Forwarded from کانال محمد امین مروتی
داستانک:
واعظی در شهر غزنین بر منبر، سخن عشق می گفت. در پایان، واعظ اعلام کرد هرکس هرچیزی گم کرده است در میان این انبوه جمعیت آن را بجوید.
مردی خرش را گم کرده بود، بانگ برآورد که ای مسلمانان خرِ من را که دیده است؟ هیچ کس از خر نشان نداد.
مرد بیچاره ناآرام و غمگین به انتظار نشسته بود. امام از عشق سخن می گفت و وصف عاشقان می کرد.
پرسید در میان شما کسی هست که تا به حال عاشق نشده باشد؟
سلیم غافلی که می پنداشت عاشق نبودن مهم و نیک است برخاست و گفت: عمر درازی کرده ام و هرگز مرا عشقی نبوده.
امام، مرد خر گم کرده را گفت: افساری بیاور و این مرد را ببر که آنچه در جستجویش بودی، اینجا یافتی.
مرد را بی عشق کاری چون بود
این چنین خر بی فساری چون بود
هرکه عاشق نیست او را خر شمر
خر بسی باشد ز خر کمتر شمر (مصیبت نامه عطار)
واعظی در شهر غزنین بر منبر، سخن عشق می گفت. در پایان، واعظ اعلام کرد هرکس هرچیزی گم کرده است در میان این انبوه جمعیت آن را بجوید.
مردی خرش را گم کرده بود، بانگ برآورد که ای مسلمانان خرِ من را که دیده است؟ هیچ کس از خر نشان نداد.
مرد بیچاره ناآرام و غمگین به انتظار نشسته بود. امام از عشق سخن می گفت و وصف عاشقان می کرد.
پرسید در میان شما کسی هست که تا به حال عاشق نشده باشد؟
سلیم غافلی که می پنداشت عاشق نبودن مهم و نیک است برخاست و گفت: عمر درازی کرده ام و هرگز مرا عشقی نبوده.
امام، مرد خر گم کرده را گفت: افساری بیاور و این مرد را ببر که آنچه در جستجویش بودی، اینجا یافتی.
مرد را بی عشق کاری چون بود
این چنین خر بی فساری چون بود
هرکه عاشق نیست او را خر شمر
خر بسی باشد ز خر کمتر شمر (مصیبت نامه عطار)
Forwarded from کانال محمد امین مروتی
طنز هفته:
منجمی(پیشگو) را بردار کردند. کسی از او پرسید که این صورت را در طالع خود دیده بودی؟ گفت: رفعتی ( بلندی) دیده بودم، لیکن ندانستم که بر این موضع باشد! (فخرالدین علی صفی/لطایف الطوایف)
منجمی(پیشگو) را بردار کردند. کسی از او پرسید که این صورت را در طالع خود دیده بودی؟ گفت: رفعتی ( بلندی) دیده بودم، لیکن ندانستم که بر این موضع باشد! (فخرالدین علی صفی/لطایف الطوایف)
Forwarded from کانال محمد امین مروتی
فیلم هفته: آناکارنینا(2012)
محمدامین مروتی
آناکارنینا، اقتباسی از رمان سال ۱۸۷۷ تولستوی و ساخته جو رایت است.
بازیگران: کایرا نایتلی، جود لاو، آرون تیلر جانسن و متیو مکفادین.
تولستوی متفکر مصلحی بود. یک مسیحی مومن و عدالت خواه و اخلاق محور. علیرغم خاستگاه اشرافیش، مدافع فقرا و تهیدستان بود و قسمت اعظم املاک خود را بین آنان تقسیم کرد. او در کتاب معروفش به نام "هنر چیست؟"، از هنر متعهد دفاع می کند.
آناکارنینا هم منعکس کننده دغدغه های فکری تولستوی است. آناکارنینا داستان عشق موازی دو خواهر است به دو مرد. اولی عشقی متعهد و اخلاق مدار و دومی عشقی آتشین و بی ضابطه.
داستان مثل جنگ و صلح –مهترین کتاب تولستوی- در فضایی اشرافی جریان دارد.
