This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از یک گفتوگو با آدونیس شاعر، پژوهشگر و اسطورهشناس بزرگ سوری که در رژیم اسد تبعید شد. مصاحبهگر پرسیده است چرا عصر انقلابها را پایانیافته میدانی؟
آدونیس: چون واژه انقلاب به ابتذال کشیده شد. یعنی انقلابیون امروز، تندروتر و وحشیانهتر از حکومتی که علیه آن انقلاب کردند عمل میکنند.
یعنی ما در دورانی زندگی میکنیم که «راهحلها» از «مشکلات» بدتر هستند.
@cheshmandaz_iran
آدونیس: چون واژه انقلاب به ابتذال کشیده شد. یعنی انقلابیون امروز، تندروتر و وحشیانهتر از حکومتی که علیه آن انقلاب کردند عمل میکنند.
یعنی ما در دورانی زندگی میکنیم که «راهحلها» از «مشکلات» بدتر هستند.
@cheshmandaz_iran
شب یلدا شب غم را شکستن
به یاد هم کنار هم نشستن
شب شادی، شب از غم گذشتن
شب بخشش، شب از هم گذشتن....
به یاد هم کنار هم نشستن
شب شادی، شب از غم گذشتن
شب بخشش، شب از هم گذشتن....
گفتار ادبی
داستان سیاوش (قسمت ششم)
محمدامین مروتی
افراسیاب دستور حمله می دهد و سیاوش هم کمترین مقاومتی نمی کند. او را مجروح و دستگیر می کنند.
"پیل سم"- برادر پیران- بر سیاوش مهر می ورزد و در غیاب پیران- که برای کامل شدن این تراژدی پی ماموریتی فرستاده شده- افراسیاب را از بریدن سر سیاوش برحذر می دارد و می گوید سیاوش در اختیار توست پس به کشتن او تعجیل مکن و بگذار خشمت فرو نشیند و پیران برگردد و در این باره با او مشورت کنی:
سری را کـه باشی بدو پـادشــا ،
بــه تـیزی بـریـدن، نـبـینم روا
به بـنـدش هــمی دار تـا روزگـار
بـر ایـن بَـر، تو را بـاشد آمـوزگـار
چــو بـادِ خـرد بـر دلـت بــَر وَزد
از آن پـس، ورا سـر بـریدن، سزد
ولی گرسیوز اصرار بر کشتن سیاوش می کند. همین طور "دمور" و"گروی زره" هم که از سیاوش تخم کین به دل دارند.
خواهش های فرنگیس هم نتیجه ای ندارد و سیاوش راهی مقتل می شود. لحظه شوم سرنوشت می رسد:
چو از شهر، وز لشـکر انـدر گـذشت
کـشانَش بـبردند بر سـویِ دشــت
زِ گرسیوز آن خـنـجـرِ آبگـــون
گـرویـی زره بِسـتَد از بـهـرِ خـون
بـیفکـند پـیـل ژیـان را به خـاک
نه شرم آمدش زان سپهبد، نه باک
یـکی تـشت بـنهاد، زریــن بـرش
جدا کرد از آن سر و سیمین سرش
به جایی که فرموده بُد تشتِ خون
گـرویی زره بـرد و کـردش نـگون
باد سیاهی دنیا را تیره و تار می کند:
یکـی بـاد با تیره گـردی سیاه
برآمد، بـپوشید خورشید و ماه
همی یـکدیگر را ندیدند روی
گرفتند همه نفرین بر گـروی
در ابیات الحاقی شاهنامه آمده که افراسیاب دستور می دهد خون سیاوش در جایی ریخته شود که گیاهی از آن نروید اما از همان جا هم گیاهی می روید:
فـرو ریــخـت خــونِ سـر پُر بـهـا
به شـختی کـه هـرگـز نـروید گـیا
به سـاعـت گـیـاهی برآمـد زِ خـون
بـدان جا که آن تشت بُد سـرنـگون
گـیـا را دهـم مـن کـنـونت نـشـان
کـه خـوانـی ورا، پـرِّ سـیـاووشــان
بـسـی فـایـده خـلق را هـست از او
که هست اصلش از خون آن مـاه رو
دکـتر محجوب می گوید بعد از اسـلام ایرانیان سوگ سیـاووش را با معتقدات مذهبی خود پیوند زده اند.
