر بر گرد قفسش باشد:
۳۹۵۸ نه چُنان مُرغِ قَفَص در اَنْدُهان گِرْد بر گِردَش به حَلْقه، گُربَکان
۳۹۵۹ کِی بُوَد او را دَرین خَوْف و حَزَن آرزویِ از قَفَص بیرون شُدن؟
۳۹۶۰ او هَمی‌خواهد کَزین ناخوش حِصَص صد قَفَص باشد به گِرْدِ این قَفَص

افق دید:
پرنده ی جان او از ترس گربه ها، موش صفت، به دنبال سوراخ می گردد و آن سوراخ را وطنی برای آرامش تلقی می کند:
۳۹۷۸ مُرغِ جانَش، موش شُد سوراخْ‌جو چون شنید از گُربَکان او عَرِّجوا
۳۹۷۹ زان سَبَب جانَش وَطَن دید و قَرار اَنْدَرین سوراخِ دنیا، موشْ‌وار

کسی که خانه اش یک سوراخ باشد، دانش او به اندازه همان سوراخ اندک است. در حقیقت فهم هر کس به اندازه ی وسعت جغرافیای اوست:
۳۹۸۰ هم دَرین سوراخْ بَنّایی گرفت دَرخورِ سوراخْ دانایی گرفت

بنابراین کارهایی بلد است و مهارت هایی می آموزد که به درد زیستن در همین سوراخ می خورد:
۳۹۸۱ پیشه‌هایی که مَر او را در مَزید کَانْدَرین سوراخْ کار آید گُزید

عنکبوت-برغم سیمرغ که در کوه آشیان دارد- طبع پستی دارد وگرنه از آب دهان، خانه ی سستی بنا نمی کرد:
۳۹۸۳ عنکبوت اَرْ طَبْعِ عَنْقا داشتی از لُعابی خیمه کِی اَفْراشتی؟

مصائب دنیا:
مولانا می گوید دنیاپرستان گمان می کنند دنیا مامن و جای آرامش است و به همین دلیل دل از آن نمی کنند. اما این دنیا پر از رنج و مصیبت است. اگر دست گربه قضا به ما برسد، زندگی مان به پایان می رسد و اگر فقط نوک پنجه هایش به ما برسد، بال و پرمان می ریزد و گرفتار انواع بیماری ها می شویم. دل پیچه و سردرد ما، ناشی از همان چنگ های گربه است که در قفس می کند و بر ما می زند:
۳۹۸۴ گُربه کرده چَنگِ خود اَنْدَر قَفَص نامِ چَنگَش، دَرد و سَرسام و مَغَص

خود گربه هم- برای پرنده ای که ما باشیم- عین مرگ است:
۳۹۸۵ گُربه مرگ است و مَرَضْ چَنگالِ او می‌زَنَد بر مُرغ و پَرّ و بالِ او

بیماری که ما باشیم، در پی درمان و دوا، هر سو از چنگال گربه می گریزیم و با مراجعه به دارو و طبیب، بیماری ها را معالجه و مرگ خود را به تعویق می اندازیم. در واقع بیماری مثل شاهدی است که بر مرگ ما گواهی می دهد:
۳۹۸۶
گوشه گوشه می‌جَهَد سویِ دَوا مرگْ چون قاضی است و رَنْجوری گُوا
این مهلت گرفتن ها و چاره جویی ها جز وصله پینه کردن جسم نیست و عاقبت مرگ، یقه ما را می گیرد:
۳۹۸۹ جُستنِ مُهْلَت دَوا و چاره‌ها که زنی بر خِرقه تَنْ پاره‌ها
۳۹۹۰ عاقِبَت آید صَباحی خَشمْ‌وار چند باشد مُهْلَت، آخِر شَرم دار


12 آذر 1403
جوق: گروه
حِصَص جمع حِصّه است به معنی نصیب و قسمت
عَرَّجُوا: عروج کنید، در اینجا یعنی قبض روح شوید و بمیرید
مزید یعنی افزایش
مَغَض: دل پیچه / سرسام: آماسِ سر
با تو می گویم:

روزنامه‌ی حکومتی، روزنامه نیست، زورنامه است! (سامان_فیروزی)
از کارهای نسبتا قدیمی استاد امیرخانی

@formenab
گفتار فلسفی


تلازمِ آزادی مثبت و منفی

محمدامین مروتی


آزادی منفی(آزادی از) و آزادی مثبت (آزادی در)، اصطلاحاتی اند که ایزایا برلین در ادبیات سیاسی و فلسفی وارد کرد.
آزادی از، آزادبودن از سلطه دیگری است و آزادی در آزادبودن در انجام عمل دلخواه است.

