۲۱ آذر ماه زادروز احمد شاملو، گرامی باد.
سایه در کتاب پیر پرنیاناندیش (ص ۹۰۸) میگوید:
«من به صراحت میگم که مایۀ شعریِ شاملو از همۀ ماها قویتر بود.
از همه باهوشتر بود!»
@pireparnianandish
سایه در کتاب پیر پرنیاناندیش (ص ۹۰۸) میگوید:
«من به صراحت میگم که مایۀ شعریِ شاملو از همۀ ماها قویتر بود.
از همه باهوشتر بود!»
@pireparnianandish
گفتار فلسفی
حقیقت ناب، دروغ ناب است
محمدامین مروتی
نیچه می گوید حقیقت ناب همان دروغ ناب است.
عقل بشر در طول تاریخ رشدی تدریجی داشته است و به همین منوال رشدی تدریجی خواهد داشت. توجه به همین حقیقت ساده و روشن تاریخی ثابت می کند نه حقیقت ناب وجود دارد و نه کسی عقل کل است. کسی که همه چیز را بداند و نظریاتش کامل و کامل تر نشود، وجود ندارد و در بهترین حالت در توهم به سر می برد.
رشد عقلانیت در طول زندگی فرد هم کاملا ملموس و بدیهی است. از زمان نوزادی که هیچ چیز نمی دانیم تا کودکی که بر اساس تقلید می آموزیم و نوجوانی که پرسش گری مان شروع می شود تا جوانی و میانسالی که به سن کمالمان نزدیک می شویم و سپس پیری و کهنسالی که تجاربمان به حداکثر می رسد. اگر عمری دوباره به ما می دادند چه بسا این عقلانیت در جهات مختلفی به رشد بیشتری دست می یافت. با این حساب کسی نمی تواند مدعی شود end دانش است. کسی نمی تواند مدعی علم اول و آخر شود مگر اینکه دروغگو یا متوهم باشد.
اگر چنین است و اگر ما ابزاری جز عقل برای تشخیص نداریم، باید نسبت به افکار خویش حسن ظن کامل و نسبت به افکار دیگران سوءظن کامل نداشته باشیم. به قول ابن سینا همه چیز را در بقعة امکان و احتمال بگذاریم.
با تو می گویم:
گُمباد آنروز که در آن رقصی برپا نبوده است، و دروغباد ما را هر حقیقتی که با آن خندهای نکردهایم. (نیچه)
خودشناسی و سبک زندگی
معمای زندگی بشر(انسان در پی چیست؟)
محمدامین مروتی
از روزی که انسان خود را می شناسد و از عالم کودکی جدا می شود، دست و دلش در پی چیزی می گردد که هم می داند و هم نمی داند چیست. گمشدة بشر، آرامش است اما نمی داند چگونه و با چه چیزی به دستش آورد.
ابراهیم نبی ابتدا به ستارگان و بعد و به ماه و خورشید روی کرد تا بالاخره دلش به خدای واحد آرام گرفت. انسان هم، به بسیاری چیزها برای رسیدن به آرامش و سکون رو می نماید و از این سو بدان سو می رود. این جستجوی بی پایان است که آرامش را از انسان سلب می کند. به هدف مورد نظرش که می رسد، موقتاً دلش آرام می گیرد اما این آرامش موقتی است و این دور باطلِ دویدن و نرسیدن ادامه دارد. آیا اساساً قرارگاهی در آن سوی پل وجود دارد یا زندگی عبارت است مدیریتِ راه رفتنِ روی پل؟
برای این سوال، دو جوابِ خوب وجود دارد:
جواب اول این است که رسیدنی در کار نیست. آرامش یعنی قدرِ راه رفتن روی همین پل را دانستن. زندگی یک سفر است نه یک مقصد. هر سفری، زحمات و مخاطراتی دارد ولی اگر ذهنِ مسافر مشغول این زحمات و مخاطرات باشد، از سفرش لذت نمی برد بلکه بارِ خاطرش و اسبابِ اضطراب و نارضایتی اش می شود. باید خود را قانع سازیم که مقصدی در کار نیست و به قول فروغ، "همة این راه ها به آن دهانِ سردِ مکنده ختم می شود"، یعنی یک گور کوچک. پس قدرِ تک˚ تکِ قدم هایی را که برمی داریم، بدانیم و به قول خیام، عیش امروز به فردا نیفکنیم.