در روایت دیگری آمده که در آخر زمان خون سیاوش به جوش می آید و حضرت ولی عصر ظهور می کند. در روایت دیـگری می گویند خـون سـیـاوش در چاهی ریخـته شـد که هر 36 سال می جوشد و بالا می آید و آن سال، سال بلا و بدبختی است.
در "تاریخ بخارا" که هزار سال پیش نوشته شده این عزاداری دارای سابقه سه هزار ساله دانسته شده. نامگذاری کتاب مشهور خانم دانشور به نام "سووشون" هم در ارتباط با همین سوگواری است. پس سنت سوگواری بر قهرمانان پاک و بی گناه در میان ایرانیان قبل از اسلام هم رواج تام داشته ولی پس از اسلام در مورد شهادت امام حسین (ع) به حد اعلای خود رسیده است.
پس از مرگ سياوش، گرسيوز دستور ميدهد آنقدر بر شكم فرنگيس بكوبند تا بچهاش را بياندازد و بعدها به كينخواهي پدر برنخيزد. "پيلسم" خبر وقايع را به پيران- كه از بد حادثه در محل نيست- ميرساند.
پيران برميگردد و شاه را به سبب كشتن سياوش سرزنش ميكند و ميگويد به سیاوش رحم نکردی، حداقل به دختر خودت رحم كن و اگر از فرزند او بيم داري، بگذار تا متولد شود، آنگاه هلاكش كن. افراسياب ميپذيرد و پيران فرنگيس را به ختن ميبرد و به زنش "گلشهر" ميسپارد تا از او پرستاري كند. كيخسرو به دنيا ميآيد. پيران باز شاه را نصيحت مي كند كه صلاح نيست خون اين بچه را هم بريزي. بهتر است او را به كوهستان نزد شبانان بفرستيم تا با خلق و خوي آنان بزرگ شود و به اين ترتيب خطري متوجه تاج و تخت تو نشود. از قضا در دل شاه مهري پيدا شد و اندرز پيران را پذيرفت. كيخسرو هرچه بزرگتر مي شد، بيشتر نشانههاي پهلواني و دليري را از خود نشان ميداد. در ده سالگي با شير و پلنگ ميجنگيد. پيران به او گفت تو از نژاد بزرگاني و بر او جامهي خسرواني پوشاند و بدو گفت تو را نزد شاه توران ميبرم و به او ميگويم از عقل بهرهاي نداري. تو هم هر سؤالي كردند، وارونه پاسخ ده تا به جانت گزندي نرسد. نقشه پيران عملي شد و افراسياب كه ديد فرزندِ سياوش بيخرد است، او را با مادرش روانهي"سياووشگرد" كرد.
ادامه دارد....
یادمان باشد:
استبداد توده، ترسناک تر از استبداد حاکم و برسازنده استبداد حاکم است. خواست مردم لزوما موجه و ارزشمند نیست، ولی قابل دفاع است.
آیا تا بهحال به اجبار به دستشویی عمومی رفتهاید که بوی بد بدهد بهطوری که حالت خفه شدن به شما دست بدهد؟
دقت کردهاید که بعد از ۵ دقیقه، دیگر به آن شدت بوی بد را احساس نمیکنید؟! و اگر تصادفا یک ساعت آنجا گیر بیافتید ممکن است بگویید: انگار اصلا بوی بدی نمیآید!
قانونی در اینجا داریم که صادق است: ما به محیطمان عادت میکنیم. اگر با آدمهای بدبخت نشست و برخواست کنید، کمکم به بدبختی عادت میکنید و فکر میکنید که این طبیعی است! اگر با آدمهای غرغرو همنشین باشید عیبجو و غرغرو میشوید و آن را طبیعی میدانید. اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت میشوید اما در نهایت شما هم عادت میکنید به دیگران دروغ بگویید. و اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت. اگر با آدمهای خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پرانگیزه میشوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است. تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین میکشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمیشوید.