کایِرا نایتلی (در نقش آنا کارنینا) و جود لاو (در نقش همسرش) بازی درخشانی دارند.
جو رایت درباره داستان آناکارنینا میگوید: «من تا ابد مجذوب چرایی و چگونگی عشق هستم و این که ما انسانها چگونه با احساسات و هیجاناتمان روبرو می شویم.»
محمدامین مروتی
آناکارنینا، اقتباسی از رمان سال ۱۸۷۷ تولستوی و ساخته جو رایت است.
بازیگران: کایرا نایتلی، جود لاو، آرون تیلر جانسن و متیو مکفادین.
تولستوی متفکر مصلحی بود. یک مسیحی مومن و عدالت خواه و اخلاق محور. علیرغم خاستگاه اشرافیش، مدافع فقرا و تهیدستان بود و قسمت اعظم املاک خود را بین آنان تقسیم کرد. او در کتاب معروفش به نام "هنر چیست؟"، از هنر متعهد دفاع می کند.
آناکارنینا هم منعکس کننده دغدغه های فکری تولستوی است. آناکارنینا داستان عشق موازی دو خواهر است به دو مرد. اولی عشقی متعهد و اخلاق مدار و دومی عشقی آتشین و بی ضابطه.
داستان مثل جنگ و صلح –مهترین کتاب تولستوی- در فضایی اشرافی جریان دارد.
کایِرا نایتلی (در نقش آنا کارنینا) و جود لاو (در نقش همسرش) بازی درخشانی دارند.
جو رایت درباره داستان آناکارنینا میگوید: «من تا ابد مجذوب چرایی و چگونگی عشق هستم و این که ما انسانها چگونه با احساسات و هیجاناتمان روبرو می شویم.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیبایی هفته: اسرار تردستی
گفتار ادبی
داستان سیاوش (قسمت چهارم)
محمدامین مروتی
سياوش نامهاي به كاووس مينويسد و از آنچه به دست پدرش و سودابه بر سرش رفته گلايه ميكند:
از آن زن، يــكي مــغزِ شاه جــهان
دل مــن برافــروخت، انــدر نهــان
شبستــان او، درد مــن شـد نخست
زِ خــونِ دلــم، رخ ببــايد بــشست
ببــايست بــر كوهِ آتــش گــذشت
مــرا زار بگريســت، آهو بــه دشت
از آن ننگ و خواري، به جنگ آمـدم
خــرامان به جنــگِ نهــنگ آمـدم
چو كشــور بدين آشتي، شاد گشت
دل شــاه، چــون تيغِ پـولاد گشت
سياوش با سيصد سوار به توران ميرود و با استقبال افراسياب و مردم روبرو ميشود. پيران در ستايش سياوش از سه خصوصيت او تعريف مي كند و آن نژاد او، گفتار نيك او و صورت پر مهر اوست كه باعث ميشود همه مهر او در دل گيرند:
چنين گفت كاي نامور شهريار
ز شــاهان گيتي، تويــي يادگار
سه چيزست برتر كه اندر جهان
كســي را نباشد زِ تـــخم مِهان
يكي آن كه از تخمه ی كي قباد
همــي از تو گيــرند گويي نژاد
به ديــگر زباني بــدين راستـي
به گفتــارِ نــيكو بيــاراستــي
سه ديگر كه گويي كه از چهر تو
ببــارد همــي بر زمـين، مهرِ تو
پيران از او مي خواهد از توران به چين نرود و همان جا بماند و بداند كه افراسياب عليرغم شهرت بدش، مرد خداست:
مگــردان دل از مــهرِ افــراسيــاب
مكــن هيچگونــه، بــه رفتــن شتاب
پراكــنده نامش به گيتي، بـَـدي است
وليكن جز اين است؛ مرد، ايزدي است
مهر سياوش در دل افراسياب هم مينشيند و به پيران ميگويد چگونه كاووس توانسته چنين پسري را برنجاند:
از آن پس به پيران چنين گفت رَد
كه كاووس تند اسـت و اندكْ خرد
كه بشــكيبد از روي چــونين پسر
چنــين برز و بــالا و چنــدين هنر
مــرا ديــده از خــوب˚ ديــدارِ او
بمانــد، دلــت خــيره از كــار او
كه فــرزند باشد كــسي را چنــين
دو ديــده بگــرداند انــدر زميــن
پس از چند روز خوشگذراني افراسياب ترتيب يك مسابقه چوگان بازي مرا ميدهد و از سياوش ميخواهد مقابل او بازي كند. ولي سياوش حاضر به گوي زدن در مقابل او نميشود و ترجيح مي دهد در بازي جزء ياران افراسياب باشد. افراسياب چون ميخواهد افرادش از سياوش تعليم بگيرند، از او خواهش ميكند در مقابل او بازي كند و سياوش به اكراه ميپذيرد.