جواب دوم هم این است که انسان باید بداند آرامش فردی وجود ندارد. انسانی به اندازه ای که به آرامش دیگران اهمیت می دهد، آرامش دارد. به اندازه ای که در آرام کردن دیگران می کوشد، آرام و قرار پیدا می کند. در یک کلام، خوشبختیِ فردی وجود ندارد. خوشبختیِ فردی ان سرابی است که ما را به بیراهه می برد و در چرخة شوم و بی پایان دویدن و نرسیدن گرفتار می کند. خِلقتِ ما به گونه ای است که خوشبختی مان به خوشبختی دیگران، گره زده شده است. به میزانی که به سعادت دیگران اهتمام کنیم، سعادتمند می شویم. فهم این حقیقت، کلید معنای هستی و زندگی بشر است. خوشبختیِ فردی، روزی ننهاده و نامقدّر است. به قول حافظ اگر می خواهی خود را از غم آزاد کنی، باید از آرزوهای دور و دراز و دست نایافتنی، دست بکشی:
بشنو این نکته که خود را زِ غم آزاده کنی
خون خوری گر طلبِ روزیِ ننهاده کنی
به همین دلیل، همدلی، شفقت و عشق ورزی در نیل به سعادت مهم می شود. به همین دلیل بزرگان و اهل تامل، این همه در ضرورتِ عشق و عاشقی داد سخن داده اند. کسی گوی سعادت می برد که دیگران را دوست داشته باشد و سعادت دیگران برایش مهم باشد.
پس اگر آرامش می خواهیم نباید کوچک ترین فرصت برای آرام کردن دلهای بی قرار دیگران را از دست بدهیم و اگر شادی می خواهیم نباید کمترین فرصت برای شادکردن دیگران را از دست بدهیم. راه شاد شدن خودمان، از مسیرِ شاد شدن دیگران می گذرد. این قانونی است که خدا و طبیعت در نهادِ ما نهاده اند و بی توجهی و کم توجهی به این قانون موجب مجازات خود ما از راهِ افسردگی و ناشاد بودن می شود:
شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر....
پس اگر به حد کافی خوشحال نیستیم به خاطر آن است که به حد کافی در شاد کردن دیگران نکوشیده ایم. همانقدر که حال دیگران را خوش می کنیم، حال خودمان هم خوش می شود. به همان اندازه که مهر می ورزیم، مورد مهرورزی قرار می گیریم. به همان اندازه که پول می دهیم، آش می خوریم. از همان دست که می دهیم، می گیریم.
با تو می گویم:
دوست داشتن بعضی آدم ها هنر نیست، دوست نداشتن شان هنر میخواهد.
اگر هم دشمن را میشناسی هم خودت را، از نتیجهی صد جنگ هم نباید هراسی داشته باشی. اگر خودت را می شناسی اما دشمن را نه، برای هر پیروزی که به دست میآوری، شکستی نیز خواهی خورد. اگر نه دشمن را می شناسی و نه خودت را، در همهی نبردها شکست خواهی خورد.
هنر جنگ/سون تزو
@Beheshteketab
هنر جنگ/سون تزو
@Beheshteketab
ایکاش میتوانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بیدریغ باشند
در دردها و شادیهاشان
حتی
با نان خشکشان
و کاردهایشان را
جز از برای قسمت کردن
بیرون نیاورند ...
احمد_شاملو
از آفتاب یاد بگیرند
که بیدریغ باشند
در دردها و شادیهاشان
حتی
با نان خشکشان
و کاردهایشان را
جز از برای قسمت کردن
بیرون نیاورند ...
احمد_شاملو
... تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها به داس سخن گفتهای.