اندرو_متیوس
دقت کردهاید که بعد از ۵ دقیقه، دیگر به آن شدت بوی بد را احساس نمیکنید؟! و اگر تصادفا یک ساعت آنجا گیر بیافتید ممکن است بگویید: انگار اصلا بوی بدی نمیآید!
قانونی در اینجا داریم که صادق است: ما به محیطمان عادت میکنیم. اگر با آدمهای بدبخت نشست و برخواست کنید، کمکم به بدبختی عادت میکنید و فکر میکنید که این طبیعی است! اگر با آدمهای غرغرو همنشین باشید عیبجو و غرغرو میشوید و آن را طبیعی میدانید. اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت میشوید اما در نهایت شما هم عادت میکنید به دیگران دروغ بگویید. و اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت. اگر با آدمهای خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پرانگیزه میشوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است. تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین میکشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمیشوید.
اندرو_متیوس
گفتار دینی
حجیت عقل در فهم دین
محمدامین مروتی
گفتگوی سه جلسه ای بین دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله ابوالقاسم علیدوست در باب شان و مقام عقل در فهم ما از دین، یکی از بهترین و مفیدترین گفتگوهای سالیان اخیر در این موضوع کلیدی و مهم بوده است.
مهمترین محل منازعه این دو بزرگوار این است که عقل، شأن ادارکی و تاییدی نسبت به نقل دارد یا خود نیز مستقلا می تواند فتوا دهد.
علیدوست بر موضع اول و سروش بر موضع دوم پای می فشارند.
لب کلام سروش این است که عقل یه قوه معین و مشخص نیست و آنچه را عقل می نامیم، عقل عقلاست نه عقل منفصل و مجرد از عاقلان هر روزگار.
علیدوست عقل را به مولوی و ارشادی تقسیم می کند و در تفقه به عقل ارشادی معتقد است نه عقل مولوی. یعنی عقلی که شان فهم نسبت به فقه دارد و شان مستقلی برای افتا و حکم ندارد.
سروش عقل را به عقل ادراکی و نقاد و مولد قسمت می کند و عقل فقهی را تنها عقل ادراکی می داند نه صاحب فتوا.
در روزگار ما این عقل خودبنیاد و مستقل، با احکامی که در گذشته از مسلمات فقهی و شرعی بوده، در تخالف و تضاد افتاده است. مسلماتی چون برده داری، حکم اعدام، تعدد زوجات، حجاب، دموکراسی و امثالهم.
مثلاً عقل نقاد امروز می گوید مطالعات جامعه شناسی نشان داده است که اعدام بازدارندگی ندارد. در حالی که حکم اعدام در شرع به همین دلیل صادر شده است. حداقل اگر در گذشته بازدارندگی داشته، امروز ندارد. لذا به حکم عقل باید تغییر کند.
اگر فقه بخواهد بر سبیل گذشتگان بر احکام خود پای فشارد و تعصب بورزد، حاصلی جز طالبانیسم و داعشیسم نخواهد داشت. اما فقهای عاقل تر، در عمل در مقابل فشار عقل عقلا، گام به گام عقب نشسته اند و با تاخیر بدان تن داده اند. این همان عرفی شدن فقه است. این همان تبعیت فقه از مصالح و مفاسد عقلی است.
علیدوست معتقد است فقه ما ظرفیت این را دارد که خود را به روز کند. سروش می گوید این ظرفیت، همان عقب نشینی فقه در مقابل ضروریات و اقتضائات عصری است.
علیدوست "قاعده ملازمه" را یکسو می کند و می گوید "ما حکم بالعقل، حکم به الشرع"، درست است اما عکسش لزوماً صادق نیست. بسیارند قواعدی که عقل تایید می کند و شرع تکذیب. عقل امروز برده داری را قبول ندارد ولی کماکان بر قصاص تاکید دارد و در مورد دموکراسی هم ملاحظات خودش را دارد و الخ.