تیموتی اسنایدر در جدیدترین کتابش به نام "آزادی"، می گوید درک عمومی ما از آزادی، همان آزادی منفی است. راست ها بر آزادی منفی تکیه می کنند و چپ ها بر آزادی مثبت. اما این دو نوع آزادی لازم و ملزوم یکدیگرند و آزادی از، مقدمه و لازمه آزادی در است. آزادی منفی لازم است، اما کافی نیست. آزادی، آنارشی و فقدان حکومت نیست.
کافی نیست که نهاد حکمرانی ما را به حال خود رها کند، ما نیز نباید این نهاد را به حال خویش رها کنیم.

مفهوم آزادی در خلا به جا مانده از مرگ خدایان و در گریز از پوچی جهان، شکل گرفت. در حقیقت در جهان جدید، ما با انتخاب های مان است که به فضیلت نزدیک یا از آن دور می شویم.

آزادی دادنی و هدیه گرفتنی نیست. ارث و میراث هم نیست. نیازمند توجه و اخلاق و محافظت است.
درست است که آزادی، فردیت ما را پاس می دارد، اما همین فردیت ارزشمند ما در ارتباط و تعامل و گفتگو با دیگران است که شکل می گیرد و نه در انزوا. آزادی مفهومی بین نسلی است که به تدریج شکل می گیرد. هیچ فردی به تنهایی آزاد نیست. آزادی برای شما به معنی آزادی برای من است و در همبستگی بین من و تو شکل می گیرد.

آزادی مساوی امنیت هم نیست که بخواهیم آن را با امنیت مبادله کنیم و بگوییم امنیت داریم، پس آزادیم. اما آزادی بدون امنیت هم وجود ندارد. آزادی و امنیت در کنار هم کار می کنند. در واقع محرومیت از آزادی، عین ناامنی است.
آزادی فقط رها شدن از سلطه نیست که با سرنگونی یک مستبد توسط نیروی داخلی یا نیروی خارجی به دست آید.

پس از فروپاشی شوروی، توصیه غرب به روس ها این بود که آزادی از سلطه، مسیر درست کشور شما را رقم خواهد زد. اما در زمان یلتسین، همه چیز دوباره به سمت فروپاشی رفت. اما توصیه کارل پوپر این بود که روس ها نباید نهادهای به جا مانده از دوره کمونیسم را به یکباره رها کنند. بلکه قسمتی از ان را که کار می کند باید نگه دارند و به تدریج اصلاح کنند.

پس از 11سپتامبر، تصور بوش این بود که حمله به عراق و افغانستان و نوشتن قانون اساسی دموکراتیک می تواند دموکراسی به بار آورد، اما چنین نشد. آزادی از سلطه صدام و ملا عمر، به دموکراسی منجر نشد و حتی شرایط را پیچیده تر کرد. مشکل فقط سلطه صدام و فقدان آزادی منفی نبود.

تصور غلط دیگر این بود که ثروت عقلانیت می آورد و عقلانیت دموکراسی. اما کار به این سادگی نیست. نهادها، زیرساخت ها و فرهنگ ملل با یکدیگر متفاوتند.

در اوکراین کار به عکس بود. غرب پیش بینی می کرد که پوتین در اکراین سه روز تا یک هفته به پیروزی می رسد و پیشنهاد فراری دادن به زلینسکی داد. اما زلینسکی و مردم اکراین تصمیم به مقاومت گرفتند. آنان نشان دادند دموکراسی نیازمند حمایت و جانبازی هم هست و آزادی منفی کافی نیست.

یکی از نتایج محدود کردن خود در دوگانه آزادی و برابری، آن است که درک مخدوشی از رابطه آزادی منفی و مثبت خواهیم داشت. تیموتی اسنایدر می گوید:
"مصیبتی به نام انتخاب میان آزادی و برابری وجود ندارد....تهی سازی آزادی از برابری، برابری را از معنی تهی می سازد."
راست ها باید بپذیرند آزادی مفهومی است نیازمند ساختار و چپ ها نیز بپذیرند که ساختارها نیازمند مفهوم سازی اند.