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه از رُستن تن میزند
چرا که تو تقوای خاک و آب را
هرگز باور نداشتی
... باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاهپوش
_ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد _
هنوز از سجادهها سر برنگرفتهاند!
احمد_شاملو
که با یاسها به داس سخن گفتهای.
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه از رُستن تن میزند
چرا که تو تقوای خاک و آب را
هرگز باور نداشتی
... باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاهپوش
_ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد _
هنوز از سجادهها سر برنگرفتهاند!
احمد_شاملو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اخلاقِ باور
آیا عقیدهی شما حاصلِ استدلال است یا تقلید؟
حاضرید استدلال خود را بدونِ تعصب در معرض نقد و بررسی قرار بدید و در صورت کشف خطا در آن، از آن گذر کنید؟
مصطفی ملکیان
@Tafakkor
آیا عقیدهی شما حاصلِ استدلال است یا تقلید؟
حاضرید استدلال خود را بدونِ تعصب در معرض نقد و بررسی قرار بدید و در صورت کشف خطا در آن، از آن گذر کنید؟
مصطفی ملکیان
@Tafakkor
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دوستان لطفا..این کلیپ رو دست به دست کنید تو گروها وافراد پخش کنید..شاید برسه بدست پزشکی که بتونه مشکل این دختربچه رو رفع کنه..
هم وطن ایرانی این کمک به هم وطنت است ، .لطفا پخش کنید..
هم وطن ایرانی این کمک به هم وطنت است ، .لطفا پخش کنید..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماجرای بازسازی مشارکتی روستای گردشگری اصفهک
آیه هفته:
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّا ظَلَمُوا: وهمانا ما امّت های پیش از شما را چون ستم کردند،هلاک کردیم. (یونس/۱۳)
کلام هفته:
آنچه که انسان بدان معتقد است مهم نیست، مسئله این است که اعتقاداتش از او چه میسازند. (والتر بنیامین)
شعر هفته:
خوش باش که گیتی نَه برای من و توست
وین کار بُرون زِ ماجرای من و توست
در خلقتِ عالم نَبُوَد مقصودی
قصدی هم اگر بود وَرای من و توست (ملکالشعرای بهار)
داستانک:
عامل شهر«حمص» به عمر بن عبد العزيز نبشت که:
ديوار شارستان حمص ويران شده است و آن را عمارتي بايد کرد؛ چه فرمايید؟
جواب نبشت که:
اگر شارستانِ «حُمص» با عدل بنا گشته بود راهِ خوف و ستم را ميبست و نيازي به گِل و خشت و سنگ و گچ نبود.
شارستانِ حمص را از عدل ديواري کن و راهها را از خوف و ستم پاک کن که حاجت نيست به گل و خشت و سنگ و گچ. (نظامُ المُلک/سِيَرُ المُلوک یا سياست نامه)
فیلم هفته: توتفرنگیهای وحشی(1957)
محمدامین مروتی
کارگردان: اینگمار برگمان
بازیگران: ویکتور شوستروم، بیبی آندرشون، اینگرید تولین
توت فرنگیهای وحشی برنده جایزه خرس طلایی جشنواره فیلم برلین در سال ۱۹۵۸ و جایزه گلدن گلوب برای بهترین فیلم خارجی در سال ۱۹۶۰ شد. این فیلم همچنین نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شده بود.
این فیلم در مورد دانشمند پیری به نام پروفسور بورگ (شوستروم) است. پروفسوری که با عروسش برای دریافت دکترای افتخاری عازم دانشگاه شهر لوند است. خوابی که پروفسور در شب قبل، راجع به مرگ خود می بیند اولین گره را در فیلم می افکند و زمینه را برای تحول پیرمرد فراهم می کند. در مسیر سفرشان سری نیز به مادر و خانه پدری می زند. بورگ دانشمندی مغرور و بداخلاق است که در طی مسیر، خاطرات کودکی و جوانیش را مرور می کند. مرور این خاطرات، به تدریج از تفرعن او می کاهد.