علیدوست نقد سروش را به خود او برمی گرداند که اگر عقل، عقل عقلاست، تکثر فهم عقلا پیش می آید. عقلایی هم هستند که حکم به میلیتاریسم و جنگ می دهند. ملاک کدامیک از این عقل هاست؟
سروش می گوید اصولاً در عصر جدید، یقین نداریم و عقل هم کاشف یقین نیست. در علوم تجربی هم قطع نداریم و در معرفت شماسی حدید بر خلاف روزگاران گذشته صحبت از قطع و یقین نیست مگر قطع و یقین روانشناسی. یعنی اینکه کسی خود را در عقیده ای جازم بداند که ربطی به معرفت شناسی ندارد. سروش می گوید حتی کسی مثل محمدباقر صدر، پای احتمالات را در احکام به میان می آورد و اتفاقا عمل کردن بر مبنای احتمالات خودش امری عقلانی و عقلایی است و حکم لزوماً نباید مبتنی بر قطع باشد که لزوم التزام بدان پیش آید. یعنی فقه در مقابل عرف و عقل عقب می نشیند.
همچنین در پاسخ علیدوست می توان گفت که عقل عقلا که عقل فقهی را عقب می زند، همان عقل عرفی است. عرف روزگار ما دیگر برده داری، اعدام و تعدد زوجات را برنمی تابد و ما تنها باید به روند تغییرات این عرف بنگریم که در جهت تضعیف احکام سده های گذشته است. یعنی در غیاب عقل قطعی و مطلق، بلبشوی احکام نداریم و تغییرات نسبی و روند عرفی شدن فقه است که ملاک قرار می گیرد. جامعه امروز دیگر هرگز به برده داری برنمی گردد و این به سبب انباشته شدن عقل نسل امروز بر روی عقل نسل های پیش از این است. آزمایش و خطا موجب تحولات و تغییراتی در جهت کارآمدی بیشتر قواعد و قوانین بشری می گردند و همین کافی است و بهترین ملاک برای تشخیص عقل عرفی یا همان عقل عقلاست.
سخن آخر اینکه خود شارع و پیامبرش، بر کانتکست عرف روزگار حرکت و اصلاح می کرده اند. اما مقلدان، بی توجه به این شیوه عمل پیامبران، احکام زمانمند و مکانمند ایشان را فرازمانی کرده اند و برایش قواعد دست و پاگیر فراوان تراشیده اند و گره اصلی ماجرا در همین رویکرد تعبدی به جای رویکرد تعقلی پیامبران بوده است. در واقع آنان به جای نگریستن به سمت و سوی اشاره انگشت پیامبران، در انگشت ایشان خیره مانده اند.
Audio
بخش سوم و آخر #مناظره استاد علیدوست و دکتر سروش
🧩صوت جلسه اول دوم
🍀گفتمان اندیشه ها رسانه نخبگان- علمی اعتقادی https://t.me/nabardb
🧩صوت جلسه اول دوم
🍀گفتمان اندیشه ها رسانه نخبگان- علمی اعتقادی https://t.me/nabardb
یادمان باشد:
فلان کس مرا مسخره میکند؟ به خودش مربوط است. آنچه به من ربط دارد این است که هرگز حرفی نزنم یا کاری نکنم که درخور تمسخر باشد. (مارکوس اورلیوس)
🔴مصطفی ملکیان:
🔹اَشعر شعرای فارسی زبان به نظر من مولانا است. البته یکی از مولوی شناسان بزرگ روزگار ما آقای محمدعلی موحد، عین این تعبیر را به کار بردهاند و به نظر من حق با ایشان است چون واقعاً شاعر ترین شاعر فارسی زبان است نه ناظم ترین ناظم فارسی زبان؛ یعنی جوهرهی شعری در هیچ جای ادبیات ما مثل کلیات شمس پیدا نمیشود؛ یعنی کلیات شمس شاعرانه ترین اثری است که در ادبیات فارسی به نظر من ظهور کرده است و این هم یک امتیازی است برای مولانا.