منبع:
معرفی کتاب "آزادی" تیموتی اسنایدر در "اندیشه پویا" ی شماره 93آذر 1403

12 آذر 1403
با تو می گویم:

نه فریفته مردم می شویم و نه عوامفریبی می کنیم. (منسوب به خلیل ملکی)
#اصطلاحات_علمی
#اصطلاحات_فیزیک
#تئوری_بیگ_بنگ
Big Bang Theory
*ˈbɪɡ bæŋ ˈθɪəri*

توضیح ساده:
تئوری بیگ بنگ بیان می‌کند که جهان از یک نقطه بسیار کوچک، داغ و چگال در حدود 13.8 میلیارد سال پیش آغاز شده و از آن زمان تاکنون در حال انبساط است. این نظریه توضیح می‌دهد که چگونه کیهان از حالتی اولیه به شکل کنونی خود تکامل یافته است و بسیاری از پدیده‌های مشاهداتی مانند پس‌زمینه مایکروویو کیهانی و توزیع کهکشان‌ها را توضیح می‌دهد.

تعریف تخصصی:
تئوری بیگ بنگ مدلی علمی است که منشأ و تکامل جهان را توضیح می‌دهد. بر اساس این نظریه، جهان از یک وضعیت اولیه بسیار چگال و داغ آغاز شده و به دنبال یک انفجار بزرگ یا "مهبانگ"، شروع به انبساط کرده است. این انبساط همچنان ادامه دارد و منجر به سرد شدن تدریجی جهان و تشکیل ساختارهایی مانند کهکشان‌ها، ستارگان، و سیارات شده است. یکی از پیامدهای کلیدی این نظریه، وجود تابش پس‌زمینه کیهانی (CMB) است که به عنوان "پژواک" بیگ بنگ شناخته می‌شود و به شکل امواج مایکروویو در سراسر کیهان منتشر است.

معادلات فریدمن، که از نظریه نسبیت عام اینشتین مشتق شده‌اند، به عنوان پایه ریاضی تئوری بیگ بنگ عمل می‌کنند و توصیف کننده چگونگی انبساط جهان در طول زمان هستند. همچنین این تئوری توضیح می‌دهد که چگونه عناصر شیمیایی اولیه، مانند هیدروژن و هلیوم، در دقایق ابتدایی پس از بیگ بنگ شکل گرفتند.

تاریخچۀ مختصر علمی:
ایده بیگ بنگ برای اولین بار در دهه 1920 توسط ژرژ لومتر، کیهان‌شناس بلژیکی، مطرح شد. لومتر پیشنهاد کرد که جهان از یک "اتم اولیه" منفجر شده و به تدریج منبسط شده است. در دهه 1940، جرج گاموف و همکارانش ایده‌های لومتر را گسترش دادند و پیش‌بینی کردند که اگر بیگ بنگ درست باشد، باید یک تابش پس‌زمینه ضعیف از زمان‌های اولیه جهان وجود داشته باشد. این تابش، به نام تابش پس‌زمینه مایکروویو کیهانی (CMB)، در سال 1965 توسط آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون کشف شد و به عنوان تأیید تجربی قوی برای تئوری بیگ بنگ در نظر گرفته شد. این کشف به پنزیاس و ویلسون جایزه نوبل فیزیک را اعطا کرد و تئوری بیگ بنگ به عنوان مدل استاندارد برای توضیح منشأ و تکامل جهان پذیرفته شد.

مثال:

1. تابش پس‌زمینه مایکروویو کیهانی (CMB): تابش CMB یکی از قوی‌ترین شواهد تئوری بیگ بنگ است. این تابش به صورت امواج مایکروویو در سراسر کیهان مشاهده می‌شود و نشان‌دهنده باقی‌مانده‌ای از انرژی بیگ بنگ است که هنوز در فضا پراکنده است.

2. انبساط جهان: قانون هابل، که بیان می‌کند کهکشان‌ها با سرعتی متناسب با فاصله‌شان از ما دور می‌شوند، به عنوان یکی دیگر از شواهد تئوری بیگ بنگ عمل می‌کند. این انبساط نشان می‌دهد که جهان در گذشته بسیار فشرده‌تر بوده و از یک وضعیت ابتدایی کوچک و داغ آغاز شده است.
خودشناسی و سبک زندگی


مختصات روان سالم

محمدامین مروتی


انسان سالم ترکیبی است از متانت، خوشرویی، شوخ طبعی و دلسوزی.

متانت یعنی عجول نبودن و داشتن آرامش و آهستگی و طمانینه و سکینه و صبر.
بهترین راهکار متین بودن،کاستن از سرعت زندگی و کارهای روزمره است.
راهکار دیگر عجول نبودن و تمرکز بر کارهای روزمره است.
راهکار مهم دیگر غافل نبودن از هنر و به خصوص موسیقی است. به قول نیچه روزی را که در آن با آرامش کامل و توجه، موسیقی نشنیده باشید، از شمار عمرتان کم کنید.
راهکار دیگر طبیعت گردی و احساس کردن زیبایی های طبیعی است.