افراسیاب و سیاوش یاران خود را برای چوگان بازی، تیر و کمان و سواری و شکار انتخاب می کنند. در همه ی مسابقات غلبه با ایرانیان است.
پیران پیشنهاد ازدواج سیاوش با دخترش "جریره" را می دهد و پس از چندی هم پیشنهاد ازدواج سیاوش با دختر افراسیاب یعنی "فرنگیس" را به او و افراسیاب می دهد. سیاوش می گوید اگر سرنوشت من این است که دیگر به ایران برنگردم، هرچه صلاح می دانی بکن. ستاره شماران هم به افراسیاب می گویند حاصل این ازدواج پسری است که پادشاه ایران و توران می شود. افراسیاب به پیران می گوید در این صورت، این پـسر معارض پادشاهی ما هم می شود. پیران جـواب می دهد در عوض جنگ ایرانیان و تورانیان خاتمه می یابد. ضمناً اگر تقدیر چنین است از آن گریزی نخواهیم داشت و آنچه باید بشود می شود و با چاره گری کمی و کاستی نمی پذیرد:
بخواهد بُدَن، بی گمان، بودنـی
نـکاهد به پـرهـیز، افـزودنـی
سیاوش به ختن می رود و در آنجا شهری می سازد به نام "سیاووش گرد" که بسیار زیبا و پرنعمت است. "گرد" پسوندی است به معنای "شهر". مثل سوسنگرد و هشتگرد. ولی سیاوش به آینده هیچ امیدی ندارد و به پیران می گوید:
فــراوان بدین نگـذرد روزگـار
که بر دستِ بیداردل شـهریار،
شوم زار من کشته، بر بی گناه
کسی دیگر آراید این تاج و گاه
زِ گـفـتارِ بـدخواه، وَز بختِ بد
چنین بی گنه بر سرم بَد رسد
زِ کشته شـود زنـدگـانـی دُژَم
برآشوبد ایـران و تورام به هم
سیاوش در کاخش نگاره و نقش پهلوانان ایـرانی را حک می کند. پیران از زیـبایی و شکوه "سیاووش گرد" برای افراسیاب حکایت می کند. افراسیاب، برادرش "گَرسیوَز" را نزد سیاوش می فرستد تا از "سیاووش گرد" برایش گزارش کند.
سیاوش از جریره صاحب پسری به نام "فرود" می شود. جشن مفصلی که سیاوش برای تولد فرود می گیرد، حسادت گرسیوز را برمی انگیزد.
ادامه دارد....
با تو می گویم:
سخت ترين توفان، مهمان درياست نه صاحب خانه آن. توفان را بگذران. نادر ابراهیمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♻️ در باب قضاوت
🔺آنچه در دیگران میبینیم، بازتابی از خود ماست.
▪️گوستاو یونگ.
🔺هر بار که به قضاوت دیگران مینشینیم، در حال آشکار ساختن بخشهای شفا نیافته خویش هستیم.
▪️فردریش نیچه
🔺ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد در ایشان ای فلان
▪️مولانا
@rahi_be_rahaei
🔺آنچه در دیگران میبینیم، بازتابی از خود ماست.
▪️گوستاو یونگ.
🔺هر بار که به قضاوت دیگران مینشینیم، در حال آشکار ساختن بخشهای شفا نیافته خویش هستیم.