( مصاحبه در امتداد آواز نیزار)
@movahed1302
🔹اَشعر شعرای فارسی زبان به نظر من مولانا است. البته یکی از مولوی شناسان بزرگ روزگار ما آقای محمدعلی موحد، عین این تعبیر را به کار بردهاند و به نظر من حق با ایشان است چون واقعاً شاعر ترین شاعر فارسی زبان است نه ناظم ترین ناظم فارسی زبان؛ یعنی جوهرهی شعری در هیچ جای ادبیات ما مثل کلیات شمس پیدا نمیشود؛ یعنی کلیات شمس شاعرانه ترین اثری است که در ادبیات فارسی به نظر من ظهور کرده است و این هم یک امتیازی است برای مولانا.
( مصاحبه در امتداد آواز نیزار)
@movahed1302
@Book_Life
چیزی که دوست دارم، این است
که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به نشانهی احترام به او از سر بردارم و بگویم:
متشکرم که متولد شدی،
هرچه بیشتر زنده باشی،
بهتر است...
#ماکسیم_گورکی
چیزی که دوست دارم، این است
که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به نشانهی احترام به او از سر بردارم و بگویم:
متشکرم که متولد شدی،
هرچه بیشتر زنده باشی،
بهتر است...
#ماکسیم_گورکی
@Book_Life
معتقدم اگر شعر خوب
یا رمان خوبی بخوانی،
چیزی از آن در وجود تو میماند،
در وجدان تو، در شخصیت تو میماند و از راههای مختلف به تو کمک میکند...
چرا ادبیات؟ | #ماریو_بارگاسیوسا
معتقدم اگر شعر خوب
یا رمان خوبی بخوانی،
چیزی از آن در وجود تو میماند،
در وجدان تو، در شخصیت تو میماند و از راههای مختلف به تو کمک میکند...
چرا ادبیات؟ | #ماریو_بارگاسیوسا
گفتار اجتماعی
آسیب شناسی تحلیل سیاسی
محمدامین مروتی
تحلیل های روزمره ی سیاسی در خاورمیانه و من جمله در کشور ما، از دو آسیب رنج می برند:
ایدئولوژی زدگی و توهم توطئه.
تاثیر ایدئولوژی بدین صورت است که انسان ایدئولوژیک - چه از نوع مذهبی و چه از نوع چپ و چه از نوع ملی گرا- کاری به فاکت ها و دیده ها و شنیده ها و مستندات و حتی دلایل ندارد. او برخلاف دنیای واقعی و بیرونی، در موضع خود جازم و مصرّ است و حرف خود را می زند و به کرّات آنچه را که استاد ازل شان می گوید، تکرار می کند. زیرا انسان ایدئولوژیک فکر نمی کند. با چشم خود و مغز خود کار نمی کند. حرف دیگران را می زند و به واقعیات اعتنا ندارد.
از آن سوی، کسانی هم هستند که اهل ایدئولوژی نیستند ولی به دلیل قلّت مطالعه و عدم ورود کارشناسانه به موضوعات، به ذهنیات و شهودات خود متکی هستند و کاری به واقعیات جاری ندارند. در همه موضوعات بدون مطالعه و اطلاع کافی اظهار نظرهای قاطع می کنند. بسیارند کسانی که با قطع و یقین، سناریوهای مخفی قدرت های جهانی را به جای واقعیت های روی زمین جا می زند و بر درستی آن اصرار دارند. هم در میان عوام و هم در میان خواص. انسان ذهنی، حرف خود را می زند و به واقعیات کار ندارد.
خلاصه وجه مشترک هر دو رویکرد در این است که به داده ها و اطلاعات و واقعیات و فاکت ها کلاملاً بی توجه و بی اعتنا هستند.