خوشرویی یعنی داشتن حسّ رضایتمندی و سپاسگزاری نسبت به زندگی و جهان.
راهکار مناسب رای ایجاد این حس، حفظ لبخند بر لبان مان است. این لبخند ولو به تکلف، به دل و زبان سرایت می کند یعنی خوشرویی با خوش زبانی و خوش قلبی در می آمیزند.
راهکار دیگر یادآوری(ذکر) داشته ها و نعمت های مان و از همه مهمتر فرصتی است که برای زیستن به ما داده شده است.

شوخ طبعی یعنی کودکانه و سرخوش زیستن، شاد بودن و شادکردن.
راهکار شوخ طبعی، محشور شدن با کودکان و دیدن فیلم های کمدی و شنیدن و خواندن طنزهای مبتکرانه است.

دلسوزی یعنی شفقت بر آدم و عالم.
راهکار شفقت، همدلی و امپاتی با دیگران یعنی خود را به جای آنان گذاشتن است.
راهکار دیگر، داشتن دست بخشنده و کنار گذاشتن سهمی از ثروت و دارایی برای نیازمندان است.
اما مهمترین راهکار برای رشد شفقت در انسان، تلاش برای بهتر کردن حال دیگران است که بلافاصله پاداش آن را به صورت نقد، به صورت بهتر شدن حال خودت دریافت می کنی.

جمع این عوامل در یک شخص، او را به انسانی نیک محضر و دوست داشتنی و دارای انرژی مثبت تبدیل می کند.

7 آذر 1403
با تو می گویم:
ما با آن‌چه که داریم دارا نمی‌شویم، بلکه؛ با چیزهایی که از آنها چشم می‌پوشیم، دارا می‌شویم. (ایمانوئل کانت)
Ⓜ️ چطور شایعات را تشخیص دهیم؟


📌1.منبع (رفرنس): به عنوان مهمترین و اصلی‌ترین نکته‌ای که باید درباره‌ی درستی یک مطلب توجه کنید داشتن منبع معتبرست. قاطعانه باید گفت اگر مطلبی منبع معتبر نداشت به راحتی باور نکنید! اگر خبر مهمی در جریان باشد رسانه‌های معتبر براحتی از آن نمی‌گذرند.

📌2.قطعه فیلم و تکه عکس اصلی‌ترین ابزار شایعه‌سازها: یک عکس همان قدر که به اندازه‌ی هزار خط نوشته حرف دارد میتواند هزار شایعه نیز به همراه داشته باشد. زاویه‌ی خاص فیلمبرداری یا عکسبرداری، مشخص نبودن اتفاقات قبل و بعد از آن تکه‌ی جدا شده از فیلم، ربط دادن عکس به مطلب نامرتبط، دستکاری عکس و فیلم (فتوشاپ)، کیفیت‌های پایین و نامشخص بودن جزئیات و… فرصت را برای داستان‌سرایی و شایعه‌پردازی روی آن ایجاد می‌کند. عکس کودکی که مار داخل سرش است، یا فیلم سجاده‌ی نماز خوان نمونه‌هایی از این شایعه بودند.

📌3.قسم دادن، التماس کردن، وعده‌دادن، ارعاب و یا تهدید برای انتشار مطلب! اعلام زمان‌های نسبی به جای ذکر تاریخ مشخص: یک‌ساعت پیش، دیشب، امروز، به تازگی، از فردا، آخرین دستاوردها و … برای مثال بیش از سه سال است که شایعه‌ی «به تازگی گوگل برای تغییر نام خلیج فارس رای‌گیری اینترنتی گذاشته است». یا «آخرین تحقیقات دانشمندان ژاپنی…»

📌4.عباراتی که نشان می‌دهد رازی مخوف یا سندی فوق‌محرمانه کشف شده است: (شرکت‌های دارویی برای کم نشدن سودشان نمیگذارند شما بدانید لیمو همه بیماریهای لاعلاج را درمان میکند!)،‌یا نامه‌ی فوق‌محرمانه و مسقیم درباره‌ی زلزله‌ی تهران! «توهم توطئه» نیز می‌تواند در این دسته جای گیرد.