▪️فردریش نیچه
🔺ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد در ایشان ای فلان
▪️مولانا
@rahi_be_rahaei
گفتار دینی
نسخ و نسیان: دو شیوه تغییر احکام
محمدامین مروتی
آیه 106 سوره بقره در میانة آیاتی آمده که قرآن به انحصارطلبان احبار و رهبان پاسخ می دهد. در واقع پاسخی به احبار یهودی که احکام دین خود را فرازمانی و فرامکانی تلقی می کردند. می فرماید: احکام به دو گونه تغییر می کنند: به نسخ (در زمان نزول) و به ترک و نسیان (در طول تاریخ):
مَا نَنسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ : هر حكمى را نسخ يا متروك كنيم، بهتر از آن يا مانند آن را مىآوريم. مگر نمىدانى كه خدا بر هر كارى تواناست.
توضیحات :
« مَا نَنسَخْ » : آنچه را که زائل و نسخ کنیم . « نُنسِهَا » : از خاطر مردم آن را بزدائیم . متروک گردانیم.
خداوند به دوگونه احکامش را با مقتضیات زمانه، سازگار می کند. یکی نسخِ حکمی که زمانش گذشته است در زمان خود پیامبران آن دین مشخص. دوم به فراموشی سپردن احکام در طول تاریخ و زمان در اذهان مردمان که بخشی از تحولات تاریخی و اجتماعی اقوام است. در واقع "نسیان" نیز – درکنار نسخ - مکانیسمی است برای ترک بعضی از احکام مطابق ضرورت های تاریخی و زمانی. معنی دیگر آیه این است که بعضی از احکام تورات هم نسخ و در طول زمان به فراموشی سپرده شده اند. اما چرا در پایان آیه می گوید:"خدا بر هر كارى تواناست"؟ ، این جمله در پاسخ به احبار و رهبان است که بر ثبات فرازمانی احکام دینی شان تاکید موکد داشتند.
آیات خدا به علم و مصلحت او تغییر می کنند:
سوره نحل آيه 101: وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ : و چون حكمى را به جاى حكم ديگر بياوريم در حالى كه خدا به آنچه نازل مىكند داناتر است، مىگويند: جز اين نيست كه تو دروغبافى. نه بلكه بيشتر آنان نمىدانند.
صرف نظر از جنبة نقلی استدلال، مشاهدات تجربی و تاریخی نیز موید این روند به فراموشی سپردن احکامی که زمانی وحی منزل به نظر می رسید، می باشد. مثل برده داری. امروز کسی از برده داری دفاع نمی کند. امروز کسی به داشتن دو زن افتخار نمی کند و اگر هم دو زن داشته باشد، به انحاء مختلف پنهانش می کند و قس علیهذا.
با تو می گویم:
اگر نتوانیم بهشت را در همین جا و هم اکنون بیابیم، در هیچ جای دیگری هم نخواهیم یافت.(رابرت جانسون)
گفتار اجتماعی
"کشف ذهن" روشنفکران ایرانی
محمدامین مروتی
در جامعه شناسی، شخصیت های تاریخی برساخته اوضاع و احوال تاریخی و اجتماعی و نماد و نماینده ی این اوضاع معرفی می شوند. اما تمام ویژگی های اشخاص، به ساختارهای اجتماعی شان برنمی گردد. بخش عمده ای از ویژگی های اشخاص به تیپ شخصیتی و روانشناسی آنان برمی گردد.
این موضوعی است که دکتر حاتم قادری در کتاب اخیرش به نام "کشف ذهن"، بدان پرداخته است.
ایشان به طور مشخص، بر چهار ویژگی ترس، زورگویی، ریا و دروغ در شکل گیری ذهن روشنفکران ایرانی انگشت تاکید می نهد و این ویژگی ها را بر کارکرد شخصیت هایی چون مصدق، شریعتی، کیانوری، سید حسین نصر و دیگران تطبیق می دهد.
مثلاً مصدق، دوست داشت شخصیتی آشتی ناپذیر و قهرمان جلوه کند و این آشتی ناپذیری او به بهای یک کودتا تمام شد. او می ترسید که اعتبار سیاسی اش با مصالحه خدشه دار شود.
شریعتی که خود دکتر قادری، در جوانی از شیفتگان او بود، شخصیتی رمانتیک و احساساتی داشت که تحلیل هایش را تحت تاثیر قرار می داد. مفتون سخنوری خود بود و بعضاً اسیر توهم خود می شد.