29 آذر 1403
بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند
گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند
اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند
دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند
https://t.me/ostad_amirkani
گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند
اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند
دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند
https://t.me/ostad_amirkani
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.نگاهی گذرا به تاریخ دوره ایران #ساسانی، از دلِ بازآفرینیِ احجار و سنگ برجستههای تاریخی
صحنه ۱: تسلیم و زانو زدن امپراتور روم، والرین، در برابر شاپور اول (شاپور بزرگ) در نبرد ادسا. سال ۲۶۰ میلادی
صحنه ۲: شاپور اول (شاپور بزرگ) در بیشاپور. سال ۲۶۶ میلادی
صحنه ۳: تاجگذاری اردشیر اول (اردشیر بابکان)، بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی. سال ۲۲۴ میلادی
صحنه ۴: بانوی اشرافزادهای که گلهایی در دست دارد در بیشاپور. سال ۲۶۶ میلادی
*موزائیکی که در بیشاپور کشف شده است. این بنا توسط اسیران رومی شاپور اول ساخته شده است
صحنه ۵: تاجگذاری اردشیر دوم (اردشیر دوم). اردشیر در وسط، شاپور دوم (شاپور ذو الأکتاف) در سمت راست و مهر در سمت چپ قرار دارند. سال ۳۷۹ میلادی
صحنه ۶: بانوی اشرافزادهای نشسته در بیشاپور. سال ۲۶۶ میلادی
*موزائیکی ساخته شده توسط اسیران رومی
صحنه ۷: خسرو دوم (خسرو پرویز)، سوار بر اسب، که به عنوان آخرین شاه بزرگ ساسانی شناخته میشود. سال ۵۹۰ میلادی
صحنه ۸: ایزدبانو آناهیتا در پردیس
صحنه ۹: خسرو اول (انوشیروان عادل)، نشسته در زیر طاق کسری در تیسفون. سال ۵۴۰ میلادی
مجله هنری آرت ژورنال
@ARTTJOURNAL
صحنه ۱: تسلیم و زانو زدن امپراتور روم، والرین، در برابر شاپور اول (شاپور بزرگ) در نبرد ادسا. سال ۲۶۰ میلادی
صحنه ۲: شاپور اول (شاپور بزرگ) در بیشاپور. سال ۲۶۶ میلادی
صحنه ۳: تاجگذاری اردشیر اول (اردشیر بابکان)، بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی. سال ۲۲۴ میلادی
صحنه ۴: بانوی اشرافزادهای که گلهایی در دست دارد در بیشاپور. سال ۲۶۶ میلادی
*موزائیکی که در بیشاپور کشف شده است. این بنا توسط اسیران رومی شاپور اول ساخته شده است
صحنه ۵: تاجگذاری اردشیر دوم (اردشیر دوم). اردشیر در وسط، شاپور دوم (شاپور ذو الأکتاف) در سمت راست و مهر در سمت چپ قرار دارند. سال ۳۷۹ میلادی
صحنه ۶: بانوی اشرافزادهای نشسته در بیشاپور. سال ۲۶۶ میلادی
*موزائیکی ساخته شده توسط اسیران رومی
صحنه ۷: خسرو دوم (خسرو پرویز)، سوار بر اسب، که به عنوان آخرین شاه بزرگ ساسانی شناخته میشود. سال ۵۹۰ میلادی
صحنه ۸: ایزدبانو آناهیتا در پردیس
صحنه ۹: خسرو اول (انوشیروان عادل)، نشسته در زیر طاق کسری در تیسفون. سال ۵۴۰ میلادی
مجله هنری آرت ژورنال
@ARTTJOURNAL
#فلسفه™️
یک اسقف هشتاد ساله
همان چیزی را میگوید که در هجده سالگی در گوش او خوانده اند!
👤 #اسکار_وایلد
@phiilosophiy
یک اسقف هشتاد ساله
همان چیزی را میگوید که در هجده سالگی در گوش او خوانده اند!
👤 #اسکار_وایلد
@phiilosophiy
#فلسفه™️
اگه کفشت پاتو میزد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد رو به پات تحمل کردی
دیگه در مورد آزادی شعار نده...!
👤 #آلبر_کامو
@phiilosophiy
اگه کفشت پاتو میزد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد رو به پات تحمل کردی
دیگه در مورد آزادی شعار نده...!
👤 #آلبر_کامو
@phiilosophiy