📌5.جملات خبری شبه‌علم و مبهم: دانشمندان کشف کرده‌اند، آخرین دستاوردهای پزشکی نشان می‌دهد. کدام پزشکان؟ کدام دانشمندان؟! عرفان کوانتومی، قانون راز،‌ شعور آب و … نمونه‌هایی از این ادعا هستند.

📌6.ارجاع دروغین خبرهای ناشنیده به خبرگزاری‌های بسیار مشهور و معتبر برای اعتبار بخشی به مطلب: در اینگونه مطالب به صورت خیلی کلی نوشته میشود منبع: BBC ،CNN، پلیس فتا،…

📌7.ارجاع به منابع غیرواقعی با اسمهای عجیب و غریب و پرابهت: (شبکه‌ی خبری Alien News فرانسه، تیم دکتر چوانگ در مرکز توکیو!)


📌8.تبلیغ یا ضدتبلیغ عقیدتی و نژادپرستانه برای یک فرقه‌ی خاص: (۹۰ نفر وهابی…، دانشمندی که شیعه شد، یک بهایی…)


📌9.تحریک شدید احساسات از طریق اغراق در داستان‌های ساختگی غم‌انگیز، عکس‌های دلخراش، روابط عاطفی انسانی، تهدیدات مربوط به سلامتی، تحریک حس وطن‌پرستی یا اعتقادات مذهبی و …

📌10.عدم ارتباط منطقی و تخصصی منبع با متن: (رئیس مرکز «قلب» ژاپن گفته است سیگنال موبایل برای «مغز» مضر است!)

📌11.اینترنت و گوگل منبع نیستند! اینها ابزارهای ارتباطی و جستجو هستند. هرچیزی در آن پیدا شود درست نیست حتی اگر در چندین جای آن تکرار شده بود. انگلیسی بودن متن یک مطلب نیز به معنی معتبر بودنش نیست!

📌12.«آیا میدانید»ها! نادانسته‌های حتی کوچک و سطحی جهان آنقدر زیاد است که تشخیص راست و دروغ بودن آن‌ بسیار مشکل است مگر آنکه منبع معتبر داشته باشند. پیشنهاد می‌کنیم زیاد آن‌ها را باور نکنید چون تقریبا در بیشتر آن‌ها همه‌ی نشانی‌های یک شایعه از جمله نداشتن منبع را خواهید دید!

📌13. شاهدان غیبی! همه ما افرادی را دیده‌ایم که در دفاع از یک ادعای عجیب خواهند گفت: «یکی از دوستان یا نزدیکانم با چشم خودش دیده است!». برای احترام به شعور خودتان هم که شده درخواست کنید با آن شخص سوم ملاقات کرده و حقیقت را از زبان خودش بشنوید و کشف کنید که واقعیت ماجرا چه بوده است؟

📌14.شیوه‌ی نگارش و سطح علمی‌بودن: اشتباه املایی و نگارش شتابزده و غیرحرفه‌ای در نوشته‌های بسیاری از شایعه‌پردازان که بیشترشان از اقشار کم‌سواد هستند رایج است.

📌15.فصل بازار داغ شایعه را بشناسید! خیلی از شایعات موسمی هستند و ناگهان سر از خاک بیرون می‌آورند! شایعه‌پردازان منتظر فرصت هستند تا متناسب با رویدادها و خبرهایی که منتشر می‌شود شروع به چرندپراکنی کنند. اگر کمی به اخبار جامعه آگاه باشید می‌توانید خود را برای هجوم شایعات فصلی آماده کنید.

📌16.فریب ظاهر زیبا را نخورید: داشتن عکس‌ها و ظاهر گرافیکی زیبا یا تدوین یک ویدئوی حرفه‌ای برای یک شایعه دلیلی برای واقعی بودن آن نیست. بسیار دیده شده است که برای مطالب کاملا اشتباه و چرند تصاویر گرافیکی زیبا یا حتی ویدئو ساخته اند و افراد فریب ظاهر آن را خورده اند.. +++






🛄
@zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
آیه هفته:
مظلوم حق دارد صدايش را بلند کند:
لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ ...(نساء/148) خداوند دوست ندارد زبان به بدگویی گشايند، مگر آن كسی كه مورد ستم قرارگرفته باشد .....
کلام هفته:
در آزادی هم سخن خوب هم سخن بد و در استبداد تنها سخن بد گفته می‌شود. (کامو)
شعر هفته:
بيشتر از طول؛ خواهد بود عرضِ راه تو
اين چنين كز مستيِ غفلت، به هر سو مايلي (صائب تبریزی)