صرف نظر از شیوه تطبیق این تئوری بر مصادیق معین، این نظریه دکتر قادری درخور تامل است.
رضا شاه و پسرش، هر دو پارانویای بی اعتمادی نسبت به اجنبی و حتی نزدیکان شان داشتند. اما این پارانویا در محمدرضا شاه به ترس و انفعال و تسلیم هم آراسته بود. محمدرضا شاه تا لحظه آخر گمان می کرد انقلاب کار غربی هاست و سرنوشت مقدر او این است که کشور را ترک کند.
دروغ و ریا هم کمابیش بخشی از شخصیت روشنفکران وطنی بوده است که کمتر کسی از آن بری بوده است. نمونه اش دروغ هایی است که براهنی پس از خروج از کشور راجع به ساواک می گوید. یا دروغ گویی هایی که آل احمد راجع به خودکشی صمد و تختی شایع می کند.
شاید"خودشیفتگی" و خودبزرگ بینی و پارانویا، مهمترین ویژگی روشنفکر جهان سومی و من جمله روشنفکر ایرانی باشد. خصوصیتی که دکتر قادری در کنار چهار ویژگی مورد نظرش، بر آن تاکید نداشته است. سیاستمداران و روشنفکرانی که خود را مبرا از اشتباه می دانند، اهل مشورت و گفتگو نیستند، ذهنی گرفتار توهم توطئه در ابعاد وسیع دارند، کسانی هستند که بیشترین صدمه را به منافع ملی زده اند.
دکتر قادری تاکید می کند این نوع تحلیل برای تحقیر روشنفکران مان نیست بلکه برای شناخت بیشتر خودمان و آسیب شناسی سیاست ورزی های مان است.
منبع:
اندیشه پویا شماره 93 آذر 1403
19 آذر 1403
با تو می گویم:
زمانی که "افشای یک جنایت" به عنوان یک جرم تلقی شود؛ بدانید که عدهای جنایتکار بر شما حکومت میکنند. (نیچه)
غیر اخلاقی ترین عادت بشر این است که مدام و بیوقفه، درباره هرکس و پیش از آنکه بفهمد و درک کند قضاوت میکند. این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارتهاست...
📚وصیت خیانت شده
✍میلان کوندرا
✅@jamemodern
📚وصیت خیانت شده
✍میلان کوندرا
✅@jamemodern
گفتار عرفانی
کیفیت شعر گویی مولانا
محمدامین مروتی
مولانا در قسمتی از ترجیع بند پانزدهم خود می گوید من تنها در حال مستی سخن می گویم و اهل تکلفات ادبی نیستم. دهانم مانند کندوی عسل است و سخنانم مانند زنبوران پرواز می کنند و بدون هدف و قصد قبلی، شیرینی را به هر سوی می برند و می پراکنند:
....چون مست نیستم، نمکی نیست در سخن
زیرا تکلف ست و ادیبی و اجتهاد
اما دهان مست، چو زنبور خانهایست
زنبور جوش کرد، به هر سوی، بیمراد
زنبورهای مست و خراب از دهان شهد
با نوش و نیش خود، شده پرّان میان باد
یعنی که ما ز خانهٔ شش گوشه، رستهایم
زان خسروی که شربت شیرین به نحل داد....
این که زنبوران بدون قصد معین به هر سو شهد می پراکنند، استعاره از فی البداهگی شعرسرایی مولاناست.
مولانا در بیت آخر می گوید همانگونه که زنبور از خانه های شش گوشه(مسدس) ی کندو می رهد من نیز از مکان شش جهت این دنیا آزادم و این شعرسرودن به برکت وحی و الهام الهی است، همان گونه که خداوند آفرینش شهد را به زنبور وحی کرده است: وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ: و خدایت به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها و درختان و سقفهای رفیع، منزل گیر. (نحل/68)
18 آبان 1403
با تو می گویم:
فرزانگی این است: در معمولی به دیدهی حیرت نظاره کن. (ری گریک، دائوِ رابطهها: ترجمهی ع. پاشائی، انتشارات فراروان)